باز هم درباره انتخابات شوراها

نسبت به تحليل انتخابات شوراها انتقادهائی مطرح شد كه به هر كدام آنها در ذيل كامنت مربوط پاسخ‌هايي داده شد، تا اين كه آقاي پرويز پدرام چندين پرسش را يكجا مطرح كرده‌اند كه بهتر دانستم پس از ذكر هر یک ازاين پرسش‌ها، پاسخي را بدهم، بلكه به ارايه دقيق‌تر آنچه كه در ذهن داشتم منجر شود. البته يكي از دلايل بروز اينگونه سوال‌ها اين است كه بسياري از دوستان و خوانندگان متذكر شده‌اند كه مطالب را بلند و طولاني ننويسم، در نتيجه براي رعايت اين ويژگي ابهامات چندي در متن بوجود مي‌آيد.


قبل از پرداختن به این سوالهاابتدا بايد منظور خود را از انتخابات سرد و گرم مشخص كنم. البته اين تقسيم‌بندي كاملاً مثالي و به قول مرسوم تيپ ايده‌آل است، و در واقعيت خارجي كمتر مشهود است، بلكه واقعيت كمابيش تركيبي از اين دو گزينه است، اما در هر حال به طور كلي مي‌توان واقعيت را نزديك به هر يك از این دو مقوله دانست.
منظور از انتخابات سرد اين است كه انتخابات براي رأي‌دهنده في‌نفسه و به خودي خود موضوعيت پيدا كرده است، اما انتخابات گرم برعكس است و انتخابات به خودي خود موضوعيت ندارد، بلكه طريقيت براي موضوعي ديگر دارد. اجازه بدهيد مثالي بزنيم. ديدن يك فيلم براي من و شما في‌نفسه موضوعيت دارد، اما براي داوران جشنواره فيلم چنين نيست، آنان وظيفه قضاوت كردن نسبت به فیلمها را دارند (فقط يك مثال بود براي فهم مسأله). اگر انتخابات براي همه افراد شركت‌كننده موضوعيت داشت آن انتخابات را سرد و اگر براي همه افراد طريقيت داشت آن را گرم مي‌ناميم. اما واقعيت خارجي تركيبي از اين دو حالت است و برحسب اين كه كفه ترازو به سمت كدام طرف سنگين‌تر باشد، انتخابات را مطابق آن نام‌گذاري مي‌كنيم.
چه موقع انتخابات طريقيت دارد؟ وقتي كه ذهن افراد بيش و پيش از انتخابات و اجزاي آن معطوف به موضوع و هدف و چالشي باشد كه قرار است انتخابات طريقه‌اي براي قضاوت كردن نسبت به سرنوشت آن موضوع باشد. مثل امتحان نهايي كه طريقيت دارد براي سنجش ميزان تسلط دانش‌آموز بر درس‌هاي داده شده، اما اگر راهي بهتر براي كسب نتيجه مذكور وجود داشت هيچ كس خود را درگير امتحان نمي‌كرد، همچنان كه در برخي از نظام‌هاي آموزشي امتحان وجود ندارد. در اين گونه انتخابات مي‌توان مطالب زيادي درباره موضوع مورد چالش اجتماعي و سياسي گفت، بدون آنكه ذره‌اي درباره اصل انتخابات سخن گفت. مردم اشتياق دارند كه روز انتخابات برسد تا موضع خود را نسبت به مسأله از خلال انتخابات معلوم كنند. در اين حالت مفاهيم و موضوعات مقدم بر افراد و شهرت آنان هستند. پس از انتخابات هم رسانه‌ها عموماً درباره آن مضموني كه انتخابات براي تعيين تكليف آن طريقيت داشته سخن خواهند گفت.
اما در انتخابات سرد چنين نيست، نه قبل از آن و نه پس از آن موضوعي براي بحث بجز اصل انتخابات وجود ندارد. همه خواهند گفت كه الحمدالله به خوبي و خوشي يا ناخوشي انتخابات برگزار شد و مردم هم پي كارشان خواهند رفت و هيچ موج جديدي در جامعه مشاهده نمي‌كنيد، در حالي كه در انتخابات گرم، موج اصلي پس از انتخابات ايجاد خواهد شد و كليت سياست‌ها را تحت تأثير خود قرار مي‌دهد.
حال سوال اصلي اين است كه انتخابات چگونه گرم مي‌شود؟ در جوامع دموكراتيك به نسبت شرايط ،معمولاً انتخابات گرم است، به عبارت ديگر هميشه چالشي جدي در سياست‌ها و برنامه‌هاي اداره جامعه وجود دارد كه دو يا چند طرف دعوا خواهد داشت، البته برخي مواقع اين چالش نسبتاً عميق و دو قطبي و بزرگ است (مثل مسأله جنگ در عراق در انتخابات اخیرآمريكا) و برخي موارد هم جزيي است، اما در هر حال رسانه‌هاي آن جوامع و احزاب آنها آزادي عمل دارند كه به نحو كافي درباره مسايل اصلي جامعه‌شان بحث و گفتگو كنند و از مدت‌ها قبل از انتخابات با يكديگر مبارزه مي‌كنند و افكار عمومي هم در اين موردها شكل مي‌گيرد و لذا روز رأي‌گيري چيزي شبيه روز درو كردن محصول است.
اما در جوامع غير دموكراتيك علي‌الاصول اصلي‌ترين مسايل ،موضوع بحث و چالش آزاد قرار نمي‌گيرد. بنابراين درباره مسايل غير مهم (به نسبت مسايل اصلي) نيز علي‌القاعده چالشي جدي و واقعي با استقبال مردم مواجه نمی شود. البته جوامع موجود ميان دو قطب دموكراتيك و غير دموكراتيك هستند و تا حدي از مسايل برحسب درجه دموكراتيك بودن آنها مي‌تواند موضوع بحث قرار گيرد. از همين روست كه من معتقدم انتخابات خبرگان بالقوه مي‌تواند گرمترين انتخابات ايران باشد، اما به دليل پيش گفته همواره به سردترين انتخابات تبديل شده است. گرچه در اين مورد هم نوعي چالش ميان نخبگان وجود دارد، اما تا وقتي كه چالش فكري و نظري مذكور به عرصه اجتماعي كشيده نشود، و نتايج و مصداق‌هاي ملموسي را براي مردم معرفي نكند، مفيد فايده نيست، زيرا آنچه كه تعيين‌كننده نهايي انتخابات است آراي تك‌تك مردم است، كه رأي يك پيرزن روستايي هم به اندازه يك نخبه فكري و سياسي شمرده و محسوب مي‌شود، و تنها وقتي وزن اين دو نفر در انتخابات متفاوت خواهد بود كه نخبه فكري و سياسي فرصت و مجال آن را داشته باشد كه ذهنيت خود را به عرصه عمومي و جامعه منتقل و ساخت سياسي را در اين ميدان با چالش مواجه كند.
در انتخابات گرم حتی اگر موضوع انتخاب يك فرد معين نباشد (مثل مجلس و شوراها در تهران) معمولاً ليستی که معرف جهت‌گيري مطلوب جامعه باشد دربست رأي مي‌آورد. اگرچه برخي افراد كمتر و بيشتر از يكديگر رأي مي‌آورند ولي وجه غالب آرا، "ليست" خواهد بود و در انتخابات فردي هم ،انتخاب فرد نامزدناشی ازانديشه و جهت‌گيري خاص اوست كه موجب جلب آراي مردم به وی مي‌شود و شهرت و متغیرهای دیگر فرعی هستند.
نكته ديگر اين كه، لزومآً چنين نيست كه هميشه انتخابات گرم داراي مشاركت بسيار بالاتري از انتخابات سرد باشد، چون ممكن است انتخابات به نحوي گرم باشد كه مشاركت زيادي را موجب نشود، و گرمي انتخابات فقط عده خاصي را شامل شود. مثلاً انتخابات سال گذشته (تير 1384) انتخابات گرمي بود (البته از نوع پوپوليستي آن كه نامزدها مستقيم و تا حدودي بي‌واسطه به جلب آرأي مردم مي‌پرداختند.) اما مشاركت كمتر از انتخابات قبلي رياست جمهوري بود، زيرا بخشي از اين گرمي هم از سوي كساني حس مي‏شد كه آگاهانه و با اصرار قبلي از مشاركت دريغ كردند، در حالي كه در انتخابات سرد، حتي تحريم هم چندان معنا و مفهومي ندارد، و نوعي رخوت و بي‌تفاوتي از مضمون،را همراه فرد رأي‌دهنده می توان دید.
شايد پرسيده شود كه ،آيا همه شركت‌كنندگان از موضع گرم يا سرد حضور مي‌يابند، پاسخ منفي است. بهتر است مثالي بزنيم.
فرض كنيد يك جامعه صد نفري واجد حق رأي داريم. در يك انتخابات گرم كه حدود 80 نفر آنان شركت مي‌كنند، 60 نفر از موضع گرم وارد انتخابات مي‌شوند، و 20 نفر بقيه نيز از موضع سرد. 60 نفر اول به اين ترتيب رأي مي‌دهند كه 35 نفر به ليست «الف» و 25 نفر به ليست «ب» و 20 نفر بعدي هم برحسب دلايل مختلف خود افرادي را در پاي صندوق برحسب شهرت يا علاقه و... انتخاب مي‌كنند، در نتيجه افراد ليست «الف»كه آراي بيشتري آورده، واجد سلسله مراتب متعددي مي‌شوند، همين طور هم افراد ليست «ب». اما در هر حال نتيجه تغييري نمي‌كند. ولي در يك انتخابات سرد ممكن است به جاي 80 نفر مثلاً 50 نفر شركت كنند، و فقط 15 نفر آنان از موضع گرم وارد انتخابات شوند، و به ليست‌هاي مطلوب خود رأي دهند، اما سرنوشت را 35 نفر ديگري تعيين مي‌كنند كه دلايل رأي آنها نسبتاً متعدد است، و شهرت و بي‌مسأله بودن [به اين مورد توجه كنيد] حرف اول را خواهد زد و انتخاب‌شدگان احتمالاً تركيبي از افراد ليست‌ها خواهند بود. در اين حالت نمي‌توان جهت‌گيري‌هاي كل آرا را به آن پانزده تن كه با انگيزه‌هاي گرم وارد انتخابات شده‌اند تعميم داد.
در انتخابات سرد ارتباط ميان مفاهيم و مضامين با مصاديق و افراد قطع و كدر و غير شفاف مي‌شود، حتي نامزدهاي مشهور هم اين مسأله را تشديد مي‌كنند، زيرا در فضاي كدر و غير شفاف احتمال رأي آوردن خود را بيشتر مي‌دانند.
با اين توضيحات به پرسش‌هاي آقاي پدرام مي‌پردازم.
سوال اول:
اگر این گزاره را بپذیریم که در 3 الی 4 روز منتهی به روز رأی گیری مرحله اول انتخابات سال گذشته ریاست جمهوری، طرفداران آقای احمدی نژاد توانستند آرای بخش قابل توجهی ازاصولگرایان را از آقای قالیباف و دیگران به سمت ایشان سوق دهند (ظاهراً نظرسنجیهای آن روزها نیز این گزاره را تأیید میکردند)، چگونه در 17 ماه گذشته نتوانستندحداقل در شهر تهران اختلافات او با قالیباف رابا آنهمه دودستگی در شورای شهر تهران به مردم نشان دهند. بحث 350 میلیارد تومان گم شده موضوع چندان غریبی در میان مردم به نظر نمیرسد.

پاسخ: اين كه در 3 يا 4 روز آخر ،آراي انتخاباتي رياست جمهوري تغيير كرده باشد، از آن دسته گزاره‌هايي است كه از فرط تكرار و بي‌پاسخ ماندن به عنوان يك گزاره مسلم جا افتاده است،گزاره ای که اساساً از پايه غلط است. مگر آن كه بخش كوچكي از رأي‌دهندگان كه وابسته به نهادهاي خاصي بودند طبق دستورالعملي معين اين تغيير جهت را در آرای خود داده باشند(كه من در اين مورد اطلاع دقيقي ندارم). متأسفانه در آن زمان به دليل فقدان نهادهاي معتبر نظرسنجي كه قبلاً ضربه خورده بودند، اين امكان فراهم نشد كه نتايج پيش‌بيني شود، اما بعداً و براساس نظرسنجي‌هاي ايسپا تحليل مفصلي انجام شد و ضمن برشمردن نقاط ضعف آنها، توضيح داده شد كه براساس همان نظرسنجي‌ها نتيجه مذكور قابل پيش‌بيني بود و نتيجه واقع شده خلاف انتظار نظرسنجي‌ها نبوده است.
اما مسأله اختلاف و دودستگي مذكور را چرا نتوانستند نشان دهند؟ براي اين كه اين اختلاف در سطح نخبگان بود و اصولاً چون اين دو گروه در سطح حاكميت اختلافي ندارند، يا حداقل از نظر مردم بي‌اختلاف هستند، چگونه مي‌توانند تمايز خود در سطح اداره شهر را براي مردم برجسته كنند؟ به علاوه آقاي چمران كه نفر اول ليست آقاي قاليباف بود از نزديكان دولت بوده و هست و حتي پس از انتخاب شدن اخير نيز براين امر صحه گذاشت، چگونه مي‌توان پذيرفت كه از نظر مردم عادي اين دو با يكديگر در تعارض باشند؟ از همه مهمتر كدام وجه تمايز آنان (از نظر من و شما) در چالش سياسي برجسته است كه مردم آن را شناخته و نسبت به يكي و عليه ديگري موضع‌گيري كنند؟
بحث 350 ميليارد هم اصلاً به نفع افراد انتخاب شده نيست، زيرا در زمان همين‌ها اين اتفاق رخ داده، به علاوه مگر تا به حال كاري براي حسابرسي آن كرده‌اند، كه مدال عدالت‌جويي و ضد فساد به آنان اعطا شود؟ از سوي ديگر مردمی كه نسبت به اين مسأله حساس هستند، اصولاً در انتخابات شركت نکردند. ما درباره انتخابات چنان صحبت مي‌كنيم كه گويي همه مردم از مسايل اطلاع دارند، وقتي كه بيشتر از نيمي از مردم حتي يك اطلاع درست از شوراهای شهر خود ندارند، چگونه انتظار داريم كه از اين مسايل مطلع باشند؟ ضمناً فراموش نكنيم كه آقايان هيچگاه هم جرأت نكردند كه شهردار سابق را مستقيم در اين زمينه مورد خطاب قرار دهند و بارها و بارها هم در همين شوراي شهر كوشيدند قضيه را ماست‌مالي كنند و در نهايت هم‌چنين خواهند كرد. پس قضيه مذكور در بهترین حالت عليه هر دو جناح است.
ضمناً فراموش نكنيم وقتي كه اقبال به كسي روي كند، لزوماً نكات منفي (از نظر من و شما) از نظر مردم هم براي او منفي تلقي نخواهد شد، و چه بسا برخي از افراد خواهند گفت كه يك نفر هم پيدا شده كه مي‌خواهد كار كند و دارند با اين حرف‌ها سنگ جلوي پايش مي‌اندازند. (فراموش نكنيم، كساني كه پاي صندوق‌ها آمده‌اند را بايد در نظر گرفت و نه همه مردم را.)
سوال دوم:
وقتی 41 درصد مشاهدات نمونه آماری مورد بررسی خود را طرفدار احمدی نژاد معرفی میکنند ولی در ایام انتخابات و یا روز رأی گیری تلاشی برای شناسایی لیست مورد نظر او نمیکنند، این نسبت طرفداری اگر هم قابل تعمیم به کل جامعه باشد باری به هرجهت بوده و نمیشود روی آن حساب باز کرد

پاسخ: بله از يك جهت درست است. اما آنان كوشش عرفي خود را كرده‌اند، زيرا برحسب دانش عادي و سطحي خود رأي داده‌اند و اصولاً فكر نمي‌كرده‌اند كه عليه فلاني رأي مي‌دهند، و تمام بحث من هم همين است. گرچه افراد منتخب جزو باند حلقه اول دولت نيستند، (و اين كاملاً صحيح است) اما رأي‌دهنده چنين منظوري را نداشته است و نبايد اين نتيجه را به آنها تعميم داد. مثل تيري است كه فردي براي شكار حيواني شليك مي‌كند ولي به انساني برخورد مي‌كند و او را مي‌كشد. در اين كه انساني شكار شده شكي نيست، اما در اين كه قصد شكاركننده هم همين بوده، قطعاً بايد ترديد كرد. فضاي انتخاب سرد، چيزي شبيه به تيراندازي در مه و باري به هر جهت است كه ممكن است بجاي آهو، يك انسان را شكار كند. و طبيعي است كه حمايت‌هاي مذكور چندان قابل حساب نيستند، مگر وقتي كه در جريان يك مبارزه عميق شكل گيرد.

سوال سوم:

وقتی در نظر سنجی، بین طرفدران قالیباف و احمدی نژاد، 28.5 درصد فاصله است (یعنی پاسخگوها بین این دو نفر تفاوت معنی داری قائلند)، نمیتوان پذیرفت که مردم در زمان رأی گیری، لیستهای طرفدار آن دو را تا این حد با هم قاطی کنند، بخصوص اگر این افراد در شهر تهران زندگی کنند.مضافاً اینکه اگر مردم لیستهای طرفدار قالیباف و احمدی نژاد را از هم تشخیص میدادند یا نمیدادند در هردو حالت می بایست مجموع درصد آرای بالاترین نفر لیستهای طرفدار آن دو برابر 53.5 درصد حاصل از نظرسنجی میشد در حالیکه مجموع درصد آرای خانم احمدی نژاد و آقای چمران 44.2 درصد است(تازه با این فرض که هرکس به اولی رأی داده به دومی رأی نداده باشدو بالعکس)، مگر اینکه بگوئیم در جریان مبارزات انتخاباتی و چالشهای سیاسی مربوطه از 1/9/85 تا روز رأی گیری، بخشی از طرفداران آن دو به لیستهای دیگر یا آقای دبیر تمایل پیدا کرده اند

پاسخ: اولاً مردم (منظور تعداد زياد افرادي است كه رأي آنان تعيين‌كننده بوده است و نه همه افراد رأي‌دهنده) اصولاً ليست‌ها را قاطي نكرده بودند، اين تصور خود را به مردم تعميم ندهيم و سپس حكم قاطي كردن آنان را نتيجه بگيريم. اساساً اين تفاوت براي مردم عادي مشهود نبود فقط در سطح اندكي از فعالان سياسي فهميدني بود كه آقايان هم رأي خود را مطابق همان تقسيم‌بندي‌ها دادند. من ترديد ندارم كه اگر الان نظرسنجي شود، مردمي كه به ليست منتخب رأي دادند، نتيجه حاصل را عليه دولت موجود معرفي نخواهند كرد و تصور هم نمي‌كنند كه ليست‌ها را قاطي كرده‌اند.
اجازه بدهيد يك فرض كاملاً محتمل كنيم. اگر طرفداران دولت اندكي پختگي مي‌داشتند و آقايان چمران، شيباني، خادم و طلايي را در ليست خود قرار مي‌دادند، (امري كه اصولاً قرار ندادنش موجب تعجب اهل سياست شد) آيا مردم شركت‌كننده به اين افراد رأي نمي‌دادند؟! مسلماً جواب منفي است و آنان رأي خود را مي‌آوردند، اجازه بدهيد مثالي ديگر بزنم. اگر آقاي دبير در ليست اصلاح‌طلبان و حتي دو جناح ديگر قرار مي‌گرفت، فكر مي‌كنيد چقدر در آرايش تغيير مي‌كرد؟ به نظر من نه چندان زياد كه جاي او را تغيير عمده‌اي بدهد و اين طور نبود كه نفر اول تهران شود، زيرا در ليست الف و ب بودن اهميتي در قضيه نداشت،(در این انتخابات سرد چون برای مردم معنائی نداشت) و تعداد افرادي كه برحسب ليست رأي داده‌اند بسيار اندك هستند و معيارهاي رأي‌دهندگان فردي بوده است. البته اين تحليل برخي پرسش‌ها را بي‌پاسخ مي‌گذارد كه در ادامه به آنها خواهم پرداخت.

سوا چهارم:
36.6 درصدی که طبق نظر سنجی، نمی خواستند به طرفداران خاتمی، کروبی، قالیباف و احمدی نژاد رأی دهند پس به طرفدارن چه کسی می خواستند رأی دهند؟


پاسخ:در مورد انطباق درصدهاي نظرسنجي با نتايج صندوق‌ها هم به دليل تحليل پيش گفته زياد حساب نكنيد، زيرا آن نظرسنجي‌ها چيزي را مي‌سنجيد كه امكان سنجش آن چيز در پاي صندوق فراهم نبوده است و اين دو، دو مسأله متفاوت شده‌اند.

سوال پنجم:

آقای احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته، در تهران در مرحله اول حدود 900000 و در مرحله دوم حدود 1750000 رأی آورد، ولی مجموع آرای آقای چمران و خانم احمدی نژاد در انتخابات اخیر، 846267 رأی بود. این فاصله نمیتواند به معنی کاهش محبوبیت ایشان در تهران باشد؟

پاسخ: مقايسه اين دو انتخابات از اساس غيرممكن است، زيرا صرفاً در لفظ انتخابات ميان آنها اشتراک است و نه چيز ديگري. ضمناً اجازه بدهيد يك مسأله مهم را خدمتتان عرض كنم.
من اصولاً آراي داده شده به آقاي احمدي‌نژاد را در سال گذشته معرف محبوبيت وي نمي‌دانم (منظورم تمامي آراي وي نیست) كه حالا به دنبال پيدا كردن كم و زياد شدن آن باشيم. در اين مورد در تحليل وقايع گذشته كه بزودي در 7 قسمت مفصل تقديم مي‌شود، صحبت خواهم كرد.

سوال ششم:

اگر بپذیریم که مردم همگی آقای چمران را همراه و همفکر آقای احمدی نژاد میدانستند آنوقت این سؤال پیش می آید که آیا مردم آقایان زریبافان و واعظ آشتیانی و خانم احمدی نژاد را همراه و هم فکر او نمیدانستند، که به دو نفر اول اصولاً رأی ندادند و به دومی کمتر از آقایان دبیر و شکیب وبه خصوص طلائی رأی دادند؟

پاسخ: سوال ششم را بايد با دقت بيشتري شكافت. اساساً من نگفتم كه به آقاي چمران به اين دليل رأي دادند كه همراه و همفكر احمدي‌نژاد است. حرف من اين است كه تعارضي ميان اين دو نديده‌اند و اصولاً جبهه احمدي‌نژاد و ضد او درون جناح حاكم به نحوي شكل نگرفت كه به مسأله مردم تبدیل شود تا يكي از آنها را انتخاب كنند، بلكه مردم موقعيت همه آنها را به يك نسبت به تيم حاكم تعريف كردند، اما از اين مرحله به بعد، هر فرد برحسب ويژگي‌هي شخصي و شهرت و... ديگر رأي آورده است. اتفاقاً اين استدلال را مي‌توان معكوس كرد و عليه سوال بكار برد، كه اگر مردم عليه احمدي‌نژاد رأي دادند، پس چرا به خواهرش رأي دادند؟ چون او بهترين فرد براي طرد احمدي‌نژاد بود؟ بحث من اين است كه اصولاً موضوع طرفداري و ضديت با احمدي‌نژاد (بجز نزد اندكي) مسأله اين انتخابات نشد، كه از نتايج آن بتوانيم چنين نتيجه‌اي را بگيريم. اين نتيجه از اين حيث مهم است كه حتي اگر ليست طرفداران دولت از افراد مشهورانتخاب مي‏شد و رأي هم مي‌آورد، من آن را به معناي تأييد آگاهانه دولت نمي‌گرفتم. در حالي دوستان ديگر بايد آن را به منزله تأييد سياست‌هاي دولت معرفي كنند. از نظر من سياست‌هاي دولت حاكم در اين انتخابات به چالش كشيده نشد، چه آنها رأي آورده باشند و چه نياورده باشند.
اما رأي آوردن و نياوردن برخي افراد دليل دارد. لطفاً به اين استدلال توجه كنيد.
اگر 100 نفر در انتخاباتي شركت كنند و فقط 15 درصد آنان داراي جهت‌گيري‌هاي سياسي مشخصي باشند و بقيه مشابه آنچه در اين انتخابات رأي دادند، نام افرادي را از ليست‌هاي مختلف برگزينند، در اين صورت ليست غالب مطابق رأي غالب مردم مي‌شود، اما چون برخي كمتر و برخي بيشتر رأي مي‌آورند، و چون مشاركت هم اندك است، در اين صورت آن 15 درصد مي‌توانند در نتايج افراد دارای رأي پايين تر موثر باشند، و استدلال‌هاي شما در اينجا و فقط برای این 15درصدصحيح است، اما اين امر ناشي از تلقي اندكي از آن جامعه است و نبايد آن را به كل جامعه تعميم داد.
جهت اطلاع شما متذکر شوم که نظر سنجی ستاد اصلاح طلبان نیز دقیقا همین نتیجه را دو روز قبل از انتخابات به دست آورد و بصورت مکتوب اعلام کرد زیرا آنها دریافتند که رای به طرفداران احمدی نژاد حدود 32 در صد است اما رای به لیست خوش خدمت کمتر از 10 در صد است و به همین دلیل پیشنهاد دادند که کوششی برای انتساب این لیست به طرفداران دولت نشود تا مردم متوجه این شکاف نشوند.این تحلیل را با روشهای آماری هم اثبات کردند و معلوم شد طرفداران اصلاحات می دانستند که به چه لیستی باید رای دهند اما طرفداران دولت در شناخت این مساله اشتباه می کردند و لیست قالیباف را چون افراد مشهورتری که به دولت منتسب باشند داشت آن را معرفی می کردند.

سوال هفتم:

اگر رأی دادن مردم به اشخاص بجای لیستها آنهم براساس شناخته شده بودن کاندیداها بوده باشد، رأی آوردن آقایان شکیب و دانشجو و کاشانی و... را چگونه تبیین میکنیم؟اینان بیشتر شناخته شده اند یا زریبافان و واعظ آشتیانی و...؟

پاسخ: پاسخ به اين سوال هم در بند قبل آمده است.

سوال هشتم:

اگر بپذیریم که فضای انتخاباتی در میان مردم(شرکت کنندگان در انتخابات)بوجود نیامده بود، پس چگونه خبردار شدن بیش از 300 هزار نفر از کاندیدا بودن اقای دبیر را توضیح می دهیم؟

پاسخ: اين سوال مويد تحليل من است. اگر فضاي انتخاباتي بوجود آمده بود، اصولاً آقاي دبير و ده تا مثل او هم در انتخابات رو نمی آمدند و همچنان در خاک می نشستند و كسي به اين نام‌ها توجه نمي‌كرد، بلكه موضوع انتخابات چنان بر نام‌ها و افراد سيطره مي‌يافت كه نام‌ها جز در پرتو موضوع خود را نشان نمي‌دادند، فقط وقتي كه فضاي انتخاباتی نيست، اسامي افراد مستقل از كارآيي آنان در امر انتخاب (چون موضوع انتخابات مطرح نشده) مورد توجه قرار مي‌گيرند. خوب از حدود 8/1 ميليون نفر در تهران قطعاً آقاي دبير را بيش از نصف آنان مي‌شناسند و چون فضاي انتخاباتي هم نبوده، ليست 15 نفره هم كه هست و با هر ضرب و زوري هم كه شده نمي‌توان بيش از چند نفر را در آن قرار داد، پس جا براي آقاي دبير بيش از اينها خالي است.

نکته پایانی:
مقایسه درصد موفقیت لیست اصلاح طلبان در نقاط توسعه یافته و کمتر توسعه یافته هم، خیلی جالب بود.
با تشکر و پوزش بخاطر طولانی شدن مطلب


و پاسخ پایانی: از اين كه با پرسش‌هاي خود زمينه را فراهم كرديد كه به طرح بيشتر مسأله بپردازم ممنونم.