انتخابات پيش رو

من نظرات كلي خود را درباره انتخابات و تا حدودي دو مورد پيش رو قبلاً بيان كرده‌ام كه تحت عنوان «سياست‌هاي انتخاباتي مطلوب» در سايت هست، اما به دليل خبري‌تر شدن انتخابات برخي از دوستان و خوانندگان خواسته‌اند كه در مورد 24 آذر بيشتر صحبت كنم، به ويژه آن كه برخي هم به اشتباه تصور كرده‌اند كه من طرفدار شركت در انتخابات موجود هستم. بنابراين مي‌كوشم كه در حد اجمال به مسأله بپردازم با اين توضيح كه براي پرهيز از طولاني شدن مطلب دوستان مي‌توانند ابتدا مطلب "سياست‌هاي انتخاباتي مطلوب» را نيز مطالعه نمايند، تا دچار پرسش‌هايي نشويم كه پاسخ آنها در آن مطلب داده شده است.


1ـ در ميان اين دو انتخابات طبعاً توجه اصلي به شوراهاي شهر است در حالي كه اهميت شوراها در برابر خبرگان چيزي نزديك به صفر است، اما از آنجا كه معيارهاي واقعاً موجود انتخابات خبرگان به نحوي است كه مفهوم انتخاب رادر مورد آن برآورده نمي‌كند، وفقط در حدودي حق انتخاب وجوددارد كه از نظر مردم تفاوتي جدي ميان گزينه‌هاي موجود نيست. لذا به خبرگان پرداخته نمي‌شود. و اصولاً يكي از دلايل اجازه دادن به رقابتي‌تر شدن شوراها در همين كم اهميت بودن اهميت آن است،البته این انتخابات وقتی مهم خواهد شد که بتواند نماد مسايل ديگري قرار گيرد.
هم‌چنين هر نوع اظهارنظر مصداقي درباره شوراها متوجه تهران است و نمي‌توان موارد مصداقی گفته شده را براي ديگر شهرها هم تسري داد، البته اظهارنظرات كلي درباره همه موارد مي‌تواند صادق باشد. با اين توضيح خبرگان را از دستور بحث خارج مي‌كنيم و صرفاً به شوراها پرداخته مي‌شود.
2ـ همان طور كه در سياست‌هاي انتخابي مطلوب گفته شد، شركت و عدم شركت آگاهانه در انتخابات يك رفتار است كه بايد برحسب سود و زيان يا هزينه و فايده تحليل شود. چه افرادي منطقاً و برحسب ارزيابي هزينه و فايده بايد در انتخابات شوراها شركت كنند؟ براي پاسخ بايد به اصول زير توجه كرد:
ـ هر نوع شركتي در هر انتخابات، رأيي است كه به آن ساختار داده مي‌شود، مگر آن كه در بطن رأي داده شده (برحسب افرادي رأي گيرنده يا برحسب شعارها و برنامه‌هاي آنها) نوعي اعتراض نسبت به چنين ساختاري با هدف اصلاح آن وجود داشته باشد واین برداشت براي همه قابل فهم باشد.
بنابراين افرادي كه ساختار را قبول دارند، مي‌توانند از اين مرحله عبور كنند و خود را آماده شركت نمايند. اما افرادي كه هدف اعتراضی واصلاحي دارند، به ناچار بايد پيام اعتراض و اصلاحي خود را به نحوي منعكس كنند كه قابل درك عمومي باشد. تفاوت استنباط از رأي دوم خرداد 1376و بيست و هفتم خرداد 1384 در همين نكته كليدي مستتر است.
براي افرادي كه نسبت به روند كلي اعتراض دارند و آن را به نفع جامعه و كشور نمي‌دانند، مشاركت در انتخابات افرادي، براي اداره امور شهر، حتي اگر به بهبود وضع اداره شهر منجر شود (كه الزاما نخواهد شد) ناقض هدف اصلي آنان براي اصلاح روند كلي است، زيرا موجب استحكام روند كلي خواهد شد، مگر آن كه هدف انتخابات را به نحو روشني متوجه اين روند كلي نمايند.
ـ هرگونه شركتي لزوماً مي‏بايد به نحوي همراه با تضمين سلامت انتخابات باشد. اگر از كارخانه‌اي خودرو مي‌خريم، طبعاً ‌تضمين و گارانتي آن را هم درخواست مي‌كنيم، اگر ما حاضر نيستيم خودرويي را بخريم كه هيچ تضميني ندارد، و خريدهاي قبلي هم به نحوي بوده كه عيب خودرو كاملاً مشخص بوده و به سرعت از رده مصرف خارج شده، آيا حاضريم كه پول خود را صرف خريد چنين خودرويي كنيم؟ البته شايد نتوان چنين تضميني رانقدا اخذ كرد، اما هر گروهي كه مردم را به مشاركت دعوت مي‌كند، بايد چنين ضمانتي را در سياست‌هاي خود اعلام كند، نمي‌توان پس از انتخابات نتيجه را محصول حزب پادگاني، تقلب دانست، اما همزمان نتيجه را پذيرفت و هم براي انتخابات بعد آماده شد. اگر با حضور اصلاح‌طلبان در وزارت كشور و رياست جمهوري آن اتهامات به انتخابات زده مي‌شد، اكنون چه انتظاري براي انجام انتخابات سالم داريد؟ اگر واقعاً انتخابات سالم برگزار شد، آيا همين دليل بر صلاحيت اين افراد نيست كه كارها را خوب و عاري از نقص انجام مي‌دهند(و بر عکس)؟
ـ هرگونه مشاركتي بايد پاسخ به موثر و كارآمد بودن نهاد در دست گرفته شده را نيز داشته باشد، نمي‌توان به شوراها رفت و سپس كار مردم به دليل بروز دوگانگي در ساختار حكومتي و شهرداري با اختلال مواجه شود و دود آن به چشم مردم برود و روز از نو روزي از نو.
3ـ اگر مسأله اصلی فرد، اصلاح ساختار موجود نيست و آن را كمابيش مي‌پذيرد، در اين صورت مي‌تواند صرفاً با هدف اصلاح امور شهر وارد انتخابات شود، و طبيعي است بايد افرادي را برگزيند كه كارآيي بيشتري در اداره بهتر شهر از خود نشان مي‌دهند، اما اين افراد به صفت فردي لزوماً كارآيي بيشتري ندارند، بلكه در تعامل و ارتباط با كل ساختار است كه توانايي آنها سنجيده مي‌شود. اگر من با بهترين راننده دنيا مسابقه بدهم ولي او يك ژيان و من يك بنز آخرين مدل داشته باشم، احتمالاً من برنده مسابقه خواهم بود، اما اين دليل توانايي برتر من در رانندگي نيست، بلكه من و بنز بر او و ژيان چيره شده‌ايم.بنا براین برای کارائی و تاثیر باید عناصر منسب با زمینه را برگزید.
4ـ وقتي كه شهردار اسبق (آقاي ملك‌مدني) انتخاب شد، در جلسه‌اي گفتم كه اگر شهرداري بتواند يك كار كوچكي انجام دهد، نشان از شروعي خوب است، و آن كار هم برداشتن و جلوگيري از نصب دوباره برچسب‌هاي تبليغي از روي ديوارها و درهاي منازل مردم است كه شهر را كاملاً زشت كرده و به حقوق مردم نيز تجاوز شده است. اما روشن بود كه با آن تعارضات يا دوگانگي حاكميت كه اراده‌اي جدي هم پشت قضيه نبود، آن شهرداري قادر به انجام اين مسأله نبود، در حالي كه شهر تهران مسايل بسيار بسيار مهم ديگري هم داشت كه به دليل اين دوگانگي قادر به حل هيچكدام از آنها نبود، و اين چنين بود كه اگر افرادي بسيار ضعيف و با اتلاف منابع فراوان پس از آن جماعت در مصدر كار قرار مي‌گرفتند نزد مردم چنان كارآمد و حتي به لحاظ ذهني افلاطون شمرده مي‌شدند كه همه را به تعجب وامي‌دارد.
5ـ به طور مشخص در انتخابات شوراها تصوير و شعاري كه معطوف به اموري فراتر از اداره امور شهر باشد، مشهود نيست، و كسي كه بخواهد از منظري برتر از مسايل شهري برای شرکت در این انتخابات تصمیم بگیرد، طبعاًرمینه ای ملموس و جدي نمی بیند. شايد اصلاح‌طلبان خود را در اين مقام تعريف كنند، اما با توجه به عملكرد گذشته آنان و نيز عدم تغيير سياست‌هايشان (حتي عقب‌گرد از گذشته) طبعاً با وضع موجود آنان نمي‌توانند مصداق چنين تحولي باشند، و لذا بايد آنان را هم فقط از منظر اداره امور شهري با ديگر گروه‌ها مقايسه كرد و نه از حيث اصلاح ساختار كلي كشور. بنابراين شاید به لحاظ اداره امور شهر ترجيح دارد كه طيف قاليباف عهده‌دار امورشهر شود و شايد به همين دليل است كه برخي از اصلاح‌طلبان اعلام كرده‌اند كه در صورت كسب اكثريت ،قاليباف را شهردار مي‌كنند، در اين صورت مي‌توان پرسيد پس چرا از ابتدا به ليست قاليباف رأي نمي‌دهيد که منافع ديگري هم دارد، زيرا پيروزي اصلاح‌طلبان موجب حساسيت و اتحاد راست مي‌شود و در همان حد هم در امور شهر كارشكني مي‌كنند، در حالي كه با روي كار آمدن طيف قاليباف دعوای درون جناح حاكم تشديد مي‌شود و آنان زبان يكديگر را هم بهتر مي‌فهمند.
البته باید پذیرفت که اصلاح‌طلبان به دلايلي نمي‌توانند خود را كنار بكشند و نيازي هم نيست كه احزاب و گروه‌ها به طور رسمي وارد فاز تحريم شوند، و كوششي هم براي جلب نظر آنها در اين زمينه مفيد فايده نيست.
6ـ از منظر تأثيرگذاري بر سياست كلان كشور مي‌توان احتمالات متعددي را نيز در نظر گرفت كه یکی از احتمالات ،پيروزي كامل طيف حاكم بر دولت است كه در اين صورت سياست‌هاي جاري در دولت (در همه زمينه‌ها) به امور شهري هم تسري پيدا مي‌كند، و همه اين سياست‌ها با شدت و اعتماد به نفس بيشتري پيگيري و اجرا خواهد شد. طبيعي است كه بجز طيف مذكور، عده‌اي ديگر هم خواهان تشديد روند جاري براي به بن‌بست رسيدن سريع‌تر ساختار هستند، از اين گزينه استقبال مي‌كنند.
احتمال ديگر هم پيروزي كامل طيف قاليباف است كه از حيث تعارضات دروني نيروهاي حاكم مي‌تواند جالب باشد و طبعاً انعكاس‌هايي هم بر اوضاع نهادهاي ديگر و حتي انتخابات آينده خواهد داشت.
احتمال ديگر پيروزي اصلاح‌طلبان است، كه شروع مشكلات براي مجموعه كلان و امور شهري و حتي براي اصلاح‌طلبان است، گرچه اين شروع مي‌تواند مبناي اقدامات مثبت باشد، مشروط بر اين كه اراده‌اي براي تداوم راه آغاز شده باشد، اما با توجه به تجربه گذشته، احتمالاً اداره امور شهر و رابطه دروني اصلاح‌طلبان و رابطه‌شان با مردم بیش از پیش دچار اشكال و نابساماني خواهد شد. احتمال ديگري هم وجود دارد كه ،تشكيل شوراي شهر از تركيبي از سه طيف است، كه اين حالت مطلوبت‌ترين شكل براي اصلاح‌طلبان است كه هم از زير بار تحمل شكست رهايي يابند و هم اين كه در ايجاد شكاف درون جناح‌هاي حاكم نقشي را ايفا كنند، و از آنجا كه بخشي از طيف حاكم بسيار بي‌تجربه و كم‌حوصله و زيادخواه است،تشدید چنين شکافی در صورت بروز اين احتمال متصور است.
با توجه به جميع شرايط هر فردي مي‌تواند برحسب پيش زمينه‌هاي فكري خود در انتخابات شركت كند يا نكند، و تصور مي‌كنم كه با توجه به پيش زمينه‌هاي تحليلی من، مي‌توان نتيجه گرفت كه برحسب منطق مذكور در متن معتقدم كه هزينه‌هاي شركت قطعي است ولي منافع آن اندك و غير محتمل است. هم‌چنين اين كه تضميني براي سلامت آن ارايه نمي‌شود. ضمن اين كه فضا براي بروز شکاف میان جناح حاكم را نبايد از بین برد.