انتخابات شوراها(2)

مدتي منتظر ماندم بلكه داده‌هاي انتخابات شوراها در اين دوره و دوره‌هاي قبل را پيدا و تحليل مستندتر و دقيق‌تر ارايه كنم، اما حتي نتوانستم تعداد آراي نهايي افراد بعد از نفر بيست و يكم (اصلي و علي‌البدل تهران) را پيدا كنم، چه رسد به اين كه اطلاعات برحسب مناطق و... و يا دوره‌هاي گذشته را. از اين رو تأخير را جايز نديدم، بر همين اساس و با نقد ارزيابي گذشته‌ام كه ذيل عنوان «ارزيابي من» در 24 آذر ماه نوشتم به اين انتخابات مي‌پردازم.و اینک قسمت دوم و پایانی


4ـ آيا اصلاح‌طلبان پيروز شدند؟ اگرچه پاسخ من معطوف به انتخابات تهران است ولي در يك مورد خاص به شهرستان‌ها نيز اشاره خواهيم كرد. براي ارزيابي از شكست و پيروزي آنان بايد چند معيار را لحاظ كرد.
ـ موفقيت اصلاح‌طلبان در ائتلاف آنان بود، مشروط بر اين كه اين ائتلاف استراتژيك و نه تاكتيكي باشد، كه من تاكنون در اين زمينه به نتيجه‌اي قطعی نرسيده‌ام. در اين مورد در نوشته‌هاي قبلي توضيح داده‌ام كه از تكرار آن اجتناب مي‌كنم.
ـ از حيث ويژگي عام انتخابات، اصلاح‌طلبان وقتي موفق هستند كه انتخابات به پديده‌اي همراه و همساز با متغيرهاي توسعه‌اي تبديل شود. در اين زمينه در مقاله هسته نامريي انتخابات اخير (دوم خرداد 1376) در كتاب «انتخاب نو» توضيح داده‌ام، در واقع نظام دموكراتيك و مبتني بر انتخابات و مشاركت سياسي يك نياز دنياي جديد است، و اين نياز نزد افراد مدرن‌تر بيشتر احساس مي‌شود. به عبارت ديگر هر كس بيشتر درگير جامعه و در سطوح بالاتر اجتماعي باشد، آمادگي و اصرار بيشتري براي مشاركت سياسي دارد. از اين رو در جوامع اروپايي و توسعه‌يافته افراد تحصيلكرده‌تر، شهري‌تر و مردان و افراد ميانسال، بيش از گروه‌هاي مشابه خودشان در انتخابات شركت مي‌كنند. در ايران تنها سه انتخابات دوم خرداد 1376، 18 خرداد 1380 و مجلس ششم واجد اين ويژگي بوده‌اند، اين استدلال ربطي به نتيجه حاصل از اين سه انتخابات ندارد، بلكه فارغ از نتيجه آن است. مثلاً در خرداد 1376، نسبت مشاركت افراد تحصيلكرده شايد براي اولين بار بيشتر از گروه‌هاي تحصيلي پايين‌تر بود (ر.ك. همان مقاله) اگر اين نتيجه را مقايسه كنيد با انتخابات مجلس هفتم كه مشاركت افراد با تحصيلات عالي در تهران كمتر از 15 درصد و مشاركت افراد با تحصيلات ابتدايي و كمتر بيش از 50 درصد بود، حقيقت روشن مي‌شود.
در انتخابات اخير نيز نظرسنجي‌ها مويد آن است كه افراد با تحصيلات بالاتر و طبقات مياني عموماً غايب انتخابات بودند، و اين مسأله در مورد انتخابات سال گذشته نيز مشهود بود، كه از ذكر آمارهاي آن اجتناب مي‌كنم. اين امر نشان‌دهنده غير توسعه‌اي بودن انتخابات است و نسبت به گذشته عقب‌گرد است و دوستان اصلاح‌طلبان نمي‌توانند حضور در چنين انتخاباتي را موفقيت محسوب كنند، حتي اگر نتيجه انتخاب شدگان هم به نفع آنان باشد.
اين مشكل در شهرستان‌ها نیز مشهود است. نتيجه‌اي كه دوستان از پيروزي اصلاح‌طلبان ارايه كرده‌اند، (خبرنامه جبهه مشاركت) معرف شكست در شهرها و استان‌هاي صنعتي‌تر كشور و پيروزي در استان‌هاي ديگر است.
به عنوان نمونه درصدهاي اعلان شده اصلاح‌طلبان از سوي خودشان از كل افراد منتخب را در استان‌هاي زير ملاحظه كنيد.
گروه اول
1ـ تهران 4 نفر از 15 نفر 27%
2ـ آذربايجان شرقي 16 نفر از 124 نفر 13%
3ـ اصفهان 58 نفر از 160 نفر 36%
4ـ خراسان رضوي 43 نفر از 108 نفر 40%
5ـ فارس 56 نفر از 131 نفر 43%
گروه دوم
1ـ سیستان و بلوچستان 33 نفر از 51 نفر 65%
2ـ بوشهر 29 نفر از 61 نفر 48%
3ـ گلستان 30 نفر از 56 نفر 54%
4ـ چهار محال بختیاری 30 نفر از 66 نفر 45%
5ـ اردبیل 40 نفر از 81 نفر 50%
در واقع نقطه قدرت اصلاح‌طلبان در مناطق توسعه‌يافته‌تر و شهرهاي بزرگتر است، اما نتايج مذكور به خوبي مويد آن است كه اين روند معكوس است، و حتما دليلی دارد، به نظر من دليل اصلي آن است كه اصلاح‌طلبان انتخاباتي را كه معرف شعارهاي و گرايش‌هاي آنان و مطابق خواست و ميل طبقه متوسط باشد، تدارك نديده‌اند و در بازي انتخاباتي تيم حاكم وارد بازي شدند.
يكي ديگر از معيارهاي اساسي براي اين مسأله شخصي شدن انتخابات است. در واقع تمامي اصلاح‌طلبان به حمايت 4 نفر آمدند كه آنها را وارد شوراي شهر كنند، در حالي كه بايد اين روند معكوس باشد، و مردم بايد به واسطه مجموعه اصلاح‌طلبان و برنامه‌هايشان نامزدهاي آنان را برگزينند، چنين انتخاباتي را مي‌توان مصداق آنومي سياسي دانست، ناهنجاري سياسي بيشترين بهره‌اش را ساختار سياسي موجود مي‌برد، اين ساختار همواره علاقه‌مند است كه با افراد مواجه باشد، اگر دقت كنيم هميشه در تبليغات خود بر انتخابات فرد و نه برنامه تأكيد دارند. انتخاب اصلح معنايي جز اين ندارد. كه در عمل به انتخاب مشهورترين ها تبديل مي‌شود. برنده چنين انتخاباتي در درجه اول و آخر ساختار سياسي بود و چيزي كه اصلاح‌طلبان از اين حيث به دست آوردند در برابر آنچه كه به دست دادند، اندكي در برابر زياد بود.
يكي از نكات مهمي كه اصلاح‌طلبان مطرح مي‌كنند، افزايش مشاركت به عنوان يك دستاورد انتخاباتي و استراتژيك آنان بود. در اين مورد دو نكته را بايد متذكر شد.
الف‌ـ افزايش مشاركت صرفاً هنگامي مطلوب و مقصود است كه منجر به انتخاباتي توسعه‌اي و نه پوپوليستي شود، انتخاباتي كه رأي‌دهنده دقيقاً بداند چه برنامه‌اي و چرا آن برنامه را انتخاب مي‌كند (فارغ از ماهيت آن برنامه) در چنين انتخاباتي هيچگاه آقايان دبير و ساعي (هر چند هم محبوب مردم باشند) بالاتر از دكتر نجفي قرار نمي‌گيرند، اصولاً در چنين انتخاباتي نيروهاي اصلاح‌طلب به خود جرأت نمي‌دهند كه از چهره‌هاي محبوب و غيرمرتبط با سياست سود بجويند. من شكست اصلاح‌طلبان را در قرار دادن نام آقاي ساعي در ليست مي‌دانم. (تأكيد مي‌كنم كه آقاي ساعي فرد محترمي است) اما اگر روزي را شاهد بوديم كه براي مسابقات قهرماني تكواندو آقاي حجاريان را به روي تاتامي (اگر اشتباه نكنم، اسم تشك تكواندو است) بفرستيم، در آن روز هم بايد ورزشكاران را از ميدان مسابقه روانه ميدان سياست كرد.
ب‌ـ اگر افزايش مشاركت دستاورد دوستان تلقي شود، در اين صورت بايد پاسخ اين سوال را بدهند كه پس چرا كف ليست دوستان بسيار كمتر از يك صد هزار نفر است. (فراموش نكنيم، حتي آراي نفر آخر هم تماماً مربوط به گروه حامی وی نيست، بلكه شايد حدود نيمي از آن مال خودش است) دوستان اصلاح‌طلب كه شامل 4 گروه عمده در تهران مي‌شدند، اگر اعضاي آنان و خانواده‌هايشان و نيز دوستانشان به ليست پيشنهادي تمام و كمال رأي مي‌دادند، قطعاً كف رأي آنان بيشتر از آني بود كه اكنون هست (متأسفانه عدد دقيق رأي آخرين نفر را در نتايج پاياني ندارم ولي قبل از نتايج پاياني اين رقم بسيار كم بود) بنابراين مشاركت بيشتر موجود را نمي‌توان محصول عملكرد اصلاح‌طلبان به معناي صحيح كلمه معرفي كرد.
از عجايب استدلال‌هاي دوستان يكي اين است كه افزايش مشاركت در انتخابات را نشانه پيروزي مشي اصلاح‌طلبانه مي‌دانند، اما ظاهراً متوجه اين نكته بديهي نيستند كه اگر چنين است، پس بايد گفت مردم در شرايط كنوني، اصلاح‌طلب‌تر از 4 سال قبل شده‌اند كه مشاركت بسيار كمتري در انتخابات داشته‌اند!!؟ گويي براي رسيدن مردم به مشي اصلا‌ح‌طلبي بهتر است اقتدارگرايان مصدر امور باشند!!؟ به نظر من اينگونه استدلال كردن‌ها نشانه‌اي روشن از شكستي است كه دوستان در عرصه انديشه‌ورزي سياسي متحمل شده‌اند. و جالب اين كه اين امر را نشانه برتري دادن اصلاحات از جانب مردم به «انفعال»،« «انقلاب» و «چشم داشتن به خارج» دانسته‌اند و براي اين امر مشاركت در تهران را حدود 40 درصد اعلام كرده‌اند!! معناي روشن آن اين است كه مشاركت حدود و شاید کمتا از 20 درصد دفعه قبل را بايد معرف برتري دادن «انفعال»، «انقلاب» و «چشم داشتن به خارج» نسبت به اصلاحات دانست، حال چگونه مشاركت 30 درصد معناي ديگري مي‌دهد، خدا مي‌داند.
خوشمزه‌ترين استدلال دوستان اين ادعا است كه ،در انتخابات اخير در پايتخت گزينه قهر و تحريم به علت بي‌نتيجه بودن رنگ باخت و قهركرده‌ها و تحريمي‌ها به ميدان آمدند، اما معلوم نيست كه در اين صورت پس چگونه آراي داده شده در تهران بسيار كمتر از انتخابات رياست جمهوري است كه سال گذشته برگزار شد!!؟و اگر آن افراد به پای صندوقها آمدند چرا کف آرای اصلاح طلبان اینقدر پائین است؟
آیا همه تحریمی ها همین قدر بودند؟خوب اگر اینها هم سال گذشته می آمدند چه فرقی در نتیجه انتخابات سال قبل می کرد؟

نكته ديگري كه دوستان به عنوان يك دستاورد استراتژيك مطرح مي‌كنند، رسيدن به بيان مطالبات حداقلي است. در واقع بهتر است گفته شود رسیدن به ناديده گرفتن مطالبات است، طرح مقوله‌اي به نام مطالبات حداقلي دستاورد نيست، بلكه بلاموضوع كردن عمل سياسي است. گفته اند که در گذشته مطالبات حداكثري بيان مي‌شد و سطح توقع جامعه را از خود بالا مي‌بردیم، و عملاً چون به حداكثر مطالبات اعلام شده دست نمي‌يافتیم لذا مطالبات حداقلی را مطرح می کنیم.چنین اقدامی هيچ نقطه مثبتي نيست. چرا؟
اولين دليل آن است كه سطح مطالبات را براساس پيروزي يا شكست مطرح كرده‌اند، خوب اگر چنين است، هميشه مطالبات خود را در حداقل‌ها مطرح كنيم، تا هميشه پيروز قطعي باشيم. چه اشكال داشت كه مي‌گفتيم، اگر نفر اول ليست ما بيست هزار رأي هم بياورد خوب است؟ بعد كه نفر اول 400 هزار رأي مي‌آورد، جشن مي‌گرفتيم كه آن را پيروزي عظيم معرفي مي‌كرديم؟!! سطح مطالبات را براساس اين عنصر تعيين نمي‌كنند، كساني كه خواهان مشاركت حداكثر هستند و كساني كه خواهان مشاركت توسعه‌اي هستند، نمي‌توانند سطح مطالبات پايين (پايين‌تر از هر استانداردي) را تعيين كنند.
دليل ديگر اين كه همه خواهند پرسيد كه مفهوم و كلمه اصلاحات چگونه از آن جايگاه رفيع كه خواهان تغييرات قابل توجهي بود، به اين وضع حضيض تنزل منزلت و شعار داده است؟ چطور در انتخابات سال گذشته به اين نكته بديهي توجه نشد،؟ آيا شكست عامل اين تغيير بود، يا تحليل نظري دوستان اشكال داشته است؟ پاسخ دادن به اين پرسش مسايل عديده‌اي را روشن مي‌كند كه براي اتخاذ راهبرد صحيح ضروري هستند.
و بالاخره اين كه دوستان روشن نكردند كه اين حداقل مطالبات چه بود؟ پاسخ داده‌اند كه شكستن انحصارگرايي، و تماميت‌خواهي و يك‌دستي جريان حاكم بود. در اين خصوص بايد گفت شكستن اين امر محصول عملكرد تيم حاكم بر دولت بود و ربطي به اصلاح‌طلبان نداشت، اتفاقاً ‌اگر اصلاح‌طلبان غايب يا كمرنگ بودند، تيم حاكم بجاي دو گروه به سه يا چهار گروه تقسيم مي‌شد و هدف مذكور بهتر محقق مي‌شد. شكست انحصارگرايي محصول دعوا بر سر غنايم است كه از روز پيروزي تيم حاكم بوجود آمد و اصلاح‌طلبان هيچ نقشي در آن نداشته‌اند. و اگر هدف استراتژيك دوستان اين باشد بهتر است كه به كلي از صحنه غايب شوند تا اين كه آنان به جان يكديگر بيافتند (البته، من چنين هدفي را استراتژيك نمي‌دانم، زيرا در دل خود مستلزم حذف اصلاح‌طلبان به معناي واقعي است، اين هدف فقط از طريق پيشرفت اصلاحات واقعي بايد انجام شود)
اصلاح‌طلبان شكست تيم دولت را پيروزي خود حساب مي‌كنند، و اين نكته بسيار عجيبي است، زيرا اثبات خود را از سلب ديگران نتيجه مي‌گيرند!! اين كه در رقابتي ،جناح ديگري از حكومت بر جناح دولت پيروز شود، به منزله پيروزي اصلاح‌طلبان تلقي شود، به معناي آن است كه رقابت اصلي ميان آنان بوده و نه ميان اصلاح‌طلبان و گروه مقابل.
به علاوه دوستاني كه چنين تصوري از پیروزی خود دارند، چرا حاضر نيستند، وزن آراي فعلي خود در تهران را با وزن مجموع نامزدهايشان در تهران سال گذشته مقايسه كنند. چنين مقايسه‌اي به معناي يك عقب‌گرد آشكار در آراي آنان است. (البته من شخصاً اين انتخابات را قابل مقايسه با انتخابات گذشته نمي‌دانم، اما اگر كسي خواست مقايسه كند، نتايج معرف عقب‌كرد است).بعلاوه من بدون در اختیار داشتن آمار حدس می زنم که کل آرای لیست اصلاح طلبان در این دوره به نسبت میزان مشارکت ،حتی کمتر از این نسبت در دور قبل انتخابات شورا ها است و راه یافتن فعلی چند نفر به شورا صرفا نتیجه تشتت طرف مقابل است و نه بهبود رای و جایگاه دوستان.
بنابراين انتخابات اخير صرفاً در فضايي آنوميك رخ داد كه چند گام به عقب محسوب مي‌شود و مشابه انتخابات پيش از دوم خرداد است، و ساخت سياسي بيش از هر چيز خواهان چنين فضا و انتخاباتي است.
نتايج آن (حداقل در تهران) به نفع اصلاحات سياسي است ولي نه به دليل حضور اصلاح‌طلبان در انتخابات، چرا كه بدون حضور آنان هم اين نتايج رخ مي‌داد و شايد هم بيشتر و بهتر، يعني شكاف بوجود آمده در جناح حاكم كه حتي قبل از انتخابات رياست جمهوري نهم مشهود بود، در جريان اين انتخابات عميق‌تر مي‏شد. اصلاح‌طلبان ،هم از حيث مقدمات انتخابات (بجز مسأله مهم ائتلاف) و هم از حيث شرايط ضروري براي يك انتخابات توسعه ای، و هم از حيث نحوه برخورد با مسايل پيش آمده در انتخابات اشتباهات غيرقابل قبولي داشتند. ولي از يك جهت خوش شانس بودند كه تركيب به دست آمده براي آنان بهتر از تركيبي بود كه همه آنان اصلاح‌طلب يا طرفدار دولت می بودند. ضمن اين كه سه نفر سياسي آنان (آقاي ساعي را از اين جهت نمي‌شناسم) افرادي هستند كه در شورا مي‌توانند نقشي بيش از وزن سه نفر را عهده‌دار شوند و حداقل اين كه به قول معروف ،گل به خودي نزنند.
براي تمام كساني كه از موضع اصلاح‌طلبانه در اين انتخابات شركت كردند، همان قدر احترام قائلم كه براي افرادي كه از همين موضع مخالف شركت بوده‌اند، احترام ويژه براي كساني است كه علي‌رغم خواست قلبي و عقلي خود حاضر به شركت شدند تا بلكه همراه جمع باشند و در آينده خود را سرزنش نكنند كه چرا اين بار در انتخابات شركت نكردند، و لذا فارغ از همه اين انتقادات (كه به آن اعتقاد دارم) بايد بكوشيم كه اختلافات را كم كنيم و براي رسيدن به يك راهبرد موثر و اقدام مشترك كوشش كنيم. بويژه در شرايطي كه كشور به مرور زمان در حال فرو رفتن در وادي خطرناك و غيرقابل بازگشتی است.