آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
سیزده آبان
, نوشتار
۱۵ آبان ۱۳۸۵
تصرف سفارت معلول و نه علت (۲)
يكي از مسايلي كه در خصوص 13 آبان مطرح ميشود تأثيرگذاري گسترده آن بر وقايع بعدي كشور و سياست است، اگرچه اين مسأله درست است اما از يك سو اين ارزيابي بيش از حد ارزيابي ميشود و از سوي ديگر به مسايل پيش از تصرف سفارت نيز ارجاع نميشود، گويي كه اين رويداد در خلاء و انتزاع شكل گرفته است. اين خطاي تحليلي بيشتر ناشي از يك مشكل روانشناختي است كه در یادداشت اول به آن اشاره شده است. در اينجا ميكوشم كه تصويری ولو محدود از آنچه كه به اين واقعه منجر شد را در سه سطح بينالملل، تاريخي و جامعهشناختي سياسي ارايه كنم.
دهه هفتاد و شصت ميلادي دوران تسلط و تفوق پارادايم ضد آمريكايي است و بخشي از اين امر ناشي از عملكرد ايالات متحده در جهان بود، به طوري كه حتي در اروپا نيز چنين جرياني بسيار قوي بود. البته بخش ديگر آن نيز معلول اوجگيري جنبشهاي آزاديبخش و چپ بود و ايالات متحده در مواجهه با شوروي سياست خود را در تقابل با اين جنبشها تعريف كرد، چرا كه كمونيسم جهاني (اعم از نوع روسي يا چيني آن) در مقابل و براي تغيير اوضاع جهان از اين حركتها دفاع ميكردند. بدترين نمونه آن جنگ ويتنام بود كه آثار بسيار گستردهاي در ضديت با سياستهاي آمريكا حتي درون جامعه آمريكا بجا گذاشت و موجب شكلگيري نهضت ضد جنگ شد، كه بخشي از نسل جديد سياست مداران آمريكايي (از جمله كلينتون) جزو اين نسل هستند. كودتاي نظامي عليه آلنده در شيلي و حمایتهای بی دریغ از حکومتهای نظامی در آمریکای لاتین که زخم این حکومتها کماکان هم بر حافظه تاریخی مردم این کشور ها باقی مانده است، دفاع همه جانبه از رژيم نژادپرست آفريقای جنوبی و ديگر رژيمهاي آفريقايي مشابه، تماماً به نحوي بود كه ايالات متحده را در آن دو دهه در يك كفه ترازوي سياست جهاني قرار داده بود كه مخالف دموكراسي بود.
يكي از مصاديق روشن اين سياست در ايران بود، كه با كودتاي 28 مرداد آغاز و با حمايت همه جانبه شاه ادامه يافت، كه در دو دهه هفتاد و شصت ميلادي با تأسيس ساواك تا تقويت ارتش شاه و حمايت از سركوب مردم توسط وي و حضور هزاران مستشار آمريكايي چنين حمايتي را شاهد هستيم و وابستگي رژيم شاه به آمريكا در بقاي خويش به حدي رسيد كه حتي قانون كاپيتولاسيون را هم تصويب كردند تا تهمانده اعتبار يك كشور را به باد دهند.
من براي آن كه از تكرار پرهيز كنم، ميكوشم بخشي از متن یکی از نوشته هایم را كه به موضوع حاضر مربوط است در اينجا ارايه كنم:
]]]]]وابستگي رژيم گذشته به دو مقوله در سرنوشت آن تأثير تعيينكننده داشت. وابستگي اول به غرب (به طور عام) و به ايالات متحده آمريكا (به طور خاص) بود. اين وابستگي كه پس از كودتاي 28 مرداد روز به روز افزايش مييافت در سالهاي قبل از انقلاب به حدي رسيد كه مقامات آمريكايي هم آن را بالقوه خطرناك ميدانستند. اين وابستگي را كدي چنين توصيف ميكند: اولين تحولي كه پس از كودتاي 28 مرداد سال 1332 رخ داد و همچنان در 25 سال حكومت ديكتاتوري شاه اهميت خود را حفظ كرد، اين بود كه ايالات متحده كه در سالهاي اول پس از جنگ دوم در امر كنترل و نفوذ بر ايران با انگليسيها مشاركت نه چندان باثباتي داشت، اكنون به قدرت خارجي حاكم در ايران تبديل شده بود. از نظر كدي دومين تحول عمده هم مرتبط با تحول اول بود، زيرا مشاركت ايالات متحده در سرنگوني مصدق و حمايت دايمي آن دولت از شاه، اين اميد را كه ايالات متحده ممكن است از فكر ايجاد يك دولت مردميتر در ايران حمايت نمايد، تضعيف مينمود. (كدي، 1377، صص 218-217) روند اين وابستگي در دهه هفتاد ميلادي به سرعت اوج گرفت، كافيست كه به روند تحول آمار ارقام معاملات نظامي دو طرف و نيز تعداد آمريكاييهاي موجود در ايران نگاهي انداخته شود.
فروش و كمكهاي نظامي ايالات متحده به ايران (ميليون دلار)
سال فروش اهدايي جمع
1965 0 1/49 1/49
1970 7/128 5/0 2/129
1975 1006 0 1006
1977 2425 0 2425
1978 1907 0 1907
1979 925 0 925
منبع: استمپل، 1377، ص 102.
تعداد آمريكاييان در ايران
سال تعداد
1971 9087
1975 19134
1977 42145
1978 53941
منبع: همان، ص 111.
واضح است كه اين ارقام نشاندهنده تحول رشدي سريع در وابستگي ايران به ايالات متحده بود، اين تحول در دهه هفتاد به دليل وابستگي ديگر ايران به درآمدهاي نفتي بوجود آمد و آثار و عوارض خاص خود را ايجاد كرد. اين واقعيت را كاتوزيان بدين صورت توضيح ميدهد كه: با اتكا به درآمدهاي نفتي سياست توسعه اقتصادي كشور مبتني بر فعاليتهاي سرمايهبر شد كه با كمبود نهادههاي داخلي از جمله نيروي كار ماهر مواجه شد و با تأمين اين نيروها از خارج در كشورهايي چون ايران اين باور بوجود آمده كه كشور به دست قدرتهاي غربي افتاده است (كاتوزيان، 1377، ص 105)
بنابراين ميتوان گفت كه وابستگي رژيم گذشته به ايالات متحده به شكلي منجر به تضعيف آن در داخل هم شد، زيرا شاه به دليل اين اتكا نوعي مصونيت براي خود تصور ميكرد، اما حساسيتهاي داخلي را نسبت به اين واقعيت ناديده گرفته بود، همچنين مشكل ديگر اين وابستگي وقتي نمايان شد كه وضعيت شاه وابسته به تغييرات سياست در داخل آمريكا شد و از اين رو وقتي كه كارتر در انتخابات پيروز شد، بناچار شاه نيز تحت تأثير اين تغييرات قرار گرفت و مجبور به تغيير دادن سياست داخلي خود شد. در حالي كه اگر چنين وابستگي را نداشت، قضيه به نحو ديگري رقم ميخورد.[[[[[
اين سابقه تاريخي در كنار نحوه بروز واقعه 28 مرداد و مجموعه اقدامات تندي كه ميان ايران و آمريكا از بهمن 1357 تا ابتداي آبان 1358 (ر.ك. به: ايران و آمريكا ـ گروگان گذشته) رخ دادجوي از بدبيني شديد ميان طرفين ايجاد كرد، بويژه پس از خرداد 1358 اين روابط متشنجتر گرديد و با حمايت سناي آمريكا از برخي اعدامشدگان در ايران تظاهرات و اعتراضات متعددي كه معمولاً دهها بلكه صدها هزار نفري بود به مرور عليه آمريكا و جلوي سفارت رخ ميداد. كه علاقهمندان را به مطالعه مطبوعات آن دوران يا اسناد سفارت آمريكا كه اين وقايع را گزارش كردهاند ارجاع ميدهم.
شاه پس از خروج از ايران به دلايل روشني نتوانست اجازه ورود به ايالات متحده را بگيرد، زيرا انقلاب مقبوليت جهاني بسيارداشت ودر مقابل شاه موجب نفرت افكار عمومي جهاني بود و لذا اغلب كشورها از پذيرش او خودداري ميكردند، و ايالات متحده هم از اين قاعده مستثني نبود، اما نپذيرفتن شاه براي آنان اين مشكل سياسي را هم داشت كه چرا از فردي كه تا اين حد با آنان همراه بوده حمايتي در حد پذيرش او در آمريكا به عمل نميآورند. خوب اگر اين طور ميشد، ديگر كدام حاكمي حاضر ميشود كه خود را در اختيار آنان قرار دهد. بنابراين كوششها براي بردن وي به آمريكا از سوي گروه كيسينجر و راكفلر تحت عنوان نياز شاه به درمان آغاز شد، اما فارغ از اين كه چنين انگيزهاي اصلي يا پوششي بود، محقق شدن آن نوعي تشديد بحران در روابط دو كشور و افزايش حساسيتهاي ايران با توجه به پيشينه 28 مردادرا همراه می داشت و با توجه به بحراني شدن روابط دو كشور در طول تابستان 1358، اين اقدام در فضاي متشنج آن روز اقدامي به شدت تحريكآميز بود و تصور و سكوت ايران به منزله شكست تلقي ميشد. به همين دليل است كه يكي از ديپلماتهاي آمريكايي پس از آزادي در مصاحبهاي با لحن تندي عليه كارتر گفت كه اگر او ميخواست شاه را به آمريكا بياورد، بايد قبلاً سفارت خود را در تهران تعطيل ميكرد (نقل به مضمون) اين مسأله در يكي يا دو مورد از گزارشهاي مقامات سفارت در ايران نيز به وزارت امور خارجه آمريكا اعلام شده است. و اتفاقاً پس از بردن شاه به آمريكا، تظاهرات عليه آنان در ابعاد وسيعتري توسعه يافت از جمله چند روز قبل و پس از نماز عيد قربان كه آيتالله منتظري آن را در ترمينال جنوب اقامه كرد، راهپيمايان زيادي آن مسير را(حدود 8 كيلومتر) تا سفارت آمريكا پياده طي كردند و در آنجا تجمعي را تشكيل دادند.
به لحاظ جامعهشناختي سياسي نيز بايد متذكر شد كه رژيم گذشته پس از افزايش قيمت نفت، به طور بيسابقهاي استبداديتر شد به طوري كه همه احزاب و گروهها و نهادهاي مياني جامعه را حذف كرد و حتي به دو حزب دولتي خود هم رحم نكرد و آنان را در قالب يك حزب ريخت، در نتيجه در اواسط دهه 1350 رژيم شاه صرفاً در برابر انبوه مردم فارغ از تشخص حزبي و نهادي قرار داشت، مردمي كه نوك تيز حمله آنان را جوانان و دانشجويان تشكيل ميدادند، افرادي كه در فضاي انقلابي و راديكال (جهاني و داخلي) بزرگ شده بودند. و هيچ وابستگي و تعلقات مرسوم طبقات مياني را هم نداشتند، و طبعاً فاقد تجربه شناخته شده سياسي به معناي مرسوم بودند، و بسيار ارادهگرا بودند و با حداقلها ميساختند، چرا كه عموماً مجرد بودند و به دليل واكنشهاي نامتناسب دستاندركاران امر در برابر بردن شاه به آمريكا، طبيعي مينمود كه آنان اقدامي نمادين و خارج از اراده افراد و گروههايي نمايند كه قبلاً در مواجهه با رژيم گذشته ناكارآمد و حذف شده بودند. بدون ترديد اگر يك بار ديگر هم مجموعه چنين شرايطي بوجود آيد، طبيعيترين نتيجه آن چيزي بود كه رخ داد. بنابراين تردي نيست كه اگر آن واقعه هم رخ نميداد، دير يا زود به شكل ديگري اين زخم سرباز ميكرد و حتي ممكن بود با شرايط بدتري هم مواجه شد.
در ادامه به اين موضوع خواهم پرداخت كه آن رويداد به خودي خود آن قدر كه اكنون هست مهم نبود، بلكه استقبال و واكنش جامعه نسبت به آن بود كه قضيه را متفاوت كرد.

گوشزد :
آقای عبدی عزیز
با سلام
با این اوصاف شما هم زمانی لذت سواری بر موج پوپولیسم را چشیده اید مگر اینکه people آن دوره را حمایت مردمی بنامیم و غش کنندگان در مراسم استقبال احمدی نژاد را عوام بخوانیم!
به نظرم اشغال سفارت آمریکا و افشاگری های بعد از آن چنان بر کوره پوپولیسم دمید که آتشش هنوز داغ است.
این واقعه کفه روحانیون و انقلابی ها را در انقلاب به ضرر روشنفکران و تکنوکراتها و آزادی خواهان برای مدتی سنگین تر کرد.
از همه بدتر رفتاری بود که با امیرانتظام شد و من امیدوارم به آن هم بپردازید.
۱۵ آبان ۱۳۸۵ ۳:۵۵ بֽظֽ | Reply
Amir :
جناب عبدی
من که هر چقدر تلاش ميکنم نمی تونم با اين يک کار شما کنار بيام.جزؤ موارد نادری که تحليل هيچ کدوم از دوستانتون هم منو قانع نمکنه آخه اشغال سفارت چه کاری بود .اين ايده ناب حتی به فکر کمونيست ها هم نرسيده بود.مرحمت بفرماييد که در اين مقاله دليل اشغال سفارت رفتار غلط امريکا اعلام شده که به نظر من جواب به يک کار بد با يک کار بد ديگه منطقی نيست.اگه اينجوری بود گناه روس ها در قضيه ترکمانچای بيشتر از امريکايها در کودتای 22 مرداد بود چرا سفارت روسها اشغال نشد؟
۱۵ آبان ۱۳۸۵ ۴:۲۸ بֽظֽ | Reply
سلیمان :
با سلام و احترام،
متاسفانه در فضای عقل گریز روزهای آغازین انقلاب ، وقوع حرکتهای بدون تعقل و احساسی و خرافی از سوی قاطبه مردم عامی و بیسواد ایران امری عادی و روزمره بوده است. و صد افسوس که جوانان و میانسالان کنونی که در آن هنگام یا کودک و نوزاد بودند و یا اصلا نبودند، باید تاوان آن اعمال که اثرات آنها گاه تا چندین نسل غیر قابل جبران است،را به دوش گیرند.
۱۵ آبان ۱۳۸۵ ۵:۰۲ بֽظֽ | Reply
یاسمن از سقز :
1-یه دفعه بگید جبرگرا هستید و همه رو خلاص کنید.یعنی اگه شرایط اجتماعی و فرهنگی به یه سمت گرایش پیدا کرد هیچکس نباید به خودش زحمت فکر کردن بده و مسائل را تجزیه و تحلیل کنه و عاقبت کارهایش را درنظر بگیره.آنچه درباره جنایات و خیانت های شاه و آمریکا گفته اید را همسن و سالهای من(28 سال دارم)به حد اشباع شنیدن و خواندن وکشف جدیدی محسوب نمیشه.کسی هم ارتباط این مسئله را با گروگانگیری انکار نکرده.اگه کسی درخیابان به من متلک بگه یا مزاحمم بشه مثل همه انسانها ناراحت میشم و احساس حقارت میکنم.اما اینکه چه عکس العملی نشان بدم بستگی به نوع نگاه من به اطرافم داره.کسی منو مجبور نکرده یک چاقو دربیارم و فرو کنم تو شکمش.اگه این کار رو کردم باید تاوانش رو هم بدم ومجازات شم.
2-در امریکا مثل بقیه موارد کارشناسان و متخصصین امر با تحلیل اطلاعات موجود به این نتیجه رسیدن که به سود کشورشان است در کودتا مشارکت کنند یا هم پیمان شاه باشن .سود و زیان کشور ما در کدام گروه کارشناسی بررسی شد؟
۱۵ آبان ۱۳۸۵ ۱۱:۵۸ بֽظֽ | Reply
F. A. Razi, Canada :
Dear Mr. Abdi, considering that the Shah from 1332 to 1357 ruled Iran for 25 years and it is now 27 years that I R Iran is ruleing. Was ESLAHAT a possibility in 1357 rather than revelution?? Why is today revelution bad and reform(eslahat) good and not in 1357. Do you think avaerage people are better off today or in 1350's.
Regards
عبدی : اگر نظام موجود هم راههارا چون گذشته مسدود کند بطور طبیعی گرایشها بسوی انقلاب یا مبارزه مخفی
یا دخالت خارجی جهت می یابند.حتی اگر همه ما بگوئیم این راهها به نتیجه منجر نمی شود.
۱۶ آبان ۱۳۸۵ ۰:۲۷ قֽظֽ | Reply
:
جناب آقای عبدی
شما و دوستانتان بارها در توجیه حمله به یک سفارت خارجی از فلسفه بافی هایی مانند "ظرف زمانی" و "معلول شرایط قبل" و غیره استفاده میکنید. دوست عزیز تمام جنایت ها واعمال کوچک و بزرگ ضد بشری و خطا ها و گناهان با این روش قابل توجیه هستند.با چنین استدلالهایی دیگر مسئولیتی بر گردن کسی باقی نمی ماند.من از شما میخواهم حداقل به دو موضوع اشغال سفارت و امیرانتظام نپردازید شاید بتوان باور کرد که درمیانسالی به درجاتی از پختگی رسیده اید که تنها در ضمیر خود از سنگی که 27سال پیش در چاه انداختید اندیشناک هستید.
۱۶ آبان ۱۳۸۵ ۳:۳۷ بֽظֽ | Reply
خسرو :
با سلام. به نظر در حال توضيح فضا و موقعيت آن روز هستيد و مي خواهيد عمل مزبور را در ظرف زمان و مكان خودش ببينيد. اين از يك منظر خوب است كه اسمش را ريشه يابي بگذاريم. اما حرف من و بسياري اين است كه لطفاً اين حادثه را از چشم امروز ببينيد و اذعان به اشتباه كنيد. اينكه شما و دوستانتان در آن روز و با شرايطي كه گفتيد و خواهيد گفت به اين نتيجه رسيديد كه بايد چنين كاري كرد و رفتيد و كرديد و عمل شما عكس العمل شرايط بوده كه اصلاً محل بحث و مناقشه نيست. بحث اينجاست كه شما اشتباه كرديد و هيزم تنوري شديد كه هنوز مي سوزد و دين و مليت و اعتبار تاريخي و مدنيت ما را از بين مي برد.از شما كه دانشجوي فني در بهترين دانشگاههاي كشور بوديد توقع زيادي است كه حمايت از دولت دمكرات را مقدم بر مثلاً مبارزه تان با امپرياليسم يا اعلام انزجار از دعوت بي اهميت ديكتاتور به ينگه دنيا بدانيد؟ وقتي شما به اهميت دوران گذار و خطر دولت ايدئولوژيك پي نبرديد از ديگران چه انتظار؟شايد هم ما عجله مي كنيم و در ادامه جواب بگيريم.
۱۶ آبان ۱۳۸۵ ۴:۳۶ بֽظֽ | Reply
محمد رضا :
جناب آقای عبدی سلام
اولین باری است که به سایت شما سر زدم. مطالب زیادی را ذخیره کردم از جمله همین مقالتون تا بعد بخونم. ولی از همه جالبتر برام این بود که فکر میکردم شما نا امید از اصلاح کشور شده اید و گوشه گیری را پیشه کرده اید. خیلی خوشحال شدم مطمئنم اصلاح طلبان با وجود شماها در کشور نمیمیرد. پاینده باشید.
۱۶ آبان ۱۳۸۵ ۸:۱۸ بֽظֽ | Reply
گوشزد :
آقای عبدی عزیز
تا کیبرد زیر دستتان است لطفا به این موضوع هم اگر تمایل داشتید فکر کنید و پاسخ دهید.
امیر انتظام به شما (گروه شما) اتهامی زده است که به نظر من یکی از سنگین ترین اتهامات در تاریخ معاصر است.
ایشان مدعی است که قبل از اشغال سفارت آمریکا مشغول جمع آوری امضا برای انحلال مجلس خبرگانی بوده که از محدوده وظایف قانونی و فرصت زمانی خود تخطی کرده بوده است و اشغال سفارت آمریکا و تبعات و هیجانات ناشی از آن این فرصت را در اختیار طرفدارن ولایت فقیه قرار داد تا از زیر نگاه جامعه (که به سمت دیگر معطوف شده بود) بگریزند و بدون مزاحمت زمینه استیلای قانونی خود را فراهم آورند...
"آینده" نشان (خواهد) داد که این استدلال درست است یا نه!
متاسفم که وبلاگ داری سبب قرار گرفتن شما در زیر ضربه های گاها سهمگین و تحمل ناپذیر نقد می شود و محدودیت های شما را هم در پاسخگویی صریح درک می کنم.
عبدی : اولا آن زمان دانشجویان به این مساله حساسیتی نداشتند چرا که حل مشکل قانونی چیزی در حد آب خوردن بود شورای انقلاب به راحتی تمدید مهلت می کرد و اصلا آن موقع جامعه چندان کاری به قانون نداشت.آقای امیر انتظام هم اساسا در حد این که در این زمینه ها تاثیر گذار باشد نبود.ثانیا به آقای امیر انتظام اتهاماتی زدند بجای این حرفها از اتهاماتش دفاع کند.من هم دوبار به زندان رفتم تردیدی در سیاسی بودن زندانهایم ندارم اما شما تا به حال شنیده اید که من به انگیزه های زندان کردنم اشاره کنم؟من اگر بخواهم سیاسی بودن پرونده را ثابت کنم بهترین کار رد اتهامات است و پرداختن به حواشی نشان دهنده نا توانی در دفاع است.ثالثا از نگرانی شما نسبت به سنگین بودن ضربات ممنونم!!ابرای این احساس شما احترام می گذارم اما از نظر من اکثر این ضربات پاسخ داده شده ولی خوب باز هم تکرار می شود .ضمنا در مورد حاضر محدودیتی نیست اگر موردی بود حتما اعلام می کنم.
۱۶ آبان ۱۳۸۵ ۱۱:۰۹ بֽظֽ | Reply
آزاد :
آقاي عبدي عزيز
مثل زيبايي است كه مي گويد حركت بالهاي يك پروانه در غرب موجب طوفاني مهيب در چين مي شود . اگر اين استدلال شما را بپذيريم كه قرار بود ماجرا دو روزه به پايان برسد و مسبب ادامه آن كسان ديگري هستند آيا بايد از مسووليت شما در قبال اين جريان نيز چشم پوشي كرد . در هر صورت عمل شما خواسته يا نا خواسته موجب به هم خوردن توازن قدرت به نفع يكي از جريانات حاكم شد كه اتفاقا دست بالا را هم داشت و عملا توانست با جرقه اي باقي گروهها را از صحنه خارج كند (البته اين خروج قطعا از بي سياستي و ندانم كاري هاي خودشان هم بوده است) امروز مي توان درك كرد كه اگر اين قدرت نمايي از جانب شما رخ نميداد شايد باقي گروهها مجبور نمي شدند براي از دست ندادن هوادارانشان بين دو گزينه راديكال تر شدن و انزوا پيشه كردن يكي را انتخاب كنند.
البته درست است كه اينها برداشتهايي است كه ما امروز از گذشته داريم ولي خوب همينها ابزار قضاوت ما در مورد گذشته است اين حواله دادن "قضاوت به ظرف زمان" شما به نظر واقع بينانه نمي آيد.
البته من با پيشنها شما براي مناظره با يك سياست مدار مخالف ، موافقم ولي نبايد فراموش كرد كه اين كار فقط يك مناظره حزبي است كه وزن هر شخص يا گروه را در پيدايش و ادامه اين جريان مشخص مي كند و در بهترين شرايط جلوي عوامفريبي عده اي را كه از مظلوم نمايي ارتزاق ميكنند مي گيرد. اين بحث هيچگاه منجر به اين نخواهد شد كه بفهميم اين عمل درست بوده يا غلط . اگر با ملاكهاي امروز عملي در گذشته درست يا غلط باشد چندان تفاوتي نمي كند كه چه كسي آن را انجام باشد.
عبدی : من وقتی آن مطلب مقدماتی را نوشتم حدس می زدم که برخی از خوانندگان حوصله یا علاقه تحلیل تاریخی را ندارند به همین دلیل بحث را سیاسی خواهند کرد و برای بحث سیاسی لزوما باید طرف مقابل سیاسی باشد البته نکته پایانی شما درست است در این صورت درستی و نادرستی مشخص نخواهد شد.
۱۷ آبان ۱۳۸۵ ۰:۰۲ بֽظֽ | Reply
مصطفی :
با درود و سلام
جناب عبدی گویا عملا نمی توانید بقول خود عمل کرده و بررسی را خارج از ایده لوژی خود انجام دهید بحث شما بیشتر بوی توجیه دارد شاید هم اجتناب نا بذیر باشد
عقلانیت انروز بر بایه همین توجیهات شکل گرفته بود
اما به جهت تذکار عرض میکنم که مخالفت با رزیم گذشته
اصلا در دهه ّنجاه فراگیر نبود اگر چه وجود داشت اما شرایطی که بول نفت ایجاد کرد و مسایل دیگر عواملی شد
که به انقلاب منجر شد که تحلیل ان مد نظر نیست هم چنانکه کودتای مرداد سی دو ودخالت امریکا و ناراحتی و نارضای از ان را از رفتار ها میتوان حدس زد که بهتر است
چیزی گفته نشود که مغایر رفتارها باشد
اما از مردمی که برای تایید در اطراف سفارت به تظاهرات
می برداختند هم نگویید که واقعیت ظاهری دارد زیرا شرایط
انزمان در اطراف سفارت درگیری گروها ی بشت ان بود کمونیستها با نفوذ واضافه شدن به جمعیت اطراف سفارت
به بحرانی شدن ماجرا دامن میزدند ومذهبی ها برای رویارویی از همه توان درون قدرت برای بسیج مردمی تحت ان شرایط استفاده میکردند که سعد داشتند تظاهرات را از دست ندهند (باک سازی در ادارات را فراموش که نکرده اید)
اما اشغال سفارت با وجود اینکه انقلابیون مصدر امور بودند
ودولت منصوب رهبری مقتدر ومحبوب انقلاب بود جای سوال دارد مواردی را که شما به توضیح ان برداخته اید مربوط به
شرایط وقوع انقلاب است نه اشغال اگر به سیاستهای امریکا اعتراضی خود جوش بود می باید تظاهراتی اعتراض امیز در اطراف سفارت و خیابانها میشد والا اگر این اعتراض توسط حکومت انقلاب بیان میشد راهش قطع رابطه وتعطیلی سفارت بود اشغال سفارت در واقع حکومت انقلابی را در مقابل کار انجام شده قرار داد که با حمایتها وتبلیغات برنامه ریزی شده هر گونه مخالفت با ان را غیر ممکن ساخت وقصد هم همین بود برکناری دولت بازرگان که شروع باک سازی گروها وتعطیلی انها اهدافی که اشغال کننده گان در بی ان بودند و البته بلحاظ جوانی وخامی وبی تجربگی قادر نبودند عواقب وتبعات اتی انرا ببینند عقلانیتی که امروز هم شما منتقد ان هستید عقلانیتی که مسایل امروز ناشی از عملکرد ان است نمی توان انرا انکار کرد اتفاقی است که روی داده و مهم هم بوده و به تبع ان قسمتی از امروز را متاثر کرده اما نباید در میزا ان اغراق کرد شاید اینده راهم تحت تاثیر قرار دهد
عبدی : در پاسخ کسانی که می گویند تحلیل من توجیه است فقط همین را می گویم که چه اصراری داریم اتهام بزنیم ؟خوب دیدگهاههای من هست کامنت شما هم هست چیز پنهانی هم که نیست خوشبختانه ماندگار هم که هست پس یاد بگیریم نظر ودیدگاه خود را بگوئیم قضاوت بر عهده خواننده.قضاوت کردن هنگام تحلیل چیزی به مطلب اضافه نمی کند.اگر من هم از همین نوع قضاوتها در مطالبم انجام دهم مشکلات زیاد خواهد شد!!
۱۷ آبان ۱۳۸۵ ۰:۴۴ بֽظֽ | Reply
Amir :
سلام مجدد.نظر مجدد
جناب عبدی نظر دوستان را شنيدم گفتم بد نيست دوباره چند خطی بنويسم.
فکر ميکنم ساير دوستان هم مثل من يا در اون زمان نبودن يا کودک بودن بالاخره اين نظر تقريبا مشترک بوده که شما و ساير دوستان اصلاح طلب با تمام علاقه ای که به اين افراد هست. در اين مورد در حال توجيه هستين.
عبدی : امیدوارم به نحوی جواب ندهم که نا راحت شوید محترمانه آن را در متن شماره 1 و اکنون در متن شماره 3 نوشته ام.اما از نظر مساله روشن است وضعیت سیاسی پیش آمده و شکست اصلاحات و مسائل فی ما بین ایران و آمریکا و نابخردی موجود در تعامل میان دو کشور زمینه را برای زنده کردن بیش از پیش این رویداد در ذهن افراد جوان فراهم کرد و از آنجا که سو استفاده مخالفان کنونی مردمسالاری نیز از این واقعه به موضوع اضافه شده فعلا راه امیدوار کننده ای برای درک ایجاد احساس مشترک با برخ از افراد وجود ندارد.
۱۷ آبان ۱۳۸۵ ۲:۴۰ بֽظֽ | Reply
parviz :
سلام جناب عبدی
بنظر من اصل و حقیقت هیچ ما جرایی نظیر اشغال سفارت امریکا هرگز کاملا مشخص نخواهد شد جرا که
شرایط وقوع ان ساده نبوده و ترکیبی از عوامل و اهداف
بعضا متفاوت و غیر هم سو را در خود دارد
تحلیل ان هم بستگی به ان دارد که کدام حقیقت از حقایق مربوط به ان بیان میشود
شما به تحلیل هایی که در مورد وقایع معاصر انجام میشود
نگاه کنید با انکه عناصر دخیل در ماجرا هنوز حضور دارند هیچ گاه به حقیت ما جرا واقف نمیشوید این نه به این علت است که گفتار متضاد برای توجیه عملی است که نتایجش مطلوب نبوده بلکه باین جهت است که حقایقی متعدد منجر به ان شده وهر کس گوشه ای از حقیقتی که نزد اوست را بیان میکند . در اشغال سفارت عوامل و اهدافی بود که در ادامه ان
بنا به جضور اشکار وبنهان عوامل مختلف تغییر وضعیت داد
شرایط انروز ایران شرایطی نیست که برای انانکه نبودند و یا بودند وندیدند قابل درک باشد جو احساسی بعد از انقلاب در میان جوانان بود .ترس میان عده ای از مردم بود
تقابل و منازعه شدید گروه های سیاسی بود خامی وبی تجربگی هم بود تجمع مردمی بی هویت سیاسی بدلایل مختلف هم بود امکان سواستفاده کشورهای مختلف هم بود ترس از کودتا هم بود و ......
اما انچه اهمیت بیدا میکند و بسیار مهمتر از علل وقوع ان است نتایج حاصل از اشغال سفارت است این اتفاق چه مسائلی را بدنبال داشت چه کسانی به چه اهدافی رسیدند و عواقب ناشی از ان برای ملت وکشور مثبت بود یا نه رفتار هایی که بعد از این واقعه به کشور تحمیل شد چه تناسبی با شرایط امروز دارد ایا اینده هم متاثر از ان است ویا اصلا تاثیرات اشغال اصلا زیاد نبوده و شرایط امروز به بهانه های دیگری هم رقم میخورد وان واقعه بهانه ای بوده است
از مهمترین رفتارهایی که تحمیل شد تشدید امریکا ستیزی
دولتی بود واین منشا شرایط امروز حاکم بر روابط بین دو کشور است زیرا موضع گیر یها بر اساس اصل دشمنی
صورت گرفت و دولت اجبارا به طرف اتخاذ تصمیمهایی رفت که در راستای این دشمنی بود همسویی با هر جریان ضد امریکایی صرف نظر از ماهیت ان عدم تناسب قدرت و توان دو طرف در جنگ سرد ایجاد شده که کفه بهره برداری را بسود امریکا سنگین کرد راهی را به ایران تحمیل کرد که
بازگشت از ان امکان بذیر نیست زیرا ادامه این دشمنی
در ای دی کارت انقلاب ثبت شده و به ابزار ی در منازعات داخلی بدل شده اینها گوشه هایی از اثرات ان اتفاق است
بنظر هم اراده ای برای فرو ریختن ان دیوار بی اعتمادی
وجود ندارد زیرا هنوز به عاملی مزاحم بدل نشده و کاربری ان نغییر نکرده است
۱۸ آبان ۱۳۸۵ ۱۱:۳۳ قֽظֽ | Reply
حميد :
با سلام و تشكر
من مايلم نكته اي در تائيد سخنان آقاي عبدي در ضمن پذيرش نظر دوستاني كه مي گويند انسان قدرت اخذ تصميم دارد و گمان مي كنند معلول دانستن واقعه مزبور زير سوال بردن قدرت انتخاب است بيان كنم.
راستش شايد دو سه سال پيش در مورد مسائلي مانند صلح خاورميانه، و يا رسيدگي به موضوع هسته اي ايران موضع كلي من منجر به اين مي شد كه از كاري مانند آنچه در گرو گان گيري انجام شد ابراز تففر كنم در حاليكه در زمان وقوع آن برايش هورا كشيده بودم و الآن انگار همان ديدگاهفراموش شده دارد به يادم مي آيد.
اسرائيل لبنان را بمباران و فلسطينيان را قتل عام مي كند آنگاه امريكا و جهان غرب دولت انتخابي حماس را تحت فشار قرار مي دهند. امريكا مي گويد چون ايران منابع نفت و گاز دارد نبايد در انرژي اتمي فعاليت كند آنوقت سرمايه گذاري در صنايع نفت و گاز ايران را مورد تحريم قرار مي دهد. عقل مي گويد اگر مي خواهي فلسطينيان را از جنگ و بقول آنها تروريسم دور كني بايد راه صلح را آسان كني و اينگونه مقابله بيرحمانه با دولتي كه طي روندي مبتني بر صلح به قدرت رسيده مخالف اين منطق است مگر اينكه هدف تسليم بلا شرط باشد. عقل مي گويد اگر مي خواهي ايران به سمت فناوري هسته اي نرود لااقل بايد راه هاي ديگر زندگي بخصوص نفت و گاز را برايش باز بگذاري مگر اينكه هدف تسليم بلاشرط و تحقير ايران باشد و عقل مي گويد اگر امريكا مي خواست كره شمالي به سمت بمب هسته اي نرود به تقاضاي پنج كشور درگير مسئله تضمين عدم حمله به كره شمالي را مورد موافقت قرار مي داد.هدف من از اين مثال ها اين است كه مشاهده واضح اين نمونه ها در اين يكي دو سال باعث شده كه من در خود انتقاد بسيار كمتري نسبت به رفتار هاي راديكال مانند سخنان آقاي احودي نژاد در مورد هولوكاست و امريكا و مسئله هسته اي ببينم و دوست داشته باشم دست به كارهايي بزنم كه از تحقير فرار كرده و عزت بيشتري بيابم حتي اگر هزينه بيشتري داشته باشد و البته اضافه مي كنم كه اين تمايل حتما به تصميمي اينچنيني منجر نمي شود.
در زمان گروگانگيريديد من از رفتار امريكا با ايران اينگ.نه بود و لذا به نظرم اين امر اينچنين توجيه پذير است البته با ديد امروز شايد بگوئيم مي شد كار ديگري كرد اما اينكه بگوئيم اين كار غير قابل قبول بوده سخن درستي نيست.
۱۹ آبان ۱۳۸۵ ۷:۴۳ قֽظֽ | Reply
مصطفی :
با سلام خدمت شما اقای عبدی و دیگر دوستان
نکته ای بنظرم امد که بد ندیدم به ان اشاره کنم از کامنتها مشخص است که اکثر دوستان بسبب جوانی وعدم حضور در سالهای اوائل انقلاب قادر نباشند شرایط انروز ها را بطور کامل درک کنند این حقیقتی است که ادمهای زیر سی وبنج سال یا یک کمی بیشتر چون در ان زمان یا بدنیا نیامده ویا سن کمی داشتند اطلاعاتشان بر اساس شنیده ها و خوانده ها باشد . به این عزیزان عرض میکنم این قضایا را بر بایه ان اطلاعات تحلیل نکنند که شاید کامل و مطمئن نباشند تحلیل بر بایه اطلاعات ناقص تحلیلی موفق و راه گشا نخواهد بود بیشنهاد میکنم
نتایج بدست امده از ان و وضعیت کنونی جامعه که حاصل ان تحولات است را مورد بر رسی وتحلیل
قرار بدهند زیرا انچه که اهمیتش اولی تر است نتایجی است که تحولات بر جای میگذارند به گفنه هاوشنیده ها بسنده نباید کرد تحلیل وضعیت کنونی بمراتب مهم تر است شرایط انقلاب شرایطی خاص بود که تحلیل جامعه شناختی ان هم
بسادگی میسر نیست اما تاثیرات ان قابل شناسایی واموختن است ومیتواند کمک شایانی به انتخاب مسیری درست در اینده باشد چرایی ماجرا بی اهمیت نیست اما تاثیراتش بمراتب مهمتر است
۲۰ آبان ۱۳۸۵ ۲:۰۸ بֽظֽ | Reply

آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/123