همانطور که قبلا گفتم دیدگاهم در باره انتخابات را پس از برگزاری آن در چند شماره تقدیم می کنم این مقاله روز قبل از انتخابات نوشته شده و فارغ از وضعیت نتائج استدلال شده است.
5ـ شركت در انتخابات اصولاً يك امر و فعل ايجابي است و به جز در موارد نادر نميتوان خواهان شركت در انتخابات از منظر يك فعل سلبي شد. توضيح اين مسأله مهم است و خطاي دوستان اصلاحطلب را نشانه ميرود.
وقتي وارد بازار ميشويد، كالايي را كه دوست داريد، در مقايسه با كالاهاي ديگر انتخاب ميكنيد (از همه نظر مقايسه ميكنيد)، آيا تا به حال شده كه به واسطه نفرت از يك كالاي معيني، خود را مجبور به خريد كالاي ديگري كنيد كه مورد علاقهتان نيست؟ بله اين اتفاق ميافتد، اما استثنا و نه قاعده است. ممكن است گفته شود، شما اگر كالاي بد را نخريد، كالاي بدتر بيشتر جا ميافتد، پاسخ اين است كه وقتي ما در مواجهه با كالاي بدتر، كالاي بد را ميخريم كه بتوانيم صريحاً اين مقصود خود مبنی بر این كه هر دو بد هستند، ولي ما بد را بر بدتر ترجيح دادهايم را منتقل كنيم. در غير اين صورت نتيجه معكوس خواهد بود. چرا؟ بهتر است با مثال حرف بزنيم. در انتخابات دور گذشته فرانسه وقتي كه شيراك و لوپن به دور دوم آمدند و نامزد سوسياليستها حذف شد، آنها توانستند به درستي اين مفهوم را جا بياندازند كه براي پرهيز از روي كار آمدن افراطيون، (بدتر) به شيراك (بد) رأي ميدهند و شيراك نيز اين رأي را به حساب خود نگذاشت، بلكه عليه لوپن منظور داشت. در واقع رأي مثبت به او نبود، رأي منفي به ديگري بود و همه هم اين را فهميدند و براساس همان هم رفتار كردند اما اگر نتوان چنين گزارهاي را جا انداخت، آراي داده شده به «بد» به حساب «بد» منظور ميشود و نه عليه «بدتر» و متوليان «بد» نيز آن را به حساب درستي راه خود ميگذارند و چنين رفتاري موجب نهادينه شدن «بد» و مخدوش شدن شناخت خوب از بد ميشود. و اينجاست كه بسياري حاضر نيستند، بد را به بدتر ترجيح دهند، هنگامي كه بد، خوب معرفي شود! و قطعاً چنين وضعي بدتر از آن است كه بدتر سر كار آيد. زيرا حداقل مرزهاي خوب و بد مخدوش نشده است.
از سوي ديگر اشكالي ندارد كه ميان بد و بدتر، بد انتخاب شود، اما اين امر مستلزم آن است که جريان سياسي و تبليغي لازم شكل بگيرد، وقتي كه از فرانسه صحبت ميكنيم، آنان به صراحت حرف ميزدند و چنين مفهومي را منتقل می كردند، اما در ايران فقط ميخواهند در نزد برخي افراد و نه توده چنين ايدهاي را با كنايه و ايما و اشاره منتقل كنند، و حتي حاضر نيستند يا نميتوانند آن را به سطح توده مردم اشاعه دهند.
6ـ يكي ديگر از مسايل مهم اصلاح طلبان كه قبل از ورود به انتخابات بايدبرای حل آن اقدام کنند، مشكل آنان در از دست دادن اعتماد و اعتقاد جامعه نسبت به آنان است واین نیاز سیاسی اصلاح طلبان در حال حاضر در حدي نيست كه شرايط را براي ورود موفقیت آمیزآنان در يك انتخابات فراهم كند، حتي همين رأي اندك آنان هم از بغض ديگران است و نه از حب آنان. اين دوستان قبل از هر اقدامي بايد فكر كنند كه چگونه ميتوانند اين اعتماد و اعتقاد از دست رفته را بازسازي كنند. آنان ميخواهند از خلال انتخابات چنين كنند، اما اين مسأله حداقل در شرايط حاضر نشدني است، زيرا در انتخابات، به هر حال عدهاي در صندليهاي سبز و قرمز و استيل جاي ميگيرند، و در ذهنيت مردم منافع فردي و گروهي مطرح ميشود. مسأله اعتمادسازي بايد در شرايطي صورت گيرد كه پاي منافع شخصي در ميان نباشد، و مثل تحصن نمايندگان مجلس ششم نشود كه فقط براي رد صلاحيت خود تحصن كردند. در حالي كه قانون مطبوعات و مسايل ديگر بسيار مهمتر بود. مطبوعات آزاد سال 1378 بود كه مانع رد صلاحيتها شد و قتلهاي زنجيرهاي را افشا و پيگيري كرد وقتي كه آن مطبوعات به محاق رفت، ديگر جايي براي بحثهاي ديگر نميماند. لذا اگر دوستان علاقهمند به بازسازي اعتماد به خود هستند بايد از موقعيت ديگري شروع كنند كه شائبه وجود منافع گروهي و شخصي در آن نباشد.
به علاوه بازسازي اعتقادي نيز مهم است. به عبارت ديگر نگاهي انتقادي به گذشته و تعيين صريح و صادقانه خطاي گذشته و ارايه راهبردي متكي به خرد جمعي و بسيج نخبگان جامعه پيششرط لازم براي جلب اعتقاد است كه هيچكدام از اينها در حد انتظار و حتي كمتر از آن هم انجام نشده است و از همين رو شركت در انتخابات پيش از بازسازي اعتقاد و اعتماد از دست رفته به نوعي اقدام باري به هر جهت است كه بيشتر به تير انداختن در تاريكي شبيه است و متأسفانه دوستان با پاسخهايي كليشهاي كه به پرسشهاي خودساخته ميدهند، و با توهم كامل، خود را قانع ميكنند،اما بيش از پيش در گرداب قبلي فرو ميروند. و اميدشان اين است كه بلكه دري به تخته بخورد و شوراها را پس بگيرند، (بعدش چه؟) يا مثلاً يكي دو نفرشان به شوراي تهران بروند. (بعد؟)
ادامه دارد