پس از انتخابات (كليات)

همان طور كه قبلاً هم گفتم، درباره نتايج انتخابات اخير نيز چند يادداشت تقديم خواهم كرد، در اين يادداشت‌ها ابتدا به چند نكته کلی و اصولي در ارزيابي اشاره مي‌كنم، سپس به انتخابات خبرگان و پس از آن به شوراها خواهم پرداخت. متأسفانه دستيابي به اطلاعات برخلاف دوره‌هاي قبل بسيار سخت شده است و اطلاعات كافي در سايت وزارت كشور ارايه نمي‌شود، و مطبوعات هم آنقدر سرگرم تحليل جاري انتخابات هستند كه فرصت پرداختن به آمار و ارقام را ندارند. اگر دوستان بتوانند آمار و ارقام تعداد واجدين حق رأي، شركت‌كنندگان را در شوراهاي اول و دوم و سوم برحسب مراكز استان در اختيار بگذارند، از آنها ممنون خواهم شد.


1ـ اولين نكته‌اي كه لازم است همه ما به آن توجه كنيم مرز ميان تحليل تبليغي ـ سياسي با تحليل عيني ـ علمي است. پس از هر انتخاباتي سياستمداران طرف‌هاي انتخابات فارغ از عينيت انتخابات تحليل‌هايي را بر نتايج بار كرده و انتشار مي‌دهند. اين مسأله نه تنها اشكال ندارد، بلكه طبيعي هم هست. هر گروهي مي‌خواهد برداشت‌ها و استنباط‌هاي خود را بر نتايج بار كند، از بار شكست خود كم نمايد يا بر بُرد پيروزي خود بيافزايد. البته چنين كاري در محدوده خاصي امكان‌پذيراست، و نمي‌توان شكست قطعي را پيروزي مسلم معرفي كرد و برعكس. فقط ابلهان چنين مي‌كنند. ولي در محدوده معيني اين كار شدني است. اما نكته مهم اين است كه سياستمداران نبايد خود نيز فريب گفته‌هاي غيرواقعي خود را بخورند،گفته هائی كه فقط براي رجزخواني عليه طرف مقابل است.آنان در خلوت گروه خويش بايد منصفانه و علمي نظريه‌پردازي كنند و كاملاً واقع‌گرايانه و حتي تا حدودي هم با احتياط و حزم و دورانديشي به نتايج انتخابات نگاه كنند. خلاصه مثل قضيه ملانصرالدين نشوند كه رفت نانوايي ديد صف آن خيلي شلوغ است و نان به او نمي‌رسد، بنابراين اعلام كرد كه در كوچه بالايي آش نذري مي‌دهند، همه مردم به هواي آش، صف را رها كردند و رفتند، و ملا خوشحال از خلوتي صف به يك باره فكر كرد نكند آش بدهند كه خودش هم به دنبال جماعت روان شد!!
بنابراين در اين مقام با تحليل‌هاي سياسي جاري در مطبوعات مخالف نيستم و به عنوان نمونه مي‌توان نتايج تهران را چماقي عظيم عليه دولت كرد و اين كه اين رأي «نه بزرگ» به دولت است. يا اين كه مردم خواهان اصلاحات هستند يا مثلاً از موضع كارگزاران گفت كه رأي اول هاشمي تحولي عظيم در گرايش به سوي ميانه‌روي و طرد تندروي است و هكذا... در عين حالکه با ارائه این نوع تحلیلها مخالف نیستم اما تحليل موجود در اين سايت تبليغي ـ سياسي نيست، بلكه مي‌كوشم كه تحليل عيني ارايه كنم.
2ـ شايد براي شما هم اين سوال پيش آيد كه آيا ممكن است در يك انتخابات با نتيجه واحد و مشخص، همه طرف‌هاي درگير خود را پيروز معرفي كنند؟ يا برعكس طرف‌هاي قضيه همه شكست بخورند؟ به نظر من پاسخ مثبت است، اگرچه به طور طبيعي در اكثر موارد، يك طرف پيروز و يك طرف شكست خورده محسوب مي‌شود، اما كي هر دو طرف پيروز يا شكست خورده هستند؟
شكست و پيروزي واجد دو وجه نسبي و مطلق هستند و تفاوت ميان اين دو وجه است كه حالات مختلفي را به وجود مي‌آورد. فرض كنيم، دو تيم فوتبال A و B در مسابقات جام‌جهاني شركت مي‌كنند، تيم A از ابتدا با هدف اول شدن وارد مسابقه مي‌شود و تيم B با هدف كسب نتايج قابل قبول در مرحله مقدماتي، حتي اگر حذف شود.
اما در مسابقات ،تيم A موفق به تحقق هدف خودنمي‌شود و رتبه چهارم را به دست مي‌آورد، و تيم B از گروه خود صعود مي‌كند و در مرحله بعد حذف مي‌شود. گرچه به لحاظ رتبه، تيم A خيلي بالاتر از تيم B است و به لحاظ عيني برتر محسوب مي‌شود، اما طرفداران و اعضاي تيم A احساس شكست و تيم B احساس پيروزي مي‌كنند.
در حوزه سياست هم اين مسأله واجد اهميت است. من قبلاً در خصوص جنگ اخير ميان اسراييل و حزب‌الله نوشتم كه اسراييلي‌ها به لحاظ ذهني شكست خورده محسوب مي‌شوند، چرا كه اهداف بزرگي را تعريف كردند كه به آنها نرسيدند، يا در خصوص جنگ ايران و عراق هر دو طرف به دليل نرسيدن به اهدافشان پيروز محسوب نشدند. آن دسته از گروه‌هاي سياسي که با هدف بسيج نيروهاي خودشان و تخريب روحيه طرف مقابل اهداف بزرگي را نشانه مي‌روند، هميشه با اين خطر مواجه هستند كه به اهدافشان نرسند و جناح مغلوب معرفي شوند، در حالي كه به لحاظ عيني، چندان هم وضع بدي نداشته باشند (و برعكس).
همين شرايط است كه موجب مي‌شود تفاسير متعددي از واقعيت ارايه شود، اما اين بدان معنا نيست كه هر تفسيري را مي‌توان بر واقعيات بار كرد. مربي‌اي كه تيم خود را براي كسب مقام اولي تشكيل داده، نمي‌تواند در پايان كار كه پنجم شد، با استناد به اين كه بالاتر از 11 تيم ديگر است، خود را موفق بداند، و در مقابل مربي‌اي هم كه از ابتدا گفته مي‌شود تيم او به يك رده پايين سقوط مي‌كند، و در پايان فصل مثلاً دهم مي‌شود را نمي‌توان به دليل بالاتر بودن 9 تيم ديگر او را شكست خورده تلقي و سرزنش كرد. پس اگر كسي با حفظ رتبه دهم سرود پيروزي سر دهد، به معناي آن است كه از ابتدا انتظار سقوط را داشته است.
3ـ مسأله بسيار مهم ديگر در تحليل انتخابات عدم انطباق ميان ذهنيت رأي‌دهنده با نتيجه انتخابات است، كه كليدي‌ترين مسأله در تحليل انتخابات ايران است. من و شما به عنوان افراد آشنا با مسايل سياسي مي‌دانيم كه آقاي A مخالف سياست‌هاي جاري حكومت است. اگر مردم به آقاي A رأي دادند، چه نتيجه‌اي مي‌توان گرفت؟ آيا مي‌توان گفت مردم به A رأي دادند و چون A مخالف سياست‌هاي جاري است، پس مردم به سياست‌هاي جاري «نه» گفته‌اند؟ اين گزاره فقط به شرطي صحيح است كه يك گزاره ديگر هم در آن لحاظ شود، بدين صورت كه، A مخالف سياست‌هاي جاري است، مردم هم مي‌دانند كه A مخالف سياست‌هاي جاري است، و او را انتخاب كرده‌اند تا اين مخالفت را به اجرا بگذارد، پس مردم مخالف سياست‌هاي جاري هستند. اگر كسي نتوانسته ، گزاره مخالفت A را با سياست‌هاي جاري در سطح سياسي به يك جريان تبديل كرده باشد، مطلقاً نمي‌توان نتيجه گرفت كه مردم A را به دليل مخالفتش (يا موافقتش) با سياست‌هاي جاري برگزيده‌اند.
فرض كنيم A مخالف و B موافق سياست‌هاي جاري است و با يكديگر هم تنش دارند، اگر مردم آنان را به دليل اين ويژگي (مخالفت يا موافقت) انتخاب كنند، منطقاً مي‌بايست افرادي كه به A رأي مي‌دهند به B ندهند و برعكس، اما اگر مردم هر دو را انتخاب كنند، و در يك ليست نامشان را بنويسند، در اين صورت بايد نتيجه گرفت كه از نگاه آنان ويژگي ديگري وجود دارد كه نزد هر دوي آنان مشترك است و به واسطه آن به اين دو نفر رأي داده‌اند و اين ربطي به مخالفت يا موافقت آنان ندارد.
البته با انتخاب A مي‌توانيم نتيجه بگيريم كه فردي مخالف با سياست‌هاي جاري انتخاب شده است، و اين نتيجه درستي است، اما اين نتيجه كه مردم هم مخالف اين سياست‌ها هستند، فريب‌دهنده است، اگرچه آن را به لحاظ سياسي و تبليغي بتوان بيان كرد. اما نبايد با اين باور و اعتقاد خود را فريب داد.
ممكن است پرسيده شود كه چه موقع اين شكاف ميان عينيت ملموس با ذهنيت مردم رخ مي‌دهد؟ يك انتخابات ايده‌آل آن است كه هيچ شكافي ميان اين دو نباشد (البته اين شرط لازم است و نه كافي). به عبارت ديگر مسأله افراد نسبت به مضمون انتخابات در حاشيه قرار گيرد، مسأله اصلي جهت‌گيري‌هاي و سياست‌ها باشد، و مردم برحسب نزديكي و دوري خود به اين سياست‌ها، دنبال يافتن مصاديق آن باشند. در چنين انتخاباتي نام‌ها و چهره‌ها در حاشيه مضامين و مفاهيم قرار مي‌گيرند. انتخاباتي كه پيش درآمد آن مبارزه سياسي نباشد، و جامعه نداند كه مضمون مورد ادعای طرف‌هاي انتخابات چيست و درباره چه چيزي با يكديگر چالش دارند، منجر به شكاف عميق ميان دو وجه عينيت نتايج و ذهنيت رأي‌دهندگان مي‌شود. اين معضل در هر دو انتخابات خبرگان و شوراها مشهود است كه با دلايل كافي آن را توضيح خواهم داد. به همين دليل معتقدم كه نتايج عيني اين انتخابات هر چه باشد نمي‌توان آن را به ذهنيت مردم نيز تعميم داد. به دليل آن كه مبارزه ای سياسي در سطح توده مردم و جامعه وجود نداشت يا اگر هم بود در سطح روزنامه‌ها و كنشگران احزاب و گروه‌ها و فارغ از متن جامعه بود، درك مردم از ليست احزاب و گروه‌ها و افراد الزاماً آن چيزي نيست كه كنشگران سياسي از افراد انتخاب شده دارند. و هر گونه باور به تعميم اين نتايج به آن ذهنيت موجب گمراهي از درك واقعيت اجتماعي خواهد شد و تعميم‌دهنده را به بيراهه مي‌كشاند.