قسمت پایانی مطالب درباره تصرف سفارت تقدیم می شود گرچه مقداری طولانی است.
اين گزاره كه همه رويدادهاي بعدي انقلاب از جنگ و راديكال شدن فضا گرفته تا وضعيت كنوني رابطه ما با جهان خارج و ايالات متحده به دليل تصرف سفارت است نزد برخي از افراد به عنوان گزارهاي قطعي تلقي ميشود. البته بايد پذيرفت كه اين رويداد تأثيرات مهمي داشته است اما چند نكته را نبايد فراموش كرد از جمله اين كه رويدادهاي مستقل و جدا از زمينههاي سياسي و اجتماعي که نقش تعيينكننده در تاريخ داشته باشند، چندان مورد پذيرش نيست، زيرا اگر چنين باشد، تاريخ معنا و مفهومي نخواهد داشت، زيرا سرنوشت و حركت آن فارغ از تحولات جامعه و صرفاً به دست اتفاقات و تصادفات خواهد بود. اجازه بدهيد در اين زمينه زياد بحث نكنيم كه طولاني خواهد شد، اما فقط به ذكر مثالي بسنده ميكنم. در تمام كتابهاي تاريخي شروع جنگ جهاني اول را به ترور وليعهد اتريش در صربستان نسبت ميدهند، كه در واقع صحيح هم هست، اما اين ترور را هيچ كس علت جنگ نميداند، علت جنگ چيزهاي ديگري بود و طرفين دير يا زود جنگ را شروع ميكردند و چنين نبود كه اگر آن ترور انجام نميشد، جنگ اول هم رخ نميداد، اين تحليل هم به طور نسبي مورد اتفاق تاريخدانهاست. اگر چنين نبود چرا اين همه ترورهاي متعدد رخ داده ولي هيچ جنگي نتيجه آنها نبوده است؟ درباره تصرف سفارت نيز بايد گفت كه بدون ترديد در آن زمينه متشنج روابط میان دو كشور، دير يا زود وقايع ديگري رخ ميداد كه واجد تبعات خاص خود بود. به همين دليل است كه در نقد وقايع ميكوشند كه در درجه اول شرايط منتهي به وقايع و پيامدها را ارزيابي كنند.
نكته ديگر اين كه به علت غير قابل تكرار بودن وقايع تاريخي، نميتوان وقايع رخ داده بعدي را ناشي از عامل معيني در گذشته دانست، همچنان كه نميتوان چنين ادعايي را رد كرد، اما بايد كوشيد با ارايه دلايل و قرائن براي هر يك از استدلالات مستندات كافي ارايه كرد.
نكته سوم اين كه رويدادي شبيه 13 آبان به ناچار واجد آثار مثبت و منفي متعددي است، يك ارزيابي منصفانه و تاريخي مستلزم نگاه به هر دو جنبه قضيه است. اين كه برخي خيال كنند تمامي نتايج آن رويداد مثبت و خير بوده يا در نقطه مقابل تماما ضرر و شر بوده، بحث را بيثمر ميكند. نگاه اول كاملاً غير واقعبينانه است، چرا كه در عالم واقع رويدادي كه خير مطلق از آن نتيجه شود غيرممكن است، نگرش دوم هم قابل قبول نيست، زيرا اگر چه وقوع چنين رويدادي كه ضرر و شر مطلق باشد متصور است، اما اگر مردم و جامعهاي تا اين حد شيفته يك رويدادي شدهاند كه ضرر و شر مطلق بوده، در اين صورت پرداختن به زمينههاي اجتماعي و سياسي شكلگيري چنين مردمي، مهمتر از بررسي اصل رويداد است.
و نكته پاياني اين كه نتايج رويداد لزوماً ذاتي آن رويداد نيست. البته اين بدان معنا نيست كه هر رويدادي ميتواند هر نتيجهاي داشته باشد، اما چنين هم نيست كه همه رويدادها واجد نتايج ذاتي خود هستند و از آنها گريزي نيست. اجازه بدهيد مثالي بزنيم. در سال 1973 غربيهاي از افزايش قيمت نفت بسيار ناراحت شدند، و در مقابل كشورهاي عضو اوپك خوشحال شدند، به نظر ميرسيد كه اين امر براي اقتصاد غرب تهديدي جدي و براي كشورهاي نفتي فرصتي خوب است، اما برخلاف تصور كشورهاي غربي توانستند با تغيير در الگوي مصرف و كاهش و بهينه كردن آن و ساخت موتورهاي جديد و اتخاذ سياستهاي مناسب انرژي، وابستگي و مصرف خود را كاهش دهند، و اگر آن اتفاق نميافتاد، شايد مصرف امروز نفت خيلي بيشتر و خطر كاهش و اتمام منابع نفتي بيش از پيش بود. آنان تهديد را تبديل به فرصت كردند و ديگران فرصت را به تهديد تبديل كردند كه نمونه روشن آن رژيم شاه است. در مورد تصرف سفارت هم رعايت اين مسأله بسيار مهم است، موضوعي كه ميتوانست منجر به خلاصي ايران از كينه گذشته شود و مبناي پايهاي براي ايجاد روابط متوازن ميان دو كشور شود، همچنان كه موقعيت مناسب هم پيش آمد، به دليل رفتارهاي بعدي چنين امري محقق نشد.
با توجه به اين نكات به بخشي از تبعات منفي مورد ادعا ميپردازم.
ـ گفته ميشود كه تحريم ناشی از این رویداد ايران را با مشكلاتي مواجه كرد. البته اين تحريم از سوي ايالات متحده كمابيش وجود داشت و به دلايل متعدد در حال گسترش بود، و تحريم اروپا هم پس از بحران خاتمه يافت. به طور مشخص تحريم آمريكا خيلي پيش از اين واقعه وجود داشت وعملاً تسليحات خريداري شده از ايران را نميدادند.
ـ گفته ميشود كه در قرارداد الجزاير منافع ايران لحاظ نشد. اين موضوعي تخصصي است (گرچه من شخصاً در اين مورد به نظري رسيدهام) اما ترجيح ميدهم كه افراد صاحبنظر سخن بگويند، در اين زمينه برخي افراد چون آقايان دكتر افتخار جهرمي و دكتر محسن محبي نظرات معتبري ارايه كردهاند كه ميتواند مورد استفاده قرار گيرد. اما يك نكته مهم است. قبل از تصرف سفارت آمريكا كليه دعاوي عليه ايران در آمريكا رسيدگي و به صورت يك طرفه حكم صادر و اجرا ميشد و حتي هنگامي كه وزير خارجه وقت هم از سايروس ونس تقاضا كرد كه اين رفتار متوقف شود چرا كه ناعادلانه است، وي به سهولت جواب داد كه ما در كار دستگاه قضايي دخالت نميكنيم، اما در اثر اجراي قرارداد الجزاير، كارتر دو بار از حق ويژه رييس جمهور استفاده كرد و قانون اساسي ايالات متحده را ناديده گرفته يكي اينكه حق شكايت را از برخي از شهروندان آمريكايي عليه ايران سلب كرد و ديگر اينكه صلاحیت دادگاههاي آمريكا را از رسيدگي به شکایات علیه ایران سلب كرد و اختلافات را به ديوان داوري ارجاع داد كه احكام و نحوه رسيدگي به آن مطلقاً قابل مقايسه با دادگاههاي آمريكايي نيست.
ـ گفته ميشود كه حمله عراق عليه ايران محصول تصرف سفارت است. چنين چيزي واقعيت ندارد به دلايل زير:
الفـ ارزيابي وزارت دفاع ايالات متحده از ارتش عراق (در اوايل دهه پنجاه شمسي) و قبل از انقلاب اين بود كه اين ارتش صرفاً براي حمله به ايران سازماندهي ميشود (اين ارزيابي برحسب وضعيت فني و نظامي نيروهاي عراق نتيجه گرفته شده بود) و جنگ ايران و عراق را با حضور حزب بعث و صدام تقريباً قطعي ميدانسته كه فقط گذشت زمان، تاريخ آن را تعيين ميكرد.
بـ بعد از انقلاب هم بنابه شواهد و اخبار منتشره دولت ایران را از برنامهريزي براي حمله عراق به ايران مطلع كرده بودند.
جـ اظهارات صدام پس از ديدار با وزير خارجه ايران در اجلاس غير متعهدهاي هاوانا كه ماهها قبل از تصرف سفارت بود و بعداً منتشر شد، معرف تصميم قبلي صدام براي حمله به ايران بود كه چنين ايدهاي با اهداف صدام در اشغال مناطقي از ايران در چارچوب ايدئولوژي حزب بعث منطبق بود.
دـ حمله صدام به كويت هم نشان داد كه اصولاً اين گونه ملاكها را براي ارزيابي اهداف صدام نميتوان بكار برد.
البته مسأله ديگري هم مطرح ميشود و آن اين كه تصرف سفارت موجب محدوديت ايران در دسترسي به تجهيزات جنگي و در نتيجه ضعف در برابر عراق شد. در اين مورد بايد با احتياط قضاوت كرد. زيرا آمريكا علاقهاي به پيروزي صدام نداشت، همان طور كه علاقهاي به پيروزي ايران نداشت، لذا از فتح خرمشهر به بعد است كه سياست ايالات متحده در ممانعت از ارسال تجهيزات به ايران شكل ميگيرد و قبل از آن براي ايجاد موازنه نظامی میان دو طرف چندان حساسيتي از خود نشان نميدادند. از سوي ديگر تصرف سفارت به لحاظ بسيج مردمي و تقويت انسجام داخلي و كاهش درگيريهاي داخلي كه تأثير بسيار مهمي براي دفاع از كشور داشت، تأثيرات مثبتي هم بر جنگ داشت كه نبايد فراموش شود.
ـ گفته ميشود كه تصرف سفارت باعث استعفاي دولت بازرگان و تقويت راديكاليزم شد. اين هم صحيح نيست، بنابه تأييد شخص مرحوم بازرگان كه عليالقاعده نبايد خلاف واقع گفته باشد چند بار قبل از اين واقعه استعفا داده بود، و لذا دير يا زود اين اتفاق ميافتاد. البته شايد گفته شود كه تصرف سفارت راديكاليزم را تقويت كرد، اما اين تصرف خود محصول روند رو به رشد راديكاليزم بود و نه عامل آن.
ـ يكي از مهمترين ايراداتي كه گرفته ميشود اين است كه تصرف سفارت باعث بحراني و قطع شدن روابط ايران و آمريكا و استمرار آن تا حال شده است. اين نظر با واقعيت رخ داده انطباق ندارد. يكي اين كه در مجموعه مسايلي كه در حال حاضر ميان ايران و آمريكا وجود دارد و از سوي دو كشور هم مورد توجه است، مسأله مذكور وجود ندارد، و هيچ درخواستي هم در اين زمينه بيان نميشود. اما دليل مهمتر در غير واقعي بودن اين استدلال اين است كه در ميان روساي جمهور آمريكا هيچكدام چون رونالد ريگان در سياسيت خارجي خود تهاجمي و تندخو نبودهاند، حتي با معيارهاي امروزی درباره جرج بوش پسر هم اين استدلال صادق است، ولي در شرايطي كه از قضيه تصرف سفارت تنها چند سالي گذشته و كماكان در ذهن جامعه آمريكا زنده بود و ايران هم در جنگ بود و همان زمان اقدامات وسيعي هم گروههاي طرفدار ايران عليه ايالات متحده در لبنان و منطقه انجام داده بودند اما در عين حال رونالد ريگان گام نمادين مهمي را براي حل مشكلات با ايران برداشت كه اكنون فوقالعاده حيرتبرانگيز می نماید،زیرا در آن شرايط يكي از بزرگترين مقامات كاخ سفيد، همراه يك هواپيما اسلحه و مقداري سوغاتي راهي ايران شد تا باب مذاكره براي مشكلات برطرف شود. خوب! اگر اين مسأله از جانب ايران رد نميشد و در همان زمان روابط در مسير حل قرار ميگرفت، طبعاً امروز ديگر كسي خاطرات 27 سال قبل را زنده نميكرد! حتي بعدها هم كه آلبرايت و كلينتون نسبت به اقدامات گذشته آمريكا اظهار نظراتي را كردند، ميتوانست مسايل حل شود، اما به دلايل داخلي اين اتفاق نيافتاد، وادامه این بحران ربطي به آن واقعه نداشت. امروز هم حل مسايل دو كشور در گرو تجديدنظر نسبت به آن واقعه نیست.
نكته پاياني
اظهار نظر نسبت به اين واقعه در فضاي كنوني بيش از آن كه ناشي از ملاحظات علمي و عيني و منطقي باشد، متأثر از آثار و تبعات اين اظهارات است. بويژه اينكه جناحهاي اقتدارگرا به ملاحظات خاص خود ميكوشند از اين نمد بر سياستهاي غلط خود كلاهي بدوزند، و همين كافيست تا بسياري را به موضعگيري مخالف بياندازند. بنابراين بايد صبر كردکه تا حدي گرد و خاكهاي سياسي اين رويداد بخوابد. همچنين حداقلي از مردمسالاري در ايران برقرار و اعتماد به نفس از دست رفته مجدداً به جامعه باز گردد و روابط دو كشور نيز از وضع متشنج كنوني فاصله بگيرد. آنگاه امكان ارزيابي منصفانهتر فراهم است. من اعتراضي ندارم كه برخي از افراد نظرات مرا هم جانبدارانه بدانند، خوب طبيعي هم هست كه چنين چيزي وجود داشته باشد و اگر هم نباشد، حداقل تلقي آن دور از انتظار نيست، اما انسجام و منطق دروني هر ديدگاهي است كه ميتواند ميزان فاصله آن را از تحليل جانبدارانه روشن كند. و من اميدوارم كه در حد توان خودم چنين نموده باشم. «انشاء الله»
پايان
درباره 13 آبان(1)
تصرف سفارت معلول و نه علت (2)
نوشتهاي كه قرار بود سخن پاياني باشد (3)
اصل واقعه يا حمايتهاي بعدي :کدامیک مهمترند(4)