انتخابات شوراها(1)

مدتي منتظر ماندم بلكه داده‌هاي انتخابات شوراها در اين دوره و دوره‌هاي قبل را پيدا و تحليل مستندتر و دقيق‌تر ارايه كنم، اما حتي نتوانستم تعداد آراي نهايي افراد بعد از نفر بيست و يكم (اصلي و علي‌البدل تهران) را پيدا كنم، چه رسد به اين كه اطلاعات برحسب مناطق و... و يا دوره‌هاي گذشته را. از اين رو تأخير را جايز نديدم، بر همين اساس و با نقد ارزيابي گذشته‌ام كه ذيل عنوان «ارزيابي من» در 24 آذر ماه نوشتم به اين انتخابات مي‌پردازم.


مدتي منتظر ماندم بلكه داده‌هاي انتخابات شوراها در اين دوره و دوره‌هاي قبل را پيدا و تحليل مستندتر و دقيق‌تر ارايه كنم، اما حتي نتوانستم تعداد آراي نهايي افراد بعد از نفر بيست و يكم (اصلي و علي‌البدل تهران) را پيدا كنم، چه رسد به اين كه اطلاعات برحسب مناطق و... و يا دوره‌هاي گذشته را. از اين رو تأخير را جايز نديدم، بر همين اساس و با نقد ارزيابي گذشته‌ام كه ذيل عنوان «ارزيابي من» در 24 آذر ماه نوشتم به اين انتخابات مي‌پردازم.
1ـ در خصوص سلامت انتخابات، ظاهراً همانگونه كه همه تصور مي‌كردند، تضميني بر سلامت انتخابات نبود و من نوشتم كه مي‌ترسم نيازي به خدشه وارد كردن به سلامت انتخابات پيدا نكنند، كه خوشبختانه چنين نشد، و اجباراً مسايل متعددي پيش آمد كه ذكر آنها، تكرار مكررات است، اما همانگونه كه نوشتم، به دليل نزديكي آرا، با مقدار کمی از تغييرات امكان جابجايي پيش آمد، گرچه به علت آن كه رقيب اصلي آنان در نتائج آرا، اصلاح‌طلبان نبودند، بلكه گروهي از خودشان بودند، اين اتفاقات تا حدي پيش رفت كه فقط سرِ اصلاح‌طلبان را كمي تا قسمتي كه توانستند اصلاح كردند.
نكته بسيار مهم اين بود كه هيچ موردي از ابطال آرا و صندوق و... ذكر نشد، ولي حدود 250 هزار رأي باطله اعلام شد كه نكته بسيار عجيبي است. اما پرسش اساسي اين است كه دوستان اصلاح طلب چرا اين بار كه تخلفات روشنتر از گذشته است براي حفظ و صيانت از آراي مردم اقدامي نمي‌كنند؟ اگر اين مردم به دعوت آنان وارد شدند، لازم است كه از منظر اخلاقي و سياسي در اين زمينه اقدام كنند، و به صرف شكايت حقوقي بسنده نكنند، چه اشكال داشت كه مدتي را در فرمانداري بيتوته كنند تا پاسخي دريافت دارند، اگر قرار بود كه شكايات حقوقي در اين امور در جامعه موجود به نتيجه عادلانه برسد، كه ما ديگر مشكلي با طرف مقابل نداشتيم، مملكت گل و بلبل مي‌شد. آيا دعوت از مردم براي دفعات بعد هم بدون تضمين سلامت خواهد بود؟ آيا باز هم بايد افراد شركت نكرده را محكوم كرد كه اگر مي‌آمديد و تفاوت آرا زياد مي‌شد، ديگر تقلب و تخلف مثمرثمر نبود؟
2ـ بند بعدي تحليل من در خصوص ميزان مشاركت بود كه نوشتم از دفعه قبل بيشتر است اما 30 و حداكثر 35 درصد خواهد بود كه با لحاظ كردن آراي باطله، سهم آراي شوراي تهران حدود 9/1 ميليون يا همان حدود 30 درصد است. در حالي كه دوستان خوش‌بين معتقد بودند كه مشاركت تا حدود 50 يا 60 درصد هم خواهد رسيد.
پرسش كليدي اين است كه اين افزايش مشاركت نسبت به دفعه قبل به چه دليلي رخ داده است؟ دوستان اصلاح‌طلب مي‌كوشند آن را جزو يكي از دستاوردهاي استراتژيك خود بنامند. اگر چنين است، پس چرا كف آراي دوستان خيلي كمتر از يك صد هزار نفر است؟
به علاوه اگر مشاركت به دليل دعوت دوستان است، چرا بايد آقاي ساعي حدود دو برابر آقاي نجفي رأي بياورد؟ اگر فراموش نكنيم از هر 8 نفر كساني كه رأي آنان پذيرفته شده فقط يك نفر به آقاي نجفي رأي داده است، چگونه مي‌توان اين مشاركت را به حساب استراتژي اصلاح‌طلبان گذاشت. من در جاي ديگري هم و از زاويه ديگري به اين موضوع خواهم پرداخت.
3ـ پيش‌بيني (مشروط )من اين بود كه ليست طرفداران دولت به صورت مشروط رأي خواهد آورد،‌ و شرط من هم اين بود كه آنان بتوانند ليست خود را براي مردم معرفي كنند و در واقع مردم بدانند كه اين ليست منسوب به طرفداران رئيس جمهور و در مقابل با دو ليست ديگر است. برخي دوستان معتقدند كه وجود خواهر رييس جمهور به منزله اين معرفي است، در حالي كه من اين تحليل را وقتي نوشتم كه انتخابات تمام شده بود و از دو هفته قبل هم مي‌دانستم وي در ليست آنان است، اما وجود وي را كافي براي اين معرفي نمي‌دانستم، زيرا معرف ليست بودن بايد از خلال يك مبارزه و چالش سياسي شكل بگيرد، كه براي توضيح قضيه لازم مي‌دانم داده‌هاي زير را با هم مرور كنيم.
يك نظرسنجي در تاريخ 1/9/1385 در تهران انجام شد كه نتايج موردنظر ما از آن به شرح زير است. (اين نظرسنجي از نظر من به دلايل خاص خود تا حدود زيادي معتبر است.)
ـ 59 درصد افراد از سه سوال پرسيده شده درباره شوراي شهر (تاريخ برگزاري انتخابات آن، اسم رييس شورا، و تعداد دفعات برگزار شده انتخابات شوراها) هر سه سوال را يا نمي‌دانسته‌اند يا غلط پاسخ داده‌اند و 27 درصد يك مورد، 11 درصد دو مورد و 3 درصد هم هر سه مورد را پاسخ درست داده‌اند. البته كساني كه اعلام كرده بودند قصد شركت داشته‌اند اطلاعات بيشتري داشته‌اند والبته حدود نيمي از آنان کماکان فاقد هرگونه اطلاعي درباره شورا بوده‌اند.
ـ اين نظرسنجي به درستي ميزان مشاركت را برحسب تجربه نظرسنجي‌هاي قبلي خود حدود 34 درصد پيش‌بيني كرده است.
ـ از افراد پرسيده شده است كه: «اگر احزاب و گروه‌هاي زير افرادي را براي انتخابات شوراي شهر معرفي كنند، شما به كدام ليست رأي مي‌دهيد؟»

ليست درصد كل افرادپاسخگو درصد افرادي كه قطعاً قصد شركت داشته‌اند
طرفداران خاتمي و كروبي 0/14 9/10
طرفداران آقاي قاليباف 1/12 5/12
طرفداران آقاي احمدي‌نژاد 5/28 0/41
هيچكدام، بي‌تصميم، بي‌پاسخ 3/45 6/36
1469 نفر 495 نفر
نتايج در آن زمان (23 روز قبل از انتخابات) گوياي آن است كه طرفداران رييس جمهور با اقبال بيشتري مواجه بودند، ضمن اين كه ثابت قدم‌تر براي شركت در انتخابات هم بودند. اما فقط اين مشكل وجود داشت كه چگونه اين تفكيك در ذهن مردم و هنگام رای دادن صورت گيرد، مشابه اين نتايج در نظرسنجي ستاد اصلاح‌طلبان هم در حدود ده روز قبل از انتخابات مشهود است.
حال روشن است كه چرا ليست طرفداران دولت رأي نياورد، زيرا چنين دركي به مردم منتقل نشد كه ميان اين ليست و ليست قاليباف تعارض است، مردم همگی چمران را همراه و همفكر احمدي‌نژاد مي‌دانستند و اختلافات موجود در ميان گروه كوچكي از فعالان سياسي، مطلقاً نزد مردم راهي نداشت و اصولاً نقد و انتقادي بر افراد ليست قاليباف از سوي طرفداران دولت وجود نداشت که در جامعه انعکاس داشته باشد و به صرف دادن يك ليست بدون اين كه معرف تفكر و عمل خاصي باشد، نمي‌توان مردم را به آن راغب كرد، مردم حتي ميان قاليباف و احمدي‌نژاد هم جنگ و جدل خاصي را سراغ ندارند، يا حداقل اين تعارض به جريان تبديل نشده است، چه رسد به افراد ليست قاليباف كه اصولاً اكثر آنان از همفكران و همراهان احمدي‌نژاد بودند.به همين دلايل خيلي روشن است كه مردم به واسطه همان تصورشان از یکی بودن افراد این لیست با دولت به اين ليست رأي داده باشند، ضمناً فراموش نشود كه ضديت اصلاح‌طلبان با طرفداران احمدي‌نژاد برعكس راهي براي نفس كشيدن بيشتر ليست قاليباف بود.شاید گفته شود که پس چرا بجای این لیست به لیست طرفداران دولت رای ندادند؟باید گفت به آنها هم رای دادند تفاوت بر حسب شهرت بود که در ادامه خواهد آمد.
چرا من در آن زمان نوشتم كه اگر بتوانند ليست را معرف احمدي‌نژاد نمايند پیروز هستند، زيرا واقعيت آن بود كه من در ارتباط عملي با فعاليت انتخاباتي نبودم تا بدانم آيا آن گروه توانسته‌اند چنين فضايي را در جامعه ايجاد كنند يا خير؟ حتي مطبوعات جناح حاكم را هم مطالعه نمي‌كردم كه تصويري نسبي از اين دعوا به دست آوردم، لذا به همين دلايل از مشروط بودن پيروزي آنان سخن گفتم.
3ـ البته اشكال ندارد كه احمدي‌نژاد و گروه وي شكست خورده قطعي خطاب شوند، زيرا اين مسأله به عده‌اي روحيه مي‌دهد و ميان جناح حاكم هم شكاف ايجاد مي‌كند، اما نبايد اين گزاره به يك عقيده واقعي تبديل شود كه منجر به خود فريبي مي‌شود، آنگاه اگر انتخابات بعدي رخ دهد، نتيجه متفاوت، منجر به تعابير بدي خواهد شد، اما چرا ليست طرفداران دولت رأي نياورد.
ـ همان طور كه گفته شد، انتخابات مذكور را مي‌توان انتخابات سرد ناميد، يعني چالشي اساسي ميان جناح‌ها و گروه‌هاي مختلف كه قابل انتقال به متن جامعه باشد وجود نداشت، لذا مردم به افراد شناخته شده (فارغ از بررسي تناسب انتخاب‌شونده و برنامه‌هاي وي برای اداره شورای شهر) و به صورت فردي رأي داند و هيچ ليستي نتوانست به صفت ليست ،آراي قابل قبولي كسب كند، و چون ليست طرفداران دولت فاقد چهره‌هاي شناخته شده در سطح توده مردم بود،(در مقایسه با لست دیگر) لذا از دور رقابت عقب ماند، بنابر اين اشخاص بودند كه شكست خوردند و نه ليست‌ها، همچنان كه ليست‌های موفق هم پیروز! نشدند، بلكه اشخاص پيروز شدند. در واقع اين انتخابات مسابقه فوتبال نبود، بلكه مسابقه دوميداني بود. حتي اگر در مسابقات دوميداني هم افراد در قالب تيم شركت كنند، ولي در واقعيت امر به صورت فردي مسابقه مي‌دهند و افراد هستند كه تعيين‌كننده پيروزي هستند.
در حالي كه انتخابات مجلس ششم اساساً اين طوري نبود، البته در آن انتخابات هم افراد آراي متفاوتي به دست آوردند، ولي رای ناشناخته‌ترين فرد ليست جبهه مشاركت از شناخته‌شده‌ترين افراد ليست‌هاي ديگر بالاتر بود، چرا كه اغلب مردم در جريان چالش اصلي انتخابات به يك طرف چالش و ليست آن طرف رأي دادند و همين گرايش غالب، برنده انتخابات بود. انتخابات مجلس چهارم هم همين طور بود و يك مجادله و چالش سياسي در متن جامعه وجود داشت كه به طور كلي ليست جناح چپ در آن زمان با وجود داشتن افراد بسيار شناخته شده شكست خورد. (فارغ از مشكلات آن انتخابات)
ـ دليل مهم ديگر شكست اين ليست در تهران و احتمالاً در سراسر كشور، تأخير در ورود به انتخابات بود، وقتي كه جريان سياسي در جامعه زنده نيست و افراد كم‌شهرتي هم در ليست خود دارد، با تأخير وارد انتخابات شدن و در روزهاي آخر ليست خود را بستن، نتيجه‌اي جز عدم شناخت از جانب مردم ندارد.
ـ و بالاخره ضعف ستاد طرفداران دولت و خام و بي‌تجربه بودن آنان دليل مهم ديگر است. شكستي كه بر اثر خامي نزديكان به دولت باشد، علي‌الاصول متفاوت است با شكست‌هايي كه جناح رقيب از دوم خرداد خورد يا اصلاح طلبان بعد از سال 1380 مي‌خوردند، زيرا این گروههازبده‌ترين و باتجربه‌ترين نيروهايشان را براي انتخابات بسيج مي‌كردند، اما اين جماعت (طرفدار دولت)از لحاظ سياسي بسيار ضعيف است، در واقع بيش از 90 درصد سنگيني وزن جناح دولت در شخص رييس دولت است و بقيه آنان به زور به 10 درصد مي‌رسند، ولی جناح‌هاي ديگر در اين وضعيت قرار ندارند، در واقع رييس جمهور در مقايسه با اطرافيانش حكم افلاطون و ارسطو را به يك فلسفه‌خوان جوان دارد.
البته من همين جا متذكر شوم وقتي كه مي‌گويم نمي‌توان رأي نياوردن ليست طرفداران دولت را به منزله پايان كار دولت يا رأي نه به دولت به حساب آورد، به اين معنا نيست كه اين دولت موفق بوده است، قطعاً چنين نيست، و دير يا زود و فارغ از نتايج اين انتخابات اين دولت با چنان بن‌بستي مواجه خواهد شد كه هيچ دولت ديگري پس از انقلاب به ياد نداشته باشد، اما روي‌گرداندن مردم (آنان كه پاي صندوق‌هاي رأي مي‌آيند و نه آنان كه كل انتخابات را عملاً تحريم كرده و در آن شركت نمي‌كنند) از اين دولت هنوز محقق نشده است و انتخابات اخير صرفاً يك باخت تاكتيكي (از جهاتي) براي آنان است و مردم رای دهنده به آنان هنوز به استراتژي دولت نه نگفته‌اند. چرا؟
ـ دليل اول اين كه به اين سرعت مردم از رأي خود روي برنمي‌گردانند، البته آنان كه در انتخابات شركت نكردند و يا به آقاي هاشمي رأي دادند، كماكان مخالف و اكثريت هم هستند، اما دولت جديد برحسب آراي شركت‌كنندگان بر سر كار آمد، و تا وقتي اين آرا را داشته باشد به كار خود ادامه خواهد داد مگر آن كه اصلاح‌طلبان سياست‌هاي صحيحي را براي به ميدان كشيدن گروه‌هاي ديگر مردم اتخاذ كنند.
ـ دليل ديگر اين است كه نظرسنجي‌ها از كاهش محبوبيت رييس دولت خبر نمي‌دهد (در حال حاضر)، گرچه اين محبوبيت از ابتدا هم بالا نبوده است، اما در مدت اخير كمتر هم نشده است. البته من معتقدم كه با يك تورم جدي (كه فعلاً صداي آن بيش از گذشته در حال شنيدن است، بويژه در زمينه مسكن و مواد غذايي) اساس دولت جديد متزلزل خواهد شد، ولي به دليل مشكلات خارجي، همه جناح‌هاي حكومت سعي مي‌كنند آن را سر پا نگهدارند و همين امر به تضعيف بيشتر آن نزد مردم منجر خواهد شد.