آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
پاسخ به نظرات
۱۵ دی ۱۳۸۵
پاسخ به یک نظر در باره محکومیت دو گانه
آقای عبدی سلام
اول،این نوشته شما از بهترین نوشته هایی بود که در چند وقت اخیر خوانده بودم.
دوم، مایلم در مورد نکته دوم مواردی را ذکر کنم و نهایتا پرسشی را با شما مطرح کنم:
1- شما دین را معادل مضمون مرسوم و شناخته شده ای می دانید تو گویی در این هزار و چهارصد سال علما نهایتا بر روی مضمونی به توافق رسیده اند (به باور من حتی در زمان حضرت مصطفی هم مضمون دین سیال و متغیر بود) اختلاف بین قرائتهای سنتی دینی به نظرم جدی تر و عمیق تر از چیزی است که در بادی نظر گمان می شود.
2- آقایان بهرحال حکومت خود را با قرائتی از اسلام سازکار می دانند، در مواردی هم که به ظاهر قوانین ما باقرائتهایی از اسلام سنتی نمی خواند، اما با قرائت دیگری از اسلام می خواند ( می دانم نمی پذیرید اما بگیرید قرائت حضرت امام که در آن حفظ حکومت اسلام «اوجب واجبات» است.)
3- جملات آخر بند دوم نشان می دهدکه اختلاف شما و آقای حجاریان در این مورد چندان عمیق نیست. منتهی شما تنها قرائت مطلوب خود را «دین» می دانید و قرائت دیگران را دین نمی خوانید بلکه شبه دین و ایدئولوژی می نامید. اما آقای حجاریان این کار را نمی کند.
اما سوال من:
فارغ از سه نکته من، موضع من احتمالا بسیار رادیکال تر از شماست به این ترتیب که به نظرم هیچ فهم سنتی از اسلام با دموکراسی (اجمالا به معنای پایبندی به حقوق بشر) نمی خواند و باید شما که مدعی هستید فهم جنابعالی می خواند لطفا پاسخ دهید چگونه فهم سنتی شما (که به ادعای حضرتعالی قرائت شناخته شده ای است) با حقوق زنان، حقوق اقلیتهای دینی و اقلیتهای دیگر جور در می آید. به گمانم، (لطفا از من خرده نگیرید اگر اشتباه کردم،) شما در مجله زنان گفته بودید که زنان بگذارند ما اول دموکراسی بیاوریم بعدا به سراغ حقوق آنها می رویم. این شاهد از آن است که این مسائل در ذهن شما خارزاری نیست، و اصلا اگر مساله حکومت چنان که شما می گویید تنها مساله قدرت است پس این همه سختگیری به زنان و اقلیتها چرا؟ آقای عبدی من برای مدتی در فرانسه هستم مساله اجبار حجاب در نزد مردم فرانسه چنان ناپذیرفتنی است که حکومت ایران را کاملا قرون وسطایی می دانند و این تازه یکی از موارد بی شمار نقض حقوق بشر است در حالیکه با نظر شما این موارد اصلا ربطی به ساخت قدرت در ایران ندارد و حکومت دارد بی جهت هزینه می کند. و اصلا چرا می خواهید بعدا ( در صورت صحت نقل قول من) در جبهه حقوق اقلیتها بجنگید حالا اجالتا این یکی را که به نفت و قدرت آقایان مربوط نیست حل کنیم بعدا سرمسائل اساسی تر حکومت (یعنی نفت و بنزین) برویم.
با بی نهایت علاقه و احترام به شما و برای شما
زنده باشید
****************************
عبدی : احتمالا از آنجا که مطلب من در نقد نوشته دیگری بوده خوانندگان معکوس نقد مرا موافق عقیده من دانسته اند و چنین نتائجی گرفته اند.بنابر این باید متذکر شوم که من هنوز عقیده ایجابی خود را بیان نکرد ه ام تا در مورد آن سخنی گفته شود از این رو برای جبران می کوشم تا حد ممکن در پاسخ به نکات این کامنت جبران کنم.
در زمان پیامبر دین در عینیت خود مفهوم واحدی داشت .دین مساوی فعل و سخن پیامبر بود.البته هر کس در مقام استنباط از این افعال و اقوال ممکن بود راه خود را برود و از این حیث توضیح شما درست است اما پس از آن عینیت دین چون گذشته وجود نداشت و از همین روست که انواع و اقسام گرایشها را شاهدیم.
درست است که میان قرائتهای سنتی دین هم اختلافات زیاد است هنوز هم اختلاف اخباری ها و اصولی ها اگر به کشتن و ارتداد طرفین نمی انجامد به دلیل قدرت حکومتهای مرکزی است.ولی اگر ما اقدام به طبقه بندی تحت عنوان دین سنتی می کنیم برای تعیین تفاوتهای آن با رویکرد جدید به دین است که می توان مجموعه قبلی را با تسامح در برابر نگرش جدید در یک مقوله قرار داد.ضمن این که برخی مشخصات است که میان آنها حدودا مشترک است و از همه مهمتر این که از میان مجموعه این قرائتهای متفاوت در ایران حداقل در چند قرن اخیر یک قرائت غالب بوده و همان قرائت مورد نظر است.
این که آقایان نگرش خود را با قرائتی ساز گار می دانند مساله ما نیست چون انواع و اقسام مارکسیستها هم خود را پیرو مارکس می دانستند و در عین حال یکدیگر را خائن و تجدید نظر طلب خطاب می کردند.اسلام سنتی را اجمالا میتوان مفاد کتاب کشف الاسرار مرحوم امام دانست.بعلاوه اگر قرائت اخیر نقل شده از امام را ملاک قرار دهیم همان تائید ادعای من می شود که مساله قدرت است این که انگیزه این حفظ قدرت چیست را وارد بحث نمی شویم.
در مورد بند سوم هم باید بگویم که من از قرائت مطلوب و نامطلوب سخنی نگفته ام بلکه تحلیلی عینی است که حتی یک غیر مذهبی هم می تواند موافق یا مخالف آن باشد.بحث من این است که اگر حکومت را مساوی دین سنتی بدانیم آنگاه چگونه می توان متولیان اصلی این دین که از جمله مخالفان جدی سیستم هستند را توضیح داد.پس این یا دین نیست یا ادعای دینی بودن است ادعائی که می توان آن را نقد و نقض کرد اما چنین نقدی نقد دین نیست بلکه نقد یک لافزنی دینی است و این دو بسیار متفاوت است
و اما سوال شما هیچ ارتباطی با عقیده من ندارد.اصولا من از منظر دینی (چه سنتی و چه غیر سنتی آن ) وارد مقوله دموکراسی به عنوان یک مقوله اجتماعی نمی شوم.چرا که اصولا در اسلام مرجع نهائی که قول و فعلش را برابر اسلام بدانیم در حال حاضر وجود ندارد و هر کس بر حسب وظیفه و شناخت خودش این راه را انتخاب می کند (حتی مرجع تقلیدش را ) و این متفاوت از مسیحیت کاتولیک است که در متن توضیح داده ام.بنابر این دموکراسی روشی که عقل عرفی بشر بر حسب تجربه و ضرورتهای اجتماعی به آن رسیده و محصول تحولاتی است که خارج از اراده من و شما بوده و به معنای دقیق کلمه خواست خداست و چگونه می توان به نام دین (که تفسیر همراه با شبه زید و عمر است) در برابر این خواست مسلم و قطعی خدا ایستاد و آن را نفی کرد؟
در مورد آنچه که به حقوق زنان و دیگر مسائل حقوق بشری مربوط است عرض می کنم که لحن نقل قول شده از من درست نیست و خلط مفهوم کرده است ولی درست آن چنین است که،مساله اصلی در ایران فقدان دموکراسی است یعنی فقدان حاکمیت عموم مردم ، باید تمرکز را بر این مساله گذاشت دفاع از حقوق زنان و اقلیتها هم باید معطوف به نشان دادن این وجه از سیاست باشد .من معتقدم اگر به این سمت حرکت کنیم و بفرض چنین مردمسالاری را داشته باشیم بخش قابل ملاحظه ای از تبعیضهای موجود بر طرف می شود زیرا دموکراسی در بطن خود دارای مکانیزم رقابت است و این مکانیزم به نحوی عمل می کند که امکان بیشتری برای تحقق حقوق گروههای تضییع حق شده فراهم می کند.البته با برقراری دموکراسی هم انتظار نداریم که این نابرابری ها بکلی بر طرف شود اما راه برای اصلاح موثر و پایدار آن باز می شود.در جامعه غیر مردمسالار این تنها زنان نیستند که حقشان ضایع می شود بلکه مردان هم (حتی بیشتر) حقشان ضایع می شود.این تضییع حق همه است اگر سادگی کنیم آنگاه یک مسبد با تامین ظاهری برخی حقوق زنان حقوق بزرگتر اجتماعی را نابود می کند مگر شاه چنین نکرد؟این که می گویم دموکراسی بسیاری از این حقوق را حل می کند نمونه اش انقلاب است.در سال 42 بسیاری از آقایان به دلیل آن که شاه حق رای دادن به زنان داد و نیز اصلاحات ارضی با شاه مخالفت کردند اما در سال 57 همان مخالفان پیروز نه تنها به زنان حق رای هم دادند که حق انتخاب شدن هم دادند و آنان که با اصلاحات ارضی اول شاه مخالف بودند پس انقلاب اصلاحات ارضی سوم شاه را هم کافی ندانستند و تمامی زمینها را توزیع کردند.از این روست که معتقدم مساله اول ما دموکراسی است.
اما چرا حکومت در موارد خاصی سختگیری می کند؟دلیلش مذهب نیست چون اگر مذهب بود باید نسبت به رجم و سنگسار حساسیت بیشتری می داشت نه این که این مورد را که قانون هم هست نادیده بگیرد اما در موارد دیگر که حتی قانون هم نیست سختگیری کند.دلیل آن تعبیری است که از رفتار می شود . برای حکومت رجم و سنگسار مساله حیات و ممات آن نشده لذا راحت عقب نشینی می کند اما مساله حجاب چنین نیست بسیاری مخالفت خود را از طریق مساله حجاب به منصه ظهور میرسانند و به همین دلیل حکومت حساس است و این یک مساله هویتی شده است.تمام مواردی را که حکومت حساسیت دارد از این نوع است.

فرزاد :
" بنابر این دموکراسی روشی که عقل عرفی بشر بر حسب تجربه و ضرورتهای اجتماعی به آن رسیده و محصول تحولاتی است که خارج از اراده من و شما بوده و به معنای دقیق کلمه خواست خداست و چگونه می توان به نام دین (که تفسیر همراه با شبه زید و عمر است) در برابر این خواست مسلم و قطعی خدا ایستاد و آن را نفی کرد؟"
این حرف شما حداقل برای من خیلی تازگی داشت یعنی هر چیزی که عقل عرفی بشر به آن می رسد خواست خداست و به نام دین نمی توان در برابر آن ایستاد !!؟ شما حاضرید تبعات این نوع استدلال را بپذیرید؟
نوع جبر گرایی موجود در سخن شما مرا یاد جمله بوش پدر بعد از پیروزی در جنگ خلیج فارس انداخت " ما پیروز شدیم جون خدا با ما بود !"
امیدوارم این حرفتان به گوش آقای مصباح نرسد که در این صورت یا ایشان در جا سکته می کنند یا حکم ارتداد شما را صادر می کنند ( یک شوخی بود که البته از واقعیت هم خیلی دور نیست !)
به هر حال حرف شما آنقدر کلی است که می توان نتایج عجیبی از آن گرفت لطفا در این مورد بیشتر توضیح دهید .
عبدی : اگر چیزی خواست خدا بود چگونه می توان به نام دین با آن مخالفت کرد؟فقط می توان در باره خواست خدا بودن و نبودن امری مناقشه کرد و نه گزاره فوق.اما چه چیزی خواست خداست و هیچ اراده انسانی در آن نقش موثری ندارد؟و در مقابل چه چیزهائی خواست بشر است؟البته که حرف آقای بوش از این مقدمه در نمی آید که اگر چنین بود استدلالهای ورژنهای وطنی او هم در این موارد درست بود.قضیه کمی پیچیده می شود که بهتر است وارد بحث نشویم.چون به یک معنا همه چیز خواست خداست که من این معنا را مد نظر ندارم.
۱۵ دی ۱۳۸۵ ۱:۰۸ بֽظֽ | Reply
نیما :
لطف می فرمایید بگویید که شاه یا دادن حق رای چگونه حقوق دیگر زنان را پایمال کرد؟ نکند این را می گویید تا توجیه کار مخالفان ان زمان این موضوع شود؟
عبدی : اول این که مطلب را دقیق نقل کنیم.
""اگر سادگی کنیم آنگاه یک مسبد با تامین ظاهری برخی حقوق زنان حقوق بزرگتر اجتماعی را نابود می کند مگر شاه چنین نکرد؟"
بله شاه با دادن حق رای به زنان اصل انتخابات را همزمان بلاموضوع کرد و لیست را در دربار و ساواک و ...از پیش می بست." این یعنی حقی را ناقص و صوری دادن و همزمان حق بزرگتری را نا بود کردن.
کار مخالفان آن زمان هم نیازی به توجیه من ندارد شاه بیشترین نقش را در این زمینه ایفا می کرد.
۱۵ دی ۱۳۸۵ ۲:۱۷ بֽظֽ | Reply
ابراهیم :
سلام : بحث جالب و بسیار اساسی است اما تا وقتی توده مردم در جریان این گونه مباحث قرار نگیرند تغیری حاصل نخواهد شد . اما دونکته که بنظر من میرسد . گر چه قبول دارم برای حکومت دین دغدغه جدی نیست و بیشتر بفکر ماندن است . اما مخالفت با بی حجابی را از آن جهت میدانم که برای پشتیبانان خود از عوام ، دلیلی بیاورد که ما مجری احکام شریعت هستیم . و کوتاه نمی آییم . نکته دیگر این که در تایید این مطلب که حکومت بفکر تضمین بودن خویش است نه دین ؛ قراین زیادی وجود دارد از جمله اینکه آقای وزیر علوم چند روز پیش گفته اند که قرار است در دانشگاها بحثهای آزاد در مورد مسائل گوناگون ، از جمله سیاسی و مذهبی گذاشته شود و حتی دانشجویان میتوانند در قالب مسائل علمی توحید را به نقد کشند . عجبا در نظامی که کوچکترین انتقاد به ارکان آن و ادعا های آن و به اشتباهات آن سخت ترین عواقب را دارد چه راحت از اصول دین مایه میگذارند . و اصل دین را قابل نقد و انکار میدانند و خود از بالای چشمت ابروست به خشم می آیند .
عبدی : اگر آنان برای حجاب دغدغه توده عادی را داشتند چرا در باره ربا(البته من سود بانکی را ربا نمی دانم اما آقایان که می دانند)که نص صریح است کاری نمی کنند؟
۱۵ دی ۱۳۸۵ ۳:۱۳ بֽظֽ | Reply
درویش :
با سلام خدمت جناب مهندس عبدی
قبل از هر چیز خوشحالم که بعد از مدتها بالاخره شما را پیدا کردم . سالها پیش نوشته های شما را در روزنامه سلام می خواندم و بعدها در دوران شکوفایی مطبوعات در روزنامه های جناح اصلاحات . همیشه از مطالب شما و دوستتان آقای حجاریان استفاده میکردم . تا اخیرا که وبسایت وزین شما بطور اتفاقی پیدا کردم . مطلبی در باره هالوکاست نوشته بودید که نظرم را جلب کرد .
آری بنده نیز در خصوص اینکه کنفرانس هالوکاست برای ما نفعی که نداشت ، ضرر هم داشت ، با شما موافقم و معتقدم بجای این کنفرانس باید « کنفرانس پوریم » برگزار می کردند .
نمی دانم در ماههای قبل از جنگ شما به تلویزیون بغداد و بصره دسترسی داشتید یا نه ؟ بنده که در آبادان بودم آنروزها را خوب به خاطر دارم . آنروزها صدام بطور مداوم در حال گشت و گذار بود و از شهری به شهری میرفت و سخنرانی میکرد . سخنرانی میکرد و مردم « یزله » ( پایکوبی ) میکردند . دوستی داشتم که موضوع را به طنز میگرفت و میگفت هر خیابانی را که میخواهند اسفالت کنند ، شن ریزی میکنند و صدام یک سخنرانی آنجا برگزار میکند و شنها حسابی کوبیده میشود و دیگر نیازی به غلتک زنی نیست . البته ایشان بنا به شوخ طبعی که داشت همیشه از قضایای جدی طنزی بیرون میآورد . شاید آنروزها صدام داشت مردم و افکار عمومی کشورش را برای جنگ آماده میکرد .
جنگ که شروع شد تلویزیون بصره تصاویر بزرگی از صدام را نشان میداد و مردمی که جلو تصویر او هلهله میکردند و سردار قادسیه لقبش داده بودند . هفته های اول جنگ پیشروی زیادی در خاک ما داشتند . همان روزهای اول جنگ بود که شلمچه را گرفتند و به سمت خرمشهر آمدند . می گفتند صدام گفته صبحانه آبادان ، نهار اهواز و شام هم تهران . شما خوب میدانید که لقب سردار قادسیه را چرا به او داده بودند ، قهرمان عرب بود و ادعای اتحاد عرب را داشت ، « قومیت گرایی » همان چیزی که قرآن عظیم بارها و بارها آنرا محکوم کرده و عامل اتحاد مسلمانان را فقط دین اسلام دانسته است . سردار قادسیه یادآور نبرد و پیروزی مسلمانان بر عجم های مجوس بود .
همه این ندانم کاری ها برمی گردد به گذشته تاریخی منطقه و توهماتی که بنام تاریخ به خورد ما مسلمانها داده اند . همانطور که به ما ایرانیها هم چنین قبولانده اند که عرب سوسمار خور آمد و تمدن بزرگ آریایی ما را نابود کرد .کینه ای که ما از عربها داریم همانند نفرتی است که از ما دارند بخصوص که شیعه بودن ما را کسانی مزید بر علت کرده اند برای منافع خود .
اما هم کینه ما و هم نفرت آنها هردو از یک آبشخور تغذیه می شوند ، و آنهم دروغها و بافته هایی است که بنام تاریخ به خورد ما داده اند . و همین است که هر از گاهی مسلمانها بجان هم می افتند و بنام عرب و عجم و شیعه و سنی یکدیگر را قتل عام میکنند . اگر اینطور پیش برود و مسلمانها بدنبال اتحاد حول قرآن عظیم نباشند کشتار سن بارتلمی که سهل است بدتر از اینها را در پیش خواهیم داشت ، چرا که در آن کشتار سلاحها اینطور پیشرفته نبودند و سلاحهای کشتار جمعی نیز نبود . شاید اگر واقعیت تاریخ را میدانستیم اینطور به جان یکدیگر نمی افتادیم و این نفرتها وجود نداشت . می گویند صدام جایی گفته بود : خداوند دو چیز را اضافی آفرید یکی پشه و دیگری ایرانی . و همین است که وقتی خبرنگار خارجی از ژنرال عراقی می پرسد چرا علیه ایرانیها سلاح شیمیایی بکار برده اید ؟ می گوید شما با پشه ها چکار می کنید ؟ همه اینها از ندانستن تاریخ است .
اساساً در هر زمینه علمی ما یک سری اصول و بدیهیاتی داریم که پایه شناخت خود را بر آنها استوار می کنیم . به تعبیر دکتر شریعتی جهان بینی ما تعیین کننده تمام موضع گیری های ما است . دکتر سروش هم بحث کیهان شناسی را بعنوان زیر بنای تفکر فلسفی مطرح می کند . زمانی که زمین مرکز جهان و ثابت فرض می شد بسیاری از اصول عقاید فلسفی و دینی دیگری را که ملازمه این طرز تفکر بود به همراه داشت و وقتیکه گالیله مرکزیت زمین و ثابت بودن آنرا رد کرد ، از نظر دادگاه تفتیش عقاید ، تنها یک کار علمی انجام نداده بود ، بلکه با اصول و زیر بنای اعتقادی آنها در افتاده بود . منظور اینست که در این مورد خاص شاید حق با مارکس باشد و زیر بنا فکری تعیین کننده روبنا است و فکر می کنم حرف درستی است . در اینجا زیر بنای جامعه تاریخ آنست و وقتی تاریخ کج شود جامعه هم تا ثریا همینطور کج کج خواهد رفت تا جایی که از هم بپاشد .
بسیاری سئوالات تاریخی ذهنم را مشغول کرده بود و پاسخی برای آنها در کتابهای رسمی تاریخ نمی یافتم – البته در حال حاضر به پاسخ بسیاری از آنها رسیده ام – تاریخ رسمی به ما می گوید که اعراب در دوران یزد گرد ( حالا نمی دانم چرا گرد ؟ شاید کوچولو و خپله بوده ) به ایران حمله کردند و بقیه ماجرا ...
آنچه از لشکر عرب میدانیم اینکه اکثراً پیاده بودند و تعداد کمی اسب یا شتر داشتند غذا نداشتند و یک دانه خرما را چند نفر مثل سماق می مکیدند . حالا یکی نباید بگوید این چه فرماندهانی بوده اند که بدون پشتیبانی با لشکر پیاده نظام به جنگ یک امپراطوری بزرگ که لشکریان فیل سوار داشته ، رفته اند .
چگونه می شود که یک تمدن بزرگ که در مرحله بالاتری از پیشرفت و تمدن قرار دارد مغلوب یک تمدن نو پا - که فرماندهان آن و لشکریانش تجربه و مهارت نظامی ندارند- گردد.
می گویند مسلمانها ایمانشان قوی بود ... مردم ایران از حکومت ناراضی بودند ...و اما آیا دلیل شکست همین است ؟ مثل حالا که بسیاری از مردم از وضعیت اجتماعی ناراضی هستند اما آیا این امر باعث می شود که ما به مثلا حمله امریکا و هجوم او به کشورمان استقبال کنیم ، که کشوری از لحاظ تمدن امروزی و امکانات رفاهی پیشرفته هم هستند ؟ حال چه برسد به تسلیم شدن مثلا به نیروهای افغانستان یا بورکینافاسو ؟! آیا واقعا ما در قادسیه شکست خوردیم ؟ آیا اعراب آمدند و همه چیز را سوزاندند ؟
در کتابهای تاریخ نوشته اند که عرب کافور و نمک را از یکدیگر تشخیص نمی داد . آیا کسی نیست بپرسد عربی که یکی از لوازم غسل میت اش کافور است ، چگونه آنرا نمی شناسد .
می گویند اعراب تمام کتابخانه ها را سوزاندند . آیا قومی که تنها معجزه پیامبرش کتاب است ، کتابخانه می سوزاند . پس باید بپذیریم عرب زمان پیامبر نه جاهلی بود و نه نادان و نه سوسمار خور ، جاهل آن کسانی بودند که گوساله برای پرستش میخواستند . عرب زمان پیامبر به آن حد از پیشرفت و تمدن رسیده بود که با کتاب و کتابت آشنایی داشت و سخندان و سخن سنج بود که دیگر نیازی به معجزات پیش پا افتاده نداشت . یادمان باشد که طبق نظریه جدید تاریخی ، عرب حجاز باید بازماندگان تمدن بزرگ بین النهرین و شرق میانه باشند که از قتل عام جان سالم بدر برده و ناچار به بیابانهای جنوبی و عربستان امروز پناه برده اند .
به هر حال آنچه دیدگاههای جدید تاریخی نشان میدهند آنست که اصلا یزدگردی در تاریخ وجود ندارد که قادسیه ای بوجود آید . و این دیدگاه را مدیون منتقد بزرگ معاصر تاریخ آقای پور پیرار هستیم .
بر اساس همین توهمات نفرتی در بین مسلمانان ایجاد کرده اند که عربها به ما بگویند عجم و مجوس و ما به آنها بگوییم جاهلی و سوسمار خور .
آیا اگر صدام می دانست که قادسیه ای در تاریخ وجود ندارد و مردم منطقه همه از یک قوم و شاخه های یک تمدن بزرگ یعنی به اصطلاح استاد پور پیرار « شرق میانه » هستند و نژادی بنام آریا وجود تاریخی نداشته ، آیا باز هم چنین رجز خوانی می کرد ؟
به هر حال او جانش را بر سر اشتباهاتش گذاشت اما ما چه می کنیم ؟ میخواستم نظر شما را به « هالوکاست ایرانیان » جلب کنم . ( تعبیر از آقای پور پیرار است )
در همین روزهایی که قرار بود کنفرانس بین المللی هالوکاست در ایران برگزار شود در برخی از وبلاگهایی که به موضوع تاریخ و دیدگاههای پورپیرار علاقمند هستند این موضوع مطرح شد که بایست « کنفرانس پوریم » برگزار شود .باید به مردم ایران و دیگران نشان دهیم و ثابت کنیم که هالوکاستی که یهودیان سنگش را به سینه میزنند ، یک اپسیلن آن قتل عامی نیست که در دوران هخامنشی ، در منطقه ایران کنونی و بین النهرین به راه انداختند . قتل عامی که باعث شد تا دو هزاره بعد تمدنی در این منطقه بوجود نیاید . بقول روژه گارودی در جنگ جهانی تنها یهودیان نبودند که کشتار شدند ، ده یا بیست برابر آنها سایرین هم بودند ولی یهود یان خود را تنها متضرر جنگ می دانند و بابت آن از عالم و آدم طلبکار هستند .
میخواستم نظر شما را به موضوع زیر بنای تاریخی جامعه جلب کنم شاید شما روشنفکران آنقدر به مسائل و مشکلات آنی جامعه مشغول هستید و اهمیت این مسائل برای شما آنقدر زیاد است که توجهی به تاریخ ندارید . ولی ایکاش از طرف بزرگانی چون شما به این مسائل توجه شود و بیشتر به این موارد بپردازید . پایه های زندگی امروزی ما بر گذشته ما استوار است و گذشته ای که پر از کینه و نفرت باشد باز هم چنین مسائلی پیش می آورد و باز هم ممکن است صدام دیگری پیدا شود ، همینطور که الان طالبان وجود دارند و خون شیعیان را مباح می دانند . خوشبختانه در بین فارسی زبانان یک اندیشمند پیدا شد که ریشه های نا راستی را بنمایاند ، کاش در بین اعراب هم کسی پیدا می شد که دست به چنین کاری بزند . آنطور که شنیده ام یکی از استادان دانشگاه بیروت در حال ترجمه کتابهای پور پیرار است . امیدوارم تاثیر کند ، همانطور که هر انسان منطقی که نظریات ایشان را مطالعه کند با آنها موافق خواهد بود . امیدوارم بزرگانی چون جنابعالی هم به این مسئله توجه کرده و به آن بپردازید . موفق باشید .
۱۵ دی ۱۳۸۵ ۴:۳۲ بֽظֽ | Reply
:
جناب عبدی
در پاسخ به کامنت این دوست گرامی از پاریس مایلم دو نکته را یادآوری کنم:
- در بحث نسبت اسلام با دمکراسی، فقط موضوع اسلام سنتی یا قرائت های مختلف از اسلام مطرح نیست بلکه نکته مهم تری که قابل تامل است، حد و حدود دین است. معروف است که اسلام در هنگام نزول خود، بسیاری از احکام و شئون موجود اجتماعی را امضاء کرد که اینها به احکام امضائی معروف است. به تعبیر دیگر، در اسلام منطقه فراغ بزرگی وجود دارد که با بهره برداری از آن بسیاری از معضلات و ابهامات قابل حل است و لذا بحث سازگاری اسلام با دمکراسی نیز در این حوزه می تواند طرح بشود.
- منتقد محترم به نگرش جامعه فرانسه به اجبار حجاب اشاره نموده و این امر را نمونه ای عینی و بزرگ از نقض حقوق زنان دانسته است. مایلم عرض کنم من هم دست بر قضا در همسایگی فرانسه زندگی می کنم و معتقدم "اجبار بی حجابی" طبق قانون جدید فرانسه هم می تواند به همین اندازه و بلکه بیشتر نقض حقوق زنان باشد. زیرا اگر قرار باشد حجاب از حقوق زنان باشد، بودن و نبودنش هر دو می تواند برای علاقمندان حق ایجاد کند و به همین اعتبار، الزام و اجبار زنان به کشف حجاب نیز نقض حقوق آنهاست. و البته چنین نقض آشکاری در یک جامعه مدعی مانند فرانسه، شایسته طعن و توبیخ بیشتر است. اتفاقا وقتی بنده همین استدلال را به یک فرانسوی مدعی گفتم، پاسخی نداشت که بدهد!
۱۵ دی ۱۳۸۵ ۵:۲۷ بֽظֽ | Reply
Karim :
آقای عبدی...درست نمیدانم اما دمکراسی مورد خواست شما سر
منشاء اش کجاست !؟ حتما غربست ٬ دیروز خانم نانسی پولوسی
بعنوان اولین زن در امریکا ( کعبه دمکراسی غرب !!)رییس مجلس
شدند و بوق و کرنایش بدنیا رفت هنوز سنای امریکا و رییس جمهورش
نه زن است نه غیر مسیحی ... خانم پولوسی با اشک و اه و خوشحالی
فرمودند بعد از دویست سال از اشپزخانه باینجا رسیده اند و سیاهان
و اولین مسلمان کنگره هم انتخاب شد و بقران قسم یاد کرد...اینها
را یاد اوری کردم که طرفداران دمکراسی غربی بقول مرحوم بازرگان
انگار نان میخواهند سریع و برشته و تازه و بزمان توجه نمیکنند
اقای عبدی تکیه کلام غربی ها اینست این دمکراسی را در طول تاریخ
و از تجربیات تمدن تاریخی جودیا - کریشچین ( البته تازه این جودیا
را اضافه کرده اند !) حاصل کرده اند ...و ملل مسلمان و غیر اروپایی انرا با ماشین
غرب عوضی گرفته اند و براحتی نمیشود وارد کرد و راند چه باید کرد
برویم مسیحی بشویم اول و بعد ...!؟ یا باید خود با فرهنگمان بسازیم !؟ با تشکر
عبدی : بجای پرداختن به این مساله که منشاء خواست افراد چیست بهتر است همان خواست را نقد کنیم اگر خوب بود بپذیریم و اگر بد بود رد کنیم.
۱۵ دی ۱۳۸۵ ۵:۴۲ بֽظֽ | Reply
محمد :
سلام بر آقاي عبدي
امكان تماس از نوعي ديگر را با شما نداشتم. ........
عبدی : از همین طریق نظر خود را بفرمائید.
۱۵ دی ۱۳۸۵ ۷:۵۹ بֽظֽ | Reply
ابراهیم :
عبدی : اگر آنان برای حجاب دغدغه توده عادی را داشتند چرا در باره ربا(البته من سود بانکی را ربا نمی دانم اما آقایان که می دانند)که نص صریح است کاری نمی کنند؟
اتفاقا اکثر حاکمان هم مدعی هستند که در بانکها ربا نیست با تبصره این موضوع را حل کرده اند و شاید بتوان گفت ماستمالی کرده اند و مردم عادی هم آنان را همراهی میکنند و خلاف این ادعایی ندارند . حاکمان دنبال همراه کردن مردم هستند برای آنان نص و روایت و... تفاوت چندانی ندارد . ( البته این نظر شخصی من است )
یک نکته دیگر هم اینکه دیگر کم کم باید از نقد صرف حاکمیت گذر کرد . نه اینکه کاملا آن را کنار بگذاریم بلکه باید بفکر چاره باشیم . بالاخره عده ای که زورشان هم کم نیست دارند خلاف منفعت کشور و مردم عمل میکنند . حالا ما باید چه بکنیم . آیا می توان شرایطی را متصور شد که آدمی دست روی دست بگذارد و فقط نظاره کند و اگر بله آیا چنین شرایطی الان برای ما بوجود آمده ؟
عبدی : از این تبصره ها برای حجاب هم به راحتی پیدا می شود.بله باید کاری کرد و بقول شاعر طرحی نو در انداخت.همه باید در این راه مشارکت کنند تا طرحی استخراج شود من هم به سهم خودم خواهم کوشید شما هم همچنین.
۱۵ دی ۱۳۸۵ ۱۰:۵۸ بֽظֽ | Reply
آرش :
با سلام
یکی دو تا نکته کوچولو:
1) جای بسیار خشنودی است که جمله زیبای :
«معتقدم مسئله اول ما دمکراسی است»
بطور مشخص اینجا بیان گردید.
2) توجه داشته باشیم که «دین» با «شریعت» یکی نیست. خدا چندتا دین ندارد. ولی تنوع «شریعت» چون تنوع در زبان و رنگ و قوم ... از اصول مسلم و تغییر ناپذیر دین است.
3) حکم سنگسار در قرآن وجود ندارد.
4) حجاب هم در قرآن وجود ندارد. در زمان پیامبر هم وجود نداشت. چالش پیامبر این بود که مردم بدوی آن موقع حجاز مواظب عورات خود باشند تا در معابر و مساجد آشکار نشود. زیرا که که لباس زیر نمی پوشیدند و لباس درست و حسابی هم نداشتند بر تن کنند. بطوری که حتی در هنگام نماز جماعت در معرض دید قرار می گرفت.
عبدی : هدف ما بحثهای فقهی نیست که آیا این احکام در قران هست یا نه و یا این که مناط احکام چه بوده است.وارد شدن در این مباحث که آشنائی کافی با آنها هم نداریم مشکل ساز است.
۱۶ دی ۱۳۸۵ ۰:۴۷ قֽظֽ | Reply
mehdi sohrabi :
طرح نو مبارک !
همه چیزش - به نظر من - عالی است . شیک و تر تمیز . فقط این سه مربع های کوچک : در یک سمت باشد کافی است . اگر هم نشانگک زیباتری به جایش گذاشته شود که چه بهترتر .
بخش کامنت هم خیلی قشنگ است . الا این که ، همین کادر پستینگ را یک کم بکشند بگویید سمت راست ، که اینجور چفت نکند به چپ !
و دیگر ، موفق باشید .
۱۶ دی ۱۳۸۵ ۴:۰۵ قֽظֽ | Reply
فرزاد :
آقاي عبدي لطفا اول سؤال را بخوانيد بعدا جواب دهيد بنده عرض كردم( در واقع جمله خودتان را نقل كردم) \\\"هر چیزی که عقل عرفی بشر به آن می رسد خواست خداست و به نام دین نمی توان در برابر آن ایستاد !!؟ \\\"
يعني بحث من هم در باره خواست خدا بودن است و در واقع من درباره خواست خدا بودن مناقشه كردم وشما هيچ جوابي در اين باره نداديد بلكه در واقع سوال مرا تغيير داديد و سپس به آن جواب داديد ايرادي كه خود به اصلاح طلبان مي گيريد
لطفا با حوصله بيشتر به سوالات جواب دهيد
شما با يك نتيجه گيري عجيب مسئله دين و دموكراسي را حل مي كتيد بعد مي فرماييد بحث پيچيده مي شود خوبي بحث به پيچيده شدن آن است
عبدی : همیشه نوشته من الزاما پاسخ به کامنت نیست بلکه می تواند شرح بیشتر مطلب باشد.بعلاوه من دین و دموکراسی را در عرض هم ودر یک کادر نمی بینم که بخواهم رابطه آنها را حل کنم.اصولا مبدا ورود و پذیرش دموکراسی از منظر امر قدسی نیست.
۱۶ دی ۱۳۸۵ ۸:۲۳ قֽظֽ | Reply
حسین :
با سلام
لطف می کنید درباره ی این موضوعات که
1- چگونه می شود از یک طرف عقل عرفی بشر به دموکراسی رسیده و از طرف دیگر خارج از اراده ی من و شما بوده توضیح دهید؟ یا عقل من و شما جزو عقل عرفی بشر نیست یا عقل عرفی بشر خارج از اراده ی اوست...نه؟
2- چگونه امری که حاصل عقل عرفی بشر است به معنای دقیق کلمه خواست خداست و از طرف دیگر شما آن معنا را که به یک لحاظ همه چیز خواست خداست را مد نظر ندارید؟ مگر نتیجه ی این حرف شما این نیست که هرچه که عقل عرفی بدان میرسد و چون عقل عرفی آفریده ی خداست لذا لاجرم دموکراسی خواست خداست؟
3- چرا دموکراسی خواست خداست؟
ممنون میشوم!
عبدی : درواقع بهتر است که به اشتباه خود اقرار کنم و این که اساسا این بحث را نباید مطرح می کردم زیرا در چارچوب ترجیحات این سایت قرار ندارد و اگر مطمئن بودم که با یک پاسخ کوتاه قضیه حل می شد این کار را می کردم اما فکر می کنم هر توضیحی ما را به مرور به مسائل ریشه ای تر می کشاند .بنابر این بهتر است همین جا آن ادعا ها را نادیده و پس بگیرم و از خیر این بحث هم بگذریم.
۱۶ دی ۱۳۸۵ ۱:۰۷ بֽظֽ | Reply
حسین :
با سلام
برای مطلب نفی هولوکاست کامنتی برای شما و خوانندگان گذاشته بودم که در آن گفته بودم که حکومت مجبور است شعار دهد چون حیاتش با این نفی ها و شعارها گره خورده اما کامنت دیده نشد و حس کردم سانسور کرده اید آیا همین طور است؟
برای همین مطلب هم با همین نام کامنت گذاشته ام...لطف کنید و جوابم را در این کامنت اخیر بدهید.
ممنون میشوم!
عبدی : سانسور نشد اما منتشر نشد !چون با بکار بردن این کلمه ارزش منفی بر عدم انتشار بار می شود.اما چرا منتشر نشد برای آن که لحن تندی داشت شما همان مطلب را در قالب آرام تری مينوشتید حتما منتشر می شد.تفاوت بفرما و بنشین و بتمرگ مشهور است خوانندگان هم لفظ اول را ترجیح می دهند گر چه هر سه به یک عمل اشاره دارد.
۱۶ دی ۱۳۸۵ ۱:۴۰ بֽظֽ | Reply
دانشجو :
تحليل جالبي را ارائه كرديد. در مورد آقاي حجاريان فكر مي كنم كه وابستگي به حكومت و يا خوشبينانه تر تعلق خاطر به انقلاب و اسلام مانعي جدي در تحليلهاي ايشان هستند. متاسفانه اصلاح طلبان از مشكلات زيادي رنج مي برند كه مانع از نظريه پردازي مستقل آنها است و اين مشكل در مورد افرادي مانند حجاريان كه از ذهن خلاقي هم برخوردارند تاسف آورتر است. آنها درآمد مستقل از دولت ندارند و حتا وابستگي هاي خانوادگي شان هم مزيد بر علت است. اما در مورد تحليل شما بايد بگويم كه بيش از اندازه بر جدايي دين و نهاد هاي ديني از حكومت اسلامي تاكيد كرده ايد. به نظر مي رسد كه اين رابطه ي عميق تر از آن باشد كه شما تبيين كرده ايد. به عكس آقاي حجاريان، من فكر مي كنم كه راه حل را نبايد در تبيين دين و دولت در زير يك چادر جست بلكه بايد دين و نهادهاي ديني مستقل از دولت و همينطور دولت مستقل از آنها را پي ريزي نمود كه اين به نفع هر دو طرف است. به نظر شما چه راهي مي توان براي كاهش اتكاي دولت به رانت نفت يافت؟
عبدی : من فقط آنچه را که در باره آقای حجاریان گفته اید اصلاح کنم.من بیش از 35 سال است که آقای حجاریان را می شناسم.بی تردید(تاکید می کنم بی تردید) همیشه به گونه ای زندگی کرده که ذره ای خود را وابسته مادی به این . آن نکرده است.حتی زمانی که دانشجو بود با کمک هزینه تحصیلی خود زندگی می کرد و یک موتور گازی داشت و با آن رفت و آمد می کرد در حالی که خانواده اش به راحتی می توانست برای وی اتوموبیل بخرد همچنان که برای برادر کوچکتر او خریده بودند.این ویژگی او از کم خرج بودن عجیب وی است.اگر یک روز حقوق او را هم ندهند چنان است که حتی زحمت درخواست کردن آن را از مخالفش به خود راه نخواهد داد و هنوز کسی ندیده است که علیرغم وضعیت بوجود آمده برای خودش کوچکترین گلایه ای را نمایدو نیز کسی تا کنون ندیده که بر حسب موقعیت امتیازی برای نزدیکانش طلب کرده باشد در حالی که برای خیلی ها کمك کار است.
اما مستقل از اینها آقای حجاریان با این عقائدش زندگی می کند و نه که از قبل این عقائد زندگی کند.ما حق نداریم با چنین انگیزه شناسی هائی افکار دیگران را تخطئه کنیم.و من هم به شخصه علاقه ای ندارم که عقیده ام از حیث انگیزه سياسی مورد رد یا قبول قرار گیرد.
۱۶ دی ۱۳۸۵ ۲:۰۸ بֽظֽ | Reply
فرزاد :
اينكه بزرگوار هستيد و خيلي راحت به اشتباه خود اقرار مي كنيد واقعا شايسته تقدير است مطاب سودمند در وبسايت شما آنقدر به وفور يافت مي شودكه اشتباهات كوچك كاملا قابل اغماض است
مسئله ارتباط دين با دموكراسي بسيار جاي بحث دارد كه شايد پرداختن به آن ما را از مسائل اصلي دور كند
راستش از خواندن آن قسمت از مطلبتان در مورد خواست خدا بودن دموكراسي شوكه شدم و شايد ده بار آنرا خواندم به همين دليل بود كه جسارت كردم و به قول معروف بحث را كش دادم
عبدی : ممنون.اشتباه را از هر جا جلویش را بگیری منفعت است.البته آنها اعتقاداتی بود که مجال بحث آنها اینجا نیست پس بهتر که بگذریم.
۱۶ دی ۱۳۸۵ ۳:۰۹ بֽظֽ | Reply
یحیی خاموش :
جناب عبدی،
اول از همه ممنون از این پاسخ خوب و روشنگر.
من از بسیاری جهات نوشته شما را قانع کننده می دانم، گرچه نکاتی هم دارم که بماند برای بعد.
اما غرض از نوشتن این کامنت این بود که به اشتباهی از خود اقرار کردید. من موافق با این اشتباه نیستم و از شنیدن نظر شما کاملا لذت بردم. می دانم چیزی که اکنون می نویسم بیشتر صبغه الاهیاتی دارد و در حوزه علائق این سایت نیست اما دوست دارم برایتان چند جمله از یکی از متالهان آلمانیِ زندانیِ (نازیها) بنویسم که که از یک زاویه "می تواند" قرابتی با نظر شما داشته باشد به اعتقاد او آنچه که کاملا خارج از دستان ماست حتما دردستان خداوند است به زبان او:
"از «هدایت» خداوند تنها در سویه دیگر یک فرایند دووجهی می توان سخن گفت، خداوندی که دیگر بصورت «تو» به دیدارما نمی آید بلکه خود را در «آن» «پوشیده» می دارد؛ و لذا در وهله آخر سوال من این خواهد بود که چگونه ما می توانیم «تو» را در درون این «آن» (یعنی سرنوشت) بیابیم. یا به زبان دیگر چگونه سرنوشت واقعا «هدایت الهی» می شود؟ بنابراین غیرممکن است که مرز میان مقاومت و تسلیم را در اصولی انتزاعی بیان کرد. اما بهرحال هر دوی اینها باید وجود داشته باشد و هر دو بایستی تمرین شوند. ایمان این سیالیت رفتار را می طلبد."
زنده باشید
۱۶ دی ۱۳۸۵ ۵:۰۸ بֽظֽ | Reply
آرش :
آقای عبدی عزیز
متاسفانه پاسخ هایتان به دوستان می گوید که دارید از علت العلل می گریزید. ببینید «نادانی» انباشته شده قرن ها به نوعی به «هویت» (می توانید عادت صدایش کنید) برخی از روشنفکران مذهبی تبدیل شده است. بطوریکه که در کشایش عقل و خرد با مسایل، نمی توانند از لایه هایی جلوتر روند. رابطه عاطفی با این هویت خط قرمزی برای آن ها ایجاد می کند که ورای آن این عقل و خرد است که می باید کنار گذاشته شود نه چالش با مسائل و تلاش برای ارائه راه حل. و معمای پیچیده دمکراسی در ایران را باید همین حول و حوش سراغش را گرفت. این است که می بینیم این همه نقد و مقاله و کتاب و سخنرانی و... داریم ولی بعد از همه حرف ها لیلی مرد بود یا زن پرسش است؟؟... این چرخه کشنده؛ این تراژدی بزرگ را باید برایش "کاری" کرد!!!
عبدی : من منکر برخی وابستگی ها نیستم و اصولا انسان بدون وابستگی تاریخی و هویتی انسان انتزاعی است و در واقعیت یافت نمی شود اما بجای بحثهای انگیزه شناسی وارد بحثهای محتوائی باید شد خیال نکنیم افراد در این مبارزه فکری تغییر نمی کنند مطمئن هستم که همه ما از آرای یکدیگر تاثیر می پذیریم حتی اگر به آن صریحا اقرار نکنیم.مباحث انگیزه شناسی راه را بر هر مفاهمه ای می بندد.
۱۶ دی ۱۳۸۵ ۵:۴۱ بֽظֽ | Reply
ایران :
جناب آقای مهندس عبدی
با سلام به سلام نویس
یاد سلام به خیر.
در بخش نظرات تارنمای شما دیدم فردی با نام درویش، به حرفهای انسانی خود فروخته به نام ناصر پورپیرار اشاره کرده است......
عبدی : اشتباهی شد و کامنت اول منتشر شد در این باره چیز دیکری منتشر نمی شود اما برای اطلاع من اگر می فرستید آن را مطالعه می کنم.
۱۶ دی ۱۳۸۵ ۵:۵۲ بֽظֽ | Reply
:
سلام دوباره به عبدی عزیز
1/آقای عبدی هربار که من با دوستان در مورد سیاست صحبت می کنم بحث خود به خود به طرف دین ودینداری میرود .شاید چند دلیل را بشه ذکر کرد اول چه ما بخواهیم چه نخواهیم دین مشروعیت به حاکمیت داده . دوم مباحث دموکراسی ،حقوق بشر ،آزادی،عدالت،مساوات و...که ما خواهانش هستیم و از آن دم می زنیم در دنیای مدرن شکل گرفته است که ذاتش عقل گرایی است ودر نتیجه این مباحث را نمی توان بر دوش سنتی نهاد که ذاتش جزم اندیشی است و حقیقتا نمی توان مباحث فوق را درک کرد تا زمانیکه با نگاه انتقادی به نقد سنت دست نزد.
2/کسانیکه از نظر شما عالمان اصلی دین هستند از نظر حاکمان عالمان فرعی هم نیستند(وبعکس)
3/آقای عبدی مثالهای شما در مورد کمرنگ بودن دین وپررنگ بودن سیاسی کاری درست است اما نباید گمان کنیم این اعمال مختارانه است، حاکمان اعمال خود را اسلامیترین کار میدانند .در واقع من یک نگاه قبض وبسطی به شریعت دارم.
عبدی : چند روز قبل (پنجشنبه) ویژه نامه روزنامه اعتماد را می خواندم که یک مقاله آن در باره مارکسیم و شوروی سابق بود در آنجا بخوبی توضیح می دهد که دو نوع دروغ داریم یکی دروغ معمولی که فقط برای رسیدن به هدف معینی است و نقش کاربردی دارد اما دروغ بدتری را در نظام شوروی سابق توضیح می دهد که بسیار فاجعه بار است و برای جایگزین کردن راست و دروغ است(به این مضامین) و دروغگو هم در چنبره آن گرفتار شده و به آن باور می کند.
بله دوست من خیلی ها خیلی چیزها را باور دارند اما دلیل ندارد که ما به باور آنان اعتبار دهیم.
۱۶ دی ۱۳۸۵ ۶:۲۱ بֽظֽ | Reply
ایران :
جناب عبدی سلام
امید که خوب و خوش باشید. پیشاپیش عید غدیر را تبریک می گویم.
تو پیام قبلی کمی در مورد پورپیرار برایتان نوشتم.
یادداشتی بر اساس کتاب پورپیرار نوشته ام.
او در کتابش منکر جانشینی است!!!
برایتان جالب نیست این کتاب در یاران چاپ شده؟؟
البته جلوی انتشار بقیه کتابهای وی گرفته شد. ولی جالبتر اینکه کتابهایش را ظاهرا در خارج و باطنا در داخل چاپ کرده و همچنان هبتوهین به ایران و شیعه مشغول است.
خواهش میکنم در شناساندن این شیطان مجسم مارا یاری کنید
این یک جهاد است
جهاد علیه دشمنان ایران
آخریم یادداشت مرا بخوانید:
پورپیرار منکر جانشینی علی (ع)
http://www.persianblog.com/posts/?weblog=zulqarnain.persianblog.com&postid=6045089
یا علی
عبدی : متاسفانه در مورد آن کامنت باید از انتشار ش پرهیز می کردم نه به دلیل صحت یا سقم آن مطالب بلکه به دلیل بی اطلاعی من از موضوع اما چون دوستان زحمت می کشند و کامنت می گذارند حتی المقدور می کوشم حذف نشود.این کامنت هم در کنار آن کافیست لطفا در این زمینه چیزی ارسال نشود که منتشر نخواهد شد از این پس هم از معرفی سایتها و افرادی که با آن ها آشنا نباشم پرهیز خواهد شد.
۱۶ دی ۱۳۸۵ ۶:۵۱ بֽظֽ | Reply
حسین :
با سلام.
شما مختار هستید که کامنت ها را منتشر کنید یا نکنید چرا که این سایت ، سایت شخصی شماست اما من معتقدم که خودسانسوری ( عدم انتشار) نه آن راهیست که ما را به سر منزل مقصود کشاند.
آن مطلب به کسی توهین نکرده بود بلکه رک و صریح سخن گفته بود و پرده را بر انداخته بود...همین!
حال که این گونه شد از شما خواهش می کنم که نظر خود را در مورد « اصلاحات رادیکال » بگویید.
شایان ذکر است که « اصلاحات رادیکال » به معنای اصلاحاتی است که نگاهی ریشه ای به مشکلات دارد نه اینکه متضمن خشونتی باشد...شبیه به حرکتی که آقای گنجی آغاز کرد در مانیفست اول خود و نامه ها و مصاحبه های خود از سال 84 و کاری که آقای سحرخیز در سخنرانی سال قبل خود نمود در ادوار به مناسبت زندانی شدن آقای خوئینی که محکوم به حبسی 4 ساله شده اند...
روی این سخن شما که اعتماد سازی با مبهم گویی ایجاد نمی شود سوالات زیادی از شما خواهم داشت.
ممنون می شوم.
عبدی : درست است که سایت شخصی است اما فقط به این دلیل نیست که مطلبی را منتشر نمی کنم.اگر می شد مطلب شما را منتشر کنم ؟آن وقت قضاوت را به عهده دیگران می گذاشتم.اما همان چیزی که شما اسمش را رک و صریح می گذارید همان مشکل دار است اگر فرصت داشتم همان مطلب شما را با ادبیاتی که فکر می کنم مفید تر است می نوشتم و منتشر می کردم تا معلوم شود که این ادبیات موثر تر هم هست.
اما با اصلاحات رادیکالی که به خشونت نینجامد موافقم ولی این که مصداق آن چیست بحث دیگری است.اجمالا با این نامگذاری ها اصولا میانه خوشی ندارم زیرا موجب انگ زدن(چه مثبت و چه منفی) می شود و راه را بر مفاهمه می بندد.
۱۶ دی ۱۳۸۵ ۶:۵۱ بֽظֽ | Reply
دانشجو :
آقاي عبدي عزيز
با تشكر از جواب شما قصد انگيزه شناسي نيست بلكه بايد ديد اين انگيزه ها چقدر در شكل گيري و ارائه نظريات سياسي تاثير مي گذارند. منظور من تنها آقاي حجاريان نبود بلكه طيف اصلاح طلبان را مد نظر داشتم. حتماً قبول مي كنيد كه وابستگي مالي و سياسي تاثير بسزايي روي اين موارد دارد. در مورد خود شما هم چه بخواهيد و چه نخواهيد چنين است و اين موارد بر تحليلهاي شما هم تاثير مي گذارد و مردم هم در مورد آنها قضاوت مي كنند. براي مثال وقتي تحليلي از وقايع انقلاب ارائه مي كنيد مردم چه شما بخواهيد و چه نخواهيد رد پاي نقش شما در گروگانگيري را در آن مي جويند و شما هم نمي توانيد نسبت به آن بي طرف باشيد. مثال ديگر آيا تحليلهاي آقايان اصلاح طلب راجع به هويت انجمنهاي اسلامي يا نقش دانشجويان در جنبش دوم خرداد واقع بينانه بود يا بازتابي از آنچه بود كه منافع آنان اقتضا مي كرد. ما بايد كوشش كنيم كه تاثير شرايط بيروني يا كششهاي ديني و اجتماعي و غيره را در تحليلهاي خود به حداقل برسانيم كه من چنين گرايشي را در اصلاح طلبان نمي بينم بلكه به عكس هر روز اين سايه بر تحليلهاي آنها سنگين تر مي شود. در انتخابات چيزي به دست نمي آورند ولي مي گويند برديم!
عبدی : اختلافی نیست.اما این یک مساله کاملا حاشیه ای است حتی اگر مهم باشد باید ؟در نقد دیدگاه نشان داد که فرد وابسته به منافع خود است.مثلا در مثال خودتان در باره من باید بگویم که این استدلال من هم هست که چرا بجای منطق گفته شده انگیزه شناسی می کنید؟آیا شما هیچگاه حق ندارید از خود یا برادرتان دفاع کنید و اگر دفاع کردید باید فورا انگ زده شود که منافع شما اقتضاء می کند؟به نظر می رسد که خطر این طرف قضیه بیشتر است.اگر تحلیلگر نباید در بند منافع باشد شنونده هم نباید با این اتهام هر حرفی را رد کند.این توصیه خوب و صرفا اخلاقی است و ارزش استدلالی ندارد
۱۶ دی ۱۳۸۵ ۷:۰۳ بֽظֽ | Reply
دانشجو :
آقاي عبدي در پاسخ به يادداشت شما كامنتي گذاشتم كه متاسفانه به قول خودتان از انتشار ان خودداري كرديد. جا دارد براي تعامل با ديگران ارزش بيشتري قائل باشيد. خودتان در يادداشتتان گفته بوديد كه ارزش گذاري نبايد كرد فكر نمي كنيد عدم انتشار يادداشتهايي كه مغاير با عقيده ي شما يا دوستانتان است، همان سانسور است و با شعارهاي شما هماهنگي ندارد؟ فراموش نكنيد كه معيار تعيين تندي يا ارزش كامنت ها شما نيستيد و جز كامنتهايي كه محتواي آنها توهين و دشنام است، بايد منتشر شوند چه بفرما باشند و چه بتمرك! البته در اين مورد خاص فكر نمي كنم كه هيچيك باشد.
عبدی : نمی دانم کدام کامنت را می گوئید اما اینجا معیار انتشار موافقت و مخالفت با من نیست چون بسیاری از آنها مخالف من هستند و من اگر هیچی را ندانم این را می دانم که منع انتشار نظر مخالف به نفع من نیست . اما تردید نکنید از انتشار مطالبی که واجد کلمات غیر قابل قبول باشد به چند دلیل پرهیز می کنم یکی به دلیل احترام به خواننده.دیگر به دلیل موثر بودن متن.و دلیل سوم هم برای رواج ندادن این اخلاق. و دلیل آخر آن برای توان در پاسخگوئی خودم.
۱۷ دی ۱۳۸۵ ۲:۴۰ بֽظֽ | Reply
پرویز پدرام :
دوست عزیز جناب آقا یا سرکارخانم دانشجو
با سلام
معنی ساده حرف شما این است که نظریات سیاسی که آقای حجاریان و سایر اصلاح طلبان ارائه میکنند به خاط وابستگیهای مالی و سیاسی آنان، منطبق بر واقعیت نیست. حال سؤال آن است که:
اگر شما به این گفته خود اعتقاد دارید چرا به خود زحمت خواندن مطالبی را می دهید که فکر میکنید دور از واقعیت اند؟ و اگر هم می خواهید این واقعیت (البته به نظر خود) را به گوش آنها برسانید چرا فکر میکنید که آنها باید آنرا به آگاهی همه برسانند؟مگر میشود کسی بخاطر وابستگی، عمداً منطبق بر واقعیت تحلیل نکند و آنرا به گوش همه برساند؟!!!
۱۸ دی ۱۳۸۵ ۰:۵۴ قֽظֽ | Reply
نیما :
جناب اقای عبدی
پیرو کامنت قبلیم و جواب شما در مورد حق رای زنان منظور من این بود که اگر زنان حق رای نداشتند انتخابات فرمایشی نمی شد؟ و اصلا چه ارتباطی است میان حق رای زنان با فرمایشی بودن انتخابات که برای مخالفت با دومی با اولی مخالفت کرد؟
عبدی : ربطش این است که اگر کسی به درستی در صدد دادن حق رای به زنان است طبعا باید به طریق اولی حق رای مردان را هم پاسداری کرده و گسترش دهد پس اگر به زنان حق رای داد اما کل انتخابات را فرمایشی و بلاموضوع کرد معلوم است که قصدش فریب دادن زنان و طرفداران حقوق آنهاست.
۱۸ دی ۱۳۸۵ ۳:۵۶ قֽظֽ | Reply
درویش :
سلام خدمت جناب مهندس .
از اینکه پیام مرا نصب کردی ممنونم . اما نمی دانم چرا پیام بنده را لایق اظهار نظر ندانستی و چیزی در جوابم ننوشتی .....
عبدی : در این زمینه اطلاعی ندارم و طبعا اضهار نظر هم نمی کنم.
۱۹ دی ۱۳۸۵ ۲:۴۵ قֽظֽ | Reply
حمید :
جناب عبدی
با سلام ، بعنوان یک خواننده و تحلیل نویس در وب شما با استقبالی که از بحث ها مطرح شده این کار در حال گسترش است و شما باید همه نظرات را خوانده و احیانا پاسخ هم بدهید ، ضمن اینکه هرروز مطلبی و تحلیلی که خود فضای کارتان را بیشتر می کند . آیا فکری برای تحول در این روش می خواهید بدهید و یا می توانید به همین روش ادامه بدهید؟ چون ملاحظه میشود بحث ها گاهی به درازا کشیده و از مسیر اصلی اش هم خارج می شود.
حمید
عبدی : اگر برنامه قابل اجرائی بود پیشنهاد کنید به هر حال ارائه هر پیشنهادی ذهن هارا به جنب و جوش خواهد آورد.
۲۰ دی ۱۳۸۵ ۲:۵۴ بֽظֽ | Reply
حمید :
با سلام و با تشکر از حسن ظن تان نسبت به اخذ نظرات و نگرش مفاهمه و مشاوره ای که در این سایت خود براه انداخته اید . باشد که این خود الگوئی ولو محدود برای همفکری و مشاوره و ترویج فرهنگ همکاری در جامعه باشد. در خصوص این نکته که سئوال کردم باید به عرض برسانم که من چیز خاصی در ذهنم نبوده است و در عین حال از نظر تخصصی در تنظیم وب سایت ها هم نمی توانم نظر بدهم. اما فکر می کنم که اگر حوزه بحث ها به چند دسته معین تقسیم شوند و از حالت ( از هر دری سخنی ) نباشد و شرایط نظرات دوستان را هم با توجه به تفاوت وب سایت الکترونی که با مطالب کاغدی مقداری تفاوت دارد در نظر بگیریم، در این صورت موضوعات میتواند بطور خلاصه و دسته بندی شده باشند. فرض بفرمائید در حوزه عدالت اجتماعی - اقتصادی- فرهنگی و سیاست خارجی یا شبیه این نوع دسته بندی ها. مصالب مطرح و به بحث و نظر گذارده شوند. و یا اخیرا باب مطالب تئوریک باز شده که ضمن اینکه بسیار مهم است ، ولی باید دید حایگاهی در این مجموعه کجا قرار دارد ؟.
از سوئی ، پاسخ خوانندگان نیز دارای چارچوبی باشد، اگر صرفا بعنوان درد دل است یک جای خاصی در نطر گرفته شود ، و اگر مطالبی برای اظهار نظر هست باز در جای خودش و یا در زیر همان مطلب عنوان شده شما و یا مطالب مستقل ارسالی که رو به افزایش است و ظاهرا از نظر شما هم مورد قبول باشد.
بهر حال یک تقسیم بندی موضوعی بنظرم لازم باشد.
موفق باشید.
عبدی : وقتی بخش تماس راه افتاد قدری از این مشکلات حل می شود.اما از نظر خود من مجموعه مطالب این سایت(بجز مقالات پژوهشی و دیگر مطالب شخصی) همه را می توان در یک قالب طبقه بندی کرد و آن نقد اجتماعی (به معنای عام ان) با جهت گیری سیاسی و مسائل اولویت دار است.با این حال کمی ادامه دهیم اگر طرحهای بهتری هم در ذهن ایجاد شد آن را تجربه خواهیم کرد.
۲۱ دی ۱۳۸۵ ۴:۲۳ بֽظֽ | Reply

آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/384