همانطور که قبلا گفتم دیدگاهم در باره انتخابات را پس از برگزاری آن در چند شماره تقدیم می کنم این مقاله روز قبل از انتخابات نوشته شده و فارغ از وضعیت نتائج استدلال شده است
تذکر :این تحلیل قبل از انتخابات نوشته شده و تحلیل انتخابات که بسیار هم مهم است را طی روزهای آینده و پس از اعلام نتائج آن ارائه خواهد شد .گرچه خوب نیست که شما را به خواندن مطالب خودم دعوت کنم اما در این مورد خاص پیشنهاد می کنم حتی المقدور آنها را مطالعه و اظهار نظر نمائید.
11ـ هر سياستمدار و گروه سياسي بايد مرزهاي روشن و ملموسي را براي ارزيابي شكست و پيروزي خود تعيين كند. فعل هميشه پيروز در سياست نداريم. افعال سياسي، معطوف به مسئوليت است. اين كار شايد چندان مسأله مردم و کساني كه ميخواهند رأي بدهند نباشد، اما براي فعالان سياسي و كساني كه قرار است و انتظار ميرود مشاركت فعالي در گروه سياسي داشته باشند و در جهت جلب حمايت مردم فعاليت كنند، اهميت زيادي دارد. آنان بايد بدانند كه دستاوردهاي سياسي فعاليت آنان چيست؟ حتي اگر نتوان حد و مرز اين دستاوردها را دقيقاً روشن يا بيان كرد، اما داشتن تصويري نسبي از آن لازم است. اين كه بدترين شرايط انتخاباتي را تجربه و مشاركت و كليه مسئوليتهاي خود را فراموش كرد، و سپس به راحتي گفت من و مردم ايران برنده اين انتخابات هستيم، هيچ چيز جز اصرار بر نپذيرفتن خطا و مسئوليت سياسي نيست. ممكن است اين جملات به رجزخواني و نه بيان حقيقت تعبير شود، اما بايد توجه داشت كه رجزخواني هم جايي دارد، لشگر شكست خورده و در حال هزيمت، شايسته نيست كه سرود پيروزي بنوازد، زيرا وضعيت تراژيك يك شكست را كميك هم ميكند.
12ـ يكي از مسايلي كه اصلاحطلبان هم در دور دوم انتخابات گذشته و هم در انتخابات اخير بيان كردند، دستاورد ائتلاف و همبستگي در مقابل طرف مقابل است، من در اين مورد به طور مفصل مطلبی نوشتهام و ارايه خواهد شد. اما اجمالاً بايد بگويم هر ائتلافي كه تاكتيكي باشد در اين مرحله موثر نخواهد بود. ائتلاف استراتژيكي موردنظر است، ائتلاف تاكتيكي ناشي از تحميل شرايط و ترس از باخت و معطوف به نتيجه انتخابات است و با ائتلاف استراتژيك که ناشي تحليل فرد از شرايط است به كلي متفاوت است. آنان شكست در 27 خرداد 1384 را ناشي از چند دستگي تاكتيكي خود ميدانند، در حالي كه من به طور جدي در انتخابات مجلس ششم در شوراي مركزي مشاركت طرفدار ائتلاف كامل حتي با كارگزاران بودم (نظراتم در شوراي مركزي مشاركت ثبت است)، در عين حال كه ميدانستم مشاركت به تنهايي هم ميتواند از پس همه ليستها برآيد. مسأله ائتلاف تا قبل از حل مسأله شكاف مردم ـ حكومت و نهادينه كردن نسبي دموكراسي، يك امر استراتژيكي است و هيچ ربطي به نتيجه انتخابات ندارد و به همين دليل هم چون اين خواست نهادينه نشده بود، تبعاً در شوراي شهر دوم هم فکر می کردم كه ضرورتاً بايد ليست واحد داد، حتي اگر اطمينان قطعي بر پيروزي ليست جداگانه داشته باشيم. ائتلاف استراتژيك اگر به شكست هم اطمينان داشته باشد، ائتلاف ميكند، در اين ائتلاف از لفظ ائتلاف سود جسته ميشود، اما در واقع يكي بودن كليه نيروهاي درگير و مواجه با وضعيت قانونشكن و مخالف مردمسالاري ،عليرغم وجود تفاوتهاي زياد ميان آنان، را ميرساند. من هنوز نميدانم كه ائتلاف مذكور تا چه حد استراتژيكي است، اگر چنين است بايد از دلِ يك تحليل راهبردي درآيد و نه از قرار گرفتن در يك وضع تاكتيكي مثل انتخابات.
13-در پايان برخي از داعيههاي معمول در زمينه انتخابات نيز بايد مطرح و پاسخ مناسب را به آنها داد.
ـ بعضاً گفته ميشود كه اگر انتخابات را كنار بگذاريم يا بايد انفعال پيشه كرد يا به براندازي روي آورد كه نتيجه آن خشونت است. البته اگر كسي بگويد كه انتخابات را كنار بگذاريد و دورش را براي هميشه خط بكشيد، اين انتقاد وارد است، اما اگر نحوه ورود به انتخابات مورد سوال باشد، بحث متفاوت خواهد شد. هدف اصلي دوستان براي كسب كرسيهاي توزيع شده در انتخابات است، اين هدف در اساس مشكلي ندارد، اما در جامعهاي كه اساس انتخابات آن با سوالهايي جدي مواجه است مشكلساز ميشود. انتخابات بايد فاقد محدوديت و نيز واجد داوري بيطرفانه و كارآمدي نهاد برآمده از آن باشد و نه تمكين در برابر آن و يا صحه گذاشتن به آن با هدف رسيدن به كرسيهاي انتخاباتي. اين ادعا كه بايد درون حكومت بود و از آن طريق اصلاحات كرد، به يك نكته مهم اشاره نميكند، كه اين درون حكومت بودن بدون قيد و شرط نيست و اگر قرار باشد چون گذشته باشد، نتيجهاش همين است كه ميبينيم.
ـ نكته ديگري كه طرفداران شركت در انتخابات در نقد مخالفان عنوان ميكنند اين است كه مخالفان قصدشان ساختارشكني است و از طريق انتخابات نميتوان ساختارشكني كرد. پاسخ ديگران هم اين خواهد بود اگر از طريق انتخابات هيچ تحولي در ساختار نتوان داد، اصولاً چرا باید در آن شركت كرد كه موجب تداوم و تقويت ساختار شود؟ در واقع هر دو ديدگاه از اين حيث واجد اعتبار يكساني هستند، اما به نظر من بايد ميان آنها جمع كرد. چگونه؟ اين درست است كه انتظار ساختار شكني از طريق انتخابات امري بيهوده يا حداقل كم احتمال است، مشروط بر اينكه هدف شكستن ساختار حقوقي باشد. اما مسأله اينجاست كه مشكل اصلي با ساختار حقوقي نيست، بلكه با ساختار حقيقي است،ساختاری كه بنای آن مخالف حقوق و حاكميت حقوق و قانون است. و اتفاقاً انتخابات بايد چنين ساختاري را بشكند و اگر منجر به شكستن ساختار حقيقي (كه مخالف ساختار حقوقي است) نشود، كاري جز خدمت به ساختار حقيقي (مخالف حقوق) در پوشش ساختار حقوقي نكرده است و اين بدترين كاري است كه ميتوان انجام داد. در جامعهاي كه حاكميت قانون نيست، دفاع از حاكميت قانون به نوعي ساختارشكني (ساختار حقيقي) است. و از اين ايده بايد دفاع هم كرد،و شرکت در انتخابات از این حیث باید ساختار شکن باشد گرچه می تواند به کمک ساختار حقوقی هم بیاید.
ـ گفته ميشود قهر با انتخابات منجر به تضعيف فرهنگ مشاركت سياسي جامعه ميشود. البته اين اشكال وارد است، اما در مقدمات انتخابات ميتوان شركت كرد و آثار اين مشكل را به حداقل رساند. اما به نظر من شركت در انتخاباتي كه واجد حداقلهاي لازم نباشد، در بلندمدت موجب يأس و نااميدي و انفعال بيشتر ميشود. مردم عادي مثل سياستمداران حرفهاي نيستند كه با بحث و گفتگوي دروني قانع شوند كه اين راه را به هر قیمتی ادامه دهند. ممكن است اصرار بر حضور مردم مشكل چوپان دروغگو را ايجاد كند، كه دیگر هیچ كس فريادهاي مشاركتطلبي را در زمان مناسب هم جدي نگيرد و پاي صندوقها حاضر نشود.
اجمالاً ميتوان گفت كه كسي منكر تبعات منفي و مشكلات ناشي از عدم شركت در انتخابات نيست، اما براي رسيدن به يك جمعبندي صحيح بايد منافع و مضار، هزينه و فايده آن را در يك سبد قرار داد و با توزين آن به جمعبندي درستي رسيد.
14ـ جمع بندي
به طور كلي اعتقاد دارم كه مشكل اصلي براي شركت در انتخابات، فقدان يك تحليل راهبردي صحيح نزد نيروهاي اصلاحطلب طرفدار شركت در انتخابات است، گرچه حتي اگر چنين راهبردي ارايه ميشد، باز هم نميبايست انتظار پيروزي از حيث نتيجه را داشته باشند، زيرا بازسازي اعتماد و اعتقاد از دست رفته به اين زوديها ميسر نيست، بويژه با پوپوليستي شدن سیاست و آلوده شدن فضا به رايحه بدبوي نفت، حتي گوش شنوايي براي شنيدن و همراهي با اين راهبردها وجود ندارد، اما با چنين راهبردي ميتوانستند، نيروهاي فعال در حوزه سياست را در اين مرحله بسيج و حفظ كنند و ترديدي نبايد داشت كه سياستهاي جاري حكومت بيش از چندي نخواهد پاييد و هنگامي كه به بنبست برسد، نيروهايي كه دل در گرو سرنوشت اين مردم دارند ميتوانند با سرمايهاي كه در اين مقاطع كسب و ذخيره ميكنند در آن زمان و براي نجات كشور از بحران و قرار دادن آن در مسيري صحيح وارد ميدان شوند.
طرفداران شركت نه در سطح راهبردي و نه حتي در سطح تاكتيكي قادر به دفاع از سياست خود نبودند و بجاي پرداختن به مسايل اصلي، صرفاً پرسشهايي خودساخته را پاسخ گفتند (آن هم پاسخي نارسا و غلط) و ثابت كردند كه مرغ همچنان يك پا دارد. به نظر من اين مشاركت گرچه دستاوردهايي داشته است (از جمله ائتلاف مذكور) اما چون بر يك تحليل راهبردي قرار ندارد، اين دستاوردها همچون برفي كه در چله تابستان ببارد، به سرعت آب خواهد شد. اما در عين حال نبايد نااميد بود، احتمال اينكه نتايج اين انتخابات (الآن كه مينويسم روز قبل از رأيگيري است) زمينهساز تحول جدي در دوستان براي انتخاب يك راهبرد جديد شود نيز فراهم است و بايد در اين خصوص اميدوار بود.
پایان