آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
نوشتار
۳۰ دی ۱۳۸۵
سرنوشت محتوم؛تحليل جامعهشناختي سوم تير(۴)
4ـ پس از دوم خرداد
دوم خرداد به هر تقدير رخ داد، 8 سال بعد آن را ميبايست به سه دوره تقسيم كرد: دوره اول 1376 تا 1379، دوره دوم 1379 تا 1381 و دوره سوم 1381 تا 1384 كه دوره اول دوره فعاليت و مشاركت و اوجگيري، دوره دوم دوره انفعال و ركود و انتظار و دوره سوم دوره وادادگي و سقوط است. براي تحليل اين سه دوره بهتر است رفتار هر دو گروه اصلاحطلبان و ملت از يك طرف و حاكميت از سوي مقابل ارزيابي شود. در جناح مردم و اصلاحات به تناسب و براي تحقق خواستها و شعارهايي كه مطرح بود كمابيش فعاليتهايي صورت گرفت كه اهم آنها را ميتوان بدين شرح خلاصه كرد.
ـ در حوزه آزاديها، گشايشي نسبي و قابل توجه در آزاديهاي بيان (مطبوعات، كتاب، فيلم، موسيقي و...) فراهم گشت، كه به نوعي نيز اين آزاديها مرزهاي كاملاً تعريف شدهاي با آزاديهاي هرج و مرج گونهاي داشت كه پس از انقلاب مشروطه يا سقوط رضاخان يا انقلاب اسلامي كه عموماً تحت ضوابط كنترل شده و قانوني قرار نميگرفتند مشاهده شد. اگر نوعي از رفتارهاي غيرقانوني و ظالمانه نيز وجود داشت نزد مطبوعات وابسته به حاكميت مشاهده ميشد كه متأسفانه يكي از نقاط ضعف دولت اصلاحات عدم برخورد قانوني با اين مطبوعات بود. در واقع تعريف دوگانهاي از آزادي انجام شد. نوبت كه به اصلاحطلبان ميرسيد، آزادي در چارچوب قانون تعريف ميشد و حتي تنگتر از آن عرف و اخلاق و عادات گروه محدودي هم بايد رعايت ميشد، و هنگامي كه نوبت به وابستگان استبداد و حاكميت، از آزادي همان هرج و مرج و فحاشي و اتهام و... استنباط ميشد. گرچه اين نابرابري فاحش وجود داشت، اما به دليل دست بالاتر اصلاحات، مطبوعات مردمي گوي سبقت را به طرز بيسابقهاي از مطبوعات و رسانههاي حاكميتي حتي صدا و سيما ربودند.
ـ در حوزه كتاب هم تحول چشمگير بود، دهها و صدها عنوان كتابي كه در وزارت ارشاد سابق در نوبت كسب اجازهاي كه هيچگاه صادر نميشد بودند، به مرور وارد بازار كتاب شدند و اقتصاد فرهنگ تحولي چشمگير يافت كه آثار آن را در فيلم و موسيقي هم ميتوان شاهد بود.
ـ در زمينه نهادهاي مدني نيز پيشرفت با تأني و به دور از جنجالهاي مرسوم اين مورد در تاريخ ايران بود. اگر زماني طالبوف پس از انقلاب مشروطه با شگفتي ميپرسيد كه: «تهران كدام جانور است كه در يك شب صد و بيست انجمن سياسي زاييد؟» قطعاً پس از دوم خرداد شاهد اين مسأله نيستيم، و حتي احزاب نيز كارهاي مقدماتي خود را با حوصله انجام ميدهند و بعضاً تا 18 ماه بعد از دوم خرداد اعلام موجوديت نكردند. همچنان كه در مورد مطبوعات هم شاهد اين وضع هستيم و به مرور زمان و با طراحي و برنامهريزيهاي حساب شده از حيث نيروي انساني، تشكيلات، جهتگيري و... وارد ميدان شدند و در تمامي موارد هم مراحل قانوني خود را طي ميكردند. نهادهاي مدني ديگر هم با گذشت زمان شكل گرفتند و تحركي نسبي، اگر چه ناپايدار در اين زمينهها مشاهده شد.
ـ اگرچه بسط و گسترش آزاديها و نهادهاي مدني مقدمات لازم افزايش مشاركت هستند و به خودي خود منجر به اين هدف ميشدند، اما بطور خاص نيز دولت اصلاحات، انتخابات شوراها را در دستور كار قرار داد، تا اين اصل به عمد فراموش شده قانون اساسي كه دو دهه تأخير در تأسيس آن بوجود آمده بود تشكيل گردد، و بخشي از امور مردم به خود آنان واگذار شود و به يكباره مسئوليت دولت در اين زمينه كاهش يابد.
ـ در خصوص حاكميت قانون، اقدامات انجام شده در حد مقدورات قوه مجريه بود، به عبارت ديگر با تشكيل هيأت پيگيري و نظارت بر اجراي قانون اساسي كه شش ماه بعد از دوم خرداد اجرايي شد، گامي مهم براي نشان دادن اراده اصلاحات مبني بر حاكميت قانون برداشته شد. اگرچه ابزار اصلي اجراي اين مهم خارج از اين قوه بود، اما اين امكان براي اصلاحات وجود داشت كه با تكيه بر توان بالقوه اصلاحات اين هدف را هم پيش ببرد. در واقع پاشنه آشيل اصلاحات هم همين مسأله بود. اصلاحات ميتوانست در هر زمينهاي سازش و حتي عقبنشيني كند، اما در زمينه حاكميت قانون چنين اجازهاي را نداشت. زيرا هرگونه كوتاهي در اين قضيه به روالي بازگشتناپذير از زنجيره تخلفات آشكار از حقوق ميانجاميد. به دليل اين توجه نظر از سوي اصلاحات شاخص حاكميت قانون از رقم 7/21 در سال 1996 به 2/42 در سال 2000 رسيد البته در سال 2004 مجدداً تا رقم 2/23 (از 100) افت كرد!! (بانك جهاني)
ـ در عرصه سياست خارجي نيز تحولات به سرعت خود را نشان داد، روابط با كشورهاي همسايه و اروپايي بازسازي شد. سفراي اروپايي بازگشتند. اعتبار جهاني ايران بازسازي شد. حتي ايالات متحده نيز از اين حيث در موضع انفعال قرار گرفت و وزير خارجه و رييس جمهور آن نسبت به نقد عملكرد گذشته اين دولت در ايران اظهارات مثبتي ابراز داشتند. مسأله گفتگوي تمدنها ـفارغ از مضمون يا واقعيت آنـ به سرعت با استقبال مواجه شد. سطح روابط با بسياري از كشورها ارتقا يافت، و ايران در ميان كشورها و ملتهاي ديگر واجد منزلت سابق خود شد.
ـ اگرچه در برنامههاي دوم خرداد مسايل اقتصادي برجسته نبود اما در عمل سياستهاي اصلاح اقتصادي بيش از پيش و علميتر و متكي بر آرا و موافقت بيشتر نخبگان و نهادهاي مدني به اجرا درآمد؛ سياستهايي كه فقط از خلال يك دولت با اتكاي مدني به مردم و نخبگان قابل انتظار است، گرچه به دليل بقاي وجه پوپوليستي نظام و شكاف درون ساختار حكومت، جرأت كافي براي برخي ديگر از اصلاحات اساسي را نيافتند.
ـ يكي ديگر از اقدامات قابل دفاع اصلاحات عمل نكردن برحسب كينه و انتقام بود. در واقع آخرين اقداماتي كه عليه جريان دوم خرداد قبل از پيروزي صورت گرفت، مربوط به كارناوال عاشورا، تقلبات انتخاباتي، شبنامهها و... است كه هر كدام ميتوانست مبناي يك پرونده براي مچگيري از مخالفان اصلاحات باشد، ضمن اين كه امكان گشودن پروندههاي ديگر از جمله قتلها و اقدامات خلاف قانون وزارت اطلاعات قبل از دوم خرداد وجود داشت. طبعاً باز كردن و پيگيري اين موارد ميتوانست بحران حادي را ايجاد كند. اما مشكلي كه وجود داشت اين بود كه عدم پيگيري و مسكوت گذاشتن اين موارد هم منجر به جري شدن مخالفان اصلاحات و طرفداران ساخت استبدادي ميشد كه شد. بنابراين ميبايست به نحوي كه براي طرف مقابل قابل فهم باشد، از موضع قدرت و اقتدار نسبت به اين امور غمض عين يا ناديده گرفته ميشد، تا اين عفو با تعبير سوء مواجه نشود. اگر چنانچه كه شد، معلوم ميگردد كه گذشت و عفو در پيگيري اين موارد، از موضع قدرت نبوده يا حداقل نتوانستهاند كه چنين مفهومي را منتقل كنند.
از كارهاي ناكرده اصلاحات نيز نبايد چشم پوشيد ـمنظور تا قبل از سال 1379 استـ كه هر كدام از اين امور در موقعيت خاص خود اثرات قابل توجهي بر روند كلي اصلاحات داشتهاند.
ـ يكي از وظايفي كه اصلاحات داشت پرهيز از پوپوليسم و حركت به سوي جامعهاي متكثر و سازمان يافته بود. بدين منظور در گرايش حيات سياسي به فردي يا تودهاي يا جمعي و نهادي شدن، اصلاحات موظف بود كه گرايش اخير را تقويت كند. اما عملاً پس از انتخابات دو گرايش اول بويژه گرايش تودهاي در حيات سياسي تقويت شد، كه نمونه بارز آن در سفرهاي شهرستاني و سخنرانيهاي با مخاطب تودههاي شكلنايافته است. در مقابل چنان كه بايد و شايد گروههاي سازمانيافته و نخبه كه موتور اصلي توسعه سياسي هستند عمداً مغفول واقع شدند، كه دليل اصلي آن احتمالاً حساسيتي بود كه ساختار سياسي نسبت به اين حركت داشت. اين گرايش در شخص خاتمي با معرفي خود به عنوان فراجناحي بودن بروز يافت كه به نوعي در دام ساختار موجود افتادن بود.
در همين رابطه بسط و گسترش نيروهاي درون حكومت و كمرنگ كردن مرزهاي خودي و غيرخودي ـبه لحاظ حقوق شهرونديـ چنان كه بايد و شايد رخ نداد. سهل است در مقاطعي كه پيش ميآمد، سردمداران اصلاحات بعضاً براي عقب نماندن از غافله ساختار حاكم، خود نيز آتشبيار اين معركه بودند. در واقع اين جريان در مواجهه با جريان توده بيشكل و رنگ بيشترين تساهل و مدارا را از خود نشان ميدادند، ولي در برابر افراد و گروههاي سازمانيافته و عنواندار و نخبه، كوچكترين تساهلي روا داشته نميشد.
ـ كوتاهي نسبت به برخي از امور جاري و مورد نياز مردم موضوعي قابل بخشايش نيست. همانطور كه گفته شد، مسايل عامه مردم حول و حوش تورم، بيكاري، فساد، پارتيبازي و ناهنجاريهاي اجتماعي است و تنها در صورت حل يا تخفيف اين مسايل به نيازهاي ديگر نيز خواهند پرداخت، اما قضيه از ديد يك سياستمدار و نخبه اجتماعي قدري متفاوت است، بدين معنا كه مستقل از مطلوبيت داشتن برخي از امور، آنها مقدمه لازم تخفيف يا بهبود مسايل اجتماعي مورد ابتلاي مردم هستند. به عنوان نمونه حاكميت قانون، آزادي، مردمسالاري ممكن است فينفسه هم مطلوب باشند، اما حتي اگر نزد عدهاي چنين نباشد، تحقق آنها ـحداقل در سطح معينيـ شرط لازم برطرف كردن بسياري از مشكلات مردم است، و در واقع راهحل آن مشكلات هستند؛ حداقل راهحل مقدماتي و لازم و نه صرفاً كافي. بنابراين هنگامي كه اين امور بطور نسبي محقق شد، لزوماً ميبايست زمينه را براي بهبود مسايل مبتلابه مردم فراهم كند و مردم و توده عادي تأثير اين امور را بر زندگي روزمره خود ببينند.
مشكلي كه نزد اصلاحطلبان نمود يافت قطع ارتباط مذكور در مرحله عمل بود، اگر در مرحله نظريهپردازي ميان اين دو نوع مشكلات به خوبي ارتباط برقرار و پل زده شد، اما در مرحله عمل اين ارتباط فراموش شد ـحداقل بطور نسبيـ و در پايان دوره سوم به كلي قطع ارتباط گرديد. حاكميت قانون، بسط آزاديها لزوماً ميبايست مقدمه كاهش فساد، افزايش امنيت سرمايه و امور مشابه شود، چيزي كه در جريان اصلاحات مشاهده نشد، يا كمتر مشاهده شد. در حالي كه نظام اداري ايران به نحو چشمگيري فاسد بود و تمامي ارزيابيهاي بيطرف مويد اين تصور بود، اما خاتمي و اصلاحطلبان پس از نزول در صندلي دولت، نه تنها اقدامي جدي و چشمگير در تخفيف اين معضل نكردند، بلكه با تمام كوشش به دفاع از اين نظام پرداختند و اندك بهبودي هم كه در اين زمينه رخ داد به دليل ترس متخلفان از مطبوعات آزاد بود. بنابراين گرچه شعارهايي چون دموكراسي و آزادي در ذات خود مطلوبيت دارد، ولي براي مردم عادي ارزش ابزاري آن در بهبود زندگي روزمره آنان بايد ملموس باشد كه نشد.
ـ يكي از مهمترين مشكلات و ضعفهاي اصلاحات در ساختار قدرت، وضعيت تصميمگيري آن بود كه از سالهاي اول آثار خود را نشان داد. در واقع يكي از ويژگيهاي عمل سياسي كه همان عدم تزلزل باشد فراموش شد. به قول وبر؛ «رسالت سياسي را تنها كسي ميتواند برعهده بگيرد كه هرگز دچار تزلزل نشود.» اين به معناي نقض مشورت يا تأييد استبداد و خودرأيي نيست. در سياست بيتصميمي زيانبار و از آن بدتر تزلزل در تصميم است، امري كه نزد خاتمي و تيم ستادي او در حكومت به وفور مشاهده ميشد، و در طول هشت سال با شدت و ضعف همراه آنان بود. اين مسأله ناشي از يك خصلت فردي و يك خصلت عمومي بود. در سطح فردي، محافظهكاري و خصوصيات اخلاقي مؤثر بود، ولي در سطح عمومي، انگاره رواني آنان نسبت به نظام و انقلاب و وضع موجود حاكميت نقش تعيينكننده داشت كه در ادامه به آن اشاره خواهد شد. اما در هر حال اين ضعف رفتاري در مقاطعي چون 18 تير، نامزدي دور دوم، و لوايح دوگانه، انتخابات مجلس هفتم و... به خوبي خود را نشان داد. از اين حيث اگر وارد موضوع شويم، شكست اصلاحات بيش از آن كه معلول نظريه و برنامهها و تاكتيكها و ديدگاه باشد، معلول ناكارآمدي اشخاص خواهد بود. كه در اين زمينه جمعبندي را بايد به پايان ارجاع داد.
ـ بدون ترديد به كنار نهادن شعار و نگرش تناسب قدرت و مسئوليت پس از مصدر كار شدن از اهم خطاهاي اصلاحطلبان در حكومت و بيرون آن بود. در واقع اگر آقاي خاتمي بخشي از قدرت قانوني خود را به ديگران واگذار ميكرد و متناسب با آن از خود نيز سلب مسئوليت ميكرد اشكالي نداشت، اما مشكل از اينجا شروع شد كه مسئوليت بسياري از امور كه حتي قدرت آنها در اختيارش نبود را عهدهدار بود، ـچون نيروي انتظاميـ و بدتر از آن مسئوليت اموري را داشت كه قدرتش در اختيار وي بود ولي بدون هيچگونه مسئوليتي به ديگران تقديم شده بود، ـنمونه وزارت اطلاعاتـ بعدها بديهيترين حقوق آنان از جمله مجلس در تدوين لايحه بودجه و تصويب آن نيز عملاً سلب شد، در حالي كه مسئوليت كليه نابسامانيهاي مالي همچنان و بيش از گذشته برعهده آنان بار شد.
ـ موضوع انتقال شكاف دولت ـ ملت به درون دولت و حكومت يكي ديگر از كارهاي خطاي اصلاحات در اين مقطع است كه ميبايست مورد توجه كافي قرار گيرد. همانطور كه گفته شد شكاف اصلي جامعه ايران ميان دولت و ملت بود، هر جامعهاي با چنين شكافي ميتواند در كوتاهمدت و حتي ميانمدت امور خود را بگذارند، در حالي كه شكاف درون ساختار حكومت، كاملاً غير كاركردي است و نميتواند بروندادي مثبت داشته باشد و به زمينگير شدن ماشين حكومت در اداره كشور منجر خواهد شد، تفاوت اين دو شكاف در شكل ساده شدهاش مثل خودروي دزدي و خودرويي است كه اداره و مالكيت آن نصف شده باشد و گاز و ترمز در اختيار يك نفر، فرمان و كلاچ هم در اختيار ديگري باشد، روشن است كه با خودروي دزدي ميتوان به راحتي حركت كرد و از آن بهرهبرداري ـولو نامشروعـ نمود ولي از خودروي شريكي به معناي شراكت در هدايت خودرو، نميتوان بهره درستي برد. البته اين شكاف درون حاكميت بر اثر بروز دوم خرداد رخ داد، و همين امر بهترين دليل آن است كه حاكميت بر اثر يك اشتباه محاسبه تن به دوم خرداد داد و اصولاً چنين حركتي با ذات و روند آن روز حكومت همخواني نداشت. اما اصلاحات نبايد به آن وضع بسنده ميكرد يا حتي تن به تشديد اين شكاف ميداد بطوري كه در اواسط دوره اصلاحات شوراي نگهبان و دستگاه قضايي و نيروي انتظامي و صدا و سيما بطور كامل در برابر بخش مردمسالار حكومت صفآرايي كردند و در مرحله سوم بخش نظامي نيز به صورت آشكار وارد اين ميدان شد. تن دادن به چنين شكافي در كنار فقدان رابطه مسئوليت و قدرت و بستن مطبوعات نهايتاً منجر به آن ميشد كه دود اين وضع در درجه اول به چشم مردم و سپس اصلاحطلبان ميرفت و پيروز ميدان كساني ميشدند كه به هيچ قاعده و اصلي جز كسب قدرت پايبند نبودند. نتيجه طبيعي تن دادن به اين شكاف آن شد كه در منظر بيروني و در عمل نيز اصلاحات و بخش مردمسالار حكومت درون بخش استبدادي حكومت استحاله و ذوب شدند.
ـ يكي از اشكالاتي كه به تناوب از سوي عدهاي مطرح و عامل اصلي بحران اصلاحطلبان ناميده و معرفي ميشود، تندرويهايي است كه به برخي از نيروها از جمله دانشجويان، روزنامهنگاران و برخي از سياستمداران منسوب ميشود، و چنان اين مسأله تكرار ميشود تا از فرط تكرار به گزارهاي غيرقابل انكار تبديل شود، بدون اين كه به مصاديق معين آن اشاره شود.
پس از هر گشايشي در فضاي استبدادي و بسته بطور طبيعي شاهد رفتارهاي تند و افراطي خواهيم بود، و مسئوليت بروز چنين رفتاري در درجه اول به عهده كساني است كه فضا را بسته بودند، درست مثل درب استاديومي كه بسته و هزاران نفر پشت آن ازدحام كرده باشند، طبيعي است در صورت شكستن در به دست اين افراد يا حتي باز كردن اختياري آن، فشار جمعيت موجب زير دست و پا ماندن عدهاي ميشود، و هر چه اين در ديرتر باز شود، فشار جمعيت براي عبور و سبقت بيشتر خواهد شد. در حالي كه اگر اين در هميشه باز باشد، هر كس زودتر آمد، ميتواند جاي مطلوب خود را بيابد و ازدحامي هم نشود. به نظر ميرسد كه فشار جمعيت پس از دوم خرداد بسيار بسيار كمتر از آن تراكمي بود كه در پشت اين درهاي بسته مشاهده ميشد. به علاوه چگونه ميتوان مانع از اين هجوم شد، جز اين كه مجدداً در بسته نگاه داشته شود و حتي چند تا آهن بيشتر هم پشت آن جوش داده شود.
مقايسه رفتارهاي پس از دوم خرداد با رفتارهاي پس از مشروطيت، شهريور 1320، بهمن 1357، نشان ميدهد كه اصولاً معناي افراط و تندروي را نميتوان به آنها اطلاق كرد، مگر آن كه حساسيتهاي ساختار استبدادي چون قبل از دوم خرداد باشد و از سوي اصلاحات نيز همين حد از حساسيتها به رسميت شناخته شده باشد. تندرويهايي كه خارج از عرف باشد، اولاً: اندك بود. ثانياً: در جريان كلي تأثيرگذار نبود و حتي اگر جلوي آنها هم گرفته ميشد، حساسيتهاي ساختار سياسي بيشتر ميشد. ولي مشكل اينجا بود كه مديريت اصلاحات در سطح قدرت هيچگاه كوشش نكرد با ارايه تضمينهاي لازم براي تأمين بخشي از مطالبات، تندرويها را كنترل كند، بلكه بدون ارايه اين نوع تضمينها خواهان كوتاه آمدن ديگران بود. در حالي كه ديگران تصور ميكردند با تندتر كردن اوضاع و مطالبات حداقل ميتوانند تأمين بخشي از مطالبات را تضمين كنند. رفتار خاتمي و مديريت اصلاحات در ساخت قدرت در اين زمينه كاملاً منفعلانه بود.
اقدامات ساختار استبدادي و ضد اصلاحات پس از دوم خرداد، بخش مهم و ديگر اين دوران است كه ميبايست اهم آن ارزيابي شود.
ـ آنان پس از دوم خرداد بطور عادي براي چند ماه در گيجي به سر ميبردند، رفتار خاتمي و اصلاحطلبان هم به گونهاي نبود كه بوي انتقام از آن به مشام برسد و آنان را تحريك كند، حتي برخي از كوتاه آمدنها در جريان انتخاب وزرا ـوزير اطلاعاتـ موجب يا زمينهساز اين آرامش بود، گرچه برخي تندروهاي جناح آنان در خيال برچيدن شش ماهه بساط اصلاحات بودند، اما اولين و مهمترين اقدام آنان در قتلهاي زنجيرهاي رخ نمود، قتلهاي زنجيرهاي چند ويژگي مهم داشت كه اهميت آن را در تاريخ معاصر ايران حفظ خواهد كرد. اول اين كه حداقل اجراي اين قتلها از دل بخشي از دولت به اصطلاح در اختيار اصلاحات بيرون آمد تا نشان داده شود كه دولت يا حداقل بخشهاي مهم آن هرگاه اراده شود در سلطه ساختار استبدادي است و ميتواند بازسازي شود و رفتارهاي گذشته را بازتوليد كند. ويژگي دوم اين بود كه حذف فيزيكي و ارعاب محور اين اقدامات بود، و با انتشار سياههاي دهها نفره به كل جريان اصلاحات پيام داده شد كه براي اصلاح حكومت شانسي وجود ندارد، و نحوه كشتن فروهر و همسرش و نيز قتلهاي ديگر تماماً از يك سو يادآور خاطرات قبل از دوم خرداد بود و از سوي ديگر اصطلاحاً دُز ارعاب و ترس آن را افزايش داده بودند تا به خيال خود چند نفر افراد سوسول و ليبرال را وحشت زده كرده و بساط اصلاحات برچيده شود. ويژگي سوم نيز در انتخاب افراد يا سوژههاي قتل بود، در واقع آنان با انتخاب افرادي كه به لحاظ ديدگاهي و فكري با اصلاحطلبان فاصله دارند ولي در جريان واقعه اصلاحات عموماً از اين حركت حمايت يا حداقل استقبال كرده بودند، كوشيدند كه اولاً، حساسيت اصلاحطلبان را برانگيخته نكنند، و ثانياً، بخشي از نيروهاي حامي اصلاحات را منفعل و حتي ضداصلاحات نمايند و از اين طريق با يك تير چند شعار و هدف محوري اصلاحات را نشانه روند. حاكميت قانون، حقوق شهروندي، بسط و گسترش نيروهاي اجتماعي و تبديل معاند به مخالف و مخالف به موافق، همزمان نشانه رفته شده بود، ضمن اين كه اعتبار دولت اصلاحات و اعتماد بهنفس فعالان سياسي به يكباره زايل ميشد و طبعاً چارهاي جز كنارهگيري و انفعال و انعزال باقي نميماند. اما انصاف بايد داد كه نحوه برخورد اوليه مجموع اصلاحطلبان، هم آنان كه در حكومت بودند از جمله شخص خاتمي و هم نيروهاي سياسي و مطبوعاتي در بيرون ساختار قدرت چنان بود كه نه تنها اين موج را از سر خود رد كردند، بلكه آن را تبديل به ابزاري مؤثر براي اصلاح ساختارهاي استبدادي باقيمانده نمودند. فراموش نكنيم كه حذف فيزيكي از سال 1371 آغاز شده بود و از اين حيث ترورهاي مذكور امر جديدي نبودند، ولي پيام آنها براي اصلاحات كاملاً روشن بود.
ترديدي نيست كه پيگيري قضايي و بيطرفانه و ضمناً شفاف مسأله غيرعملي بود، چرا كه حاكميت در وضع كنوني، هيچگاه دسته خود را نميبرد، بنابراين اگر هدف عبور از همه موانع و رسيدن به حقيقت و مجازات دستاندركاران اين قتلها و قتلهاي بسياري كه قبل از دوم خرداد رخ داد، بود، بايد گفت كه چنين امري امكانپذير نبود، زيرا رسيدن به اين نقطه مستلزم دستگاه قضايي مستقل يا حداقل وجود ارادهاي براي تغييرات بزرگ بود كه هر دو در آن شرايط ممتنع بودند، اما اگر هدف توقف اين رفتارها براي آينده بود، اين كار امكانپذير بود و اصلاحات بايد از موضع قدرت و براساس اراده خود به آمران و عاملان ميفهماند كه قصد مجازات واقعي را ندارد، مشروط بر اين كه شرايط براي اصلاح امور و حذف اين گونه رفتارهاي خلاف آماده شود. اما متأسفانه ناپيگيري بخش اصلاحات در ساختار حكومت موجب شد كه اين مسأله كمكم رنگ ببازد و در جريان افشاي فيلم شكنجه دستگيرشدگان به نحوي رفتار شد كه مجدداً خط استبداد شروع به بازسازي خود كرد. كساني كه در مرحله اول ميبايست دستگير و مجازات ميشدند با گذشت و مدارا به كناري رفتند، در مرحله دوم كمكم به ميدان آمدند، در مرحله سوم چوب قانون! را بر سر و فرق مناديان حاكميت قانون ميكوبيدند! و اگر در قتلهاي زنجيرهاي همه قبول داشتند كه آن اقدامات خلاف قانون است، در مرحله سوم كار به جايي رسيد كه بدتر از آن كارها را به نام قانون انجام ميدادند و رهبران اصلاحات نه تنها نظارهگر بودند كه مهمات اين اقدامات را كه همان بودجه نهادهاي مرتبط باشد فراهم ميكردند.
ـ اقدام بعدي كه درجه سبعيت و درندهخويي مخالفان اصلاحات و همچنين اراده آنان را براي اينكه بگويند چيزي تغيير نكرده را نشان داد، در جريان حمله به كوي دانشگاه تهران نمودار شد. يك مسأله بسيار ساده و معمولي در كوي دانشگاه با چنان واكنشي مواجه شد كه همه را در بهت و حيرت فرو برد، اما همين اقدام با حضور مطبوعات و نيروهاي سياسي به سرعت تبديل به عاملي عليه مخالفان اصلاحات شد و آنان را در موضع انفعالي قرارداد ولي خطاي مسلم شخص خاتمي در مواجهه با اين واقعه قضيه را كاملاً برعكس كرد، او كه به نمايندگي از ملت در جايگاه شايستهاي قرار داشت بايد فوراً مداخله ميكرد و با ارايه تضمينهاي سياسي دانشجويان را آرام و از خيابانها دور ميكرد، سپس به اصلاح نيروي انتظامي و ديگر نهادهايي كه كماكان بند نافشان به زهدان اين حركات وصل بود ميپرداخت. اما با تعلل و كنار كشيدن خود ضربه مهلكي به جريان اصلاحي وارد كرد، اين انتقاد امروز و از زاويه پس از واقعه نيست كه مطرح ميشود، بلكه در همان روزهاي شنبه و حداكثر يكشنبه 19 و 20 تيرماه صريحاً عنوان شد، اما همان طور كه گفته شد فقدان شخصيت و جوهره سياسي در وي موجب بروز اين آشفتگي غيرقابل بخشش شد و از اين مرحله به بعد ساختار استبداد كه گام به گام مجبور به عقبنشيني بود، به يكباره خود را در موقعيت جديدي يافت و پاي خود را در نقطهاي استحكام بخشيد، البته ابعاد فاجعه18 تير چنان بود كه باز هم ميشد از قضيه براي پيشبرد اصلاحات سود جست، اما ساختار قدرت متوجه شد كه طرف مقابل فاقد قدرت تصميمگيري يا مقابله جدي است و كمكم از زاويه واقعه 18 تير روزنهاي به دل اصلاحات باز كرد، و با تبديل قانون و دادگاه به ابزار سلطه و نقض استقلال قضايي، كار را به جايي رساندند كه محكوم حاكم شد و دانشجويان محكوم شدند!
اما اين پايان كار نبود، زيرا انتخابات مجلس ششم در جريان بود، و اصلاحات همچنان قوت و اقتدار خود را نزد مردم داشت و مطبوعات و ديگر نهادهاي مدني و نيز دانشگاه سرزنده و فعال و كماكان اميدوار بودند و ساختار استبدادي قدرت مقابله تمام عيار با آنان را نداشت، لذا اميدها همه به سوي مجلس ششم بود. در جريان انتخابات مجلس ششم باز هم خطايي تحليلي صورت گرفت. تصور كلي ساختار سياسي اين بود كه برچيدن بساط اصلاحات با اتكاي صرف به روشهاي غيرقانوني مقرون به صرفه نيست، بنابراين بهتر است كه با روشهاي مرسوم و از خلال شكاف ايجاد كردن درون آن، اين هدف را محقق كند، به همين دليل چشم انتظار مجلس ششم بود و با آمدن آقاي هاشمي به ميدان انتخابات اطمينان داشت وي در تهران انتخاب خواهد شد، و تركيب مجلس هم در هر حال به گونهاي خواهد بود كه آقاي هاشمي رييس ميشود و با قرار گرفتن وي در اين موضع، ميتوان اساس اصلاحات را به مرور تضعيف و از درون مستحيل نمود. از همين رو ابعاد ردصلاحيتها چندان وسيع نبود، و صرفاً در حدي بود كه نارضايتي طرف اصلاحات را برانگيخته نكند، گرچه با حضور مطبوعات آزاد ردصلاحيت گسترده امكانپذير هم نبود، اما نتيجه انتخابات متفاوت از آن چيزي شد كه گمان ميكردند، بنابراين از همين مرحله اقدام به برخورد با اصلاحات كردند، و بهترين دليل اين كه آنان گمان نميكردند نتيجه انتخابات چنان باشد، اين است كه حاضر نشدند نتايج آن را به رسميت بشناسند و درصدد ابطال آن برآمدند، همچنان كه در بسياري از موارد چنين كردند، و اگر يك انتخاب آزاد و به دور از ردصلاحيت و ابطالهاي غيرقانوني صورت ميگرفت، فراكسيون مرتبط با حاكميت بيش از 20 نفر از 300 نماينده مجلس را هم نميتوانست از آن خود نمايد.
استراتژي حاكميت در برخورد با اصلاحات مبتني بر تجديد سازمان ساختار پيشين كه همان فقدان حاكميت قانون است بود، يا به عبارت ديگر معادله «قانون = اراده حاكم» مجدداً برقرار شد، معيار حق و باطل، خوب و بد، خواست و منافع قدرت حاكم بود، به همين دليل اطلاق اصطلاح «جنايت اليا...» در خصوص بسياري از اقدامات از اين پس معقول و منطقي است. تأييد نكردن انتخابات تهران و ابطال انتخابات سالم برخي جاهاي ديگر و جابجا كردن افراد منتخب و سپس ترور حجاريان و بازداشت و زنداني كردن فعالان سياسي و روزنامهنگاران و از همه بدتر بستن مطبوعات كه اقدامي شبه كودتا بود، پايان مرحله اول اصلاحات بود.
ويژگي مشترك تمامي اين اقدامات يك جمله بود، «قانون يعني اراده حاكم»، اين جمله از طرف يكي از مقامات در كميسيون حقوق بشر به صراحت مطرح شد، هنگامي كه از وي پرسيده شد چرا با قانوني كه هيچ ربطي به مطبوعات ندارد، مطبوعات را برخلاف قانون بستهايد، پاسخي بدين مضمون داد كه؛ چندان نگران نباشيد، اگر اين ماده قانوني هم را نميداشتيم با بيل و كلنگ مطبوعات را ميبستيم، اين فرد با صداقت تمام قبلاً هم در سخنراني علني خود گفته بود كه سخن رهبري براي ما قانون است [نقل به مضمون] محاكمه تروريستهاي حجاريان كه از دادن جايزه رسمي به آنان براي اصلاحات بدتر بود و سپس برخوردي كه با قضات تجديدنظر در تبرئه كردن اصلاحطلبان صورت گرفت، نشانههاي روشني بود از پايان يافتن گرايش به حاكميت قانون و شروع شدن روند معكوس و بازسازي مجدد ساختار استبدادي.
تغيير مهم ديگري كه دوره 1376 تا 1379 رخ داد و براساس تحليل كلان اوليه اهميت زيادي را در تحليل وقايع بعدي داشت، تغييرات قيمت نفت و درآمدهاي آن در ايران بود. طي دو سال اول اصلاحات (1376 و 1377) نه تنها درآمدهاي نفتي بهبود نيافت كه از اين حيث با كاهش درآمد نيز مواجه هستيم. اما در سال 1378 و 1379 قضيه كاملاً معكوس ميشود، براي روشن شدن بهتر است به سهم ارزش افزوده نفت خام و گاز طبيعي در محصول ناخالص داخلي و برخي متغيرها طي سالهاي 1375 به بعد توجه كنيم.
سال 1375 1376 1377 1378 1379 1380 1381
توليد ناخالص داخلي به قيمت جاري
(هزار ميليارد ريال) 7/256 1/311 9/365 4/470 9/645 5/755 8/984
ارزش افزوده بخش نفت خام و گاز به قيمت جاري (هزار ميليارد ريال) 8/36 1/35 9/21 8/46 8/110 0/111 7/163
درصد سهم 9/13 3/11 0/6 9/9 2/17 7/14 6/16
(منبع: حسابهاي ملي ايران 1381-1371، مركز آمار ايران)
ملاحظه ميشود كه عليرغم رشد توليد ناخالص داخلي ايران طي سالهاي 1375 تا 1379 كه به قيمت ثابت جمعاً 12 درصد شده است، درآمدهاي نفتي طي سالهاي اول اصلاحات حتي به قيمت جاري نه تنها افزايشي نداشته بلكه در سال 1377 نسبت به سال 1375 حدوداً 40 درصد كاهش يافته در حالي كه توليد ناخالص داخلي به قيمت جاري در اين فاصله حدود 38 درصد افزايش داشته است، به همين دليل سهم نفت و گاز در توليد ناخالص داخلي از 9/13 درصد به كمتر از نصف اين رقم يعني 6 درصد رسيده است اما وضعيت سال 1378 و سپس 1379 به كلي متفاوت شده و اين سهم نزديك به 3 برابر شده و به 2/17 درصد رسيده است كه صرفاً معلول افزايش قيمت نفت است و زمينه را براي افزايش انگيزههاي مخالفان اصلاحات در بازسازي ساختار استبدادي فراهم كرد، و دولت اصلاحات هم از يك طرف با تعيين صندوق ذخيره ارزي و از طرف ديگر با به روز كردن وضعيت بدهيهاي خارجي، كشور را از بحران كمبود منابع و ذخاير ارزي كه طي ده سال گذشته همواره دست به گريبان آن بود نجات داد، گرچه تأسيس اين صندوق براي ممانعت از ورود بيحساب و كتاب درآمدهاي نفتي به اقتصاد كشور از منظر اقتصادي تصميمي بجا بود اما از منظر سياسي اين صندوق تحريككننده شاخكهاي استبداد براي برچيدن بساط اصلاحات و مردم بود. روند افزايش منابع درآمدهاي نفتي طي سالهاي 1379 به بعد نيز ادامه يافت و اوج آن سال 1384 است كه احتمالاً درآمدهاي نفتي به حدود 45 تا 50 ميليارد دلار برسد و كل رقم فروش نفت پيشبيني شده در بودجه در پنج ماه اول سال محقق شد كه اين وضع منجر به واقعه 27 خرداد و 3 تير شد و اساس شعارهاي پوپوليستي و فارغ از اقتصاد ملي فرد منتخب و نيز تكيهگاه ساختار سياسي براي طي طريق پيش گفته همان افزايش درآمدهاي نفتي بوده است.

خراسانی :
سلام
ابتدا تشکر میکنم از تفسیر عالی شما.
از یاد نیز نبریم پیگیری نکردن قتلهای زنجیره ای اعتماد مردم را از آقای خاتمی به عنوان مسوول پیگیری کاهش داد. هنو ز هم مردم واقعیت را نمیدانند.
همچنین نوشته شماهمچون سریال اوشین با قطع در مواقع حساس مردم را عصبی میکند . به نظرم برای احترام به خواننده بهتر است یکجا چاپ کنید. من که از سریالی بودن نوشته شما عصبی شدم چون چهار روز به دنبال جوابم بودم.
عزت زیاد
۱ بهمن ۱۳۸۵ ۳:۱۴ بֽظֽ | Reply
حمید فرخنده :
آقای عبدی در بحث های خود تا بدینجا به تناقضات قانون اساسی جمهوری اسلامی اشاره ای نکرده اید. تناقضاتی که جا را برای اعمال "غیرقانونی" مخالفان اصلاحات باز گذاشته است که البته آنها اعمال خود را قانونی می دانند. ظاهرا در قانون اساسی اختیارات نامحدودی به ولی فقیه داده شده است که خود شروعی برای بسیاری از اقدامات دیگر این نهاد و زیر مجموعه های آن است که از نظر اصلاح طلبان غیرقانونی است. تناقضاتی که به نظر می رسد به کمک آن حتی آقای خاتمی می تواند تا حدودی مماشات خود با مخالفان اصلاحات را توجیه کند. فکر نمی کنید مدت هاست زمان آن رسیده است که از قانون اساسی تقدس زدایی شود و صریحا صحبت از اصلاح موادی از این قانون شود که با اصل" آرای ملت بعنوان تنها منشاء قدرت سیاسی" در تناقض است؟ اگر اصلاح طلبان در این مورد کوتاهی نکرده بودند مخالفان اصلاحات با عنوان جعلی و مضحک "برانداز قانونی" به طرفداران اصلاح قانون اساسی مانند کسانی که کفر گفته اند حمله نمی کردند.
.............
عبدی :
تمام اصرار من بر نقد این دیدگاه است.این بدان معنا نیست که قانون اساسی را خوب می دانم.قطعا چنین نیست و حتی مشکلاتی هم در اجرا ایجاد می کند اما مسائل امروز جامعه ربطی به این مورد ندارد.مهمترین دلیل این که بخش اعظم اعتراضات همه ما به عدم اجرای بدیهی ترین اصول این قانون یعنی فصل حاکمیت و حقوق ملت است. ولی نکته دیگری را باید متذکر شوم و آن این که حقوق و قانون بر خلاف حوزه های دیگر آنقدرها هم کشدار نیت که هر کاری را بتوان به نام آن انجام داد.اگر کاری قانونی باشد(منظور خوب بودن یک کار نیست بلکه منطبق بر قانون بودن است)در این صورت حقوقدانان آن را منطبق بر قانون اعلام می کنند.اجازه بدهید مثالی بزنم.
افرادی چون آقای دکتر کاتوزیان و بسیاری از حقوقدانان معتبر قطعا با بسیاری از قوانین موجو دموافق نیستند (مثلا بستن مطبوعات یا رجم) اما اگر نشریه ای مطابق قانون موجود بسته شود یا فردی مطابق قانون و با رعایت همه شرائط رجم شود آنان خواهند گفت این احکام مطابق قانون صادر شده است گرچه خودشان آن قانون را نپسندند.اما هنگامی که این افراد همواره مدعی هستند که در بسیاری از امور قانون رعایت نمی شود معنایش این است که قانون حاکم نیست چه قانون خوب باشد و چه بد.وقتی قانون حاکم نباشد چطور می توان فهمید که اشکال آن کجاست.این که برخی دوستان فوری سراغ قانون اساسی می روند برای آسان کردن مشکلی است که با این راه حلها گره آن باز نمی شود.
اگر کسی می تواند قانون اساسی را عوض یا اصلاح کند مستلزم آن است که ابتدا توانائی آن را داشته باشد که مجریان این قانون را ملزم به اجرای دقیق آن نماید بنابر این از چنین گروهی بخواهیم که ابتدا کاری کند که قانون اجرا شود تا آن موقع اشکال اساسی آن را در یابیم.
۱ بهمن ۱۳۸۵ ۵:۴۳ بֽظֽ | Reply
ضيائی گرگانی :
سلام دوست عزيز
فرموديد انتخاب شدن آقای هاشمی در مجلس ششم می توانست اساس اصلاحات را به مرور تضعيف و از درون مستحيل نمايد. معتقد نيستيد که در آن زمان آقای هاشمی بيشتر طرف اصلاح طلبان بود تا اقتدارگرايان؟ و نيز با رياستِ وی بر مجلس کارآمدی آن افزايش می يافت؟
بنده شخصا وجود اصلاح طلبان را برآمده از تلاش کارگزاران و افرادی چون کرباسچی و هاشمی می دانم. چه خوب می شود اگر نظرتان را در اين باره به طور مبسوط به اطلاع خوانندگان برسانيد.
............
عبدی:
در مورد اخیر گفته ام .اصولا به نظر من انقلاب هم برآمده از نظام شاه بود ،دولت کنونی هم برآمده از چهارسال دوم اصلاحات بود و اصلاحات هم محصول ترکیب عملکرد آقای هاشمی و جناح مقابل حاکمیت بود.
در مورد آن موقع هم من میان کارگزاران با آقای هاشمی تفاوت قائل بودم.و همیشه هم دنبال ائتلاف با کارگزاران بودم اما آمدن آقای هاشمی را هم برای خودش و هم برای اصلاحات مضر می دانستم .فراموش نکنید آقای هاشمی اگر آمده بود با موضع ضد اصلاحات بود و امروز هم نگاه بسیاری به وی به احتمال قوی متفاوت بود.
۱ بهمن ۱۳۸۵ ۵:۴۹ بֽظֽ | Reply
امید :
با وجودی که به دلیل تجربه, تصمیم گرفته ام به شخصه, برای گام برداشتن در آرامش به سوی پیشرفت و تکامل , دیگر صرفا ٌ عیبجو نباشم... وتصمیم گرفته ام به جای دیدن خالهای زشت, خود را از دیدن زیباییها محروم نسازم,
ولی فکر لازم است در این بررسی شما به سهم اندک خود, مشارکت داشته باشم. شاید حداقل برای فردای خودم , مفید باشد.
به هر حال "انسان" موجودی است در وهله ی اوب, "خودخواه"!!
اولی را گفتم تا متوجه باشید که اگر نقاط قوت را نمی گویم , نه اینست که نادیده گرفته ام. چرا که در مسیر زندگی متوجه شده ام که وقتی راننده ای خوب رانندگی میکند, هیچکس به او توجهی ندارد ولی همینکه کمی خطرناک رانند گی کرد و یا حتی کمی اشتباه داشت, همه ی چشم ها ناخود آگاه بیدار شده و او را خواهند پایید . بعضی ها هم که آینده نگرترند, خواهند رفت و به او اعتراض خواهند کرد و ... بعضی ها که ا شجاعت بیشتری دارند, اگر تعییر نکرد از ماشین او پیاده میشوند. دیده و شنیده ام بسیاری از موارد را , که پیاده نشده اند و خود را دچار خطر, نا آرامی , ... یا حتی سقوط در دره کرده اند!!
اجازه میخواهم یکی از ضعفهایی را که شما به دلیل تفاوت پنجره به آن نپرداخته اید,( البته شاید هم بعداٌ به آن بپردازید), اینجا در تکمیل تحلیل شما خدمتتان تقدیم کنم.
این ضعف البته یکی به دلیل داشتن مسؤلیتهای هسته ی مرکزی و موتور محرکه دوم خرداد 76 در طول سالهای قبل از دوم خرداد, در دولتهای قبل است, یکی هم به دلیل ضعف تاریخی ما ایرانیهاست و یک کمی هم ناشی از خصوصیات انسانی ما.
اشکال مهم دیدگاهی این نخبه ها, به نظر اینجانب, این بود که آنان فکر میکردند ( هنوز هم این ضعف دیدگاهی از بین نرفته, در نوشته ی خود شما هم , در قسمت موضع انتقا ل شکاف به درون حکومت, وجود دارد) هسته ی مرکزی فکر میکرد( به دلایل مختلف) فکر میکرد که اگر مثلا ٌ همه ی قدرت را در دست بگیرد, کارها بدون زحمت و بطور طبیعی, اصلاح خواهد شد. بدون اینکه احتیاجی باشد که رفت به محل اصلی و جایی که این مشکلات از آنجا شروع شده!!
این طبیعست که افراد درون حکومت آنقدر شجاعت نداشته باشند که بروند به آنجا که خشت اول کجی گذاشته شده, به آنجایی که روز اول تقلبی شده, بدانجا که اولین حکم بدون قانون نوشته شده و حق وحقوق پایمال شده به آن روز اولی که در مواجهه با این ......
واقعا ٌ شجاعت میخواهد. اینجاست که از عهده ی کمتر کسی ساخته است و مردم بدنبالش هستند. قهرمان. آنچه یافت می نشود آنم آرزوست.
ضعف دیدگاهی این هسته , در اینجا بود و هست که هنوز از تاریخ یاد نگرفته ایم که استبداد از وقتی شروع شد و میشود که حذف صورت گرفت و میگیرد.
یادم است در اول انقلاب آقای بازرگان از خیلیها, از جمله آقای رجوی خواست که بیاید و یک قسمت از مسؤلیت دولت موقت را عهده دار شود. ولی او متاسفانه به جای قبول این دعوت , جون همه ی قدرت را میخواست رفت در دانشگاه نهران و گفت:" ما سر نداده ایم که زر بگیریم بجاش"!! و از همان روز بجای مشارکت, اومد به صف مخالفان آقای بازرگان و ....
آقای بازرگان هم , اشتباه کرد و نرفت دست اونا به زور بگیره و بیاره تو دولت,( بله ! باید رفت و مخالف را به زور هم شده آورد و با او مشورت کرد و به اون بها داد, البته این شعار از طرف آقای خاتمی داده شد ولی این هم مثل بقییه در شعار ماند) و گرنه او خواهد رفت و دشمن خواهد شد و در این دنیا هزار دوست کم است و یک دشمن زیاد!!
آنوقت رجوی رفت خصوصیات فردی و طبقاتی بازرگان را علم کرد و بازرگان هم چشمش را روی صورت گرفتن تقلب بست !! و این شد که بالاخره بازرگان صادق ولی لرزان مجبور به استعفا شد و رجوی قدرت طلب مجبور به گرفتن اسلحه !!
و اما ضعف دیدگاهی ما ایرانیها اینجاست که قدرت را "همه اش" را میخواهیم و فکر میکنیم نمیشود گاز در دست یکی باشد و فرمان در دست دیگری!!
احتمالاٌ رجوی میگفت:" چرا بازرگان؟" " چرا من نه که بیشتر زندان کشیده ام ؟"
متاسفانه این ضعف تاریخی نمونه زیاد دارد که ما مردم بهایش را در طول تاریخ خیلی زیاد داده ایم و مشکل امروزمان هم, هنوز هست.
چرا من نه؟
در مورد بختیار هم همین را گفته اند. وقتی شاه به کمک خارجیها, صدای اعتراض و انقلاب مردم را شنید , تضمیم گرفت اصلاحات کند. با خیلیها صحبت کرد . بالاخره بختیار قبول کرد عهده دار این اصلاحات باشد. سنجابی از دوستان خودش گفت:" چرا من نه؟!"
هنوز هم که هنوز است بسیاری از گروهها منتظر فرصتند که خودشان بیایند و خای مستبد بنشینند و کارها را درست کنند!!
بله شما ( منظور هسته ی مرکزی و موتر دوم خرداد) عقرب چمباتمه زده ی استبداد را کذاشتید در جلوی دم گرم مردم, او هم دوباره جان کرفت و نیشش را زد؛ شما حسن نظر داشتید و او غریزه ی خودش را, چرا نتوانستید در اولین تهاجم دوباره او , برخورد کنید؟ چون مشکل دیدگاهی داشتید.
مشارکت را فقط با او درست میدانستید.
مشکل, در مشارکت داشتن با آن بخش نیست. واقعاٌ , از دیدگاه عشق بع اصلاحات امور, چه کسی بهتر از شما میتوانست این بخش به گوشه رانده شده را تعدیل کند؟
آیا به جای آن که بگویید :" اشکال در قطع نکردن آن بخش ....بود, بهتر نیست بگویید :" اشکال در مشارکت ندادن بخشهای بیشتر ..... بوده؟" آیا بهتر نبود کمی, به پشتوانه ی آنهمه رای, فقط کمی شجاعت بخرج داده میشد و برای تعدیل همانها که فکرمیکنید حذفشان لازم بوده , مشارکت بیشتری را از مردم را فراهم میساختید؟
چه کسی بهتر از شما میتوانست با این بخش مشارکت و آنها را از ضرب زور بکاهد؟
چه کسی بهتر از شما....
۱ بهمن ۱۳۸۵ ۵:۵۷ بֽظֽ | Reply
محمد حسين :
كامنت پنجم
//
"انكه حقيقت را نداند , نادان است
انكه حقيقت را پنهان كند , جنايت كار"
برتولت برشت
/////
با تشكر از جناب اقاي عبدي
بخاطر تلاش عالمانه شان در واكاوي جنبش اصلاحات
1-
چرا از طرف چهار گروه پيش گفته(در كامنت چهارم) شخص اقاي خاتمي براي رياست جمهوري انتخاب شد؟ گزينه هاي ديگر چه كساني بودند؟مبناي تحليل چه بود؟
اين بخش مهم يكي از محذوفاتي است كه در مقدمه اشاره نموده ايد ! چون جنابعالي احتمالآ بخاطر اطالهء بحث وارد ان نشده ايد منهم از ان عبور مي كنم.
2-
به هر صورت اقاي خاتمي گزينهء مجمع روحانيون مبارز بود و سه گروه ديگر در اين گزينه توافق كردند!
3-
جنابعالي بحث را از زاويهء ارزيابي محصولات دوم خرداد اغاز كرده ايد و با نگاه به ساختار و استراكچر ان خارج شده ايد! اجازه فرمائيد اينجانب همين كار را به صورت معكوس انجام دهم
4-
چهار گروه پيش گفته(يعني سياسيون چپ ,روحانيون, دانشجويان و تكنوكراتها )در انتخابات دوم خرداد دست به يك قمار تمام عيار زدند!
5-
ديده ايد يا تصور كرده ايد كه طرفهاي برنده يا بازنده چگونه از قمار خانه خارج مي شوند؟هر دو انقدر مست و منگند كه هيچ ناظر بيروني نمي تواند تشخيص دهد كه كدام يك برنده يا بازنده است
6-
يك ضرب المثل معروف مي گويد "شكست يتيم است و پيروزي صد پدر دارد"فرداي دوم خرداد براي پيروزي صد پدر پيدا شد كه يتيم بودن در برابر اينهمه تهمت حرامزادگي, شرافت بي منتها محسوب مي شود
7-
همهء مردان (و البته شير زنان )ان چهار گروه كه مي توان به نام و نشان احصايشان كرد فرداي ان روز بدر امده از قمار بزرگ زندگي شان همهء برد خود را خواسته يا ناخواسته ,طوعآ ياكرهآ در اختيار اقاي خاتمي نهادند يا چاره اي جز اين نداشتند!
8-
خاتمي بايد دولت را تشكيل مي داد! طبعآ گروههاي چهارگانه بايد تحليلهاي خود و پيش نهادهاشان را ارائه مي دادند! اما انها در نبرد نابرابر انتخاباتي مثل يك لشگر از جنگ امده تيزي و تازگي لازم را براي بازي مناسب در راند دوم نداشتند! اينجا بود كه صد پدر پيش گفته يكي پس از ديگري وارد صحنه شدند !
9-
بديهي ترين انتظار از كسي كه همهء برد را به امانت گرفته , اين بود كه دستكم براي خود مشخص سازد كه دقيقآ صاحبان اين امانت چه كساني هستند ؟و چه كساني نيستند؟ چه اينكه او شخصي منادي اخلاق بود و اين ايه را در قران خوانده بود كه"ان الله يامركم ان تؤدوالامانات الي اهلها"(خدا به شما فرمان مي دهد كه امانت را به صاحبش بازگردانيد)
و نيز لابد از قول امام چهارم شيعيان شنيده بود كه: من امانت را به صاحبش باز مي گردانم حتي اگر خنجري باشد كه با ان گلوي پدرم را بريدند!
(گمان ميكنم در دنياي توسعه يافته هم اين اصول رعايت مي شود)
10-
اولين محذوف دانشجويان بودند!ظاهر ان بسيار طبيعي بود!
سن و سال كم , فقدان تجربه, موقعيت غير اشتغالي و دلايلي چند از اين دست مي توانست اين حذف را براي خيلي ها حتي شايد خود دانشجويان معقول هم جلوه دهد!
11-
از طرف سه گروه ديگر هيچ پشتيباني براي اين گروه محذوف پيدا نشد !چرا كه در خوشبينانه ترين وضع انها به اندازه كافي گرفتار خود بودند (چراغي كه به خانه رواست در مسجد حرام است) و در بدبينانه ترين فرض وقتي يك شريك كم مي شود ماحصل برد, تقسيم به سه مي شود تا چهار!
//
//ادامه دارد/
۱ بهمن ۱۳۸۵ ۶:۲۰ بֽظֽ | Reply
:
این مطلب در بخش روزانه ها قابل بهره برداری است
http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=437699
مطلب دوم هم بعنوان مدیریت و سیاست از نوع احمدی نژادی
http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=437762
..............
عبدی :
مقاله اول خواندنی و انعکاسی از واقعیت موجود است.
۱ بهمن ۱۳۸۵ ۶:۳۴ بֽظֽ | Reply
علی ابدالی :
سلام آقای عبدی ..مثل همیشه اسفاده بردیم ...با دهکده ی جهانی و یک شعر از مجموعه ی "دراکولا در بخار اورانیوم " اولین مجموعه ی شعر دیجیتال به روزم
۱ بهمن ۱۳۸۵ ۷:۲۶ بֽظֽ | Reply
محمد حسین :
كامنت ششم
...
12-
علاوه بر رياست جمهوري كه پيش از اين به روحانيون رسيده بود پست مهم وزارت كشور هم به يك روحاني رسيد (گرچه گرايش كارگزاراني هم داشت)
13-
تعداد قابل توجهي از شوراي مركزي حزب كارگزاران (نفرات اول حزب)عضو هيات وزيران شدند
14-
ليدرهاي سياسيون چپ و برخي ديگر از روحانيون در بيرون ماندند ونفرات دوم گروههاي خود را به دولت فرستاند و خود ترجيح دادند كه بعدآ به عنوان مشاور رئيس جمهور ويا ساير پستهاي در سايه اكتفا كنند.
15-
برخي وزرا همچون وزير خارجه, وزير اطلاعات, وزير دفاع و وزير دادگستري هم مربوط به گروههاي چهار گانه نبودند
16-
يكي از دلايل اصلي كه براي اينگونه چينش دولت مكرر مطرح مي شد ! وجود مجلس پنجم بود كه گفته مي شد همچون شميشيردموكلوس در محاذي گردن اصلاحات به يك موي بند است.
17-
دانشجويان, نارضايتي خود را از حذفشان به صورت مكتوب چندين بار به اقاي خاتمي اعلام كردند و در اغازين ماههاي شروع فعاليت دولت نسبت به عاقبت كار به ايشان هشدار دادند! و اگر برايشان مجالي پيش امدحضورآ نيز انرا بر زبان اوردند.
18-
دربارهء سه گروه ديگر خود انها بهتر مي دانند كه بين ايشان و اقاي خاتمي چه گذشت!
19-
سازمان اوليهء دولت مستقر شد.خوب يا بد !با توافق يا بي توافق!با بازنگري يا بي بازنگري! به مسير خود ادامه داد تا به جائي كه منتهاي توانائي اش باشد, برسد؟
20-
اگر شخصيت خاتمي ضعيف بود بايد از كساني پرسيد كه او را عليرغم ميل باطني اش(اقاي خاتمي)برگزيدند و كانديداي رياست جمهوري كردند(دلايل گزينش ايشان در اينجا بدرد مي خورد)
21-
اگر كابينهء دولت خوب بسته نشد بايد به انهائي خورده گرفت كه با اقاي خاتمي چنين توافق كرده بودند!
22-
اگر هم توافق نكردند و خاتمي خود خواسته دست به اين اقدامات زد چرا از راهكارهاي جايگزين استفاده نكردند؟و اگراز قبل به چنين راهكارهائي نينديشيده بودند پس چه انتظار از حريف كه رعايتشان كند؟و چه انتظار از سياست كه با چنين بازيگراني, چنان نكند؟
//
ادامه دارد
////
۱ بهمن ۱۳۸۵ ۸:۳۶ بֽظֽ | Reply
علی :
با سلام
مطلبی را پیرامون اخبار روز و نه بحث جاری شما میخواستم عرض کنم. امروز رییس دولت در جریان بحث بودجه در مجلس در مورد فشارهای خارجی علیه ایران گفته اند:"بعضی ها میگویند جنگ، این حرفها کدام است.....کسی جرات چنین کاری را ندارد......" . اگر فرصتی داشتید لطفا در مورد اینکه آیا این نادیده انگاشتن تهدید ها عواقبی دارد یا خیر و ایا جنگ روانی است یا خیر، تحلیل بفرمایید.
............
عبدی:
در باره حمله به ایران و این قضیه چرا غلط مطرح می شود مطلبی تقدیم می شود.اما در باره جرات داشتن و نداشتن همین قدر کافیست که گفته شود قبلا هم با همین لحن و حتی قاطع تر ایشان اظهار داشتند که پرونده ایران به شورای امنیت نمی رود.جالب این که در آن موقع عملا هم در شورای امنیت بود.می ترسم که چنین اتفاقی خدای نکرده بیفتد و ایشان بفرمایند که این که جنگ نیست مثل آدمهای ترسو چند تا موشک آهن پاره(بر وزن کاغذ پاره) انداخته اند فکر می کنند مردم ما از حق مسلم خود عقب نشینی می کنند.اینها شوخی نیست جدی چنین نحو واکنشی را محتمل می دانم.خواهند گفت اگر راست می گوئید زمینی حمله کنید!!
۱ بهمن ۱۳۸۵ ۸:۴۹ بֽظֽ | Reply
حمید فرخنده :
با تشکر از توضیحات شما،
در جواب یکی از کامنت ها(ضیائی گرگانی) گفته اید که هاشمی رفسنجانی اگر وارد مجلس ششم شده بود نقش ضد اصلاحات را داشت. فکر نمی کنید که با توجه به نقش و جایگاه هاشمی رفسنجانی در ساختار قدرت که محدود به مجلس نبود، روگردانی اصلاح طلبان از وی و سرانجام وارد نشدن وی به مجلس ششم نه تنها باعث جلوگیری از نقش ضد اصلاحاتی وی نشد بلکه تشدید آن را نیز در پی داشت؟ اصلاح طلبان به جای جذب هاشمی او را به سوی محافظه کاران سوق دادند. به گمان من اصلاح طلبان در صورتی می توانستند رفسنجانی را نادیده بگیرند که اراده ی نادیده گرفتن حکم حکومتی را نیز داشتند. نیرویی که خودش به هر دلیلی از اراده و یا توان برخورد قاطع و از پس مخالفان برآمدن برخوردار نیست، نباید برای خود دشمن تراشی کند و یا خود را از نیرویی هرچند اندک محروم کند.
۱ بهمن ۱۳۸۵ ۹:۳۹ بֽظֽ | Reply
محمد حسين :
كامنت هفتم
.....
23-
راند سوم يعني گزينش مديران مياني و استاني اغاز شد!در اينجا و ضعيت بهتر نبود بماند كه به دليل كمتر در معرض افكار عمومي بودن و وسيع بودن عرصه اولين جائي بود كه مخالفين اصلاحات شروع به انتقام گيري نمودند!
24-
راند چهارم, انتخابات شوراها بود كه با اينرسي دولت پيروزي سهلي نصيب گرديد!اما پرسش اين است كه ايا همان چهار گروه پيروز شدند؟پاسخ منفي است!
البته افراد پيروز محافظه كار نبودند اما در مجموع نسبت ارگانيكي نيز با انها بخصوص دانشجويان نداشتند!
25-
راند پنجم انتخابات مجلس بود!
ادام اسميت پدر علم اقتصاد كلاسيك مي گويد:روستا ذخيره گاه نيروي كار شهري است!
بي تعارف نگاه اصلاح طلبان به دانشگاه ذخيره گاهي بيش براي اصلاحات نبود كه هر وقت مي خواستند بر تنورش مي تافتند
26-
در اين راند چند نفر از طرف دانشجويان كه برخي از انها هم جزو صد پدران بودند همچون بقيه اصلاح طلبان در لواي سرودها و شورها و شعارها و هيجانها كرسي هاي مجلس را فتح كردند
27-
در طول راند سوم تا پنجم كرباسچي به زندان افتاد.
دو وزير كابينه كتك خوردند و سپس استيضاح شدند كه يكي از انها راي نياورد!و مهمتر از همه قتل هاي زنجيره اي بوقوع پيوست.سپس روزنامه سلام بسته شد و در پي ان كوي دانشگاه مورد حمله قرار گرفت
28-
واكنش رئيس دولت به اين وقايع همان چيزي است كه در نوشته اقاي عبدي امده است
29-
باز هم كرسي رياست مجلس نصيب روحانيون شد و رؤساي كميسيونها بر عهده بخشي برگزيده از سياسيون چپ قرار گرفت كه حزب مشاركت را تشكيل داده بودند
30-
حزب مشاركت بخش ويژه اي از سياسيون چپ بود كه بعد از توقيف روزنامه سلام وظيفه اش نظم و نسق بخشيدن به انها شد !موفق بود يا نبود بحث ديگري است!
31-
تركيب انجمن هاي عضو دفتر تحكيم وحدت هم بخاطر ساخت دموكراتيكش تقريبآ به طور كامل عوض شده بود و گروه جديد عادت كرده بودند به كم قانع باشند و گروه پيشين هم هريك در ناكجا ابادي در فكر معاش يا ادامهء تحصيلات مراحل بالا تر بودند.
32-
گرچه در كامنت مستقلي(چه كسي چراغ دانشگاه را كشت؟) سربسته به اين تراژدي اشاره نموده ام
اما در ختام اين كامنت اجازه فرمائيد براي قربانيان ان تراژدي كه امروزه در گوشه و كنار دنيا اين كامنتها را مي بينند اين شعر را تقديم نمايم
////
تسليم نشد,اما...
نابود چرا!
نابود شد و
خود را تسليم نكرد!
////
دهان روشنگرش از خاك پرشد
و حكايت خونين اغاز يافت!
بر مزار عاشق صلح,
سربازان مي رقصند!
///
مبارزه مرده؟
///
ان مبارز , يكه نبود در رزم خويش
و دشمن
هنوز پيروز نشده است!
////
"برتولت برشت"
//
ادامه دارد
////
۱ بهمن ۱۳۸۵ ۱۰:۴۲ بֽظֽ | Reply
محمد حسين :
كامنت هشتم
///
33-
اقاي هاشمي در مجلس ششم راي نياورد!
گرچه عمدتآ انرا به حساب اصلاحات مي گذارند اما عده اي از تحليل گران نيز همان وقت اين را پروژه اي از سوي همپيمانان سابق ايشان براي بلا موضوع كردن اقاي هاشمي در قدرت سياسي مملكت مي دانستند!كه دلايل خاص خود را داشته
وبه اين كامنت ارتباطي ندارد
34-
با حذف اقاي هاشمي كارگزاران دچار يك شوك وحشتناك شد و به لحاظ رواني قافيه را باخت و به اين نتيجه رسيد كه پس از دانشجويان انها نيز بايد از قطار اصلاحات پياده شوند
35-
پس از اين انتخابات اصلاحات توسط دو گروه مشخص اداره مي شد
اول: جبهه مشاركت كه حال ديگر براي خود يك حزب شده و خيلي پر جنب و جوش بود و كم كم دولت را تسخير مي كرد
دوم: مجمع روحانيون مبارز كه رياست دو قوه را برعهده داشت
36-
پروژه بستن مطبوعات كليد خورد و چندي بعد سعيد حجاريان ترور شد و به اغما رفت
37-
در راند ششم اصلاحات , قانون مطبوعات در مجلس طرح شد اما چون بين دو گروه روحانيون و مشاركت اختلاف افتاده بود نه تنها به نتيجه نرسيد كه ديگر تقريبآ اخرين اميد اصلاحات هم زنده به گور شد
38-
در روز 16 اذر سال 79 اقاي خاتمي در دانشگاه تربيت مدرس سخنراني كرد و علنآ اظهار ضعف و نا تواني كرد!
اصلاحات به اغما رفت
39-
نمايندگان مجلس شوراي اسلامي زحمات زيادي كشيدند اما خود مي دانستند كه در برابر انچيزي كه واگذاشته اند, اينها هيچ است!
40-
دولت زحمات زيادي كشيد اما مي دانست كه در بند نقش ايوان است!
41-
اقاي خاتمي كوشش فراواني انجام داد اما در برابر انچه از دست داد .....
42-
دانشگاه اخرين تشنج هاي احتضار اصلاحات را نشان مي داد!
43-
اصلاحات مرد
///
"ان دم كه چشمانش را بست,
به خاكش سپردند!
پس از او مرغان مي خوانند و
گل ها مي شكوفند!
جسمش بر خاك سنگيني نكرد!
چه اندازه درد مي بايست,
تا اينچنين سبك شود؟"
//
برتولت برشت
پايان
۲ بهمن ۱۳۸۵ ۰:۰۳ قֽظֽ | Reply
حمید :
با سلام خدمت آقای عبدی،
قوّت انتقاداتی که از جناب خاتمی میشود، تا اندازه ای بستگی به این دارد که ایشان نقش خود را در اصلاحات چه میدیدند. آیا ایشان خودشان را فقط رئیس جمهور میدیدند یا رهبر اصلاحات؟ یا رئیس جمهوری که رهبر اصلاحات است یا رهبر اصلاحاتی که رئیس جمهور هم هست؟
از این جهت می پرسم که از چند مصاحبه ی ایشان و دیگر رهبران اصلاح طلب این برداشت را کردم که ظاهراً در این قضیه اختلاف نظر است و ایشان خودشان را هرگز بعنوان رهبر اصلاحات نمیدیدند. در حالی که دیگران اصرار میکردند (و یا علاقه داشتند) که ایشان این نقش را بعهده بگیرند. البته ممکن است برداشت من اشتباه باشد.
...............
عبدی:
من نمی دانم ایشان چه نقشی برای خود قائل بود و برای من هم اهمیت ندارد آنچه مهم است انجام وظایفی بود که برای آنها از مردم رای گرفته بود.بقیه موارد فرع بر این وظیفه ای است که انجام نشد.
۲ بهمن ۱۳۸۵ ۰:۲۶ قֽظֽ | Reply
احمد :
جناب آقای عبدی
با سلام و آرزوی توفیق برای شما
1 – بنظر من ، تعدادی از نخبگان گروههائی که بعداً اصلاح طلب نام گرفتند با اطلاعاتی که به لحاظ موقعیت های خود داشتند بحرانی را که قبل از سال 1976 متوجه رژیم شده بود با فراست دریافتند و بر این اساس برای گرفتن قدرت از دست رقبا با شعارهای متناسب وارد کارزار انتخابات ریاست جمهوری شدند. ولی چنانکه وقایع بعدی هم نشان داد ، اگرنه همه بلکه اکثریت آنها ، ذاتاً و بطور بنیادین به این شعارها اعتقادی نداشته و آن شعارها اصولاً جزء مرام آنها نبوده و تنها جنبه انتخاباتی داشته است. بهمین لحاظ هم آن شعارها را نه تنها نهادینه نکردند بلکه سنگرها را یکی پس از دیگری وانهادند. بنظر من اصلاح طلبان بعنوان لیبرالهای مذهبی، در چرخش های اساسی اجتماعی ، نقش "منطقه حائل " (buffer zone یا شاید به تعبیری محلل ) را بازی می کنند و بسته به ماهیت فشارهائی که بر سر راه آنان قرار می گیرد روند جامعه را کانالیزه کرده و به نیروی غالب واگذار می کنند. شعارها و تلاشهای اصلاح طلبان هرچه باشد ، نتیحه ملموس آن همانطورکه خودتان هم به آن تصریح کرده اید سر برآوردن آقای احمدی نژاد و استقرار حاکمیت موجود بود.
2 - مدتی است که فشارهای خارجی و داخلی طوفان سختی را به حرکت درآورده و مجدداً چرخش دیگری را برای رژیم الزامی و اجتناب ناپذیر ساخته است. طلایه داران لیبرالهای مذهبی بعد از یک دوره سکوت فعال شده و بنظر می رسد که در صورتیکه عوامل خارجی در این روند اخلال نکنند ، این فعالیتها در انتخابات بعدی ظهور و نمود بیشتر پیدا خواهد کرد. لذا بایددید که آنها این بار رسالت تاریخی خود را بچه صورت انجام خواهند داد. ایا تحت فشار خواسته های انباشته مردم و تجارب قبلی، به سرکردگی نیروهای رادیکال خود ، به سمت دموکراتیز کردن جامعه خواهند رفت یا باز بسمت حاکمیت غلطیده و به صورت دیگری در را بر همان پاشنه به گردش در خواهند آورد.
۲ بهمن ۱۳۸۵ ۰:۳۴ قֽظֽ | Reply
یحیی :
آقای عبدی، در ابتدای نوشته خود فرموده اید: "...براي تحليل اين سه دوره بهتر است
رفتار هر دو گروه > از يك طرف و حاكميت از سوي مقابل ارزيابي
شود..." گویی اصلاح طلبان و عموم ملت در یک طرف قضیه هستند، برای من بسیار
جالب است که بدانم مردم(لااقل در ابتدا) چگونه از عقاید اصلاح طلبان مطلع شده اند،
اصلاح طلبانی که فراگیرترین رسانه رسمی شان روزنامه سلام و گسترده ترین رسانه غیر
رسمی شان دانشجویان(با فهم های بعضا بسیار متفاوت از اهداف اصلاحات) بود. و جالب
اینکه مردم قبل و پس از انتخابات 76 (و لابد دریافت پیام) دائما از دزدی های حاکمیت
و فشار اقتصادی حرف می زنند در حالی که همانطور که می فرمایید :"در برنامههاي دوم
خرداد مسايل اقتصادي برجسته نبود". مردم شاید مانند اصلاح طلبان مقابل حاکمیت
بودند اما به نظر من در یک جبهه نبودند.
علت اینکه بر جدا کردن حساب مردم تاکید می کنم این است، که به گمان حقیر،
عباراتی مانند "مردم و ما" و "مردم همیشه محق" و "مردم همیشه همراه حق" که واژه
"مردم" را در کمال کلیت به کار می برند همواره نطفه ای از پوپولیسم را در خود حمل
می کنند.
البته به هیچ عنوان منکر نفوذ اصلاح طلبان بر مردم بویژه در فاصله 76 تا 79 نیستم، اما
این نفوذ الزاما به معنای اشتراک دیدگاه نیست.
.............
عبدی:
با شما مخالف نیستم و اصولا از اهدای نمایندگی از جانب ملت به خود هم پرهیز می کنم و نوشته های من هم موید این ادعا ست بعلاوه در این تحلیل عمدتا به کنشگران سیاسی و حکومت پرداخته شده است.
۲ بهمن ۱۳۸۵ ۴:۴۴ قֽظֽ | Reply
رضا :
با سلام و اعترام
1-..........؟
2-چرا خاتمی پس از انتخاب شدن وفادار به مجموعه های حامی اش نماند آیا از ابتدا به آنها اعتقادی نداشت؟هنوز بسیاری از رفتارهای خاتمی برای من قابل توجیه نیست!(او بارها گفته که هرگز به مردم دروغ نگفته ام اما بسیاری از سخنانش را نمی توان باور کرد)
3-چرا اصلاحطلبان از اهرم هایشان برای مجبور ساختن خاتمی به اینکه در چهارچوب اصلاحطلبان بماند استفاده نکردند؟
با تشکر
..........
عبدی:
شاید پاسخها در شماره 6 و 7 به دست آید.
۲ بهمن ۱۳۸۵ ۹:۵۰ قֽظֽ | Reply
خسرو راد :
جناب عبدي
يك نكته اي كه به آن در مورد عوامل زيانبار براي اصلاحات اشاره كرد وارد كردن شكاف حاكميت-ملت به درون حكومت بود. به گمانم اين گزاره كاملا غلط است زيرا نهادهاي انتخابي علاوه بر آنكه برگزيده ي مردم بودند از طيفي بودند كه همگي بر اهميت راي مردم و گسترش دموكراسي تاكيد مي كردند و نهادهاي انتصابي افزون بر اين كه در مورد كردار خود به مردم پاسخگو نبودند ، از لحاظ فكري از طيفي گزينش شده بودند كه راي مردم را عملا زينتي مي ديدند. كاهش شكاف در ميان دولت و مجلس اصلاحات از يك طرف و نهاد هاي انتصابي از طرف ديگر ، چيزي جز همراهي و مماشات خاتمي در مقابل اوامر بالا نمي توانست باشد كه نوع بسيار زشت آن را در انتخابات مجلس هفتم ديديم.
دوم اينكه پاشنه ي آشيل اصلاحات اطلاع رساني آزاد توسط مطبوعات بود . مماشات خاتمي و تنها اظهار نظر ساده در اين مورد ، نه از بي كفايتي خاتمي كه ناشي از اراده ي گردانده ها ي نهادهاي انتصابي بود كه شكاف نهادهاي انتصابي-انتخابي و چربش نهادهاي انتصابي در ساختار قدرت را نمايان كرد
در واقع استراتژي فشار از پايين و چانه زني در بالا به درستي انجام نشد و تبديل شد به فشار رو به كاهش از پايين و مماشات رو به افزايش در بالا.
به گمان من اگر خاتمي در زمان توقيف گسترده ي مطبوعات و 18 تيردر چانه زني از تهديد به استعفا استفاده مي كرد و آن را به طور جدي مطرح مي كرد
اصلاحات اسيب كمتري مي خورد و به سراشيبي نمي افتاد .استعفاي مصدق در تيرماه 31 توانست دربار (نهاد هاي انتصابي آن دوره) را به انفعال بكشاند و جنبش ملي را به پيش برد اما متاسفانه خاتمي به مماشات اكتفا كرد
۲ بهمن ۱۳۸۵ ۲:۵۰ بֽظֽ | Reply
خسرو راد :
جناب عبدي
اميدوارم نظرتون را در مورد تهديد به استعفا . انجام آن به عنوان چانه زني موثر بدهيد ؟؟؟
....................
عبدی:
من علاقه ای به استفاده از عنوان تهدید ندارم.اما معتقدم وقتی که می دیدند حداقلها هم رعایت نمی شود بطور طبیعی باید آماده کناره گیری می شدند حتی اگر لازم بود به صورت کاملا مسالمت آمیز .عین طلاقی که زوجین پس از طلاق هم با هم سلام و علیک می کنند.آقایان حتی جرات این نوع طلاق را هم به خود راه نداد ند در حالی که قبلا و در جریان وزارت ارشاد و مجلس چهارم نتیجه مثبت آن را دیده بودند.
۲ بهمن ۱۳۸۵ ۲:۵۲ بֽظֽ | Reply
رضا :
سلام
بخشی از پرسشم را که در مورد بودجه ی نهادهای زیر مجموعه ی رهبری بود سانسور کردید ولی من همان زمان هم متعجب بودم که چرا اصلاح طلبان حتی کوششی در این زمینه نکردند به عنوان مثال چرا باید بسیج و سپاه این همه امکانات مالی می داشتند تا در 3 تیر اینگونه منسجم عمل کنند؟
تلاشی هم که انجام شد مربوط به نهادهای کم اهمیت و دست چندمی چون دادگاه ویژه روحانیت و حوزه علمیه قم بود.
۲ بهمن ۱۳۸۵ ۱۰:۵۲ بֽظֽ | Reply

آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/405