اعدام صدام و نفي هولوكاست

واكنش نسبت به اعدام صدام نزد برخي از جوامع چه ارتباطي با سمينار نفي هولوكاست دارد؟ پس بهتر است به مفاد اين يادداشت توجه كنيم، شايد قضيه روشن شود.


1ـ هنوز يك ماه از حضور نخست‌وزير دولت حماس در تهران و اخذ حمايت‌هاي مالي فراوان نمي‌گذرد،حمایتهائی که هیچ کشور عربی یا نمی خواست یا جرات نداشت آنها را ارائه دهد، و هنوز مركب قطعنامه اخير عليه ايران خشك نشده است، قطعنامه‌اي كه به ظاهر درباره غني‌سازي اورانيوم در ايران صادر شده، اما به واقع به دليل مواضع يك سال گذشته دولت عليه موجوديت اسراييل و اخيراً نيز در نفي هولوكاست با انگيزه دفاع دولت ايران از فلسطيني‌ها صادر شده است.
2ـ جناياتي كه صدام عليه مردم منطقه اعم از عراق و كويت و ايران انجام داده بر كسي پوشيده نيست، و خوشحالي مردم و حكومت ايران هم از اعدام وي امر قابل كتماني نيست، چرا كه شليك گلوله‌هاي شادي در تهران در شنبه شب را همه شنيدند و مواضع رسمي دولت ايران مبني بر پيروزي ملت عراق در اين اعدام هم اعلام شد و در نماز جمعه هم اين اعدام، عدالت خداوندي معرفي گرديد.
3ـ اما در فلسطين گروه‌هاي سياسي رقيب كه در غزه به روي يكديگر سلاح مي‌كشند، در تشكيل مجالس عزاداري براي صدام و فاتحه خواندن بر روح اين بطل‌العرب و سردار قادسيه از يكديگر سبقت مي‌جويند، و چه بسا هزينه‌هاي اين مجالس عزا نيز از جيب مردمي پرداخت شده است كه صدها هزار خانواده آن از جنايت صدام حسين كماكان داغدار هستند. البته سريع قضاوت نكنيد، نه اين كه من مخالف حمايت سياسي يا حتي مادي از فلسطيني‌ها باشم، بلكه هدفم نقد بي‌سرانجامي و مضر بوده سياست‌هاي جاري دولت ایران است.
4ـ آيا ما مي‌توانيم نسبت به فلسطيني‌ها اعتراض كنيم كه چرا شما از كشته شدن يك جنايتكار ناراحت هستيد و براي او مجلس عزا مي‌گيريد؟ من و شما مي‌توانيم، اما دولت ايران نمي‌تواند، چرا؟
به اين دليل ساده، كه فلسطيني، به راحتي جنايات صدام را منكر مي‌شود، چون خودش در محل جنايت نبوده و تمامي اين جنايات را مي‌تواند ساخته و پرداخته آمريكا و بوش براي توجيه حمله به عراق بداند؟، براي اينكه پذيرش اين جنايات را توجيه‌گر حمله آمريكا به عراق مي‌داند، و در يك منطق اعلام نشده ،براي اين كه اين جنايات عليه آنها نبوده، بلكه عليه ديگران بوده! و مگر نه اين كه در جنگ اول خليج فارس، صدام حسين ده‌ها موشك به اسراييل شليك كرد و انتقام خون فلسطيني‌ها را از صهيونيزم گرفت، پس چرا بايد يك فلسطيني جنايات صدام را باور كند؟ اگر امروز فلسطيني‌ها سيمناري در نفي جنايات صدام تشكيل دهند و بعثي‌ها و طرفداران القاعده ضد شيعي را در آنجا جمع كنند و با نشان دادن فيلم‌هاي ابوغريب و نيز ساختگي دانستن اعدام‌ها و گورهاي دسته‌جمعي و متهم كردن ايران به بمباران شيميايي حلبچه و سردشت، پرونده صدام را پاك و منزه جلوه دهند، چه احساسي به يك ايراني دست خواهد داد؟ آيا مي‌پذيرد كه اين مسأله در چارچوب آزادي بيان و براي تحقيق و بررسي تاريخي است؟ يا اين كه آن را كوششي براي موجه جلوه دادن جنايت وی معرفي مي‌كند؟
این منطق که جنایت چون علیه مخالف من بوده پس جنایت نیست و دروغ است بزگترین خدمت را در باز تولید جنایت در عصر حاضر می کند.
5ـ نحوه برخورد دولت ايران با مسأله هولوكاست بجز هزينه‌هاي مادی و سياسي كه براي ملت ايران داشت، رواج‌دهنده اين ايده زشت است كه جنايت بد است، اگر و فقط اگر عليه ما صورت گيرد، جنايت وقتي واقعيت دارد و تحقق مي‌يابد كه عليه ما و كساني كه ما آنان را خودی مي‌دانيم صورت گيرد، و طبعاً نتيجه رواج چنين منطقي همين خواهد بود كه بزرگترين جاني منطقه در قرن بيستم، امروز قهرمان جهان عرب و حتي اسلام شود، جهاني كه نتيجه شكست‌ها و حقارت‌هاي خود را بايد در پشت سر چنين قهرمان زبوني پنهان كند.
6ـ نتيجه ديگري هم از واقعه اعدام صدام مي‌توان گرفت. اين نتيجه هم عليه منطق حاكمان موجود است. آنان كه هر سخني و حرفي را فوراً با تشابه‌سازي آن با سخنان اسراييل و آمريكا محكوم مي‌كنند، امروز چه خواهند گفت؟ تقريباً بيان دو دولت اسراييل و ايران در استقبال از محكوميت و اعدام صدام، به طرز عجيبي شبيه يكديگر است. امروز مربع آمريكا، اسراييل، ايران و كويت و ديگر كشورهاي غربي مثل انگليس و... در استقبال از اين حكم اعدام نظر مشابهي دارند، اما ديگر كشورهاي اسلامي و عربي در جبهه ديگري هستند، آيا مي‌پذيريم كه ديگران ما را به واسطه اين تشابه موضع در موضوع حاضر متهم به همدستي و همراهي با اسراييل و آمريكا كنند؟ اگر نمي‌پذيريد، پس چگونه چنين منطقي را عليه ديگران و در موضوعات دیگر در داخل کشور مي‌توان بكار برد؟
7ـ نكته بسيار مهم در اين ميان محبوبيت مقطعي سياستمداران مستبد نزد ساير ملل در عين نامحبوب بودنشان در داخل است. صدام نزد اكثريت قاطع شيعيان و كردها و ديگر اقليت‌هاي عراق به شدت منفور بود و گرچه اطلاعي درباره اهل تسنن عراق ندارم، اما تصور مي‌كنم كه آنان هم به لحاظ درك عيني از صدام نبايد (بجز اندكي از آنان)، نسبت به صدام نظر مثبتي داشته باشند، بويژه آن كه صدام در مقام ديكتاتور بيش از آن كه كرد و عرب، شيعه و سني را بشناسد، موافق و مخالف را مي‌شناخت، و بسياري از اهل تسنن عراق هم جنايات وي را درك و لمس كرده بودند. اما آيا چنين نفرتي از وي در داخل عراق مانع از محبوبيت وي در خارج از مرزها شده است؟ اگرچه من معتقدم كه اين نوع محبوبيت‌ها گذرا و از موضع سياسي است و پس از آن كه اهميت سياسي فرد از ميان رفت و تاريخ وارد ميدان قضاوت شد، پرونده‌ها رو خواهند شد، همچنان كه هيتلر هم در زمان جنگ دوم محبوب بسياري از اعراب و ايرانيان بود، (به علت جنگ هيتلر عليه كشورهاي استعمارگر و در مورد ايران به علت توهم برتري نژاد آريايي هم اضافه مي‌شد) اما وقتي كه آن هنگامه فروكش كرد و آب‌ها از آسياب افتاد، معلوم مي‌شود كه با محبوبيت‌هاي مقطعي كه ناشي از اتخاذ سياست‌هاي خاص و مخالف منافع ملي و به نفع ديگر كشورهاست، نمي‌توان اقدامي موثر و مفيد براي كشور انجام داد.
اگر امروز به دليل تنش‌هاي سياسي غباري از دود و ابر بر چهره حقيقت پوشيده مي‌شود و فردي چون صدام قهرمان عرب شود، چندي نخواهد گذشت كه اين تنش‌ها فروكش كند و قهرمانان متوهم و طرفداران متوهم‌تر آنان شاهد حقيقت باشند.
8ـ و بالاخره اين كه سر بزرگ نفي هولوكاست هنوز زير لحاف است. لحافي كه پس از گذشت زمستان و فصل سرما بايد برداشته شود و برداشته هم خواهد شد.