يادداشت حاضر در صدد طرح اين تصور است كه اعدام صدام و حواشي آن مجموعاً قطعات يك پازلي را تشكيل ميدهند كه از سوي ايالات متحده براي اتخاذ همزمان راهبرد جديد در عراق و فشار به ايران و تغيير نقش خود در عراق و منطقه طراحي شده است.
ايده اصلي اين يادداشت هفته گذشته شكل گرفت و چند روز قبل هم در بخش تازههاي سایت نوشتن چنين مطلبي را اطلاع داده بودم.
هنگامي كه حكم تجديدنظر دادگاه صدام اعلام و به سرعت مقدمات اعدام وي فراهم شد، اين رويداد به لحاظ تحليل قابل فهم بود، خلاص شدن هر چه سريعتر از وجود صدام هم براي دولت عراق و هم براي ايالات متحده مطلوب بود، اين اقدام وضع عراق رااحتمالا بدتر نميكرد، چون بدتر از وضع موجود چه ميتوانست باشد، در مقابل رها شدن از وجود وي و زدن ضربهاي رواني به هواداران وي و نيز بهبود بخشيدن وضعيت دادگاه رسيدگي به جرايم عناصر حكومت صدام، تماماً ميتوانست نتايج مثبت اين اعدام باشد، اما پس از يك روز كه از اعدام صدام گذشت، به نظر رسيد كه اهداف آمريكاييها از اين اعدام فراتر از آن چيزي بود كه در ابتدا تصور ميشد. چرا؟
اولين نشانه، انتشار سريع تصاوير غير رسمي ضبط شده به وسيله يك تلفن همراه از این اعدام در اينترنت بود. اين تصاوير و كل فيلم منتشره رسمي و غير رسمي مبين آن بود كه: 1ـ صدام به موضع ضد ايراني خود بيش از هر چيز ديگري پايبند است. 2ـ وي با بيان شهادتين و همراه داشتن قرآن، مسلمان و مومن از دنيا رفته است. 3ـ ضعف و زبوني او كه در هنگام دستگيري موجب خفت وي و طرفدارانش بود، در موقع اعدام تبديل به شجاعت و استقبال از مرگ شده بود و به عبارت ديگر وي نماد عربيت (عمدتاً در برابر عجم) و اسلاميت و شجاعت گرديد، هر سه مولفهاي كه در گذشته فاقد آن شده بود. او در جريان جنگ تحميلي خيلي كوشيد كه نماد و قهرمان عرب در برابر غير عرب شود، اما در اين هدف شكست خورد، زيرا كشورهاي ديگر عربي و افكار عمومي اعراب با وي همراهي نكردند، نزديكترين متحدين ايران در اين جنگ كشورهاي عربي سوريه و ليبي بودند، و حتي موشكهاي اوليهاي كه عليه بغداد شليك و بانك رافدين را مورد اصابت قرار ميداد، از سوي نظاميان ليبي و به دستور مقامات آنها شليك ميشد، وي نماد اسلاميت هم نبود، چرا كه حزب بعث ريشه اسلامي نداشت و رهبرش هم مسيحي بود، و با اسلاميها هم مخالف بودند و آنان را می كشتند، و از همين روست كه بارها علماي اهل سنت در كشورهاي اسلامي حكم ارتداد آنان را صادر كرده بودند. و نماد شجاعت هم نبود، چرا كه هم در جنگ با ايران به اهداف خود نرسيد و هم در جنگ و اشغال كويت و سپس در برابر آمريكاييها شكست خورد و با آن خفت دستگير و محاكمه شد.
ازتصاوير غير رسمي نكات مهم ديگري هم استنباط شد. 1ـ اعدام صدام، اجراي عدالت نبود، بلكه انتقام بود، آن هم انتقام بخشي از ستمديدگان. 2ـ اعدام وي از سوي طرفداران ايران و با استقبال و حمايت ايران انجام شده است. به نظر من ضبط چنين تصاويري و حتي حضور مجموعه ی افراد در آنجا و سپس انتشار سريع آن در اينترنت كه همراه با واكنشهاي بعدي در جهان عرب شد، مجموعه قطعات يك پازلي است كه ايالات متحده براي اتخاذ يك راهبرد جديد در عراق و درگير كردن ايران طراحي كرده است. و اما دلايل اين ادعا:
الفـ صدام همواره در دست آمريكاييها بود و فقط براي اعدام تحويل عراقيها شد (به معناي تحويل رسمي) و مجدداً جنازه او به آمريكاييها تحويل تا به قبيلهاش داده شود. در اينجا ادعا شد كه حكومت عراق (بخوانيد شيعيان) ميخواستند وي را در جايي نامعلوم خاك كنند، اما آمريكاييها اجازه ندادند و جنازه وي را به مسقطالرأس وي فرستادند. و طبعاً از نظر اعراب اهل سنت عراق و طرفداران صدام اين نكتهاي است به نفع آمريكاييها.
بـ چگونه قابل تصور است كه فيلمبرداري غير رسمي از صحنه اعدام بدون اجازه آمريكاييها صورت گرفته باشد. البته در قضاياي ابوغريب همچنين فيلمهاي برداشته و منتشر شد، ولي آنجا در محيط وسيع و مدت زمان زياد و با انگيزههاي ديگر چنين اقداماتي انجام شد، اما در اين قضيه كه سرجمع آن يك رويداد مشخص چند ساعته و در محيط كاملاً محدود است، چگونه نتوانند مانع از انجام اين كار غير مجاز شوند؟ آن هم در امنيتيترين محل و سازمان.
جـ فرض كنيم كه به هر حال نتوانستهاند مانع اين فيلمبرداري شوند، در اين صورت بايد بگوييم كه فرد فيلمبردار كه حتماً شيعه و ضد صدام بوده، بايد به لحاظ دماغي دچار اختلال حواس باشد كه اين فيلم را بلافاصله پس از يك روز روي اينترنت بگذارد، كسي كه توانسته تلفن دوربيندار همره داشته و صحنه را فيلمبرداري كرده باشد و كسي هم مانع وي نباشد، حتماً در سطح مديريتي بالا بوده و طبعاً بايد آن قدر فهم و شعور ميداشت كه بداند انتشار چنين فيلمي چه تبعاتي دارد؟ قطعاً طرفداران صدام آنجا حاضر نبوده اند و يك شيعه عراق هم از موضع شيعي نميتوانسته چنين كند، پس راهي نيست جز اين كه آن را در چارچوب طراحي آمريكاييها براي اهداف خود ارزيابي كنيم. اين اهداف چه ميتواند باشد:
وقتي گزارش بيكر در خصوص بحران عراق منتشر شد، طبعاً همه انتظار داشتند كه با توجه به نتائج انتخابات آمریکا بوش در استراتژي خود تغييراتي را اعلان كند. اما راههاي پيشنهادي بيكر چندان عملي نبود، در واقع در چارچوب كلي سياست بوش قابل عمل نبود، و اگر قرار بود كه به مفاد آن توجه شود، لازم ميآمد كه كل سياست منطقهاي خود به ويژه در برابر ايران را تغيير دهد، و معلوم نبود كه ايران پاسخ مثبت و قابل قبولي به اين تغيير سياست دهد و احتمال بيشتر آن بود كه ایران آن را نقطه ضعف آمريكا تلقي ميكرد و سياست خود را شديدتر هم مينمود و در اين صورت كاخ سفيد فقط فرصت را از دست داده بود. از همين رو از مدتي قبل اعلام كرد كه سياست جديد خود در عراق را بزودي اعلام ميكند، اما اين مسأله در عمل به بعد از اعلام صدام و روشن شدن نتايج و آثار اين اعدام موكول شد.
اين نتايج چه بود:
1ـ خلاص شدن از دست صدام و دادن پيام به آن بخش از اعراب اهل سنت عراق كه چشم اميد به زنده بودن صدام داشتند مبني بر اينكه راه جديدي را بايد در عراق بعد از صدام براي خود برگزينند.
2ـ جدا كردن راه خود(آمریکا) در زمینه حواشي اعدام صدام از دولت مالكي و شيعيان، بواسطه ابراز انتقادات نسبت به مسايل پيش آمده در جريان اعدام.
3ـ زدن مهر اختلاف شيعي و سني در عراق به مناقشات موجود و كنار كشيدن آمريكا از اين درگيريها و به قول معروف ارتفاع گرفتن از منازعه مذكور و در مقام داوري قرار دادن ايالات متحده نسبت به اين اختلافات.
4ـ عمده كردن مجادله عرب و عجم يا ايراني و عرب و نيز شيعه و سني در كل منطقه و به ويژه در عراق تا از اين طريق ضديت آمريكاييهاي با ايران و بر عكس به نوعي موجب همدلي و همراهي اعراب اهل سنت عراق با ايالات متحده شود، و به مرور زمان بخشهايي از شيعيان عراق هم با فاصله گرفتن از ايران، فضا را براي اقدامات بعدي آمريكا فراهم نمايند.
چرا ايالات متحده اين سياست را عليه ايران اتخاذ كرده است؟ در واقع ايالات متحده همواره مترصد آن بود كه پس از صدور قطعنامه تحريم عليه ايران و نه پيش از آن دست به چنين اقداماتي بزند، چون بازگشت اين قطعنامه بدون به اجرا گذاشتن مفاد آن از طرف ايران امكانپذير نيست، بنابراين تشديد اقدامات عليه ايران، حتي اگر به هر درگيري هم منجر شود چون با قطعنامه تحريم همراه شده است، ايران را در وضع بحراني قرار ميدهد.
من در تحليل سال گذشته خودم به اين مسأله اشاره كردم كه آمريكا پس از تصويب يكي دو قطعنامه تحريمي عليه ايران، دست خود را براي برخورد با ايران، حتي به بهانههاي ديگر كاملاً باز خواهد ديد و لذا اقدامات اخير آمريكا و رودررو قرار دادن شيعه و سني و ايران و اعراب به نحوي كه حتي حزبالله را هم در قضاياي لبنان منفعل خواهد كرد، تماماً زمينهساز اتخاذ راهبرد جديد در عراق و ارتفاع گرفتن آمريكا از طرفين درگيريها و منفعل كردن ايران و طرفداران آن است. و مكمل قطعنامه تحريم نيز هست و اين يادآور راهبرد" مهار دوگانهاي" است كه سالها قبل از سوي كاخ سفيد عليه ايران و عراق همزمان اجرا ميشد، و گره زدن راهبرد آمريكا در مقابل اين دو كشور به يكديگر است.
دولت ايران در برابر اين سياست ايالات متحده چه خواهد كرد؟ اصولاً ايران در بسياري از امور منطقهاي واجد مولفههاي قدرتمندي است، اما صرف واجد بودن اين مولفهها نميتواند منجر به پيشبرد سیاستها و تحقق اهداف شود، زيرا كاربرد اين مولفهها وقتي مفيد . موثر است كه در ذيل يك مجموعه اهداف وسياستهاي سازگار با هم باشد، نه مثل سیاست ایران در عراق كه از يك سو خواهان پيروزي شيعيان و از سوي ديگر خواهان شكست آمريكاييها هستيم. اين كه بخواهيم نان حضور آمريكاييها در عراق را بخوريم ولي چوب آن را نخوريم براي دولتي مثل دولت ما،به احتمال زياد منجر به خوردن دومي و نخوردن اولي ميشود. اگر دولت ايران تحريكات ايالات متحده را با اقدامات حادتري (رسمي و غير رسمي) پاسخ دهد، دير يا زود وارد بحرانهاي جدي و مواجهههاي تندتري خواهيم شد، و اگر هم اين تحريكات را پاسخ ندهد، بيش از پيش تحقير خواهد شد، و با شرايط فعلي هر دو راه براي آنان مشكلساز است. سياست خارجي ايران در وضعيتي ناپايدار و شكننده قرار دارد كه به راحتي ميتوان براي آن پاپوش درست كرد و آن را درگير مسايل ناخواسته نمود. وضعيت آن مشابه فرد ثروتمندي است كه فاقد توانايي در حفظ اموال خود است و طبعاً چنين فردي امنيت بسيار كمتري از افراد فقيري دارد كه چيزي براي حفظ و نگهداري ندارند. اين اوضاع معلول سياستهاي داخلي است و تااین سیاستها در داخل کشور درست نشود، انتظاري به بهبود شرايط سياست خارجي نميرود.