آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
نوشتار
۲۹ دی ۱۳۸۵
سرنوشت محتوم؛تحليل جامعهشناختي سوم تير(۳)
3ـ دوم خرداد
همانطور كه گفته شد طي سالهاي منتهي به دوم خرداد 1376، شكاف دولت ـ ملت رو به فزوني نهاد، و طبعاً هر فرد يا گروهي كه عهدهدار مسئوليت تغيير وضع ميشد، چارهاي نداشت كه نگاه خود را معطوف به اين شكاف و فعليت دادن به آن نمايد، اين هدف قبلاً با يك روش تاريخي محقق ميشد كه همانا قيام عليه حاكم براي تغيير آن بود و در جامعه ايران گروههايي چون منافقين و سلطنتطلبان منادي آن بودند. اما به نظر ميرسيد كه در اين مقطع زماني نوعي اجماع ميان نخبگان بوجود آمده بود كه يك بار براي هميشه چنين شيوهاي را كنار نهند و دنبال تغيير فرد حاكم نباشند، اين اجماع نزد مردم نيز به صورت حسي وجود داشت، به عبارت ديگر در عين حال كه مردم (و بيشتر از آنان نخبگان) احساس دوري از ساخت سياسي و دولت ميكردند اما ميدانستند كه اقدامات راديكال و تند يا جواب نميدهد و يا اگر هم بدهد، در بلندمدت نتيجه بخش نخواهد بود. به همين دليل است كه حضور جريان دوم خرداد در صحنه انتخابات با استقبال عمومي مواجه شد؛ چرا كه طرح و برنامه آنان را بر سياق قيامهاي قبلي نميديدند، بلكه اين جنبش را معطوف به اصلاح از درون تلقي ميكردند. از اين رو براي ارزيابي و تحليل دوم خرداد لزوماً ميبايد به تحليل هسته اصلي اين جنبش نيز اشاره كرد، زيرا بدون وجود چنين هستهاي بسيج نيروهاي جامعه و به فعليت درآوردن آن شكاف ميسر نميبود و به معنايي دقيقتر ميتوان گفت كه درك و فهم جهتگيري احتمالي جنبش دوم خرداد با درك و فهم اين هسته همراه است.
هسته بسيجكننده اوليه تركيبي از دانشجويان قبل از انقلاب ـكه در اين مقطع دوران ميانسالي خود را ميگذرانندـ و برخي از روحانيون هستند كه واجد چند ويژگي كلياند:
ـ همه آنان به تناسب در انقلاب و وقايع پس از آن مشاركت فعال داشتهاند.
ـ نگرش آنان به اسلام در قالب تفكر سنتي غالب نبود، بلكه عموماً متأثر از متفكران روشنفكر مذهبي بودند، از اين رو نگاه آنان به حكومت و مردمسالاري و آزاديها متفاوت از ديدگاه سنتي بود.
ـ تمامي آنان از علاقهمندان به مرحوم امام بودند و اين علاقه زياد در ذيل نفوذ كاريزماي امام نزد اين گروه قابل فهم است و از همين رو در حيات امام و زمان جنگ ـكه پايان هر دو تقريباً نزديك به هم استـ به واسطه آن علاقه و تبعيت در برخي از امور، يا سكوت و غمض عين ميكردند يا توجيه. اما پس از امام به دليل خروج از آن سلطه كاريزما، وجه عقلاني آنان در رد يا تأييد امور خود را نشان داد و از همين مقطع تبديل به مهمترين منتقدان بالقوه و سپس بالفعل ساخت استبدادي شدند.
ـ وجه مشترك ديگر اين گروه عدم همراهي ـبه معنايي كه ساخت قدرت انتظار داشتـ با ساختار سياسي موجود از سال 1368 به بعد است. از همين رو به مرور جزو محذوفشدگان و حاشيهنشينان قرار گرفتند، و عموماً يا به امور پژوهشي يا طي مراحل بالاتر تحصيلي خود پرداختند، و كمكم نيز تعدادي از آنان وارد عرصه مطبوعات شدند؛ عرصهاي كه كمابيش به دست خود آنان در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي گشوده شده بود.
بنابراين بطور خلاصه ميتوان گفت هسته اوليه اين جنبش گروهي برآمده از دل انقلاب و نظام بودند كه كمابيش معتقد و ملتزم به مفاهيم و گزارههاي جديد سياست چون آزاديها و مردمسالاري بوده، و برحسب تجربه چند ساله خود نشان داده بودند كه حاضر نيستند قيمت ذوب و حل شدن در نظام را كه عدول از تفكرات و انديشهها و آرمانهايشان است بپردازند، و به دليل حضور در انقلاب و نظام خود را بيش از ديگران متعهد و موظف به اصلاح نظام ميدانستند.
اين گروه عملاً و به مرور زمان ـابتدا از مجلس و خبرگان رهبري، سپس از دولت و نيروهاي نظامي و امنيتي و...ـ به حاشيه رانده شدند و در مرز نيروهاي درون و برون نظام قرار گرفتند، در عين حال كه پايي در درون داشتند، دستي هم در بيرون داشتند و ارتباطات خود را در اين زمينه نيز برقرار كردند، و با حضور در دانشگاهها و مراكز پژوهشي و ميان دانشجويان ـكه به صورت سنتي پايگاه آنان بودـ خود را بازسازي كردند، و اجمالاً به تفكر نسبتاً روشني براي خروج از دور باطل هرج و مرج ـ انقلاب دست يافتند؛ تفكري كه كمابيش نزد اكثر صاحبنظران و نخبگان سياسي و غيرسياسي به صورت اجماعي شكل يافته بود. از همين رو هنگامي كه پا به ميدان انتخابات گذاشتند حتي خودشان هم تصور نميكردند كه با چنين نتيجهاي مواجه شوند. علت اين پيشبيني نشدن نيز تقريباً روشن است، زيرا يكي از ويژگيهاي نظام بسته و استبدادي ممانعت از بروز و ظهور كنش آزاد است، كنشي كه در طول زمان شكل ميگيرد و در تعامل با كنشهاي ديگر اصلاح شده و تغيير مييابد. آحاد جامعه نيز از خلال اين تعاملات به منطق كنش گروههاي مختلف پي ميبرند و همين مسأله موجب پيشبينيپذيري نسبي كنش اجتماعي و سياسي ميشود. در حالي كه در جريان دوم خرداد چنين امري مشاهده نميشود، و خطاي ناظران و بازيگران بويژه ساختار قدرت در تحليل و پيشبيني نتايج بسيار فاحش بود. شايد آنان در بدترين حالت پيشبيني ميكردند كه نامزد مورد نظرشان 60 درصد آرا را به خود اختصاص دهد و در بهترين حالت هم آقاي خاتمي 30 درصد آرا را كسب كند يعني آراي نامزد حاكميت دو برابر آقاي خاتمي ارزيابي ميشد. اما در عمل مشاهده شد كه آراي آقاي خاتمي 3 برابر آراي نامزد حاكميت بود، يعني حاكميت كه همه اطلاعات را در دست داشت 6 برابر واقعيت موجود خطا داشت! در حالي كه در جوامع باز اين نوع خطاها در صورت بروز حداكثر چند درصد است. اين از جمله مواردي است كه ميبايد به آن اذعان نمود كه ساختار سياسي بسته و استبدادي براي جلوگيري مردم از دستيابي به واقعيت و اطلاعات برقرار ميشود، اما مشكل اينجاست كه خود اين ساختار هم قرباني چنين فضايي ميشود. بر همين سياق ميتوان گفت كه يكي از معيارهاي استبدادي شدن ساختار سياسي در سال 1384 نيز پيشبينيناپذيري واقعيتي بود كه رخ داد.
با اين توضيحات ميتوان گفت كه هسته مذكور براي فعاليت سياسي خود راهبردي را برگزيد كه مشخصات عام و متمايزكنندهاش از راهبردهاي قبلي به شرح زير است، گرچه اين مشخصات لزوماً به ترتيب اهميت قيد نشدهاند:
ـ فعاليت مسالمتآميز و مدني و در صورت امكان و وجود روزنه، حضور در ساختار سياسي براي اصلاحات، چنين راهبردي از يك سو منجر به كاهش هزينه مشاركت ميشود و آحاد بيشتري از جامعه را وارد مشاركت اجتماعي و سياسي ميكند، و ميدان سياست را از انحصار افراد شجاع و يا متهور درميآورد و مبناي عمل سياسي، بيش از اين كه شجاعت و تهور باشد، عقلانيت و اعتدال ميشود. چنين مشاركتي براي ساختن افراد جامعه امري ضروري است، چرا كه انسان بدون مشاركت، به نحو مطلوبي ساخته و اجتماعي نميشود.
ـ براي رسيدن به هدف اصلي كه گام گذاشتن در مسير كاهش شكاف دولت ـ ملت بدون اقدام به حذف حاكم بود، ميبايست از رفتارها و شيوههاي پوپوليستي در امر سياست به شدت پرهيز كرد، بدين خاطر همنوا شدن با شعارهاي عوامانه كه صرفاً هدف آنها كسب رأي و قدرت است مورد مذمت قرار گرفت. بدون ترديد در جريان انتخابات 1376، اثري از اين شعارها و قولهاي انجام نشدني در برنامه جنبش ديده نميشود.
ـ تفكيك ميان وجه ثبوتي و اثباتي سياست از ديگر مميزات اين گروه بود. به عبارت ديگر اين كه آنان چه انديشههايي را ميپسندند و خواهان رواج آن هستند، مانع از آن نبود كه حق آزادي بيان يا مشاركت را براي ديگران ناديده انگارند. به همين دليل حق مخالف و آزادي مخالف و حق مردم در حاكميت جزو اركان اساسي ديدگاههاي آنان بود و از اين منظر بود كه مردمسالاري را عموماً بدون قيد ميخواستند گرچه به عنوان صفت خواهان ديني بودن اين مردمسالاري بودند. در نتيجه مردمسالاري غيرمقيد شعار آنان بود، ولي اعتقاد داشتند كه چنين مردمسالاري در ايران بطور طبيعي صفت ديني نيز پيدا ميكند.
ـ بحث قانونگرايي و حاكميت قانون از محوريترين شعارهاي اين گروه و به تبع آن جنبش بود. در سال 1376 شعاري كه معرف علاقه و توجه اين گروه براي تغيير قانون باشد وجود نداشت، در حالي كه ميدانيم بخش قابل توجهي از مطالبات معطوف به تغيير قانون است، اما چرا چنين شعاري داده نميشد، زيرا برحسب يك تحليل كلي مشكل اصلي ايران وجود قوانين ناقص يا فقدان قوانين جامع و عادلانه نبود، گرچه چنين اشكالي را ميشد روي كاغذ و تحليل نشان داد. اما برحسب تحليل سابقالذكر، ايران جامعه پيش از قانون بود، و اصولاً حاكميت قانون در آن نبود، و در جامعهاي كه حاكميت قانون نباشد، بحث از قانون خوب و بد، عادلانه يا غيرعادلانه، بحثي اصيل و ضروري نيست، بويژه آن كه هر قانوني وقتي خوب و بد بودنش مشخص ميشود كه اصولاً حاكم باشد. اگر چنين حاكميتي را شاهد نباشيم، چه جايي براي بحث درباره كاركرد آن قوانين باقي ميماند؟ اين شعار يكي از راديكالترين شعارهاي دوم خرداد بود كه به صورت اعتدالگونهاي مطرح ميشد و به نظر ميرسد محوريترين شعار اصلاحات نيز بود و انحراف از خطمشي اصلاحي نيز با عدول و انحراف از اين شعار اصيل آغاز شد.
ـ در ذيل شعار قانونگرايي محقق كردن ظرفيتهاي معلق مانده قانون اساسي بويژه شوراي شهر و روستا جزو اهداف و برنامههاي مهم اصلاحات بود كه ضمناً يكي از عرصههاي مهم افزايش مشاركت مردمي در اداره امور خود بود.
ـ عنصر مهم ديگر شعار حاكميت قانون، بحث استقلال قاضي و دستگاه قضايي بود كه طي سالها بويژه در دوران قبل از اصلاحات به شدت ناديده انگاشته ميشد. در ادامه به اين موضوع پرداخته خواهد شد كه چگونه نقض استقلال قاضي و دستگاه قضايي اساس نظام استبدادي و پايان اصلاحات شد.
ـ شعار ديگري كه در جنبش اصلاحي مطرح شد، مبحث نهادهاي مدني بود، اگر شعارهاي حاكميت قانون و مردمسالاري و حتي آزادي در ايران مسبوق به سابقه بود، شعار جامعه مدني از اين حيث متفاوت است. تقريباً براي اولين بار بود كه چنين شعاري از طرف گروهي سياسي براي رسيدن به قدرت مطرح ميشد. اين شعار نيز بر تحليل كلي از جامعه ايران متكي بود. بدين معنا كه بحران سياست در ايران متأثر از ضعف نهادهاي مدني به عنوان واسطه دولت ـ ملت است. و براي خروج از بحران تاريخي ـ سياسي موجود در كشور ميبايست فضا را براي رشد و تقويت نهادهاي مدني ـاحزاب، انجمنها، سنديكاها، مطبوعات، كانونها و...ـ گشود و سياستهاي دولت به گونهاي باشد كه آنان را تقويت كند، تا بيثباتي در رابطه و تعامل دولت ـ ملت كاهش يابد، و اين رابطه از حالت تبعيت يا مخالفت به رابطههاي مدني، اتحاد و انتقاد، حمايت و پرسشگري، مخالفت و مسئوليت تبديل شود.
ـ برخلاف تصوري تاريخي كه از حلقه مركزي اين جنبش در گرايش به چپ در حوزه اقتصاد و دولتي كردن و تقدم عدالت ـتوزيعيـ بر ديگر امور از جمله آزاديها وجود داشت، اين گروه نه تنها چنين نكردند، بلكه از خصوصيسازي نيز دفاع كردند، چرا كه گسترش هيمنه دولت بر كل اقتصاد كشور از عوامل اصلي باقي ماندن در گرداب هرج و مرج، انقلاب و استبداد شناخته شده بود. لذا مستقل از بحث عدالت توزيعي كه دغدغه آنان بود، بر اين شعار محوري تأكيد كردند. ضمن آن كه در مجموعه اين شعارها آزادي را نه تنها متعارض با عدالت توزيعي ندانستند، بلكه بعضاً شرط لازم و مقدماتي عدالت نيز محسوب نمودند؛ به عبارت ديگر دموكراسي و آزادي را كوششي براي بسط مساوات و برابري و عدالت دانستند و نه عكس آن.
ـ دفاع از آزادي مطبوعات، بيان و اجتماعات و... كه طبعاً در ذيل حاكميت قانون هم قرار ميگيرد از ديگر شعارهاي محوري بود، و به عنوان ركن اساسي در اصلاحات كلي ساختار سياسي تعبير ميشد؛ بويژه آن كه برحسب قوانين موجود ـدر صورت اجراي بلانقص آنهاـ حد زيادي از خواستههاي جامعه و اصلاحات در اين حوزه تأمين ميشد. درك اين گروه از آزادي نيز محدود به آزادي «من» نميشد، بلكه آزادي ديگران را شرط ضروري تحقق آزادي ميدانست.
ـ تأكيد بر نخبگان اجتماع و دانشمحور قلمداد كردن سياستها و برنامهها از جمله ديگر شعارها و طرحها و برنامههاي جنبش بود، و طبعاً شعارها و برنامههاي جنبش نيز از خلال همفكري با نخبگان و براساس دانشمحوري تهيه شده بود. طبيعي بود كه سياستها و برنامههايي كه بر اين دو عنصر اتكا داشته است، در ادامه نيز بر آنها تأكيد كند. بيجهت نيست كه بخش اعظم نخبگان جامعه در جريان دوم خرداد وارد ميدان شدند و از جنبش اصلاحي حمايت كردند. اين از معدود دفعاتي بود كه اين حجم از نخبگان آن هم به صورت ايجابي و براي دفاع از چيزي و نه مخالفت با چيز ديگري وارد ميدان سياست ميشدند. اين نكته مهم بود كه جنبش دوم خرداد اصالت ديدگاههاي خودش را از نفي ديگران نتيجه نميگرفت، بلكه متكي بر عناصر ايجابي ديدگاه حاملانش بود.
ـ گرچه اصليترين شعارهاي اصلاحات معطوف به مسايل داخل كشور است، اما از نگرش خارجي جنبش اصلاحي نيز نبايد غافل شد، بويژه با اقدامات به شدت غيرمسئولانه و ناموجهي كه در سالهاي 1368 به بعد در اين حوزه از سوي عناصري از حكومت انجام شد اهميت اين تغيير نگرش و رفتار بيشتر ميشود. فراموش نكنيم كه همين اقدامات غلط بود كه ايران را در آستانه دوم خرداد با يك بحران سياسي خارجي ـخروج ديپلماتهاي غربي از كشور، تحريم آمريكا و...ـ مواجه كرده بود، و هر آن احتمال حمله نظامي به ايران مشابه آنچه كه در ليبي صورت گرفت نيز وجود داشت. تنها عامل خنثيكننده بروز واقعه دوم خرداد بود. نگرش نسبت به سياست خارجي تا حدود زيادي واقعگرايانه شد و نوعي پذيرش عملي نسبت به وضع موجود بينالمللي رواج يافت، ولي مهمترين مسأله پررنگتر شدن وجوه منافع ملي در اتخاذ سياست خارجي بود، ضمن اين كه سياست حمله بهترين دفاع است، در اين مرحله كمابيش غير مؤثر شد.
ـ تناسب قدرت و مسئوليت اگرچه به صورت شعاري محوري و مشخص مطرح نشد ـبه دليل تبعات توجه آن به ضمير معينـ اما در ذيل مسايل و نتيجه شعارهاي ديگر چنين خواست و ايدهاي مطرح بود و اصلاحات درصدد متناسب كردن اين دو ويژگي بود؛ به عبارت ديگر هر كس قدرت دارد بايد مسئوليت هم داشته باشد و برعكس. شفافيت و پاسخگويي ابعاد معينتر و عمليتر اين خواست و شعار است كه در شعارهاي اصلاحات و دوم خرداد مطرح شد؛ گرچه ضمير آن عموماً به خويش و دولت احتمالي برآمده از انتخابات برميگشت، اما مضمون آن عام شامل هر قدرت و مسئوليتي ميشد.
ـ از دل شعار مردمسالاري و مفهوم حقوق شهروندي كه در نهايت در ذيل «ايران براي همه ايرانيان» صورتبندي شد، نفي «خودي و غيرخودي» در عرصه حقوق و سياست عام نتيجه شد. اتفاقاً به دليل همين نگرش بود كه اصلاحطلبان ميتوانستند در ذيل اين شعار عام تأكيد بيشتري بر وجوه افتراق خود با ديگران داشته باشند و بر اصالت اين تفاوتها و حتي حقانيت آنها تأكيد نمايند. از خلال چنين ايدهاي بود كه طبعاً بسط دايره نيروهاي واجد حق ـملتزم به قانون و حاكميت آنـ شكل گرفت و تعداد زيادي از نخبگان و اقشار مياني را به صحنه عمل سياسي و اجتماعي وارد كرد، كه در نهايت به يكي از نابخشودنيترين گناهان اصلاحطلبان تبديل شد.
ـ مجموعه سياستها و اهداف فوق در ذيل توسعه سياسي عنوانبندي شد كه به مهمترين محور برنامههاي اصلاحات شهره گشت. اساس آن نيز بر تحليلي بود كه از ساختار سياسي جامعه ايران وجود داشت كه همانا پسافتادگي ساخت سياسي نسبت به وجوه ديگر جامعه بود به نحوي كه توسعه وجوه ديگر از جمله اقتصاد را ناپايدار و كند و حتي رو به عقب مينمود.
ـ محورها و شعارهاي مذكور در فوق از اين حيث مطرح شد كه وجه افتراق اين جنبش را با جريان مقابل خود نشان دهد؛ چرا كه در برخي از زمينهها مثل دفاع از ارزشهاي اسلامي و انقلاب ميان آنان حداقل در عنوان مطلب اشتراك ولو لفظي وجود داشت. در اين ميان شعار ديگري هم مطرح شد كه تا مدتي در رفتار و گفتار به خوبي رعايت شد و انعكاس يافت ولي در جريان گذشت زمان به نحو بدي تعبير شد و اثرات خود را از دست داد، و آن شعار «اخلاق محمدي» بود كه بسيار ضروري و جذاب بود، چرا كه در يك ساختار استبدادي آنچه كه بيش و پيش از هر چيز لگدمال و سركوب ميشود، اخلاق فردي و اجتماعي و سياسي است. جامعهاي كه در آن دروغ تقديس و ريا و تملق و تظاهر هنجار شود، پايههايش بر چوبهايي استوار است كه موريانه تا عمق آن را خورده است و ضربتي اندك آن را واژگون و ويران ميكند. آنچه كه بعداً موجب تأسف و تعبير بد از اين شعار شد، مترادف دانستن خفتپذيري و بيخاصيتي و كوتاه آمدن در برابر ظلم و تعدي با توجيه اخلاقي بود. در كنار شعار «اخلاقمحمدي» مسأله ديگري هم كه مطرح بود، اصالت دادن به انسان و حرمت قايل شدن براي او و رعايت شأن و منزلت آدمي فارغ از تعلقات متعدد در جامعه بود. انسان ايراني كه طي سالهاي متمادي جز تحقير و توهين چيز ديگري از ساخت قدرت نصيب او نشده بود، انساني كه قدر و ارزش او فقط از خلال ترازوي ذوب شدنش در قدرت سنجيده ميشد، اين انسان ميبايست قدر و ارزش مستقلي از ساخت سياسي و قدرت پيدا ميكرد كه طبعاً در منش و رفتار و گفتار عناصر اصلي دوم خرداد بايد تجلي مييافت.
ـ اين كه شعارهاي دوم خرداد چه بود مهم است. اما اين كه چرا برخي شعارها عالماً و عامداً مطرح نشد نيز مهم است؛ بويژه آن كه مسايل ملموس مردم با اين موضوعات مطرح نشده گره خورده است. مسايل اقتصادي، بيكاري، تورم، فساد، تبعيض، نابرابري و فقر و جرايم مختلف از اهم مسايلي هستند كه مردم با آنها در رابطهاند و مشكل اصلي آنان است. اما اين موارد در عين حال كه مهم هستند مبارزه با آنها و داعيه حل آنها نيز شعار هميشگي پوپوليستهايي است كه صرفاً به دنبال كسب قدرت هستند و با طرح اين شعارها كسب حمايت مردم را انتظار ميكشند. آنها معمولاً طرحي هم براي حل آن مسايل ندارند چرا كه اگر داشتند، تنها به بيان اين شعارهاي كلي اكتفا نميكردند و طرحها و راهحلهاي خود را نيز ارايه ميكردند؛ زيرا كدام سياستمداري است كه مبارزه با اين معضلات را هدف اصلي خود قرار ندهد. بنابراين برخلاف نامزد مقابل كه حول محور اقتصادي شعارهاي زياد داد، آقاي خاتمي به اين مسايل نپرداخت، و اگر هم پرداخت از خلال رابطه عليت مجدداً به شعارهاي اصلي خود (مذكور در فوق) پرداخته ميشد. تأكيد جنبش و آقاي خاتمي عموماً بر مفهوم «توسعه» و وجوه مذكور در شعارهاي اصلاحات بود؛ شعارهايي كه توسعه نيافتگي اقتصادي ايران معلول توسعه نيافتگي شعارهاي مذكور در متن جامعه ايراني شناخته ميشد. يا حداقل اين كه وجوه اقتصادي جامعه ايران با وجوه ديگر آن توازن لازم را برقرار نكرده است. قطعاً آقاي خاتمي و اصلاحطلبان به دليل در حاشيه بودن بهتر و بيشتر از نامزد مقابل ميتوانستند بر نقاط ضعف دولت و مجلس موجود تأكيد كنند و از اين راه بهرههاي سياسي ببرند، ولي از آنجا كه اين كار مبتني بر اصول پيش گفته نبود از آن پرهيز نمودند و صرفاً موارد ايجابي خود را مطرح كردند.
در صورت توجه به كليت شعارهاي فوق روشن ميشود كه شكاف اصلي مورد توجه جنبش همان شكاف دولت ـ ملت است؛ چرا كه عموم اين شعارها متوجه ساختار سياسي و حاكميت است و هر فرد يا گروه اجتماعي در ايران با اين شكاف دست به گريبان است و تمامي شكافهاي ديگر هم كه براي افراد خاصي فعال و معنادار هستند، ميتوانند خود را در ذيل شعارهاي مربوط به اين شكاف بسيج كنند. به همين دليل است كه دوم خرداد تبديل به جنبشي فراگير شد. البته رگههايي از جنبش تودهاي هم در آن ديده ميشود، اما هدف اصلي اين جنبش از خلال شعارش اين بود كه شكاف دولت ـ ملت را براي هميشه در ايران به عنوان شكاف مسلط از ميان بردارد و اجازه دهد كه شكافهاي ديگر فعال و اصيل شوند. شكافهاي ديگر در دل يك ملت و دولت واحد فعال شوند و گروههاي اجتماعي حول منافع خاص خود به رقابت و مبارزه سياسي مسالمتآميز بپردازند. اين جنبش از اين حيث موفق شد، چرا كه توانست بيشترين مشاركت سياسي و ضمناً مسالمتآميز تاريخ ايران را در پاي صندوق رأي به ارمغان آورد، و با رأي بالا خاتمي را برگزيده و حركتهاي براندازانه سنتي را مقهور كرده و كاملاً منفعل نمايد. از همين روست كه مسعود رجوي، دوم خرداد را فتنه خاتمي مينامد؛ زيرا كه برداشتن شكاف مذكور از خلال جريان اصلاحطلبي و مسالمتآميز، باعث بسته شدن دكان آنان خواهد شد. همچنان كه مستبدان داخلي نيز در نقطه مقابل رجوي خواب سرنگوني 6 ماهه اصلاحات را ديدند و چون نشد، اقدامات بعدي را انجام دادند كه به موقع اشاره خواهد شد. از نظر اين گروه اصلاحات حركتي براندازانه محسوب ميشد، و قطعاً اگر بپذيرند كه ساختار سياسي استبدادي بوده، طبعاً اصلاحات، حركت براندازانه مسالمتآميز بوده است.
گرچه در جريان دوم خرداد، فضاي انتخابات صرفاً براي بخشي از نيروهاي جامعه باز شد و حضور خاتمي در انتخابات پذيرفته شد، و نيروهاي ديگر از جمله كساني كه بعداً به ملي ـ مذهبي شناخته شدند رد صلاحيت گرديدند، و برخي نيروها نيز اصولاً خود را نامزد نكردند كه رد صلاحيت شوند، اما مطالبات موجود نشان ميدهد كه اجماع فكري نخبگان و ديگر اقشار اجتماعي براي به اجرا گذاشتن تجربه دوم خرداد چنان بود كه حتي اگر ردصلاحيتها هم وجود نميداشت، به نوعي نتيجه مذكور حاصل ميشد. نمونه مويد اين ادعا، نظرسنجي است كه در دانشگاه پليتكنيك از دانشجويان كردند و طي آن امكان انتخاب تمامي نامزدها (اعم از ردصلاحيت شدهها) نيز وجود داشت كه در نهايت آراي آقاي خاتمي مشابه همان چيزي شد كه در جريان دوم خرداد رخ داد. اين نمونه نشان ميدهد كه تجربه چنين راهي بيش از آن كه برحسب اتفاق يا ردصلاحيتها رخ داده باشد، حاصل اجماعي فكري و تجربهاي تاريخي بوده است. اما فراموش نكنيم كه وقوع آن از حيث تحليل رفتار حاكميت را صرفاً معلول يك اشتباه محاسبه ميبايست ارزيابي كرد، و اين اشتباه محاسبه ناشي از واقعيتهايي بود كه خود را به حاكميت تحميل كرد.
طرف مقابل گرچه به سرعت به سوي ساختار استبدادي حركت ميكرد، ولي همواره ميكوشيد كه خود را متكي به مردم و آراي مردم معرفي كند. سنتي كه از ابتداي انقلاب در قالبهاي مختلفي چون مشاركت در از خودگذشتگيها مثل جنگ، شركت در مراسم خاص مثل نمازهاي جمعه و راهپيماييها و بالاخره كمّيتر از همه انتخابات نمايان ميشد. البته مهمترين و قابل اندازهگيريترين آن مورد انتخابات بود كه زنگ خطر آن در جريان انتخابات رياست جمهوري سال 1372 به صدا درآمده بود، و كل مشاركت به كمترين حد طي سالهاي پس از انقلاب؛ يعني 7/50 درصد رسيد. اين در حالي بود كه در آن انتخابات نامزد اصلي آقاي هاشمي بود و در انتخابات اخير قرار بود آقاي ناطق جاي وي را بگيرد كه جذابيتهاي خيلي كمتري داشت، اگر نگوييم دافعههاي زيادي هم او را همراهي ميكرد. به علاوه در انتخابات قبل (1372) احمد توكلي هم آمده بود كه قدري بازار گرمي كند و كيسهاي به هاشمي بكشد كه در اين راه مقدار قابل توجهي هم رأي آورد. ضمن آن كه به دلايل متعددي در آن زمان جناح چپ آمادگي يا توانايي معرفي نامزدي را براي شركت در انتخابات نداشت و به صورت ضمني به هاشمي رضايت داده بودند و لذا نميتوانستند چندان در مقام طلبكار ظاهر شوند. بنابراين اگر در انتخابات 1376 نامزد اين گروه ردصلاحيت ميشد، بطور طبيعي آنان اقدام به تحريم ضمني انتخابات ميكردند، و ناطقنوري در سطحي بسيار پايينتر از هاشمي (قبلاً گفته بود كه من نوچه هاشمي هستم) و بدون رقيب، بعيد بود كه مشاركت مردم را حتي تا 40 درصد هم فراهم كند. ضماً فراموش نكنيم در طول اين دو انتخابات يك گروه ديگر هم (كارگزاران) از قطار حكومت به پايين پرت شده بود.
از سوي ديگر فشارهاي جهاني بر ايران رو به تزايد بود، تحريم آمريكا جديتر شده بود، سفراي اروپايي ايران را ترك كرده بودند، و احتمال جدي حمله مستقيم آمريكا به ايران به دليل واقعه الخبر رياض وجود داشت. بنابراين چارهاي براي حكومت نبود جز اين كه تا حدي در تأييد صلاحيتها كوتاه بيايد. ضمن اين كه اطمينان داشتند كه اين حضور صرفاً به بازار گرمي ميانجامد و تأثيري تعيينكننده در كليت انتخابات نخواهد داشت. همچنين با توجه به شناختي كه نسبت به آقا خاتمي داشتند مطمئن بودند كه در جريان انتخابات پا رو خطي نميكند. علاوه بر اين كه ابزار وزارت كشور و شوراي نگهبان كاملاً در انحصارشان بود. از همين رو بود كه بدترين روز حاكميت را ميتوان دوم خرداد ناميد، چرا كه دو روز قبل از آن نيز آخرين تير تركش حاكميت از سوي آقاي مهدوي كني شليك شد و حمايت رهبري از آقاي ناطق نوري را بطور ضمني اعلام كرد. قبل از آن نيز شوراي نگهبان ليست چهار نفره نامزدها را به ترتيب اولويت حاكميت كه از ناطق (نفر اول) شروع و به خاتمي (نفر چهارم) ختم ميشد اعلام كرده بود و آنچه را كه نيروهاي دوم خرداد از بيان آن پرهيز ميداشتند، شوراي نگهبان و آقاي مهدوي كني و طرفداران آقاي ناطق به وضوح عنوان و تصور ميكردند كه در اين تقابل، مردم طرف حاكميت را خواهند گرفت؛ غافل از اين كه اين اقدامات منجر به فعالتر شدن شكاف مذكور (ملت ـ دولت) و گرمتر شدن كوره انتخابات به نفع دوم خرداد ميشد. وارد شدن ديگر نهادهاي حاكميتي در حمايت از طرف مقابل اصلاحات، چون صدا و سيما، فرماندهي نيروهاي نظامي و قطعي تلقي كردن پيروزي ناطقنوري تماماً مبين آن بود كه اين نوع اقدامات به نتايج خلاف انتظار حاكميت منجر خواهد شد.
نكتهاي كه در جريان اين انتخابات مطرح شد و نبايد از آن غفلت كرد، توضيحاتي است كه برخي افراد در توجيه آراي آقاي خاتمي ارايه ميكنند، مثلاً سيادت او، روحاني بودنش، خوشكلام و سيما بودنش و از اين قبيل موارد. در واقع اگر از مردم، و تكتك رأيدهندگان هم پرسيده ميشد، كمتر مواجه با چنين پاسخي ميشديم كه در مقابله با حاكميت به آقاي خاتمي رأي دادهايم، و هر كس از ديدگاه خودش دلايلي از جمله موارد فوق را ارايه ميكند. اما واقعيت اين است وقتي دليل و انگيزه مشتركي وراي اين دلايل وجود دارد كه موجب شكلگيري جرياني اجتماعي در گرايش به سوي فرد خاصي ميشود، در مسير اين جريان هر كس از زاويه خاص خود نيز نقاط قوتي براي آن نامزد متصور ميشود، يا هر نكتهاي و مسألهاي از آن فرد به طور عادي تبديل به نقطه قوت او ميشود؛ به معناي ديگر وقتي دنيا به آدم رو كند، اكثر خصوصياتش مثبت ارزيابي ميشود، و هنگامي كه دنيا به آدم پشت كند چه بسا همان خصوصيات جنبه عكس پيدا كند. نمونه مناسب اين مسأله موضوع حجب و حياي خاتمي بود كه در آن مقطع نكته مثبتي برايش تعريف ميشد و بعداً يكي از بدترين ويژگيهايش تعبير شد. بنابراين فراتر از اين توجيهات موردي براي تبيين يك گرايش عام اجتماعي ميبايست يك دليل و تحليل عام و مشترك نيز ارايه كرد، گرچه برخي از اين ويژگيها در قالب آن تحليل كلي نيز ميگنجد، مثلاً روحاني بودن خاتمي در چارچوب تحليل مذكور نه تنها نقطه منفي تلقي نميشد، بلكه نقطه مثبت هم بود، زيرا براساس تحليل از «اصلاحات از درون» اين ويژگي وي در كنار حضورش در دولتهاي پس از انقلاب نكته مثبت او براي راهبرد چنين اصلاحاتي بود.
مجموعه مسايل فوق زمينهساز واقعيت ديگري هم شد، مجموعه دوم خرداد با هدف مرحلهاي كسب قدرت و تكيه بر كرسي رياست جمهوري وارد انتخابات نشدند، زيرا در اين مورد خاص خوشبختانه آنان نيز مصون از خطاي حاكميت نبودند و هيچ شانسي براي پيروزي خود قايل نبودند و تنها در روزهاي آخر چنين امري را محتمل ميدانستند. (و تنها موسسه پژوهشي آينده آن نتايج را پيشبيني كرد.) از اين رو هدف آنان بيش از اين كه معطوف به نتيجه انتخابات و پيروزي باشد، معطوف به انجام يك بازي با قاعده، سياسي بود. در واقع هدف آنان انجام يك بازي به منظور نهادينه كردن قاعده بازي بود؛ چيزي كه در ايران به شدت نيازمند آن بوديم. نهادينه شدن قاعده بازي همواره مقدم بر نتيجه بازي است و كوشش براي رسيدن به نتيجه بازي به نفع خود، مستلزم گذر كردن از مرحله نهادينه شدن بازي و قواعد آن است. از همين رو اين گروه در طول انتخابات دچار بداخلاقيهاي انتخاباتي كسب قدرت نشدند، و از پيش خود را پيروز ميدانستند، پيروز از حيث رعايت قواعد بازي و نه از حيث نتيجه بازي. اين احساس موجب آرامش خاطر و رفع دغدغه شكست از آنان شده بود. آنان در عين حال كه شعار مبارزه با اسراف و بريز و بپاش و غيره را نداده بودند، در عمل و در جريان سفرهاي تبليغاتي خود رفتاري سادهزيست داشتند. همين امر به تأثيرگذاري بيشتر آنان بر افكار عمومي كمك ميكرد. قاعدهگرايي جريان دوم خرداد و دور شدن از جهتگيري نتيجهگرايي موجب شد كه اصول عقيدتي و سياسي خود را به خوبي رعايت كنند و كمتر در گرداب توجيه ابزار براي رسيدن به اهداف دچار شوند؛ موضوعي كه 8 سال بعد يكي از دلايل زمين خوردن آنان بود. كوشش براي رسيدن به نتيجه در ميداني كه قاعده قابل قبول همراه با داور بيطرف ندارد، بيش از آن كه بازي سياست باشد، بازي گلادياتورهاست.
با توجه به نكات فوق است كه در كنار برخي تغييرات مهم ديگر واقعه دوم خرداد رخ داد. اهم اين تغييرات را ميتوان در بهبود نسبي شرايط اقتصادي، تغيير ساختار اجتماعي و آموزشي و رشد روزافزون تحصيلات، تغيير گروه مرجع از گروههاي سنتي به سوي گروههاي امروزين و دانشگاهي، تغيير رابطه شهر و روستا و كمرنگ شدن مرز شهر و روستا و بالاخره تحولات نظام جهاني و رشد روزافزون دموكراسيخواهي و تضعيف گفتمان چپ و راديكال مشاهده كرد كه از عوامل زمينهساز بروز روند سياسي مذكور براي پر كردن شكاف اصلي جامعه بود. به علاوه شكست تقريباً كامل حاكميت و دولت قبل از اصلاحات در وجوه، تأمين رشد اقتصادي پايدار، تثبيت و ارتقاي قدرت خريد مردم، تأمين اشتغال، توزيع نسبتاً عادلانه امكانات مادي، فراهم نمودن جامعهاي اخلاقي و امن از حيث كاهش آسيبها و جرايم اقتصادي زمينهساز بروز دوم خرداد بود.

كيوان :
در خصوص اعلام ليست نامزدين توسط شوراي نگهبان در انتخابات سال 76 آقاي خاتمي نفرسوم و مرحوم زواره اي نفر چهارم بودند .
باتشكر
۳۰ دی ۱۳۸۵ ۳:۴۹ قֽظֽ | Reply
امید :
با سلام
و خسته نباشید
با وجود نکات چندی که در دو مقاله قبل جا داشت با شما مطرح و به توصیه ی شما تحمل , از بیانش خودداری نمودم؛ از جمله این سوال که آیا واقعا ٌ شما , هنوز هم سرنوشت جامعه ی خود را محتوم میدانید؟ مثلا ٌ اگر پدران ما .....
چون معتقدم بهتر است برای پاره کردن دور واقعی استبداد , گول خوردن, استبداد , ..... گذشته را به تاریخ سپرد و با درس گرفتن ار آن , نگاه به آینده داشت ؛ از پرداختن به آن موضوع تاریخی گذشته, گذشته , به موضوع شیرین دوم خرداد 1376 توجه عمیقتری کرده , چراکه از آن گذشته هم پر بارتر و درس آموزتر و .....در ضمن دور از ذهن هم نمیباشد.
بقول معروف :" تیمم باطل است آنجا که آبست "و حقیقتا این برهه از تاریخ , بدلیل تازگی آن جذابه های فراوان دارد. مخصوصا ٌ برای عبرت گرفتن و شناخت دوست و دشمن؛
به همین خاطر
دوست داشتم یکجوری, بجز سوال که ممکن است شما را به یکجوری در محضور قرار دهد میتوانستم بدانم که حقیقتا ٌ سنگ محک شما برای تشخیص درستی و نادرستی افراد , .. یا مثلا ٌ نوشتارها, تحلیل ها, تفسیرها,برداشتها, ایده ها,.... و عقاید و تبیینها چیست؟
چون مثلا ٌ اگر سنگ محک را گرفتن جواب در عمل اجتماعی بدانیم و یا حداقل نداشتن تناقض در تمامی سطوح آن( مثلاٌ نوشتار و ... ایده و ......), آنوقت متاسفانه این نوشتار شما از ( علل بوجود آمدن تا نتایج) با زدن این سنگها ی محک بر آن , خود بخود از وجود حقیقت خالی میشد!! و ...
برای مثال, در همین نوشتار
ذکر داشته اید که :"هسته ی بسیج کننده ی دوم خرداد همگی به تناسب در انقلاب و وقایع پس از آن مشارکت فعال داشته اند " و در جای دیگر تاکید دارید که :" شکاف دولت و ملت در طی سالهای منتهی به دوم خرداد 1376 , رو به فزونی داشته است" . نتیجه ی منطقی این دو گزاره شما این خواهد شد که هسته ی مرکزی جنبش دوم خرداد خود در ایجاد این شکاف بین دولت و مردم , در سالهای قبل از دوم خرداد 76 نقش فعال داشته و .... ناخود آگاه این سوال بوجود خواهد آمد که , آیا چاقو ( بعنوان شکاف دهنده بین مردم و دولت) میتواند دسته ی خود را ببرد؟ یا بریده باشد؟
که باور کردنی باشد که در دوم خرداد , به گفته شما , چنین خواستی از طرف دسته ی چاقو , منظور بوده باشد؟
البته ببخشید مرا چرا که این توقع زیادی است از شما, چرا که با توجه به ضرب المثل کدام بقالیست که ..... میدانم برای شما که جزو این هسته ی مرکزی بوده اید , خیلی سخت است که .... قبول کنید که این نیت در باطن چنین نبوده
قبول آن مشکل است که تنها به دلیل پافشاری نکردن در تحقق همان شعارهای مطرح شده, توسط خود هسته ی مرکزی , داشتن صداقت شعارهای دوم خرداد مورد تردید جدی واقع شده و .....
به هر حال بیا که اول پاره کردن بند استبداد است و صلح و دوستی و صداقت , به شرط آنکه نگوییم از گذشته حکایت
بدور از هسته ی سخت استبداد, با توجه به رگه های صداقت که در نوشتار شما موج میزند, آنهم از طرف فردی از جانب شکاف دولتی , فکر میکنم با توجه به اینکه در این نوشتار اعتراف کرده اید که دولت در آن برهه , چاره ای نداشت مگر توجه به این شکاف و فعلیت دادن به آن,
این سوال بوجود میآید که
آیا تا به حال به این فکر افتاده اید که شاید آن هسته ی مرکزی تر قدرت , این بار نیز , شما را همچون تسخیر سفارت آمریکا بازی داده, از وجود شما با آجرهای شعارهای مردم فریب قانون مداری و ایران برای همه ی ایرانیان و ....., پل ساخته اند ؟ و به همین دلیل هم بعد از عبور , باز زیر پایتان را به راحتی ( مثلا ٌ بدلیل کوتاه بودن زبانتان به سبب مشارکتهای قبلی در .... و ایجاد شکاف) خالی کردند؟
به هر حال مطلبی که امروز واضح و روشن است اینست که دوم خرداد هم نتوانست این دور ناخوشایند استبداد, انقلاب هرج و مرج , استبداد را از بین ببرد , یا حتی لبه ی تیغش را کند کند؛ آیا بهتر نیست گر دلیلت باید از وی رخ متاب گونه, با قبول اشتباهات تفکر قبلی خود, تفکر خود را نسبت به مسایل پیش رو عوض کرده , اجازه دهیم با بیان تمامی حقایق پشت پرده و شفاف شدن اتفاقات گذشته , این دور باطل استبداد , هرج و مرج , استبداد بطور طبیعی و آگاهانه از صحنه ی زندگی مردم ما رخت بربندد؟
با تشکر از حوصله ی شما
..........
عبدی:
به کجای این گزاره که هسته مرکزی درون ساخت حکومتی بوده اعتراض هست؟خوب شاید بگوئید که چنین هسته ای کاری نمی تواند بکند.من در این مورد بحاجه نمی کنم اما در این که آن هسته مرکزی واجد چنین صفتی بوده که شک نداریم.
اما این که این نا کارآمدی ناشی از ضعفهای اندیشه ای است می توان در این زمینه بحث کرد ولی نمی توان آن را به عنوان یک پیش فرض و بدون بحث پذیرفت.اگر شما در دفاع از این استدلال دلائلی دارید حتما آن را خواهیم شنید.
۳۰ دی ۱۳۸۵ ۱۰:۲۲ قֽظֽ | Reply
عبداله بعیدی :
جناب عبدی
علاوه بر تحلیل های جامع داخلی شما مایلم به اطلاع شما برسانم که قرائت شما از اعدام صدام امروز ( شنبه ) در روزنامه معتبر النهار ( متعلق به مسیحیان لبنان ) چاپ شده است
۳۰ دی ۱۳۸۵ ۱۱:۳۱ قֽظֽ | Reply
حمید :
با سلام خدمت آقای عبدی،
مقاله ی بسیار جالبی بود و بنده آن را با لذّت خواندم. دستتان درد نکند. نکته ای که شما به آن اشاره نکردید (حدّاقل در این قسمت از تحلیلتان) نقش آقای هاشمی و کارگزاران در پیروزی آقای خاتمی است.
.............
عبدی :
بدون تردید بهبود نسبی وضع اقتصادی و نیز تحولات اجتماعی بویژه در عرصه آموزس طی سالهای مذکور در بروز این پدیده نیز نقش داشته اند.همچنین هجوم زود هنگام جناح راست علیه آقای هاشمی و اطرافیانش موجب نوعی رویگردانی آنان از راست شد و این نکته هم به لحاظ سیاسی موثر بود اما اینها بر خلاف تصور عده ای تعیین کننده نبودند.
۳۰ دی ۱۳۸۵ ۰:۲۸ بֽظֽ | Reply
موريس برتو :
صرف نظر از اين كه پيش فرض اين مبحث يعني شكست اصلاحات درست يا نادرست است از ارايه اين تحليل نسبتا جامع و آموزنده بسيار متشكرم.
حقير نظر خود را پس از اتمام كامل مبحث ارايه خواهد نمود اما با توجه به چند قسمتي بودن اين مبحث از اين فرصت براي چند پرسش استفاده مي كنم.
منظور از شكست اصلاحات چيست؟ آيا منظور اين است كه نزديكترين كانديدا به آقاي خاتمي يعني دكتر معين توسط مردم انتخاب نشد ( كه البته حتي اگر خود خاتمي هم كانديد بود به نظر حقير نتايج چندان متفاوت نبود) ؟ آيا منظور اين است كه اصلاحات انجام شده طي دوره موسوم به اصلاحات تثبيت نشد و بسياري از تغييرات به حال اول بازگشت؟
اگر منظور از شكست اصلاحات موارد فوق باشد من هم با شما در اصل شكست اصلاحات موافقم اما اگر منظور اين است كه در صورت ايجاد تغييراتي در تاكتيك ها اصلاح طلبان قادر بودند كه به كلي مسير منتهي به سوم تير را دگرگون سازند و امروز به جاي شكست ما مشغول بررسي عوامل پيروزي اصلاحات بوديم، در اين صورت به دلايلي كه آنها را پس از اتمام مطلب ارايه خواهم كرد با شما موافق نيستم.
بگذاريد مثالي را مطرح كنم كه ممكن است دقيقا شباهت كاملي با اين موضوع نداشته باشد اما در درك منظور حقير موثر خواهد بود.
آيا اگر اشخاصي نظير شعبان بي مخ، طيب، يا فضل الله زاهدي نبودند، يا سازمان سيا براي براندازي حكومت مصدق سرمايه گذاري نكرده بود، و يا دكتر مصدق در تاكتيك هاي خود به گونه اي نسبتا متفاوت عمل كرده بود حكومت او تا به امروز تداوم داشت؟ و ملت ايران اكنون تجربه 55 سال زندگي در سايه قانون و دموكراسي را پشت سر گذاشته بود يا اينكه چنين سرنوشتي با توجه به شرايط و فاكتورهاي موثر، سرنوشتي محتوم بوده و تنها پاره اي از ظواهر آن قابل تغيير بود؟
....................
عبدی:
البته این مساله درست است که معنای شکست قدری پیچیده است.ولی اجمالا عدم تحقق و تثبیت اهداف اعلام شده در برنامه آقای خاتمی را می توان شکست نامید.از نظر من شاخص اصلی آن حاکمیت قانون . تثبیت چنین حاکمیتی است.که در ادامه حتی ارقام معرف این شکست نیز ارائه می شود.
۳۰ دی ۱۳۸۵ ۲:۳۵ بֽظֽ | Reply
:
ادامه كامنت قبلي:
پس شمار معتقديد كه اصلاح طلبان قادر بودند با به كارگيري تاكتيك خاصي حاكميت قانون و تثبيت آن را در كشور به انجام رسانند؟
..............
عبدی :
البته آنان وظیفه داشتند که سیاستهای معقول را به اجرا در آورند اما باز هم اگر مخالفان اصلاحات تمام در ها را می بستند در این صورت مخالفان خودشان باید هزینه ها را می پرداختند و نه این که مردم هزینه ها را متوجه دیگران کنند.من نمی گویم که بدون تردید اصلاحات می توانست موفق شود بلکه بر حسب درک و فهم عادی و عرفی خود باید عمل می کردند و چنین نکردند به دلائل متعددی که در بخشهای بعدی گفته خواهد شد.مثل این است که پدری وظیفه تربیتی فرزندش را بکلی نادیده بگیرد با این توجیه که او هدایت نخواهد شد.لین استدلال از هیچ کس پذیرفتنی نیست اما برخی پدران هم هستند که از منظر من و شما تمام کوششهای خود را برای راهنمائی فرزند خود به کار می برند اما به دلائل متعددی که خارج از اختیار و کنترل پدر است وی منحرف می شود اما کسی پدر را در این مورد متهم به کم کاری و محکوم نمی کند.
۳۰ دی ۱۳۸۵ ۳:۴۴ بֽظֽ | Reply
محمد حسين :
كامنت چهارم
1-
دوم خرداد 76 به عنوان يك پروژهءانتخاباتي(نه زمينه هاي بطييء اجتماعي) محصول عمل سياسي چهار گروه عمده بود
الف:
گروهاي سياسي چپ كه در حلقه هائي همچون "عصر ما" "سلام" و "كيان" جمع شده بودند
ب:
روحانيون كه عمدتآ در تشكيلات مجمع روحانيون مبارز مجتمع بودند
پ:
دانشجويان با محوريت و راهبري دفتر تحكيم وحدت
ت:
تكنوكراتها با محوريت كارگزاران دولت
لازم به ذكر است كه اين گروهها به ويژه سه گروه نخست (بخاطر خارج بودن از دولت)با هم همپوشاني زيادي داشتند
2-
همانگونه كه در كامنت قبلي عرض كرده ام دوم خرداد 76محصول دولت مطلقه است و ان دولت نمي توانست سلطنت مطلقه را باز توليد كند !
اين واقعه را جنابعالي تحت موضوع "اشتباه حاكميت" تبيين فرموده ايد!به نظر من اين تفاوت ديدگاه ناشي از دو زاويهء ديد متفاوت است كه اثر خود را در تحليل راهبردها و تاكتيكهاي طرفين در دورهء بعد از پيروزي نشان خواهد داد
3-
انتخابات دوم خرداد 76 همانگونه كه اشاره فرموده ايد بر شكاف دولت-ملت مستقر گرديد .با توجه به تقابل با حاكميت جنبهء نفيي ان غلبه داشت!گروههاي نا متجانس زيادي با هم در اين انتخابات مشاركت كردند! اما در مجموع رايي كه به صندوقها ريخته شد گرايش به راس پوپوليستي پيكار اجتماعي اش بيشتر بود تا سوي طبقاتي ان !چرا كه جامعه ايران هنوز به مفهوم كاركردي طبقه (به معناي اقتصادي-اجتماعي)دست پيدا نكرده است
...............
عبدی:
البته طبقات در چنین نظامی به سهولت شکل نمی گیرد و اگر شکل گرفت در این صورت موجب تغییر ساخت سیاسی خواهد شد اما غالب بودن وجه پوپولیستی دوم خرداد محل تامل است اگر چه عاری از پوپولیسم هم نبود.
۳۰ دی ۱۳۸۵ ۳:۵۸ بֽظֽ | Reply
پرویز :
باسلام
اینکه دوم خرداد نتیجه ائتلاف گروهای زیادی بود صحیح است اما یک وجه ان که پوپولیستی باشد شاید ولی یک وجه ان هم اپرچیونیستی بود
در مورد انقلاب بعضی از مسایل را نا دیده گرفته اید فرو پاشی سلطنت ناگزیر بود وشاه هم این وضع را درک کرده بود وبا اطلاع از بیماری خود در صدد بود بنوعی شرایط را برای سلطنت پسرش فراهم کند اما استراژی مناسبی اتخاذ نکرد یا نتوانست
بنظرم بعد از انقلاب در پناه قدرت واقتدار ناشی از محبوبیت امام سنگ بنای شرایط فعلی گذاشته شد بااستناد به نوشته خود شما در مورد مراجع اقایان شریعتمداری و منتظری و همینطور کنار گذاشتن بازرگان وملی مذهبی ها وتعطیلی دانشگاه
دوم خرداد نتیجه مطرح شدن مطالبات نسل انقلاب در مسکوت ماندن بعضی از شعار ها و همچنین توقعاتن سل دوم که نه جنگ را می شناخت ونه انقلاب را وتحت تاثیر شرایط زندگی مردم دیگر کشورها از متفاوت زیستن گریزان است وبا حظور نسل سوم بحران اجتماعی به اوج خواهد رسید زیرا مطالبات انها به مطالبات تلمبار شده نسل اول ودوم اضافه میشود
نگرانی اعلام شده واگرادیسمان شده دینمداران مخالف اصلاحات کم کم بی اثر خواهد شد زیرا نهاد روحانیت کم کم ارتباط انرا با دین تایید نخواهد
کرد
علت شکست یا عدم موفقیت اصلاحات یکی هم این است که روند مسائل بگونه ای شد که از توان وظرفیت مجریان ان فرا تر رفت خاتمی از جایگاه لیدر اصلاحات به میانجی تغیر جایگاه داد
در شرایط فعلی وباشناخت از عوامل و بازیگران صحنه وهمچنین شرایط خارجی فرضیه فروپاشی محتمل ترین است که شخصا امید وارم که هرگز اتفاق نیفتد واصلاحات کند اما متداوم روی دهد
دولت مطلقه قبل از دوم خرداد رفتاری متفاوت از رفتار دولت مطلقه مصدق داشت که نمی توانم دلایل انرا بفهمم در این مورد خوشحال میشوم که کسی توضیح دهد شاید تفاوتها در زمینه باشد
...........
عبدی:
ظاهرا خطاب کامنت آقای محمد حسین است چون من اعتقاد ندارم که وجه اصلی دوم خرداد پوپولیستی بود.به دو دلیل مشخص، یکی این که شعارهای آن پوپولیستی نبود و دیگر این که موتور دوم خرداد ابتدا از سوی نخبگان ،و نه توده مردم ، روشن شد.البته در ادامه دولت در این زمینه تغییر جهت ملموسی داد و یکی از عوامل شکست آن هم همین تغییر بود.
۳۰ دی ۱۳۸۵ ۵:۳۲ بֽظֽ | Reply
وحيد :
با سلام
من به عنوان يكي از عوام الناسي كه در خرداد 76 به خاتمي راي دادم ، هيچ آشنايي با الفاظ مدرني همچون جامعه مدني و امثالهم نداشتم كه بتوانم بر اساس تحليل شعارهاي هسته مركزي ياد شده ، بين دو طيف موجود يكي را انتخاب كنم . تا جايي كه حافظه ام ياري مي كند به دلايل زير به خاتمي راي دادم :
- مطالب سراسر فحاشي نشريه اي به نام يالثارات به خاتمي كه شامل مقاله اي از مرتضي آويني در زمان وزارت خاتمي و... بود و با كاغذ اعلا وبه صورت مجاني توزيع مي شد .
- اطلاعيه هاي بي نام و نشاني كه در تيراژ فراوان به مقايسه خاتمي و ناطق پرداخته بودند .
- عدم رعايت اعلام الفبايي اسامي كانديداها و اعلام حمايت حاکمیت از ناطق كه شما به آن اشاره كرديد .
شرايط بسيار بسته و امنيتي آن روزگار و شكاف شديد بين حكومت و مردم باعث شد تا من و بسيار كساني مثل من ، نه به دليل شناختي كه از خاتمي و ياران و برنامه هاي او داشتيم ، بلكه به دليل نفرت از وضعيت موجود و به دليل پالسهايي كه نشان مي داد حاكميت از اين شخص اعلام برايت مي كند ، كم هزينه ترين راه ممكن را براي تخليه اين نفرت انتخاب كرده و به خاتمي راي داديم .
تا اينجا كه مشكلي با هم نداريم ولي برداشت من (عوام) از نوشتار شما اين است كه دوم خرداد حاصل راي مردم به طيفي از حاكميت بود كه برنامه هاي آنچناني و شعارهاي دمكراتيك و ... داشتند و بعد ها اصلاح طلبان نام گرفتند . پس تكليف من وامثال من چه مي شود و اصولا از حدود 20 ميليون راي خاتمي ، چند نفر رو شنفكر و خواص الناس (!!) بودند كه با آناليز وضعيت موجود به انتخابي آگاهانه دست زدند . جواب اين سوال از آنجا مهم مي شود كه اين فرض احتمالا پايه اي براي تحليلهاي بعدي شما در ادامه همين مطلب خواهد بود . باز هم تاكيد مي كنم كه اين مطلب برداشت من از نوشته شماست و اگر منظور غير از اين است لطفا واضح تر توضيح دهيد .
...............
عبدی :
بنده متوجه نشدم که کجای تحلیل مورد انتقاد است جز این که شما هم همان تحلیل را با زبان خود و از منظر یک فرد عادی جامعه بیان کرده اید.
در مورد این که آیا همه افراد از منظر واحدی به موضوع نگریسته اند در متن توضیح داد ه ام ممکن است یک نفر بگوید سیادت آقای خاتمی برایم مهم بود اما چرا در موارد دیگر این فرد به دنبال سیادت افراد نیست؟چون در دوم خرداد دلائل مهمتری برای گرایش افراد بوجود آمد و لی" هر کسی از ظن خود شد یار آن" این که شما از بغض سیستم رای داد ه ا ید کاملا درست است اما در شعار های این طرف هم حداقلی از موارد مثبت را یافته اید که به آنان رای داده اید؟بنابر این اشکال شما را متوجه نشدم که به چه چیزی است.
۳۰ دی ۱۳۸۵ ۵:۵۵ بֽظֽ | Reply
امید :
با تشکر از فرصت مجددیکه به اینجانب دادید تا توضیحات خود را کاملتر کنم.
همانطور که شما هم بدرستی مرقوم نموده اید,
بحث در مورد درستی یا نادرستی راهکارها و نتایج محک زدنها و ارزیابی درصد درستی دیدکاهها و صداقت افراد هسته ی مرکزی است ,
آنهم برای درس آموزی و تشخیص ضعفها یا قوتها
نه حضور داشتن یا نداشتن صرف در کارهای اجرایی و دولت و قدرتی که شکافنده ی ملت و دولت بوده ,
واقعیت اینست که انسان جایزالخطاست و همه , در مسیر زندگی اجتماعی , در جاهایی, کم یا زیاد , اشتباه کرده و میکنند . با این تفاوت که یا متوجه شده, در صدد تصحیح اشتباهات خود بر آمده یا بر می آیند و یا نه , بر عکس پافشاری هم میکنند و .... اینهم طبیعیست. پاداش و جزا
ناگفته نماند که , آنها هم که با عدم شرکت و حضور در حرکتهای جمعی , به هر دلیلی ,( از جمله عدم اعتماد به طرف درگیر و یا توجیه گول خوردنهای قبلی ), ادعا دارند اشتباه نکرده اند و نمی کنند هم , آنها هم اشتباه کرده و میکند, اتفاقا ٌ اشتباهی بزرگتر از اشتباه افرادی که ....
به همین دلیل , بحث در اینجا بر سر داشتن یا نداشتن اشتباه یا عدم اشتباه در گذشته نیست
بحث بر سر درستی یا نادرستی اندیشه هاست,
بحث بر سر اینست که با گفتن " ما ایمان آوردیم " , ( از طرف خدا هم ), ما رها نمیشویم و به گفته ی قرآن , ایمان ادعا شده ی ما , از طرف خدا هم که واقف بر هر غیبی است, امتحان میشود.
بنابراین این حق همه ی مردم است که لااقل امروز یا فردا از افراد موثر در سرنوشتشان سوال کنند که .... و یا بگویند که ایمان گفته های شما, نادرست بوده و یا درصد صداقتش کم بوده است.
روشنتر
افراد هسته ی مرکزی دوم خرداد, هم عقد پیوند با دولتهای قبل داشته, همچون یک زن و شوهر
ناگفته هم نماند, من هم این عقد و بیعت را داشته ام, نود و هشت درصد از مردم هم داشته اند . ولی در برهه هایی این عقد را به دلایلی فسخ کرده اند.
مثلا ٌ کمونیست ها , وقتی دیدند که بر خلاف گفته ی امام در پاریس که در جمهوری اسلامی , کمونیستها هم آزادند , وقتی دیدند که .... آزاد نیستند, آنها کم کم عقد بسته ی خود را پس گرفتند.
مثلا ٌ عده ای وقتی .....
این شد کم کم همان شکاف بین ملت و دولت که شما نیز بدرستی ذکر کردید.
مسله ی اصلی اینجاست که در عالم واقع, شتر سواری , دولا دولا نمیشود؟
ااتفاقا رای مردم و تحرک جوانان نشان از این بود که اگر در این فضا ی وحشتناک شکاف , کاری ساده و بدون هزینه ی گزاف بتوان کرد از دست همین جدا شده های کمی تا قسمتی معترض است, ولی امروز , مسءله این اعتماد کردن و سلب کردنها یا سلب شدن اعتماد هاست ,
این است که بنظر میرسد نشان دهنده ی ضعف آن دیدگاه و آن هسته است.
مسءله اصلا ٌ موضوع شکست نیست, مسءله مهمتر از شکست و پیروزیست که همیشه در تمام امور فردی و جمعی متصور است.
مسءله اینست که وقتی پای امتحان دادن ایمان و گفتن شعارها شد, پاها لرزید و پته ها روی آب افتاد.
در دنیای امروز و گذشته پر است از استعفا ها, جدا شدنها , افشاگریها و ..... با مردم بودنها و
همین طور پر است از بر ضد مردم بودنها و شعارهای فریبکارانه و گول زدنها
نمیشود که با مردم همنوا شد و همزمان هم با دشمنان مردم , هم غذا شد و در همان حال هم انتظار داشت هر دو طرف , عکس العملی را نداشته باشند.
با پوزش فراوان از زیاده گویی ,توضیحات بیشتر در ادامه ی تحلیل سرنوشت محتوم شما
۳۰ دی ۱۳۸۵ ۸:۰۲ بֽظֽ | Reply
حمید فرخنده :
آقای عبدی بجز موسسه آینده یک نفر دیگر هم پیروزی آقای خاتمی را در شب قبل از انتخابات دوم خرداد پیش بینی کرد. .....
............
u
عبدی : اجازه بدهید بقیه مطلب منتشر نشود چون خارج از موضوع است ضمن این که آن آقا هم در میان حاکمیتی ها جوانمرد تر از بقیه است که متلکی بارش شود.
۳۰ دی ۱۳۸۵ ۱۰:۳۲ بֽظֽ | Reply
یحیی :
آقای عبدی، به نظر من کامنت آقای وحید جای تامل بیشتر دارد، آنطور که من فهمیدم منظور ایشان این است که وجه "رای سلبی" و "نه گفتن" در دوم خرداد بسیار پررنگتر از توجه مردم به افکار هسته مذکور بوده، و اصولا عامه مردم اطلاعی از تحلیلهای هسته مذکور نداشته و بر اساس آن هم تصمیم گیری نکردند. به عبارت دیگر دوم خرداد جنبشی پشت سر اصلاح طلبان نبود، بلکه مردمی که از حاکمیت رویگردان بودند لاجرم پشت سر اصلاح طلبان قرار گرفتند.
یک سؤال هم از خدمتتان داشتم، محدوده قدرت این حاکمیت مطلق کجاست؟ در خلال تحلیل شما تصویری که از حاکمیت داده می شود که قادر به هرکار و دخالتی هست، خب پس چرا حاکمیت نتیجه انتخابات را تغییر نداد؟ به گمان بنده بهتر بود مدل دقیقتری و مشخصتری از حاکمیت در بحثها ارائه می شد .
.............
عبدی: این درست است که مردم درک مشابهی از موضوع چون هسته اصلی نداشتند.اما از یک طرف آنان که پس از روسن شدن موتور آمدند(نخبگان) چنین درکی را داشتند.از سوی دیگر این درک پس از دوم خرداد تعمیق هم شد.بعلاوه حس عمومی مورد نظر شما هم برای تحلیل امر کافی است ولی فراموش نکنیم که صرف رای منفی دادن به ساختار را هر کسی نمی توانست نمایندگی کند رگه هائی جدی از رای ایجابی هم مشهود بود.
البته چنین نیست که هر کاری را می توانست انجام دهد.صبعا مقید به توازن قدرت بیرونی و نیز تضادهای داخلی خودش بود اما در این میان وابسته به قانون نبود و این مساله اصلی ماست یعنی اگر کاری را انجام نداد نه بواسطه قید قانونی که به واسطه ناتوانی در انجام بود.
۳۰ دی ۱۳۸۵ ۱۱:۳۲ بֽظֽ | Reply
آرش :
با سلام
"نفوذ کاریزمای آیت الله" دلیل پیروی هسته بسیج کننده اصلاح طلبان از آیت الله خمینی؛
به گمان من مسئله را خیلی خیلی ساده کرده اید. یا شاید هم عمدا نخواسته اید به آن بپردازید. یکی از دلایل عقیم ماندن آن چه که اصلاحات نامیده می شود...
۱ بهمن ۱۳۸۵ ۴:۴۴ قֽظֽ | Reply
Karim :
جناب عبدی...منظور کامنت گزار اقای بروس لینگن دیپلمات امریکایی درزمان گروگانگیری
بود که چند سال قبل در پاریس ملاقاتی جهت رفع کدورت داشتید بنده در سی ان ان انرا
دیدم و مفسر سی ان ان میپرسید ایا ریاست گروگان گیرها !!معذرت خواهی کرد !؟ که
لینگن میگفت امریکا باید بطور کتبی از لیدر رژیم ایران عذر خواهی بگیرد وو الخ ...
جناب عبدی با نوشتن خلاصه تاریخ گذشته ایران با هر دید و زاویه ایی مشکلی را حل نمیکند
انچه مهم است شخص شما در حساس ترین مرحله تاریخ ایران ( تبدیل رژیم دو هزار پانصد ساله
شاهنشاهی بنوعی جدید و دینی ان ) در وسط میدان مبارزه بودید و لا اقل از بعد از کودتای
بیست و هشت مرداد ۳۲تا امروزبا پوست و استخوان همه چی را لمس کرده اید وتاریخ پر افت و خیز
از محمد علی شاه تا محمد رضا شاه را بدقت خوانده اید و این بیست و هفت سال که خود شما
یک پای تاریخید !!!؟؟ اگر بهر سایکل اوپدیای موجود جهان بروید با امدن اسم محمد رضا شاه
یا ایت الله خمینی یا ایران یا پرشیا ...چند خط مختصر تاریخ را رقم زده اند که با امدن
امام خمینی بایران سریع قضیه سفارت امریکاو پنجاه دو گروگان و تعداد روز اسارتانها یعنی۴۴۴را مشاهده میکنید و حتی جنگ عراق را نتیجه گروگان گیری نوشته اند...بهر حال
شما آیت الله خمینی را از طریق ایت الله خوئینی ها بخوبی شناخته اید واینکه اوضاع اوایل انقلاب
حال و روز کشور چگونه بود و شد ...چرا مردم ایران با تمام رذالت و پستی و چوب لای چرخ
گذاردنهای امریکای بسیار زخم خورده توانستند اوضاع کشور را سر و سامان بدهند !؟ اما
اوضاع افغانستان و عراق با ان همه نیروهای زرق و برق دار و شیک پوش و رامبو وار
باین فلاکت افتاده !؟ پس فرهنگتاریخی ایران اجالتا !!باید برتر از ان دو کشور باشد که
بان مهم باین سرعت و با ان سیلاب سنگ اندازی سلطه گران ابر قدرتی رو برو بود
خواهش میکنم مته بخشخاش نقد فرار !!نگزارید که مقابله بمثل مسلحانه در کردستان و ترکمنستان
و بعد ها با مجاهدین و فداییان و احزاب ملی و چپ ....سنگدلانه غیر قانونی و ارتجاعی
وغیر قابل قبول حقوق بشریون و.....فدایت شوم بنده هم از لوچ های تاریخم !!!بقول مسعود رجوی
اما امروز هر چند دیر باعتدال رسیده ام و با تند روی بهر سویی مخالفم نه مثل کشتگر
دست بدامان نو محافظه کاران امریکایی شده ام نه مثل فرخ نگهدار خرچنگ وار!؟
............
عبدی:
نه آقای لینگن در پاریس مناظره ای نداشت.شاید تذکر این نکته اساسا مهم نباشد اما قصدم توجه دادن به دقت نظر در همه موارد است که متاسفانه کمتر رعایت می شود.
این که ایران را با افغانستان و عراق مقایسه کنیم بیش ار حد کم لطفی است ایرانی که هم در جریان مشوطیت و هم در قضیه ملی شدن نفت و هم در انقلاب اسلامی و بالاخره در جنبش اصلاحی پرچم دا و تاثیر گذار در کل منطقه بوده است را نمی باید با کشورهای دیگری مقایسه کرد که تارخ آنها (حداقل در قرن اخیر) تاریخ کودتا هاست.و به همین دلیل انتظارات خودمان هم از ایران بیشتر است.
۱ بهمن ۱۳۸۵ ۷:۴۶ قֽظֽ | Reply
وحید :
باسلام
منظورم از کامنت قبلی را واضح تر بیان می کنم . به نظر من با توجه به شکاف عمیقی که بین حاکمیت و مردم ایجاد شده بود ، رایی که مردم به خاتمی دادند یک "نه" به حاکمیت بود و نه رایی که از روی آگاهی به برنامه های خاتمی و یا به منش و رفتار او داده باشند . خیلی از کسانی که من می شناختم فقط به دلایلی که در کامنت قبلی ذکر کردم به خاتمی رای دادند و هیچگونه شناختی نسبت به شخصیت و سوابق کاری و یاران وهمفکران او نداشتند . فضای غبارآلود آن دوره اساسا اجازه نمی داد که تفکیکی بین جناههای درون حاکمیت قایل شد و مرزبندی چپ و راست برای مردم عادی که قشر عظیمی از رای 20 میلیونی خاتمی را تشکیل می دادند مفهومی نداشت . پیامی که به طور واضح و از طریق نشریات ، شبنامه ها ، تریبون نماز جمعه ، تبلیغات دهان به دهان و تا حدودی صدا و سیما بین مردم پخش می شد این بود که به خاتمی رای ندهید و ناطق رای می آورد و کم هزینه ترین کاری که مردم می توانستند بکنند این بود که به خاتمی رای بدهند . عواملی مثل سیادت خاتمی فقط آتش این ماجرا را تندتر می کرد وگرنه در اصل ماجرا تغییری حاصل نمی شد .
اختلاف بر سر چرایی رای به خاتمی است و برداشت من از نوشته شما این است که این رای بر اساس آگاهی مردم عادی ( فرض کنید 75 درصد رای دهندگان ) نسبت به برنامه های هسته مرکزی اصلاح طلبان (بعدی) بود . دقت کنید که درباره مقطع زمانی قبل از دوم خرداد و حوادث منجر به آن صحبت می کنیم نه بعد از آن .
..........
عبدی:
در این مورد توضیح داده ام .اصولا شکاف دولت و مردم وقتی عمده شد انگیزه مهم رای دادن همین می شود ولی این امر به معنای نفی وجوه ایجابی آن رای نیست.اگر چنین است چرا در سال 72 به احمد توکلی رای ندادند.او که مواضع ضد هاشمی(بخوانید حاکمیت) داشت؟چون وحه ایجابی لازم را نداشت.اثبات یک وجه موجب سلب وجه دیگر نمی شود.چون این دو وجه متعارض هم نیستند.
۱ بهمن ۱۳۸۵ ۹:۳۳ قֽظֽ | Reply
رضا :
با درود بیکران
1-در تحلیل تان به این نکته اشاره کرده اید که حاکمیت با شناختی که از خاتمی داشت می دانست او در انتخابات از خط قرمزی عبور نخواهد کرد. چرا این شناخت را مجموعه نخبگان نداشتند که با مشکلات بعدی مواجه نشوند؟
2-در مورد بحث سلبی و ایجابی در آرای خاتمی هم بحث شما در مورد اینکه آقای خاتمی نخواست با بر شمردن ضعف های طرف مقابل خود را محبوب کند صحیح است اما چیزی که اتفاق افتاد به شدت متاثر از این شد که جامعه در شکاف میان دولت ملت که اشاره کرده اید خاتمی را این سوی شکاف یافتند.همان گونه که در در مواجهه هاشمی و احمدی نژاد هم در دور دوم سال گذشته همان اتفاق تکرار شد و اتفاقا رای دهندگان بیش از آنکه به سخن نخبگان توجهی داشته باشند معیارشان همان ظاهر مردمی احمدی نژاد بود.
این مهم نیست که خاتمی نمی خواست رای سلبی به او داده شود و احمدی نژاد می خواست،مهم این است که در هر دو انتخابات مردم سلبی رای دادند.
به نظر تنها انتخاباتی که رای ایجابی در آن داده شده انتخابات مجلس 6ام باشد.
با تشکر فراوان
.............
عبدی:
نخبگان مورد نظر هم همین تصور را داشتند اما تعبیر آنها از خط قرمز ها همان قانون بود.
در باره پرسش دوم هم در کامنتهای قبلی توضیح داده ام.
۱ بهمن ۱۳۸۵ ۱:۳۷ بֽظֽ | Reply
نادر :
سلام
جناب عبدي با آنكه سوالم نامرتبط با موضوع است ولي به جهت حساسيت اوضاع كشور ناچارا با شما مطرح مي كنم .
به نظر شما مخالفتهايي كه اين روزها در كنگره آمريكا با شخص جورج بوش و استراتژي جديد وي در رابطه با ايران و تحت فشار گذاشتن كشورمان مي شود گوشه اي از همان جنگ زرگري نيست كه قبل از حمله اين كشور به عراق صورت مي گرفت تا صدام تا آخرين لحظه بر جنگيدن پافشاري كند .
متشكرم
.............
عبدی:
من در مصاحبه سال گذشته هم گفتم هر گاه فشارهای آمریکا به نتیجه می رسد فورا علائمی را ارسال می کنند که دل برخی ها را در ایران محکم که هست محکمتر کند.اما این که دعواهای آمریکائی ها زرگری است یا واقعی به نظرم برای خودشان کاملا واقعی است چون به هر حال هر کدام می خواهند کاخ سفید را تصاحب کنند ولی نتیجه اش برای ما زرگری است.
۲ بهمن ۱۳۸۵ ۰:۱۹ قֽظֽ | Reply

آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/404