یکی از خوانندگان محترم کامنتی را درباره مقاله محکومیت دو گانه ارسال کردند که فرصتی بود تا برخی ابهامات احتمالی نیز بر طرف شود.
آقای عبدی سلام
اول،این نوشته شما از بهترین نوشته هایی بود که در چند وقت اخیر خوانده بودم.
دوم، مایلم در مورد نکته دوم مواردی را ذکر کنم و نهایتا پرسشی را با شما مطرح کنم:
1- شما دین را معادل مضمون مرسوم و شناخته شده ای می دانید تو گویی در این هزار و چهارصد سال علما نهایتا بر روی مضمونی به توافق رسیده اند (به باور من حتی در زمان حضرت مصطفی هم مضمون دین سیال و متغیر بود) اختلاف بین قرائتهای سنتی دینی به نظرم جدی تر و عمیق تر از چیزی است که در بادی نظر گمان می شود.
2- آقایان بهرحال حکومت خود را با قرائتی از اسلام سازکار می دانند، در مواردی هم که به ظاهر قوانین ما باقرائتهایی از اسلام سنتی نمی خواند، اما با قرائت دیگری از اسلام می خواند ( می دانم نمی پذیرید اما بگیرید قرائت حضرت امام که در آن حفظ حکومت اسلام «اوجب واجبات» است.)
3- جملات آخر بند دوم نشان می دهدکه اختلاف شما و آقای حجاریان در این مورد چندان عمیق نیست. منتهی شما تنها قرائت مطلوب خود را «دین» می دانید و قرائت دیگران را دین نمی خوانید بلکه شبه دین و ایدئولوژی می نامید. اما آقای حجاریان این کار را نمی کند.
اما سوال من:
فارغ از سه نکته من، موضع من احتمالا بسیار رادیکال تر از شماست به این ترتیب که به نظرم هیچ فهم سنتی از اسلام با دموکراسی (اجمالا به معنای پایبندی به حقوق بشر) نمی خواند و باید شما که مدعی هستید فهم جنابعالی می خواند لطفا پاسخ دهید چگونه فهم سنتی شما (که به ادعای حضرتعالی قرائت شناخته شده ای است) با حقوق زنان، حقوق اقلیتهای دینی و اقلیتهای دیگر جور در می آید. به گمانم، (لطفا از من خرده نگیرید اگر اشتباه کردم،) شما در مجله زنان گفته بودید که زنان بگذارند ما اول دموکراسی بیاوریم بعدا به سراغ حقوق آنها می رویم. این شاهد از آن است که این مسائل در ذهن شما خارزاری نیست، و اصلا اگر مساله حکومت چنان که شما می گویید تنها مساله قدرت است پس این همه سختگیری به زنان و اقلیتها چرا؟ آقای عبدی من برای مدتی در فرانسه هستم مساله اجبار حجاب در نزد مردم فرانسه چنان ناپذیرفتنی است که حکومت ایران را کاملا قرون وسطایی می دانند و این تازه یکی از موارد بی شمار نقض حقوق بشر است در حالیکه با نظر شما این موارد اصلا ربطی به ساخت قدرت در ایران ندارد و حکومت دارد بی جهت هزینه می کند. و اصلا چرا می خواهید بعدا ( در صورت صحت نقل قول من) در جبهه حقوق اقلیتها بجنگید حالا اجالتا این یکی را که به نفت و قدرت آقایان مربوط نیست حل کنیم بعدا سرمسائل اساسی تر حکومت (یعنی نفت و بنزین) برویم.
با بی نهایت علاقه و احترام به شما و برای شما
زنده باشید
****************************
عبدی : احتمالا از آنجا که مطلب من در نقد نوشته دیگری بوده خوانندگان معکوس نقد مرا موافق عقیده من دانسته اند و چنین نتائجی گرفته اند.بنابر این باید متذکر شوم که من هنوز عقیده ایجابی خود را بیان نکرد ه ام تا در مورد آن سخنی گفته شود از این رو برای جبران می کوشم تا حد ممکن در پاسخ به نکات این کامنت جبران کنم.
در زمان پیامبر دین در عینیت خود مفهوم واحدی داشت .دین مساوی فعل و سخن پیامبر بود.البته هر کس در مقام استنباط از این افعال و اقوال ممکن بود راه خود را برود و از این حیث توضیح شما درست است اما پس از آن عینیت دین چون گذشته وجود نداشت و از همین روست که انواع و اقسام گرایشها را شاهدیم.
درست است که میان قرائتهای سنتی دین هم اختلافات زیاد است هنوز هم اختلاف اخباری ها و اصولی ها اگر به کشتن و ارتداد طرفین نمی انجامد به دلیل قدرت حکومتهای مرکزی است.ولی اگر ما اقدام به طبقه بندی تحت عنوان دین سنتی می کنیم برای تعیین تفاوتهای آن با رویکرد جدید به دین است که می توان مجموعه قبلی را با تسامح در برابر نگرش جدید در یک مقوله قرار داد.ضمن این که برخی مشخصات است که میان آنها حدودا مشترک است و از همه مهمتر این که از میان مجموعه این قرائتهای متفاوت در ایران حداقل در چند قرن اخیر یک قرائت غالب بوده و همان قرائت مورد نظر است.
این که آقایان نگرش خود را با قرائتی ساز گار می دانند مساله ما نیست چون انواع و اقسام مارکسیستها هم خود را پیرو مارکس می دانستند و در عین حال یکدیگر را خائن و تجدید نظر طلب خطاب می کردند.اسلام سنتی را اجمالا میتوان مفاد کتاب کشف الاسرار مرحوم امام دانست.بعلاوه اگر قرائت اخیر نقل شده از امام را ملاک قرار دهیم همان تائید ادعای من می شود که مساله قدرت است این که انگیزه این حفظ قدرت چیست را وارد بحث نمی شویم.
در مورد بند سوم هم باید بگویم که من از قرائت مطلوب و نامطلوب سخنی نگفته ام بلکه تحلیلی عینی است که حتی یک غیر مذهبی هم می تواند موافق یا مخالف آن باشد.بحث من این است که اگر حکومت را مساوی دین سنتی بدانیم آنگاه چگونه می توان متولیان اصلی این دین که از جمله مخالفان جدی سیستم هستند را توضیح داد.پس این یا دین نیست یا ادعای دینی بودن است ادعائی که می توان آن را نقد و نقض کرد اما چنین نقدی نقد دین نیست بلکه نقد یک لافزنی دینی است و این دو بسیار متفاوت است
و اما سوال شما هیچ ارتباطی با عقیده من ندارد.اصولا من از منظر دینی (چه سنتی و چه غیر سنتی آن ) وارد مقوله دموکراسی به عنوان یک مقوله اجتماعی نمی شوم.چرا که اصولا در اسلام مرجع نهائی که قول و فعلش را برابر اسلام بدانیم در حال حاضر وجود ندارد و هر کس بر حسب وظیفه و شناخت خودش این راه را انتخاب می کند (حتی مرجع تقلیدش را ) و این متفاوت از مسیحیت کاتولیک است که در متن توضیح داده ام.بنابر این دموکراسی روشی که عقل عرفی بشر بر حسب تجربه و ضرورتهای اجتماعی به آن رسیده و محصول تحولاتی است که خارج از اراده من و شما بوده و به معنای دقیق کلمه خواست خداست و چگونه می توان به نام دین (که تفسیر همراه با شبه زید و عمر است) در برابر این خواست مسلم و قطعی خدا ایستاد و آن را نفی کرد؟
در مورد آنچه که به حقوق زنان و دیگر مسائل حقوق بشری مربوط است عرض می کنم که لحن نقل قول شده از من درست نیست و خلط مفهوم کرده است ولی درست آن چنین است که،مساله اصلی در ایران فقدان دموکراسی است یعنی فقدان حاکمیت عموم مردم ، باید تمرکز را بر این مساله گذاشت دفاع از حقوق زنان و اقلیتها هم باید معطوف به نشان دادن این وجه از سیاست باشد .من معتقدم اگر به این سمت حرکت کنیم و بفرض چنین مردمسالاری را داشته باشیم بخش قابل ملاحظه ای از تبعیضهای موجود بر طرف می شود زیرا دموکراسی در بطن خود دارای مکانیزم رقابت است و این مکانیزم به نحوی عمل می کند که امکان بیشتری برای تحقق حقوق گروههای تضییع حق شده فراهم می کند.البته با برقراری دموکراسی هم انتظار نداریم که این نابرابری ها بکلی بر طرف شود اما راه برای اصلاح موثر و پایدار آن باز می شود.در جامعه غیر مردمسالار این تنها زنان نیستند که حقشان ضایع می شود بلکه مردان هم (حتی بیشتر) حقشان ضایع می شود.این تضییع حق همه است اگر سادگی کنیم آنگاه یک مسبد با تامین ظاهری برخی حقوق زنان حقوق بزرگتر اجتماعی را نابود می کند مگر شاه چنین نکرد؟این که می گویم دموکراسی بسیاری از این حقوق را حل می کند نمونه اش انقلاب است.در سال 42 بسیاری از آقایان به دلیل آن که شاه حق رای دادن به زنان داد و نیز اصلاحات ارضی با شاه مخالفت کردند اما در سال 57 همان مخالفان پیروز نه تنها به زنان حق رای هم دادند که حق انتخاب شدن هم دادند و آنان که با اصلاحات ارضی اول شاه مخالف بودند پس انقلاب اصلاحات ارضی سوم شاه را هم کافی ندانستند و تمامی زمینها را توزیع کردند.از این روست که معتقدم مساله اول ما دموکراسی است.
اما چرا حکومت در موارد خاصی سختگیری می کند؟دلیلش مذهب نیست چون اگر مذهب بود باید نسبت به رجم و سنگسار حساسیت بیشتری می داشت نه این که این مورد را که قانون هم هست نادیده بگیرد اما در موارد دیگر که حتی قانون هم نیست سختگیری کند.دلیل آن تعبیری است که از رفتار می شود . برای حکومت رجم و سنگسار مساله حیات و ممات آن نشده لذا راحت عقب نشینی می کند اما مساله حجاب چنین نیست بسیاری مخالفت خود را از طریق مساله حجاب به منصه ظهور میرسانند و به همین دلیل حکومت حساس است و این یک مساله هویتی شده است.تمام مواردی را که حکومت حساسیت دارد از این نوع است.