دوست محترمي در ذيل مطلب «چند نكته حاشيهاي درباره نامه امام» تذكري را مرقوم داشتند كه پس از آن توضيحي از سوي من درباره آن، تحت عنوان پاسخ به نظرات (2)، تذكر بعدي اين خوانده را موجب شد كه به شرح زير مشاهده ميكنيد:
"امین:استاد عزیز از صعه ی صدر شما و این که به درستی مرا دوستدار خودتان دانسته اید بی نهایت خوشحال و ممنون ام. و باز تاکید می کنم باریک بینی شما را همواره ستوده و از آن آموخته ام.
اما حق بدهید که رابطه شما و هاشمی را مثل رابطه خودم و شما ندانم! من تمامی نوشته هایی را که از شما یافته ام _ قدیم و جدید_ با علاقه و ولع خوانده ام و حتی در یکی از آنها کوچکترین التفاتی نسبت به هاشمی ندیده ام. بلکه برعکس زمانی هم که نتوانسته اید به نفس اقدامی انتقاد کنید ، نیت اش را سوء دانسته اید! یعنی هیچ هیچ هیچ اقدام یا گفتار مثبتی در طول این 27 سال مسوولیت، از این آدم سر نزده است؟؟! (اگر نمونه ای بوده و من ندیده ام _ که هیچ بعید هم نیست_ لطفا به آن اشاره کنید)
این که هاشمی را به احمدی نژاد ترجیح داده باشید یا آن یادداشت هشدارآمیز را (که چه دقیق و درست بود) برایش فرستاده باشید دلیل دوستی نمی شود. صرفا انتخابی اجباری میان بد و بدتر بوده.
البته بحث این نیست که چرا از طرف بدتان می آید! اختیار دل هر کسی با خودش است! (انصافا چندان دوست داشتنی هم نیست!) بحث این است که این احساس، قضاوت شما را مخدوش می کند و امثال مرا از خواندن یک تحلیل عمیق و دقیق محروم.
مثلا در مورد همین مطلب اخیر:
اولا این نامه (به گفته مسوول مرکز نشر اسناد امام و توضیحات دفتر مجمع و خیلی های دیگر) سری و محرمانه نبوده. هیچ نکته جدیدی هم که قبلا در مصاحبه های فرماندهان جنگ و از جمله خود هاشمی نیامده باشد در آن نیست.
ثانیا چگونه است که آدمی که در برابر تخریب یا انتقادهای خیلی سنگین تر و مهم تر در مقابل افرادی که در مسند قدرت بوده اند (مثلا انتخابات ششم مجلس و نهم ریاست جمهوری) سکوت می کند در برابر یک حرف تکراری از کسی که در حال حاضر جایگاه مهم و موثری هم ندارد دست به افشاگری می زند؟
اصلا دارم حرف بیخود می زنم! شما خیلی بهتر از من او را می شناسید...
گفته اید "از روزي كه اين نامه نوشته شده است تا امروز، هيچ زماني به نامناسبي زمان حاضر (به لحاظ مصالح حكومت) براي انتشار اين نامه نبوده است. و اتفاقاً اين نامه ميبايست سالها قبل و حتي در زمان امام يا بلافاصله پس از رحلت ايشان منتشر ميشد"
واقعا اعتقادتان این است آقای عبدی؟ آیا می شد این نامه را در زمانی که هنوز صلح برقرار نشده بود و هر لحظه احتمال حمله مجدد می رفت منتشر کرد؟! کدام عاقلی می آید جار بزند که ما (در حال حاضر) پول و نیروی جنگیدن نداریم؟؟!
در ثانی، هدف نفس انتشار نامه نبوده که حالا دنبال زمان مناسب برای آن بگردیم! هدف مستند کردن حرفی بوده که مطرح شده و امروز کسی تکذیبش کرده. (و جالب است که بعد از انتشار این نامه آن تکذیبیه از سایت بازتاب برداشته می شود!)
اگر دلیل این اقدام کنار گذاشته شدن از قدرت بوده چرا سال گذشته همین موقع اتفاق نیفتاده؟
پرسیده اید که چرا این نامه در خاطرات هاشمی چاپ نشد! می بینید آقای عبدی احساس تان چطور دقت تان را تحت الشاع قرار داده؟ این نامه مال سال 67 است و آخرین کتاب خاطرات هاشمی مربوط به سال 62!!
اتفاقا یکی از احتمالاتی که به عنوان دلیل این اقدام از سوی افراد مختلف مطرح می شود موضوعی است که شما در بند چهارم نوشته تان به آن اشاره کرده اید. آیا در این صورت این اقدام در راستای منافع شخصی قلمداد می شود؟!
نه آقای عبدی. اگر احساس تان در این قضاوت دخیل نبود شما تک تک احتمالا ت را با ریزبینی و دقت بررسی و پس از آن با منطقی که مو لای درزش نمی رفت نتیجه گیری می کردید. همان طور که درباره جنگ اسراییل و حرب الله نوشته بودید..."
من سعي ميكنم كه مختصر توضيح دهم.
1ـ ابتدا بايد دستها را به عنوان تسليم بالا برد. آنجا كه به مسأله كتاب خاطرات آقاي هاشمي اشاره كردهام. و از اين حيث انتقاد وارد است و اين خطا را بر خودم نميبخشم. ولي درباره زمان انتشار ضمن اين كه اشكال شما منطقاً وارد است، اما اگر به متن توجه كنيد، نوعي سهوالقلم تلقي ميشود و قصد من ضرورت طرح نامه در گذشته و نه در يك مقطع زماني خاص بوده است. البته بديهي است كه اگر قرار بود در زمان پذيرش قطعنامه منتشر شود كه مرحوم امام رأساً چنين مينمودند.
2ـ اما فارغ از اين مسأله فراموش نشود كه اين دو اشكال در هسته استدلال من قرار نداشتند. آن مطلب پنج بند دارد كه يكي درباره نامحرم بودن مردم و محرم بودن بيگانگان، بند ديگر درباره علت خودسانسوري مطبوعات، بند سوم درباره شخصي برخورد كردن با اسناد و مدارك كشوري و زمان نامناسب پخش آن، بند چهارم در بهرهجويي از چرايي پذيرش قطعنامه و بالاخره بند پنجم در خصوص ضررهاي ناشي از عدم انتشار اسناد از طرف حكومت است. اما درباره بند سوم كه مربوط به زمان انتشار است، بايد گفت كه حساسيت من صرفاً بر اشاره به ذكر تسليحات اتمي بود. گرچه استناد به اين مسأله هيچ ارزش حقوقي ندارد، ولي چون پرونده ايران سياسي است، حتي آقاي هاشمي ميبايست به آثار سياسي آن بر روند پرونده توجه ميكرد. خوب ممكن است خيليهاي ديگر از اين تأثير استقبال كنند، من هم مخالفتي ندارم، اما نميتوان در رياست مجمع تشخيص مصلحت و بالاي دست روساي قوا نشست و چنين اقدامي را كرد؟ چنين امكاني براي امثال من كه زندان رفتهام و هيچ خيري هم از حكومت به ما نميرسد (برخلاف آقاي هاشمي) كه شرش كم باد، نيز فراهم است كه رفتارهاي مشابهي داشته باشيم. اما اگر چنين شود كه سنگ روي سنگ بند نميشود. من از نتيجه فعل آقاي هاشمي خوشحال هستم، اما اين امر نبايد ما را از منطق رفتار صحيح غافل كند. آقاي هاشمي در نقطه مركزي حكومت نشسته و چنين ميكند، و اين فرق ميكند با رفتار ديگران.
3ـ اين اقدام آقاي هاشمي را با انتقادات وارد به وي در انتخاب مجلس ششم نميتوان مقايسه كرد، زيرا آن موقع ايشان از جانب حاكميت دفاع ميشد و حتي آقاي خاتمي سخنراني غرايي در دفاع از وي در رفسنجان كرد، آن زمان انتقادات از جانب جامعه مدني بود و نه از ساختار قدرت. اما اين بار قضيه فرق ميكند اين كار محصول برخوردي است كه از سال گذشته تاكنون با وي شده و پاسخ به آقاي رضايي هم نيست (آن طور كه شما فرمودهايد) بلكه پاسخ به كليت رژيم است و به همين دليل هم آنان جوابش را دادند و ميدهند. البته الان چون در هنگام انتخابات خبرگان است اين پاسخ داده نميشود، اما دير يا زود شاهد آن خواهيم بود.
4ـ در خصوص اشاره به ذكر وجوه مثبت افراد، به نظر من اين كار لزوماً وظيفه منتقد نيست، اثبات شي نفي ما عدا نميكند. برخي افراد اين كار را ميكنند و عدهاي هم خير.
در هر حال مجدداً از تذكر شما كه قطعاً براي من آموزنده است و حتماً رعايت خواهم كرد، متشكرم.