گرچه مطلب خود درباره انتخابات شوراهارا برای انتشار آماده کرده بودم اما اعدام صدام می طلبید که ابتدا نوشته ای در این مورد تقدیم شود بویژه که موضوع مورد اشاره همیشه در ذهنم بود تا به آن اشاره کنم.
تاريخ منطقه عربي بويژه در سوريه و عراق طي نيم قرن گذشته با تاريخ حزب بعث به نحو جداييناپذيري گره خورده است. حزبي سوسياليستي، پان عربي كه در نهايت جز بدبختي و ناامني در كل منطقه بويژه در كشور عراق از خود چیزی بجا نگذاشت، و در اين ميان صدام حسين از مجموعه رهبران بعثي متمايزتر است، چرا كه صدام به تمام معنا جنايتكاري بيش نبود، و اگر امروز حساسيت جهان اسلام و عرب نسبت به دخالت آمريكا درعراق نبود، قطعاً افراد اندكي يافت ميشدند كه از اعدام اين فرد اظهار ناراحتي كنند و تنها قذافی است که برای او سه روز عزای عمومی اعلام می کند.
درباره اين اعدام و نتايج آن و نيز اقدامات صدام در طول حيات سياسياش مطالب زيادي ميتوان گفت كه در حوزه توجهات فعلي من نيست، اما در ميان تمام آنها چند نكته است كه براي من بيش از هر چيز ديگري مهم بوده است.
از جنايات صدام حسين سخن بسيار گفته شده است، از سركوب و قتل عام ملت عراق (اعم از كرد، شيعه و سني و تركمن و...)، از جنايات وي در خارج از مرزها بويژه در لبنان ميتوان كتابها نوشت، شروع دو جنگ عليه ايران و كويت هم چيزي نيست كه كسي آنها را فراموش كند، اما يك اقدام صدام بيش از هر چيز ديگري انسان را تحت تأثير قرار ميدهد. اقدامي كه با هيچ توجيهي قابل درك نيست. زيرا براي جنايت هم حد و حدودي ميتوان قايل شد. سركوب مردم عراق، دستگيري و زندان و اعدام و حتي شكنجه و... قابل تصور است حتي حمله به ايران و کویت نيز در چارچوب ايدئولوژي حزب بعث فهميدني است، و اصولاً براي اقدام به جنگ فارغ از جنايتآميز بودنش، توجيهات تاريخي و سياسي ميتوان رديف كرد، اما بمباران شيميايي مردم كرد حلبچه در عراق مطلقاً قابل درك و فهم نيست، گرچه بمباران شيميايي خلاف قوانين است اما ميتوان بمباران شيميايي نظاميان را هم تصور كرد، اما بمباران شيميايي زنان و كودكان و مردان بيگناهي از مردم عراق كه بايد تحت امنيت حكومت صدام باشند، چگونه قابل تصور است؟ هيچ تصويري چون آلبوم عكسهاي حلبچه انسان را تكان نميدهد كه حكومتي تا اين حد جنايتكارارانه عليه ملت خودش دست به اقدام بزند. اگر عدهاي حتي به غلط فكر كنند كه جنگ كار «مردان» است، بيترديد چنين بمباراني حتي از ديد اين افراد هم «نامردي مطلق» است.
هنوز تصويري از اعدام صدام منتشر نشده است، اما نياز هم نيست، زيرا بهترين تصويري كه ميتوانست مرهم اندكي بر آن سبعيت و نامردي باشد، تصوير لحظهاي است كه صدام حسين بسان رابينسون كروزوئه از غار بيرون آمده و خود را تسليم نیروهای آمریکائی ميكند و سپس لاي موها و دندان او را بازديد ميكنند، خفتي از اين بالاتر براي ديكتاتوري بسان صدام نيست. صدام همان روز اعدام شد، و ديگر نيازي به ديدن تصوير اعدام فيزيكي او نيست كه هيچ صحنهاي نميتواند چون آن تصوير مرهمي بر زخم كساني باشد كه فرزندان و زنانشان در بغل يكديگر بر اثر استنشاق گاز شيميايي جان دادند و حتي فرصت كوچكي براي پا كردن دمپايي خود هم نيافتند.
نكته ديگر. براي ديگران قابل فهم است كه پس از حمله عراق به ايران و حتي انجام جنايات جنگي و نيز اقدامات صدام حسين عليه مردمش، قدرتهاي جهاني بويژه غرب سكوت كنند، به هر حال آنان خواهند گفت، دشمنِ دشمن من ،دوست من است. اما سكوت در برابر حمله شيميايي به حلبچه را حتي با قاعده فوق هم نميتوان پذيرفت. اين كه بوش در سال 2003 آن خاطره را يادآوري كند، نوعي سوءاستفاده براي توجيه اقدامات در راه خودش علیه عراق بود. اين كه مجموعه قدرتهاي اروپايي در برابر آن فاجعه سكوت نسبي كردند و حتي تهيهكنندگان مواد شيميايي وي بودند، مطلقاً قابل چشمپوشي نيست. در واقع كساني كه امروز به دنبال نفي هولوكاست هستند، بذر خود را در زمين سياستهاي به غايت دوگانه و متناقض غرب در منطقه ميكارند. اگر واقعاً هولوكاست جنايت عليه بشريت هست كه هست، و فارغ از هر نوع موضع و منفعت سياسي بايد آن را محكوم كرد و اصولاً بايد منافع سياسي را در اين جهت سمت و سو داد، چرا عمل مشابهي كه صرفاً از موضع جنايتكارانه و «نامردانه» واقع شد، با سكوت غرب مواجه شد؟ به نظر من يكي از علل عدم موفقيت و استقبال از سياستهاي آنان در منطقه همين مواضع دوگانه و متناقض است كه بارزترين آن در بمباران شيميايي حلبچه رخ داد.