آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
نوشتار
۱۳ دی ۱۳۸۵
محكوميت دوگانه(پاسخ به نامه آقای حجاریان)
جناب آقاي سعيد حجاريان كاشاني
دوست و استاد عزيز
باسلام و احترام
خوشبختانه در فاصله ميان اين پاسخ من ونامه شما، سراي بيكسي، صاحب كس و كار شده است و زنگ آن پياپي به صدا درآمده است، گرچه معلوم نيست اين زنگ براي كه و براي چه به صدا درآمده است؟ من در نوشتن نقد اوليه و پاسخ كنوني داراي احساسي دوگانه هستم. از يك سو وضعيت جسمي شما را از نزديك شاهد بودهام و چندان علاقهاي به زحمت دادن به شما ندارم، لذا از اين حيث ناراحت هستم، از سوي ديگر اما ،قدرت فكري و حافظه قوي شما را ميبينم كه بر اثر ترور ناجوانمردانه ذرهاي كم نشده است و از ين رو نقد مطلبي با چنين پشتوانه ذهني، موجب علاقه فرد به ادامه بحث است و طبیعی است که برای مباحثه قلمی چيزي را بهتر از آن نداند. عليهذا ميكوشم به همان ترتيب مذكور در پاسخ جنابعالي به مسأله بپردازم.
1ـ هر مقاله هويت مستقلي دارد و حداقلي لازم برای فهم آن را نميتوان به مطالب ديگر نويسنده ارجاع داد و چنين ارجاعي فقط براي تشحيذ ذهن در مورد خاصي از مقاله است. با اين حال براي رعايت وضعيت شما كه وظيفه همه بويژه من است، هر كدام از موارد نقدم را اگر به مقاله معيني از خود ارجاع ميداديد، در اين صورت حتماً آن مقاله را مجددا مطالعه ميكردم و اگر رافع ابهام بود، اعلام ميداشتم.
به علاوه يك مقاله راهبردي الزاماً واجد اين داعيه است كه ميخواهد ،اگر نه عموم مردم، حداقل قشر وسيعي از فعالان سياسي را با خود موافق نمايد تا براساس اين راهبرد، برنامهها و تاكتيكها تدوين شود، و اين فرق مهمي ميان يك مقاله راهبردي با يك مقاله تخصصي است كه صرفاً گروه خاصي آن را مطالعه ميكنند.
نه من و نه هيچ كس ديگر نميتواند پشتوانه تئوريك طرح شما را ناديده بگيرد، اما متن راهبردي به خودي خود بايد گويا ، و از انسجام كامل برخوردار باشد و اگر كسي نسبت به پايه تئوريك آن اعتراضي داشت در اين صورت ميتوان وي را به منابع ذيربط ارجاع داد. بنابراين بهتر بود به جاي آن مقدمات مفصل موضوعات ضروريتر ديگري مطرح ميشد. يا در موارد نياز با استفاده از پاورقي توضيحي در مورد مبناي داعيه خود ارايه ميداديد و اكنون هم ميتوان چنين كرد.
2ـ اين كه فرمودهايد نقد قدرت از معبر نقد دين ميگذرد... (در نظام پاتريمونيال) به نظر من چنين گزارهاي صحيح نيست به چند دليل. البته من شخصاً چنين نقدهايي را داشتهام، از جمله در كتاب «جامعهشناسي حقوقي»، و اخيراً نيز در مقاله «عدالت كيفري و قصاص» و نيز در اكثر مطالبم به اين موضوع اشاره ميكنم، اما در عين حال مدعي نيستم که رابطه قدرت در ايران با دين به معناي سنتي آن چنان است كه: «گويي در زير يك چادرند.»
دليل اول اين كه اگر نظام ايران پاتريمونيال باشد و ويژگي اين نظام درهمتنيدگي دين و دولت باشد و نقد قدرت از معبر نقد دين بگذرد، در اين صورت تحليل شما از نظام قبل از انقلاب چه خواهد بود؟ كه دين و دولت نه تنها در مقاطعي درهمتنيده نبودند كه در اكثر مواقع در تقابل با هم قرار داشتند، حتي در دوران قاجار هم اين وضع مشهود است.
دليل دوم اين كه منظور از دين چيست؟ آيا نهاد دين منظور است يا مضمون مرسوم و شناخته شده از دين؟ با پذیرش هر كدام از دو تعريف، ميتوانم بگويم كه حداقل در شرايط موجود آن تنيدگي مورد ادعاي شما وجود ندارد. اين درست است كه بخشي از نهاد دين در حكومت دست بالا را دارد، اما اين نهاد تابع قدرت است و نه برعكس، به همين دليل است كه هميشه بخش مهمي از اين نهاد (در اين سه دهه) نه تنها بيرون قدرت مانده، بلكه در موضع منتقد (اگر نگوييم مخالف) قرار داشته است و هم اكنون نيز روحانيت سنتي نسبت به حكومت چنين وضعي را دارد. اهم مراجع قم نه تنها منتقد يا كنارهگير از حكومت هستند، بلكه بعضاً ساز مخالفت علني هم ميزنند. و حساسيتي كه قدرت بر تأييد يا رد صلاحيت نامزدهاي خبرگان رهبري دارد، در هيچ مورد ديگري از خود نشان نمی دهد، در حالي كه اگر قدرت منبعث از روحانيت بود چنين فيلترينگي به اجرا در نميآمد.
از حيث مضمون هم قضيه روشنتر است. شما ميتوانيد مجموعه قوانين و مصوباتي را كه مجالس هفتگانه و شوراي انقلاب در این سه دهد تصويب کردهاند و براساس آن اسلام سنتي را در قالب قانون درآوردهاند، بشماريد و من هم در مقابل چند برابر آن قوانين را در نقض گزارههاي اسلام سنتي براي شما ارايه خواهم كرد.و وجود مجمع تشخیص مصلحت گویا تر از همه است. ضمن اين كه در اجرا هم ميتوانيم موارد بسيار زيادي از عدم رعایت دستورات اسلامي را از سوي قدرت برشمارم. گزاره شما در درجه اول و تا حدی بر حكومت طالبان انطباق داشت كه دين و دولت يكي بودند و حتي نه زير يك چادر.
اما اگر شما نقد قدرت را از معبر دين ميدانيد چگونه نقد دين را وظيفه مبرم اصلاحطلبان نميدانيد؟ اما با گزاره پاياني شما كاملاً موافق هستم كه قدرت براي مشروعيتيابي خود را در لفافهاي از دين يا شبه دين يا ايدئولوژي ميپيچد و براي نقد قدرت بايد از اين اقشار عبور كرد، گاه با نقد اين اقشار است، و گاه با كنار زدن آن كه در هر دو حالت، هيچكدام نقد دين نيست و اين تلهاي است كه قدرت براي منتقدين خود پهن كرده است كه نقد من(یعنی قدرت) لزوماً از نقد دين ميگذرد.
3ـ در خصوص علت تبديل سياست تعديل به تثبيت، آقاي حجاريان مواردي را توضيح ميدهند كه در واقعيت وجود نداشت. آقاي هاشمي كه طرفدار تعديل بود از اصليترين طرفداران قانون كار هم بود. طرفداران تعديل، نه تنها دولت را كوچك نكردند، بلكه بزرگتر هم كردند (اگر لازم بود آمار آن تقديم ميشود) و اصولاً با افزايش درآمدهاي نفتي در سالهاي پس از جنگ اول خليج فارس (حمله عراق به كويت) دولت راه تعديل را دگرگون كرد . علت شكست سياست تعديل بيش از آن كه ترس از تجربه شوروي (استناد به تجربه شوروي مثل لفافهاي بود براي گريز از اين راه)، به دليل بيقانونيهاي ناشي از ساخت قدرت در ايران بود.
گرچه اين مسأله ربطي به موضوع بحث حاضر ما نداشت، اما كوشش كردم كه بگويم برخي گزارههاي مرسوم و تكراري ولي بيپايه نبايد در تحليل واقعيتها منظور شود، شكست سياست تعديل هرچه بود، ناشي از سرعت اجراي آن نبود. اگر واقعاً حكومت از تكرار وضعيت شوروي ترسيد، پس چرا سياستهاي چين را در پيسش نگرفت كه فارغ از اين عوارض بود؟
4ـ براي پاسخ به نكته چهارم شما، بايد بگويم كه برنامه 12 مادهاي آقاي خاتمي را در سايت خود قرار دادم تا پاسخي روشن باشد. برنامهاي كه در صدها هزار بلكه ميليونها نسخه توزيع شد و بارها و بارها به خطوط عمده آن استناد شد، كه در ادامه توضيح خواهم داد. اما فرض كنيم كه همه اصلاحطلبان آن را نخوانده باشند و اكنون هم 2 ماده از آن 12 ماده را در ذهن نداشته باشند، و يا اين كه تفسير واحدي از آن نداشته باشند. خوب در اين صورت ارايه راهبرد و برنامه در ايران بلاموضوع خواهد شد، زيرا برنامهاي كه با زبان روشن نوشته شده ميليونها نسخه از آن تكثير و بارها و بارها به اجزاي آن استناد شده و براي 8 سال سرلوحه كارها بوده، اگر به روزي افتاده باشد كه شما ميفرماييد، پس راهبردي كه شما ميدهيد و در قدم اول حتي براي من هم نامفهوم و گنگ است، چگونه ميتواند منجر به ايدهاي همگاني يا حداقل در سطح فعالان سياسي شود؟ به علاوه مسأله من اين نيست كه همه اصلاح طلبان از آن برنامه تفسير واحدي داشته باشند، چرا كه چنين امري تقريباً محال است، مسأله مهم تفسير متوليان امر اصلاحات بود كه ميبايست ملتزم به متن باشند. اما اين كه شما فرمودهايد كه چرا من نميخواهم با غربالگري كانفرميستها و گانگسترهاي سياسي را از صفوف اصلاحات منها كنم؟ باید عرض کنم که:
جناب حجاريان! فكر نميكنم كسي بيشتر و صريحتر از من در مقام اين غربالگري اقدام كرده باشد، اما به نظر من خطر اصلاحات ناشي از حضور اين افراد نبود، بلكه خطر اصلي فراموشي استراتژي اصلي اصلاحات، مکتوب در برنامه 12 مادهاي از سوي متوليان اصلي اصلاحات بود كه اين انحراف خود زمينه مساعد را براي رشد و تقويت آنچه كه شما كانفرميست و گانگستر سياسي ميناميد فراهم كرد. شكست اصلاحات را نبايد به حضور يا نفود عدهاي فرصتطلب و گانگستر در صفوف اصلاحطلبان تقليل داد چیزی که در همه حرکتها رخ می دهد، كه در این صورت چنين عذري قطعاً بدتر از گناه انجام شده از سوي متوليان اصلاحات است.
اما براي آن كه به خوانندگان يادآوري كنم كه سرفصل برنامههاي اصلاحات چه بود، به برنامه 12 مادهاي آقاي خاتمي و ريزبرنامههاي 40 صفحهاي آن كه در ارديبهشت 1376 به برنامه 12 مادهاي اضافه شد استناد ميكنم. البته فقط آن بخش از برنامه را متذكر ميشود كه فصل مميز اصلاحات و گروه مقابل بوده است. اهم اين موارد عبارتند از:
ـ فراهم كردن زمينههاي لازم براي ارتقاي انديشه اسلامي و معنويت و اخلاق محمدي(ص) و معيار قرار دادن آنها در روابط و مناسبات فردي و اجتماعي و نيز تلاش براي زدودن رذيلتهاي اخلاقي از جمله ريا، تملق، نفاق، فساد و بيبندوباري ....
ـ حاكم كردن روح عدالت علوي در جامعه و مقابله با تبعيض و زيادهطلبي و...
ـ پاسداري از حرمت آدمي و رعايت حقوق و آزاديهاي مشروع او و انجام اين رسالت مهم از سوي دولت به موارد زير منوط شده است:
آشناتر ساختن مردم به حقوق خويش و زمينهسازي براي دستيابي آنها به آزاديهاي قانوني نظير آزادي بيان، قلم و تشكيل اجتماعات، بسط و تقويت نهادهاي جامعه مدني، ترويج شرح صدر، تحمل و احترام به گرايشها و نگرشهاي گوناگون، تقويت فرهنگ نقادي و نقدپذيري، تعميق اخلاق و فرهنگ مباحثه و گفتگو، پرهيز از خودكامگي و ممانعت از شكستن حرمتها و تجاوز به حقوق و آزاديهاي قانوني.
-تلاش براي حاكميت قانون و ضابطه، شرط پيشرفت اقتصادي، اجتماعي، فرهنگ و سياسي است و نيز استقرار امنيت و ثبات مستلزم مبارزه با قانونشكني و خشونت و مقابله با سوءاستفادهكنندگان از امنيت و اعتماد ملي ميباشد.
-دولت در چارچوب حرمتگذاري به گرايشها و نگرشهاي گوناگون و دفاع از حقوق اقليتها، با تأكيد بر حفظ وحدت اسلامي و همبستگي ملي با اقدامات تفرقهافكنانه، هوشمندانه و قاطعانه به مقابله برخيزد.
ـ تداوم سازندگي اقتصادي همگام با توسعه سياسي
- مشاركت حق مردم است و لازمه موفقيت يكم نظام سياسي، شركت سامانيافته و آگاهانه عمومي در تعيين سرنوشت خود در تدوين و اجراي برنامههاي دولت و نظارت همهجانبه و مستمر بر آنهاست.
ـ منزلت جهاني و سياست تشنجزدايي
ـ دولت مقتدر، خدمتگزار و پاسخگو
اگر بخواهم عناوين اصلي مورد نظر خود را از اين برنامه ارايه كنم، چنين است:(کلمات از متن برنامه است)
ـ توسعه پايدار و متوازن همهجانبه و درونزای اقتصادي همراه با توسعه سياسي و...
ـ برقراري حاكميت قانون
ـ ايجاد زمينه شكلگيري و تقويت نهادهاي مدني: به مثابه مهمترين طريق نيل به توسعه سياسي با تأكيد بر سيادت قانون، گسترش نهادهاي حل منازعه، پاسداري از شهروندان در برابر خودسري و خشونت گروههاي فشار، ايجاد و تقويت نهادهاي نظارتي و حمايت از سازمانهاي اجتماعي و سياسي مثل احزاب و مطبوعات غير دولتي
ـ پيراستن فرهنگ عمومي از آداب و سنن و رفتارها و مفاهيم ناصواب كه شرح مفصل آن به بهترين شكلي با ذكر مصاديق در صفحات 25 و 26 برنامه آمده است.
ـ تعاليبخشي امنيت فرهنگي، آزاديهاي مشروع و منزلت اجتماعي نيروهاي فرهنگي و هنري
ـ احترام به شرافت و كرامت انساني و تضمين حقوق و آزادي هاي مدني شهروندان (آزادي انديشه، بيان، تشكيل اجتماعات، ايجاد انجمنها، اتحاديهها و احزاب)
ـ احياي فصل مربوط به شوراها در قانون اساسي
ـ بسترسازي براي تحقق كامل اصل تفكيك قوا و استقلال قوه قضاييه
ـ ممانعت از تجسس و سانسور مكاتبات و...
ـ به رسميت شناختن تكثر و تنوع برداشتها و نگرشها در چارچوب قانون اساسي
ـ دفاع از تشكيل محاكم علني و با حضور هيأت منصفه و وكيل مدافع و...
ـ نوسازي ساختار سياسي در راستاي افزايش مشاركت هرچه بيشتر مردم
ـ رفع موانع اعمال حقوق ملت
ـ تأمين حق دسترسي آزاد مردم به اطلاعات مجاز با تقويت رسانههاي جمعي مستقل
ـ رعايت اصل شايستهسالاري
ـ تقويت نظام حزبي به عنوان جزو مكمل نظام پارلماني
ـ و...
بنابراين عناوين فوق جزو يك مجموعه برنامه توسعه سياسي كه ركن برنامههاي دوم خرداد بوده است و نه تنها كسي (منظورم حداقل افراد فعال سياسي) آنها را فراموش نكرده بلكه با گذشت زمان بيش از پيش بر ضرورت تحقق اين شعارها اصرار ورزيدند.
5ـ در واقع ترديدي در صحت گزاره اول شما نيست. اما برای اين نكته كه چرا جنبش اصلاحي به خانه فرستاده شد نيز بايد پاسخي ارايه كرد، در غير اين صورت از شما خواهند پرسيد كه در ارايه راهكار حاكميت دوگانه، مسأله فشار از پايين و چانهزني از بالا چه نقشي دارد و استلزامات تعهد به اين راهبرد چيست؟ و تمهيد چه مقدماتي را براي اجتناب از بروز دوباره چنين خطايي پيشنهاد ميكنيد. بنابراين به اين نتيجه ميرسيم كه به پرسش مطرح در بند 5 نامه من پاسخي داده نشده است. البته حدس ميزنم كه محذوراتي مانع از پاسخ دادن به اين پرسش است، اما براي اقناع كساني كه بخواهند در دفاع از راهبرد شما اقدام كنند، لازم است كه اين محذورات ناديده گرفته و برطرف شود.
6ـ بله درست است كه هر كشوري را ميتوان كاملاً متفاوت با كشورهاي ديگر دانست، زيرا به هر حال داراي جغرافيا، مردم و دولت متفاوتي خواهد بود و اگر چنين كنيم، هيچ دو كشوري شبيه هم نخواهند بود، اما چرا من آن توضيحات را دادم، علت روشن است، زيرا جنابعالي كلمه «در حال گذار» را به عنوان مشخصه اصلي ايران ذكر كرده بوديد. اما اگر براساس معيارهاي جديد به طبقهبندي بپردازيد بايد نظر شما را پذيرفت، مشروط بر اينكه ربط مشخصات سهگانه مذكور را با نظريه حاكميت دوگانه نيز بيان نماييد. به علاوه از سه مشخصه مذكور و اخير شما مهمترين آن كه نقدا هم موجود است مسأله رانت حكومت كه در حال حاضر نفت است می باشد وميتواند عينيترين متغير براي بحث و سوار كردن هر راهبردي بر آن باشد كه متأسفانه در كل نظريه حاكميت دو گانه از اين مهم غافل شده، يا حداقل ربط آن بيان نميشود.
اين كه من گفتهام به طور تلويحي شما سنت را برابر دين معرفي كردهايد، از مقدمه نامه اخير شما هم قابل درك است كه دين و دولت را چنان در يكديگر تنيدهايد كه گويي زير يك چادرند، اما اگر ميفرماييد كه چنين نيست، بايد نسبت به تبعات اين گزاره نيز ملتزم بود.
متأسفانه بايد گفت كه نميتوانم اين ايده شما را بپذيرم كه قانون اساسي را به نحوي دانستهايد كه مشروعيت دوگانه را تأييد كرده است. البته ظاهرا اين گزاره از فرط تكرار جزو بديهيات است، اما تعجبآور است كه چگونه قانون اساسي كه به دست ملت تأييد ميشود و اساساً اعتبار خودش را از رأي ملت ميگيرد ميتواند حاكميت و مشروعيت دوگانه برايش متصور شد. آن چه كه به نام اسلام در قانون اساسي مطرح است در شرايط عادي و قانوني، "اسلامي" است كه صرفاً از معبر ملت گذر كرده است و هيچ اعتبار شرعي به معناي دقيق كلمه ندارد(مگر برای افرادی که چنین فکر می کنند)، همچنان كه برخي از مخالفان عمده آن از موضع شرع و دين عمل ميكنند، به علاوه دوگانه شما بايد ميان مشروعيت سنتي (كه فرموديد دين نيست) با مشروعيت مدرن باشد، پس چطور مجدداً دوگانه مشروعيت مدرن را با مشروعيت ديني مطرح ميكنيد؟
من تصور ميكنم كه مشكل اصلي ديدگاه حاكميت دوگانه در همين جاست كه ميخواهد دوگانه سنت و تجدد را مطرح كند، و به درستي از پذيرش يكساني سنت و دين سرباز ميزند، اما مجدداً به دوگانه مشروعيت دين و تجدد ميرسد.
اصولاً در جامعه اسلامي، مشروعيت دينی حكومت ممتنع است. (برخلاف جامعه كاتوليك) اگر در مسيحيت كاتوليك، دين همان سازمان و سلسله مراتب كليسا و واتيكان و پاپ محسوب شود و مرجعيت واحدي در اين دين وجود دارد، در اسلام و بويژه در شيعه چنين مرجعيتي وجود ندارد، و هر چيزي كه به نام مشروعيت ديني معرفي شود، صرفاً نام مستعاري از مقوله ديگري است كه به قول شما در پوشش و لفاف دين عرضه شده است.
7ـ تصور ميكنم كه كليديترين انتقاد نسبت به راهبرد حاكميت دوگانه در بند هفت مقاله من بود كه جنابعالي با چند خط از آن گذشتهايد و ضروري است كه باز هم به آن بپردازم.
اين چگونه نظريهاي است كه ميتواند براي جامعه ايران در عصر مشروطيت و سپس در دهه 1330 و حال حاضر و احتمالاً تا مدتي نامعلوم در آينده كاربرد داشته باشد؟ اگر فاصله زماني همين 50 سال اخير را در نظر بگیریم، تحولات اجتماعي (كه طبعاً عامل تغييردهنده بالانس نيروهاي اجتماعي است كه این نیروها ميباید مقوم يا معرف نظریه حاكميت دوگانه باشند) چنان وسيع و گسترده است كه در نتیجه امکان پذیر نیست که چنین نظریه ای در هر دو شرائط قابل اجرا باشد.غير معقول نخواهد بود كه ايران كنوني را از حيث عوامل عيني ،آن قدر متفاوت از ايران 50 سال پيش بدانيم كه آنها را دو جامعه بسيار متفاوت منظور داريم. اگر اين حد از تفاوت را ميان دو جامعه ليست كنيم، معلوم ميشود كه بسيار گستردهتر از تفاوتي است كه طي چند قرن در اروپا يا جامعه انگلستان (مورد نظر آقاي حجاريان به عنوان الگوي حاكميت دوگانه در مقطعي خاص) بروز نمود. كافيست متغيرهاي جمعيت، شهرنشيني، آموزش و تحصيلات، دين، درآمد، ارتباطات، ساخت شغلي، بهداشت و نيز محيط بينالملل امروز جامعه ایران را با ابتداي دهه 1330 مقايسه كنيم تا معلوم شود كه در دو دنياي اگر نه متضاد، حداقل کاملا متفاوت زندگي ميكنيم، پس چگونه ميتوان يك راهبرد مشتركي براي اين دو دنياي متفاوت عرضه كرد؟ راهبردی که كاملاً متأثر از متغيرهاي مذكور است؟ البته اگر راهبرد مشترکی برای این دو جامعه وجود داشته باشد، لزوما می باید معطوف به اصليترين وجه اشتراك دو جامعه يعني درآمد نفتي باشد. كه البته تغييرات درآمدهای نفتی نيز متغير مزاحم براي ثبات حاكميت دوگانه محسوب ميشود كه در متن قبلي توضيح دادهام و در پاسخ جناب حجاريان توضيحي در اين باره ديده نميشود.
اجازه بدهيد از زاویه دیگر هم يك مثال روشنتري از غير عملي بودن حاكميت دوگانه بزنم. شما فكر ميكنيد كه آراي آقاي معين (به عنوان قطب مقابل آراي آقاي احمدينژاد) در دور دوم انتخابات سال 1384 كجا رفت؟ به نفع هاشمي، به نفع احمدينژاد؟ يا تحريم؟ حداقل يك سوم از رأيدهندگان تهراني به آقاي معين و 85 درصد رأيدهندگان به آقاي كروبي در دور دوم به آقاي احمدينژاد رأي دادند، وقتي كه واقعيت سياسي تا اين حد سيال و ژلاتيني است، كه افراد ميتوانند در يك روز به معين و هفته بعد به احمدينژاد رأي دهند (توجه كنيم، رأيدهنده خيلي تقصيري ندارد، او براساس درك خودش از واقعيت رأي ميدهد، اما واقعيت ژلاتيني است) و به معناي ديگر صرفاً در عرض يك هفته از يك سر طيف آن حاكميت دوگانه مورد نظر شما به قطب مخالف طي طریق می كنند، در چنین شرائطی چگونه ميتوان حاكميت دوگانهاي تثبيت شده داشت؟ و اگر پول نفت را به عنوان متغير اهم وارد قضيه كنيم آنگاه قضيه بی ثباتی چنین نظریه ای بدتر هم ميشود.
جنابعالي دو مورد سي تير و دوم خرداد را مثال مناسب و موید نظریه خود ذکر کرده اید. در واقع شما ميخواهيد كه بر حسب يك واقعه چون رأيگيري و امثالهم، دوگانگي را تعريف و سپس تثبيت كنيد، در حالي كه ابتدا بايد دوگانگي را در ساخت اجتماعي تعريف و تثبيت شده معرفي كنيد، و سپس رأيگيري را بر آن استوار نماييد، اما همان طور كه گفتم از خلال رأيگيري نميتوان چنين كاري را كرد، نسبت آراي دوم خرداد را برحسب دو ساخت مورد نظر ميتوان 3 به 1 معرفي كرد، اما همين آرا كه بايد 8 سال بعد به دلايل مختلف اجتماعی و سیاسی به نفع ساخت مدرن و مردمسالار، سنگينتر ميشد، در انتخابات نهم، 2 به 1 نه نفع طرف ديگر شد (يعني 6 برابر اختلاف)، در حالي كه ميدانيم در واقعيت اجتماعي تحولات به نفع ساخت مدرن و مردمسالار رخ داده بود.
در مورد 30 تیر هم واقعیت نشان داد که آن حاکمیت دوگانه تا چه حد ناپايدار بود و اصولا به موئی بند بود،و اگر 28 مرداد نبود طبعا همان زمان بساط سلطنت بر چیده می شد.
8ـ پاسخ جنابعالي در بند هشتم از مبناي استدلال منطقي تا حدي دور شده است. اين كه سوال من استفهام انكاري است، اشكالي ندارد، چون با پاسخ مناسب قضيه حل ميشود اما اين كه ميفرماييد با سازماندهي اجتماعي مردم و ثبات و لنگري كه در پايين ايجاد شود مسأله حل است، در واقع شما پاسخ يك پرسش را با طرح پرسشي سختتر و نيازمندتر به پاسخ، رد ميكنيد. اگر پاسخ شما را بپذيريم، مقدم بر موضوع راهبرد حاكميت دوگانه، بهتر است، راهبرد سازماندهي اجتماعي مردم را پيشنهاد كنيد، تركيب سه كلمه سازماندهي، اجتماعي و مردم در روي كاغذ امري سهل و در ميدان اجتماعي جامعه ايران و با حضور ساخت سياسي موجود، امري ممتنع است.
من حتماً دوست دارم كه با شما همدلي كنم، اما وقتي كه به بهترين نمونه شما در 30 تير مراجعه ميكنم، فوراً 28 مرداد هم جلوي چشمم رژه ميرود. ضمن اين كه تفاوتهاي دو جامعه امروز و دیروز ایران را توضيح دادهام كه اضافه بر آن توضيح لازم نيست.
اما استناد شما در ارجاع به واكنش مقامات درباره حاكميت دوگانه عجيبترين استدلالي است كه از شما ميشنوم، و چون قبلاً هم شفاهي فرموده بوديد و جواب هم داده بودم، از تكرار آن در اينجا بسيار تعجب ميكنم. آن هم با اين مقدمه كه سخنان ديگر را در برابر اين استدلال دراز و بيهوده توصيف كردهايد؟ اگر واقعاً اين استدلال پذيرفتني باشد، قطعاً براندازي معتبرترين نظريه است، چرا كه ساختار سياسي بيش از هر چيز با آن مخالف و عليه آن اقدام عملي ميكند. اما حداقل من در اين زمينه وضعيتم فرق ميكند، زيرا در مخالفت با خروج از حاكميت نه تنها مطالب زيادي منتشر كردند، بلكه عملاً هم اقدام نمودند، و اولين جملهاي كه در آنجا شنيدم اين بود كه حالا خروج از حاكميت را مطرح ميكني!! اما نه براي من و نه براي شما مناسب نيست كه در ميان بحث نظري به يك دليل كاملاً فرعي استناد كنيم كه حداكثر ميتواند قرينهاي بر درستي مطلب تلقي شود و اصولاً يك دليل احتجاجی و نه استدلالی است.
9ـ چون در مورد بند 9 توافق وجود دارد طبعاً پرونده آن مختومه محسوب ميشود.
10ـ اما درباره نفت؛ شما فرمودهايد كه تئوري مذكور تكسببي است و اوضاع ايران پيچيده است و نميتوان با اكتفا به آثار 30 سال پيش دكتر كاتوزيان آنها را پيگيري كرد.
الفـ اين امر بديهي است كه درك عميق و همهجانبه تحولات جامعه را نميتوان تكسببي ديد و اين هم پذيرفتني است كه اوضاع ايران پيچيده است، اما در ارايه راهبرد موثر بايد حتيالمقدور تعداد متغيرها را عالماً و عامداً كم كرد تا وضوح كافي پيدا كند، البته اين وضوح و عينيت موجب ريزش بخشهايي از واقعيت ميشود، اما در مقابل دستاوردهاي عملي و راهبردي و حتي تاكتيكي بسيار بيشتري را به دست ميدهد، مثل عمل طبقهبندي در علوم كه هر نوع طبقهبندي به ناچار بخشهايي از واقعيت را پنهان ميكند، ولي آن بخشي را كه واضح ميكند، داراي دستاوردهاي عملي بيشتري از كلیت گنگ و نامفهوم پیشین خواهد بود. و از اين روست که به مسأله نفت اهميت داده شده است.
بـ نكته ديگر اين كه شايد اهميت نفت در سال 1376 كم و رو به کاهش بود، اما در سالهاي اخير و پس از سال 1379 به علت افزايش قيمت آن، ديگر نميتوان آن را متغيري در ردیف متغيرهاي ديگر دانست.
جـ فرضاً اشكال شما را پذيرفتيم. اما پذيرش اين اشكال منجر به نفي اين استدلال نخواهد بود، چرا كه راهبردها در نهايت انتخابي هستند، در واقع بايد راهبرد و نظريه بديلي كه كارآيي بيشتري داشته باشد ارايه و انتخاب شود، و طبيعي است تا چنين بديل قابل قبولي كه موثر در انتخاب راه باشد، ارايه نشود، نميتوان يك نظريه را رد كرد.
دـ اگر نتوان با استناد به نظريات 30 سال پيش وضع ايران را پيگيري نمود، چگونه با شبيه سازي 60 سال قبل جامعه ايران ميتوان چنين كرد؟ تحولات عيني جامعه ايران در 60 سال اخير بسيار بيشتر از تحولات علمي سه دهه اخير بوده است، و اصولاً استناد به انديشه پيشينيان ممكنتر از استناد به واقعيت گذشته است، به علاوه اگر يك نظريهاي سال قبل داده شده باشد و به قول معروف تنوري و گرم باشد، آيا گرم و نو بودن آن موجب اعتبار است؟ پس بجاي پرداختن به اين موارد ميتوانيم به نقد مفهوم ديدگاه و نظريه بپردازيم و خود را درگير موارد حاشيهاي نكنيم.
11ـ پاسخهاي جنابعالي هرچه به پايان خود ميرسد براي من كمي غريبتر ميشود. حتما اشكال از فهم من است. اما پاسخ داده شده در ابتداي بند 11 از سوي شما بحث را بلاموضوع كرده است، چون از نظر شما راهبرد حاكميت دوگانه كاملاً قابل دفاع و حتي اصلاحطلبان هم حول آن اجماع دارند، و هر نوسازي سياسي هم بايد از تركيب انقلاب اسلامي و انقلاب مشروطيت بگذرد و طبعاً چنين گزارهاي هم متكي به ارزيابي و توازن مقدورات و محدوديتهاي خود و حريف است.
شما نقل قصهاي را مشروط دانستيد به اين كه من بدم نيايد، و سپس قهر روباه كتك خورده از باغ انگور را مثال زدهايد و سپس به نقل صحبتهاي خود از جلسات «اصلاحات در برابر اصلاحات» اشاره كردهايد، كه متأسفانه بايد بگويم، از مثال شما ناراحت شدم، نه به دليلي كه شما در ذهن داريد، بلكه به اين دليل كه واقعیت گذشته اصلاحات را به تصویر کشید،چون روباه مورد نظر شما در داخل باغ تغيير ماهيت داد و براي بيرون نرفتن از باغ تبديل به نوع نگهبان خانواده روباه شد كه جز پارس كردن در حفظ و نگهداري باغ كاري از او بر نميآمد، و با قدري استخوان سد جوع ميكرد و هنگامي هم كه به وجودش نيازي نبود، با يك اردنگي از در باغ به بيرون پرتاب شد، بله اين بود نتيجه عملي راهبرد پيشنهادي اخراج از حاكميت. از حاكميت اخراج كردند، اما نه روباه را بلكه تربیت و اصلاح نژاد شده آن را. اما چون جنابعالي به مفاد جلسه «اصلاحات در برابر اصلاحات» اشاره كردهايد، به نظرم بهتر بود كه پاسخ مرا هم در نقد سخنان خود نقل ميكرديد ، چون مفاد اين جلسه چاپ و منتشر شده است، من در همان جا گفتم كه پذيرش اخراج از حاكميت منوط به پذيرش ذهني خروج هم هست. و اخراج از حاكميت به معناي مورد نظر شما امكان تحقق عملي ندارد، زيرا كساني كه با خروج كم دردسر موافق نيستند، چگونه آماده اخراج مشروعيتستان و زندان و تصفيه و حصر و... (همه به نقل از شما) ميشوند؟ در عمل هم اخراج مذكور رخ نداد مگر پس از تغيير ماهيت روباه. و اين نتيجه راهبرد مذكور بود. البته نظریه "اخراج" هم در عرض "خروج" به معناي دقيق راهبرد اصلاحي نبود، بلكه نتيجه بنبست اصلاحات بود. و امروز معلوم شد كه همه آن كارها كه شما در مشروعيتستاني موثر ميدانستيد، انجام شد، و نه تنها اتفاقی نيافتاد، بلكه حتي جنابعالي هم براي حضور حداكثر سهميه 4 نفري از اصلاحطلبان در شورای شهر زحمت رأي دادن را در روز جمعه شوراها متقبل شديد و كدام نخبه سياسي است كه در رأيگيري شركت كند و نسبت به مشروعيت آن سوال داشته باشد؟
گرچه آقاي حجاريان تكليف مفهوم يا مصداق «سياستورزي» را هم مشخص كرده است، اما در عمل مشاهده ميكنيم كه وضعيت گذشته كماكان نزد دوستان ادامه دارد و عملاً هم مورد تأييد و تكريم قرار ميگيرد.
12ـ پرسشهاي مطرح در بند آخر از نقد من، كماكان بيپاسخ مانده و تحت عنوان تاكتيك به آينده احاله شده است. اما خواندن نامه جناب حجاريان موجب رفع ابهام نشد، كه ابهامات را بيشتر هم نمود (به دليل موارد پيش گفته) اما ادامه بحث را وقتي مفيد ميدانم كه از اساس و به طور روشن مفهوم حاكميت دوگانه و نيز چگونگي تحقق آن و از آن مهمتر تثبيت و تداوم آن و بالاخره سرنوشت آن بيان شود. و پاسخ به این پرسش مقدر كه در عالم ذهن و انتزاع در چه شرايطي اين حاكميت فرضي (بر فرض تحقق) از دوگانگي خارج ميشود و...
اما اجمالاً ميدانم كه تا قبل از پاسخ به اين پرسشها، از حاكميت دوگانه فرضي چيزي جز محكوميت دوگانه نصيب اصلاح طلبان نشده است، محكوميت از سوي قدرت و بدتر از آن محكوميت از سوي مردم. در فضايي كه اعتماد و اعتقاد به اصلاح طلبان از ميان رفته، بيش و پيش از هر چيز بايد راهي براي بازسازي اين دو عنصر مهم يافت كه فكر نميكنم با اين ديدگاه غيرشفاف بتوان چنين راهي را طي نمود.
اين گفته جناب حجاریان كه چون فعلاً چنين حاكميتي وجود ندارد، پس بحثهاي تاكتيكي ضرورت ندارد، قابل قبول نيست، چرا كه به نظر ایشان اگر پس از دوم خرداد حاكميت دوگانه شد، ميتوان برحسب اين كه چه كارهايي براي تثبيت و نهادينه شدن آن (بر فرض روشن بودن مفهوم آن) لازم بود و انجام نشد، بحث كرد.
در هر حال از اين كه مجدداً جناب حجاريان را زحمت داده و چنين پاسخي را ارايه كردهام پوزش ميطلبم، اما ميدانم كه برحسب مطلع پاسخ ايشان، نقطهاي از اين زحمت را كم كرده و به رحمت تبديل ميكنند.

ارژنگ :
آقاي عبدي، وبلاگ جديد مبارك،...بسيار زيبا طراحي شده. ولي اسم شما در ابتداي صفحه به چشم نمي خورد و كسي كه تصادفاً سر از اين صفحه در آورد( كه در وبگردي بسيار روي مي دهد) نمي داند با كي طرف است!
۱۳ دی ۱۳۸۵ ۲:۲۲ بֽظֽ | Reply
محمود :
دین در ایران بر قدرت تفوق نداشته بلکه ابزاری در دست قدرت بوده است. مانند دین در عصر صفوی و حتی تا اواسط قاجاریه. گاهی هم استخوانی در گلوی قدرت بوده است.
از لحاظ اجتماعی هم دین همیشه جایگاهی در سنت داشته است. یعنی جزوی از سنت بوده و هست. به نظر من دین داری ایرانی(درباره کشورهای دیگر درست نمی دانم) را باید سنت مداری دانست تا دین داری. برای کشف این نکته کافی است کمی در رفتارها و نحوه نگرش مردم به دین نگاه کرد تا ببینیم چه نکته هایی از دین و حتی شرع در نگاه آن ها برجسته است. برخی از مسائل دینی و شرعی بسیار برجسته و به برخی از آن ها کمترین توجه و التفات می شود. مثلا از لحاظ شرعی ستر موی بانوان و گوش دادن به غنا هر دو مذموم است. اما می بینیم در حالی که بسیاری از خانواده های ایرانی به مساله پوشش مو حساسیت نشان می دهند در کنار آن به راحتی به موسیقی پاپ غربی گوش می دهند و حتی ویدئوهای رقصهای زنهای نیمه برهنه را تماشا می کنند. البته مثالهای قانع کننده تری نیز می توان آورد که یقینا جناب عالی از انتشار آن بنا بر مصالح صرف نظر خواهید کرد.
۱۳ دی ۱۳۸۵ ۳:۱۲ بֽظֽ | Reply
محمد حسین :
با سلام
1-
جدای از اخراج یا خروج از حاکمیت , فرصت مغتنمی فراهم امده تا این مباحث را با خیالی راحت پی بگیریم !
2-
در چنین مواقعی ورود امثال من به بحث چندان پسندیده نیست اما کارکرد این سایت بدون ورود ناظرانی چون من هم از موضوعیت می افتد. مثل این است که اقای عبدی این مکتوب را در پاکتی سربسته برای اقای حجاریان ارسال کند
3-
به نظر من خاستگاه حاکمیت دو گانه هم دو گانه است
اول: خاستگاه سنتی ان به معنای واقعی" سنت ایرانی" یعنی روحانیت زرتشی
دوم :خاستگاه جدید ان تفکرات نسبی گرایانه و در راس ان , مهمترین مکتوب قرن نوزدهم یعنی "چنین گفت زرتشت " فریدریک نیچه
4-
اقای حجاریان تلاش میکند که هستها را تئوریزه کند تا بایدها را واین پسندیده تر است برای یک جنبش اصلاحی و نه انقلابی اما انتظاراتی که از اصلاحات است و بود انقلابی بود نه اصلاحی
5-
اقای حجاریان موضوع دموکراسی را به طور عجیبی در مباحث خود نا دیده می گیرید!و اینکه در این میانه بر سر ان چه می اید؟
6-
شاید چون انقلاب انگلستان را پیشتاز دگرگونی های سیاسی اجتماعی عصر جدید می دانند دموکراسی را هم جزء لاینفک توابع ان میشمرند
7-
نه در نظر نیچه و نه در سنت ایرانی ریشه ای برای دموکراسی نمی توان یافت اما اسلام نخستین خیلی مستعد دموکراسی و سوسیالیسم است همچون مسیحیت" انما المومنین والمومنات اخوه"
8-
در همین جا توجه اقای حجاریان به نخبگان افزایش میابد و از اینکه توجه بیش از حد به انها در اصلاحات شده است و با "توده" جدا ئی افتاده است منتقدند
9-
بر عکس نظر اقای حجاریان در اصلاحات درامی تراجیک از نخبه کشی اکران شد که خود ایشان یکی از گردنهای مبارکی بود که همواره در زیر گیوتین ان قرار داشت و دارد
10-
نگاه کنید به مجلس ششم ایا محصول ان چیزی جز نخبه کشی بود؟نماینده هائی که به لحاظ هوشی , به لحاظ طبقه اجتماعی و به لحاظ شخصیتی افرادی متوسط بودند ! در کدام حوزه شلتاق نکردند؟
11-
وزرای دولت و مدیران ایا از نخبگان بودند ؟ جز تعدادی اندک بعید می دانم !
12-
اخیرا" رئیس یک باشگاه فوتبال در علت تغییر سرمربی اش گفت او را عوض کردیم چون تیم ما شخصیت قهرمانی نداشت ! ایا اصلاحات شخصیت نخبه گی داشت؟هرگز!(موضوع مجالی دیگر را می طلبد)
13-
رابطهء حکومت ایران از قاجار به بعد با نهاد مذهب به دو دورهء کلی حوزه نجف و حوزهء قم تقسیم می شود
14-
رابطه حکومت با حوزه قم به پنج دوره تقسیم می شود
الف: دورهء تاسیس(شیخ عبدالکریم)
ب:مراجع سه گانه
پ:دورهء ایه الله بروجردی
ت:دوره بعد از اقای بروجردی
ث :دوره پس از انقلاب
15-
اگر دوره ای پس از اصلاحات در ان حوزه بوجود می امد میشد گفت که نهاد دین از نهاد دولت تبعیت می کند
16-
دلایل دیگری نیز در عدم هم خوانی هست مثل عدم توالی حوادث پس از رضا شاه با ساختار شبکه ای روحانیت منظور دورهء مراجع سه گانه برخلاف تمرکز پهلوی و ظهور ایه الله بروجردی مقتدر در دوره فترت پهلوی
با ارزوی بهبودی کامل برای جسمی که اندیشه ای تابناک را بر دوش می کشد و ما را هر از گاهی به طراوت رودخانهء زلال اندیشه اش میهمان و طربناک می سازد
ای بخارا شاد باش و دیر زی
۱۳ دی ۱۳۸۵ ۳:۳۴ بֽظֽ | Reply
آزاد :
" انما المومنین والمومنات اخوه"!!
آقای محمد حسین والمومناتش را از کجا آوردید؟
عبدی : منظورشان عدم حصر در مردان بوده و وجه تفسیری آیه را گفته اند و نه نص آیه را.
۱۳ دی ۱۳۸۵ ۵:۴۹ بֽظֽ | Reply
علي :
سلام جناب عبدی
نمي دانم مقاله اي را كه در مورد شما و آقاي مهاجراني در سايت بازتاب درج شده خوانده ايد يانه.گرچه تا الان حتما به سمعتان رسانيده اند.اما با توجه به اينكه گويا نگارنده تنها با خواندن يك يادداشت در مورد كل مواضع شما نتيجه گيري كرده و به نظر بنده قسمت عمده اي از قضاوت بسيار سطحي و خلاف واقع است وظيفه خود ديدم جانب احتياط پيش بگيرم و يادآوري كنم .
عبدی : بعد از نوشتن مطلب آقای پدارام دوستان کمی ناراحت شد ه اند.در حالی که من آن مطلب را به صفت وجه آموزشی اش منتشر کردم و تصور نمی کردم مدیریت محترم باز تاب به دل بگیرند.اما آنچه را که در باره من نوشته اند چنین است:
*******
عباس عبدي از فعالان اصلي روزنامههاي تندرو اصلاحطلب و تئوريسين «عبور از خاتمي» نيز همزمان با انتخابات شوراها بر پيروزي فهرست حاميان دولت تأكيد كرده بود و به تازگي نيز از مواضع هاشمي رفسنجاني در پرونده هستهاي كه متفاوت با مواضع رسمي دولت است، انتقاد كرده است.
در اين حال، گمانههاي مختلفي درباره علت تغيير مواضع اين دو چهره شاخص اصلاحطلب مطرح است، به گونهاي كه برخي، مواضع اخير آنان را ناشي از رايزنيها براي حل مشكلات قضائيشان دانستهاند. در گمانهاي ديگر، علت اين تغيير، گذراندن دوره پرتنش اصلاحات و آموختن تجربه از در پيش گرفتن مواضع افراطي و تند عنوان شده است.
در گمانه سوم نيز بر دارا بودن چنين مواضعي از سوي افراد يادشده در دورههاي پيشين تأكيد ميشود كه اين نوع ديدگاههاي آنان، تحتالشعاع ديگر مواضع سياسي اصلاحطلبان قرار ميگرفته است و اكنون افراد يادشده، فارغ از وابستگي به اصلاحطلبان، نظرات خود را ميگويند.
***********
عبدی : فقط جهت اطلاع دوستان عرض می کنم تا مطلب خود را اصلاح نمایند:
1-کسی که دیدگاه عبور از خاتمی را مطرح کرد من نبودم آقای افشاری بود و من در این باره مفصل انتقاد داشتم.
2-من نسبت به مواضع هسته ای متفاوت آقای هاشمی (به صفت فردی وی و نه رسمی که خبر غنی سازی را زودتر اعلام کند) نه تنها انتقادی ندارم که از آنها دفاع هم کرده ام.
3-این که شما بنویسید کسی مشکل قضائی داشته باشد با رایزنی قابل حل است نکته مهمی است اما می دانید که اگر من اهل این حرفها بودم اصلا مشکلی پیش نمی آمد که نیازی به حل داشته باشد.
البته بقیه موارد هم چون تحلیلی یا حدس وگمانی است وارد نمی شوم.
۱۳ دی ۱۳۸۵ ۸:۱۳ بֽظֽ | Reply
صالحی :
سلام
مقاله خوبی در مورد انرژی هسته ای
http://www.ilna.ir/shownews.asp?code=382790&code1=16
۱۳ دی ۱۳۸۵ ۸:۴۰ بֽظֽ | Reply
محمد حسین :
با تشکر از جناب ازاد و نظر لطف جناب اقای عبدی به خاطر کامنت شماره 4
معلوم شد نظر ما را هم خوانندگان محترم با دقت مطالعه می کنند
۱۳ دی ۱۳۸۵ ۱۰:۴۷ بֽظֽ | Reply
پرویز پدرام :
با سلام
امروز که مطلب مد نظر آقای علی را در سایت بازتاب دیدم به ذهنم رسید که چی شده که اینها یک دفعه به یاد آقای عبدی و مهاجرانی افتاده اند نکند این واکنش در نتیجه انتشار مقاله دیروز باشد بخصوص که کامنتهایش نیز بیشتر معطوف به شما بود، ولی باور نمیکردم واقعاً اینگونه باشد. یعنی بعضیها که همه روزه از زمین و زمان انتقاد میکنند تحمل یک اظهار نظر ساده را در قالب یک مقاله که هدف اصلی اش هم آنها نبوده است ندارند! ای کاش من هم در نوشتن آن مقاله از واژه پرمعنی م - ر استفاده میکردم.
عبدی : فارغ از هر انگیزه ای علت انتشار آن متن از نظر من وجه آموزشی آن بود به همین دلیل هم پاراگراف آخر را حذف کردم تا این وجه قضیه تحت شعاع انتقاد فردی قرار نگیرد.دوستان بازتاب هم مطمئن باشند که همین طور است که گفته ام.
۱۴ دی ۱۳۸۵ ۰:۰۱ قֽظֽ | Reply
نت وند :
جناب عبدی؛ آیا فکری برای علاقه مندان به خواندن نظرات تان بعد از داستان ساماندهی و فیلتر جمعی وبلاگ ها کرده اید؟ باید سیستم ارسال متن به ای میل را فعال کنید.نکته دیگر آن که اگر مثلا در چند یادداشت قبل از آخرین؛ کامنتی برای شما نوشته شود متوجه می شوید و آن را می خوانید؟ در این صورت آن کامنت کجا منتشر می شود؟ ذیل همان یادداشت؛ یا در جدید ترین؟
عبدی : تمام کامنتها خوانده و در ذیل همان مطلب ارسالی منتشر می شود.آن سیستم هم فعال خواهد شد ضمن این که فیتلر شکنها هم از پس فیلتر کننده هم بر می آیند.بعلاوه در صورت فیلترینگ دست افراد برای نوشتن مطلب باز تر هم خواهد شد.
۱۴ دی ۱۳۸۵ ۷:۵۷ قֽظֽ | Reply
amir irani nejad :
dear abdi:
like everybody i've read your letter to mr. hadjarian also and the followings are my takes from your letter. basically you and mr hadjarian make it very difficult for average people to understand what democracy is all about and what is religion or the government. once my mother said to me that in every election she casts her votes for the twelfth imam and my father is a democrat without a flag, meaning no votes is his votes. we iranians strive for democracy more than everybody else but, unfortunately we're lost. as it was much better if we were not told what democracy means at all. imagine if mosses the prophet was going to talk to israelits, like you talk to mr.hadjarian and if he did, the israelits would never followed him to the other side of the sea. mosses ten commands and our prophet’s peace be up on him the infamous word ( La )could become the pattern for democracy. easy to understand for everybody and very practical. let us be straight forward or let us say enough is enough and give us back what you took away from us. we've nothing against nobody please review the constitution and let us vote for revisions. french and americans were not any different than us except their deputies had better visions than ours had
۱۴ دی ۱۳۸۵ ۹:۲۱ قֽظֽ | Reply
khaton :
جناب اقاي عبدي سلام عليكم
من نه در حد شما اطلاعات دارم ونه مطالعه وشماخود استادي هستيد براي امثال من اما انجه مي نويسيم مشاهداتم در جامعه است.شعار ديانت ما عين سياست ما و سياست ما عين ديانت ماست سالها در راس شعارهاي دولتمردان ايراني است. اما ايا در عمل نيز چنين بوده ايم. متاسفانه در جامعه اسلامي ما بعد از انقلاب دين در بين جوانان از بين رفت و تمام تقصيرات و مفاسد دولتمردان رابه گردن دين مياندازند چون كه همه دم از دين مي زنيم و دينداري. بايد به دنبال علت دين گريزي جوانان باشيم و متاسفانه مي بينيم كه تمام مشكلات ما از ادغام دين در حكومت مي باشد. اگر علي رادر راس حكومت ديديم از دختر خود بخاطر برداشتن گردنبندي به امانت از صندوق بيت المال نگذشت اما ايا اينك نيز چنين است؟ دولتمردان ديندار ما چقدر سعي كردند حقي را ناحق نكنند؟ چقدر سعي كردند عدالت رابرقرار كنند؟اين همه اختلاس در بين مديران مذهبي ما زائيده چيست؟ و بعد از كشف اختلاس عفو خوردن (..........) و كساني مانند ايشان و حتي مدت زنداني شدن ايشان و مامور خريد شدنشان به چه علت است؟ تهمت هاي ناروا زدن به يكديگر و تهمت كفر والحاد زدن به مسلماني كه در شرع ما مي گويد اگر كسي به زبان اقرار به مسلماني كند كافي است و صدها نمونه ديگر كه يا در اين جا نمي گنجد يامن نمي دانم علتش چيست؟ سخن به درازا كشيد اما اي كاش هرگز دين را قاطي سياست نكرده بودند تا لااقل ايمان جوانان ما به يغما نرود.
عبدی : کاملا درست است به نظر من هم آنچه مشهود است ربطی به دین به معنای سنتی و مرسوم آن ندارد فقط برخی ظواهر را به نادرست عاریه کرده است.من یکبار در سلام نوشتم آنان که می خواهند با وارد کردن دین به سیاست امر سیاسی را مقدس و قدسی کنند چون چنین نخواهد شد امر دین و قدسی را سیاسی خواهند کرد و چنین چیزی مشهود است.
۱۴ دی ۱۳۸۵ ۱۰:۱۳ قֽظֽ | Reply
پرویز :
با سلام
اگر بپذیریم که هدف اصلاح طلبان ایجاد حکومتی بر مبنای دمکراسی ومشارکت حد اکثری مردم در چهارچوب دین است واستراتژی حاکمیت دو گانه حضور در قدرت سیاسی بمنظور ایجاد فشار برای پذیرش ان میباشد انوقت باید اولا صحت گزاره اول ثابت شود ودوم موثر بودن راهکار انتخابی در مورد اول مطالب فراوان در درستی و نادرستی ان گفته شده و ظاهرا هنوز اتفاق نظر در این رابطه بدست نیامده مخالفین بعلت اینکه صحت هدف را نپذیرفته اند دنبال راه کاری دیگرند اما موافقین که در جبهه اصلاحات گرد امده اند بنظر این استراتژی را دنبال میکنند و به صحت انتخاب هم باور دارند از این رو در پی رسوخ در حاکمیت از معبر انتخابات هستند زیرا تنها راه انها بظاهر همین است اما ایا این راهکار منجر به حاکمیتی دوگانه وهمسنگ خواهد شد؟ زیرا در تئوری حاکمیت دوگانه همترازی وهمسنگی دو نیرو اصل ماجراست اگر توازن قدرت بهرشکل اتفاق نیفتد چیرگی یکی بر دیگری امری مسلم خواهد بود انچه که در دوران هشت ساله حضور اصلاح طلبان در قدرت روی داد شاید عوامل مختلفی را دوستان علت شکست اصلاحیون در دوران ریاست جمهوری ذکر کنند اما اصل مطلب
برمیگردد به اینکه ایا در بهترین شرایط حکومت دوگانه قادر به شکل گیری هست یا نه اقای عبدی اشارات درستی یه گذشته داشتند این اتفاق در ایران هرگز نخواهد افتاد زیرا در حاکمیت دوگانه اصل این است که در هر وضعیتی از تفوق یکی از نیرو ها قادر به حذف دیگری نباشد ودر صورت پیروزی یکی دیگری در مقام ناظر والترناتیوی قدرتمند در صحنه حضور داشته باشد
اما در ایران بلحاظ اینکه کانونهای قدر ت بطور مساوی تقسیم نشده حتی در صورت تسخیر همه مواضع بازهم این نیرو قادر نیست که به اهرم فشار تبدیل شود نکته دوم بر میگردد به کانونهای سنتی که بلحاظ غیبت سازمانهای مستقل مردمی همچون سندیکا ها در نهاد دین محدود شده و اصلاخات از حمایت کافی وعملی انها نیز محروم هستند با توجه به اینکه حضور در حکومت منجر به قدرتی موازی وهمسنگ نخواهد شد در نبود قدرت کافی تز چانه زنی در بالا وفشار از پایین هم بعلت فقدان نیروی لازم برای فشار تبدیل به انچه میشود که دیدید به حال استراتزی انتخابی به نتیجه نخواهد رسید این تئوری امکانات لازم برای اجرا را ندارد شاید این موضوع ناشی از عدم صحت مفروض باشد زیرا اگر این نظریه صحت داشت در جهانی با این سرعت تحولات می بایستی شرایط اینی نبود که هست به اقای حجاریان و دیگر عزیزان وشما پیشنهاد میکنم براهکاری عملی تر بی اندیشید
۱۴ دی ۱۳۸۵ ۰:۰۳ بֽظֽ | Reply
شیپور چند صدا :
سلام عبدی عزیز
چند روز پیش برنامه گستره سیاست را تماشا می کردم .آقای زیبا کلام در نقد این جمله که "در قرون وسطا ما شاهد حکومت واقعی دین مسحیت نبودیم"چنین گفتند که اصلا مهم نیست که ما از بیرون بکوییم که آیا دین حکومت می کند را خیر مهم این است که حاکمان ،حکومت خود را دینی بنامند .یا به عبارت دیگر ما دو نوع حکومت داریم حکومت سکولار وغیر دینی وحکومت عده ایی بنام دین .درواقع هیچ جا حکومت دینی وجود ندارد.
اما یک سوال دلیلی برای این دو مدعا که دین سنت است یا نیست ،چیست؟
عبدی : البته این که حکام خود بگویند حکومتشان دینی است هم می تواند مورد توجه قرار گیرد اما همانقدر اعتبار دارد که حکومتهای دیکتاتوری هم خود را دموکراتیک بنامند.
در مورد سوال هم برحسب تعریف است اما سنت در هر حال اعم از دین (حتی به معنای سنتی آن) است.
۱۴ دی ۱۳۸۵ ۵:۲۳ بֽظֽ | Reply
Karim :
جناب عبدی با سلام
نوشته شما را کم سوادی مثل من باید چند باری بخواند تا چیزکی دستگیرش
شود ٬ بهر حال دو و سه نکته نقدا !!خدمتتان عرض کنم
اولا دوران سلطنت پهلوی را کاملا لجیتیمایز !!و خواست ملت قلوداد
کرده اید در حالیکه شاید این چنین نبوده و غرب آلیزه !کردنهای زورکی
هر دو پهلوی خواست اکثریت نبود گیرم که حاج آقای بروجردی
در چند سالی شاه را تایید کرد بخصوص بعد از ۲۸ مرداد در باره
انقلاب سفید شاه را نمیدانم
دوم اینکه در ایران امروزی پدر جد مصباح و احمدی نژاد هم نمیتوانند
قوانین اسلام دوران پیامبر و حضرت علی را صد در صد جاری کنند
نه ممکن است نه مقدور همین قطع اعضا دزد یا سنگسار مجرمین
بزنا هم سر و صدای اعتراضش بدنیا رسید در حالیکه تعداد زندانی های
ایران سر بصد ها هزار میزند...پس درد اصلی کجاست !؟ همان سنت و تجدد
که سنتی ها بخاطر داشتن طرفداران بیشترشان خواهان حکومتند وغربیها
هم بر نمیتابند...وگرنه چه بن لادن چه ملک عبدالله هر دو باید از فروش نفتشان
بغرب زندگی کنند چرا غربیها ملک عبدالله را ترجیح میدهند!؟ با تشکر
عبدی : بنده معمولا پیچیده نمی نویسم .اما فهم بهتر این مطلب نیازمند خواندن مطلب آقای حجاریان هم هست که در سایت موجود است.
۱۴ دی ۱۳۸۵ ۵:۳۹ بֽظֽ | Reply
فیروز :
جناب آقای عبدی
با سلام
خوشحالم که علیرغم آن همه ظلم ها و رنجها ، ثابت و استوار برگشته اید و پا پس نگذاشته بلکه در مقام یک تحلیلگر در پی ایجاد فضایی نشات گرفته از فکر و تعقل در جامعه هستید .
آرزو می کنم که در این وظیفه موفق باشید.
قصد داشتم برایتان ایمیلی بفرستم ولی ظاهرا هنوز فعال نیست .
سپاسگزار خواهم شد چنانچه در صورتی که میسر است ایمیلی برایم بفرستید چرا که مطلبی را می خواهم برایتان به صورت فایل بفرستم.
ممنون و خدا نگهدارتان.
فیروز
عبدی : از همین طریق ارسال کنید مطالعه می شود .
۱۴ دی ۱۳۸۵ ۵:۵۷ بֽظֽ | Reply
یحیی خاموش :
جناب محمد حسین،
سلام،
شما شم و دانش سیاسی بسیار خوبی دارید و همین نوشته های شما را خواندنی می کند. اما از من بعنوان دوست بپذیرید که فرد فرهیخته ای چون شما باید کمی سخنش متواضعانه تر باشد، لطفا از من نرنجید، وقتی کتاب زرتشت نیچه را مهمترین مکتوب قرن نوزدهم دانستید و شانی یکتا برای نیچه قائل شدید دانستم که احتمالا یا شیفتگی شما به نیچه بیش از اندازه است یا دانش فلسفی شما به وسعت دانش سیاسی شما نیست. من شخصا از طرفداران نیچه هستم (شاهد نوشته من در مدرسه در فهم همدلانه نیچه) اما بدانید که تقریبا در دپارتمان های فلسفه دنیا به سختی بتوانید خریدار رای خود کسی را بیابید (که اگر هم باشد فرد تاثیرگذاری نیست). این موضع گیری قاطع شما من را - که هم دوستدار شما و هم دوستدار نیچه هستم - می رماند وای بحال دیگران. از انسان سیاسی کمی دور است اینگونه سخن گفتن.
دوستدار شما
۱۴ دی ۱۳۸۵ ۶:۰۵ بֽظֽ | Reply
محمد حسین :
17-
انچنان که برینستون در کالبد شکافی چهار انقلاب نوشته دورهء حاکمیت دو گانه در انقلاب ما همان دوره دولت موقت و میانه رو مرحوم بازرگان است که پس از ان با کنار رفتن ایشان و رادیکالیزه شدن حکومت و جنگهای داخلی (با جنبش های مسلح)و پس از ان جنگ خارجی دیگر علی القاعده بازگشتی به ان دوره صورت نمی گیرد
18-
حکومت ایران پس از انقلاب به طور عجیب و به گونهء دیگری همواره دو گانه بوده است
الف: دولتهای مرحوم بازرگان و اقای بنی صدر که به معنای دوگانگی کار کردی در صدر حاکمیت بود با این تفاوت که دولت مرحوم بازرگان به لحاظ ساختار یگانه بود (دولت ایشان و اقای کنی تنها دولتهائی بودند که به لحاظ ساختاری در صدر یگانه بوده اند)
ب: دولتهای مرحوم شهید رجائی و اقای میرحسین موسوی یگانگی کارکردی در صدر و دو گانگی ساختاری در صدر و ذیل
پ:دولت اقای هاشمی دو گانگی ساختاری و کار کردی در صدر و یگانگی کارکردی در ذیل
ت:دو لت اقای خاتمی دوگانگی ساختاری و کارکردی در صدر و دوگانگی کارکردی و ساختاری در ذیل
ث: دولت اقای احمدی نزاد یگانگی در صدر و دو گانگی غیر کارکردی در ذیل
19-
در خصوص مورد "ث" باید عرض نمایم که دولت کنونی با تغیرات سریع در لایه ای نازک از صدر دولت و بی توجهی به اموری مهم همچون بهره وری نیروی کار و نادیده گرفتن معیارهای تکنوکراسی در ساختار دولت گرچه دولت را یگانه ساخته است اما بروندادی تاثیر گذار نمی توان برای ان متصور شد یعنی تحولی در صنعت یا اقتصاد یا فرهنگ مملکت در این دوره بوجود نخواهد امد اما در ذیل تحولات زیادی اتفاق می افتد
20-
دین در دورء صفویه به خاطر کاربرد هویت بخش ان وارد حکومت شد و هر انگاه که ایران مورد تهاجم هویتی قرار میگیرد نفوذ نهاد دین در حکومت افزایش میابد
21-
در دورهء قاجار دین فراتر از سیاست و در اجزاء اقتصاد و فرهنگ نفوذ تعیین کننده ای پیدا نمود
22-
تاسیس حوزهء علمیهء قم (نزدیکترین شهر مذهبی به پایتخت)اوج امتزاج دین و دولت را باعث گردیده است(از صفویه تا اکنون)
23-
تداوم این وضعیت به اقتضای نیاز هر حکومتی و ازجمله کشور ما به و ضعیتی فراتر از رفرم خواهد انجامید
24-
اگر قرار است یک جنبش دینی صورت بگیرد در شکل مسالمت امیزش در درون حوزه علمیه قم انجام خواهد گرفت و در شکل رادیکال ان از هرجائی امکان ان و جود خواهد داشت و نهایتا" به قم ختم خواهد شد
25-
به دلیل کارکرد هویت بخش نهاد دین در ایران بعید است حوزه نجف (که در خارج از مرزهای جغرافیایی زبانی و قومی ایرانیان است) بتواند تاثیری بر این وضعیت در ایران بر جای گذارد(حتی اگر از چالش های ویرانگر دولت عراق نجات یابد)
26-
نهاد دین به طور کلی و ذاتی تمایلی برای بقا در راس حکومت ندارد ! به عبارت دیگر این ساختار نه تئوریزه شده است و نه اقبالی جدی برای ان وجود خواهد داشت ! میزان طرفداران نظریه ولایت فقیه را در مقابل منتقدین ان در نظر بگیرید
27-
با حساب مورد فوق و درستی ان حاکمیت دو گانه به مثابه یک تاکتیک ممکن است مفید باشد اما به مثابه یک راهبرد منجر به اثار و عوارض فراوانی خواهد شد که جامعه ما توان پرداخت انرا ندارد
با تشکر
۱۴ دی ۱۳۸۵ ۷:۲۹ بֽظֽ | Reply
محمود :
دین از دل سنت بر می خیزد و تنها کاری که روشنفکران دینی می توانند بکنند این است که لباس نو بر تن آن بپوشانند و نه بیشتر. یعنی اگر سنت را از دین بگیریم ماهیت دین به کلی تغییر خواهد کرد. بنا بر این دین جزئی از سنت مردم هست و در غرب هم تنها کاری که کرده اند این است که یک لحاف بر سر دین کشیده اند. سکولاریزم به قول دکتر سروش کنار گذاشتن آگاهانه دین از سیاست است. به نظر من سکولاریسم کشیدن لحاف بر سر دین است تا دیده نشود. چون کسی یارای انهدام و محو این سنت را از دل جوامع ندارد.
۱۴ دی ۱۳۸۵ ۱۰:۴۱ بֽظֽ | Reply
رضا :
سلام آقای عبدی
با اینکه با کلیت مباحثی که مطرح کرده اید موافقم اما
1-اگر راستش را بخواهید من هم از جوابی که به مثل آقای حجاریان دادید ناراحت شدم .با همه ی انتقادی که به خاتمی دارم این را روا نمی دانم که در مورد او چنین سخن بگوییم.
2-اگر واقعا شما به محکومیت دوگانه ی اصلاحطلبان اعتقاد دارید پس چرا با این لحن انتقاد می کنید.آیا همه ی راههای گفتگو بسته شده که تاسیس کنندگان دیروز مشارکت با چنین لحنی با هم نامه نگاری کنند؟ و آیا این گونه که پیش می رویم راهی برای برون رفت از محکومیت دوگانه وجود دارد؟
3-در پاسخ کامنتی از پرسش خود از خاتمی و پاسخ او سخن گفته اید. آیا ممکن است آن را نقل کنید؟
ممنونم
عبدی : دوست عزیز این صحبت من و آقای حجاریان مخاطبش شما هستید و الا من و ایشان که همدیگر را بسیار می بینیم و با یکدیگر گفتگو می کنیم لذا این موارد را منفی تلقی نکنید.
ضمنا اگر بیان این انتقاد مرا صلاح نمی دانید پس بهتر است از یادآوری آن گفتگو نیز پرهیز کنم.
۱۵ دی ۱۳۸۵ ۰:۵۳ قֽظֽ | Reply
:
اقاي عبدي شما كه دم از سياست تعامل با خوانندگان مي زنيد و ديگران را براي توجيح سانسور به فلان مطلب ( سياست تعاملي با.........) ارجاع مي دهيد لطف بفرماييد چرا اسم ايت الله مصباح و اقاي احمدي نژاداسانسور نمي شود و عملا به انها بي احترامي مي شود ولي اسم مثلا رضا خاتمي در يك كامنت سانسور مي شود ؟ در ضمن مطلب سياست تعاملي را خواندم و به نظرم معقول رسيد ولي رفتار دو گانه شما شبهه انگيز است لطفا دليل تناقض را بفرماييد.
عبدی : البته مورد را الان به یاد ندارم اما بدانید که بارها و بارها اسم این دو نفر را هم حذف کرده ام که طبعا شما اطلاعی ندارید. موارد حذفی هم عموما به دلیل ایراد مطلبی خاص است که من از صحت و صقم مساله اطلاعی ندارم. در هر حال از تذکرتان ممنون.
۱۵ دی ۱۳۸۵ ۶:۵۶ قֽظֽ | Reply
محمد حسین :
28-
شبکه سنتی روحانیت تنها شبکه گسترده و با خصوصیت عام المنفعه و غیر دولتی در ایران است طبیعی است که یک شبکه ارتباطات و واکنش های خاص خود را به هر جریان سیاسی اجتماعی داشته باشد
29-
کسانی که همواره در پی ایجاد تغییرات در ایران بوده اند در رقابت با این شبکه کم توان یا عمدتا" نا توان ظاهر شده اند
30-
حزب توده اولین و گسترده ترین و دیرپا ترین تشکیلات سراسری غیر روحانیتی در ایران بوده است اما نهایتا" از بازی خارج شد
31-
شبکه های دیگری نیز بوجود می امدند که یا مقطعی بودند یا عام المنفعه نبوده اند یا دولتی بوده اند مثل شبکه تلگرافخانه ها در صدر مشروطه یا تجار قند و تنباکو یا امرای وطن پرست بلاد
32-
اینکه از اصلاحات یا هر دولتی انتظار داشته باشیم که خود موجد یک حزب باشد گرچه در ایران چندان استبعادی ندارد اما برای ماندگاری خود بیشتر نیازمند علل متافیزیکی است تا علل فیزیکی
33-
اینجاست که اقای حجاریان برای ساخت قدرت یک بال ثابت در نظر میگیرد و یک بال متغیر که هر از گاهی هم نصیب مصلحان غیر از ایشان (یعنی بال ثابت) شود
34-
وچون جزء ثابت مثل خرسنگ های کف رودخانه ثابت است اصل اصلاح را در گذار اصلاح دین قلمداد می کند
35-
اینکه گزینه ای روحانی همچون خاتمی برای ریاست جمهوری در نظر گرفته می شود مبتنی بر همین تحلیل است
36-
خاتمی نیز به مرور که توان تشکیلات مبدئه اش کاهش میابد به نهاد مبقیه اش توجه می کند و اینجا تنش ها با او اغاز می گردد
37-
در خصوص اقای هاشمی هم قبلا" به مناسبتی عرض نمودم که ایشان در دور دوم ریاست جمهوری تسلیم تشکیلاتی شد که امروز اصولگرایان نامیده می شوند
38-
یعنی ایشان به مرور و در ماراتن قدرت به وضوح متوجه می شوند که نبض توده فقط در جاهای خاصی می تپد
39-
اینجاست که اقای حجاریان اصلاحات را متهم می کند که به اندازه کافی توده گرا نبوده است
40-
اقای محمد رضا خاتمی برادر رئیس جمهور وقت در دور اول ریاست جمهور ی برادرش می گوید که: ایشان توسط مردم به ریاست جمهوری برگزیده شدند و برای رای خود مدیون هیچکس نیستند
41-
او در اصل در دورهء فترت ماراتن اصلاح طلبان زمان را مناسب طرح مطلبی می داند که به بقای اقای خاتمی رئیس جمهور کمک می کند
42-
نمایندگان اصلاح طلب مجلس ششم که برای انتخابات دور بعد رد صلاحیت شدند ناگهان یادشان امد که یک امام خمینی هم و جود داشته است ( نطقها و مذاکرات قبل و بعد از رد صلاحیتها را در روزنامه ء رسمی مطالعه نمائید)
43-
اینکه رئیس جمهور کنونی می گوید من مدیون هیچ حزب و گروهی نیستم به اعتبار این است که ایشان به طور کامل مدیون تشکیلات رو حانیت است و حزب اباد گران هم خارج از این دایره نیست
44-
اینکه اقای رئیس جمهور و اطرافیانش دیدگاههای منفی نسبت به حزب و تحزب دارند به خاطر قدرتمند بودن جایگاه حزبی خودشان است به عبارت دیگر اگر حزبی قدرتمند وجود می داشت موضوع زمینهء طرح نمی یافت
۱۵ دی ۱۳۸۵ ۸:۲۷ قֽظֽ | Reply
mohsen :
سلام کامنتها را شماره گذاری کنید
عبدی: این کار برای من کمی وقت گیر و مشکل است.
اگر امکانش بود در اصلاح سایت لحاظ میشود .
۱۵ دی ۱۳۸۵ ۰:۱۲ بֽظֽ | Reply
Omid :
باسلام!
جناب آقای عبدی، جناب آقای حجاریان،
به عنوان یک ایران دوست و یک آزادی خواه می خواهم به شما دو بزرگوار از سر دلسوزی نکته ای را یادآوری کنم!
هربار که نوشته های شما دو عزیز، آقای خاتمی، گنجی، کدیورها، مهاجرانی و .... را می خوانم با تمام اختلاف عقیده ها از همه آنها لذت می برم، اما......
بیایید چشممان را باز کنیم، اینجا شما در حال دعوا بر سر خوب و بهتر هستید و مملکت در دست .......... هاست، شما در درون اصلاحات به اختلافات ایدُیولوژیک میپردازید و کشور به سوی بسته شدن کامل لیز خورانده می شود!
آقای عبدی، آقای حجاریان، شما که حتی برای ابراز عقیده تان به زندان رفتید و ترور شدید حال که زندان بان شما عزیز و تروریست شما قهرمان شده بیاید دست همدیگر را بگیرید و به دنبال نجات مردم ایران از این خفقان باشید!
ایکاش میشد این بحث های عقیدتی را برای دانشگاه رها کرد و هر شخص را مسوول ساختن گوشه ای از ایران کرد!
به امید آنروز!
امید!
عبدی : از بس که چنین مواردی در جامعه مطرح نشده برخی از دوستان فکر می کنند این گفتگو ها نشان از فراق و دوری افراد از یکدیگر است در حالی که اینطور نیست این موارد برای استفاده همه از جمله نویسندگان طرح می شود.
اما این نکات نه تنها بحثهای غیر مرتبط نیست که کالملا ضروری هم هست آنچه که بعضا به نام ساختن گوشه ای از مملکت برخی ها انجام می دهند بعدا معلوم می شود که تخریبی بیش نبوده است.شما مطمئن باشید که اگر این بحثها بی فائده بود آن کسانی که شما آنها را طرد می کنید تا این حد به این مسائل حساس نبودند و افراد پیگیر این مباحث هم جان و سلامتی و وقت وزندگی خود را مفت به دست نیاورده اند که در این راه پر هزینه و احتمالا بی فایده صرف کنند.
۱۵ دی ۱۳۸۵ ۷:۱۰ بֽظֽ | Reply
رضا :
سلام آقای عبدی
انتقادی را که در کامنت قبلی ذکر کردم فکر می کنم به درستی مطرح نکرده باشم منظورم این بود که چرا باید انتقاد خود به خاتمی را با لحن آن مثال ذکر کنیم و الا اگر فکر نمی کردم که مسایلی که مطرح می کنید مفید است هرگز ساعت ها وقت صرف خواندن آن نمی کردم.
از شما بسیار ممنونم
ارادت مند شما
عبدی : ممنون.خوب آن انتقاد در پاسخ به آن مثالی بود که قبلا مطرح شده بود و خیلی فکر کردم که چگونه جواب دهم که همه جوانب لحاظ شود.
۱۵ دی ۱۳۸۵ ۱۱:۱۹ بֽظֽ | Reply
محسن اهورایی :
با سلام و خسته نباشید خدمت جناب آقای عبدی.
اینجانب مدتهاست که مطالب شما را با دقت مطالعه می کنم . اما متاسفانه دستم به قلم (ببخشید به کیبورد) نمی رفت که مطلبی ارسال کنم. اما نقد شما بر نامه جناب آقای حجاریان را که مطاله کردم و به خصوص بند 11 آن را ، تصمیم گرفتم که دستمریزادی به شما بگویم. ضمناً می خواستم در جواب دوستی که خواستار نرمی بیشتر شما در انتقاد از اصلاح طلبان و به خصوص خاتمی هستند باید عرض کنم که تنها راه نجات ما از این وضعیت فجیع احترام به نقد های جانانه و عقل خود بنیاد کانتی است . متشکرم
عبدی : متاسفانه در اینجا نقد به هر معنای آن نوعی ستیز و دشمنی تلقی می شود.
۱۶ دی ۱۳۸۵ ۲:۲۰ بֽظֽ | Reply
محمد حسين :
با سلام
الف: اندكي اين مثنوي تاخير شد
دليلش هم اين است كه از مسافرت خسته كننده يك هفته اي امشب به تهران برگشتم و كامنتهاي قبل هم يادگار منازل اين سفر بودند !
ب:در رابطه با كامنت شماره 17 حق با اقاي خاموش است علايق فلسفي ام بعد از علايق سياسي قرار دارد لذا ان مطلب را از قول يك متخصص فن يعني اقاي ويل دورانت در تاريخ فلسفه نقل كردم البته ايشان هم همين تشكيك را ذكر مي كند
از تذكر شما بي نهايت سپاسگزارم
.
.
.
45-
بعد از انقلاب سه گروه در جهت اصلاح نهاد دين كوشش هاي جدي انجام داده اند
گروه اول:
مصلحان دين سياسي و در راس ان
اقايان
حسينعلي منتظري
محسن كديور
و عبدالله نوري
مي باشند .هر سه نفر نيز با عوارض عمل سياسي مثل حبس و حصر و.... مواجه شده اند
گروه دوم :
مصلحان دين معرفتي
در راس ان اقاي دكتر سروش مي باشد و اخيرا" هم اقاي ملكيان در اين زمينه فعاليت ميكند
گروه سوم:
مصلحان دين فقهي
46-
دو پرسش مهم در رابطه با گروه سوم گزارهء فوق وجود دارد
الف:اهميت عمل گروه سوم نسبت به دو گروه ديگر به چه اندازه است؟
ب:آيا در اين رابطه كاري به جديت دو گروه ديگر صورت گرفته است؟
47-
به نظر مي رسد مهمترين گروه همين گروه اخير باشد به دلايلي از جمله
الف: ابتناي دين رسمي بر پايهء فقه
ب:و همچنين ابتناي نهاد روحانيت بر همين ساخت
پ: وانگهي كه شروع پي ريزي نظام جمهوري اسلامي از همين نقطه است !(سلسله مباحث مرحوم امام خميني در نجف اشرف با بحث ولايت فقيه)
48-
گرچه سلسله مقالات اقاي كديور در دو هفته -نامهء بهمن را مي توان در همين گروه قلمداد نمود اما به دليل جايگاه فقهي مدرس در حوزه علميه پذيرش تام ان قدري مشكل است
49-
انقدر كه اينجانب متوجه شده ام يك نفر به طور جدي و در حد واندازه اي طراز اين مقولهءمهم وارد اين بحث شد و انهم در حوزهء علميه اي كه هزار كيلومتر از تهران بعد مسافت دارد
مرحوم ايه الله ميرزا علي فلسفي - مدرسي كه در حوزهء تدريس او در شهر مشهد افزون از هزار نفر طلبه شركت مي كردند-و به لحاظ زهد و پارسائي شگفت انگيز بود و به جز يكي دو مورد خاص در سياست وارد نشد !براي شناخت شخصيتش پيام اقاي سيستاني را به مناسبت در گذشت ايشان مطالعه فرمائيد!
تدريس او در اين زمينه به جلسهء ششم نكشيد و جز اندكي از مستمعينش همهء هزار طلبه تعجب كردند كه چرا به يكباره بحث ديگري را اغاز كرد
50-
امروز دامنهء نفوذ دولت در دين به گونه اي افزايش يافته است كه اقاي رئيس جمهور به عنوان بالاترين مدير اجرائي كشور از زاويهء علم دين با رهبران سياسي و اخيرا" مذهبي جهان احتجاج مي نمايد
انچنان كه اقاي كروبي در نامه اش به اقاي جنتي انرا به زبان خاص خودش(يعني خاص اقاي كروبي) متذكر شد و اخيرا" ايه الله صافي گلپايگاني از نامه ايشان به پاپ به عنوان يك اشتباه بزرگ ياد كرد
كساني كه با فرهنگ ويژه حوزه علميه اشنا هستند و به روانشناسي رو حانيت محترم اگاهند مي توانند دقيقا" موضع اين نهاد را نسبت به اقدامات اقاي رئيس جمهور تجسم كنند
51-
سكوت ظاهري روحانيت به چنين دخالتهائي در حوزهء دين به معناي بي عملي اين نهاد نيست ! همانگونه كه معروض شد اين تشكيلات ساختار شبكه اي دارد و هم اكنون به صورت طبيعي مشغول توليد واكنش ها و كنش هاي خود است و در زماني كه سير و تداوم جريانات مشخص كرد ظاهر مي شود
52-
همانگونه كه در كامنت ديگري عرض نمودم حضور اقاي احمدي نژاد در منصب رياست جمهوري و نوع عملكرد ايشان مفهوم دموكراسي را در توده تعميق مي بخشد و عيني مي سازد! اين حضور در حوزه علميه به عنوان يك كاتاليزور به تغييرات در نهاد دين خواهد انجاميد
53-
به نظر مي رسد پروژهء يگانه كردن حاكميت در بطن خود انقلابات (بيش از يكي) را پرورش مي دهد
54-همانگونه كه در شمارهء 4 عرض نموده ام راهبرد(و به زعم من تاكتيك) حاكميت دو گانهء اقاي حجاريان يك راهبرد محافظه كارانه است كه بيش و پيش از همه حاكميت كنوني از ان بي اندازه سود خواهد برد!
55-
اما افسوس كه قدرش نا شناخته ماند (چون من با رولوشن ميانه اي ندارم)
.
.
.
بايد كلام را در جائي خاتمه داد! فرض كنيد اينجا پايان است
"كنار جاده نشستم!
شوفر داره چرخ را عوض مي كنه!
نه دلم واسه جائي كه ازش ميام تنگه,
نه واسه ديدن جائي كه قراره برم غش و ضعف دارم!
پس واسه چي اين پا و اون پا مي كنم,
تا عوض كردن چرخ تموم بشه؟"
برتولت برشت
۱۷ دی ۱۳۸۵ ۲:۱۴ قֽظֽ | Reply
Omid :
جناب آقای عبدی!
فکر کنم یک کمی نسبت به حرف من کم لطفی کردید!
1. من هرگز نگفنتم که تبادل نظر و بحث های ایدیولوژیک بیفایده هستند و کسانی که به این بحث ها می پردازند، خدایی نکرده بیکار و وقت اضافی برای طلف کردن دارند. حرف من حرف اولویت بندیست، خواستم بگویم که که چه بهتر که امثال شما نواندیشان و آزادی خواهان انرژی و وقت خود را به جای بحث بر سر خوب و بهتر برای مقابله به اختناق داخلی و برای نشان دادن دستهای خیانتکار استفاده کنید.
فکر کردم که شما و آقای حجاریان و افرادی مانند شما چه بهتر که به بررسی عدم رای آوری اصلاح طلبان و همفکرانتان بپردازید تا در انتخابات آینده باز هم میدان را به امثال احمدی نژاد واگذار نکنید!
2. شما در پاسخ به من گفتید: "آنچه که بعضا به نام ساختن گوشه ای از مملکت برخی ها انجام می دهند بعدا معلوم می شود که تخریبی بیش نبوده است" اما من اصلا منظورم به کسانی که اکنون ادعای ساختن گوشه ای از مملکت را دارند نبود. من گفتم که ایکاش می شد هر کسی گوشه ای از مملکت را می ساخت. نه مثل دوستمان که بودجه سد سازی را برای ساختن نانوایی در دهات مصرف می کند تا آن کشاورز در دور بعد به او رای بدهد!
به هر حال باز هم حرفم را تکرار می کنم که ایکاش اولویتمان را بر روی بدست آوردن آزادی و بازگشت روشنفکران و نخبگان بر مسند کار متمرکز می کردیم.
عبدی : اجازه بدهید به مرور باید وارد مباحث مهمتر هم شد.
خوب من از آن نوشته اینطور برداشت کردم اما اگر برداشت من اشتباه بوده اصلاح می کنم.
۱۷ دی ۱۳۸۵ ۲:۴۹ قֽظֽ | Reply
مصطفی :
با سلام
جناب محمد حسین از جمع بندی کامنتهای بسیار عمیق وعالمنه شما این نتیجه را میگیرم سر انجام وضعیت موجود فروپاشی است
۱۷ دی ۱۳۸۵ ۵:۲۰ بֽظֽ | Reply

آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/382