دومین مطلب در این زمینه به شرائط وقوع اشاره دارد.
يكي از مسايلي كه در خصوص 13 آبان مطرح ميشود تأثيرگذاري گسترده آن بر وقايع بعدي كشور و سياست است، اگرچه اين مسأله درست است اما از يك سو اين ارزيابي بيش از حد ارزيابي ميشود و از سوي ديگر به مسايل پيش از تصرف سفارت نيز ارجاع نميشود، گويي كه اين رويداد در خلاء و انتزاع شكل گرفته است. اين خطاي تحليلي بيشتر ناشي از يك مشكل روانشناختي است كه در یادداشت اول به آن اشاره شده است. در اينجا ميكوشم كه تصويری ولو محدود از آنچه كه به اين واقعه منجر شد را در سه سطح بينالملل، تاريخي و جامعهشناختي سياسي ارايه كنم.
دهه هفتاد و شصت ميلادي دوران تسلط و تفوق پارادايم ضد آمريكايي است و بخشي از اين امر ناشي از عملكرد ايالات متحده در جهان بود، به طوري كه حتي در اروپا نيز چنين جرياني بسيار قوي بود. البته بخش ديگر آن نيز معلول اوجگيري جنبشهاي آزاديبخش و چپ بود و ايالات متحده در مواجهه با شوروي سياست خود را در تقابل با اين جنبشها تعريف كرد، چرا كه كمونيسم جهاني (اعم از نوع روسي يا چيني آن) در مقابل و براي تغيير اوضاع جهان از اين حركتها دفاع ميكردند. بدترين نمونه آن جنگ ويتنام بود كه آثار بسيار گستردهاي در ضديت با سياستهاي آمريكا حتي درون جامعه آمريكا بجا گذاشت و موجب شكلگيري نهضت ضد جنگ شد، كه بخشي از نسل جديد سياست مداران آمريكايي (از جمله كلينتون) جزو اين نسل هستند. كودتاي نظامي عليه آلنده در شيلي و حمایتهای بی دریغ از حکومتهای نظامی در آمریکای لاتین که زخم این حکومتها کماکان هم بر حافظه تاریخی مردم این کشور ها باقی مانده است، دفاع همه جانبه از رژيم نژادپرست آفريقای جنوبی و ديگر رژيمهاي آفريقايي مشابه، تماماً به نحوي بود كه ايالات متحده را در آن دو دهه در يك كفه ترازوي سياست جهاني قرار داده بود كه مخالف دموكراسي بود.
يكي از مصاديق روشن اين سياست در ايران بود، كه با كودتاي 28 مرداد آغاز و با حمايت همه جانبه شاه ادامه يافت، كه در دو دهه هفتاد و شصت ميلادي با تأسيس ساواك تا تقويت ارتش شاه و حمايت از سركوب مردم توسط وي و حضور هزاران مستشار آمريكايي چنين حمايتي را شاهد هستيم و وابستگي رژيم شاه به آمريكا در بقاي خويش به حدي رسيد كه حتي قانون كاپيتولاسيون را هم تصويب كردند تا تهمانده اعتبار يك كشور را به باد دهند.
من براي آن كه از تكرار پرهيز كنم، ميكوشم بخشي از متن یکی از نوشته هایم را كه به موضوع حاضر مربوط است در اينجا ارايه كنم:
]]]]]وابستگي رژيم گذشته به دو مقوله در سرنوشت آن تأثير تعيينكننده داشت. وابستگي اول به غرب (به طور عام) و به ايالات متحده آمريكا (به طور خاص) بود. اين وابستگي كه پس از كودتاي 28 مرداد روز به روز افزايش مييافت در سالهاي قبل از انقلاب به حدي رسيد كه مقامات آمريكايي هم آن را بالقوه خطرناك ميدانستند. اين وابستگي را كدي چنين توصيف ميكند: اولين تحولي كه پس از كودتاي 28 مرداد سال 1332 رخ داد و همچنان در 25 سال حكومت ديكتاتوري شاه اهميت خود را حفظ كرد، اين بود كه ايالات متحده كه در سالهاي اول پس از جنگ دوم در امر كنترل و نفوذ بر ايران با انگليسيها مشاركت نه چندان باثباتي داشت، اكنون به قدرت خارجي حاكم در ايران تبديل شده بود. از نظر كدي دومين تحول عمده هم مرتبط با تحول اول بود، زيرا مشاركت ايالات متحده در سرنگوني مصدق و حمايت دايمي آن دولت از شاه، اين اميد را كه ايالات متحده ممكن است از فكر ايجاد يك دولت مردميتر در ايران حمايت نمايد، تضعيف مينمود. (كدي، 1377، صص 218-217) روند اين وابستگي در دهه هفتاد ميلادي به سرعت اوج گرفت، كافيست كه به روند تحول آمار ارقام معاملات نظامي دو طرف و نيز تعداد آمريكاييهاي موجود در ايران نگاهي انداخته شود.
فروش و كمكهاي نظامي ايالات متحده به ايران (ميليون دلار)
سال فروش اهدايي جمع
1965 0 1/49 1/49
1970 7/128 5/0 2/129
1975 1006 0 1006
1977 2425 0 2425
1978 1907 0 1907
1979 925 0 925
منبع: استمپل، 1377، ص 102.
تعداد آمريكاييان در ايران
سال تعداد
1971 9087
1975 19134
1977 42145
1978 53941
منبع: همان، ص 111.
واضح است كه اين ارقام نشاندهنده تحول رشدي سريع در وابستگي ايران به ايالات متحده بود، اين تحول در دهه هفتاد به دليل وابستگي ديگر ايران به درآمدهاي نفتي بوجود آمد و آثار و عوارض خاص خود را ايجاد كرد. اين واقعيت را كاتوزيان بدين صورت توضيح ميدهد كه: با اتكا به درآمدهاي نفتي سياست توسعه اقتصادي كشور مبتني بر فعاليتهاي سرمايهبر شد كه با كمبود نهادههاي داخلي از جمله نيروي كار ماهر مواجه شد و با تأمين اين نيروها از خارج در كشورهايي چون ايران اين باور بوجود آمده كه كشور به دست قدرتهاي غربي افتاده است (كاتوزيان، 1377، ص 105)
بنابراين ميتوان گفت كه وابستگي رژيم گذشته به ايالات متحده به شكلي منجر به تضعيف آن در داخل هم شد، زيرا شاه به دليل اين اتكا نوعي مصونيت براي خود تصور ميكرد، اما حساسيتهاي داخلي را نسبت به اين واقعيت ناديده گرفته بود، همچنين مشكل ديگر اين وابستگي وقتي نمايان شد كه وضعيت شاه وابسته به تغييرات سياست در داخل آمريكا شد و از اين رو وقتي كه كارتر در انتخابات پيروز شد، بناچار شاه نيز تحت تأثير اين تغييرات قرار گرفت و مجبور به تغيير دادن سياست داخلي خود شد. در حالي كه اگر چنين وابستگي را نداشت، قضيه به نحو ديگري رقم ميخورد.[[[[[
اين سابقه تاريخي در كنار نحوه بروز واقعه 28 مرداد و مجموعه اقدامات تندي كه ميان ايران و آمريكا از بهمن 1357 تا ابتداي آبان 1358 (ر.ك. به: ايران و آمريكا ـ گروگان گذشته) رخ دادجوي از بدبيني شديد ميان طرفين ايجاد كرد، بويژه پس از خرداد 1358 اين روابط متشنجتر گرديد و با حمايت سناي آمريكا از برخي اعدامشدگان در ايران تظاهرات و اعتراضات متعددي كه معمولاً دهها بلكه صدها هزار نفري بود به مرور عليه آمريكا و جلوي سفارت رخ ميداد. كه علاقهمندان را به مطالعه مطبوعات آن دوران يا اسناد سفارت آمريكا كه اين وقايع را گزارش كردهاند ارجاع ميدهم.
شاه پس از خروج از ايران به دلايل روشني نتوانست اجازه ورود به ايالات متحده را بگيرد، زيرا انقلاب مقبوليت جهاني بسيارداشت ودر مقابل شاه موجب نفرت افكار عمومي جهاني بود و لذا اغلب كشورها از پذيرش او خودداري ميكردند، و ايالات متحده هم از اين قاعده مستثني نبود، اما نپذيرفتن شاه براي آنان اين مشكل سياسي را هم داشت كه چرا از فردي كه تا اين حد با آنان همراه بوده حمايتي در حد پذيرش او در آمريكا به عمل نميآورند. خوب اگر اين طور ميشد، ديگر كدام حاكمي حاضر ميشود كه خود را در اختيار آنان قرار دهد. بنابراين كوششها براي بردن وي به آمريكا از سوي گروه كيسينجر و راكفلر تحت عنوان نياز شاه به درمان آغاز شد، اما فارغ از اين كه چنين انگيزهاي اصلي يا پوششي بود، محقق شدن آن نوعي تشديد بحران در روابط دو كشور و افزايش حساسيتهاي ايران با توجه به پيشينه 28 مردادرا همراه می داشت و با توجه به بحراني شدن روابط دو كشور در طول تابستان 1358، اين اقدام در فضاي متشنج آن روز اقدامي به شدت تحريكآميز بود و تصور و سكوت ايران به منزله شكست تلقي ميشد. به همين دليل است كه يكي از ديپلماتهاي آمريكايي پس از آزادي در مصاحبهاي با لحن تندي عليه كارتر گفت كه اگر او ميخواست شاه را به آمريكا بياورد، بايد قبلاً سفارت خود را در تهران تعطيل ميكرد (نقل به مضمون) اين مسأله در يكي يا دو مورد از گزارشهاي مقامات سفارت در ايران نيز به وزارت امور خارجه آمريكا اعلام شده است. و اتفاقاً پس از بردن شاه به آمريكا، تظاهرات عليه آنان در ابعاد وسيعتري توسعه يافت از جمله چند روز قبل و پس از نماز عيد قربان كه آيتالله منتظري آن را در ترمينال جنوب اقامه كرد، راهپيمايان زيادي آن مسير را(حدود 8 كيلومتر) تا سفارت آمريكا پياده طي كردند و در آنجا تجمعي را تشكيل دادند.
به لحاظ جامعهشناختي سياسي نيز بايد متذكر شد كه رژيم گذشته پس از افزايش قيمت نفت، به طور بيسابقهاي استبداديتر شد به طوري كه همه احزاب و گروهها و نهادهاي مياني جامعه را حذف كرد و حتي به دو حزب دولتي خود هم رحم نكرد و آنان را در قالب يك حزب ريخت، در نتيجه در اواسط دهه 1350 رژيم شاه صرفاً در برابر انبوه مردم فارغ از تشخص حزبي و نهادي قرار داشت، مردمي كه نوك تيز حمله آنان را جوانان و دانشجويان تشكيل ميدادند، افرادي كه در فضاي انقلابي و راديكال (جهاني و داخلي) بزرگ شده بودند. و هيچ وابستگي و تعلقات مرسوم طبقات مياني را هم نداشتند، و طبعاً فاقد تجربه شناخته شده سياسي به معناي مرسوم بودند، و بسيار ارادهگرا بودند و با حداقلها ميساختند، چرا كه عموماً مجرد بودند و به دليل واكنشهاي نامتناسب دستاندركاران امر در برابر بردن شاه به آمريكا، طبيعي مينمود كه آنان اقدامي نمادين و خارج از اراده افراد و گروههايي نمايند كه قبلاً در مواجهه با رژيم گذشته ناكارآمد و حذف شده بودند. بدون ترديد اگر يك بار ديگر هم مجموعه چنين شرايطي بوجود آيد، طبيعيترين نتيجه آن چيزي بود كه رخ داد. بنابراين تردي نيست كه اگر آن واقعه هم رخ نميداد، دير يا زود به شكل ديگري اين زخم سرباز ميكرد و حتي ممكن بود با شرايط بدتري هم مواجه شد.
در ادامه به اين موضوع خواهم پرداخت كه آن رويداد به خودي خود آن قدر كه اكنون هست مهم نبود، بلكه استقبال و واكنش جامعه نسبت به آن بود كه قضيه را متفاوت كرد.