همانطور که قبلا گفتم دیدگاهم در باره انتخابات را پس از برگزاری آن در چند شماره تقدیم می کنم این مقاله روز قبل از انتخابات نوشته شده و فارغ از وضعیت نتائج استدلال شده است.
1ـ همان طور كه قبلاً هم گفتم، صحبتهاي خود درباره انتخابات را به زمان پس از انتخابات واگذار ميكنم، تا اين تصور پيش نيايد كه قصد من از اين سخنان نوعي عمل سياسي است، عملي كه ميخواهد در رغبت شركت افراد در انتخابات تأثير منفي بگذارد. قصد من در اين نوشتهها تحليل رويداد و نه تجويز رفتار است. به همين دليل هم در جلسهاي كه آقاي كروبي (جمعه 17/9/1385) دعوت كرده بود حضور يافتم و گرچه خودم در انتخابات شركت نكردم اما حتي به يك نفر هم توصيه عدم شركت نكردم، و براي كساني هم كه با هدف اصلاح امور مملكت شركت كردند، همان قدر احترام قائلم كه براي افرادي كه با اين انگيزه شركت نكردند، اما پس از اين مرحله (شركت يا عدم شركت) هر كس بايد از سياستهاي خود در مقابل پديده انتخابات براساس معيارهاي مشخص و پذيرفتني دفاع كند، من به برخي از اين معيارها در دو مقاله "اخلاق و سياست" و" دانشمند و سياستمدار و بازارياب" اشاره كردهام و پيش از آن نيز به اصول كليتري در دو مقاله " سياستهاي انتخاباتي مطلوب" و" انتخابات پیش رو" پرداخته ام.
2ـ لازم ميدانم كه يك نكته مهم را مقدمتا متذكر شوم. من اظهارات بسياري از دوستان موافق شركت در انتخابات را مطالعه كردهام. ويژگي مشتركي كه در ميان اين نوشتهها و اظهارات كمابيش مشهود بود، پاسخ به پرسشهاي خودساخته است. به عبارت ديگر موضوعي را كه وجود خارجي ندارد، يا اگر هم هست از جانب افراد اندكي است، به غلط آن را به عنوان گزينه مقابل ديدگاه خود مطرح ميكنند، و سپس به آن پاسخ ميدهند. اين دوستان به جاي پرداختن به اظهارات افرادي كه شركت نميكنند و با ذكر نام و مطلب آنان، همواره به اظهاراتي كلي كه معلوم نيست از جانب چه كسي يا كساني ارايه ميشود، پاسخ دادهاند، اگر ميخواستند كه اندكي منصفانه در اين راه گام بردارند، ميتوانستند با اشاره به مضمون مطالب متعددي كه از سوي افراد مطرح شده است، پاسخ دهند. به نظر من اين قصور روشي (كه چندان قصور نيست، بلكه تقصير است و عناصر عمد در آن مشاهده ميشود) منشا بسياري از خطاهاي تحليلي آنان است.
3ـ نكته ديگر اين است كه من در كمتر افرادي مشاهده كردم كه مخالف شركت در انتخابات باشند، و در واقع بسياري از آنان براي حفظ حرمت و اعتبار مفهوم انتخابات به عنوان يك راه و روش اصلاحطلبانه، حاضر به شركت در هر برنامه موسوم به اين نام نيستند، اما انتقاد من درباره شركت در انتخابات بيش از آن كه متوجه سياستهاي حاكم باشد، متوجه سياستهاي اصلاحطلبان است. در همين جا هم اعلام ميكنم كه آماده شدن براي شركت در هر انتخاباتي [تأكيد ميكنم، هر انتخاباتي] براي هر فعال سياسي و حزب و گروهي كه خواهان اصلاح جامعه و نهادينه كردن سازوكارهاي دموكراتيك است، بدون قيد و شرط لازم است. و براي اين آمادگي نيز بايد تمام توان و كوشش خود را به كار برد. اما در جامعهاي كه انتخابات به عنوان يك سازوكار در گردش امور و تحول قدرت نهادينه نشده است، هر انتخاباتي بايد معطوف به اصلاح جامعه به نحوي باشد كه بر اعتبار اين راه و روش بيافزايد و شعارهاي انتخاباتي بايد معطوف به اين اصلاحات باشد. مردمي كه براي انتخابات دعوت ميشوند بايد متوجه اين نكته شوند، همچنان كه در خرداد 1376 شدند، در چنين شرايطي نياز چنداني به تبليغات جور واجور نيست، امواج انسانی با اولين نشانهها به راه خواهد افتاد، همچنين بايد سياستهاي مشخصي از طرف اين افراد و گروهها براي خنثي كردن خطرات احتمالي كه سلامت يا كارآيي نهادهاي برآمده از انتخابات را تهديد ميكند ارايه شود. در غير اين صورت مردم پاي صندوقها نخواهند آمد و حق هم دارند كه نيايند. اين دو ويژگي در مجموعه انتخابات پس از سال 1380 در سياستهاي انتخاباتي اصلاحطلبانه وجود نداشته است.
4ـ شركت در انتخابات (به معناي انتخابات) را نميتوان به نتيجه آن موكول كرد. به عبارت ديگر شركت در انتخابات در صورتي كه به يك روش معمول تغيير متوليان امر قدرت تبديل شود و به طور نسبي از قواعد شناخته و پذيرفته شدهاي تبعيت كند، فينفسه مطلوب و داراي منافع براي كليت جامعه است. مثل مسابقات ورزشي كه حتي تيمهاي ضعيف كه پيشاپيش شكست آنها تقريباً مسلم و قطعي است نيز با رغبت در مسابقه شركت ميكنند، اما در "مسابقه" و نه چيز ديگر. ضمن اين كه به لحاظ منطقي نميتوان شركت كردن در انتخابات را منوط به كسب نتيجه لازم براي گروه موردنظر دانست. زيرا شركت امري فردي است، اما نتيجه مطلوب مستلزم حضور افراد بسيار (بيشتر از افراد طرفدار ديگر گروهها) است. و چون چنين تضميني را نميتوان داد، در نتيجه اگر شرکت را منوط به پیروزی کنیم، هيچ فردي عملا شركت نخواهد كرد، و مآلاً هم موفقيت حاصل نخواهد شد، مثال معروف آن اين است كه: «اگر همه ما در جنگ شركت كنيم برنده ميشويم ولذا براي پيروزي بايد در جنگ شركت كرد.» امااگر هر كس شركت خود را منوط به حضور همه كند، چنين امري در نهايت به عدم شركت و شكست منجر ميشود.
اهميت اين مسأله در اين بود كه دوستان اصلاحطلب تأكيد خود را بر نتيجه انتخابات و پیروزی متمركز ميكنند و معتقدند كه براي رسيدن به نتيجه موردنظر آنان بايد در انتخابات شركت كرد، ولي چون اين نتيجه از يك سو مورد پسند بسياري از شركتكنندگان نيست و از سوي ديگر هم حاصل نميشود،لذا پس از هر انتخاباتي يأس و نااميدي بيشتري در مجموعه نيروها حاصل ميشود.
ادامه دارد