آینده








آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی

نگاه میهمان

۱۲ دی ۱۳۸۵

شیوه تحلیل سیاستمداران ایرانی(پرویز پدرام)

همواره شیوه تجزیه و تحلیل مسائل اقتصادی – اجتماعی توسط سیاستمداران ایرانی آزارم می دهد. آنها عموماً نیازی به دلیل آوردن برای ادعاهای بزرگی که بر زبان جاری میکنند نمی بینند و خود را بهترین دلیل ادعاهایشان تصور میکنند!آخرین موردی که در این زمینه مشاهده کردم نامه آقای رضایی به اصولگرایان در تحلیل نتایج انتخابات اخیر بود که باعث شد مطلب زیر را تقدیم دارم.
همه روزه هزاران ادعا و تحلیل توسط سیاستمداران، دانشمندان، متقکرین و مردم عادی در گوشه گوشه جهان در تبیین وقایع طبیعی و اقتصادی - اجتماعی ملی و بین المللی، خرد و کلان، شخصی و عمومی و... بیان میگردد. شاید متدولوژی این ادعاها و تحلیلها را بتوان بصورت ساده زیر دسته بندی کرد :
1-تحلیل وقایع به روش علمی(بررسی میدانی یا اسنادی پدیده های مورد بررسی با ترازوی تئوریهای علمی مربوطه)
2-تحلیل وقایع بر اساس مشاهدات عینی تحلیل گر بصورت تصادفی و یا برخی نشانه ها و علائم از واقعیت رویدادهای مورد بررسی و با بکارگیری نظریه های علمی مروطه
3-تحلیل وقایع بر اساس علائق و سلایق تحلیل گر(تحلیل کردن رویدادها به صورتی که تحلیل کننده دوست دارد واقعیت هم، آنگونه باشد)
4-تحلیل وقایع بصورتی که تحلیل گردوست دارد دیگران آنگونه تصورکنند
5-تحلیل وقایع متناسب با شرایط بر اساس ترکیبی از دو یا چند حالت از حالتهای فوق.
تحلیلهای مبتنی بر روش علمی(رویکرد اول)از اعتبار فوق العاده ای برخوردار خواهند بود. اینگونه تحلیلها، کمتر در کشور ما انجام میشود. البته در حوزه علوم پایه با توجه به اینکه اختلاف ایدئولوژیک عمده ای با سایر دنیا در آن زمینه در کشور مطرح نیست و همچنین به خاطر تلاشهایی که از طرف حکومت به منظور اثبات کارایی خود و برخی ملاحظات سیاسی و امنیتی صورت میگیرد، رویکرد علمی در تجزیه و تحلیل پدیده ها با تکیه بر پیشرفتهای علمی که در دنیا اتفاق می افتد کم و بیش قابل مشاهده است. امادرحوزه های علوم انسانی به ویژه امور سیاسی و تا حدودی جامعه شناختی، با توجه به نگاه ایدئولوژیک متفاوت از نگاه رایج در دنیا به این حوزه ها از طرف حکومت از یک طرف وهزینه های بالای تحقیق و بررسی در این زمینه برای تحقیق کننده و تحقیق شونده (چه مالی و چه غیرمالی)ازطرف دیگر(یادآوری دلایل زندانی شدن آقای عبدی در این زمینه بد نیست)، جامعه ما از نظر تحلیلهای مبتنی بر روش شناسی علمی در فقر شدیدی به سر می برد. اگر هم چنین تحلیلهایی وجود داشته باشد یا نادر است(مثل کتاب"آناتومی جامعه"دکتر رفیع پور که پدیده دوم خرداد را هرچند با برخی جهت گیریها و دخالت دادن قضاوتهای ارزشی نویسنده ، تجزیه و تحلیل کرده است)و یا اینکه توسط نهادهای امنیتی و اطلاعاتی تهیه میشود و به اطلاع همه نمیرسد. گزارش بیکر- همیلتون که به سفارش دولت آمریکا در مورد بحران عراق تهیه گردید نمونه ای جدید و نزدیک به این رویکرد در حوزه سیاست خارجی آمریکاست.
برای روشنتر شدن بحث کافیست گفته شود که از کل 345 مؤسسه پژوهشی موجود در کشور در سال79، فقط 61 مؤسسه(18 درصد)در حوزه علوم انسانی واجتماعی فعال بوده اندکه ازاین تعداد نیز فقط 3 مورد(0.9 درصد)خصوصی(یکی از این سه مورد، همان مؤسسه آینده بود که ظاهراً آقای عبدی در آنجا فعالیت میکرد)و بقیه دولتی بوده اند.
کسانی که بدنبال تجزیه و تحلیل اثباتی وقایع و رویدادهای اقتصادی- اجتماعی کشور هستند با توجه به موانع موجود بر سر راه رویکرد اول، بناچار به روش دوم روی می آورند. در این رویکرد، تحلیل گر با توجه به کمبود اطلاعات و مشاهدات، با تکیه بر مجموعه ای از علائم و شواهد و با استفاده از نظریه های موجود و اصول بدیهی منطقی، به تجزیه و تحلیل پدیده مورد نظر می پردازد. این روش به شدت وابسته به دانش و اطلاعات شخصی تحلیل گر است و به تناسب دانش و مهارت تحلیل گر اعتبار آن تغییر میکند. فراوانی تحلیلهای مبتنی بر این روش در کشور، کم نیست هرچند که کافی هم نیست. تحلیلهایی که در سایت آینده ارائه میشود به نظر میرسد عمدتاً مبتنی بر این رویکرد است.
رویکردهای سوم وچهارم تجزیه وتحلیل، در مورد پدیده های اقتصادی- اجتماعی بشتر، رایج است. در این رویکردها، تحلیل گران سعی میکنند ابعاد گوناگون وقایع و رویدادها را بگونه ای تشریح کنند که مایل هستند واقعیت هم آنگونه باشد و یا دوست دارند شنوندگان آنگونه تصور کنند. مشخصه بارزاینگونه تحلیلها، سانسور عمدی و یا سهوی مشاهدات مربوط به پدیده مورد بررسیست. تحلیلهایی ازاین دست یابرای گول زدن ناخودآگاه خود تحلیل گر و یا شنوندگان آن تحلیلها صورت میگیرد و فاقد کمترین عنصر واقعی در خود است و یا حداقل همه واقعیت را مدنظر قرار نمیدهد. متأسفانه این روش تبیین و تشرح پدیده های اقتصادی - اجتماعی در جامعه ما، چه در بین مقامات مملکتی، چه در بین صاحبنظران، چه در بین روزنامه نگارن و چه در بین خانواده ها به وفور مورد استفاده قرار میگیرد. البته این موضوع خاص داخل نبوده و آنهایی که در ایران نبوده و آن طرف آب نشسته اند نیز از اینگونه تحلیلها مبری نیستند. اخیراً در تلویزیون صدای آمریکا میزگردی با حضور یک گزارشگر شبکه فاکس نیوز تشکیل شده بود.او که از ایران دیداری داشته، می گفت"تصور قبلی اش مبنی براینکه باید اپوزیسیون خارج نشین با هم متحد شده و رژیم ایران را عوض کنند اشتباه بوده است، مردم ایران چندان هم که او فکر میکرده ناآگاه به مشکلات خود و ناتوان از تصمیم گیری برای سرنوشت خویش نبوده و به فکر نجات خود توسط اپوزیسیون خارج نشین نیستند، در آنجا چنین نیست که آقای احمدی نژاد طرفداری نداشته باشد بللکه او نیز همانند آقای خاتمی طرفدارانی دارد و...".بدنبال این گفته های او، چندین نفر از داخل و خارج ایران زنگ زده و با عصبانیت او را ناآگاه و بی تجربه و مزدور خطاب کردند. او در جواب آنان گفت"من از آشنایان شاپور بختیار هستم و از این رژیم صدمه دیده ام و مخالف آن هستم، ولی من نمی توانم واقعیات را آنگونه که خودم دوست دارم تصویر و تحلیل کنم بلکه موظفم وقایع را آنگونه که هستند تبیین نمایم هرچند که مخالف آن باشم و...".
اینگونه تحلیلها، بعضاً به منظور ایجاد جنگ روانی و فضا سازی سیاسی و تبلیغاتی و یا به منظور روحیه دادن به خود و دیگران در مقابل رقبا صورت میگیرد و لذا شاید همیشه نتوان آنرا مردود دانست.البته باید توجه داشت که اینکار بایداولاً بصورتی محدود و موردی و ثانیاً درزمان، مکان وشرایط کاملاًمناسب و مهیا انجام گیرد(به قول آقای حجاریان، شعار"خاتمی می نویسیم، ناطق می خوانیم" همیشه جواب نمی دهد بلکه باید زمینه اجتماعی اش فراهم باشد)و گرنه اثر بخش نبوده و اعتمادها را به شدت سلب کرده و صدمات جبران ناپذیری به سرمایه اجتماعی وارد می سازد. حکومتهای ایدئولوژیک و پوپولیستی مستعد رواج بی حساب و کتاب اینگونه تحلیلهاست. اتخاذ رویکرد سوم نتیجه خودشیفتگی از نوع مدنظر آقای خوش چهره(مشاور و مجری تبلیغاتی آقای احمدی نژاد در انتخابات سال گذشته)بوده و استفاده از رویکرد چهارم به منظور بازاریابی معروف آقای عبدی صورت میگیرد.
در نهایت رویکرد ترکیبی تجزیه و تحلیل پدیده ها(رویکرد پنجم)نیز عمدتاً در حوزه های سیاستگذاری و توسط سیاستمداران مورد استفاده قرار میگیرد.
این همه را نوشتم تا به این سؤال برسم که :
تحلیلهایی که سیاستمداران ما(والبته بعضاًصاحبنظران وابسته به آنان)، درسخنرانیها و اظهار نظرهای پرشمارخود درمورد همه چیز ارائه می کنند، از کدامیک از رویکردهای تحلیلی فوق بهره می جویید؟
با نگاهی گذرا براین سخنرانیها براحتی میتوان متوجه شد که این اظهارات چه گفتاری و چه نوشتاری، از رویکردهای سوم و چهارم پیروی می کنند. به منظور روشنتر شدن بحث، بعنوان نمونه نگاهی بر برخی ادعاها و تحلیلهای آقای رئیس جمهور در هفته های اخیر می اندازیم که با یک گشت و گذار ساده در روزنامه های یک ساله گذشته، دهها مورد نقض کننده آنها را براحتی میتوان پیدا کرد :
•"این دولت بهترین و سالم ترین انتخابات طول تاریخ کشور را برگزار کرد". این اظهارات رادر کنار چگونگی ورود آقای زریبافان به انتخابات شوراها، نحوه بررسی صلاحیت کاندیداها در کل کشور، ماجرای دانشگاه امیرکبیر، به همراه خود بردن آقای بذرپاش در هفته منتهی به انتخابات در بازدیدها و دیدارهای عمومی توسط رئیس جمهور(مانند دانشگاه امیرکبیر)که درمورد رؤسای جمهور قبلی کمتر اتفاق می افتاد، مشکلات متعدد روز رأی گیری(به عنوان نمونه در حالیکه از طرف وزارت کشور اطلاعیه داده شده بود که از کسانی که در انتخابات مجلس هفتم شرکت نکرده اند هم برای میاندوره ای مجلس رأی گیری شود از خود بنده که در ساعت 8 شب رأی میدادم برای میاندوره ای رآی نگرفتند)، نحوه شمارش آرا و اعلام آن، وجود نزدیک 260 هزار رأی باطله در انتخابات شورای شهر تهران(13.4 درصد آرا!)و... بگذاریدو خودتان قضاوت کنید که ادعای آقای رئیس جمهور با کدام رویکرد تحلیلی هم خوانی دارد.
•"در دوران این دولت بهترین شرایط برای نقد و آزادی بیان فراهم شده است".این ادعا را در کنار انتخاب دست اند کاران کیهان برای وزارت ارشاد، پرکردن وزارتخانه ها از نیروهای نظامی و اطلاعاتی، توقیف سه روزه روزنامه روزگار، توقیف روزنامه شرق، تصویب آئین نامه ساماندهی سایتهای اینترنتی، تلاش برای ازبین بردن نهادهای مدنی مانند نهادهای روزنامه نگاری و کارگری و حتی حزبی(تا آنجا که صدای فردی مثل آقای عسگر اولادی را هم درآورد)و ... قرار داده و بازهم این ادعا را از نظر رویکرد تحلیلی مورد استفاده ارزیابی کنید.
•"تصمیمات دولت عالمانه ترین و کارشناسانه ترین تصمیمات است". اگر این ادعا درست است کدام کارشناس عالمی تغییرساعت کاربانکها، ادغام سازمان برنامه در استانداریها، برگزاری هماش هولوکاست، وام های مسکن منجر به تورم 50درصدی در بخش مسکن و ... را تجویز کرده است؟
•"صادرات غیر نفتی کشور 60 درصد رشد داشته است". عمده این رشد مربوط به مواد پتروشیمی بوده که آن هم مربوط به رشد قیمت نفت خام میشود که تأثیر زیادی در قیمت تمام شده این مواد دارد. در واقع این ارزش صادرات غیرنفتی بوده که رشد قابل توجهی داشته و نه مقدار فیزیکی آن، ولی چون ایشان می گویند، ما باید باور کنیم که صادرات غیرنفتی کشور علی رغم اینهمه فشار بین المللی، 60 درصد رشد داشته است!بگذریم که آقای خوش چهره، صادرات غیرنفتی 12 میلیاردی ادعایی را فقط 4 تا 4.5 میلیارد دلار می داند.
•"پایین آوردن تورم تا 11.5درصد، در طول 40 ساله گذشته بی سابقه بوده است". ظاهراً یادشان رفته که در سال 69(16 سال پیش و نه 40 سال پیش)تورم تا حدو 10 درصد هم کاهش یافت و آقای رفسنجانی چپ و راست آنرا به مردم و مخالفانش متذکر می شد و چه بسا خود رئیس جمهور محترم هم در آن زمان به آن مباهات کرده باشند.
•و... .
و اما در مورد نامه آقای رضایی به اصولگرایان:
ایشان در نامه خود، به تجزیه و تحلیل انتخابات اخیر درمقایسه با انتخابات دوم خرداد 76 و سوم تیر 84 پرداخته و ادعاهای زیر را مطرح کرده اند :
•ادعای اول: ملت ايران دردوم خرداد به گسترش حوزه سياست ازعده‌اي خاص به عموم ملت ايران رأي دادند و به انسداد و نمایندگیهای خود ساخته پشت پا زدند تا اين‌كه بتوانند دستاوردهاي خود را در دهه‌هاي اخير توسعه دهند و در كنار ثبات وامنيت، پيشرفت هم داشته باشند.
•ادعای دوم: كساني كه در دوم خرداد پيروز شدند، چون با دولتمردان قبلي و ارزش‌هاي آنان سر ناسازگاري داشتند، گمان كردند ملت ايران، آنها را براي يك منازعه و تسويه حساب برگزيده، لذا در داخل جبهه‌اي از مشاركت براي تسويه‌حساب و در خارج جبهه‌اي براي امتياز دادن و عقب‌نشيني به وجود آوردند.
•ادعای سوم: ملت ايران در سوم تير ماه 84 به آقاي احمدي‌نژاد رأي دادند تا سياستهای خارجی وداخلی کشور اصلاح شود. ملت ايران به سياست تنش‌زدايي يك ‌طرفه و عقب‌نشيني‌هاي غيرمنطقي جبهه دوم خرداد در برابر زياده‌خواهي‌هاي غرب و انفعال دولتمردان در برابر آنها معترض بودند. همچنین ملت ايران به سياست بي‌توجهي به مردم و عدم رعايت وضعيت زندگي آنان و همچنين اعتنا نكردن به ارزش‌ها و باورهاي آنان انتقاد داشتند.
مقایسه این ادعاها با آنچه که در دنیای واقعی در طول دوره 76 – 84 اتفاق افتاده است به روشنی نشان میدهد که رویکرد تحلیلی ایشان عمدتاً ترکیبی از رویکردهای 3 و 4 بوده و لذا بناچار برخی از مشاهدات و واقعیات را درتحلیل خود از قلم انداخته و به اصطلاح سانسور شده اند و یا اینکه آنها را اصولاً بی اهمیت تلقی کرده اند. برخی از این مشاهدات را مرور میکنیم:
•مقاومت سرسختانه و خشونت آمیز همان عده خاص مورد اشاره ایشان در ادعای اول که به قول ایشان حوزه سیاست رامنحصربه خود کرده و انسداد و نمایندگیهای خودساخته ایجادکرده بودند(قتلهای زنجیره ای و قضیه کوی دانشگاه، ترورحجاریان، حمله به وزرای دولت، مقابله با مطبوعات، زندانی شدن کرباسچی، عبدالله نوری و عباس عبدی و سایرین، هر 9 روز یک بحران معروف آقای خاتمی و ...).
•هیچ جبهه ای از مشارکت برای تسویه حساب توسط برندگان دوم خرداد مشاهده نشد بلکه آنها شعارشان "زتده باد مخالف من بود"و در عمل نیز آنرا حداقل در مورد دوستان آقای رضایی پیاده کردند و چنان انعطاف پذیر بودند که بعضاً این احساس بوجودمی آمدکه آقای خاتمی بیش ازآنکه بخواهدبه طرفدارانش نشان دهد که در انتخاب او اشتباه نکرده اندمیخواهد به مخالفانش بگوید که اشتباه کرده اند که به او رأی نداده اند!، هیچ روزنامه ای مخالف اصلاح طلبان از طرف آنان با مشکل مواجه نشد، هیچ فردی با شکایت آنان به زندان نرفت، هیچ تقلب معنی داری درانتخاباتی که حتی شکست مطلق هم خوردند از آنان سرنزد، هیچ تلاشی برای اینکه جلوی ورود رقبا از طریق انتخابات به قدرت را بگیرند ازآنان دیده نشد. تنها کاری که کردند مبارزه انتخاباتی و اکثریت یافتن در مجلس و دولت و به تبع آن کنار گذاشتن رقبا از نهادهای قدرت بود که این حق هر برنده ای در انتخابات است حتی اگر آقای رضایی اسم آنرا تسویه حساب بگذارند.
•آقای خاتمی درانتخابات سال 80 حدود دو میلیون رأی بیشتر از سال 76 بدست آورد، درحالیکه بسیاری ازعواملی که ازطرف محافظه کاران یا اصولگرایان و امثالهم برای عدم موفقیت اصلاح طلبان در انتخابات گذشته بیان میشود(تشنج، دعوا، تسویه حساب، زیرپاگذاشتن ارزشها و حتی تحت الشعاع قرارگرفتن اقتصاد توسط سیاست)بیشتر مربوط به دوره اول ریاست جمهوری آقای خاتمیست ولذا اگر آنها عامل عدم موفقیت اطرافیان ایشان بود قاعدتاً باید در سال 80 اثر خود را نشان میداد.
•اصلی ترین سرمایه گذاریها و پیشرفتهادر حوزه انرژی هسته ای در دوران اصلاحات اتفاق افتاد و تا آنجا پیش رفت که تبدیل به برگ برنده ای دردست ایران شد و غرب را به پای میز مذاکره کشاند که اینهمه، نتیجه تشکیل جبهه ای از مردم پشت سر دولت بود و نه جبهه ای برای امتیاز دادن و عقب نشینی(آقای رضایی پدیده ای را نقطه ضعف دوم خردادیها بیان میکنند که اصولاً اگر نقطه قوتی هم در آن باشد عمدتاً نتیجه تلاشهای آنهاست!).
•کم نبودند افرادی که به آقای خاتمی بخاطر واگذاری مسؤلیت پرونده هسته ای به آقای روحانی انتقاد داشتند و میگفتند چرا این وظیفه را وزرات خارجه و خود اصلاح طلبان برعهده نمیگیرند. در واقع انتقاد عمده ای به آقای خاتمی و اصلاح طلبان در مورد بحث انرژی هسته ای در جهتی که مطلوب آقای رضاییست در افکار عمومی مطرح نبوده و نیست هرچند که برخی گروهها و افرادخاص انتقادات بسیار شدیدی به ایشان در این زمینه وارد میکنند.
•اکثریت مردم در اهداف با دوم خردادیها هم جهت بوده و هستند ولی مشکل آنان با اصلاح طلبان این بوده و هست که آنها نتوانستند به آن اهداف وعده داده شده دست یابندودر مقابل مقاومتهای مخالفان اصلاحات، برنامه کارآمدی ارائه نکردند. گواه آن هم اینکه هیچ وقت رأی مردم از اصلاح طلبان به طرف اصولگراها نرفت بلکه در خانه ها ماند و اگر هم رأیی آوردند یا از لج طرف مقابل بود یا از سرناچاری مردم.
•دردوران اصلاحات برنامه سوم توسعه تهیه و به اجرا گذاشته شد که به زعم بسیاری از کارشناسان اقتصادی، در مقایسه با سایر برنامه های توسعه کشور با موفقیت بالنسبه خوبی همراه بود. ضمن آنکه اصلاح طلبان درست یا غلط، توسعه سیاسی را یکی از پایه های توسعه اقتصادی و بهبود وضعیت زندگی مردم میدانستند و نه یک کالای لوکس که فقط به درد روشنفکران می خورد. لذا بهتربود آقای رضایی در بیان بخش پایانی ادعای سوم خود به این مشاهدات نیز توجه میکردند.



نسخه قابل چاپ | لینک ثابت




نظرات

:

جناب پدرام
مایلم چند نکته در مورد نوشته ارزشمند شما به خوانندگان محترم یادآوری کنم:
- التزام فرد به ارائه استدلال فقط می تواند ریشه در وجود و اعمال حق پذیرش یا رد گفته ها داشته باشد. به عبارت دیگر فرد وقتی خود را متعهد به استدلال می کند که بپذیرد مخاطبانش حق پرسشگری دارند و اگر پاسخ لازم نگیرند، واکنش متناسب (عزل گوینده و به عبارتی حق انتخاب) نشان خواهند داد. در فقدان این حق، طبعا تعهدی هم در استناد به استدلال نخواهد بود
- مسئولین ما (حداقل بعضا و حداکثر عموما) نه بر اساس کفایت و شناخت و استدلال که بر اساس مقام و مسند خود سخن می گویند. و مصیبت این است که درک محدود خود را از این کرسی عرضه می کنند. به عبارت روشن تر، آنها معتقدند این مسند حقوقی دارد که از جمله آن اینگونه سخن گفتن است!. حتما شنیده ای که " نیازف" رئیس جمهور ترکمنستان که اخیرا درگذشت، کتابی بنام "روحنامه" نوشت و با طرح ادعاهای عجیب و غریب در این کتاب بدون هرگونه سند و مرجع و استدلال، آنرا به مثابه کتاب مقدس ترکمن ها معرفی نمود!
- نکته مهم در این زمینه، ضرورت تمیز و تفکیک میان شخصیت حقیقی و حقوقی افراد است که متاسفانه هنوز در ایران وجود ندارد. کرارا شنیده می شود که فلانی از ارکان نظام، متولیان انقلاب و ... است. این دقیقا همین معنا را افاده می کند. متاسفانه کسانی که سوار بر این توسن پر زرق و برق قدرت شده اند به راحتی شخصیت حقیقی بعضا بی کفایت خود را در پشت شخصیت حقوقی خود مخفی می کنند. در بعد کلان نیز مشاهده می شود که در مورد دولت این یا آن نخست وزیر یا رئیس جمهور نیز گفته می شود تضعیف دولت تضعیف نظام است!. بعبارت دیگر، این نگرش تفاوتی میان دو مفهوم حاکمیت و حکومت یا دولت و کابینه قائل نمی شود در حالیکه اعتقاد علمی بر این است که چنین تفکیکی از معیارهای ارزیابی بلوغ یک نظام سیاسی است.

۱۲ دی ۱۳۸۵ ۷:۱۵ بֽظֽ | Reply

بهزاد :

با سلام
مشكل اصلي در ساختار l,[,n است .تا زمانيكه رابطه دين و دولت چنین تعریف شده و تا زمانيكه هرگونه انتقاد از رفتار سياسي با برچسب الحاد و ضد دين بودن پاسخ داده ميشود همين روال متكلم وحده بودن حاكمان و عدم پاسخگويي وجود خواهد داشت .

۱۲ دی ۱۳۸۵ ۷:۴۲ بֽظֽ | Reply

حامد :

مقاله جالبی بود چه عجب در سایت شما برای یک بار هم شده لز دولت اصلاحات تعریف نسبی شد و در مورد قالب وبلاگ به نظرم اگر از رنگهای روشنتر استفاده کنید بهتر میباشد و اگر میشه در موضوعاتی که میخواهید مقاله بنویسید از عکس هم استفاده کنید

عبدی : من می ترسم همین تعریف هم برخی را دچار اشتباه کند.

۱۲ دی ۱۳۸۵ ۸:۰۳ بֽظֽ | Reply

amir irani nejad :

dear pedrom:
your profound analysis of mr. rezai’s letter is a blue print of their failures and the acknowledgement for the khatami's group. i cannot go any further than that because i'm only a mechanic and not a politician.
...

۱۲ دی ۱۳۸۵ ۸:۲۱ بֽظֽ | Reply

mehdi :

bedone inke khod tavajoh kardeh bashid dar dam hamin mozoei ke montaghede on bodi oftadi .khod shoma ham motasefane zabane naghde khod ra dar charchobe metodo1oji bayan nanemodi ke astane paziresh on az tarafe mokhatab ba1a ravad. ma mamo1an adat darim ke morgh hamsaye ra ghaz bedanim

۱۲ دی ۱۳۸۵ ۱۱:۱۸ بֽظֽ | Reply

حمید :

با عرض سلام خدمت آقای پدرام،

1 – بنظرم بهتر است تفکیکی قایل شویم بین سیاستمداران و تحلیلگران. آقای رضایی تحلیلگر نیستند بلکه سیاستمدارند و مثل اغلب سیاستمداران بیشتر درگیر سیاست هستند و نه حقیقت و حقّانیّت.

2 – با نظرتان در مورد شاذّ و نادر بودن تحلیلهای بیطرفانه کاملاً موافقم. منتها این، بنظر من، در مورد هر دو جناح موافق و مخالف صدق میکند.

3 – پایه و اساس یک تحلیل خوب، آمار و ارقام قابل اعتماد است. من فکر میکنم که تا زمانی که دولت، نگاه صرفاً سیاسی به آمار و ارقام دارد (و نتیجناً آنرا به طرق مختلف محدود و یا حتا ممنوع میکند) سطح و روش تحلیلهای ما تغییر چندانی نخواهد کرد.

۱۳ دی ۱۳۸۵ ۱:۱۳ قֽظֽ | Reply

پرویز پدرام :

با سلام
هدف این نوشته مقایسه معمول اصولگرا- اصلاح طلب و درنتیجه، نکوهش یکی و تعریف از دیگری نبود، بلکه قصد این بود که اپیدمی خودشیفتگی و بازار یابی در تحلیل در میان سیاستمداران ایرانی تبیین گردد. البته اعتراف میکنم که به نفع اصلاح طلبان پارتی بازی کرده و از ادعاها و استدلالهای اینچنینی آنان مثالی نیاورده ام!

۱۳ دی ۱۳۸۵ ۹:۱۳ قֽظֽ | Reply

محمد حسین :

با سلام
موضوع خوبی را انتخاب کرده اید! منتها نکته این است که تحقیقات یک طرف و تحلیل طرف دیگر است. تحقیق باید بر مبنای اصول خاص خود باشد که در مکاتب مختلف رو ش تحقیق امده است اما تحلیل مبتنی بر مهارت شخص تحلیل گر است !گرچه تحقیق نیز سخت وابسته به مهارت مجری است اما "تحلیل "شمائی از نبوغ تحلیل گر است!
اینجانب در تحقیقات زیادی که سفارش داده ام مکرر می دیدم که محققین محترم از زیر بار تحلیل می گریزند و یا تحلیلشان توضیح اوضح واضحات است و چندان کاربردی نیست! لذا برای اینکه مخاطبم نیاز داشت و منتظر بود , مجبور شده ام خود این وظیفه را ایفا نمایم تا لابد اکنون از بد حادثه احساس نمایم که چیزی حالیم هست و مزاحمت برای بازدید کنندگان این سایت ایجاد نمایم
من خودم قبل از اینکه هر تحلیلی را بخوانم به نام تحلیلگر ان یا موسسه اش نگاه می کنم و بعد به سراغ ان می روم و وقتی می خواهم نتیجه انرا بیان کنم می گویم این تحلیل اقای حجاریان یا اقای عبدی یا اقای امیر محبیان یا اقای رفسنجانی یا... روزنامه گاردین یا تایمز یا بنیاد کذا و کذا است است
به نظر من اقای محسن رضائی در امور نظامی تحلیلگر قابلی است ! تحلیل ایشان در کشته شدن زرقاوی و جنگ اسرائیل و حزب الله قابل استفاده بود اما در سیاست به اندازهء کافی تبحر ندارد
باز هم من تحلیلگران را به گونه ای دیگر تقسیم بندی میکنم
تحلیلگر کنشگر : مثلا" اینکه اقای حجاریان در ساعت ده صبح روز رای گیری می گوید 4 نفر از اصلاح طلبان به شورا می روند ! این تنها یک پیش بینی نیست بلکه چیزهای دیگری پشت ان خوابیده است که بماند
تحلیلگر ازاد اصلاح طلب : مثل اقای عبدی که چون فعلا" از تنازع قدرت خارج شده است تحلیلهایش با بایاس و سو گیری خیلی کمی همراه است اما به هرحال سایتی به معروفیت اینده و محاذیر دیگر هم کوه را از جا می کند برسد به اقای عبدی
لذا وقتی اقای عبدی می تواند حرفهء تحلیلی اش به کمال برسد که
1-صرفا" مابه ازای معینی به لحاظ کمی و خارج از دایره قدرت برای تحلیلهایش دریافت کند
2. حلقه ای از نوابغ تحلیلگر را تشکیل دهد که در کوران بحث های جامع به تحلیل برسند

انجاست که هر ورق این سایت قیمت طلا را پیدا میکند چون با این تحلیلها نرخ سکه و طلا عوض می شود و هرچه زمان می گذرد ارزش سهام این موسسهء فرضی افزایش میابد (البته به شرطی که از طرف حزب مشارکت ریشی جهت گرو برای سو دادن تشریف نیاورد)والبته سایت هم مخفی تر , مثلا" در ابتدا با پرداخت چند تومان یا دلار بتوان به ان دسترسی یافت و سپس هلم جرا

اما برای رسیدن نبوغ تحلیلی به کمال باید شکل اجتماعی و برونگرایانه ء تحلیلگر و معاشرتها دست اندر کاران حفظ شود و مثلا" تا زمانی که ممکن است همین شکل کنونی سایت با مراقب تها و مقاومتهای روز افزون تداوم یابد و به محض بسته شدن شکل اجتماعی دیگری شروع شود
اینکه عده ای به اقای عبدی پیش نهاد میکنند بیا به حزب مشارکت وانجا تحلیل بدهید معنایش این است که اینجا تحلیل ندهید !
ولتر می گوید:
"خدایا ! تو مرا از شر دوستانم نجات بده , خودم از پس دشمنانم بر می ایم


۱۳ دی ۱۳۸۵ ۰:۳۰ بֽظֽ | Reply

پرویز :

با سلام و درود
هر تحلیلی دو رکن اساسی دارد اول موضوع دوم تحلیل کننده در مسایل انتزاعی ظرفیت علمی و
خلاقیت ذهنی تحلیل کننده حائز اهمیت زیاد است اما شرط موفق بودن تحلیل اتکا به تحقیق است زیرا خروجی تحقیق اطلاعات گسترده ایست که دستمایه ذهن خلاق تحلیل گر میشود در نبود اطلاعات درست وکافی تحلیل بر پایه احتمالات بنا خواهد شد در این صورت توانایی ونبوغ تحلیل گر ملاک شده ونتیجه را به واقعیت نزدیک یا دور میکند اهداف این کار بر حسب اینکه تحلیل گر و یا سفارش دهنده در کدام حوزه فعال باشد متفاوت است تحلیل سیاسی معمولا برای دو هدف است اول تاثیر بر افکار عمومی دوم برای اتخاذ تصمیمات مهم سیاسی و اقتصادی
در یک بنگاه اقتصادی تحلیل صحیح موضاعات مربوطه شرط بقا و استحکام و پیشرفت ان است در مدیریت کلان یک کشور اهمیت این موضوع بمراتب بیشتر است در حقیقت حاصل فعالیت همسو وتنگاتنگ دو مجموعه محققان وتحلیل گران میزان موفقیت ویا شکست را مشخص میکند
متاسفانه در ایران مسئولین بدلایلی از این دو همراه بی بهره اند نه اینکه کمبود نیرو باشد اعتقادی به ان ندارند از این رو خود هم محقق میشوند وهم تحلیل گر ودر همه حوزه ها هم خود را دانا ترین دانسته و هر هشدار و تذکری که از سر کارشناسی ودلسوزی بیان شود را مخالفت وتوطئه قلمداد میکنند علت ان هم بر میگردد به روش انتخاب و انتصاب انها که به انتصاب اتوبوسی معروف است در این روش بلحاظ محدودیت انتخاب احتمال شایسته بودن مجموعه زیاد نیست در این وضعیت همواره به محقق وکارشناس با سوظن نگریسته میشود بهمین لحاظ هدف تحلیل توجیه عمل کرد ها و افشای توطئه های خیالی است برای همین هم مخاطب انها توده یا عوام اند و منتقدان بتناسب موقعیت تحلیل کننده با بر چسب های مختلف نوازش میشوند در این وضعیت هیچ انتقادی سازنده نبوده و تخریب و توطئه خواهد بود در نتیجه این توهم گوش شنوائی پیدا نمیشود و تصمیمات غلط وغیر کارشناسی تشدید میشود

۱۹ دی ۱۳۸۵ ۱۰:۴۴ قֽظֽ | Reply

حمیدی -ایران :

بنظرم بحثی که جناب پدرام مطرح ساخته اند درست باشد. ضمن اینکه سطح تحلیل در جامعه ما نیز به دلایلی که اشاره شد از جمله سانسور در کسب اطلاعات محققین ، کمبود امکانات و یا دسترسی سخت به منابع و اخبار صحیح نیز مزید بر این هاست. اکنون برای محققان که بخواهند بر پایه سطوح علمی به یک تحقیق و تحلیل عمیق ( بر اساس طبقه بندی هم که ایشان کرده اند) از رتبه اول یا دوم برخورداردباشد، محقق یا تحلیلگر واقعا با محدودیت بسیاری مواجه است. اکر هم موسسه ای بخواهد کار صحیحی انجام دهد با مشکلات سیاسی روبرو خواهد بود و یا اینکه هزار پیچ و خم در برابر ش قرار دارد. اکنون شاید بهترین مثالی که می توان زد محیط های علمی و دانشگاهی باشند که سطح کار بررسی مسائل تحلیلی شان بسیار پائین و یا نسخه های کپی شده خارجی است. موسسات تحقیقاتی معدودی که وجوددارنن( اعم از دولتی یا غیر دولتی ) نیز از همین مشکل رنج می برند. بخصوص که پروژه تحقیقی در این موسسات بنا بر سفارشات داده شده انجام میشود که متاسفانه مثل برخی دیگر کارهای سفارشی جنبه سوری آن مهم است نه اصل محتوا تحقیق و ارائه تحلیل درست. بنا براین فکر می کنم فقط مشکل ذهن تحلیلگر نباشد که در حد لایه های پائینی سطح تحلیل کار می کند ،بلکه این عوامل نیز تاثیر بسیار داشته اند. باید بیشتر نسبت به این مسائل کنکاش شود.

۲۰ دی ۱۳۸۵ ۳:۴۲ بֽظֽ | Reply


فرم ارسال نظر


نام :

ایمیل :

نشانی وب :

حفظ اطلاعات :

متن نظر :

 

آدرس Trackback این نوشته :


http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/379