آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
سیزده آبان
, نوشتار
۱۷ آبان ۱۳۸۵
نوشتهاي كه قرار بود سخن پاياني باشد (۳)
هنوز مطالب من درباره تصرف سفارت تمام نشده است، اما موضوع مهمي را كه تصميم داشتم به عنوان نوشته پاياني تقديم كنم به دو دليل زودتر ارايه ميكنم.
دليل اول آن ، عجلهاي است كه برخي از خوانندگان مينمايند و تصور ميكنند من در صدد توجيه گذشته هستم و به دليل همين تصور هم ارتباط مناسب را با مطالب برقرار نميكنند واین مساله از کامنتهای برخ افراد کاملا واضح است. اين تصور هم احتمالاً ناشی از ناآشنايي نسبي با ديدگاه من نسبت به نقد گذشته است (رجوع شود به حيف و صد حيف!). دليل دوم جلو انداختن اين نوشته نيز كامنت زير است كه از طرف يكي از دوستان در ذيل مقاله آقاي حجاريان آمده است و لذا فكر كردم كه بهتر است موضوع پاياني را زودتر بگويم، شايد هم از ابتدا ميگفتم بهتر بود.
شروع کامنت:
{{{{{{گاهی با خودم فکر میکنم که نتیجه اینهمه تلاش و مجاهدت در راه یک انقلاب چیست؟ اگر قرار است که خونهای فراوانی ریخته شوند ودر آخر تمامی آدم هایی که درگیر ماجرا بوده اند به یک نتیجه نرسند.همه با هم به قله تفاهم همیشگی واصل نشوند .اگر قرار است انقلاب کنیم و با هم بخاطر انقلا بمان بجنگیم و با هم از بسیاری از مو هبات محروم شویم ولی در آخر کمتر از قبل همدیگر را دوست داشته باشیم یا بد تر از آن با هم دشمن شویم.اگر قرار است با انقلاب جای دوست داشتن نفرت در جامعه زیادتر شود ما به چه رسیده ایم.انصاف کجاست ؟ یعنی ملت هایی که بیشتر برای اعتلای خود تلاش کرده اند بیشتر هم با هم دشمن شوند؟برای این انقلاب از همه چیز مان مایه گذاشتیم.مقدس ترین اعتقاداتمان را به پای آن ریختیم در آخر باید منتظر امام زمان باشیم تا بیاید و ما را با هم آشتی دهد؟این آخرین دلخوشی امان در تاریک ترین پستوی قلبمان را باید کجا قربانی کنیم .روزی خطیب نماز جمعه گفت با اسلام کاری نداشته باشید اسلام همین تقدس هاست و جایی دیگر همو گفت مردمان گوسفندانیند که علما آنان را شبانی میکنند و ما هم برای آنکه باشیم و نفس بکشیم و لقمه نانمان را قورت بدهیم با سکوت بره گونه امان قبول کردیم . ولی اینجا دره است و میتوانیم عمق دلهره آورش را حس کنیم نه با گوش هامان بلکه هر چشمی ژرف نای تاریک آنرا میبیند.شبان ما چرا ما را به تاریکی میسپارد. ما آخرین گوسفند های اوییم.در هیچ جای دیگری در این کره خاکی او گوسفندانی چون ما ندارد.وو من اینجا روزی را بیاد میاورم که با شور شوق فراوان پیروزی رییس جمهوری را در دانشگاه جشن گرفتیم که خود را با جوانان و برای جوانان میدانست .استاد پیر تاریخ تمدن را در گوشه ای از کلاس گیر انداختم و از او پرسیدم استاد آینده را چگونه می بینی؟نگاهی به من انداخت و گفت بیا تا رازی را در خلوت برایت بگویم.من متعجب که با این استاد پیر و مذهبی که یخه پیرا هنش را تا آخر بسته است و تسبیح در دست درس میدهد هیچگاه صمیمی نبوده ام که رازی را به من بگوید.با او به اتاق اساتید رفتم با چشم های پیر ش نگاهی به من کرد و گفت پسر جان در طول تاریخ هر کجا بنیاد گرایی مذهبی حاکم شده است هیچ اصلاحی در آن صورت نگرفته مگر آنکه تمام بنیاد های اقتصادی و فرهنگی و اخلاقی آن جامعه نابود شده است چه با جنگ داخلی و یا در اثر حمله خارجی و بعد مثالهایی را زد از چین در زمان حمله مغول ایران در زمان حمله اعراب هند در زمان حمله نادر .من آنروز غرق در خوشباوری گفتم نه استاد دوران ما فرق میکند ما در عصر ارتباطاتیم .لبخندی زدو گفت به نظر من اصلا در فعالیت های سیاسی برای چند سالی شرکت نکن.حالا نشسته ام در حالیکه دیگر جوان نیستم و آن امید شور انگیز را یاس حزن انگیزی پاداش دادند.تحصیل کرده ای بیکار و بی یاروبی فرزند و در تعجب که آیا تلاش در جامعه انسانی نبایستی لا جرم جنبه مثبتی داشته باشد؟پس چرا بیست و هشت سال تلاش ملت ما به اینجا ختم شد که منتظر رویا رویی نابود کننده با ابر قدرتی است که نقطه پایان را بر سرنوشت نسل ما خواهد نهاد؟}}}}}}}
پایان کامنت.
ما بيش از هر ملت ديگري در منطقه براي بهبود شرايط خود اقدامات مهم انجام ميدهيم، اما كمتر از آنچه كه انتظار داريم به اهداف خود ميرسيم؟ گويي چون اسب عصاري هستيم كه با چشمان بسته دور محور خویش ميچرخيم و در ذهن خود تصور ميكنيم كه به پيش ميرويم. يكي از علل آن اين است كه ما هم مثل هر جامعه ديگري مرتكب خطا ميشويم، اما پس از مدتي كه ميخواهيم به گذشته خويش بپردازيم و آن را نقد كنيم، اين بار در نقد گذشته خود نیز راه خطا را ميپيماييم و چنان تيشه به ريشه گذشته ميزنيم كه گويي جدا شدن ما از گذشته راه خلاصي ماست. با گذشته به عنوان بخشي از هويت خود وداع ميكنيم نه به اين انگيزه كه جامعه امروز خود را اصلاح كنيم، بلكه به اين دليل كه امروز شخص خود را توجيه كنيم.
نقد من به گذشته راديكالتر از خيلي از دوستاني است كه فكر ميكنند من در صدد توجيه گذشته هستم (ر.ك. به حيف و صد حيف!). من اتخاذ تصميم عقلاني به مفهوم مدرن را در گذشته ممتنع ميدانم. در حالي كه عدهاي به دنبال شناسايي تصميمات عقلاني در گذشته هستند! اين كه در گذشته ما راه صحيحي را كه منجر به تحقق مطلوب اهداف اصلي (استقلال، آزادي، مردمسالاري، توسعه و رشد، اخلاقيات، معنويت و...) شود نرفتهايم شكي نيست، اما چرا به این مساله فكر نميكنيم كه هر بار كه به گذشته نگاه می كنيم اين استدلال را صحيح يافتهايم، اما در دفعه بعد راه صحيح را کماکان نرفته ایم؟
وضعيت جامعه ما مثل بيماري است كه رنگ و رويش پريده و تب چهل درجه دارد. در بيمار بودن او شكي نيست. در اين كه در گذشته رعايت مسايل زيادي را نكرده كه به اين روز افتاده شكي نيست، اما چه كسي ميتواند به صرف اعلان بیمای او بگويد راه درمان آن چيست؟ اصرار بر بيمار بودن و گذشته ناصواب داشتن اين بيمار، حجتي بر درستي درمان پيشنهادي نيست. بسياري از افراد هستند كه گذشته را نقد و نفي ميكنند، تا به مخاطب خود القا كنند كه من انتقاد را از خودشروع كردهام، و شهامت نقد گذشته را داشتهام و از این طزیق صداقت نداشته خویش را اعلام کنندونتیجه بگیرند که راه فعلي آنان صحيح است و ما را به مقصد ميرساند. اين هرهري مسلكي سياسي و نان به نرخ روز خوردن يكي از اصليترين موانع فكري جامعه ما در انتخاب راه صحيح است.
هرهري مسلك هم از توبره ميخورد و هم از آخور (ببخشيد قصد توهين نيست فقط ضربالمثل است) 27 سال قبل از موضع راديكال و چپ انتقاد ميكرد و حتي دانشجويان تصرفكننده را طرفداران و وابستگان به دولت ليبرال بازرگان معرفي ميكرد و خود را پيشتاز راستين خلق در مبارزه با آمريكا و امپرياليسم معرفي ميكرد و نان چپروي را ميخورد و امروز كه ظاهراً آن نان بيات و خشك و حتی دندان شکن شده، زير علم ليبرالهاي سابق به كوبيدن گذشته ميپردازند. هرهري مسلك در بند حقيقت نيست، امروز در دفاع از مرحوم بازرگان سينه چاك ميكند، تا اقدامات افراطي و راديكال خود را موجه جلوه دهد!
آن ديگري تمام اعتبار و حيثيت داشته و نداشته خود را مديون تصرف سفارت است، اما براي موجه جلوه دادن رفتار به غايت بياعتبار امروز خويش، نان به نرخ روز ميخورد و مدال خودانتقادي و شجاعت نقد گذشته را بر سينه خود ميچسباند (مثل مدالهايي كه سران اتحاد شوروي كيلو كيلو بر لباسهاي خود آويزان ميكردند) تا از اين طريق عده و عدهاي را جمع كند.
من بارها نوشتهام كه در ايران مثل همه جاي دنيا اختلاف هست و بايد هم باشد، اما فرق ما با ديگران در اين است كه آنان راههاي حل اختلاف هم دارند و ما نه. در زمينه سياست و تاريخ هم همين طور. اين كه گذشته خطاهاي زيادي بوده، نيازي به گفتن ندارد، اما اين كه ما چگونه و از چه منظري ميتوانيم آن خطاها را دريابيم كه ديگر تكرار نشود، يا حداقل كمتر تكرار شود، مسأله اصلي ماست.
شايد برخي از دوستان فكر كنند كه من نميخواهم اشتباهات گذشته را بپذيرم(ببخشید که مساله را شخصی هم مطرح می کنم)، چرا كه شجاعت اين كار را ندارم و آن را نفي خود ميدانم. اما كافي است توجه كنيم هويت امروزي من به ميزان اندكي به آن رويداد مرتبط است، نه هويت سياسيام (بنابه فعاليتها و ديدگاههاي موجود) و نه هويت شغلي و پژوهشيام ارتباط زیادی با آن ندارد، ضمن اين كه نقد كردن آن واقعه در زمان حاضر كه شجاعت نميخواهد، كافيست كمي مطابق ميل مخاطب و جوانپسند بنويسيد كه اینان نسبت به هر چه در گذشته بوده بدبين هستند چنین سخنانی مقبول طبع واقع می شود. اما اگر قرار باشد در حوزه فكر و تحليل تحت تأثير فشار و درخواست اين و آن و برخلاف درك حقيقي خود حرف بزنيم، اصلاً چرا حرف بزنيم كه متضمن اين همه هزينه باشد سکوت بهتر از حرف زدن است، و يا اصولاً چرا در جهت خواست ديگراني حرف نزنيم كه حداقل موجب نان و نوايي براي گوينده ميشود!
هدف اصلي من از باز كردن اين پرونده كه هنوز هم به تاريخ نپيوسته و مختومه نشده است و كماكان در مرحله دادرسي است گرفتن اين نتيجه بود كه چراخود زنی نسبت به گذشته روی دیگر شيفتگی نسبت به ذهنيت كنوني است. و اين كه اين دو مسأله دو روي يك سكه هستند. آنان كه اثبات امروز خود را در نفي و نقد گذشته ميبينند، خدمتي به آينده نميكند، بلكه به در صدد تكرار گذشته به شكل ديگري هستند.
موضوع ديگري را هم ميخواستم در يادداشتي جداگانه به آن بپردازم، اما در اينجا مطرح ميكنم، زيرا حجم زيادي نخواهد داشت. برخي از خوانندگان در اصل نسبيت ارزيابي رويدادها شك و شبهه نمودهاند و البته مواردي را هم نتيجه گرفته و سپس رد كردهاند كه من آن موارد را جزو نتايج استدلالهاي خود نميدانم، اما اجمالاً و بدون اين كه قصد مقايسه داشته باشم به موردي در تاريخ ايران ميپردازم كه بسيار بسيار مهمتر و تأثيرگذارتر از تصرف سفارت آمريكاست و اين مورد پذيرش استراتژي و حتي تاكتيك جنگ مسلحانه از طرف چريكهاي فدايي و سازمان مجاهدين خلق است. ما با دانش و تجربه امروزين خود با قطعيت اين استراتژي را رد ميكنيم و آن را موجب خسارات فراوان براي جامعه ميدانيم، اما احترام خود را به بنيانگذاران اوليه اين اقدام حفظ ميكنيم، و كار آنان را كاملاً درك ميكنيم، و آن را نتيجه طبيعي فضاي بسته و استبدادي ميدانيم و مرحوم بازرگان هم در دادگاه خود در دهه چهل به درستي به اين موضوع اشاره و آن را پيشبيني كرد، اگرچه ميدانم وي شخصاً علاقهاي به اين استراتژي نداشت، اما پيشبيني او ناظر به روند اجتنابناپذيري بود كه از سوي رژيم گذشته بر جامعه تحميل شد و اصولاً به همين دلايل با استبداد مخالفت ميشود. آن افراد هم جزو نخبهترين و صادقترين جوانان اين كشور بودند كه براي رسيدن به آزادي و توسعه و عمران كشور خود، جان خويش را نيز فدا كردند، اما خروجي الزاماً آن چيزي نبود كه ميخواستند، امروز با هوش و دانش اندك هم ميتوان چنين قضاوتي داشت، اما در آن زمان هزاران نفر حاضر بودند براي حمايت از اين افراد با ارزشترين سرمايه خود را جانشان باشد در اين راه فدا كنند. اين بدان معنا نيست كه در هر زماني هر كاري درست است، در همان زمان و هم اكنون نيز بسياري از كارها نقد و رد ميشود، اما با ملاكهاي امروزين و نه با احاله دادن به آينده، كه اگر چنين شود هر كس ميتواند اصالت و درستي عقيده خود را صرفاً با احاله به آينده اثبات كند،(اين مقايسه صرفاً در مقام تمثيل بود و قصدي بيش از آن وجود نداشت چرا که تفاوتهای زیادی میان این دو مورد هست) حتي در مورد تصرف سفارت هم در برخي از موارد با عقل عرفي و مباني پذيرفته شده آن موقع انتقاداتي وجود داشت و موثر هم بود (از جمله در خصوص افشاگريها، كه برخي معتقد بودند، عليرغم فشارهاي شديد افكار عمومي و احتمال زياد متهم شدن دانشجويان در صورت عدم افشاي اسناد، لازم است كه از آن كار پرهيز شود و تا حدودي هم اين مخالفتها موثر افتاد) بنابراين كساني كه نسبيت تحليل را با حفظ اصول و مباني كلي، نفي ميكنند، بيش از هر كس ديگري آب به آسياب دشمنان آزادي ميريزند، همان كساني كه رويدادها و رفتارهاي امروز را با معيارهاي جامعه 25 سال قبل ارزيابي و قضاوت ميكنند و مدعياند چون گذشته چنان و درست بوده، پس بايد امروز هم چنان باشد، افراد ديگري هم با همين منطق شروع ميكنند ولي نتيجه معكوس ميگيرند، و معتقدند چون امروز چنين و درست است پس بايد گذشته همچنين و درست ميبود. اين دو منطق دو تیغه یک قيچي هستند كه هم گذشته و هم حال و آينده را يك جا برش ميزنند و آن را نابود ميكنند، البته اين دو تیغه قيچي هر اشكالي هم داشته باشند بر آن گروه هرهري مسلكي كه ميخواهد در هر مقطعي نان را به نرخ روز بخورد ترجيح دارند و خطرشان كمتر است.

Amir :
سلام بر جناب عبدی عزيز
دو موضوع قابل گفتن هست:1-در مورد شما چگونه قضاوت ميکنيم؟ با توجه به رويگردانی امروزه افراد از سياست همين که ما برای سايت شما کامنت می گذاريم حداقل برای من يعنی اينکه احساس نزديکی فکری با شما دارم و اگر در يک موضوع اختلاف داشتيم دليل نميشه که
هرهري مسلكان را نشناسيم و اگر يک اتفاقي درست يا غلط 25 سال پيش اتفاق افتاد بخواهيم که نظر خود نسبت به افراد در گذشته را تا ابديت ادامه دهيم
2-بعضی ها معتقدن عبدی و چند نفر ديگر در مسير اصلاحات نارنجک پرتاب کردن حالا عقب يا جلو يا روی پل.اينو من نمدونم..ولی مخواستم بگم ای کاش به جای نارنجک از آرپيجی استفاده کرده بوديد.
MU
عبدی : احتمالا شوخی کرده اید!!اما در هر حال در پس هر شوخی هم جدیتی را می توان دید.با این توضیح می خواهم بگویم که نسل جوان ما بر خلاف آنچه که گفته می شود از پیشینیان خود رادیکالتر است.و اگر در زمان گذشته بود احتمالا من و امثال مرا محافظه کارانی ترسو خطاب می کردند.
۱۷ آبان ۱۳۸۵ ۸:۰۶ بֽظֽ | Reply
mina moradi :
با سلام اقای عبدی میدانم انسان با صداقت وبا نیت پاک هستید ولی این دلیل نمیشود که هرگز اشتباه نمیکنید....
خوبست بر صفات خوبی که ذکر شد شجاعت را نیز اضافه کند..فقط اگر اقرار به اشتباه خود کنید که این بالاترین شجاعت است و در رفع ان کوشش کنید .... اشتباه شما از نظر من به عنوان یک ایرانی وشما به عنوان یک دانشجوی خط امام و گروگانگیر ...همانا ماجرای گروگانگیری است که کشور را به جنگ .به افراطیگری حزب اللهی . به تفکرات چپی . به مصادره های بیرویه شبه انقلابهای چپی . اعدامهای بدون محاکمه که انهم کپی زشتی از چپیها بود وتحت تفکرات مجاهدین خلق ودر واقع شما دانشجویان جوان باریچه بازی همیشگی چپها با امرکائیها از طریق تفکرات احزاب تاثیر گزار ان موقع که در راس ان مجاهدین بودند .شدید....حالا با صدای بلند این اشتباه خود را بگوئید نترسید که گناه را همگان به گردن شما میانازند خیر مطمئن باشید که حقیقت گو همیشه محترم است و مردمان قدر اورا میشناسند ..این کمک میکند که جامعه کم کم بداند که چه اندازه از دنبالروی کردن از چپیها ضرر کرده و این اشتباه را جوانان ما دراینده نکنند...وبدین گونه به ایندگان کمک کنید تا وجدانتان اسوده شود ....
عبدی : البته من اکثر کامنتها را منتشر می کنم تا تصور نشود که مطلبی بوده که نخواسته ام کسی از آن مطلع شود. من علاقه مندم یا حداقل مجبورم که همه آنها را بخوانم اما انتظار دارم که دوستان کامنت گذار هم حد اقل مطالب را با کمی دقت بخوانند که اگر چنین کنند قطعا بسیاری از کامنتها به گونه ای دیگر خواهد بود.
۱۷ آبان ۱۳۸۵ ۹:۴۵ بֽظֽ | Reply
یک دانشجوی قمی :
سلام مهندس
این اولین باری بود که به سایت شما سر زدم
1-به خاطر رنگ قرمزی که انتخاب کرده اید تبریک می گویم و این نشان از نکته سنجی و دید هنری شماست و نشان می دهد در این دورانی که نبودید سری به کتاب های یونگ زده اید.
2-من نه بچه 28 مرداد هستم و نه بچه انقلاب من بچه جنگم.جنگی که هنوز در آن می سوزم و تا پایان عمر این آتش مرا در بر خواهد داشت.من فعالیت های دانشجویی زیادی را دیدم و مطمئن هستم که اگر من و امثال من آن زمان با همین روشنفکرانی که الان داریم بودیم،کار خاصی را انجام نمی دادیم و مانند الان سکوت می کردیم
3-همانطور که شما فرمودید در حال حاضر نمی توانیم به این قضیه از دید تاریخی بنگریم ولی من فرض را بر این می گذارم که 100 سال دیگر یکی از نوادگان من در کتاب تاریخش به اصطلاح انقلاب دوم برخورد ،شما چه فکری می کنید آیا او حقیقت را خواهد دانست؟ الله اعلم.ولی جناب آقای عبدی تاریخ را پیروز شدگان می نویسند و فکر می کنم که جریانات دانشچویی سال 58 این امکان را به شما نمی دادند که سری به تالار چهار سو بزنید و مرگ یزگرد بهرام بیضایی را ببنید و گر نه ...؟
4-در ضمن من بر خلاف دوستان فکر نمی کنم که شما دارین توجیح می کنید و بر عکس حقیقت را می گویید زیرا جریانات دانشچویی این را می طلبد که نگاهی به گذشته داشت.
5-شرمنده که این را می گویم ولی من در جریانات انقلاب شما را یک مرده فرض می کنم چون انقلاب بچه های خود را می کشد!
6-ای کاش همیشه همه دانشجو می ماندند و از این دوران نردبان نمی ساختند.
۱۷ آبان ۱۳۸۵ ۱۱:۱۰ بֽظֽ | Reply
یاسمن از سقز :
--نوشته فوق نتیجه روی آوردن شما به یه رسانه جدید یعنی وبلاگ برای بیان نظراتتونه.هیچ جای دیگری نمیتونستید به این سرعت واکنش خوانندگان رو ببینید وبه ابهاماتشون پاسخ بدید.حتی در این نوشته بخش زیادی رو به کامنت یکی ازخوانندگان اختصاص دادین.این محیط گفتگوی صریح به نظر من خیلی خوبه.اما هم کسانی که کامنت میگذارن و هم شما باید ضمن بیان نظرات خودشون حرمت ها رو حفظ کنن و به خصوص ازادبیات مناسب استفاده کنن.متاسفانه شما در این نوشته بر خلاف گذشته کمی نابردباری از خود نشون دادین.گیریم یه نفر گذشته خودش رو دراشغال سفارت یا تایید آن یا هرچیز دیگر نفی کرده.خوب شما هم نظر خودتون را بیان کنین.دیگه هرهری مسلک خواندن یا نان به نرخ روز خور نامیدن طرف در شان شما نیست.لحظه ای فکر کنید.این کلمات شما را یاد ادبیات چه گروهی میندازه؟اتفاقن اکثر جوانانی که کامنت گذاشتن نشون دادن که خصومت و کینه ای ندارن و با رعایت احترام صرفن نظرشون رو گفتن.همه نظرات گفته شده برای نقد بهتر گذشته است .منتها دیدگاهها فرق میکنه.نمیشه اسم نظر خود را گذاشت نقد گذشته و نظرات دیگران را زدن تیشه به ریشه گذشته.دیگران هم میتونن بگوین نظر آنها نقد گذشته است و نظر شما توجیه گذشته.میبینید دوست عزیز!این ادبیات اصولن راه را برای نقد صحیح گذشته میبنده.شما کسانی که از منظری متفاوت باشما مسئله رانقد میکنن محکوم میکنین که مخاطب پسند حرف میزنن. دولت موقت یا اعضای فراکسیونشان در مجلس اول حرفشان مخاطب پسند بود یا شنا کردن خلاف موج؟آیا یک تحلیلگر امروز باید ازتجربه و عقل امروزی خود استفاده کند یا مسائل را با عقل آنروزهایش تحلیل کند؟قطعن اولی.آیا صرف شجاعانه نبودن یک نظر آیا نشان غلط بودن آنست؟قطعن نه.جوانان را متهم میکنید که به گذشته بدبین هستند.چون نقد آنها به گذشته با نقد شما فرق میکنه اسمش شده ((بدبینی)).اصلاح طلبان حکومتی هم میتوانند اسم نقد های شما بر اصلاحات رابگذارند ((بدبینی)).پس این انگ زدنهاست که نسبیت ارزیابی رویدادها را نفی میکنه نه نقدهای متفاوت.از طرفی مگر مشروطیت یا نهضت ملی شدن نفت و حتی دولت موقت انقلاب جزو گذشته نیستن؟نفی گذشته باعث اثبات نظر امروز هیچکس نیست.خودزنی هم در هیچ شرایطی از یک انسان عاقل سر نمیزنه.به شرطی که خودزنی یک انگ جدید برای مخالفان نظرمون نباشه.برداشت ها ازیک متن میتونه متفاوت باشه.ممکنه حرفای شما به نظر بعضی توجیه گذشته باشه.بارها دیدیم از داستان نویس یا کارگردان پرسیدن درباره فلان موضوعی که در اثرتان مطرح کردید توضیح دهید.گفته من اصلن چنین چیزی را مطرح نکردم.برداشتها فرق میکنه.شاید هم آن موضوع را مطرح کرده اما نه با عمد بلکه به طور ناخودآگاه.
--اقداماتی که برای پیشرفت انجام داده ایم از نظر کمیت مهم بوده اما از نظرکیفیت نه چندان.هدف این حرفها باید این باشد که در آینده در مقاطع حساس راه و چاه را بهتر تشخیص بدیم.
--فکر میکنم هویت سیاسی و حتی پژوهشی شما ودوستانتون تا حد زیادی مدیون این واقعه سیاسی است.بین آن همه دانشجوی آن سالها تعداد محدودی بعدها به مناصبی مثل دانشجویان فعال آن ماجرا رسیدند یا عضو شورای سردبیری سلام شدن یا عضو حزب مشارکت.به راستی اگر در این اتفاق نقش برجسته نداشتید باز هم همین مسیر را طی میکردید؟
--در مورد عملیات مسلحانه گروهکها و بنیانگذارانشون این مطلب در مورد اشغال سفارت هم صادق است.یعنی معمولن بین کسانی مثل مصدق و یارانش که پرچم استقلال خواهی و قطع دخالت بیگانگان را بلند کردند با کسانی که مثلن سفارت را اشغال کردند یا امروز از دستیابی به تکنولوژی هسته ای حمایت میکنند فرق گذاشته میشه.
--بابت ایجاد این راه ارتباطی بین نسلها و نظرات متفاوت یک بار دیگر تشکر میکنم.امیدوارم روزی کسایی مثل آقایان محمدخاتمی و میردامادی و حجاریان و دیگران هم با راه انداختن وبلاگ و درج نظر خوانندگان به فضای گفتگوی انتقادی بپیوندند و از ایزوله شدن خود پیشگیری کنن.
با احترام فراوان برای آقای عبدی و همه خوانندگان با هر نظر و گرایش
عبدی : اولا: ممنون. ثانیا:معلوم می شود سیاسی نوشتن برای دیگران از جمله من نه تنها کار سختی نیست که خیلی راحت تر از تاریخی نوشتن است.ثالثا من این سخنان را گذاشته بودم برای روز اخر چون خوانندگان عجله کردند جلو افتاد برای پرهیز از این مشکل از این پس کامنتهای سیاسی را بدون پاسخ منتشر می کنم.
۱۸ آبان ۱۳۸۵ ۰:۲۷ قֽظֽ | Reply
نوید :
سلام خوشحالم که در سایتتون بحثی را باز می کنبد که در 8-9 سال گذشته بهش بی توجه بودیم و سطحی نگر بودیم.
۱۸ آبان ۱۳۸۵ ۰:۳۶ قֽظֽ | Reply
OMID :
AGHAYE ABDI AVAL RANGE SITETAN RA LOTFAN TAGHIR DAHID PLEASE!!!
۱۸ آبان ۱۳۸۵ ۰:۴۸ قֽظֽ | Reply
خسرو :
با سلام. كار خوبي بود كه حرف آخر را زديد و حس من اين است كه شما بيشتر از همه ما درباره اين موضوع مي دانيد و فكر هم كرده ايد و زواياي سياه و سفيدش را ديده ايد. حق با شماست كه بسياري كه آن روز در اطراف سفارت هورا مي كشيده اند حالا منتقد شما شده اند انگار كه خود هيچ نقشي نداشته اند. و عده اي كه در همان روز انكارش كرده اند سال ديگر شايد به دانشگاه بروند و در تاييدش سخنراني مفصلي كنند و چند روز را هم به خاطرش تعطيل كنند. مي شود حدس زد كه آدمي در جايگاه شما چه عذابي از اين گروه مذبذب مي كشد. اما براي مني كه كشورم و منافع مردم و حفظ حقوق و شان و منزلت شان و پيشرفت و رفاه ايشان در عين آبرومندي در عرصه جهاني و انظار ديگران اولين مساله بوده و هست بدون حب و بغضي نسبت به شما ( كه اتفاقاً بسيار هم شخص شما را دوست داشته ام و دارم.) اين ماجرا اشتباه جلوه مي كند چون مي بينم كه بيست و چند سال چوبش را خورده ايم. مطمئناً شما و دوستانتان هم مسئول نيستيد و اگر تاييد نمي شديد حداكثر تب و تابتان يك هفته بود. اما بعد از اينكه وارد ماجرا شديد به عنوان يك حركت خودجوش مطرح شده و مورد سوء استفاده واقع شديد. همانطور كه خودتان هم فرموديد برنامه شما چنين چيزي نبود. به هر صورت كار امروز شما قابل تقدير است اگر چه فكر مي كنم بهتر است آهسته آهسته به امروز برگرديد كه گفتني ها بسيار است و جاي تحليل هاي شما خالي.
عبدی : یکی دو یادداشت دیگر از جمله موضوع تبعات این اقدام هم هست و تمام خواهد شد.
۱۸ آبان ۱۳۸۵ ۸:۴۷ قֽظֽ | Reply
Saeid_A :
مطابق معمول خوب و مفيد چند نكته در اين رابطه:
- همه مسايل را سياه و سفيد نبينيم و ماهيت و طبع بشري را از ياد نبريم (متاسفانه اين مورد به نظر مي رسد ريشه تاريخي هم دارد و مطلق انگاري همه پديده ها به دلايل مختلف دامن زده شده است ...)
- به نظر مي رسد يك بلوغ عقلي جداي از ساير بلوغها وجود دارد كه شايد و معمولا در حوالي 40 سالگي اتفاق مي افتد البته جديدا و با توجه به جوانان امروز احتمالا زودتر، بعضي موارد ديرتر و بعضي موارد نيز متاسفانه اساسا اتفاق نمي افتد!!!
- منطق حكم مي كند در قضاوت (هرچند به قول نويسنده اي ما عادت كرده ايم به جاي اظهار نظر، سريع حكم صادر و محكوم كنيم) كليه موارد و موضوعات مرتبط را كنار هم بگذاريم و حتي الامكان نتيجه نزديكتر به واقع را بدست آوريم. همانطور كه مي دانيد اين روش در بررسي متون قديمي و تاريخي هرمنوتيك نام دارد. بنابراين نمي توان عبدي را براي اقدامي كه در زمان خود بسيار پسنديده مي نمود و بعضي آرزوي مشاركت در آن را داشتند، مورد گلايه قرار داد چون عبدي امروز با آن عبدي تفاوت دارد. شكوه از آنها بايد داشت كه چشم بر اين موضوع و تجارب و وقايع بيشمار پند آموز مشابه مي بندد و اگر همين الان هم فرصتي دست دهد مشابه آن اقدام را انجام مي دهند. كه اين اقدام بخشودني نيست. مگر چند بار مي بايست يك ملت را وادار به پرداخت هزينه اقدام مشابه نمود. براستي آيا اين اشخاص در خلوت خود به اين نكته مي انديشند كه در دارالمحاسبه براي تحميل اين هزينه ها كه چه بسا مستقيم يا غيرمستقيم خيلي از زندگي ها را تباه كرده است پاسخي درخور ( كه مثلا خودت نمي دانستي ولي آيا از مشاوران و تجربيات قبلي و به اصطلاح خرد جمعي نمي توانستي استفاده كني) آماده نمايند!!
۱۸ آبان ۱۳۸۵ ۲:۲۲ بֽظֽ | Reply
mina moradi :
با سلام مجدد اقای عبدی حق با شماست من با دقت نوشته شما را نخوانده بودم والبته با کمال معذرت میخواستم بگویم که شما انقدر متخصصانه مینویسید که فهمش برای امثال من که از سواد متوسط سیاسی برخوردار هستیم مشکل است وگاهی برای فهم بعضی جملات مجبور میشوم چند بار بخوانم ...
۱۸ آبان ۱۳۸۵ ۸:۰۶ بֽظֽ | Reply
فرشید :
من با مرور کامنت ها بدنبال ذهنیتی شبیه به خودم می گشتم تا ببینم که آیا من درست بلد نیستم فکر کنم یا اینکه نوع فکر کردنم عجیب است .گرفتن سفارت عملی بود که در دوران خودش وجدان عمومی جامعه آنرا تایید میکرد.اشتباه بود باشد ملت تاوان اشتباهش را باید میپرداخت.در این چه ایرادی است که ملتی تاوان اشتباهش را بپردازد؟اگر گرفتن سفارت کار یک مشت جوان احساساتی و تند خو بوده خوب باشد مهم این است که عموم مردم از هر طبقه ای نمیدانم به چه جور دلیل روانی یا عقده تاریخی از آن حمایت میکرد. مشکل الان است که حرف هایی زده میشود و تصمیماتی گرفته میشود که اکثریت افرادی که ذهنیت سیاسی دارند نه تنها با آن مخالف هستند بلکه از درک اندک دلیل معقولی برای آنهاهم عاجزند.چرا دوستان نسبت به امروز حساسیت اشان کمتر از دیروز است؟میدانید مشکل من این است که نمیخواهم تاوان اشتباهی را بدهم که در آن هیچ سهم احساسی ای ندارم.اما اگر روزی حکومت تصمیمی را بگیرد که وجدان عمومی موافق اش باشد و من هم باور ش کرده باشم و بعد ها معلوم شود نتایج مصیبت باری داشته.چرا از دادن تاوانش طفره بروم و آنرا مشکلی نه از خودم بلکه ناشی از دیگران بدانم.؟
۱۹ آبان ۱۳۸۵ ۱:۰۱ قֽظֽ | Reply
دکتر مهرآسا :
آقای عبدی زشتترین و سفیهانه ترین ......
عبدی: آقای دکتر!ظاهرا شما 70 ساله هستید فکر می کنم در این سن و سال نباید اینقدر عصبانی شد اگر برای احترام به خوانندگان نبود کل مطلب شما منتشر می شد.
۱۹ آبان ۱۳۸۵ ۱:۲۱ قֽظֽ | Reply
یاسمن از سقز :
اگر کامنتهای سیاسی را بدون پاسخ هم درج کنین باز نشان آزاد اندیشی شماست و جای تقدیر داره
عبدی : والله سعی می کنم که درج نکنم اما نمیشه باز هم درج می کنم.!!
۱۹ آبان ۱۳۸۵ ۲:۱۶ قֽظֽ | Reply
یحیی خاموش :
آقای عبدی عزیز
سلام.
به نظرم من با دقت استدلال های شما را خوانده ام و آنها را قانع کننده نیافتم به نظرم با من موافق باشید که عقلانیت امروز ما حتما این قضیه را محکوم می کند و بیشتر از این این محکومیت جزیی از بدیهیات ما در آمده است (به کامنت ها نگاه کنید) استدلال شما تا آنجا که من در می یابم چنین است که یا الف. عقلانیت آن روز چنین اقدامی را موجه می کند یا ب. شرایط آن روز این موضوع را موجه می کند ج. شرایط روانی عاملین این موضوع را موجه می کند. به نظرم هر سه تلاش ناکام است. الف: مشکل بتوان عقلانیت را به رنگ زمان در آورد در دوران مدرن ما عموما قبول می کنیم که تنها عقل موجود عقل خود بنیاد است که به رنگ زمان و مکان در نمی آید چون گمان می کنم با من موافقید بیشتر نمی گویم. ب: در واقع استدلال دوم شما اینگونه است که اگرچه (مثلا) اصل همیشه بر دموکراسی و رواداری است اما در شرایط آن روز چشم بند زدن و حبس دیگران هم نوعی رواداری بوده است. در این راه مهمترین استدلال شما این است که امریکا شاه را قبول کرد و بر خلاف انقلاب حرکت می کرد. با این استدلال آیا حمله به سفارت انگلستان در این دوران بخاطر قضایای هسته ای (با فرض اینکه حق با ایران باشد) نمی تواند توجیه شود ببینید عدول کردن از قوانین و اخلاق استدلال های عمیق تری می خواهد از آنچه شما می گویید ج. این که جوانان آن روز راه بر آنها بسته شده بود اقدامشان را حداکثر قابل درک می کند نه موجه. چه در کوی دانشگاه هم بعضی از رفتار دانشجویان قابل درک بود اما موجه نبود.
خلاصه بگویم آقای عبدی شما باید بگویید ما در چه زمانی حق داریم قوانین بین المللی را نقض کنیم و مهمتر چه ارزش اخلاقی ما را واداشت تا دیگر اصول اخلاقی را نقض کنیم.دو نکته دیگر: اول قبول کنید وقتی در آمریکا لیبرال دموکراتی چون کارتر بر سر کار است پذیرفتن حرف های شما سخت تر به نظر می رسد. چند روز پیش آقای ابطحی نوشته بود آمریکاییها شاه را مجبور به رفتن کردند.
دوم. این استدلال روانشناسانه شما در این مطلب تیغ دو لبه است. یعنی کاملا معقول ( و به نظرم معقول تر) است که کسی آن روی سکه را بگیرد و بگوید عدم نفی گذشته ناشی از مثلا غرور است. می خواهم بگویم عدم نفی گذشته بخاطر سفت شدن ذهن در یک نقطه خاص همانقدر محتمل است که انکار آن بخاطر کسب هویت تازه.
به هر حال من هر بار مطالب سایت شما را می خوانم جدا لذت می برم.
زنده باشید
عبدی : در مورد دو سوال شما باید بگویم که:
اولا قوانین بین المللی با قوانین داخلی فرق می کنند.زیرا معمولا فاقد ضمانت اجرای کافی هستند به همین دلیل تا وقتی اعتبار اجرائی دارند که طرف مقابل هم خود را متعهد بداند اما در قوانین داخلی و کشوری قضیه کلا فرق می کند.لذا از آنجا که ایالات متحده بدیهی ترین قوانین بین المللی را در مرد ماکه رعایت حق حاکمیت ملی است نادیده گرفته بود در نتیجه واکنش مقابل امری معقول و حتی پذیرفتنی بود.توجه کنید که ایالات متحده این استدلال را عملا پذیرفت زیرا در غیر این صورت هیچگاه نمی بایست از حق پیگیری حقوق نقض شده خویش بگذرد.
دوم: من فعلاکاری به مباحث نظری ندارم اما اگر نقض اخلاقی در آن واقعه ودر مقایسه با آنچه ایالات متحده در ایران انجام داد به چشم بند زدن وموارد اتفاق افتاده است باشد در این صورت فکر نمی کنم چندان موضوع کشداری می بود آن هم در دنیائی که من و شما با واقعیتهای گذشته و حال آن نا آشنا نیستیم.
سوم:در مورد کوی دانشگاه قبول بفرمائید که مقایسه درستی نیست.زیرا در جریان کوی قریب به اتفاق افراد دانشجویان را از تبعات کارشان پرهیز دادندو خوب گوش نکردند.اما در مورد سفارت قضیه کاملا معکوس بود.
چهارم:در باره عقل خود بنیاد تصور نمی کنم در زمینه سیاست موافق باشم.زیرا عقلانیت سیاسی به حوزه ناخودآگاه اجتماعی هم مربوط می شود که در مقاله عقلانیت سیاسی حاکم توضیح بیشتری داده ام.
پنجم: در مورد حمله به سفارت انگلیس هم فکر می کنم هیچ یک از شرائط مقایسه برقرار نیست به علاوه بردن شاه به آمریکا تنها دلیل نبود که اگر چنین بود باید به سفارت مصر حمله میشد.مساله استنباط از این عمل بود که اگر چنین استنباطی غیر معقول بود هیچگاه کارکنان سفارت هم خطر وقوع را پیش بینی نمی کردند.
در هر حال ممنون از توضیحاتی که بخوبی هم بیان شده بود.
۱۹ آبان ۱۳۸۵ ۲:۳۳ قֽظֽ | Reply
مصطفی :
جناب عبدی با سلام و درود
از موضع قبلی خود دال بر تاثیر ایده لوژی بر بحث اشغال عقب نشینی میکنم
راجع به مطالب ان دوست و نوشته شما عرض میکنم که برای اینکه کندی ویا توقف بروسه ای روشن شود نیاز است که به مانع یابی ببردازیم مرور گذشته و موشکافی اتفاقات
در این راه باید راهکار اصلی باشد اینکه چرا به این نقطه رسیدیم در حالی که هدف نقطه دیگری بود با مرور گذشته امکان بذیر است شاید باید فرا تر از نقد خود عمل کرد رازی که استاد این دوست بیان کرد موضوع بسیار مهمی است که نباید نادیده گرفت شاید انچه که مبنا قرار داده شده
قابل اجرا نباشد بنیاد گرایان ابایی ندارند از اینکه عنوان کنند جمع دمکراسی با دین غیر ممکن است زیرا به ان کاملا اعتقاد دارند . اگر کسی سعی کند که نقشی بر اب رونده بزند علت شکست نه بواسته سعی اوست ونه به مرغوبیت رنگ است اشکال جای دیگری است حال در این راه متحمل زحمت وهزینه هم شده باشد
میدانید که وحدت امکان بذیر نیست تنها میتوان به موارد اتفاق تکیه کرد و رفتاری متناسب با ان را انتظار داشت
اما اگر موارد اتفاق جزیی وتضاد متعدد باشد نه تنها دوستی
و همراهی امکان بذیر نیست بلکه دشمنی و نفاق حضوری گریز نابذیر خواهد داشت عدم قبول این تضاد تلاش بیهوده و بی نتیجه ای خواهد بود زیرا چیزی زا انتظار دارید که صحت بنیادین ان از جانب گروه مقابل نفی شده وتضاد اصلی و لا تغییر وغیر قابل بحث می باشد
بس اصراربه ادامه تلاش بر وحدت عبس وبی نتیجه خواهد بود .
در این مسیر وحدت یعنی تمکین به انچه که انها میگویند .
اینجا چیزی فرا تر از چالش مدرنیته وسنت درمیان است
بخصوص که استفاده از احساسات دینی توده در دستور کار است واین کار را برای قبول اصلاحات غیر ممکن میکند بهتر است خیلی زود تکلیف روشن شود در غیر این صورت گذشته باز تولید خواهد شد
تاریخ یکصد ساله را بررسی کنید این تضاد در متن ان کاملا های لایت شده منتها اصرار بر حل این تضاد بر باور ان غلبه دارد
۲۰ آبان ۱۳۸۵ ۱۰:۳۵ قֽظֽ | Reply
ياشار :
آقاي عبدي
من متعلق به نسلي هستم كه از اقدام شما و دوستان جوانتان بسيار لطمه ديده ام نسلي كه در زمان اقدام شما 10 ساله بود . نتيجه اقدام شما جنگ -تحريم -گرفتن شاديها -حذف آزادي و فضاي باز سياسي و.... و در اشل پايينتر انواع محروميتها شامل تغذيه و پوشاك نامناسب -نداشتن برنامه تلويزيوني مناسب سن و حسرت تفريحات سالم و بسياري چيز هاي ديگر بوده است.نتيجه آن نسل شكست خورده اي است كه نمود آن را در آمار بيماريهاي رواني -طلاق-اعتياد و .... در نسل ما شاهديد.
سالها قبل من به پديد آورندگان اين اقدام نه تنها خرده بلكه دشنام ميدادم ولي چند سالي است كه به اين نتيجه رسيده ام شماها جواناني بوديد با سربادكرده (گرچه در ميان جوانان آندوره هم از نظر من جواناني با انحراف فكري بوديد چراكه در همان زمان هم دوستاني با سن وسال شما بودند كه بسيار عاقلتر از شما بودند ولي اين دليل نميشود كه همه يكسان بينديشند ) و چنين جوانان خيره سري را ميتوان براحتي فريفت و هدايت كرد..
به نظر من دوستاني كه به شما ايراد ميگيرند جرات اينكه به هدايت كنندگان ماجرا كه ادعاي پخته بودن و عقلانيت را داشتند ، خرده بگيرند ندارند.
از شما خواهش ميكنم براي رضايت من ودوستاني نظير من يكبار بدون هيچگونه حاشيه و توضيحي صرفا در يك خط و با فونت درشت بنويس:( اشتباه كردم ومعذرت ميخواهم. ) اگر ارز دوستان ديگر شركنت كننده آن قضيه شوم هم مطمئنيد نام آنها را مثل طومار در زيز آن بنويسيد.
حداقل موجبات بخشش بخشي از جامعه را فراهم ميكنيد.
عبدی : من سه سال نامه ای به آقای خاتمی نوشتم که هیچگاه به دستش نر سید.در آن نامه که پاسخی بود به بیانیه خاتمی در باره سالروز دوم خرداد (در سال 1382)نوشتم که در این سالها چیزی از این ملت گرفته شد که بالاتر از آن وجود ندارد چیزی که در اثر انقلاب بوجود آمد یعني اعتماد به نفس.
دوست عزیز ما هیچگاه پدرانمان را محکوم نكرده و مورد سوال قرار ندادیم اکنون هم بجای این در خواستهائی که یا اجابت نمی شود یا اگر هم شد هیچ گره ای از کار باز نمی کند بهتر است دستها را بالا بزنیم و با تامل بیشتر راه معقولانه تری انتخاب کنیم.
۲۰ آبان ۱۳۸۵ ۱۱:۲۲ قֽظֽ | Reply
احمد :
أقاي عبدي
آمريكا هيچگاه اين حق را نپذيرفت كه به اصطلاح واكنش شماها طبيعي بوده است.
دليل آن توافق صرفا حفظ جان اتباعش بود كه براي آنها فوق العاده ارزشمند است نه مثل ما كه ظاهرابر ا ي جان جوانان و نيروهاي مستعدمان پشيزي ارزش قائل نيستيم.
تنبيه و تحريم و انواع و اقسام محدوديتها صرفا بخاطر يك حركت تندرو انه بوده است وبس
عبدی : آنها بهتر از همه می دانستند که هیچ خطری جان اتباعشان را تهدید نمی کند.بعلاوه چطور وقتی حمله کردند احتمال کشته شدن اتباع خود را نمی دادند؟آیا در ویتنام اتباع غیر آمریکائی کشته می شدند؟اگر این معیار را آمریکائی ها بپذیرند سنگ روی سنگ بند نمی شود.
۲۰ آبان ۱۳۸۵ ۱۱:۳۳ قֽظֽ | Reply
موريس برتو :
به صورت تاريخي صفت محافظه كاري در ايران يكي از منفورترين صفاتي است كه به شخصيت هاي سياسي اطلاق ميتوان كرد. ديده شده كه برخي از شخصيت هاي سياسي خود را با افتخار راديكال (يا انقلابي) معرفي مي نمايند اما به ندرت كسي حاضر است از خود به عنوان يك سياستمدار محافظه كار ياد كند. اين در حالي است كه در غرب محافظه كاري چه از نظر بسياري از راي دهندگان و چه از نظر بسياري از سياسيون مايه مباهات و فخر مي باشد.
در مطالب عنوان شده تحت موضوع تسخير لانه جاسوسي بارها از سوي شما به تقاضا و اشتياق روز افزون افكار عمومي در ظرف زماني روزهاي پس از ورود شاه به آمريكا اشاره شده است. اين واقعيت تاريخي را از بسياري از جهات ميتوان با درخواست افكار عمومي در ظرف زماني سي تيرو نهضت ملي شدن صنعت نفت از دكتر مصدق براي اقدام انقلابي بر عليه نظام شاهنشاهي و وابستگان دولت انگليس يا درخواست گروهي از مردم در ظرف زماني دوم خرداد از خاتمي براي گذر از ولايت فقيه و قانون اساسي و يا تقاضا براي مبارزه مسلحانه و جايگزيني آن با روشهاي مسالمت آميز در دهه چهل و ... مقايسه نمود.
تاريخ ايران نشان داده كه در بسياري از موارد افرادي كه در ظرف زماني خود به عنوان فعال سياسي محافظه كار و بزدل از آنها ياد شده در آينده به قهرمان مبدل شدند و بسياري از آنها كه در ظرف زماني خود به عنوان فرزندان انقلابي و شجاع ملت نايده شده اند در آينده در برابر انتقادات گاه سهمگين قرار گرفته اند و كسي به ظرف زماني آنها توجه نكرده است.
عبدی : مشکل اینجاست که علی رغم قهرمان شدن باز هم مردم از رادیکالها حمایت می کنند و راه وروش آن محافظه کارها به کنار نهاده می شود و شاید بهتر بود رادیکالها قهرمان می شدند ولی جامعه به راه محافظه کاری می رفت.
ضمنا به عقیده من بخش مهمی از رادیکالیسم محصول نحوه عمل محافظه کاران است.به مصاحبه من در باره مرحوم بازرگان مراجعه کنید.
۲۰ آبان ۱۳۸۵ ۳:۴۹ بֽظֽ | Reply
A. Taghavi :
Mr. Abdie: How are you I am sory that I do not have any excess for Persian text.
Mr. Abide: Please sit down and take a step back and think about what is going on in the Iran. Today we have a major crisis with most countries that accruing Nuclear Industry.
There are people in government and leadership believes that it is their right to have this technology. I believe so too, but is any leader or organization evaluate the pro and con? And to advise the public. We realize that Iran economy is in shamble stage and the unemployment is high and the environmental, cultural, educational, religious beliefs are in disarray. Do we have any cast benefit analysis to evaluate which one is in our advantages?
The humanity and family unity are in destruction. From technology and economic development Iran are behind most developed countries. Who is responsible for all these misery? I place this trepidation on you and your friends that caused see change and placed the leadership in the hand of people they high jacked the system and created choas.
۲۶ آبان ۱۳۸۵ ۱۱:۰۰ بֽظֽ | Reply
رضا :
سلام جناب عبدی عزیز
1- آیا گزاره ای که از یک کامنت نقل کرده اید را قبول دارید؟(منظور گزاره ای است که حرکت اصلاحی جواب نمی دهد)
2-از اینکه اینقدر بی تعصب می نویسید واقعا ممنونم.و از دوستانی که گاه در کامنت ها حرفهای عجیبی را مطرح می کنند می پرسم آیا شما شهامت این را دارید که بپذیرید بسیاری از اعمالی که در گذشته انجام داده اید اشتباه بوده؟
به هر حال این جامعه محصول رفتار خود ماست!!
عبدی : کامنتها الزاما نظر من نیست چون اگر چنین باشد دیگر نمی توان بسیاری از کامنتها را منتشر کرد.نظر من آن چیزی است که خودم می نویسم یا تائید می کنم و این قاعده را همه دوستان می دانند.
۱۹ دی ۱۳۸۵ ۱۰:۳۳ بֽظֽ | Reply
رضا :
سلام جناب عبدی
میدانم که کامنت نظر شما نیست به همین جهت نظرتان را در مورد آن سوال کردم.اگر می پنداشتم نظر شما همان است که سوالم بی معنا بود!!!!
عبدی : ظاهرا ابهام در نقل مفهوم بوده.منظورم کامنتها لزوما مورد موافقت من نیست و الا معلوم است که کامنت نظر من نیست.
۲۰ دی ۱۳۸۵ ۱۰:۰۱ بֽظֽ | Reply

آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/124