همانطور که گفته بودم تحلیل خود از انتخابات اخیر را تقدیم می کنم و ابتدا انتخابات خبرگان و چند روز بعد هم شورا ها ارائه خواهد شد.
هنگامي كه يادداشت ارزيابي خود را از انتخابات نوشتم، از برآورد نتايج خبرگان پرهيز كردم، چرا كه انتخابات خبرگان به دلايل متعددي واجد حداقلهاي لازم براي اطلاق عنوان انتخابات نيست، زيرا وضعيت مرجع تعيين صلاحيت افراد، شوراي نگهبان است كه آن نيز منصوب رهبري است و از اين حيث مجلس مذكور در ذيل ساختار قدرت ميگيرد و نه در فوق هرم آن، در حالي كه به لحاظ وظيفه عكس اين رابطه وجود دارد، اين مشكل بسيار آشكار از دومين دور انتخابات در سال 1369 خود را نشان داد و انتخابات را دچار «دور» و در نتيجه مضموناً باطل كرد.
فارغ از اين مشكل، فقدان رقابت ملموس يا وجود رقابت بسيار حداقلي در پس پرده سياست كه براي مردم عيني نيست، از يك سو موجب عدم شكلگيري فضاي انتخاباتي ميشود، فضايي كه لازمه ضروري هر انتخابات است و از سوي ديگر معناي آراي داده شده از نظر مردم با استنباط و برداشتي كه در عينيت نتايج ميشود را به كلي متفاوت ميكند.
براي مستند كردن اين ادعاها كافيست گفته شود كه مطابق نظرسنجيها در مهرماه سال جاري بيش از دو سوم مردم تهران (بالاي پانزده سال) وظيفه اساسي اين مجلس را نميدانستهاند و پاسخهاي نادرستي به آن دادهاند. اما در روزهاي قبل از رأيگيري هم كماكان بيش از نيمي از مردم تهران به سوال مربوط به وظيفه اين مجلس پاسخ نادرست دادهاند. در زمان نزديك به انتخابات اخير حدود 90 درصد پاسخگويان نام رييس مجلس خبرگان را يا نميدانستهاند يا نادرست اعلام كردهاند. و هنگامي كه از آنان خواسته شده است كه نام سه تن از اعضا را بگويند، 2/5 درصد فقط نام يك تن، 0/5 درصد فقط نام 2 تن و 3/3 درصد فقط توانستهاند نام سه تن را درست بگويند و حدود 87 درصد قادر به دادن پاسخ صحيح حتی با یک نام نبودهاند. بطور كلي 87 درصد پاسخگويان آشنايي كم و 8 درصد متوسط و 5 درصد هم آشنايي زياد با مجلس خبرگان داشتهاند.با چنین سطحی از آگاهی مردم چگونه می توان انتخاب ناشی از آن آگاهی را واجد معنائی معطوف به وظیفه آن مجلس دانست.
نكته بسيار مهم اين است كه افرادي كه اطلاعات كمتري درباره مجلس خبرگان داشتهاند، اهميت و تأثير بيشتري براي مجلس خبرگان در اداره امور جامعه قايل بودهاند!! و نيز آن را در اجراي وظايف خود موفقتر دانستهاند!
با اين توضيحات معلوم ميشود كه آراي داده شده در خبرگان فاقد مضمون سياسي معطوف به وظیفه اصلی آن از نگاه رأيدهنده است. بويژه توجه به آراي آقاي هاشمي در اين مورد مهم است، براي روشن شدن بهتر بحث آراي خبرگان را در سطح تهران طي چهار دوره مورد توجه قرار ميدهيم.

A = تعداد كل آرای داده شده در تهران (به ميليون نفر)
B = درصد شركت نسبت به واجدين حق رأي
C = متوسط آراي داده شده به افراد انتخاب شده (به هزار رأي)
D = تعداد آراي آقاي هاشمي (به ميليون نفر)
E = درصد آراي آقاي هاشمي از كل رأيدهندگان
F = درصد آراي آقاي هاشمي از كل واجدين حق رأي
G = آراي آقاي مصباح (به هزار رأي)
با توجه به جدول فوق قضيه به نسبت روشن است.
1ـ افزايش آرا در دور سوم و چهارم نسبت به دور دوم يك دليل مشترك دارد و يك دليل متفاوت. دليل مشترك آنها افزايش جمعيت است، اما دليل متفاوت آن .در دور سوم به دليل فضاي ايجاد شده پس از دوم خرداد گرايش عدم مشاركت فعال نشد، ضمن اين كه برخي تعديلهاي جزيي هم در تائید صلاحيتها مشاهده شد، و فعال بودن نهادهاي مدني در عرصه سياست به طور طبيعي موجب افزايش مشاركت شد. اما در هر حال مشاركت زير 40 درصد بود. اما در دور چهارم اين افزايش به دليل دوپينگ رخ داد، به عبارت ديگر حضور مردم براي انتخابات شوراها، موجب شد كساني كه صرفاً قصد شركت در انتخابات شوراها را داشتند، اجباراً و هنگامي كه دو ویا سه برگ رأي (در شهرستان تهران) تحويل آنان ميشد، دو مورد ديگر را هم بنويسند و در صندوق بياندازند. و اين يكي از دلايل متفاوت آراي آقاي هاشمي هم شد كه به قول معروف: «از قضا سرانگبين صفرا فزود.»
البته اين نكته بسيار مهم است كه فضاي بسته انتخابات خبرگان و فقدان پيگيري علني نامزدهاي آن پرسشهاي متعددي را درباره ارقام اعلام شده و صحت و سقم آن ايجاد كرده كه كل ماجرا را مورد سوال قرار ميدهد، اما اين تحليل صرفاً برحسب ارقام رسمي اعلام شده و نه لزوماً ارقام واقعي داده شده است.برگزاری این انتخابات از حیث سلامت به گونه ای بود که صدای بسیاری آشکار و نهان درآمدو خواهان باز شماری و...شدند که معمولا در انتخابات خبرگان سابقه نداشت یکی از دلائل مهم ابهام در سلامت انتخابات تاکید زیاد دست اندرکاران امر بر بی نظیر بودن انتخابات اخیر پس از انقلاب از حیث رعایت اخلاق و سلامت آن است!
در خوشبينانهترين حالت ميتوان گفت كه در صورت عدم همزماني دو انتخابات و نيز تضمين صحت آمار، نسبت شركت به كمتر از 30 درصد واجدین حق رای در استان تهران ميرسيد.
2ـ يكي از مهمترين نتايج انتخابات مذكور كاهش مستمر متوسط آراي انتخابشدگان است. كه در دور چهارم كمتر از نصف دوره اول شد و اگر توجه كنيم كه در اين فاصله زمانی تعداد واجدين حق رأي از 4/4 ميليون نفر به 6/8 ميليون نفر (در استان تهران) رسيدهاند، نتيجه گرفته ميشود كه متوسط آراي انتخابشدگان در دور اخير، 4 برابر كمتر از دور اول شده است.
3ـ آراي آقاي هاشمي به لحاظ قدر مطلق روند نزولي خود را داشته است (رديف D)، ولي به لحاظ رقم نسبي (نسبت واجدين حق رأي ،رديف F) شدت نزولي بيشتر است، و به لحاظ رقم نسبي نسبت به رأيدهندگان (رديف E) بيشترين نسبت در سال 1369 بوده كه نشاندهنده اوج محبوبيت آقاي هاشمي در سالهاي 1368 تا 1370 است.
آراي آقاي هاشمي در مجلس خبرگان معرف مفهوم سياسي جدي از نظر رأيدهندگان نيست. البته اشكال ندارد كه بگويند مردم با رأي به آقاي هاشمي عليه احمدينژاد و مصباح رأي دادهاند، اما اين واقعيت ماجرا نيست، زيرا مردم به هاشمي در مقايسه با ديگر نامزدهاي خبرگان رهبري و در فضاي كاملاً غيررقابتي رأي دادهاند، در فضايي كه هيچ مضمون سياسي عيني در آن مشهود نيست. آقاي هاشمي در سال 1377 هم اين تعداد آرا رابا مشاركت كمتر كسب كرد(ردیف A)، اما درست يك سال بعد در انتخابات مجلس ششم نفر سيام شد. الآن هم اگر مجدداً وارد انتخابات مشابه شود از رقباي سياسي خودش چون احمدينژاد شكست ميخورد. اين انتظار عجيبي است كه مردم بخواهند ميان آقاي مصباح يا جنتي، و آقاي هاشمي، دو نفر اول را برگزينند.
ضمن اين كه آراي آقاي هاشمي نه تنها زيادتر نشده كه كمتر هم شده است. (6 درصد كمتر از دفعه قبل) در حالي كه آراي آقاي مصباح فقط يك درصد كمتر شده است كه اين تمام تفاوتي است كه حزب طرفدار وي كوشيد براي آقاي مصباح رأي بيشتر از آقاي هاشمي كسب كند.
4ـ آراي خبرگان صرفاً بيان انعكاس دو مولفه شهرت و نامقبوليتي در رقابتي كاملاً خنثي و بيمضمون است. انتخاباتي كاملاً سرد. اگر به ليست انتخاب شدگان نگاه كنيد، تركيب اين دو مولفه نشاندهنده رتبه افراد است. براي يافتن ميزان مقبوليت يا محبوبيت عيني افراد، چون آنان در رقابتهاي ديگر مثل رياست جمهوري و مجلس شركت نميكنند، راهي وجود ندارد، اما واقعيت همين است كه نتائج نشان می دهد.
5ـ برخي افراد بر اين تصورند كه در خبرگان نگاه مصباح در برابر نگاه هاشمي صفآرايي كرده بود. قطعاً چنين چيزي بود، اما اين موضوع فقط در محدوده حداكثر يكصد هزار نفر از مردم تهران قابل فهم و درك است، اما مردم عادي كه رأي ميدهند، اصولاً چنين تصوري از طرفين ندارند، و حتي قريب به اتفاق آنان نميدانستند كه مصباح يا هاشمي جزو مجلس خبرگان هستند يا اين كه اين مجلس وظايفي در زمينه رهبري دارد.
اگر مردم به يك نمايشگاه خودرو بروند، بطور طبيعي كاركرد خودرو و ماركهاي آن را كمابيش به خوبي ميشناسند و اگر بگويند بهترين را انتخاب كن، طبعاً انتخاب آنها مقرون به آگاهي و با اصالت و اعتبار است. اما اگر همين مردم را جلوي كتابفروشي ببريد، مردمي كه اصولاً بيگانه يا بسيار ناآشنا با كتاب هستند، معيار انتخاب مردم (اگر فرض کنیم که لزوماً هم بايد انتخاب كنند) مطلقاً نميتواند به معناي برتري دادن مضمون كتاب انتخابي از نظر انتخابكننده بر مضمون كتاب انتخاب نشده باشد. انتخابات بدون چالش عميق در فضاي پيش از انتخابات در مورد مسايل اساسي نهاد انتخاب شده را به معناي دقيق نميتوان انتخابات ناميد و نتايج آن از حيث رأيدهندگان نيز معناي روشني نسبت به موضوع ندارد.
6ـ اما انتخاب خبرگان يك نتيجه مهم داشت، و آن تصور دولت و طرفداران آقاي مصباح از نتايج انتخابات بود. آنان بر اين خيال بودند كه آقاي هاشمي را در بهترين حالت نفر 15 يا 16 كنند و از اين حيث اسب خيال خود را زين نمايند و چهار نعل بر همه بتازند، اما اكنون متوجه شدهاند كه اين كار فقط با دستكاري بیش از حد گسترده در انتخابات ميسر بود، و اصولاً مردم توجهي به مطالب آنان ندارند، و دليل آن هم اين است كه اين گروه قادر به طرح ديدگاههاي خود در محيطي آزاد و پرچالش نيست، اشتباه ديگر آنان هم همزمان كردن دو انتخابات با هدف افزايش مشاركت بود كه در نتيجه افرادي كه فقط براي شوراها رأي ميدادند و علاقهاي به شركت در خبرگان نداشتند اجباراً خود را درگير رأي در خبرگان يافتند و اين گروه جز هاشمي و يكي دو نفر ديگر علاقهاي به دادن رأي به ديگران نداشت. اين گروه نسبت به هاشمي در تقابل با دولت فعلي نيز حساس بود و از اين رو رأي هاشمي را برخلاف انتظار دولت بالا بردند. اما در هر حال آراي آقاي هاشمي نه تنها افزايشي نداشت كه به طور مطلق و نسبي هم كاهش داشته است، و اين رأي نميتواند سرمايهاي براي او در انتخابات بعدش شود، اما ميتواند، سرمايهاي جدي براي وی در خبرگان رهبري باشد، ولي تصور نميرود كه آقاي هاشمي قادر يا آماده به استفاده از چنين سرمايهاي باشد. زيرا مسايل قدري پيچيدهتر از آن است كه برخي دوستان از بيرون نگاه ميكنند.
در مجموع اين نتايج معرف گرايش به سوي اصلاح طلبان نيست، زيرا آراي داده شده به آقاي هاشمي مطلقاً نميتواند چنين تعبيري را بر آن بار كرد. اين آرا معرف رأي به ميانهروي هم نيست، زيرا فرقي با نتايج دور قبلي نداشته است و اصولاً از نظر مردم، در مقابل آقاي هاشمي افراد تندرويي مشهود نيست، و آقاي مصباح هم آن طور كه نزد نخبگان سياسي مطرح است، مردم وي را كمابيش مثل بقيه روحانيون موجود تصور ميكنند.
اما اين رأي معرف پيروزي اصولگرايان (هنوز هم من معناي اين اصطلاح را درباره آقايان نميدانم) هم نيست، زيرا اين چه تودههاي اصولگرايي هستند كه از يك سو احمدينژاد را به آقاي هاشمي با اختلاف 2 به 1 ترجيح ميدهند، و از سوي ديگر آقاي هاشمي را با همين اختلاف به مصباح ترجيح ميدهند؟!
اين يك انتخابي بود ، مشابه انتخابي كه مردم عادي جلوي ويترين كتابفروشي انجام ميدهند، و تصويري مبهم و بسيار تيره از مضمون كتاب دارند، ولي در هر حال لازم می دانند كه برخي را انتخاب كنند.
اين انتخاب معرف كاهش مستمر مشاركت (در شرايط عادي) و نيز كاهش مستمر تعداد افراد درج شده در يك برگه است كه نشاندهنده آن است که انگیزه شركت در انتخابات ناشي از مسايل ديگري غير از آشنايي با وظيفه انتخابشدگان است. از اين حيث كليت ساختار سياسي نيز برنده اين انتخابات محسوب نميشود (برخلاف انتخاب شوراها) تنها نتيجه ملموس آن باخت روشن طرفداران دولت و آقاي مصباح در تحقق اهدافشان است. آنا بايد بدانند كه پيش بردن الگوي فكريشان از طريق اين راهكارها شدني نيست، بايد فكري ديگر كنند كه ظاهراً در حال انجام آن هم هستند.