آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
خاطرات
۱۹ فروردین ۱۳۸۵
آيينه عبرت
وقتي كه زندان بودم شنيدم كه زندان كميته مشترك رژيم قبل يا زندان توحيد بعد از انقلاب تبديل به موزه شده و نام «آيينه عبرت» بر آن نهادهاند و آقاي رييس جمهور هم آن را افتتاح كرده است كه ظاهراً چند تا عكس هم با سلولها يادگاري گرفتهاند كه البته معلوم نبود سلولها با ايشان عكس يادگاري گرفتهاند يا ايشان با سلولها؟ در هر حال كار خوبي بود زيرا هر زندان كشيدهاي از اين كه ببيند زندانها تبديل به موزه ميشوند خوشحال ميگردد، البته مشروط بر اين كه همزمان زندانهاي بستهتر و مخوفتر ديگر تأسيس نشود كه اگر چنين شود پس از چند رژيم ـكه در اين مملكت هم معمولاً عمرهاي كوتاهي دارندـ
ديگر نيازي به ساختن موزه نيست، چرا كه زندانهاي رژيم پيشين را ميتوان موزه كرد و همزمان زندانهاي جديد ساخت. و از اين راه همه سود ميبرند، متولي امر زندانها بودجه جديد ميگيرد و زندان ميسازد، ميراث فرهنگي هم به نوايي ميرسد، مسئولين هم پز تبديل زندان به موزه را داده و چند عكس به يادگاري ميگيرند و چند ليوان شربت به مناسبت اين اقدام حقوق بشر دوستانه مينوشند و گريز از بدنامي استفاده از زندان رژيم قبلي، و البته در اين ميان سر مردم بينوا بيكلاه ميماند و شايد هم با كلاه.
ظاهراً مقدمه طولاني شد، بروم سر اصل مطلب، نه، راستي يك چيز ديگر هم فراموش كردم بنويسم. سه سال مطلب ننوشتن براي كسي كه بطور متوسط هفتهاي چند مطلب مينوشت آن قدر انگيزهدهنده است كه اگر فرصتي گير آورد رودهدرازي كند. بنابراين اين نكته را هم بگويم. در نامهاي كه خطاب به يكي از مسئولين كشور كه وظيفه افتتاح طرحهاي متعدد را از سلف خلف خود به ارث برده بود نوشتم كه بجاي اين همه افتتاح سد و كارخانه و... اگر فقط و فقط يك عدالتخانه افتتاح ميكرديد، مأموريت شما تكميل و تمام بود، اما چه ميتوان كرد كه صد سال است (امسال اتفاقاً صدمين سال آن است) كه در حسرت افتتاح آن هستيم، بگذريم.
خلاصه دردسرتان ندهم زمستان امسال حول و حوش سالگرد انقلاب تصميم گرفته شد كه با خانواده خود براي بازديد به زندان توحيد قبلي و موزه آيينه عبرت فعلي برويم. 5 نفري روز جمعهاي آخر بهمن يا اول اسفند 1384 عازم شديم، با اين كه سانس آخر رفتيم، ولي باز هم شلوغ بود و يك سانس فوقالعاده گذاشته بودند. بازديدكنندگان هم از همه گروههاي اجتماعي بودند ـبرحسب قضاوت نسبت به ظاهر آنانـ هوا هم سرد بود، صبر كرديم تا رفتيم داخل، و حدود 5/1 ساعتي بازديد بود كه چند نكته جالب داشت براي شما تعريف ميكنم.
1ـ بازديد با ديدن يك فيلم و توضيحات راهنما آغاز ميشود. راهنمايان موزه چند نفر هستند كه تماماً از زندان كشيدههاي قبل از انقلاب اين زندان هستند، اتفاقاً چهار نفرشان مرا شناختند و آمدند احوالپرسي كردند و كمي در باره موضوعات مختلف، مقايسه وضع زندان با آنچه كه بعد از انقلاب بود صحبت كرديم، و نكته جالب اين كه يكي از اين آقايان راهنما آمد تا سلول آقاي خامنهاي و عكس ايشان را به من نشان بدهد، در حالي كه من هم عكس ايشان را ميديدم و ميشناختم و هم نام آقاي خامنهاي روي سلول نوشته بودند و اتفاقاً با سلولي كه من در سال 1372 بودم فقط يك سلول فاصله داشت.
در هر حال در بدو ورود براي فردي چون من چند مسأله تعجب برانگيز بود، يكي فضاي تيره و تار و به شدت كم نور زندان بود، در حالي كه در سال 1372 كه 6 ماه در آنجا بودم، اصولاً زندان مذكور بسيار روشن و داراي لامپهاي مهتابي در راهروها و سلولها بود، اما موزه فعلي با آن فاصله زيادي داشت و ديوارهاي آن كاملاً سياه بود. راهنماي محترم توضيح داد كه قبل از انقلاب مطابق وضع فعلي بوده و هنگام تبديل به موزه مطابق قبل از انقلاب بازسازي شده. بعداً كه از برخي زندانيان ديگر هم كه پرسيدم، همه تأييد ميكردند.
مسأله ديگر ضعف مفرط فضاسازي موزه است. مدتي قبل از زندان اخير در سفري به لندن از موزه مادام توسو كه مشهور هم هست بازديدي داشتم كه يك بخش آن مربوط به زندانهاي قرون وسطايي و دورههاي اختناق بود كه بسيار جالب و تأثيرگذار طراحي شده بود، و طرح موزه آيينه عبرت تقريباً در برابر آن ابتدايي محسوب ميشود و فاقد جذابيتهاي لازم براي تأثيرگذاري است.
سومين نكته هم، ايدئولوژيك نمودن شديد موزه و توضيحات ارايه شده است. از يك سو فيلم ابتدايي آن محدود به دو خانم مذهبي ميشود كه در آنجا زنداني بودهاند، در حالي كه قبل از انقلاب تعداد خانمهاي غير مذهبي زنداني در آنجا به دلايل خاص خود بسيار بيشتر از زنان مذهبي بوده است، و از سوي ديگر عكس خانمهاي زنداني را قاب كردهاند، در حالي كه بر سر تمام آنان روسري مونتاژ كردهاند، شايد اين كار براي خانمهاي مذهبي خالي از اشكال و حتي لازم باشد، زيرا آنان رضايت ندارند كه تصوير بيحجابشان كه در زندان از آنان گرفته ميشده در منظر عام قرار گيرد، اما اين كار براي بانوان ديگر چه جاي توجيه دارد، جز اين كه القاكننده نوع گرايش وجود نداشته مذهبي آنان در قبل از انقلاب نزد بيننده عادي است.
يكي ديگر از نكات عجيب موزه قرار دادن ماشينهاي قديمي ضد گلوله مربوط به رييس ساواك (ارتشبد نصيري) و ديگران بود كه معلوم نبود چه معنايي دارد، مگر روساي سازمانهاي اطلاعاتي در ماشينهاي رو باز مينشينند كه نشان دادن آن ماشينها حسي را برانگيزد؟ به علاوه خودروهاي آقايان فعلي اساساً قابل مقايسه با خودروهاي مذكور نيست كه در بدو ورود به موزه قرار داده شده است و اين كار كمي توي ذوق ميزد.
2ـ يكي از اتفاقات جالبي كه رخ داد، اظهار نظر دختر كوچكم كيميا (6 ساله) به مادرش بود. وقتي كه در سال 1381 به زندان رفتم دخترم سه ساله بود، براي آن كه دچار استرس نشود، به او گفتند بابا رفته سرِ كار، كه ظاهراً دروغ هم نبود! خلاصه همه اهل خانه فكر ميكردند كه كيميا باور كرده. در آن روز وسط بازديد بود كه كيميا از مادرش ميپرسد كه: «مامان سرِ كارِ بابا اينجاست؟!» و معلوم شد كه بچهها زودتر از بزرگترها متوجه ميشوند.
3ـ اما كل اين مطلب را فقط براي ذكر خاطره بعدي نوشتهام. در اواسط بازديد از همسرم پرسيدم كه: «به نظر تو حكومت از اين آيينه، عبرت گرفته است يا خير؟» فوري جواب داد كه اشتباه متوجه شدهاي خطاب عبرتآموزي اين آيينه، حكومت نيست، بلكه خطاب آن به امثال شماست كه عبرت بگيريد! تازه متوجه شدم كه برحسب حسن ظن به خطا تصور ميكردم كه مخاطب عبرتانگيزي حكومت است در حالي كه اين نامگذاري هم از سوي حكومت بوده و نميتوانسته مخاطبش خودش باشد. از شما چه پنهان كه قضيه را فوراً با يكي از آقايان راهنماها مطرح كردم كه مخاطب عبرتگيري اين آيينه حكومت است يا مردم؟ فوري متوجه مسأله شد، و اشكال را پذيرفت. البته تركيب «آيينه عبرت» ابهام ندارد، اما ايهام دارد و بهتر است آقاي خرمشاهي اين مورد را نيز جزو مصاديق ايهامات زبان فارسي منظور نمايند. اگر چه به صورت غريزي و برحسب تجربه هم ميتوان از آن رفع ايهام نمود.

فرهاد :
سلام
همانطور که فرموده بودید طوری وانمود می کنند که انگار همه زندانیان سیاسی رژیم شاه , مذهبیون بوده اند در حالیکه می دانیم تعداد غیر مذهبیون بیشتر هم بوده است.
کاش یک مراسم تجلیل از این زندانیان سیاسی غیر مذهبی به همراهی بقیه هم سلولی هایشان ترتیب داده می شد.این کار می تواند در ایام پیروزی انقلاب و در خانه آیت اله طالقانی یا جای مناسب دیگری صورت پذیرد .
عبدی : متاسفانه پس از انقلاب مشکلی پیش آمد و مانع این نوع اقدامات پسندیده شد.
به این معنا که همه گروهها کوشیدند شهدای منسوب به خود را پشتوانه درستی سیاستهای جاری خویش قرار دهنددر نتیجه شهدا به عنوان سپر استفاده شدند و طرف مقابل هم برای زدن آنان بطور غریزی و طبیعی اول این سپر را هدف قرار داد.همچنان که هر کس زندان رفته بود آن را دلیلی بر حقانیت حال خودش می دانست از این رو همه آنچه که می توانست میراث ملی باشد صرف مسائل گروهی شدو این وضع ناخوش آیند ایجاد شد.در هر حال امیدواریم فارغ از تمامی تعلقات گروهی بتوان برای همه کسانی که برای آزادی میهن کوشش کردند مراسم قدردانی بر گزار کرد.
۹ آبان ۱۳۸۵ ۱:۱۱ بֽظֽ | Reply

آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/41