آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
انتخابات
, نوشتار
۲۹ آذر ۱۳۸۵
درباره انتخابات (پایانی)
11ـ هر سياستمدار و گروه سياسي بايد مرزهاي روشن و ملموسي را براي ارزيابي شكست و پيروزي خود تعيين كند. فعل هميشه پيروز در سياست نداريم. افعال سياسي، معطوف به مسئوليت است. اين كار شايد چندان مسأله مردم و کساني كه ميخواهند رأي بدهند نباشد، اما براي فعالان سياسي و كساني كه قرار است و انتظار ميرود مشاركت فعالي در گروه سياسي داشته باشند و در جهت جلب حمايت مردم فعاليت كنند، اهميت زيادي دارد. آنان بايد بدانند كه دستاوردهاي سياسي فعاليت آنان چيست؟ حتي اگر نتوان حد و مرز اين دستاوردها را دقيقاً روشن يا بيان كرد، اما داشتن تصويري نسبي از آن لازم است. اين كه بدترين شرايط انتخاباتي را تجربه و مشاركت و كليه مسئوليتهاي خود را فراموش كرد، و سپس به راحتي گفت من و مردم ايران برنده اين انتخابات هستيم، هيچ چيز جز اصرار بر نپذيرفتن خطا و مسئوليت سياسي نيست. ممكن است اين جملات به رجزخواني و نه بيان حقيقت تعبير شود، اما بايد توجه داشت كه رجزخواني هم جايي دارد، لشگر شكست خورده و در حال هزيمت، شايسته نيست كه سرود پيروزي بنوازد، زيرا وضعيت تراژيك يك شكست را كميك هم ميكند.
12ـ يكي از مسايلي كه اصلاحطلبان هم در دور دوم انتخابات گذشته و هم در انتخابات اخير بيان كردند، دستاورد ائتلاف و همبستگي در مقابل طرف مقابل است، من در اين مورد به طور مفصل مطلبی نوشتهام و ارايه خواهد شد. اما اجمالاً بايد بگويم هر ائتلافي كه تاكتيكي باشد در اين مرحله موثر نخواهد بود. ائتلاف استراتژيكي موردنظر است، ائتلاف تاكتيكي ناشي از تحميل شرايط و ترس از باخت و معطوف به نتيجه انتخابات است و با ائتلاف استراتژيك که ناشي تحليل فرد از شرايط است به كلي متفاوت است. آنان شكست در 27 خرداد 1384 را ناشي از چند دستگي تاكتيكي خود ميدانند، در حالي كه من به طور جدي در انتخابات مجلس ششم در شوراي مركزي مشاركت طرفدار ائتلاف كامل حتي با كارگزاران بودم (نظراتم در شوراي مركزي مشاركت ثبت است)، در عين حال كه ميدانستم مشاركت به تنهايي هم ميتواند از پس همه ليستها برآيد. مسأله ائتلاف تا قبل از حل مسأله شكاف مردم ـ حكومت و نهادينه كردن نسبي دموكراسي، يك امر استراتژيكي است و هيچ ربطي به نتيجه انتخابات ندارد و به همين دليل هم چون اين خواست نهادينه نشده بود، تبعاً در شوراي شهر دوم هم فکر می کردم كه ضرورتاً بايد ليست واحد داد، حتي اگر اطمينان قطعي بر پيروزي ليست جداگانه داشته باشيم. ائتلاف استراتژيك اگر به شكست هم اطمينان داشته باشد، ائتلاف ميكند، در اين ائتلاف از لفظ ائتلاف سود جسته ميشود، اما در واقع يكي بودن كليه نيروهاي درگير و مواجه با وضعيت قانونشكن و مخالف مردمسالاري ،عليرغم وجود تفاوتهاي زياد ميان آنان، را ميرساند. من هنوز نميدانم كه ائتلاف مذكور تا چه حد استراتژيكي است، اگر چنين است بايد از دلِ يك تحليل راهبردي درآيد و نه از قرار گرفتن در يك وضع تاكتيكي مثل انتخابات.
13-در پايان برخي از داعيههاي معمول در زمينه انتخابات نيز بايد مطرح و پاسخ مناسب را به آنها داد.
ـ بعضاً گفته ميشود كه اگر انتخابات را كنار بگذاريم يا بايد انفعال پيشه كرد يا به براندازي روي آورد كه نتيجه آن خشونت است. البته اگر كسي بگويد كه انتخابات را كنار بگذاريد و دورش را براي هميشه خط بكشيد، اين انتقاد وارد است، اما اگر نحوه ورود به انتخابات مورد سوال باشد، بحث متفاوت خواهد شد. هدف اصلي دوستان براي كسب كرسيهاي توزيع شده در انتخابات است، اين هدف در اساس مشكلي ندارد، اما در جامعهاي كه اساس انتخابات آن با سوالهايي جدي مواجه است مشكلساز ميشود. انتخابات بايد فاقد محدوديت و نيز واجد داوري بيطرفانه و كارآمدي نهاد برآمده از آن باشد و نه تمكين در برابر آن و يا صحه گذاشتن به آن با هدف رسيدن به كرسيهاي انتخاباتي. اين ادعا كه بايد درون حكومت بود و از آن طريق اصلاحات كرد، به يك نكته مهم اشاره نميكند، كه اين درون حكومت بودن بدون قيد و شرط نيست و اگر قرار باشد چون گذشته باشد، نتيجهاش همين است كه ميبينيم.
ـ نكته ديگري كه طرفداران شركت در انتخابات در نقد مخالفان عنوان ميكنند اين است كه مخالفان قصدشان ساختارشكني است و از طريق انتخابات نميتوان ساختارشكني كرد. پاسخ ديگران هم اين خواهد بود اگر از طريق انتخابات هيچ تحولي در ساختار نتوان داد، اصولاً چرا باید در آن شركت كرد كه موجب تداوم و تقويت ساختار شود؟ در واقع هر دو ديدگاه از اين حيث واجد اعتبار يكساني هستند، اما به نظر من بايد ميان آنها جمع كرد. چگونه؟ اين درست است كه انتظار ساختار شكني از طريق انتخابات امري بيهوده يا حداقل كم احتمال است، مشروط بر اينكه هدف شكستن ساختار حقوقي باشد. اما مسأله اينجاست كه مشكل اصلي با ساختار حقوقي نيست، بلكه با ساختار حقيقي است،ساختاری كه بنای آن مخالف حقوق و حاكميت حقوق و قانون است. و اتفاقاً انتخابات بايد چنين ساختاري را بشكند و اگر منجر به شكستن ساختار حقيقي (كه مخالف ساختار حقوقي است) نشود، كاري جز خدمت به ساختار حقيقي (مخالف حقوق) در پوشش ساختار حقوقي نكرده است و اين بدترين كاري است كه ميتوان انجام داد. در جامعهاي كه حاكميت قانون نيست، دفاع از حاكميت قانون به نوعي ساختارشكني (ساختار حقيقي) است. و از اين ايده بايد دفاع هم كرد،و شرکت در انتخابات از این حیث باید ساختار شکن باشد گرچه می تواند به کمک ساختار حقوقی هم بیاید.
ـ گفته ميشود قهر با انتخابات منجر به تضعيف فرهنگ مشاركت سياسي جامعه ميشود. البته اين اشكال وارد است، اما در مقدمات انتخابات ميتوان شركت كرد و آثار اين مشكل را به حداقل رساند. اما به نظر من شركت در انتخاباتي كه واجد حداقلهاي لازم نباشد، در بلندمدت موجب يأس و نااميدي و انفعال بيشتر ميشود. مردم عادي مثل سياستمداران حرفهاي نيستند كه با بحث و گفتگوي دروني قانع شوند كه اين راه را به هر قیمتی ادامه دهند. ممكن است اصرار بر حضور مردم مشكل چوپان دروغگو را ايجاد كند، كه دیگر هیچ كس فريادهاي مشاركتطلبي را در زمان مناسب هم جدي نگيرد و پاي صندوقها حاضر نشود.
اجمالاً ميتوان گفت كه كسي منكر تبعات منفي و مشكلات ناشي از عدم شركت در انتخابات نيست، اما براي رسيدن به يك جمعبندي صحيح بايد منافع و مضار، هزينه و فايده آن را در يك سبد قرار داد و با توزين آن به جمعبندي درستي رسيد.
14ـ جمع بندي
به طور كلي اعتقاد دارم كه مشكل اصلي براي شركت در انتخابات، فقدان يك تحليل راهبردي صحيح نزد نيروهاي اصلاحطلب طرفدار شركت در انتخابات است، گرچه حتي اگر چنين راهبردي ارايه ميشد، باز هم نميبايست انتظار پيروزي از حيث نتيجه را داشته باشند، زيرا بازسازي اعتماد و اعتقاد از دست رفته به اين زوديها ميسر نيست، بويژه با پوپوليستي شدن سیاست و آلوده شدن فضا به رايحه بدبوي نفت، حتي گوش شنوايي براي شنيدن و همراهي با اين راهبردها وجود ندارد، اما با چنين راهبردي ميتوانستند، نيروهاي فعال در حوزه سياست را در اين مرحله بسيج و حفظ كنند و ترديدي نبايد داشت كه سياستهاي جاري حكومت بيش از چندي نخواهد پاييد و هنگامي كه به بنبست برسد، نيروهايي كه دل در گرو سرنوشت اين مردم دارند ميتوانند با سرمايهاي كه در اين مقاطع كسب و ذخيره ميكنند در آن زمان و براي نجات كشور از بحران و قرار دادن آن در مسيري صحيح وارد ميدان شوند.
طرفداران شركت نه در سطح راهبردي و نه حتي در سطح تاكتيكي قادر به دفاع از سياست خود نبودند و بجاي پرداختن به مسايل اصلي، صرفاً پرسشهايي خودساخته را پاسخ گفتند (آن هم پاسخي نارسا و غلط) و ثابت كردند كه مرغ همچنان يك پا دارد. به نظر من اين مشاركت گرچه دستاوردهايي داشته است (از جمله ائتلاف مذكور) اما چون بر يك تحليل راهبردي قرار ندارد، اين دستاوردها همچون برفي كه در چله تابستان ببارد، به سرعت آب خواهد شد. اما در عين حال نبايد نااميد بود، احتمال اينكه نتايج اين انتخابات (الآن كه مينويسم روز قبل از رأيگيري است) زمينهساز تحول جدي در دوستان براي انتخاب يك راهبرد جديد شود نيز فراهم است و بايد در اين خصوص اميدوار بود.
پایان

کریمی :
با سلام T
همانطور که قبلا در خصوص نظرات جنابعالی نکاتی را در مورد مشارکت انتخابات و علت اهمیت شرکت در ان را خدمتتان عرضه کردم، اکنون که پس از این انتخاب قرار گرفته ایم شاید بهتر بتوان قضاوت کرد که مشارکت در انتخابات با همه نقائص و ایراداتی که داشت صحیح بود یاخیر؟ قبلا اشاره ای به جمع بندی تا ن در همین مقاله بکنم که شما موضوع را بنظر بنده بنحوی جمعبندی کردید که مشارکت در انتخابات هم خوب است و هم ایراداتی دارد. در حالی که نقائص شرکت کردن در انتخابات را یکسره بیان کردید ، لیکن در منافعش اشاراتی اندک بود و ذهن خواننده بیشتر معطوف به نگرش منفی تان بود..
اما در اشاره به نکته اصلی، حد اقل این مشارکت در رای گیری این است که احساس عمومی نسبت به عملکرد حاکمیت دولت جاری بیشتر مشخص شد و دولت ناچار بوده است که با هزار رمز و اسطرلاب افکار عمومی منتظر را با توجیهات پوچ خود (توصیه به صبر ) کرده و مردم را به صحت روند کارش بقبولاند و اینکه که این انتخابات نتیجه آن صیحیح بوده و کار وزارت کشورش بخوبی انجام شده. آیا بنظر حضرت عالی این دستاوردی کم است؟ یا اگر شرکت مردم مانند گذشته که خودداری کردند و بهانه تمامی خواهان را بدستشان دادند که : راه برای همه باز بوده و هرکس که می خواست نظرش را به صندوقها انداخت پس حجت بر همه تمام است. وبا این بهانه متاع قدرت را ربودند و بر مسند آن نشستند و نتیحه همین شرایطی که می بینید.
بنا براین ضمن اینکه اکنون بفرض نزدیک به یقین حتی در سطح نازلی هم نمایندگان جناح اصلاح طلب به داخل نهاد های قدرت بروند و پیروزی چشم گیری هم نداشته باشند کار آنان را سخت و حداقل از سهولت به وصول امیال شان جلوگیری می کند. مگر در داخل معاملات سیاسی صورت گیرد که آن بحث جداگانه ای است.
باقی بحث برای بعد.
عبدی : اعتراض من عمدتا در نحوه ورود اصلاح طلبان بود طرف مقابل که وظیفه خودش را انجام می دهد.
۲۸ آذر ۱۳۸۵ ۶:۰۸ بֽظֽ | Reply
:
جناب آقای مهندس عبدی
با سلام
بنده واقعا از رفتار و گفتار اصلاح طلبان مات و مبهوتم و اصولا نمی دانم آنها در این گیرودار دنبال چه هستند.آنقدر تناقض در گفتار و رفتار آنها می بینم که بعضا به نظرم می رسد آنها در عالم سیاست نیز عین یک بقال یا میوه فروش (اسائه ادب به این قشر نباشد چه در مثل مناقشه ای نیست)که به هر طریق ممکن می خواهد کالای خودرا بفروشد و به همین دلیل با دروغ و ظاهر سازی میوه درجه 3 را درجه یک معرفی می کمد عمل می نمایند.این امر دقیقا اثبات صحبت شما در مثال چوپان دروغگو می باشد.بنده متوجه نمی شوم که چرا یک سیاستمدار باید اینقدر در مواضع خود متزلزل و ریاکار باشد.این اعمال در صورتی توجیه داشت و دارد که آنها فقط یکبار به رای مردم نیاز داشتند.من هرگز سخن آقای خاتمی را در خصوص آن دو لایحه کذایی که به مجلس ارائه کرد و در خصوص آنها فرمود که این دولایحه کف خواسته های مردم و رئیس جمهور است فراموش نمی کنم.یک سیاستمدار و حزب سیاسی باید کاملا آینده نگری داشته باشد مسائل و مشکلات را از قبل تحلیل و برای هر کدام برنامه داشته باشد و به قول مهندسین worst case را در نظر گرفته و خود را برای آن شرایط سخت آماده کند و به محض وقوع هر کدام راه حل از قبل طراحی شده را به اجرا بگذارد..اینکه یک حزب یا گروه سیاسی که داعیه راهبری جامعه را دارد دچار روز مرگی شود و هیچ راهکار دراز مدتی برای موانع پیش رو نداشته باشد از هر شخص بی بنیه ای نیز بر می آید .
در تمام دنیا مسئولان یک حزب از نخبه ترین اعضای آن حزب می باشند که باید در صحنه های سیاسی پیشتاز بوده و در صورت پیروزی حزب رهبری حکومت را بدست بگیرند.در حالیکه در کشور ما تقریبا تمام اعضای شورای مرکزی حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب حتی برای نمایندگی مجلس رد صلاحیت می شوند و آب از آب تکان نمی خورد حرفهای این آقایان که های مردم بریزید پای صندوقهای رای و به اصلاح طلبان رای دهید تا شرایط عوض شود به طنز شباهت بیشتری دارد تا برنامه و استراتژی.بنده به نوبه خودم از این گروه اصلاح طلبان بکلی نا امید و مایوسم و متاسفانه باید بگویم در محیطی که کار می کنم تقربا اکثر دوستاننم که در 8 سال اصلاحات بشدت از اصلاح طلبان حمایت می کردند چنین وضعی دارند.و باید یک رنسانس عظیم در گروهی که در راس اصلاح طلبان هستند واقع شود چه ایده ها و راهکارهای اینها با شکست قطعی رو برو شده و صلاحیت آنها برای رهبری اصلاحات کاملا مخدوش شده است.
ما به امید این تغییر هستیم .فرستادن 4 یا 5 نفر به شورای شهر ممکن است دل ائتلاف اصلاح طلبان را شاد کند تا اعلام کنند که ما پیروز شدیم ولی قطره ای از خواسته های مردم را عملی نخواهد کرد..
۲۸ آذر ۱۳۸۵ ۷:۱۱ بֽظֽ | Reply
رضا :
سلام آقای عبدی
در مجموعه ی این یادداشت ها بسیار جالب بود و برخی از آنها دغدغه های همه ی ماست سوالی داشتم.
این راهبرد را که مرتب تکرار می کنید چه کسی باید ارایه کند؟
درون هر حزبی افرادی هستند که هر کدام شاخصه ی خاص خود را داررند عده ای محبوب اند عده ای از لحاظ مدیریتی و ... .
اگر مجموعه ی جریان اصلاح طلب را به عنوان یک حزب بنگریم(که نیست) افراد تئورسین آن اینک کجا هستند؟
آیا جز این است که شما باید این راهبرد را برای مشارکت ارایه کنید؟
اگر نکرده اید که مقصرید و اگر کرده اید و پذیرش نشده چه امیدی به بهبود می توان داشت که حتی جریان اصلاحطلب هم تئورسین هایش را می راند؟
بی صبرانه منتظر تحلیلتان از انتخاباتم ظاهرا پیروزی حاصل شد اما تقلب ها نگذاشت و این بد ترین حالت ممکن بود چون اصلاحطلبان نه کرسی را بدست آوردند نه شکست را می پذیرند و می گوییند تقلب شده!
مردم هم دلسرد تر از گذشته سخت تر به پای صندوق می آیند.
ارادت مند شما
۲۸ آذر ۱۳۸۵ ۷:۴۳ بֽظֽ | Reply
ترک ایران پرست :
((ممكن است اصرار بر حضور مردم مشكل چوپان دروغگو را ايجاد كند، كه دیگر هیچ كس فريادهاي مشاركتطلبي را در زمان مناسب هم جدي نگيرد و پاي صندوقها حاضر نشود.)).خواهشمند است اصلاح طلبان هر روز ده مرتبه از روی این جمله بنویسند و با صدای بلند آنرا بخوانند.با توجه به شرایط فعلی کشور آبستن حوادث بسیاری است .ما احتیاج به یک عده آدم وجیه المله داریم که در روزهای بحرانی به داد وطن برسند.نیروهای دموکراسی خواه نباید اینقدر برگهایشان را سر دعواهای بی ارزش که حتی در صورت پیروزی هم چیزی گیرشان نخواهد آمد بسوزانند.
۲۸ آذر ۱۳۸۵ ۸:۰۳ بֽظֽ | Reply
محمد حسين :
يك دسته مهم از اسيبهايي كه تاكتيك "عدم مشاركت " را جامعه پذير مي سازد عوامل اسيب زاي بيروني مي باشد!و يكي از مهمترين اين عوامل نوع عملكرد رسانهء تلويزيون است."مك لوهان" مي گويد تلويزون يك رسانهء سرد است.يعني مثل پازلي مي ماند كه بعضي خانه هايش خالي است و هر بيننده اي انرا مطابق خواست و ذائقهء خود پر ميكند!در تلويزيون ايران اين وضعيت انفعالي , شكل فعال به خود گرفته است !يعني مردم هم مي ايند در هر سكانس و اپيزود يك نقش ايفا ميكنند و مي روند (و اين را كاملا" اگاهانه و هدفمند بازي مي كنند)يك چيزي شبيه " سلام سينما" محسن مخملباف ! نمونهءبارز تر ان در سفرهاي مقامات به استانها ديده مي شود !كه شهر "الف "براي انكه جمعيت يا رونق خود را از شهر ب" بيشتر نشان دهد و به تبع ان به اهدافي مثل گرفتن بودجه بيشتر از دولت يا افزايش كفهء منافع خود در مذاكره با دولت يا شهر مجاور يا مركز استان , تنوع بيشتري به بازي خود ميدهد!يك پرده از اين بازي هم در روز راي گيري اجرا مي شود كه واكاوي ان خود يك پژوهش ميداني را ميطلبد
مثلا" در اطراف حسينهء ارشاد به فواصل حدودا" دويست متري مراكز راي گيري و جود دارد اما همسايهء ان مراكز از جايي مثل دبيرستان كنار خانه خود كه خالي از جمعيت راي دهنده است به حسينيهء ارشاد مي رود تا علاوه بر مسير طولاني , مدتي را هم در صف سپري سازد !بنا بر اين ما با پديده جديدي بنام پديدهء "صف بستن در انتخابات"مواجهيم كه از اين لحاظ بايد به تلويزيون ايران تبريك گفت چون سناريوي نا نوشته و هنرمندانه اش را همهء بازيگران به خوبي اجرا مي كنند.لازم به ذكر است كه دربارهء ماهيت ارزشي اين كار صدا و سيما بحثي ندارم!چه اينكه ظاهرا" منطق قدرت جز اين نيست
در زمرهء اسيبهاي بيروني, معضل "احزاب پنهان"_ كه از ان به احزاب پادگاني تعبير مي شود_ نيز مؤ ثر است كه دو نهاد عمده ان : بسيج و كميته امداد مي باشد
وقتي در فاصلهء زماني بيشتر و به تدريج انرژي مورد نياز به يك سيستم واردمي شود ان سيستم هم از توانائي ازاد سازي تدريجي برخوردار مي شود
در بازي دموكراسي اين ويژگي ارزشي حياتي دارد كه هيچ ارزش ديگري با ان توان برابري ندارد! در مقابل اين نهاد ها , جنبش اصلاحات كه خاستگاهي مدرن و نوين داشت براي پيروزي در دوم خرداد/ هفتاد و شش نيازمند يك انفجار بزرگ"(بيگ بنگ") بود! طبيعي است كه جامعه ايران اجازهء ان را با خست هرچه تمام تر به نيازمندان واقعي اش مي دهدچه رسد به تكرار ان گرچه در كل اين ويژگي مختص ايران نيست كه در همهء كشورها و در كل كائنات چنين قانوني حاكم است ! به همين لحاظ كساني كه قائل به نظريه مشاركت در انتخابات هستند اگاهانه يا نا خوداگاه نسبت به اين مسئله ادراك و تفهم دارند و نيز برگ برنده روحانيون مبارز در برابر احزابي چون مشاركت همين خصلت ديرپايي انهاست كه بخشي از شبكه سنتي روحانيت محسوب گرديده و بر خوردار از تراوشات احزاب پنهان
اينجا يك بحث جديد باز مي شود كه پس از "بيگ بنگ" دوم خرداد , اصلاح طلبان ديگر بايد انرا يك شيوهء خط مقدم در نظر نگيرند اما از طرف ديگر حزب پنهان ساختارمند مثل دو نهاد پيش گفته را هم در اختيار ندارند و در اين هشت سال دولتشان نخواستند يا نتوانستند چنين چيزي را ايجاد كنند
شگفت انكه در هشت سال زمامداري اصلاح طلبان , بودجه هاي ان دو نهاد پيش گفته را به شكل عجيبي افزايش دادند كه در كتاب هاي سالانه بودجه مضبوط است! يعني دولت اصلاحات هر چقدر كه زمان و توانمندي و احتمال پيروزي خود را كاهش مي داد بر كفه رقيب با سرعتي تمام مي افزود! و علاوه بر ان هرروز , فاصله اين دو بخش اصلاحات يعني روحانيون و مشاركت فزوني مي يافت
يكي از دلايلي كه مي توان بر ان اساس , پيش بيني پيروزي "اصولگرايان" را در شوراها موجه دانست در همين وضعيت نهفته است ! يعني قرار داشتن كشور در زماني كه امكان هرگونه انفجار انتخاباتي منتفي است ! همين و ضعيت بود كه امكان پيروزي اصلاح طلبان رانيز منتفي مي كرد
عليهذا پاشنهء اشيل اصولگرايان سنتي "بيگ بنگ" است و گرنه در زماني كه انان بتوانند ارامش نسبي را بر فضاي سياسي حاكم كنند به طور نسبي هم توانائي برنده شدن را دارندو به همين دليل در انتخابات رياست جمهوري سال هفتا د و شش و سال هشتاد و چهار شكست خوردند و به همين دليل ليست " رايحهء خدمت" در اين انتخابات در همهء استانهاي كشورشكست خورد و و ضعيت اصلاح طلبان هم چندان تعريفي نداشت
نكته
اول : متدولوژي كه اينجانب در بحث پيش رو ارائه كردم ممكن است از طرف بينندگان جاي نقد فراوان داشته باشد
دوم: بحث اصولگرايان خود بحثي مفصل و دراز دامن داردكه اميدوارم جناب اقاي عبدي در فرصت مقتضي ان را اغاز كند
اجمالا" براساس همين تحليل اينجانب معتقدم كه اصولگرايان به سوي يكي شدن حركت خواهند كردانچنان كه در پاسخ چهارم كامنت " تحليل شما چيست" عرض نموده ام. و در پي ان, تغييرات و جابجائي هائي در درون رهبران اين گروهها رخ خواهد داد !بر همين اساس راي پايين اقاي بادامچيان قابل تحليل است! به عبارتي ديگر, پدران اصولگرا ممكن است جاي خود را با جوانان تازه نفسي چون اقايان قاليباف و لاريجاني عوض نمايند
سوم
در اين ميان نقش اتي اقاي هاشمي رفسنجاني مهم خواهد بود , كه هر زمان بحثش اغاز شد اينجانب هم نظراتم راارائه مي نمايم
چهارم
در مجموع
تاثير متقابل عوامل بيروني كه به رفتارهاي تدافعي و افزايش ضريب خطا منجر مي شود نيز به عنوان يك موضوع جداگانه قابل بررسي و تحليل است
عبدی : در مورد نکته اول شما متذکر شوم که من تحلیل خود در باره نتیجه انتخابات را خواهم نوشت و معتقدم که آنومی سیاسی در فضای ایران حاکم شده و انتخابات به دوران ماقبل 76 رجعت کرده است و این مهمترین اعتراض من به نحوه مشارکت در انتخابات از سوی دوستان است که در مباحث قبلی هم توضیح داده ام .
۲۸ آذر ۱۳۸۵ ۱۰:۲۴ بֽظֽ | Reply
سعید، از فرانسه :
جناب عبدی می خواستم سئوال کنم که آیا در تحلیلتان فقط به انتخابات شورا ها می پردازید یا خبرگان را نیز مد نظر قرار خواهید داد؟
به شخصه برای بنده این سئوال مطرح است که آقایان جامعه روحانیون که پدر معنوی و حامی اصلاح طلبان هستند چرا این بازی مشارکت را در انتخابات خبرگان اجرا نکردند؟ چه می شد امثال آقای موسوی؛ خاتمی؛ کروبی ... در خبرگان شرکت می کردند. با توجه به اینکه نزدیکانشان نیز گفته بودند «در امتحانی که فلانی قبول شود؛ ... حتماً قبول می شد». آیا از ترس رد صلاحیت شدن شرکت نکردند؟ آیا وجه و شأن مردمی سیاسی آنها از بقیه بالاتر است؟ آیا اصلاً شورای نگهبان حاضر بود این ریسک را بپذیرد و امثال ایشان را رد صلاحیت کند؟
آیا اهمیت آن کمتر از شورا ها بود؟ شورا ها هرچند به یک مسئله حیثیتی تبدیل شده بود ولی خبرگان و نحوه تعامل آن با رهبری و نهادهای وابسته نقش مهمی در آینده ایران و تلاش آن برای رسیدن به یک جامعه مردم سالار خواهد داشت. خوشبختانه اقبال همراه بود و طرفداران فکری آقای مصباح رای نیاوردند؛ ولی باز اگر کسانی که نگاه انتقادی تری به عملکرد رهبری و تشکیلات آن داشتند؛ آیا حضورشان کمک بیشتری نمی کرد؟
نمی دانم این عدم شرکت نتیجه تحلیل سیاسی آنان است یا دلیل دیگری داشت؟ شاید شما بهتر بدانید!
با تشکر
عبدی : به نظر من اگر انتخابات خبرگان از حداقل شرائط بر خوردار بود چنان پر شور و جدی می شد که 2 خرداد 76 در حاشیه آن قرار می گرفت.
اما چرائی عدم شرکت آقایان به نحوه تعامل آنان با حکومت مربوط می شود که نمی خواهند تنش آلود باشد.
اما من در مورد خبرگان هم تا حدی صحبت خواهم کرد
۲۸ آذر ۱۳۸۵ ۱۱:۱۰ بֽظֽ | Reply
کوروش برادری :
آقای عبدی گرامی
نخست تشکر می کنم که امکان مشارکت در بحث را فراهم ساختید. و
با بازخوانی سه بخش نوشتار شما، چند نکته به ذهن من متبادر شده است که اینک با شما در میان می گذارم. شما در بند 5 از این سخن می گوئید که شرکت در انتخابات اساسا کنشی ایجابی است. البته از موارد نادر هم نام می برید که انتخابات حالت سلبی به خود می گیرد. از مورد فرانسه نام می برید. اما من فکر می کنم – اجازه بدهید بگویم بلند فکر می کنم- که انتخابات چون ایجاب، مستلزم ایجاب اساسی دیگریا وفاق درباب امر بنیادی دیگری است. و آن هم وفاق در باره قانونی بودن و مشروط بودن و فراگیر بودن روال و قواعد بازی است. به عبارتی، در یک نظام سیاسی متعارف که در آن تنوع کالائی، چرخه و توزیع کالا، و عرضه و تقاضا بر مبنای بازار سیاسی یعنی احزاب سیاسی تعیین می شود، بحث درباب شرکت یا عدم شرکت، اگر هم مطرح باشد، از این جنس نیست. اما اگر بپذیریم که نظام سیاسی موجود نامتعارف است، آنوقت روند تولید کالا، توزیع کالا، بازاریابی و فروش و درنهایت سود آن بر چرخه دیگری می چرخد. حزب سیاسی موجود یا در این چرخه نامتعارف فروش کالا شرکت می کند یا نمی کند. اگر شرکت کند، و به تولید کالای سیاسی بپردازد، آن ها را تبلیغ کند، بازاریابی کند، و بخواهد در معرض فروش بگذارد، برای خریدارانی که ازطریق یک تحقیق در بازاریابی مشخص شده اند، آنگاه همیشه با صحنه پارادوکسی روبرو است. اگر شرکت در انتخابات اساسا یک کنش ایجابی است، این ایجاب مالا به بازتولید همان نامتعارف گرایش پیدا می کند. تلاش برای متعارف ساختن امر نامتعارف، اگر اساسا چنین خواستی در کار باشد، در چنین حالتی به احتمال زیاد به کاهش فروش و حتا گاه به ورشکستگی و یا به عنوان کالائی با میزان فروش معین، بالاخص برای خود تولیدکنندگان و خویشاوندان شان، منجر می شود. و هم ممکن است به گشایش جدید منجر شود. این حالت، به معنای بحران اعتماد مصرف کنندگان یا خریداران بالقوه به کالاهای این بنگاه سیاسی است. می دانیم که در یک جامعه متعارف وقتی شرکتی کالائی تولید می کند و بعد پی می برد که عیب و ایرادی دارد، بلافاصله یا کالا را از قفسه ها برمی دارد یا از خریداران می خواهد کالای خریده شده را پس بیاورند. اما در یک جامعه نامتعارف، و آن هم در حوزه سیاسی، چنین گامی به چه شیوه ای ممکن است؟ کالای مشارکت دچار بحران بازاریابی شده است. تدارکات جدید برای سیاست فروش تازه، برای جذب مشتریان ازدست رفته و حتا کسب مشتریان تازه، دقیقا بازمی گردد به رفع همان دوگانگی نظام حقیقی و حقوقی که شاخصه نظام نامتعارف است. به عبارتی، مشارکت چگونه ممکن است اعتماد را بازیابد، وقتی در باب الغای این دوگانگی نیندیشد و کالای خود را ارائه ندهد؟ درهمین رابطه است که این جمله که انتخاب امر ایجابی است، معطوف می شود به بنیان هائی که تنها براساس آن می توان دوباره اعتماد کسب کرد. به عبارتی، بحث تنها نوع ورود به انتخابات نیست. بحث فراترازآن، به ماهیت انتخابات است. می گویند آزموده را آزمودن خطااست. برای اجتناب از این خطا، شما پیشنهاد می دهید به دوستان در مبانی نظری خود تامل کنند و بقولی گذشته را چراغ راه آینده قرار دهند. درجای دیگر می طلبید که لازم است روشن کرد که با ورود به انتخابات چه چیزی بهتر می شود. اما این بهتر شدن، در گرو به روزکردن کالای خود است. به روز کردن این کالا به معنای ارائه راهکار و راهبرد گام به گام یا رسیدن به خوانش اصلاح طلبانه از نظام نامتعارف است یا رسیدن به یک نظام متعارف است. هر دو حالت نیاز به شفافیت نظری، تدارک عملی و جسارت مدنی دارد. شاید به دلیل همین دوراهی است که این گونه ائتلاف های انتخاباتی هم، راه به جائی نمی برند. خلاصه کنم: الان می گویند در انتخابات مواردی از تخلف و نقض دیده می شود. جالب است این شکوه و شکایت ها در انتخابات نهم هم انجام گرفت. اما نه ان موقع نه اکنون، کسی از رای دهندگان نمی خواهد برای صیانت از آرای خود در برابر مراکز مسئول اجتماع کنند و از رای خود دفاع کنند. حتا درهمین نکته هم روشن می شود که دوستان هنوز چانه زنی از بالا را ترجیح می دهند. خلاصه این که: در یک نظام نامتعارف، چرخه بد و بدتر از آغاز لحاظ شده است.
عبدی : موافقم.به همین دلیل کالای سیاسی ارائه شده باید به نحوی باشد که در جهت اصلاح قاعده و نه نتیجه بازار باشد.در آینده که به راهکارها بپردازیم بهتر روشن خواهد شد.
۲۹ آذر ۱۳۸۵ ۳:۵۲ قֽظֽ | Reply
محمد حسين :
امكان دارد بفرمائيد شرايط "انوميك" دقيقا" از چه زماني در جامعه ما غالب شد ؟ ايا شكل نماديني هم داشت مثلا" يك واقعه ء اجتماعي يا چيزي از اين نوع
عبدی : در مقاله توضیح می دهم که منظورم چیست.
۲۹ آذر ۱۳۸۵ ۸:۲۲ قֽظֽ | Reply
فرزاد :
منظور شما از ائتلاف با كارگزاران قرار دادن آقاي هاشمي در ليست مشاركت در انتخابات مجلس ششم است؟
فكر مي كنم اينكار بر روي افكار عمومي تاثير بسيار بدي مي گذاشت و نوعي سازش تلقي مي شد . برداشت من اينست كه مردم طرفدار اصلاحات در آن زمان افكار انقلابي !! داشتند به خاطر همين است كه من عقيده دارم مردم در انتخابات2 خرداد بيشتر به نا خواسته هايشان راي دادند تا خواسته ها.
البته شايد اگر اينكار صورت مي گرفت(قرار گرفتن نام آقاي هاشمي) اكنون وضعيت به اين وخيمي نبود
عبدی : آقای هاشمی نه.دیگر نامزدهای کارگزاران.
۲۹ آذر ۱۳۸۵ ۸:۴۵ قֽظֽ | Reply
امیر :
ثمره اصلاح طلبی لرزان و بی هویت و بی برنامه و ترسو و ناتوان، انتخاب احمدی نژاد بود و ثمره ماندن در حکومت به هر قیمتی تسلیم دوباره به بازی تکراری و در جا زدن و تسلیم قضا و قدری هاشمی رفسنجانی می باشد. زندگی در ایرن و در فضای سیاسی ایران ابهام آلود شفاف می باشد ابهام الود از آن جهت تاثیر شرکت به هر قیمت چه معنایی می تواند داشته باشه و شفاف از ان سوی که قدرت طعم شیرینی داره که باید در هر صورت حفظ شود چرا که نفت با ان که بوی بدی می دهد دلارهای دل انگیزی برای افرادی در طول حضور در قدرت به ارمغان اورده که خواب دوباره آن خواب از سر این افراد می رباید و برای انکه دوباره بتوانند تجدید رویا کنند گاه با والیوم به خواب سنگین می روند تا بتوانند دوباره با انچه مدتی رسیدند و حالا بی نصیب شده اند، برسند.
جناب عبدی شما خود بهتر از من می دانید که دولت امریکا با اون ذخایر عظیم نفتی مالک چاههای نفتی در آن کشور نیست و دولت دریافت کننده مالیات از سرمایه دار می باشد و قس علیهذا در جامعه ای که پول نفت به خزانه گشاد و سوراخ مملکتی سرازیر می شود آیا می شود دم از دموکراسی و انتخابات آزاد زد.
آقای عبدی نفت بدبو مانع اصلی در شکل گیری سازکار دموکراتیک در ایران می باشد چرا که هر دولتی ، بر سر کار آید وسوسه شیطانی گریبانگیرش خواهد بود بهتر هست به جای پرداختن به بحث های تکراری حضور و یا عدم حضور در انتخابات با تعدادی افراد شناخته شده در هر دو طیف به ریشه های پرداخت که ایران در عدم و یا وجود حضورشان همچون با یک پایی لرزان و یک شکسته در حال حرکت هست و کره (اشتباه نشود کره شمالی هر دوپایش شکسته منظور کره جنوبی می باشد )با انکه خدای شما نعمتی زیر زمینی و روی زمینی به آنها نداده با کنکورد در حال پیشی گرفتن از ماست و ما هنوز در اندرخم برگزاری انتخابات پرشکوه و بی شکوه هستیم.
بدورد
ا. فوق لیسانس روابط بین الملل و "بیکار"
۲۹ آذر ۱۳۸۵ ۱۱:۲۱ قֽظֽ | Reply
مصطفی :
وقتی یکی رو نه دوتا که دهتا کنی و پانزدهتا تو صندوقچه افتخارات بندازی و باد به غبغب این افتخارات خود ساخته را فریاد کنی میشی دون کیشوت زمانه که این بار با تفنگ بادی بجنگ اسیابهای کاغذی میره و سرو صورت دشمنای خیالی شو رو دیوارها نشونه میره انگار شخصیتهای قصه ها هر از گاهی هوس جولان تو شهر به سرشون میزنه شایدم یه روز یکی یکی با پرچمی از پیشبند پینه دوزی
تو گذر ها جا برا سوزن اندختن نذارن
۲۹ آذر ۱۳۸۵ ۴:۵۰ بֽظֽ | Reply

آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/313