اصل واقعه يا حمايت‌هاي بعدي :کدامیک مهمترند(4)

بخش چهارم و قبل از پایانی مطالب پیرامون تصرف سفارت تقدیم می شود.


به دلايلي كه روشن است رويداد تصرف سفارت در تاريخ سه دهه گذشته ايران كماكان از اهميت زيادي برخوردار است، اما بايد توجه داشت كه در لفظ، كلمه رويداد واحد را بكار مي‌بريم، اما در عمل با يك رويداد مواجه نيستيم. حدود هفت سال قبل كه به همراه جمعي از ايرانيان در كنفرانسي در قبرس شركت كرده بوديم، به تناسب در اين باره نيز صحبت شد، و يكي از استادان شناخته شده و قديمي روابط بين‌الملل در ايران در پاسخ و همراهي نسبي با نظرات من ابراز داشت، مشكل قضيه 13 آبان نه وقوع آن، بلكه تداوم آن بود و اگر مثلاً طي يك ماه قضيه تمام مي‌شد، دستاوردهاي خود را داشت و عوارض آن به حداقل مي‌رسيد (قريب به مضمون). در واقع قبلاً هم سفارت آمريكا تصرف شده بود (از سوي چريك‌هاي فدايي خلق) و آن زمان چند روزي بيشتر از انقلاب نگذشته بود و فضاي انقلابي و راديكاليسم به تعبیری عميق‌تر هم بود،وحتی اين اقدام با درگيري نظامي همراه بودو ظاهراً يك نفر هم كشته شد و براي ساعت‌ها ساختمان اصلي سفارت به تصرف چريك‌هاي فدايي درآمد، اما آن واقعه به سرعت فراموش شد و يادي از آن در خاطره جمعي نمانده است. چرا؟ آيا اقدام 13 آبان نيز نمي‌توانست همانگونه باشد؟ آيا در هيچ جاي دنيا اقدامات ديگري انجام نمي‌شود كه به سرعت از خاطره‌ها محو مي‌شود؟ آيا مي‌دانيد كه پس از 13 آبان چه اتفاقاتي در پاكستان و عربستان رخ داد، در حالي كه نه در خاطره جمعي ما و احتمالاً نه در خاطره جمعي مردم آن كشورهاو نیز آمریکائی ها نمانده است؟ آيا هيچكدام شما ترور مقامات آمريكايي راقبل از انقلاب در تهران به خاطر داريد؟ در سطح منطقه و جهان، تا چه حد اقدامات حاد و حتي تروريستي در خاطره جمعي مردم جهان باقي مانده است؟
پاسخ به اين پرسش‌ها ما را به اينجا رهنمون مي‌كند كه مسأله بسيار مهمتر از اصل وقوع، واكنش انجام شده نسبت به آن است. براي كساني كه امروز زندگي مي‌كنند، تصور آن واكنش تقريباً ممكن نيست، برخي فكر مي‌كنند كه آن واكنش‌ها و حمايت‌ها پوپوليستي بود، در حالي كه حمايت‌هاي اوليه از جانب گروه‌ها و احزاب سياسي بود، گروه‌ها و احزابي كه نه تنها با حاكميت مخالف بودند، بلكه در گوشه و كنار كشور عليه آن مي‌جنگيدند، اما در اين مورد خاص همه احزاب و گروه‌هايي كه در جريان انقلاب فعال و عمده بودند، از اين واقعه حمايت كردند. حتي بخش مهمي از نهضت آزادي كه به دلايلي مي‌بايست با آن رویدادمخالف باشد، صريحاً از آن حمايت كرد. احزاب و گروه‌هاي چپ اسلامي و غير اسلامي در اين حمايت گوي سبقت را از ديگران مي‌ربودند. البته برخي از گروه‌ها هم از موضع راديكال مخالف بودند و دانشجويان مسلمان را شايسته چنين پیشتازی نمي‌دانستند و از موضع انقلابي‌تر خواهان اقدامات تندتر بودند.
مردم هم که حمایتهای خاص خود را داشتند و دهها هزار نفر فقط بصورت پیاده و دستجمعی از اقصا نقاط کشور برای ابراز حمایت خویش به خیابان طالقانی می آمدند. اين حمايت در سطح ايران محدود نشد و به كشورهاي ديگر هم سرايت كرد، از سوي ديگر نوعي پذيرش در افكار عمومي جهاني را هم شاهد هستيم، چرا كه از يك سو بردن شاه را به آمريكا عامل اصلي وقوع چنين بحراني مي‌دانستند، و از سوي ديگر از نوع گروگان‌گيري‌هاي مرسوم كه افراد را در هول و تهديد نگهداري مي‌كردند،خبری نبود، و حتي افراد بسياري مي‌توانستند از آنان بازديد كنند، و صرفاً يك عمل اعتراضي تلقي مي‌شد. گرچه آمريكايي‌ها كوشش فراواني در عمده كردن وضعيت انساني گروگان‌ها نمودند، اما يكي از دلايلي كه آنان عملاً ‌نتوانستند اقدامي جدي كنند، همين ويژگي‌ها بود. ترديدي ندارم كه اگر اين گروگان‌گيري به كشتن و زخمي شدن تعداد زيادي از گروگان‌ها منجر ،اما به سرعت تمام مي‏شد، باز هم اهميتي كه امروز براي آن واقعه تصور مي‌شود، وجود نداشت، مگر نه اينكه در كشورهاي منطقه تاكنون تعداد زيادي آمريكايي كشته شده‌اند (در عمليات انتحاري) كه آنان مدعي‌اند كه حكومت ايران در اين كارها دست داشته است، پس چرا هيچ كدام از اين اقدامات تاكنون در روابط دو كشور عمده نشده است؟ با اين كه هيچ فرد يا افرادي رسماً از آن اقدامات دفاع نمي‌كنند، چرا كه آنها را قابل دفاع نمي‌دانند، اما در مورد قضيه 13 آبان موضوع به كلي فرق مي‌كند، در این رویداد هيچ موضوع پنهاني (حداقل موضوعات مهم) وجود ندارد، و حتي همه افرادشرکت کننده در آن شناخته شده هستندزیرا دلیلی بر پنهانکاری خود نمی دیدند چون نمی خواستند عمل غیر قابل فهمی انجام دهند ،و به همین دلیل هم حتی گروگانها هم آن را کمابیش درک می کردند بطوری که برخي از آنان علاقه‌مند هستند كه از طرف دانشجويان به ايران دعوت شوند، يا من با يكي از آنان مناظره كردم و خصومتي هم نشان داده نشد، چرا كه طرفين به خوبي درك مي‌كردند كه هيچ دشمني شخصي ميان آنان نبوده و تشنج در سطح روابط دو كشور و به صورتي عميق بوده، اما در عين حال مسأله تصرف سفارت برخلاف اقدامات خشونت بار دیگری که شمردم كماكان مهم تلقي مي‌شود، چرا؟
ريشه اصلي اين اهميت در چگونگي تداوم آن است، حمايت زياد از اين جريان موجب برخي از دستاوردهاي داخلي شد، كه من خيلي خلاصه مي‌گويم، در آن زمان بحران‌ها و درگيري‌هاي شديد داخلي وجود داشت. اگر نگاهي به روزنامه‌هاي آن روز بياندازيد، درگيري‌ها در سطح شهرها تا مناطق مختلف كشور و حتي در تهران به وفور مشهود است، كه اگر يكي از آنها در حال حاضر رخ دهد، بسياري را نگران مي‌كند، چه رسد به اين كه تعداد زيادي از آنها و به صورت مستمر رخ دهد. تشتت در سطح سياسي و دولت و حكومت هم كاملاً مشهود بود، دولت موقت تا آن زمان حداقل دو بار استعفا داده بود، قانون اساسي هنوز به اتمام و تصويب نرسيده بود، رقابت ميان نامزدهاي احتمالي براي رياست جمهوري به صورت بالقوه وجود داشت، ساختار نظامي گذشته با وجود تصفيه‌هايي كماكان برقرار بود و خطر كودتا يا اقدامات مشابه محتمل بود (به ويژه كه مدت زيادي هم از كشف كودتاي نوژه نگذشته بود) و ساختار جديد نظامي هم شكل نگرفته و سلاح هم به وفور نزد مردم بود، اگرچه رفراندوم جمهوري اسلامي برگزار شده بود، اما بقيه نهادهاي اداره‌كننده جامعه موقتي و پيش از قانون اساسي بودند. در چنين شرايطي بردن شاه به آمريكا و سپس تصرف سفارت نوعي همبستگي و اتحاد غير قابل انتظاري را در جامعه ايجاد كرد كه به يك باره بخش اعظم اين مشكلات برطرف شد، مشكلاتي كه هر كدامشان مي‌توانست مسأله‌ساز باشد. كساني كه پس از انقلاب به دلايل متعدد رو در روي يكديگر قرار گرفتند و عليه هم اسلحه كشيدند، در پي اين رخداد به كنار يكديگر آمدند، و همين اتحاد انتظارات را در حل قضيه به شدت افزايش داد، و انفعال ايالات متحده (به دلايل پيش گفته) و ناآمادگي آنها براي حل و انتظارات فزاينده ايران موجب بروز گره در حل بحران شد، و انتظارات چنان بالا رفت كه پذیرش هرنوع راه حلي به منزله سازش تلقي مي‏شد. گروه‌هاي سياسي حمايت‌كننده هم بر اين كوره انتظارات افزودند، دانشجويان هم كه با حمايت‌هاي بي‌دريغ مواجه شدند، به طوري كه ماه‌هاي متمادي اطراف سفارت و به صورت شبانه‌روز از جمعيت مملو بود، دچار غرور شدند و اقدامي كه تصور مي‌رفت حداكثر سه تا 5 روز طول بكشد چون در محيط روابط متشنج دو كشور رخ داد، به سرعت تبديل به يك امر ادامه‌دار گرديد، دستاوردهاي داخلي آن براي ايران اهميت يافت، ايالات متحده هم در اخراج شاه تعلل كرد و آن را با تأخير انجام داد، ضمن اين كه این بحران به موضوع رقابت انتخاباتي آنان تبديل شد، و انتظارات فزاينده هم موجب دور شدن از حل سريع مسأله گشت.
در اينجا لازم مي‌دانم كه به مسأله بسيار مهمي اشاره كنم، مسأله‌اي كه در وراي اكثر تحليل‌ها و نظرات وجود دارد، اما كمتر مورد اشاره قرار مي‌گيرد. همان طور كه قبلاً هم گفته‌ام منظر اصلي مخالفت با تصرف سفارت غير قانوني يا غير اخلاقي بودن اين عمل نيست، و اگر هم در اين مورد چيزي گفته مي‌شود، عموماً فرعي است. به ويژه آن كه در دنياي كنوني آن قدر اعمال شديد ضد قانوني و ضد اخلاقي حتي از جانب دولت‌ها صورت مي‌گيرد، كه اگر جوامع و دولت‌ها اندكي حساسيت اخلاقي بخواهند نشان دهند، آن را بايد صرف مبارزه با اين امور نمايند، در دوراني كه تصرف سفارت رخ داد، ايالات متحده از بدترين رژيم قابل تصور يعني آفريقاي جنوبي علنا دفاع مي‌كرد، يا در همان دوره زماني در گوشه و كنار جهان كاري نبود كه فروگذار كنند، روس‌ها هم در افغانستان بيداد مي‌كردند و... بنابراين مسأله چيز ديگري بود. به نظر من اصل قضيه در تحقير آمريكا بود، ايالات متحده پس از جنگ دوم جهاني كه به عنوان ابرقدرت اول جهاني به ميدان آمده بود، تحقير غير قابل انتظاري را تحمل مي‌كرد. البته اين تحقير هم محصول عملكرد گذشته آنان در ايران به علاوه نحوه حمايت داخلي از اين عمل و هم‌چنين وضعيت ساختار بين‌المللي بود كه وقوع آن را امكان‌پذير ساخت. اگر اعتراضي مي‌توان به تصرف سفارت داشت فقط از اين منظر خواهد بود كه آيا چنين اقدامي عليه آمريكا (تأكيد مي‌كنم فقط آمريكا) و مقابله با آن و تحقيرش صحيح بود يا خير؟ به هزينه‌اش مي‌ارزيد يا خير؟ اجتناب‌ناپذير بود يا خير؟ و الا پرداختن به مسايل ديگر چيزي جز اتلاف بحث نخواهد بود. پاسخ به اين پرسش نيز عموماً (و نه لزوماً) از يك سو به درك و تصور و تجربه و احساس كنوني هر فرد از ايالات متحده و نقش جهاني و منطقه‌اي آن و از سوي ديگر به سوگيري ارزشي فرد در اداره امور جامعه و زندگي شخصي فرد مربوط مي‌شود. و اينجاست كه با عقلانيت‌هاي مختلفي روبرو مي‌شويم، عقلانيتي كه بخش قابل توجهي از آن معطوف به ناخودآگاه جمعي جامعه و معيارهاي نگرش آن است.
در ارزيابي تاريخي يا سياسي آن رويداد بايد ميان دو بعد ارزيابي كاملاً تفكيك قايل شد، اين تفكيك براي ارزيابي هر فعلي ضروري است، مثلاً فعل قاچاق را با فعل سرمايه‌گذاري در توليد كالاي كشاورزي مقايسه كنيد. مي‌توان فعل اول را تحت هر شرايطي محكوم كرد، چه اين قاچاق دقيق و بي‌خطر و كم‌هزينه و پرمنفعت طراحي شده باشد و چه اين كه برنامه‌اي احمقانه و شكست خورده محسوب شود. اما سرمايه‌گذاري در توليد كالاي كشاورزي به طور اصولي ممدوح و پسنديده است، ولي مستلزم ارزيابي هزينه و فايده است، اگر فوايد آن به هزينه‌اش برتري نداشته باشد، چنين كاري عاقلانه نيست. عقلانيت ابزاري فقط در بخش خاصي از ارزيابي مرحله دوم (و نه همه آن ) كاربرد دارد، و اين بخش خاص در حوزه سياست معمولاً جزء غالب فرآيند ارزيابي نيست.