آینده








آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی

انتخابات , نوشتار

۱۷ دی ۱۳۸۵

باز هم درباره انتخابات شوراها

قبل از پرداختن به این سوالهاابتدا بايد منظور خود را از انتخابات سرد و گرم مشخص كنم. البته اين تقسيم‌بندي كاملاً مثالي و به قول مرسوم تيپ ايده‌آل است، و در واقعيت خارجي كمتر مشهود است، بلكه واقعيت كمابيش تركيبي از اين دو گزينه است، اما در هر حال به طور كلي مي‌توان واقعيت را نزديك به هر يك از این دو مقوله دانست.
منظور از انتخابات سرد اين است كه انتخابات براي رأي‌دهنده في‌نفسه و به خودي خود موضوعيت پيدا كرده است، اما انتخابات گرم برعكس است و انتخابات به خودي خود موضوعيت ندارد، بلكه طريقيت براي موضوعي ديگر دارد. اجازه بدهيد مثالي بزنيم. ديدن يك فيلم براي من و شما في‌نفسه موضوعيت دارد، اما براي داوران جشنواره فيلم چنين نيست، آنان وظيفه قضاوت كردن نسبت به فیلمها را دارند (فقط يك مثال بود براي فهم مسأله). اگر انتخابات براي همه افراد شركت‌كننده موضوعيت داشت آن انتخابات را سرد و اگر براي همه افراد طريقيت داشت آن را گرم مي‌ناميم. اما واقعيت خارجي تركيبي از اين دو حالت است و برحسب اين كه كفه ترازو به سمت كدام طرف سنگين‌تر باشد، انتخابات را مطابق آن نام‌گذاري مي‌كنيم.
چه موقع انتخابات طريقيت دارد؟ وقتي كه ذهن افراد بيش و پيش از انتخابات و اجزاي آن معطوف به موضوع و هدف و چالشي باشد كه قرار است انتخابات طريقه‌اي براي قضاوت كردن نسبت به سرنوشت آن موضوع باشد. مثل امتحان نهايي كه طريقيت دارد براي سنجش ميزان تسلط دانش‌آموز بر درس‌هاي داده شده، اما اگر راهي بهتر براي كسب نتيجه مذكور وجود داشت هيچ كس خود را درگير امتحان نمي‌كرد، همچنان كه در برخي از نظام‌هاي آموزشي امتحان وجود ندارد. در اين گونه انتخابات مي‌توان مطالب زيادي درباره موضوع مورد چالش اجتماعي و سياسي گفت، بدون آنكه ذره‌اي درباره اصل انتخابات سخن گفت. مردم اشتياق دارند كه روز انتخابات برسد تا موضع خود را نسبت به مسأله از خلال انتخابات معلوم كنند. در اين حالت مفاهيم و موضوعات مقدم بر افراد و شهرت آنان هستند. پس از انتخابات هم رسانه‌ها عموماً درباره آن مضموني كه انتخابات براي تعيين تكليف آن طريقيت داشته سخن خواهند گفت.
اما در انتخابات سرد چنين نيست، نه قبل از آن و نه پس از آن موضوعي براي بحث بجز اصل انتخابات وجود ندارد. همه خواهند گفت كه الحمدالله به خوبي و خوشي يا ناخوشي انتخابات برگزار شد و مردم هم پي كارشان خواهند رفت و هيچ موج جديدي در جامعه مشاهده نمي‌كنيد، در حالي كه در انتخابات گرم، موج اصلي پس از انتخابات ايجاد خواهد شد و كليت سياست‌ها را تحت تأثير خود قرار مي‌دهد.
حال سوال اصلي اين است كه انتخابات چگونه گرم مي‌شود؟ در جوامع دموكراتيك به نسبت شرايط ،معمولاً انتخابات گرم است، به عبارت ديگر هميشه چالشي جدي در سياست‌ها و برنامه‌هاي اداره جامعه وجود دارد كه دو يا چند طرف دعوا خواهد داشت، البته برخي مواقع اين چالش نسبتاً عميق و دو قطبي و بزرگ است (مثل مسأله جنگ در عراق در انتخابات اخیرآمريكا) و برخي موارد هم جزيي است، اما در هر حال رسانه‌هاي آن جوامع و احزاب آنها آزادي عمل دارند كه به نحو كافي درباره مسايل اصلي جامعه‌شان بحث و گفتگو كنند و از مدت‌ها قبل از انتخابات با يكديگر مبارزه مي‌كنند و افكار عمومي هم در اين موردها شكل مي‌گيرد و لذا روز رأي‌گيري چيزي شبيه روز درو كردن محصول است.
اما در جوامع غير دموكراتيك علي‌الاصول اصلي‌ترين مسايل ،موضوع بحث و چالش آزاد قرار نمي‌گيرد. بنابراين درباره مسايل غير مهم (به نسبت مسايل اصلي) نيز علي‌القاعده چالشي جدي و واقعي با استقبال مردم مواجه نمی شود. البته جوامع موجود ميان دو قطب دموكراتيك و غير دموكراتيك هستند و تا حدي از مسايل برحسب درجه دموكراتيك بودن آنها مي‌تواند موضوع بحث قرار گيرد. از همين روست كه من معتقدم انتخابات خبرگان بالقوه مي‌تواند گرمترين انتخابات ايران باشد، اما به دليل پيش گفته همواره به سردترين انتخابات تبديل شده است. گرچه در اين مورد هم نوعي چالش ميان نخبگان وجود دارد، اما تا وقتي كه چالش فكري و نظري مذكور به عرصه اجتماعي كشيده نشود، و نتايج و مصداق‌هاي ملموسي را براي مردم معرفي نكند، مفيد فايده نيست، زيرا آنچه كه تعيين‌كننده نهايي انتخابات است آراي تك‌تك مردم است، كه رأي يك پيرزن روستايي هم به اندازه يك نخبه فكري و سياسي شمرده و محسوب مي‌شود، و تنها وقتي وزن اين دو نفر در انتخابات متفاوت خواهد بود كه نخبه فكري و سياسي فرصت و مجال آن را داشته باشد كه ذهنيت خود را به عرصه عمومي و جامعه منتقل و ساخت سياسي را در اين ميدان با چالش مواجه كند.
در انتخابات گرم حتی اگر موضوع انتخاب يك فرد معين نباشد (مثل مجلس و شوراها در تهران) معمولاً ليستی که معرف جهت‌گيري مطلوب جامعه باشد دربست رأي مي‌آورد. اگرچه برخي افراد كمتر و بيشتر از يكديگر رأي مي‌آورند ولي وجه غالب آرا، "ليست" خواهد بود و در انتخابات فردي هم ،انتخاب فرد نامزدناشی ازانديشه و جهت‌گيري خاص اوست كه موجب جلب آراي مردم به وی مي‌شود و شهرت و متغیرهای دیگر فرعی هستند.
نكته ديگر اين كه، لزومآً چنين نيست كه هميشه انتخابات گرم داراي مشاركت بسيار بالاتري از انتخابات سرد باشد، چون ممكن است انتخابات به نحوي گرم باشد كه مشاركت زيادي را موجب نشود، و گرمي انتخابات فقط عده خاصي را شامل شود. مثلاً انتخابات سال گذشته (تير 1384) انتخابات گرمي بود (البته از نوع پوپوليستي آن كه نامزدها مستقيم و تا حدودي بي‌واسطه به جلب آرأي مردم مي‌پرداختند.) اما مشاركت كمتر از انتخابات قبلي رياست جمهوري بود، زيرا بخشي از اين گرمي هم از سوي كساني حس مي‏شد كه آگاهانه و با اصرار قبلي از مشاركت دريغ كردند، در حالي كه در انتخابات سرد، حتي تحريم هم چندان معنا و مفهومي ندارد، و نوعي رخوت و بي‌تفاوتي از مضمون،را همراه فرد رأي‌دهنده می توان دید.
شايد پرسيده شود كه ،آيا همه شركت‌كنندگان از موضع گرم يا سرد حضور مي‌يابند، پاسخ منفي است. بهتر است مثالي بزنيم.
فرض كنيد يك جامعه صد نفري واجد حق رأي داريم. در يك انتخابات گرم كه حدود 80 نفر آنان شركت مي‌كنند، 60 نفر از موضع گرم وارد انتخابات مي‌شوند، و 20 نفر بقيه نيز از موضع سرد. 60 نفر اول به اين ترتيب رأي مي‌دهند كه 35 نفر به ليست «الف» و 25 نفر به ليست «ب» و 20 نفر بعدي هم برحسب دلايل مختلف خود افرادي را در پاي صندوق برحسب شهرت يا علاقه و... انتخاب مي‌كنند، در نتيجه افراد ليست «الف»كه آراي بيشتري آورده، واجد سلسله مراتب متعددي مي‌شوند، همين طور هم افراد ليست «ب». اما در هر حال نتيجه تغييري نمي‌كند. ولي در يك انتخابات سرد ممكن است به جاي 80 نفر مثلاً 50 نفر شركت كنند، و فقط 15 نفر آنان از موضع گرم وارد انتخابات شوند، و به ليست‌هاي مطلوب خود رأي دهند، اما سرنوشت را 35 نفر ديگري تعيين مي‌كنند كه دلايل رأي آنها نسبتاً متعدد است، و شهرت و بي‌مسأله بودن [به اين مورد توجه كنيد] حرف اول را خواهد زد و انتخاب‌شدگان احتمالاً تركيبي از افراد ليست‌ها خواهند بود. در اين حالت نمي‌توان جهت‌گيري‌هاي كل آرا را به آن پانزده تن كه با انگيزه‌هاي گرم وارد انتخابات شده‌اند تعميم داد.
در انتخابات سرد ارتباط ميان مفاهيم و مضامين با مصاديق و افراد قطع و كدر و غير شفاف مي‌شود، حتي نامزدهاي مشهور هم اين مسأله را تشديد مي‌كنند، زيرا در فضاي كدر و غير شفاف احتمال رأي آوردن خود را بيشتر مي‌دانند.
با اين توضيحات به پرسش‌هاي آقاي پدرام مي‌پردازم.
سوال اول:
اگر این گزاره را بپذیریم که در 3 الی 4 روز منتهی به روز رأی گیری مرحله اول انتخابات سال گذشته ریاست جمهوری، طرفداران آقای احمدی نژاد توانستند آرای بخش قابل توجهی ازاصولگرایان را از آقای قالیباف و دیگران به سمت ایشان سوق دهند (ظاهراً نظرسنجیهای آن روزها نیز این گزاره را تأیید میکردند)، چگونه در 17 ماه گذشته نتوانستندحداقل در شهر تهران اختلافات او با قالیباف رابا آنهمه دودستگی در شورای شهر تهران به مردم نشان دهند. بحث 350 میلیارد تومان گم شده موضوع چندان غریبی در میان مردم به نظر نمیرسد.

پاسخ: اين كه در 3 يا 4 روز آخر ،آراي انتخاباتي رياست جمهوري تغيير كرده باشد، از آن دسته گزاره‌هايي است كه از فرط تكرار و بي‌پاسخ ماندن به عنوان يك گزاره مسلم جا افتاده است،گزاره ای که اساساً از پايه غلط است. مگر آن كه بخش كوچكي از رأي‌دهندگان كه وابسته به نهادهاي خاصي بودند طبق دستورالعملي معين اين تغيير جهت را در آرای خود داده باشند(كه من در اين مورد اطلاع دقيقي ندارم). متأسفانه در آن زمان به دليل فقدان نهادهاي معتبر نظرسنجي كه قبلاً ضربه خورده بودند، اين امكان فراهم نشد كه نتايج پيش‌بيني شود، اما بعداً و براساس نظرسنجي‌هاي ايسپا تحليل مفصلي انجام شد و ضمن برشمردن نقاط ضعف آنها، توضيح داده شد كه براساس همان نظرسنجي‌ها نتيجه مذكور قابل پيش‌بيني بود و نتيجه واقع شده خلاف انتظار نظرسنجي‌ها نبوده است.
اما مسأله اختلاف و دودستگي مذكور را چرا نتوانستند نشان دهند؟ براي اين كه اين اختلاف در سطح نخبگان بود و اصولاً چون اين دو گروه در سطح حاكميت اختلافي ندارند، يا حداقل از نظر مردم بي‌اختلاف هستند، چگونه مي‌توانند تمايز خود در سطح اداره شهر را براي مردم برجسته كنند؟ به علاوه آقاي چمران كه نفر اول ليست آقاي قاليباف بود از نزديكان دولت بوده و هست و حتي پس از انتخاب شدن اخير نيز براين امر صحه گذاشت، چگونه مي‌توان پذيرفت كه از نظر مردم عادي اين دو با يكديگر در تعارض باشند؟ از همه مهمتر كدام وجه تمايز آنان (از نظر من و شما) در چالش سياسي برجسته است كه مردم آن را شناخته و نسبت به يكي و عليه ديگري موضع‌گيري كنند؟
بحث 350 ميليارد هم اصلاً به نفع افراد انتخاب شده نيست، زيرا در زمان همين‌ها اين اتفاق رخ داده، به علاوه مگر تا به حال كاري براي حسابرسي آن كرده‌اند، كه مدال عدالت‌جويي و ضد فساد به آنان اعطا شود؟ از سوي ديگر مردمی كه نسبت به اين مسأله حساس هستند، اصولاً در انتخابات شركت نکردند. ما درباره انتخابات چنان صحبت مي‌كنيم كه گويي همه مردم از مسايل اطلاع دارند، وقتي كه بيشتر از نيمي از مردم حتي يك اطلاع درست از شوراهای شهر خود ندارند، چگونه انتظار داريم كه از اين مسايل مطلع باشند؟ ضمناً فراموش نكنيم كه آقايان هيچگاه هم جرأت نكردند كه شهردار سابق را مستقيم در اين زمينه مورد خطاب قرار دهند و بارها و بارها هم در همين شوراي شهر كوشيدند قضيه را ماست‌مالي كنند و در نهايت هم‌چنين خواهند كرد. پس قضيه مذكور در بهترین حالت عليه هر دو جناح است.
ضمناً فراموش نكنيم وقتي كه اقبال به كسي روي كند، لزوماً نكات منفي (از نظر من و شما) از نظر مردم هم براي او منفي تلقي نخواهد شد، و چه بسا برخي از افراد خواهند گفت كه يك نفر هم پيدا شده كه مي‌خواهد كار كند و دارند با اين حرف‌ها سنگ جلوي پايش مي‌اندازند. (فراموش نكنيم، كساني كه پاي صندوق‌ها آمده‌اند را بايد در نظر گرفت و نه همه مردم را.)
سوال دوم:
وقتی 41 درصد مشاهدات نمونه آماری مورد بررسی خود را طرفدار احمدی نژاد معرفی میکنند ولی در ایام انتخابات و یا روز رأی گیری تلاشی برای شناسایی لیست مورد نظر او نمیکنند، این نسبت طرفداری اگر هم قابل تعمیم به کل جامعه باشد باری به هرجهت بوده و نمیشود روی آن حساب باز کرد

پاسخ: بله از يك جهت درست است. اما آنان كوشش عرفي خود را كرده‌اند، زيرا برحسب دانش عادي و سطحي خود رأي داده‌اند و اصولاً فكر نمي‌كرده‌اند كه عليه فلاني رأي مي‌دهند، و تمام بحث من هم همين است. گرچه افراد منتخب جزو باند حلقه اول دولت نيستند، (و اين كاملاً صحيح است) اما رأي‌دهنده چنين منظوري را نداشته است و نبايد اين نتيجه را به آنها تعميم داد. مثل تيري است كه فردي براي شكار حيواني شليك مي‌كند ولي به انساني برخورد مي‌كند و او را مي‌كشد. در اين كه انساني شكار شده شكي نيست، اما در اين كه قصد شكاركننده هم همين بوده، قطعاً بايد ترديد كرد. فضاي انتخاب سرد، چيزي شبيه به تيراندازي در مه و باري به هر جهت است كه ممكن است بجاي آهو، يك انسان را شكار كند. و طبيعي است كه حمايت‌هاي مذكور چندان قابل حساب نيستند، مگر وقتي كه در جريان يك مبارزه عميق شكل گيرد.

سوال سوم:

وقتی در نظر سنجی، بین طرفدران قالیباف و احمدی نژاد، 28.5 درصد فاصله است (یعنی پاسخگوها بین این دو نفر تفاوت معنی داری قائلند)، نمیتوان پذیرفت که مردم در زمان رأی گیری، لیستهای طرفدار آن دو را تا این حد با هم قاطی کنند، بخصوص اگر این افراد در شهر تهران زندگی کنند.مضافاً اینکه اگر مردم لیستهای طرفدار قالیباف و احمدی نژاد را از هم تشخیص میدادند یا نمیدادند در هردو حالت می بایست مجموع درصد آرای بالاترین نفر لیستهای طرفدار آن دو برابر 53.5 درصد حاصل از نظرسنجی میشد در حالیکه مجموع درصد آرای خانم احمدی نژاد و آقای چمران 44.2 درصد است(تازه با این فرض که هرکس به اولی رأی داده به دومی رأی نداده باشدو بالعکس)، مگر اینکه بگوئیم در جریان مبارزات انتخاباتی و چالشهای سیاسی مربوطه از 1/9/85 تا روز رأی گیری، بخشی از طرفداران آن دو به لیستهای دیگر یا آقای دبیر تمایل پیدا کرده اند

پاسخ: اولاً مردم (منظور تعداد زياد افرادي است كه رأي آنان تعيين‌كننده بوده است و نه همه افراد رأي‌دهنده) اصولاً ليست‌ها را قاطي نكرده بودند، اين تصور خود را به مردم تعميم ندهيم و سپس حكم قاطي كردن آنان را نتيجه بگيريم. اساساً اين تفاوت براي مردم عادي مشهود نبود فقط در سطح اندكي از فعالان سياسي فهميدني بود كه آقايان هم رأي خود را مطابق همان تقسيم‌بندي‌ها دادند. من ترديد ندارم كه اگر الان نظرسنجي شود، مردمي كه به ليست منتخب رأي دادند، نتيجه حاصل را عليه دولت موجود معرفي نخواهند كرد و تصور هم نمي‌كنند كه ليست‌ها را قاطي كرده‌اند.
اجازه بدهيد يك فرض كاملاً محتمل كنيم. اگر طرفداران دولت اندكي پختگي مي‌داشتند و آقايان چمران، شيباني، خادم و طلايي را در ليست خود قرار مي‌دادند، (امري كه اصولاً قرار ندادنش موجب تعجب اهل سياست شد) آيا مردم شركت‌كننده به اين افراد رأي نمي‌دادند؟! مسلماً جواب منفي است و آنان رأي خود را مي‌آوردند، اجازه بدهيد مثالي ديگر بزنم. اگر آقاي دبير در ليست اصلاح‌طلبان و حتي دو جناح ديگر قرار مي‌گرفت، فكر مي‌كنيد چقدر در آرايش تغيير مي‌كرد؟ به نظر من نه چندان زياد كه جاي او را تغيير عمده‌اي بدهد و اين طور نبود كه نفر اول تهران شود، زيرا در ليست الف و ب بودن اهميتي در قضيه نداشت،(در این انتخابات سرد چون برای مردم معنائی نداشت) و تعداد افرادي كه برحسب ليست رأي داده‌اند بسيار اندك هستند و معيارهاي رأي‌دهندگان فردي بوده است. البته اين تحليل برخي پرسش‌ها را بي‌پاسخ مي‌گذارد كه در ادامه به آنها خواهم پرداخت.

سوا چهارم:
36.6 درصدی که طبق نظر سنجی، نمی خواستند به طرفداران خاتمی، کروبی، قالیباف و احمدی نژاد رأی دهند پس به طرفدارن چه کسی می خواستند رأی دهند؟


پاسخ:در مورد انطباق درصدهاي نظرسنجي با نتايج صندوق‌ها هم به دليل تحليل پيش گفته زياد حساب نكنيد، زيرا آن نظرسنجي‌ها چيزي را مي‌سنجيد كه امكان سنجش آن چيز در پاي صندوق فراهم نبوده است و اين دو، دو مسأله متفاوت شده‌اند.

سوال پنجم:

آقای احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته، در تهران در مرحله اول حدود 900000 و در مرحله دوم حدود 1750000 رأی آورد، ولی مجموع آرای آقای چمران و خانم احمدی نژاد در انتخابات اخیر، 846267 رأی بود. این فاصله نمیتواند به معنی کاهش محبوبیت ایشان در تهران باشد؟

پاسخ: مقايسه اين دو انتخابات از اساس غيرممكن است، زيرا صرفاً در لفظ انتخابات ميان آنها اشتراک است و نه چيز ديگري. ضمناً اجازه بدهيد يك مسأله مهم را خدمتتان عرض كنم.
من اصولاً آراي داده شده به آقاي احمدي‌نژاد را در سال گذشته معرف محبوبيت وي نمي‌دانم (منظورم تمامي آراي وي نیست) كه حالا به دنبال پيدا كردن كم و زياد شدن آن باشيم. در اين مورد در تحليل وقايع گذشته كه بزودي در 7 قسمت مفصل تقديم مي‌شود، صحبت خواهم كرد.

سوال ششم:

اگر بپذیریم که مردم همگی آقای چمران را همراه و همفکر آقای احمدی نژاد میدانستند آنوقت این سؤال پیش می آید که آیا مردم آقایان زریبافان و واعظ آشتیانی و خانم احمدی نژاد را همراه و هم فکر او نمیدانستند، که به دو نفر اول اصولاً رأی ندادند و به دومی کمتر از آقایان دبیر و شکیب وبه خصوص طلائی رأی دادند؟

پاسخ: سوال ششم را بايد با دقت بيشتري شكافت. اساساً من نگفتم كه به آقاي چمران به اين دليل رأي دادند كه همراه و همفكر احمدي‌نژاد است. حرف من اين است كه تعارضي ميان اين دو نديده‌اند و اصولاً جبهه احمدي‌نژاد و ضد او درون جناح حاكم به نحوي شكل نگرفت كه به مسأله مردم تبدیل شود تا يكي از آنها را انتخاب كنند، بلكه مردم موقعيت همه آنها را به يك نسبت به تيم حاكم تعريف كردند، اما از اين مرحله به بعد، هر فرد برحسب ويژگي‌هي شخصي و شهرت و... ديگر رأي آورده است. اتفاقاً اين استدلال را مي‌توان معكوس كرد و عليه سوال بكار برد، كه اگر مردم عليه احمدي‌نژاد رأي دادند، پس چرا به خواهرش رأي دادند؟ چون او بهترين فرد براي طرد احمدي‌نژاد بود؟ بحث من اين است كه اصولاً موضوع طرفداري و ضديت با احمدي‌نژاد (بجز نزد اندكي) مسأله اين انتخابات نشد، كه از نتايج آن بتوانيم چنين نتيجه‌اي را بگيريم. اين نتيجه از اين حيث مهم است كه حتي اگر ليست طرفداران دولت از افراد مشهورانتخاب مي‏شد و رأي هم مي‌آورد، من آن را به معناي تأييد آگاهانه دولت نمي‌گرفتم. در حالي دوستان ديگر بايد آن را به منزله تأييد سياست‌هاي دولت معرفي كنند. از نظر من سياست‌هاي دولت حاكم در اين انتخابات به چالش كشيده نشد، چه آنها رأي آورده باشند و چه نياورده باشند.
اما رأي آوردن و نياوردن برخي افراد دليل دارد. لطفاً به اين استدلال توجه كنيد.
اگر 100 نفر در انتخاباتي شركت كنند و فقط 15 درصد آنان داراي جهت‌گيري‌هاي سياسي مشخصي باشند و بقيه مشابه آنچه در اين انتخابات رأي دادند، نام افرادي را از ليست‌هاي مختلف برگزينند، در اين صورت ليست غالب مطابق رأي غالب مردم مي‌شود، اما چون برخي كمتر و برخي بيشتر رأي مي‌آورند، و چون مشاركت هم اندك است، در اين صورت آن 15 درصد مي‌توانند در نتايج افراد دارای رأي پايين تر موثر باشند، و استدلال‌هاي شما در اينجا و فقط برای این 15درصدصحيح است، اما اين امر ناشي از تلقي اندكي از آن جامعه است و نبايد آن را به كل جامعه تعميم داد.
جهت اطلاع شما متذکر شوم که نظر سنجی ستاد اصلاح طلبان نیز دقیقا همین نتیجه را دو روز قبل از انتخابات به دست آورد و بصورت مکتوب اعلام کرد زیرا آنها دریافتند که رای به طرفداران احمدی نژاد حدود 32 در صد است اما رای به لیست خوش خدمت کمتر از 10 در صد است و به همین دلیل پیشنهاد دادند که کوششی برای انتساب این لیست به طرفداران دولت نشود تا مردم متوجه این شکاف نشوند.این تحلیل را با روشهای آماری هم اثبات کردند و معلوم شد طرفداران اصلاحات می دانستند که به چه لیستی باید رای دهند اما طرفداران دولت در شناخت این مساله اشتباه می کردند و لیست قالیباف را چون افراد مشهورتری که به دولت منتسب باشند داشت آن را معرفی می کردند.

سوال هفتم:

اگر رأی دادن مردم به اشخاص بجای لیستها آنهم براساس شناخته شده بودن کاندیداها بوده باشد، رأی آوردن آقایان شکیب و دانشجو و کاشانی و... را چگونه تبیین میکنیم؟اینان بیشتر شناخته شده اند یا زریبافان و واعظ آشتیانی و...؟

پاسخ: پاسخ به اين سوال هم در بند قبل آمده است.

سوال هشتم:

اگر بپذیریم که فضای انتخاباتی در میان مردم(شرکت کنندگان در انتخابات)بوجود نیامده بود، پس چگونه خبردار شدن بیش از 300 هزار نفر از کاندیدا بودن اقای دبیر را توضیح می دهیم؟

پاسخ: اين سوال مويد تحليل من است. اگر فضاي انتخاباتي بوجود آمده بود، اصولاً آقاي دبير و ده تا مثل او هم در انتخابات رو نمی آمدند و همچنان در خاک می نشستند و كسي به اين نام‌ها توجه نمي‌كرد، بلكه موضوع انتخابات چنان بر نام‌ها و افراد سيطره مي‌يافت كه نام‌ها جز در پرتو موضوع خود را نشان نمي‌دادند، فقط وقتي كه فضاي انتخاباتی نيست، اسامي افراد مستقل از كارآيي آنان در امر انتخاب (چون موضوع انتخابات مطرح نشده) مورد توجه قرار مي‌گيرند. خوب از حدود 8/1 ميليون نفر در تهران قطعاً آقاي دبير را بيش از نصف آنان مي‌شناسند و چون فضاي انتخاباتي هم نبوده، ليست 15 نفره هم كه هست و با هر ضرب و زوري هم كه شده نمي‌توان بيش از چند نفر را در آن قرار داد، پس جا براي آقاي دبير بيش از اينها خالي است.

نکته پایانی:
مقایسه درصد موفقیت لیست اصلاح طلبان در نقاط توسعه یافته و کمتر توسعه یافته هم، خیلی جالب بود.
با تشکر و پوزش بخاطر طولانی شدن مطلب


و پاسخ پایانی: از اين كه با پرسش‌هاي خود زمينه را فراهم كرديد كه به طرح بيشتر مسأله بپردازم ممنونم.


نسخه قابل چاپ | لینک ثابت




نظرات

رضا :

سلام آقای عبدی
شاید اگر پس از انتخابات های گرمی چون 2 و 18 خرداد یا مجلس 6 یا حتی انتخابات شورای دوم چنین تحلیل هایی ارایه می گشت و دوستان اصلاحطلب هم از آن استقبال می کردند به اینجا نمی رسیدیم.
به هر روی تحلیل شما باعث شد حد اقل من از این انتخابات بیش انتخابات هایی که با تلاش فراوان برگزار شد تجربه بگیرم.
سپاسگذارم

۱۷ دی ۱۳۸۵ ۴:۲۸ بֽظֽ | Reply

محمد حسين :

به نويسندهء محترم كامنت نخست
سلام
اين تحليل ها در ان زمان هم وجود داشت!

۱۷ دی ۱۳۸۵ ۶:۲۲ بֽظֽ | Reply

ایمان :

سلام آقای عبدی.
اول اینکه از حرفهای شما برداشت می شه که شما نتایج انتخابات ریاست جمهوری قبل رو درست می دونید و به حزب پادگانی و امثال اون معتقد نیستید.
دوم اینکه اگه دوستان اصلاح طلب این نظرسنجی ها رو در اختیار داشتند، پس این حرفایی که الان در مورد شکست هواداران دولت می زنند چیه؟ با این حساب شکستشون در آینده باز هم محتمله.

عبدی : حزب پادگانی و امثالهم ارتباطی با این استدلالها ندارد.در مورد تحلیل انتخابات هم باید گفت که تحلیلهای آنان اگر از موضع سیاسی باشد اشکالی ندارد به هر حال می توان شکست دولت را از نتیجه استنتاج کرد و به آنها تحمیل نمود حتی اگر مردم از این منظر رای نداده باشند.

۱۷ دی ۱۳۸۵ ۱۰:۴۱ بֽظֽ | Reply

فرزاد :

تحلیل بسیار ارزنده ای بود

من کاملا متقاعد شدم که مردم ( اکثریت آنها) به هیچ وجه برای مخالفت با دولت به لیست قالیباف رای ندادند یعنی مردم به سیاستهای دولت نه نگفتند البته به آن بله هم نگفتند ( اصلاح طلبان باید بر این مسئله تکیه کنند) چون اگر رای دهندگان شیفته رئیس جمهور بودند باید برای شناسایی نزدیکترین افراد به ایشان تلاش می کردند ( همانطور که در زمان آقای خاتمی اینکار کردند) اینکه مردم تفاوت لیست قالیباف و خوش خدمت را نمی دانستند نکته مثبتی برای دولت نیست

آیا خبر جمع آوری امضا در مجلس برای استیضاح رئیس جمهور صحت دارد؟

عبدی : این مجلس در حد این کارها نیست.مگر آن که دستوری دریافت کند که آن هم بعید است.

۱۸ دی ۱۳۸۵ ۰:۳۱ قֽظֽ | Reply

پرویز پدرام :

با سلام
از اینکه سؤالات مطرح شده را مطالعه فرموده و وقت ارزشمند خود را صرف پاسخگویی به آنها نمودید سپاسگذارم.

۱۸ دی ۱۳۸۵ ۰:۴۲ قֽظֽ | Reply

دانش آموز :

نمی خواستم دیگر کامنت بگذارم، ولی چون اسمم را در متن دیدم لازم دیدم توضیحی بدهم (!)
* * *
داستان شکار من را یاد داستانی از مولوی انداخت آنجا که روستایی دوست شهری اش را بعد از مدتها، آمدن ، به شهر، دعوت کرد به روستا ، آنها با شور و شوق بار و باندل را بستند و راهی شدند :

عجلو اصحابنا کی تربحوا
عقل می گفت از درون لا تفرحوا

بشتابید ای یاران تا به غنیمت برسید
اما این ندای درونی عقل بود که می گفت :
خوشحال نباشید!.

...در بک نیمه شب طوفانی به خانه روستایی رسیدند، اما آنجا فقط نگهبانی اصطبل ، در ازای یک شب خوابیدن، نصیبشان شد . موضوع ساده بود:
روستایی آنها را به جا نمی آورد.
چاره ای نبود، آنها بد شانسی آورده بودند، اما خیلی زود موقعیت خود را پذیرفتند: اهل خانه در طویله خوابیدند ومرد به عنوان تک تیر انداز، انتظار طولانی اش را ،بدون سیگار، با اسلحه ای که در دستانش یخ زده بود، شروع کرد....
اما استعداد مرد، در snipe کردن، چندان بهتر از یافتن دوستان قابل اعتماد نبود، او سایه ای را دید و وحشت زده به چیزی که فکر می کرد حیوان درنده ای است، تیر اندازی کرد . و در آشوب و سر و صدا، روستایی بیدار شد و گریبان تک تیر انداز را گرفت :
- تو خر من را کشتی !
موضوع عجیب بود ، او حتی نرفته بود حیوان را ببیند، پس چطور توانسته بود بفهمد که خر او بوده که مورد هدف قرار گرفته است؟
- موقعی که تیر خورد، بادی از او خارج شد، من صدای باد او خوب می شناسم.
مرد حیرت زده به او نگاه می کرد :
-چطور باد خرت را در این شب طوفانی و از این راه دور شناختی ، اما چهره دوست ات را که سالها با او هم نشین بودی ، به جا نیاوردی ؟
* * *
اینجا نصیحت های مولوی شزوع می شود ، که دیگر انرا نقل نمی کنم ،اما به سبک امروزی ، کار او ادامه می دهم .
اندیشمندان و سیاست ورزان با هوش ایرانی ، ریز ترین جوانب را بررسی می کنند، نادر ترین احتمالات را بیرون می کشند و در شبکه بهم تنیده ای از کلمات و عبارات ، به سبک خاص خود استدلال می کنند و نتایج خود را بدیهی می سازند، اما...
اما در درک درشت ترین واقعیات و قطعی ترین نتایج، چندان هوش مند نیستند و اتحاد نظری روی -حداقل یک جنبه از -یک اتفاق را ندارند.
بالاخره معنی این انتخابات، چه بود؟
* * *
شاید الان، وقت آن رسیده که در ذهن کسی که تا اینجا ،این متن را خوانده و احتمالا مثل من، علاقه مند به چیزی است که نوشته شده، نظر غیر دقیق خودم را بگویم، اما خب بگذارید آنرا با کلماتی ملایم تر تحمیل کنم.
* * *
من می ترسم، برای من این انتخابات بسیار رعب آور بود، حتی اگر همه یا اکثریت، به این یا به آن یا به گلدان، رای می دادند یا به هیچکدام، آنقدر ترسناک نبود،همه گروه ها باید نگران باشند. این انتخابات نمونه کاملی از قدم زدن تصادفی یک مرد مست بود. این خیلی هول انگیز است، ظاهرا،دیگر رویداد ها ی اجتماعی ، فقط و فقط به تصادف محض وابسته است و هیچ رابطه علی معلولی بین کاری که می شود و اتفاقی که می افتد و عکس العملی که جامعه نشان می دهد، وجود ندارد.



۱۸ دی ۱۳۸۵ ۲:۴۶ قֽظֽ | Reply

شهاب شهسواری علویجه :

جناب عبدی؛
تصور می‌کنم قاعدتن هدف ائتلاف رایحه‌ی خوش خدمت از ورود به انتخابات و ارائه‌ی لیست پیروزی در انتخابات و روش تبلیغی ایشان نیز تکیه‌ی صرف بر وجهه‌ی آقای رییس دولت اسلامی بوده‌است. بنابراین مقدمه قاعدتن می‌توان نتیجه گرفت که با عدم موفقیت این گروه در ورود به شورای شهر:
۱- ائتلاف رایحه‌ی خوش خدمت شکست خورده‌است. (این گزاره بدیهی به نظر می‌رسد)
۲- آقای احمدی‌نژاد دارای چنان وجهه‌ای نیست که با حمایت مستقیم از یک گروه بتواند باعث پیروزی آن گروه شود (بدون در نظر گرفتن محبوبیت یا عدم محبوبیت این فرد و بدون این که آرای این انتخابات را بخواهیم به آرای سه تیر ربط بدهیم و بدون در نظر گرفتن جایگاه این فرد باز هم این گزاره بدیهی به نظر می‌رسد)
۳- هیچ گروهی با تکیه‌ی صرف بر رییس دولت نمی‌تواند آرای لازم را برای ورود به شورای شهر کسب کند (این گزاره مفهوم مخالف گزاره‌ی اول است اما با این تفاوت که جایگاه رییس دولت در این گزاره اثر گزار است٬ به این معنی که دقیقن به همان شکل که شما می‌گویید رای مردم به حامیان قالیباف به این دلیل نبود که حامیان قالی‌باف را از حامیان احمدی‌نژاد تشخیص می‌دادند٬ و دقیقن عدم محبوبیت رییس جمهور یا حداقل شعارها و خواسته‌هایش از همین گزاره نتیجه می‌شود چرا که اگر تبلیغات ائتلاف رایحه‌ی خوش خدمت آنگاه می‌شد نتیجه گرفت مردم دقیقن به اهداف و شعار‌های رییس‌جمهور رای داده‌اند در حالیکه از این گزاره نتیجه می‌گیریم مردم به طور اختصاصی به اهداف و شعار‌های رییس جمهور رای نداده‌اند.)
۴- در صورتی که استدلال شما را در رابطه با دبیر و دیگر ورزشکاران بپذیریم همانگونه که تنها مشخصه‌ی انتخاباتی علی‌رضا دبیر قهرمانی‌اش در کشتی بوده می‌توان نتیجه گرفت تعداد آرای خانم پروین احمدی‌نژاد در تهران نشان‌دهنده‌ی محبوبیت برادرش در این شهر است چرا که «وی اگر در لیست دیگری هم قرار می‌گرفت جایگاه و تعداد آرایش تغییر چندانی نمی‌کرد» از آنجا که تنها مشخصه‌ی این فرد نسبتش با رییس‌جمهور است و با توجه به رای چمران و شیبانی که تنها مشخصه‌شان جانب‌داری از رییس جمهور نیست٬ می‌توان نتیجه گرفت که اقبال به چمران و شیبانی تنها به دلیل حمایتشان از رییس جمهور نبوده چرا که در آن صورت تعداد آرای پروین احمدی‌نژاد هم در سطحی برابر با آنان قرار می‌گرفت.
۵- ترکیب بالای لیست انتخاب شدگان نشان دهنده‌ی خلاف نظر شماست٬ از این لحاظ که چمران شیبانی خادم و طلایی آرایی به صورت مجموع از آرای لیستی و آرای پراکنده دریافت کرده‌اند به صورتی که با کم‌کردن آرای نفر دهم از لیست انتخاباتی طرفداران قالی‌باف متوجه می‌شویم که بیش از نیمی از آرای چهار نفر اول نمایندگان شورای سوم به صورت لیستی به صندوق ریخته شده در حالی‌که برای اصلاح‌طلبان و رایحه‌ی خوش خدمت این رقم زیر یک سوم آرا است (فرض شده‌نفر دهم هر لیست در رده‌بندی کف آرای لیستی ریخته شده به صندوق برای آن لیست است٬ گرچه این فرض پایه‌ای آماری علمی ندارد اما می‌تواند به صورت مقایسه‌ای و نسبی نشان‌دهنده‌ی تفاوت باشد) در این صورت می‌توان نتیجه گرفت که اکثریت رای دهندگان به صورت مشخص به لیست حامیان قالی‌باف رای داده‌اند. (ممکن است متوجه تفاوت آن با احمدی نژاد نبوده‌باشند ولی مطابق گزاره‌ی قبلی گروه زیادی از شرکت‌کنندگان اعتقاد خاصی به عقاید و شعارهای احمدی نژاد نداشته‌اند)
تمام اینها می‌تواند صحیح باشد اگر به دو فرض معتقد باشیم
۱- ائتلاف رایحه‌ی خوش خدمت تشکیل شد تا به شوراها راه پیدا کند (برخی ممکن است اصلن این فرض را قبول نداشته باشند و مثلن حضور رایحه‌ی خوش را برای شکستن آرای اصلاح طلبان بدانند)
۲- مجموعه‌ی دولت و شخص رییس دولت تمامی تلاششان را برای تبلیغ این گروه به کار بردند و این گروه هم در تمامی تبلیغاتش خودش را به دولت و شخص رییس دولت متسب نمود.

۱۸ دی ۱۳۸۵ ۴:۴۳ قֽظֽ | Reply

مختار :

با سلام و درود
جناب عبدي جدا از مضمون ِمطلب كنوني و ديدگاه و تحليل‌ها يتان از انتخاب و يا در مورد ساير مسايل سياسي كه انگيزه‌ ِ و هدف ِ نويسنده را در همه‌ي نوشته‌هاي‌اش باز مي تاباند، و به راستي و به حق هم خواندني هستند و هم اموزنده. به خصوص اگر نگاهي بياندازيم به نوشته‌هاي ساير اصلاح‌طلبان كه چند صباحي همگام و هم نداي‌تان بودند و سخت نداي مردم‌سالاري‌شان( بخوانيد مردم بازي‌شان)گوش فكر را كر كرده بود. گويا همچنان در خواب به سر مي برند و متاسفانه نسخه سفر شمال هم درمانگر نشد ( تازه آن دسته كه به شما شبيه‌تر بودند و الا بقيه‌شان بماند). اما يك سوال، چرا شما اينهمه اصرار داريد بر واژه خودساخته و بي آهنگ ِ «طريقيت». واژه‌اي كه براي خود تازيان نيز نامانوس و ناخوشايند است چه رسد به ما كه در «طريق» درك اين «طريقيت» مانده‌ايم. البته اگر بنده را به شيوه سهل و همگاني به ضد عرب و ايراني‌پرست ملقب مفرماييد گمان مي‌برم واژه‌هاي ٌراهبردي، راهكار و شايد هم هدفمند و يا انجامگرا، مناسبتر و فهميدني‌تر باشند.
با ادب و احترام
مختار

۱۸ دی ۱۳۸۵ ۶:۰۴ قֽظֽ | Reply

:

همين تحليلها بود كه هيچ كاري از پيش نبرد چون فاقد ارزش علمي بودند و الا كار اصلا حات به اينجا نمي كشيد

۱۸ دی ۱۳۸۵ ۱۰:۱۱ قֽظֽ | Reply

امير :

سلام جناب عبدي عزيز

هفته نامه فرياد جرس به تازگي كار خود را شروع كرده است با امكانات بسيار محدود
در اين وانفسايي كه هر صدايي محكوم به خفقان و يا سكوت است شايد كورسوي اميد ما به اين طريق روشن بماند .
در اين راه سخت كمك بزرگاني چون شما ما را شاد خواهد كرد .
هرگونه نظر و راهنمايي شما را با آغوش باز پذيراييم .

۱۸ دی ۱۳۸۵ ۱۰:۳۵ قֽظֽ | Reply

:

آیا راهکاری وجود دارد که اجماعی را که در جامعه ی بین الملل و حتی احزاب داخلی علیه دولت به وجود آمده به توده ی مردم هم کشاند؟

۱۸ دی ۱۳۸۵ ۱:۱۸ بֽظֽ | Reply

حسین :

با سلام
سوالاتی که می پرسم در ظاهر ربطی به این پست شما ندارد اما سوالاتی است که در راستای همان اعتمادسازی است که شدیدا نیاز مند آن هستیم.
1- سوالی که بسیاری از افراد می پرسند این است که شخص شما که هم اکنون در هیچ سازمان یا اداره ی دولتی مشغول به کار نیستید و اصولا شغل شما روزنامه نگاری بوده که آن هم در حال حاضر ظاهرا ( یا باطنا ) تعطیل شده پس شما چگونه امرار معاش می کنید؟ با توجه به اینکه رسیدگی به این سایت و نوشتن مطلب برای آن و رسیدگی به کامنت ها و جواب به آنها، خود وقت زیادی از شبانه روز شما را به خود اختصاص میدهد؛ حال بگذریم از وقتی که شما برای مطالعه و مسائل دیگری از قبیل رسیدگی به خانواده و احتمالا دیدار ها و جلسات صرف می کنید.
2- ایرادی که از نظر بنده ( که ممکن است خیلی هم نظر بنده مهم نباشد) به اصلاح طلبان کنونی وارد است همان مبهم گویی و نداشتن صداقت با مردم است؛ به گونه ای که اگر مثلا از آنان پرسیده شود که آیا ولایت فقیه با دموکراسی به معنای واضح آن سازگار است یا خیر، جواب واضح و صریحی نخواهیم شنید؛ حال برای اعتماد سازی همین سوال را از شما می پرسم، آیا این دو مقوله قابل جمع هستند؟

****
- با نظر شما کاملا موافقم که با نامگذاری های اینچنینی راه بر مفاهمه بسته خواهد شد اما این نامگذاری صرفا برای تمییز این نوع اصلاحات با نوع سابق آن بود.
- اگر احتمال نمی دادم که از خواسته ی من برداشت دیگری شود از شما میخواستم تا کامنت مذکوری که منتشر نکردید را منتشر کنید تا خوانندگان قضاوت کنند اما از خیر آن کامنت گذشته و خواهش می کنم که آن را با ادبیات موثرتری منتشر کنید چرا که به نظر بنده نوع نگاه آن به مسائل عراق و هولوکاست و فلسطین و... قابل تامل است.
ممنون می شوم.

عبدی :
1-پاسخ به سوال اول شما ربطی به اعتماد سازی ندارد چون اگر کسی بخواهد پاسخ غیر واقعی بدهد برای شما راهی جهت تعیین صحت و سقم آن نیست.ضمن این که این سایت تحلیلی است شما می توانید فرض کنید آقا یا خانم x آن را منتشر می کند و نیازی به اعتماد و بی اعتمادی نیست و من هم مطلقا در این مقام کوششی برای اعتماد سازی ندارم .اما اگر شما گفته بودید که فقط جهت اطلاع دوست دارید بدانید پاسخ می دهم که منبع اصلی درآمد من پژوهشگری بصورت حرفه ای بود و اگر چه اکنون کار پژوهشی علی الاصول بلا موضوع شده و حکومتگران جدید بی نیاز از این ادا و اصولهای علمی هستند و از این حیث کار و کاسبی ما هم کساد شده اما آب باریکه ای از این پژوهشها وجود دارد و یک مورد آن هم اخیرا تمام شده که امیدوارم نتائج آن منتشر شود.البته قبلا هم فکر چنین روزهائی را کما بیش کرده بودم تا سقف معیشت را بر ترجیحات فکری خویش آوار نبینم.
2-جواب این سوال شما را هم برای جلب اعتماد نمی دهم چون مساله شخصی من نیست.اما به نظر من از ولایت فقیه تعابیر مختلفی می شود آنچه که عملا در حال اجراست قطعا انطباقی با دموکراسی ندارد و طرفداران امر واقع هم همین ادعا را تکرار می کنند.اما اگر قدرتی تحت هر عنوان(چه رئیس جمهور چه شاه چه ولایت فقیه چه.....) در چارچوب قانون و از طرف مردم تفویض اختیار شود هیچ تعارضی با دموکراسی ندارد و تعبیر اصیل از قانون اساسی هم همین است.
3-هیچ برداشت دیگری ندارم جز این که وقت ندارم.

۱۸ دی ۱۳۸۵ ۱:۲۵ بֽظֽ | Reply

اسداله يونسي :

من در باره مقاله نظري ندارم ولي راجع به گرافيك سايت معتقدم كه با دقت بيشتري طراحي شود . مخصوصا سمت راست و بالاي صفحه در جائي كه عكس كار شده بهتر است تجديد نظر شود.

۱۸ دی ۱۳۸۵ ۱:۳۷ بֽظֽ | Reply

alireza :

جناب آقای عبدی
از عالم سیاست چه خیری دیدید که از آن کنار نمی روید .اگر به خودتان فکر نمی کنید حداقل به فکر خانواده خویش باشید .

عبدی: به نظر من پاسخ به این پرسش از اهل سیاست و گرفتن جواب آن راهگشای مسائل متعددی است من اگر شرایطی پیش آید بدم نما آید که به این سوال بپردازم اما بیشتر دوست دارم یک خبرنگار زرنگ و کار کرده این مساله را موضوع یک مصاحبه جدی قرار دهد.

۱۸ دی ۱۳۸۵ ۱:۴۴ بֽظֽ | Reply

دانش آموز :

لطف طنز ، به همان" تپاندن" بود، حالا به جای آن از "نشاندن" هم می شود استفاده کرد.

عبدی : بهتر است از این کلمات استفاده نشود تا من هم به زحمت اصلاح دچار نشوم.

۱۹ دی ۱۳۸۵ ۱:۱۷ قֽظֽ | Reply

رضا مهدوی هزاوه :

تحلیل جامعی بود . خیلی دوست دارم نظر شما را در مورد فیلم درخت گلابی بدانم . فکر می کنم بسیاری از سیاست مداران در نهایت به دایره ی تردید می افتند . میم مهم است یا مبارزه ؟ دوست دارم بدانم عباس عبدی زمانی را تصور می کند که دغدغه اش رفتن به سینما و کنسرت موسیقی باشد ؟

۱۹ دی ۱۳۸۵ ۱:۴۰ قֽظֽ | Reply

Alireza :

Aghaye Abdi,

ma ke kalaman sot keshid az harfaye aghay Zolghadr.

rasti shoma ke sari dari in masael darid mishe be ma ye neshani bedid ke yek rohani boland baye ta konon gofteh bashad:

baraye residan be hokomate Shiei motazel be Agha emame zaman DOROGH goftan haram ast?


soale sadei ast to ro khoda jaab bedid,

ghorbanaet Alireza

۱۹ دی ۱۳۸۵ ۳:۵۷ قֽظֽ | Reply

نت وند :

مشتاقانه منتظر خواندن مقالات شما در آن موردهستم. در عین حال مایلم خدمت تان عرض کنم بنده شباهت های قابل توجهی بین سوم تیر 84 و انقلاب بهمن 57 می بینم. در هر دو رویداد اقشار فقیر جامعه ( دست کم به لحاظ اقتصادی ) صدای مسلط صحنه بودند که از قضا با شعارها و مبنای مشترک ( مثل وعده های مبتنی بر پول نفت؛رفع فقر و فساد و تبعیض و...) در عرصه حاضر شدند و جالب آن که در هر دو مورد آن که نفی می شد(صرف نظر از تفاوتها) طرف آشنا و امتحان پس داده بود. آیا شما با مقایسه این دو رویداد موافقید؟

عبدی : فکر نمی کنم شباهتهای احتمالی آنها حتی اندکی از تفاوتهایشان باشد.

۱۹ دی ۱۳۸۵ ۷:۳۶ قֽظֽ | Reply

amir irani nejad :

Dear Abdi:
I read the article and if you let me I’d like to write a few lines also. Then tell me I’m wrong.
In democratic societies the definition of government is not what we are told about it in Iran. Although the purpose of our movement was for democracy and that caused the monarch to leave the country but the post revolution government failed to or better say did not want to trust people to hand them the responsibility of running the day to day political, economical, social, educational affairs Etc. Consequently the government became bigger and out of touch. We have majles, shoray-negahban, shoray-tashkhis, majles-khobregan and the city councils but these are the establishments without the contents. The general public does not see them aligned with their every day needs and demands. For examples we the people in the millions participated in every call to get rid off the monarch till we succeeded on that. Later some gentlemen from the heart of the movement took over the government and knowingly or unknowingly deceived and deprived us from the very basic political quest that we were called for it. (Democracy). Please read the constitution over then sit back, close your eyes and think about it. Constitution with its just and unjust amendments, its understandings by the deputies and worse of all its implementation by the government. (Together is look like a Persian rug designed and made in India). Our better half who were and still are sitting on the top became so power hunger that is even difficult for them to leave the position to real people. Twenty-Eight years or so has been gone, one devastating war went by, and still the regime believes that we are not capable to handle our political, social, economical, affaires. By holding to the rope of power stronger as ever before they say and they do whatever they want and consequently the results are negative. In a very small family situation when the parents frequently lie to each other they are not going to be credible before their own children any more and the same thing is true with the governing system. We must say to them please leave us alone for the following reasons; our religion is very profound and that we do not need miss-leading preaches by anyone especially the government. We are living in the era of communications that is so vast and modern and whatever you want are in it that you the government can put your ideas into it also. People in the world are choosing from the webs, living on the webs, learning on the webs and making it on the webs that a few years ago if you confiscated some of this information on ordinary people that for sure you were going to terminate them. So to me all those empty nests especially the Theran City Council is a showcase for a man with not much of the portfolio to become a president, (which is great if we have lived in a democratic society) some general to become a future president and some sportsmen get to know how the government exhibition (the city council) functions. (imagine if the late Takhty was still alive).

عبدی : آقای ایراني نژاد! شما چون کامنتها قابل توجهی ارسال می کنید حتما توصیه می کنم که به زبان فارسی و با حروف فارسی بنویسید شاید این کار برای شما سخت باشد اما اثر گذاری آن بسیار بیشتر است.





۱۹ دی ۱۳۸۵ ۹:۴۷ قֽظֽ | Reply

:

جناب عبدی
در تبیین "انتخابات گرم" ، تقدم موضوع و مفهوم بر افراد و شهرت آنان را از معیارهای چنین انتخاباتی دانسته اید. البته معیار شما درست است اما همانگونه که قبلا در یکی از کامنت ها عرض کرده بودم، «بلوغ فرهنگ و نظام سیاسی» در ایران یکی از بحث های نظری جدی که باید مطرح و شکافته شود. به این اعتبار بنده معتقدم اصولا جامعه (و نظام سیاسی) ما وارد مرحله بلوغ سیاسی متعارف نشده است تا بخواهیم چنان معیارهائی را برای رویکردهای و گزینش های آن (مانند انتخابات!) منظور کرده و رفتار جامعه را بر اساس آنها بسنجیم. مثلا در مورد پدیده انتخابات به فرهنگ های سیاسی بالغ نگاه کنید. در این فرهنگ ها هر حزبی با شناسنامه مشخص، سعی می کند در جریان انتخابات سوابق موفقیت های خود را بیان و برنامه سیاسی/ اقتصادی/فرهنگی/ روابط خارجی و ... را ارائه کند. در نهایت هم با معرفی چهره های برجسته خود، ادعا می کند این افراد برای استمرار آن موفقیت ها و اجرای این برنامه بهترین گزینه های ممکن هستند.
در یک قیاس گذرا به انتخابات مجلس هفتم ، ریاست جمهوری نهم و انتخابات اخیر نگاه کنید. جمله معروف "با چراغ خاموش آمدیم" از سران جبهه محافظه کار را همه به یاد دارند، جبهه ای که به عبارت عام برنده این انتخابات ها بود!. به عبارت روشنتر برنده انتخابات کسی بود که حتی علنا می گوید خودش را معرفی نمی کند و نکرد! این جمله در واقع معرف ماهیت انتخابات و فقدان هرگونه نسبت آن با پدیده انتخابات در یک جامعه بالغ سیاسی را نشان می دهد. در چنین فضائی، البته که صعود و سقوط افراد در فهرست ها و نتیجه انتخابات (در کنار سایر عوامل ماوراء طبیعی!!؟؟) بسته به شهرت آنها خواهد بود و طبعا هرچه شهرت آنها مثبت تر باشد، چشم انداز کار آنها هم روشن تر خواهد بود (پیروزی قاطع وزرشکاران نسبت به برخی سیاسیون مشهورتر).
- اگر بپذیریم که معیارهای متعارف پاسخگوی تحلیل شایسته رفتار مردم در انتخابات ایران نیست، آنگاه تلاش برای تبیین ویژگی ها، شاخص ها و معیارهای فرهنگ سیاسی جامعه ما که شاید با قدری تسامح بشود آنرا "فرهنگ سیاسی در حال گذار" نامید، تلاشی ارزشمند و راهشگا خواهد بود. طبعا این امر منافاتی با ارزشمند بودند بررسی تطبیقی پدیده انتخابات در کشور ما و سایر کشورها نخواهد داشت اما معتقدم بررسی منطق درونی این پدیده در کشورما بر بررسی تطبیقی آن تقدم دارد.

۱۹ دی ۱۳۸۵ ۰:۱۶ بֽظֽ | Reply

ابوطالب ندری عکاس و خبر نگار از گرگان :

درود بر شما
خسته نباشید
سوالاتی داشتم ..............

عبدی : سوال اولتان را بطور مشروح در مطالب مربوط به 13 آبان مطالعه کنید و سوال دوم شما به عقائد من ارتباطی ندارد.

۱۹ دی ۱۳۸۵ ۲:۱۰ بֽظֽ | Reply

امين :

اين تحليلها بيشتر ناظر به انتخابات در تهران و شهرهاي نسبتا بزرگ است. اما با كوچك شدن مقياس ها مسائل ديگر (مانند پيوندهاي قومي، آشنايي با نامزدهاو ...) هم دخيل خواهند بود كه حتما بايد لحاظ شوند.

۱۹ دی ۱۳۸۵ ۳:۲۵ بֽظֽ | Reply

حمیدی :

با سلام،
جناب عبدی چند نکته از تحلیل انتخابی و یک نکته نسبت به نطر یک پرسشگر عزیز بطور خیلی اجمال عرض می کنم ، چون اعتقاد دارم خوانند سایت شما عموما امکان خواندن مطالب بلند و دراز را کمتر دارند :
1- در انتخابات اخیر چند گروه شرکت داشتند که عده ای از همان گروه رای دهندگان ریاست جمهور و احزاب پادگانی و غیره بودند که البته چون ریشه و هویت غنی نداشته وبنا بر شرایط حضور پیدا کرده بودند اینبار تعداد کمتری از انصار خود را به شورا ها فرستادند. بخش دوم هم تعدادی از کسانی که در انتخابات ریاست جمهوری قهر کرده بودند و حالا به این نتیجه رسیدند که نباید قهر کرد . اما این عده در اقلیت بودند نسبت به کسانی که هنوز اعتقادی نداشتند. شاید در اثر گذشت این دوران در انتخابات بعدی عده دیگری به این جمع اضافه شده و متقاعد شوند که دوری از انتخابات کاری از پیش نمی برد.
در این دوران، دولت فعلی با داشتن پشتوانه عظیم در آمد نفتی تبلیغات وسعی براه انداخت و پول زیادی رابرای گروه خودش خرج شد اما همین میزان موفق شد. منظور از تبلیغات از نوع متعارفش نیست، بلکه بسیج افراد حزب پادگانی هم در مقوله هزینه کردن از پول نفت بحساب می اید.
2- یک نظر دهنده ای در خصوص نحوه اداره کردن این وب و همینطور در حوزه خصوصی تان سئوال کرده بودند. بنده بدون تکرار آن سئوال می خواستم به نحوه پاسخ دهی تان اشاره کنم که احساس کردم کمی تا قسمتی ناراحت یا شاید عصبانی شده بودید. در حالیکه من از جنبه خصوصی بشما حق میدهم تا زمانی که انسان فعالیت سیاسی و اجتماعی نداشته باشد هیچ کس نمی تواند اینگونه سئوالات را مطرح کند، اما اجازه بدهید که این نکته را هم اضافه کنم که بهر حال در دنیای سخت سیاست و فعالیت های اینچنینی اولا سعه صدر برای یک سیاست مدار بسیار لازم است و ثانیا این امر در همه دنیا مرسوم است که مردم می خواهند و باید میزان شفافیت زندگی افرادی را که بدانان علاقه دارند را بدانند. البته در کشور ما چون از پیش این فرهنگ اتهام زنی بسیاررواج داشته و خود رهبران ما این فرهنگ را دامن زده اند وضعیت مسمومی را فراهم کرده که تا کسی می خواهد شفافیت زندگی یا عنصر فعال سیاسی و اجتماعی را بداند با برخورد تند مواجه میشود. شاید یکی از مشخصه های جوامع دمکراتیک همین شفافیت هااست که از رفتار شخصی افردا شروع میشود و سپس به سایر نهاد های جامعه تسری می یابد . و این فرهنگ متاسفانه در جامعه دیکتاتور زده ما معمول نیست که مذموم هم هست. مثال ساده ای اگر بزنم این است اگر ما در رفتار خانوادگی خود ( رفتار مان نسبت به همسر و فرزندان ) رفتار دمکراتیک داشته باشیم بعدا می تونیم ادعای حقوق جامعه و زنان را بکنیم. ایا این در حوزه خصوصی همه شهروندان که نگرش دمکراتیک دارند تا چه میزان رعایت میشود؟
سخن را کوتاه می کنم و فقط این را می گویم که هر میزان در نظراتمان خبره و دقیق و صادق باشیم که همینطور هم است، اما در این ظرافت هاست که میزان قدرت تحمل ناملایمات أزمایش می شوند.

عبدی : اگر ناراحت شده بودم که کامنت مذکور را منتشر نمی کردم.اعتراض من به سوال از موضع اعتماد سازی بود اما بصورت عادی اگر یک نفر سوال کند اصلا هم ناراحت نمی شوم حتی آن را نشانه لطف او هم می دانم گرجه اگر هم نخواهم جواب دهم از پاسخ دادن عذر خواهی می کنم.

۲۰ دی ۱۳۸۵ ۴:۳۷ بֽظֽ | Reply

یادگاری :

سلام شما یک دوره زمانی خاص برای انتشار کامنت برای یک موضوع قرار میدهید یا هروقت کسی برای موضوعی کامنت گذاشت آنرا چاپ میکنید؟

هیچ محدودیت زمانی نیست هر کامنتی در ذیل مقاله مربوط باید ارسال شود.

۲۱ دی ۱۳۸۵ ۱:۴۶ قֽظֽ | Reply

مهدی :

سلام آقای عبدی
لطفا جواب آقای علیرضا را بدهید چون این سوال من هم هست. قسمت عمده ای از زندگی من به عنوان فردی از قشر آسیب پذیر جامعه ایرانی تحت تاثیر منفی رفتار نادرست سیاستمداران ایرانی قرار گرفته است(به صورت عام و خاص).
استاد راهنمای من هم در کار سیاست است و با این کارش نه تنها لطمه های بسیاری به جریان کار تحقیقی من زده است بلکه در کار سیاسی هم به نظر من ضعیف و ناموفق است. به نظر هم نمی رسد که قصد واقعی و قلبی اش حل مشکلی باشد بلکه بیشتر دنبال بازی سیاسی و کم نیاوردن در مقابل رقیب روبرویش است. فکر می کنم بیشتر سیاستمدارهای ایرانی اینگونه هستند یعنی با این که نوع و جنس حکومت دینی است سیاستمدارهایی که در این چارچوب کار می کنند بیشتر واجد مشخصه هایی هستند که رهبران حکومت دینی ما به سیاستمدارانی غیر خودشان نسبت می دهند به نظرم شما هم این گونه هستید.

عبدی : جواب آن سوال داده شده و تصور می کنم برداشت شما از کامنت ایشان مورد نظر وی نیست .


۲۱ دی ۱۳۸۵ ۹:۵۷ بֽظֽ | Reply

محمد :

سلام آقای عبدی. ممنون از تحلیل بسیار خوبتان
اما چند نکته را هم نباید از نظر دور کرد. اول آن که در شهرهای کوچک‌تر معمولاً آرا با جهت‌گیری غیرسیاسی به صندوق ریخته می‌شوند و مسائل شهری و یا طایفه‌ای اثرگذاری قابل تأملی بر آرا دارند. پیروزی اصلاح‌طلبان در این شهرها نشان از این دارد که با این معیارها اصلاح‌طلبان قابلیت پیروزی دارند. مطمئناً اگر رایحه می‌توانست، افرادی وجیه‌تر معرفی می‌کرد. اما واقعیت این است که قد آن فهرست به همین‌جا می‌رسید و به عبارت بهتر، تیم حامیان دولت پتانسیل بیش‌تر از این ندارد. بنابراین در چنین شهرهایی رویکرد اصلاح‌طلبان باید مبتنی بر آشنا کردن مردم با جهت‌گیری نماینده‌های مطلوبشان باشد. این مسئله شاید بتواند در انتخاباتی مثل ریاست جمهوری به کمک اصلاح‌طلبان بیاید.

دوم آن که محبوبیت احمدی‌نژاد از نوع سیاسی نیست (که اگر می‌بود احتمالأ سبب جبهه‌بندی‌های اجتماعی و نتیجتاً انتخابات گرم و پویا می‌شد). اختلاف بالای ابتدا و انتهای لیست رایحه (نسبت به سایر لیست‌ها) هم شاهدی بر این مدعاست. محبوبیت او شاید ناشی از رفتارهای پوپولیستی او و به کار بردن عباراتی نظیر مردی از جنس مردم باشد. به این ترتیب نباید برای کاهش محبوبیت او با رویکرد و ادبیات سیاسی وارد شد. البته این امر با توجه به عملکرد ضعیف اقتصادی دولت و شرایط پیش رو کار چندان دشواری نیست. به این ترتیب در شهرهای بزرگ باید روی تناقض‌های موجود میان رفتارها و شعارهای دولت مانور داد و البته برای توده‌ها جا انداخت که شرایط موجود ناشی از برنامه‌ها و رفتارهای نادرست دولت است و در برابر آن نیز باید برنامه‌های ملموسی و قابل فهمی ارائه داد که اقشار گوناگون قدرت درک و تحلیل آن را داشته باشند. البته شرایط فرهنگی و سیاسی پیش‌آمده نیز می‌تواند به جلب آرای معتقدان به تحریم کمک کند.

۲۴ دی ۱۳۸۵ ۹:۵۶ بֽظֽ | Reply

مازیار :


راستش هر وقت یاد اونروزها که جیک جیک مستون تون بود می افتم (منظورم حول و حوش انتخابات مجلس ششم و بعد از اونه) بالاخص وقتی مثلا سعی داشتی نقش یه متحلل رو بازی کنی ( هر چند رفتارت بیشتر به یه محلل شبیه بود تا یه متحلل ) ناخودآگاه ازت عق ام میگیره .
وقتی سعی میکردی با ایجاد چالش بین خودت و آقای هاشمی برای خودت حرمت و تشخص گدایی کنی یاد این رباعی ملک اشعرای بهار می افتادم:
چون آئینه نور خیز گشتی احسنت
چون اره به خلق تیز گشتی احسنت
در کفش بزرگان جهان کردی پای
غوره نشده مویز گشتی احسنت
در کل بی رودربایستی به ات میگم در عالم سیاست منفور ترین شخصی در نظر من.وقتی دیدم وبلاگ زدی اول کمی حس ترحم توام با تمسخری نا گفتنی نسبت به شما در ذهنم تشکیل شد اما بعد دیدم امکان بدی هم نیست که بیام و نظراتی رو که همیشه دوست داشتم موقعیتی پیش می اومد و رودر رو به ات میگفتم رو اینجا بنویسم

عبدی : من در باره مطالب شما پاسخی نمی دهم اما فقط به این نکته کوچک جواب بدهید از کی تا به حال علیه "بزرگان" و افراد معتبر حرف زدن موجب تشخص می شود؟ همه تشخص ناشی از این امر یکجا تقدیم به شما می شود.

۲۶ دی ۱۳۸۵ ۲:۲۳ بֽظֽ | Reply


فرم ارسال نظر


نام :

ایمیل :

نشانی وب :

حفظ اطلاعات :

متن نظر :

 

آدرس Trackback این نوشته :


http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/386