آینده








آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی

نگاه میهمان

۲۲ دی ۱۳۸۵

چه كسي چراغ دانشگاه را كشت؟(محمد حسین)

وقتي دانشجويان از ديوارهاي سفارت ايالت متحده امريكا در تهران بالا رفتند و پيش از انكه صولت و ابهت امپراطوري اتازوني را در هم بشكنند!اگاهانه يا ناخوداگاه اوانگاردي و پيشتازي خود را در جامعه ايران به رخ همگان كشيدند
مر حوم امام خميني در يكي از جملات بياد ماندني اش گفت
.................
///دانشگاه مبداء همهء تحولات كشور است///
.................
شگفت انكه هنوز هم نبض كشور ايران در دانشگاه مي تپد (حتي نبض بيمار گون امروز جامعه )
در تحولات دورهء سازندگي كه نهايتآ به انتخابات دوم خرداد 76 انجاميد ,دانشگاه نقش موتور اصلي ماشين اصلاحات را بر عهده داشت !و از قضا نحوه تعامل نا مناسب اقاي هاشمي رفسنجاني در ان دوره با دانشجويان با عث شده بود كه اتش اين موتور تيز تر و تندتر شود!
به عنوان مثال در خاطرم هست كه اقاي هاشمي در دانشگاه شهيد بهشتي سخنراني مي كرد(من اين سخنراني را از راديو گوش مي دادم) .دانشجوئي از ايشان پرسيد حال كه سازندگي كشور اغاز شده است ما چگونه مي توانيم در اين كار مهم مشاركت نمائيم؟اقاي رفسنجاني به جاي انكه از موضع يك رئيس جمهور سياستمدار جهان سومي پاسخ بگويد از موضع يك پدر دلسوز كشور توسعه يافته پاسخي داد كه گرچه مي تواند درست ترين پاسخ ممكن باشد اما در ان شرايط بدترين گزينهءممكن هم بود !گفت: شما درستان را بخوانيد تا مشروط نشويد!
اين مشتي نمونهء خروار از اشتباهات در سياست دانشگاههاي كشور در 8 سال سازندگي بود!اشتباهاتي كه نتايج ان حتي پس از خرداد 76 هم گريبان اقاي هاشمي را رها نكرد و شكست در انتخابات مجلس ششم را در سال 78 براي ايشان رقم زد! كه به زعم من يك تراژدي براي ايشان و كشور محسوب مي شود .
دانشگاه برانگيخته , رفتاري بهتر از ان را نيز با اقاي خاتمي انجام نداد !
در روز 16 اذر سال 79 وقتي اقاي خاتمي نتوانست در دانشگاه تهران از سياستهاي خود به نحو شايسته اي دفاع كند !دانشجويان به او پشت كردند و هرگز باز نگشتند!
پس از قهر و نااميدي دانشجويان از اقاي خاتمي انان به مجلس ششم روي اوردند . چه اينكه تعدادي از نمايندگان آن مجلس, برگزيده تشكلهاي دانشجوئي بودند !و با شعارهائي نظير "اندكي صبر ,سحر نزديك است" انبوهي از جوانان دانشجو را به خيابان كشانده و با سرود هائي همچون" يار دبستاني" و "اي ايران اي مرز پر گهر" احساسات صادقانهء ايشان را تهييج و خرج بالا رفتن خود از پله هاي ساختمان مجلس كرده بودند تا بتوانند از انجا حاكميت را در قبال حقوق ملت پاسخگو سازند.
مسئلهء اصلي وجود اين پارادوكس بود كه تعامل دانشجويان با نمايندگان قدرت حاكم, منطبق با ويژگيهاي ساخت روانشناسي ايده ال خواهي و قدرت گريزي دانشجويان نمي باشد. اما چه مي كردند كه ظاهرآ چاره اي جز اين نداشتند! انان الودهء قدرت شده بودند و بايد به نحو مصلحت انديشانه اي با آن تعامل مي كردند!
رفتار اعتلا بخش و ارمان خواهانه مجلس (انچنان كه در ايران هم بي سابقه نبوده است نظير دكتر محمد مصدق و گروه اقليت او) مي توانست دانشجويان را تا حدودي اقناع سازد كه ان بي مبالاتي ها و ناپرهيزي ها به اين شكوهمندي و اوج ورزي ها مي ارزيد اما... دريغ و هزاران دريغ....
كه به قول شاعر : لحظه هاي سنگي بود كه اندوه هم نمي روئيد و نامها, ناميده اي نداشتند.... دانشجويان به ناچار تمركزشان را به منتخبان ويژه خود( ليست دفتر تحكيم) سوق دادند اما داستان همان سنگ بي رويش بود وشمعي سياه كه مي سوخت و ....
من انروزها به سبب شغلي كه داشتم با اين گروه از دانشجويان زياد مواجه مي شدم و عمدتآ در گفتمان انها خشم اميخته با افسردگي و پشيماني و ناچاري (conflict) به وضوح مشاهده مي شد!
اليتهاي دانشجوئي به انحاء مختلف مورد نامهري و طرد قرار مي گرفتند! به عنوان نمونه اينجانب چندين بار با رئيس يكي از دانشگاههاي معروف در پرهيز از اين گونه رفتار سخن گفتم و او را از باج دادن بيش از حد و نا بخردانه به مراكز قدرت خارج از دانشگاه بر حذر مي داشتم اما گويا ايشان خاطرش به گونه اي از مقام مافوقش (اقاي دكتر معين) جمع بود كه براي عرايض بنده , تره هم خورد نمي كرد!
به هر تقدير ديگر كاري نمي شد انجام داد ; دانشگاه سقوط كرده و به انزوا و خاموشي رفته بودو معلوم نيست كه چه هنگام دوباره اين "مبداء همهء تحولات كشور " بيدار خواهد شد.
سياسيون محترم اصلاح طلب به مصداق بازي معروف"كي بود؟ كي بود؟ من نبودم,دستم بود ,تقصير آستينم بود!"هراز گاهي مصاحبه كرده و محافظه كار ان قدرتمند خارج دانشگاه را مسئول اين وضعيت قلمداد مي كنند!
بي ترديد دانشگاه خود قضاوت درست را انجام خواهد داد
اميدوارم كه دانشگاه به يك سؤال ديگر جامعهء ايران نيز پاسخ بگويد كه: او چه هنگام, چشمان نگرانش را خواهد گشود ؟ وسكوت سنگين و دير پاي خود را خواهد شكست؟
*****************************************************
دانشجو به اقتضاي سنش كمال گرا و ايده آل نگر است!وبه اقتضاي جايگاهش (دانشگاه)تمايل به راديكاليسم دارد.بي گمان اين دو ويژگي مثل دو لبهء تيز شمشير ميماند , همانگونه كه ميتواند جنبشي را بيافريند مي تواند انرا نابود سازد وبه ضد خود بدل سازد جنبش دوم خرداد چنين به نظر رسيد كه دانشجو و دانشگاه را بيشتر براي ان نياز دارد كه در سناريو هاي مختلف نقش ايفا نمايد .
در كشورهاي توسعه يافته دانشگاه تابعي از جريانات سياسي كلان جامعه است.اما در ايران چون احزاب قدرتمند و رسانه هاي مستقل ونهاد هاي مدني استقرار يافته و دير پا وجود ندارد طبعآاين قاعده هم عمل نمي كند.چيزي كه به نظر مي رسد اصلاح طلبان هنوز هم انرا درك نكرده اند!
پر واضح است كه در كشور ما دانشگاه ذاتآ نمي تواند به نفع محافظه كاران ايفاي نقش كند !بنابراين محافظه كاران هميشه بايد دست به دامان رفتارهاي نه چنان شرافتمندانه مثل استفاده از يك عنصر واسطي شوند كه تا حدودي نزد دانشجويان ظاهرالصلاح به نظر مي رسد !ارعاب و تهديد هم در دانشجويان تاثير زيادي ندارد وتنها جنبش را زير زميني مي سازد!
انچنان كه در مطلب قبلي معروض گشت در اواخر سال 79 جنبش دانشجوئي با دولت اصلاحات قهر كرد و از سال 80 هم كه دولت جديد بر سر كار امد ديگر دولت و دانشجويان با هم تعامل جدي و پيشرونده و مؤثري برقرار نكردند!واضح است كه در چنين شرايطي هر كدام از طرفين راه و مسير خود را مي رود !
اعتراضات گسترده اما با اهداف پراكنده و نامنسجم در دانشگاه ها شكل مي گرفت اما نه تنها به نتيجه نمي رسيد كه جامعه را به عنوان ناظر بيروني نگران و بيمناك مي ساخت . اين شرايط باعث شده بود رسانه هاي محافظه كاران از فرصت استفاده نموده و جنبش دانشجوئي را بيشتر منزوي كنند !گرچه من به سندي در اين زمينه بر نخورده ام اما به نظر مي رسد كه دولت هم نبايد از چنين وضعيتي ناخرسند بوده باشد!چه اينكه مطابق عقلانيتش دانشگاه مزاحمي بيش تلقي نمي شد!
يكي از معدود مواردي كه جنبش دانشجوئي توانست متحد شده و به يك هدف بينديشد !لغو حكم اعدام اقاي هاشم اقاجري بود كه به نتيجه هم رسيد!
اصلاحات بدون دانشگاه يك جنبش ابتر است كه در بازي قدرت رفتار ان پيش و بيش از انكه معقول و خردمندانه به نظر ايد مضحك و كمدي جلوه مي كند! چرا كه رقيب با تكيه بر خاستگاه سنتي خود و قدرت قاهره مي تواند هر نوع بازي را كه اراده مي كند با اصلاح طلبان انجام دهد !
به انتخابات شوراي شهر اخير نگا كنيد !اصلاح طلبان كه در طول 8 سال گذشته نان دانشگاه را خورده و فربه شده بودند گمان مي كردند كه اصلاحات محصول عقل و تدبير جمعي ايشان است ونهاد دانشگاه جز راديكالسم كور يا خام و غير معقول چيزي نيست!
اقاي خاتمي و تني چند از وزرا و استاندارانش با كمك عده اي ديگر از فعالين سياسي با كت وشلوارهاي اتو كشيده و كلي عقل و تجربه ومديريت و برنامه ريزي در اين انتخابات شركت كردند و نتيجهء ان را هم همگان مشاهده كردند!
اينهم از و يژگي هاي منحصر به فرد جامعه ماست كه وقتي دانشگاه منزوي مي شود همه چيز مسخره به نظر مي رسد!نمي دانم شايد در ممالك ديگر هم همينگونه باشد و من بي خبر!




نسخه قابل چاپ | لینک ثابت




نظرات

امیرحسین :

سخنرانی آقای خاتمی در دانشگاه تهران در سال 80 بود نه 79 که در همان سال هم سالن چمران دانشکده فنی از صبح توسط طرفداران رییس جمهور اصلاح طلب پر شده بود تا مبادا غیرخودی ها وارد شوند و طنز روزگار اینکه 5 سال بعد احمدی نژاد از همان ترفند این بار در دانشگاه پلی تکنیک استفاده کرد.بی جهت نیست که برخلاف برداشت نویسنده محترم با همه فشارهایی که در این سالها بر دانشجویان رفته،آنان منزوی نشده اند.دانشگاه زنده است دوست عزیز!

۲۳ دی ۱۳۸۵ ۲:۳۶ بֽظֽ | Reply

حمید :

با سلام،

بنظر من مقایسه ی وضعیّت و نقش دانشجو و حرکتهای دانشجویی ایران با کشورهای غربی کار چندان درستی نیست و در صورت لزوم هم باید با احتیاط و بصورت گزینشی انجام بگیرد. دانشجو در غرب مثل هر فرد دیگری از جامعه، به انحاء مختلف (مالی، سیاسی، تبلیغاتی، غیره) توسط ارگانهای متفاوت (دولت، سازمانهای مدنی، احزاب سیاسی، غیره) مورد حمایت قرار میگیرد و قابل مقایسه با دانشجوی ایرانی که در خیلی از مواقع نه تنها مورد حمایت قرار نمیگیرد بلکه تهدید میشود و ستاره میگیرد نیست. جنبش دانشجویی در ایران در دهه های گذشنه همیشه آلت دست این و آن بوده و ظاهراً، فعلاً همینجور هم باقی خواهی ماند. حالا اینکه چرا اینجور است و چه باید کرد، بحثهای مفصلی است که انشاالله توسط یکی از متخصصّین مورد تحلیل قرار میگیرد.

مسئله ای که بنده شخصاً و بتدریج با آن دارم مشکل پیدا میکنم، فقدان یک ارزیابی انتقادی از حرکتهای دانشجوئی در ایران است. تا مسئله دانشجو مطرح میشود قضیّه فوراً یک حالت نوستالژیک و قدسی و مبرّا از انتقاد پیدا میکند و تمام اشتباهات احتمالیش هم تحت عنوان "جوانی و بی تجربگی" توجیه میشود. سؤتفاهم پیش نیاید! بنده منکر خدمات جنبش دانشجویی نیستم امّا فکر میکنم جنبش دانشجویی، مثل هر عضو دیگری از یک جامعه، باید مورد نقد و بررسی منتقدانه هم قرار بگیرد. و این کاریست که حدّاقل بنده کمتر با آن برخورد میکنم.


۲۳ دی ۱۳۸۵ ۲:۴۰ بֽظֽ | Reply

پرویزپدرام :

با سلام
بنده فکر میکنم، معمولاً دانشجویان به عنوان ابزاری از سوی افراد و گروههای سیاسی رسمی و غیر رسمی و دولتی و غیردولتی، برای پیشبرد اهداف خود مورد استفاده قرار می گیرند ولی چون دانشجویان بصورتی ناخواسته و با نیاتی دیگر و عمدتاً آرمانی در این مسیر قرار میگیرند معمولاً فعالیتهای آنان از کنترل خارج شده و دیر یا زود به ضد خود تبدیل میشود. به زعم من حتی فعالیت دانشجویان در موضوع سفارت آمریکا هم در نهایت به ضد خود تبدیل شد.
وظیفه دانشجو، دانشجوییست ،اگر میخواهد فعالیت سیاسی کند که حق اوست باید در کنار بقیه اقشار جامعه(سایر جوانان، زنان، کارمندان، کارگران و ...) و در تعامل با آنها انجام دهد.اگر بیشتر از آنها میداند بهتر است اطلاعات خود را به آنها هم منتقل کرده و آنان را همراه خود کند.
عمده خصوصیاتی که دانشجویان را از غیردانشجویان متمایز میکند مجتمع بودن آنها(در نتیجه راحت بودن سازماندهی آنان)، احساسی و نترس بودن آنها و انباشتگی بالاتر اطلاعات در نزد آنها در مقایسه کلیت جامعه است.اینها همه ، فعالین سیاسی را به وسوسه می اندازد که دانشجو را ابزار مقاصد خود (که لزوماً مقاصد بدی نیستند و در موارد زیادی هم مقاصد خیر خواهانه برای ملت است)کنند.
نامردیست که جامعه، دانشجو را ابزار خط شکنی و سنگر خود قرار دهد و از زور بازو و احساسات او برای رسیدن به مقاصد خود استفاده نماید و به همین دلیل نازکتر از گل به دانشجو نگوید مبادا که از ما قهر کند و زور بازو و احساست خود را در اختیار ما قرار ندهد.
آیا توقعی که جامعه از دانشجو دارد پدران و مادران تک تک دانشجویان هم از فرزندانشان دارند؟
چرا معمولاً اعتراضات دانشجویی در تعدادی از دانشگاههای خاص مثل امیر کبیر ، متعددتر ، پردامنه تر و مقدم تر از سایر دانشگاههاست؟ آیا ژنهای دانشجویانی که در این دانشگاهها پذیرفته میشوند متفاوت تر از سایر دانشگاههاست؟

۲۳ دی ۱۳۸۵ ۶:۱۶ بֽظֽ | Reply

حامد قنبری :

با تشکر از مقاله تحلیلی و جامعه شناختیان در مورد رفتار سیاسی نهاد دانشگاه و ظاهراً جنبش دانشجویی. ظاهراً بنیان فکری این مقاله سرخوردگی تدریجی دانشجویان در فضای سیاسی دهه های اخیر و کنایه ی استقبال خاموش اصلاح طلبان از این قضیه بود. بخش اول کاملاً صحیح و بخش دوم نیز قابل نقد است. البته در عمل هم حق با شما است. بخش هایی از این مقاله بسیار لذت بخش است! مانند عبارت «خشم آمیخته با افسردگی و پشیمانی و ناچاری (Conflict)» که به بهترین شکل ممکن فضای سیاسی دانشجویی را توصیف می کند. اما دوست عزیز، شما که این قدر ظرافتمندانه از نگاه جامعه شناسی استفاده می کنید، حتماً به این موضوع نیز واقفید که جنبش دانشجویی یک نهاد سیاسی نظام مند نیست که با یک عقلانیت بلند مدت همواره در فضای سیاسی حاضر باشد. در کدام کشور به این شکل بوده است؟ جنبش دانشجویی فرانسه که نماد جنبش های دانشجویی فعال و تأثیر گذار است به صورتی نوسانی و بعضاً غیر قابل پیش بینی در فضای سیاسی و صنفی حضور پیدا می کند و البته تا حدی نیز از احزاب اجتماعی تأثیر پذیر است. در انقلاب فرانسه نیز رفتار کاملاً عجیبی از خود نشان داد. اگر چه در این حالت نیز مانند انقلاب ها نمونه های مشابه بسیار اندک است و نمی توان از طریق مقایسه به نتایج روشنی رسید اما طبعاً در ایران نیز رفتارهای جنبش دانشجویی منبعث از تحولات سیاسی دهه های گذشته است. جنگ، یک انقلاب که میزان تحقق آرمان های آن روشن است، خواسته های شکست خورده اجتماعی در تاریخ مانند اصلاحات و ... قطعاً از جنبش دانشجویی همانی را می سازد که تفسیر کردید. قطعاً آرامش، توسعه طلبی، گرایشات سوسیال دمکرات و رفتارهای نهادینه شده سیاسی دانشجویان اروپا در ایران وجود ندارد. اما از طرفی دیگر جنبش دانشجویی ایران نیز مانند نمونه های مشابه خود بسیار احساسی و آرمان گرا است و تصمیم جمعی اش بر این است که مرجعیت اجتماعی خود را با همین هویت حفظ کند. بنابراین در فضای سیاسی دو دهه اخیر که کنش های سیاسی بیشتر مبتنی بر تصمیم گیری بر اساس گزینه های موجود و عقلانیت های نسبی و البته اخلاق سیاسی نسبی به رغم پیشینه های تاریخی فراموش نشدنی است، جنبش دانشجویی با این گرایش آرمان گرا و اخلاق احساسی نمی تواند حضور یکپارچه و مبتنی بر عقلانیت سیاسی از خود نشان دهد. رفتارهای چند تکه و سکوت های پرمعنای عافیت طلبانه اخلاقی و تاریخی این داستان را توجیه می کند. از طرفی هم معتقدم به رغم انتقادات بسیاری از دوستان جنبش دانشجویی در حال بازسازی است و به تدریج هویت خود را باز می یابد. هویتی که این بار نه به صورت چریک های حرفه ای انقلابی، نه به صورت پایگاه سیاسی حاکمیت و نه به صورت یک حزب سیاسی هوشمند است. هویتی که مؤلفه های اصلی آن تنها نقد است و اخلاق. آن هم بیشتر به صورت احساسی و البته عقلانیت دانشگاهی!! به همکاری دانشگاهیان و اساتید و قابل اعتماد برای عامه مردم در مقاطع حساس سیاسی!! و البته همین رفتارها هم به صورت موجی و نوسانی و غیرقابل پیش بینی در تاریخ نمایان می شود. جنبش دانشجویی همین است. بپذیریم.

۲۳ دی ۱۳۸۵ ۷:۳۲ بֽظֽ | Reply

محمد حسين :

با سلام خدمت اقاي امير حسين(كامنت شمارهءيك)
اشتباه از من بود! اقاي خاتمي روز 16اذر سال 79 در دانشگاه تربيت مدرس و همان روز اقايان عبدي و حجاريان در دانشكدهء فني سخنراني نمودند!اما سخنراني ايشان در روز دانشجو سال 80 را خاطرم نيست!
اينجانب , نقدي بر همان سخنراني اقاي خاتمي براي يكي از نشريات انروز (سال79 )نوشتم !

۲۳ دی ۱۳۸۵ ۸:۲۸ بֽظֽ | Reply

Karim :

باز هم با سپاس از اقای عبدی ...اقای امیر حسین نوشته اید : عجیب انکه هنوز نبض ایران !!؟ در دانشگاه
میزند و ....خیر هموطن آگاه من البته ان نبضی که شما میفرمایید ماخذ پزشکی ندارد بلکه
بیشتر تبلیغاتیست و عجیب هم نیست که سخت مورد توجه اقای عبدی هم قرار گرفته ٬ اینکه
بنده و شما مینویسیم شاید بسیار کم اطلاع تر از عبدی هستیم و خود اقای عبدی هم بسیار
کم اطلاع تر از وزرای مهم احمدی نژاد و وزرا کم اطلاعدتر از احمدی نژاد ..احیانا اقای
خامنه ایی طبق قانون اساسی فعلی ! لا اقل در مورد امنیت ملی اطلاعات نهایی و غایی
پس با این اطلاعات که در حد ممکن و مقدور داریم مینویسیم ...یک جمله معترضه باقای عبدی دارم
که در جواب کامنت گزاری نوشته اند دمکراسی با اشغال نظامی را برای ایران بعید !!!میدانند
جای خیلی تعجب است که سازگارا و افشاری و عطری و گنجی در پله های کاخ سفید با
قاطعیت از حمله و اشغال نظامی دوری و انرا مذمت میکنند جناب عبدی با چنین لحن
مخالف کمرنگ و موافق پر رنگی از اوضاع عراق دفاع میکنند !!؟ اگر اشتباه میحنم لطفا آگاهم
کنید....آقای امیر حسین ان مجموعه یکدست و یک نفس و یکرنگ دانشجویان دانشگاههای ایران را از کجا پیدا کرده اید که ما نا آگاهیم !؟ اولا در اوج انقلاب ۵۷ از مجموعه
دانشگاهیان داخل ۴۵ در صدشان فعالیت کامل داشتند نه هشتاد درصدی که در سالهای ۱۹۶۸ در
فرانسه فعال بودند تازه انرا انقلاب لقب دادند و تعجب نکنید همین دو ولپن نخست وزیر
و نیکلاس سرقوزی!! و دیگر وزرای دست راستی از سرکردگان ان جنبش دانشجویی بودند...بگذریم
این نبض ایران چگونه است که در اوج وقایع ۱۸ تیر که سردار لشگرش همین عبدی نارنین
بود و روزنامه سلام ( آقای خوینی ها داستان دیگری دارد) طبق نوشته های معتبر به بیست هزار
نفر رسیده بود انهم با پوشش جهانی بی بی سی و سی ان ان و از مجموع پانصد هزار دانشجویان
تهران بزرگ و کرج و شهر ری چرا باید بیست هزار !؟ تازه هنوز خاتمی عقب نکشیده بود!!!خاتمی کجا
بدانشجویان پشت کرد !؟ انها که اصلا خاتمی را جهت گذر بمرحله بعدی ( گذر از خاتمی !؟)دوست داشتند
نه چیز دیگر بیشترین تهمتها را باین سید محجوب زدند و هنوز میزنند ...۲۳ تیر و امدن
چند صد هزاری بخیابانها ان نبض مورد علاقه شما را اینگونه معنی میکند که قلب سازنده
ان نبض در جایی دیگر از دانشگاه میزند . با تشکر و پوزش اگر بی ادبی کردم

عبدی :ظاهرا آقای کریم هم کم کم به پای گفتگو ها تبدیل شده اند که خیر مقدم می گوئیم.اما یک نکته کوچک هم هست که مقداری روشنتر بنویسند حتما بیشتر استفاده می شود حداقل من یکی ممنون خواهم شد.
در باره اظهار نظر من نسبت به دخالت خارجی و این که بعید می دانم برای ایران دموکراسی بیاورد و حتما آقای کریم انتظار داشته اندبا قاطعیت هر چه تمامتر این حرف را می زدم فقط به ذکر این نکته بسنده کنم که من حرفهایم را برای پرهیز از مورد اتهام قرار گرفتن نمی زنم .حرفم را برای آن نمی زنم که مبادا به من گفته شود که از دخالت بیگانه دفاع می کنم.بنده خیلی صریح حرف خود را می زنم و هیچگاه هم در بیان با چیزی مخالفت نمی کنم که از تحقق آن قند در دلم آب شود.الان هم می گویم مسئولیت دخالت بیگانه باآن جوانی نیست که امروز دل در گرو این ائده گذاشته است.مسئولیت اصلی بر عهده کسانی است که عزت نفس را از این جامعه زدودند و نگاه ها را به خارج معطوف کردند در این مورد و در سال 82 پس از اطلاعیه آقای خاتمی به مناسبت دوم خرداد که از نگاه به خارج انتقاد کرده بود نامه ای از زندان به ایشان نوشتم که هیچگاه اجازه ندادند به مقصد برسد و در آن علت این رویداد را تشریح کردم.اگر دیدید و دیدیم که چگونه از نیروهای بیگانه در عراق استقبال شد مسئولیت آن بر عهده همانهائی است که ملت خود را به دریوزگی بیگانه انداختند و سپس به اتهام بیگانه پرستی آنان را به مسلخ بردند.
اما چرا من کلمه بعید می دانم (تعمدا این کلمه را انتخاب کردم)
را بکار بردم.دلیلش بیان تحلیلی و نه سیاسی من است اگر آن را قاطعانه نفی می کردم شاید شما بیشتر می پسندیدید اما بسیاری هم آن را واجد وجه تحلیلی نمی دانستند و فقط یک اظهار نظر سیاسی تلقی می کردند.ضمنا عقیده شخصی من هم همین است نمی توانم با قاطعیت مورد نظر شما اعلام کنم اما وقتی که بعید می دانم کافیست که با چنین امری مخالفت کنم برای اقدام سیاسی نیازی به قطع و یقین داشتن نیست که معمولا از افرادی که در همه اموربه قطع و یقین می رسند باید کمی پرهیز کرد.

۲۳ دی ۱۳۸۵ ۱۱:۲۳ بֽظֽ | Reply

:

با درود فراوان بر شما

1-متاسفانه در سالهای اخیر تصور عامه ی مردم از دانشجو و دانشگاه به سطح پایین تری تنزل پیدا کرده است لذا جنبش دانشجویی نیازمند کاوش برای یافتن علل این امر است.
2-در پاسخ به دوستی که مدعی زنده بودن دانشجو است باید عرض کنم آیا یک واکنش تند در برابر رییس دولت(که دودش به چشم دانشجویان خواهد رفت) نشانه ی زنده بودن دانشگاه و دانشجو است. این دانشجویان چقدر از مسایل روز کشور آگاهند. اصلا در جامعه ای با 2 میلیون دانشجو آن تیراژ روزنامه و کتاب است و این آمار بازدید کنندگان سایت های تحلیلی.قطعا اگر دانشجو در گیر با مسایل روز می بود این آمار اینچنین نبود.
3-دانشگاه امروز دچار بی تفاوتی غریبی گشته است.من که با دوستانم صحبت می کنم می بینم دیگر هیچ چیز برایشان مهم نیست گویا آنقدر شنیده اند که دیگر ترجیح می دهند گوش هایشان را به هر نظر و تحلیلی ببندند.گویا منتظر رویدادی اند و حاضر نیستند پیش از آن حتی زحمت شنیدن را به خود بدهند.
4-بر خلاف سالهای قبل که دانشجویان تازه ورود تحرک بیشتری داشتند ظاهرا الان نسل های جدید که وارد دانشگاه می شوند اصلا تمایلی به مسایل سیاسی ندارند و نسبت به مسایل کشور بی تفاوت هستند این موضوع را می توان در بر خورد با محصلان دبیرستانی اطلاع آنها از اوضاع سیاسی هم مشاهده کرد.
5-این مهم نیست که چه کسی چراغ دانشگاه را کشت بلکه این مهم است که بتوانیم این چراغ را دوباره بیافروزیم.
با سپاس فراوان از شما که فرصت این تعامل را به ما می دهید.و پوزش که طولانی شد نوشته ام.

۲۴ دی ۱۳۸۵ ۰:۰۰ قֽظֽ | Reply

حسین :

با سلام
1-درباره ی اینکه آقای حمید می گویند که جنبش دانشجو یی در دهه های گذشته همیشه آلت دست این و آن بوده باید عرض کنم که در دهه 60 که اولین دهه پس از انقلاب بود هنوز نشئگی حاصل از پیروزی در انقلاب در رگ جنبش دانشجویی جریان داشت و هنوز دانشجویان فکر نمی کردند که با این دولت ها و سیاست ها بیگانه هستند و آنها را برآمده از مردم و خود می پنداشتند و اگر کمبودهایی را هم می دیدند یا به علت اعتمادی که وجود داشت آنها را توجیه می کردند و یا اینکه می پنداشتند که وضع همین گونه نخواهد ماند و مطمئنا مسئولین مشکلات مردم را رفع خواهند کرد، خلاصه که جنبش دانشجویی احساس می کرد که وظیفه ی خود را تا به حال انجام داده و حال هنگام آسایش و درو است اما همه ی احتمالات اشتباه شد و کم کم چشم ها بیدار و مست ها هوشیار شدند که خیر! کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من! بدین گونه بود که در اولین تجربه دانشجویان به کسانی اعتماد کردند که تا چندی پیش خود نیز همینگونه بودند و در کسوت دانشجویی! البته ناگفته نماند که فقط این دانشجویان نبودند که بدینگونه اعتماد کردند بلکه اگر نگوییم 20 میلیون، دست کم 10 میلیون ایرانی به آقایان اعتماد کردند، این بار هم به دلیل اینکه اصلاح طلبان که خود همدرد می نمودند امتحان خود را پس نداده بودند با شعارها و قول هایشان دل از جنبش دانشجویی ربودند چرا که دانشجویان هنوز آنقدرها هم نا امید نشده بودند و می پنداشتند که می توان اصلاح نمود اما این اعتماد 4 سال هم به طول نینجامید و جنبش دانشجویی به عقیده ی بنده هم اکنون از هرگونه دست حکومتی بیزار است و ملول از این زخم ها و این طعن ها که چرا اعتمادش به اصلاح طلبان را آلت دست بودن می خوانند!

2- باز هم مصرانه از جناب عبدی و دوستان می پرسم که از نظر شما هم اکنون وظیفه ی جنبش دانشجویی چیست؟ از دانشجو با مولفه هایی که در متن اصلی ذکر شده است ، هم اکنون چه انتظاری میرود؟ این سوالی است که به زعم بنده به عنوان کسی که در قلب جنبش ( اگر جنبشی و اگر قلبی مانده باشد که به ظاهر مانده) زندگی می کند، هم اکنون سوال جمع کثیری از فعالین دانشجویی است.
با تشکر.

عبدی : در این مورد مصاحبه ای با سایت روز داشتم که ارائه خواهم کرد.

۲۴ دی ۱۳۸۵ ۰:۰۷ قֽظֽ | Reply

محمود :

هر کسی و قشری در این جامعه در پاره ای از مقاطع نقش داشته است. دانشجویان هم در مقاطعی نقش آفرینی داشته اند. البته در قبل از انقلاب در برهه ای نقش برخی از دانشجویان برجسته بود. به گونه ای که سازمان های چریکی با پسوند خلق از دانشگاها حتی به عملیات مسلحانه روی آوردند.
هر دانشجویی که وارد دانشگاه می شود که همیشه دانشجو نمی ماند. چند سالی آن جا هست. سال اول را در حال در آمدن از حال و هوای دبیرستان و یافتن خوابگاه و این چیزهاست. تا می آید پر و بالی در آورد فارغ التحصیل شده است.
حرکتهای دانشجویی اخیر هم معلول دوم خرداد و سر کار آمدن خاتمی است نه علت آن.
فعالین واقعی دانشجویی هم تعدادشان در هر برهه ای چندان زیاد نبوده است و نیست.
همه این ها را گفتم تا بگویم که این اندک فعالان واقعی دانشجویی تنها صدای بلندی دارند. یعنی بسیاری از فعالین سیاسی بلند گوی این دانشجویان می شوند نه این که خود دانشجویان ابزاری برای بلند کردن این صدا داشته باشند. به هر حال جمعیت فعال و واقعی دانشجویی به هزارم در صد هم نمی رسد اما همین اقلیت بسیار کم تاثیر گذاری فراوانی دارد. اما نباید در تاثیر گذاری آن غلو کرد.
کاری هم که آقای عبدی و همکارانشان در عنفوان جوانی کردند و از دیوار سفارت آمریکا بالا رفتند عملا چند دانشجو در آن شرکت داشتند نه همه آن ها و از قضا هم در آن زمان این کار خیلی تهور نمی خواست. از صدر تا ذیل حکومت هم حامی و پشتیبانشان بودند. لذا آن حرکت هم که آقای محمد حسین به آن اشاره کرده اند ویژگی واقعی یک جنبش را نداشت.



۲۴ دی ۱۳۸۵ ۴:۴۳ قֽظֽ | Reply

حميد :

با سلام
گاهي وقتها به نظرم مي رسد كه نقش و جايگاه ارزشي كه براي دانشجو در امور سياسي قائل شده ايم شباهت هايي به روحانيت دارد. دانشجو يان به عنوان يك گروه مرجع در جامعه براي افراد وسيعي راهنما و معيار انتخاب بوده و لا اقل گروه هايي از آنها به اين امر واقف شده اند .
از اين پس علي القاعده بايد دو كار صورت مي گرفت. نخست كسب و حفظ آمادگي براي ايفاي اين نقش مهم بخصوص به لحاظ فكري و تئوريك ( كه با توجه به اين مرجع بودن بسيار اساسي است) و دوم تلاش در جهت زمينه سازي ايفاي نقش خود كه مستلزم سازما ن دهي است.
اما آنچه در عمل ديده ايم، به يمن حمايت و دخالت هاي خارج از دانشگاه چيز ديگري است شامل
تكيه به اين قشر كه در عمل مانند يك اهرم فشار عمل كند بدون اينكه از او بخواهيم به طور عقلايي مسئوليت و عواقب آن را بپذيرد اما چرا؟
شايد تمايل به آمادگي خوري و يافتن ساده ترين و سريع ترين راه يعني همان اشكالي كه در كل جامعه ايران وجود دارد گريبان دانشجو را نيز گرفته است. دانشجويي كه پس از يكي دو بار راي آوردن در يكي دو انتخابات دانشجويي با درصد شركت كنندگاني كه به يقين از انتخابات هاي عمومي به مراتب پائين تر است، به يمن به به و چه چه ها و مصاحبه ها و پوشش خبري خود را در شرايطي مي يابد كه به سادگي استادان خود و آنهائيكه به اندازه سن او تجربه داشته اند را مستحق عناويني چون نادان و تر سو و خائن مي داند، بديهي است به تدريج نه در انديشمندان و نه نهايتا در كليت جامعه قادر به حفظ و ارتقاي جايگاه خود به عنوان مرجع نخواهد بود.

۲۴ دی ۱۳۸۵ ۷:۱۸ قֽظֽ | Reply

:

كدام جنبش ؟ كدام حركت ؟

بنده هنوز هم نمي دانم منظور از جنبش دانشجويي چيست وايا اصلا چنين جنبشي وجود دارد( منظوردهه اخير است )يافقط حاصل يك رويا پردازي خوش خيالانه است كه ريشه اي قديمي و نوستالژيك دارد بنده اصلا نمي فهمم كه چرا بايد هميشه دانشگاه را در اين مملكت با تنش و هوچي گري و شيشه شكستن و لاستيك اتش زدن معني كرد انگار خيليها دلشان براي كارهاي نابخردانه اي مثل بالا رفتن از ديوار سفارت ها يا كوي دانشگاهها تنگ شده است ايا فكر نمي كنيد ديگر دوران ان رسيده كه دانشجو مغزش را به جاي قلب پر احساسش به كار بياندازد؟ چرا مرگ دانشگاه را در نبودن دعوا هاي بچه گانه مي دانيد ؟ مگر جوانان18-20 ساله در نظر شما چه هستند؟ نكند در فيلم ناميمون جنبش دانشجويي به انها بايد كاركتر نارنجك را داد. بگزاريد جوان در اين دنياي پر از گند و منجلاب حالش را بكند .بر ميگرديد مي گوييد راديكاليسم در بدنه دانشجويي اجتناب ناپذير است . اخر چرا اين حرفها را مي زنيد ؟ به نظر شما نبايد كاري كرد دانشجو به سمت افراطي گري ( بخوانيد حماقت ) نرود ؟ دانشجو احساس دارد و فكر مي كند مي تواند دنيا را تكان دهد ولي وقتي رفت بازداشتگاه و زير دست بازجو تازه مي فهمد كه چه حماقتي كرده و براي ارمانهايي زنداني شده كه حتي معنايش را هم درست درك نكرده و كلي از دنيا عقب مانده و وقتي به خود مي ايد كه ديگر عملا مثل بنده در عين جواني تبديل به پيرمرد غرغروي بد اخمي شده است . ترا به خدا زنده بودن جنبش دانشجويي را حماقت معني نكنيد.

۲۴ دی ۱۳۸۵ ۷:۲۵ قֽظֽ | Reply

hamidreza :

سلام بنظر می رسد برخی مقالات را با اسم جعلی چاپ می کنید ولی مال خودتان است.

عبدی :چه نیازی به این کار؟ قبلا که در سلام بودم همیشه می گفتند که الو سلامها را خودتان می نویسید.گفتم اگر راست می گوئید یک بار هم شما در روزنامه خود چنین کنید .اتفاقا یک بار با مسئول یکی از روزنامه ها صحبت می کردم گفت چند روز قبل تلفن بخش تماسهای مردمی دچار اختلال و قطعی شد اما خوب نبود که پیامهای مردمی را قطع کنیم لذا به همکاران گفتیم خودتان به عنوان شهروند پیام دهید تا منتشر شود در عرض چند روز حتی نتوانستیم به اندازه انگشتان دست پیام جمع و جور کنیم.
فارغ از این یادآوری ، مطلب مربوط به من نیست و حتی ادبیات آن هم متفاوت با ادبیات من است و شما هم می توانید آزمایش کنید و مطلب بفرستید.

۲۴ دی ۱۳۸۵ ۱۰:۱۵ قֽظֽ | Reply

شمس :

سلام
بر من ناوارد ببخشید. آقای محمد حسین کیست و چرا در سایت آقای عبدی مطلب می نویسند؟

عبدی : شما هم می توانید بنویسید .ودر صورت نوشتن چرای آن را هم خوتان می دانید و نه دیگران.همانطور که چرای مطالعه سایت هم مربوط به خوانندگان است.من هم مثل شما تا کنون به زیارت آقای محمد حسین نائل نشده ام .

۲۴ دی ۱۳۸۵ ۱۰:۵۷ قֽظֽ | Reply

رنجنامه! :

نامه خانم رجبي به مقام رهبري در سايت روز و انصار نيوز چاپ شده است خواندن آنرا براي دوستان خالي از لطف نمي دانم اين مطاب را در قسمت نظرات در سايت انصار نيوز نوشتم مطمئن هستم كه حتما چاپ مي شود !!! البته از شما توقع ندارم آنرا منتشر كنيد ( دليل شما براي منتشر نكردن كاملا منطقي است چون هزارن برابر آنها بايد هزينه بپردازيد)
...............

عبدی :البته که نمی توان منتشر کرد و از این که محدودیتهای ما را درک می کنید ممنونم.

۲۴ دی ۱۳۸۵ ۰:۱۲ بֽظֽ | Reply

پرویز :

بادرودوسلام
اینکه دانشگاه ودانشجو در تحولات سیاسی اجتماعی نقش دارند جای هیچگونه بحثی نیست اما چگونگی ان مهم است برای شناخت این نقش باید خصوصیات دانشجو را شناخت وانگاه به نقشی که میتواند ایفا کند پی برد ایا میتوان این نقش را در تشکیلاتی نظیر جنبش تعریف کرد جوان 18 تا بیست دوسه ساله در چه موقعیتی از دانش و درک قراردارد ؟ همه میدانیم که دانشجو اولا بلحاظ جوانی سر نترسی دارد دوم ارمانگراست سوم سازش پذیر نیست چهارم تمایل دارد که جامعه را متحول کند به انچه مناسب میداند
پنجم اطلاعات چندانی ندارد اما درک از مسایل تا حدودی دارد ششم زود اعتماد میکند کافی است در جهت تمایلات او سخن گفته شود با این تفاسیر شما چه نقشی برای او در اتفاقات سیاسی قایل میشوید ایا تنها نقش او اغاز کننده حرکت وشروع نیست ؟ البته این نقش بهیچ عنوان بد نیست و حتی کم اهمیت هم نیست در تمام انقلابها دانشجویان این نقش را داشته اند اما بعنوان یک جنبش سیاسی که رفتاری پخته وسیاسی داشته باشد نمیتواند شناسایی شود هر چند تبلیغات در این مورد زیاد باشدهمین تاریخ سی ساله را ببینید عمده شرایط فعلی نتیجه ان بوده که دانشجویان کم تجربه نقشی غیر از موتور محرکه ایفا نمودند بهر حال این نیروی بلقوه همواره در دانشگاه وجود دارد اما بلحاظ غیر قابل کنترل بودن هرکسی توان استفاده از ان را ندارد در 18 تیر همین امر موجب وحشت خاتمی و اصلاح طلبان شد بطوری که تمام سعی خود را برای توقف ان حرکت بکار بردند چرا که در صورت تداوم و نوع برخورد نیروهای مخالف معلوم نبود که چه اتفاقی رخ خواهد داد این کوشش تمام توان خاتمی را مصرف نمود بطوریکه نه تنها اصلاح طلبان امتیازی نگرفتند بلکه حمایت دانشجویانی که تحقیر شده بودند را هم از دست دادند و جوانان تا مدتها از خاتمی عصبانی بودند که حتی نتوانست دفاعی در شان دانشجویان از انها بعمل اورد .اما جوانان چون فعالیتهایشان در ابعاد مختلف است فعلا در این زمینه ساکتند تا فرصتی پیش اید و به نفع جریانی که اعتماد انها را بدست اورد انرژی انباشته را ازاد کنند . البته در ایران بلحاظ غیبت تشکل های دیگری از جمله تشکل های کارگری اهمیت دانشگاه بمراتب بیشتر است چون تنها تشکلیست که نمی توان انرا فرمایشی یا دولتی کرد تنها باید انرا منفعل نمود حتی تشکیل گروههای دانشجویی وابسته هم برای مقابله چاره موثری نیست زیرا در بهبوهه اتفاقات این گروها شکننده بوده و گسسته میشوند

۲۴ دی ۱۳۸۵ ۲:۴۷ بֽظֽ | Reply

فرزاد :

تا وقتي كه دانشگاه قدرت تحليل ساده‌ترين مسائل رو نداشته باشه چطور ميشه سخن از زنده‌بودن دانشگاه و جنبش دانشجويي زد!! فكر مي كنم وقتي براي هر مفهومي نسخه‌ي ايروني‌ش رو داريم - مشروطه ايراني ، دمكراسي ايراني!! ، پارلمان ايراني ، انتخابات ايراني و ... - احتمالا مناسب تر باشه يه پسوند ايروني هم برا دانشگاه و دانشجو بذاريم! فاتحه‌ي دانشگاه خيلي وقته كه خونده شده! مثل خيلي چيزاي ديگه! عين گندم سن زده‌ مي مونه ... پوچ! تو خالي!

۲۴ دی ۱۳۸۵ ۳:۱۵ بֽظֽ | Reply

محمد حسين :

با سلام و سپاس
در پاسخ به تعدادي از كامنتها
1-
كامنت نخست:
اقاي امير حسين!به نظر من اگر دانشگاه منزوي نبود(انچنان كه جنابعالي مي فرمائيد) امروز اقاي احمدي نژاد هم رئيس جمهور نبود.ضمنآ اقاي معين هم رئيس جمهور نبود.

2-
كامنت دوم:
اقاي حميد! لطفآ بيشتر توضيح فرمائيد كه منظورتان از اشتباهات دانشجويان چيست؟
از زاويه اي ديگر اگر به كل نوشتار اينجانب نگريسته شود اساسآ ورود دانشجويان به جنبش دوم خرداد مي تواند بزرگترين اشتباه ايشان باشد!

3-
كامنت سوم :
اقاي پدرام! به نظر من تفاوت حركت دانشجويان در دانشگاههاي مختلف به تبارشناسي حركتهاي دانشجويان در هر دانشگاه بر مي گردد

4-
كامنت چهارم:
اقاي قنبري !معتقدم ما با دوره هاي مختلفي از حركتهاي دانشجوئي مواجه بوده ايم كه اليتهاي ان تا حركت بعدي نقش مهمي در تحولات كشور داشته اند! اين موضوع ظرفيت يك نوشتار مستقل را دارد(من به نظريهء فوكو در اينجا معتقدم)

5-
كامنت ششم
اقاي كريم! اينجانب به مقايسه ايران با كشورهاي توسعه يافته كمتر معتقدم!اما همواره حركتهاي پيك دانشجوئي بر يك پلاتوئي از خرده فرهنگ و سياست حاكم بر جوامع دانشجوئي خود را نشان مي دهد!به دليل توسعه يافتگي فرانسه امكان بروز آن به تعبير شما80 درصد است و در ايران كمتر

6-
كامنت نهم
اقاي محمود! اگر به فرض حركتهاي دانشجوئي اخير معلول پيروزي اقاي خاتمي است , پيروزي اقاي خاتمي در دوم خرداد پس معلول چيست؟قطعآ اين رئيس جمهور ديگر توسط امدادهاي غيبي پيروز نشد و از تخم مرغ شانسي هم بيرون نيامد!
ثانيآ همواره اليتها و پيشتازان در همهءجوامع تعدادي اندك مي باشند !جامعهء دانشجوئي هم مستثني نيست

7-
كامنت دهم
اقاي حميد !به طور طبيعي وقتي يك جريان از مسير حركت خود به هر دليل منحرف مي شود اشتباهات فراواني از او سر مي زند كه نمي توان جلو انرا به راحتي گرفت!مثل يك دومينو مي ماند.اشتباهاتي را كه بيان كرده ايد به نظر من اينگونه تبيين مي شود

8-
كامنت يازدهم
جناب ناشناس! اين ديدگاه شما هم براي خود طرفداران زيادي دارد.به ان غبطه مي خورم

9-
كامنت سيزدهم
جناب شمس! براستي چه اهميتي دارد كه اين محمد حسين كيست و چرا در اين سايت مطلب مي نويسد؟فرض بفرمائيد دوست نويسندهء كامنت شماره يازدهم
اما چرا در اين سايت؟چون اقاي عبدي يا مطلب شما را چاپ نمي كند يا اگر چاپ مي كند معمولآيك واو انرا هم تغيير نمي دهد

۲۴ دی ۱۳۸۵ ۷:۵۲ بֽظֽ | Reply

Karim :

با تشکر از لطف شما و وقت زیادی که برای روشن شدن افکارم
خرج کردید . بدقت باید مطالب را بخوانم و اگر جمله معتترضه داشتم
برایتان ارسال کنم ٬ جهت اطلاع شما عرض کنم امروز صبح خبر نگار کهنه کار
سی ان ان اقای هوشیار زیباری وزیر خارجه عراق را سوال پیچ کرده بود بخصوص
در باره ایران !!اقای عبدی شرمگینانه !!باید عرض کنم در دلم ارزو کردم کاش این
مرد رییس دیپلماسی ایران بود چقدر سوالهای بسیار پیچیده را مزمزه میکرد و جواب
میداد کاریست بس مشکل خواهش میکنم توجه کنید باین سوال موذیانه سی ان ان از زیباری !!؟ ایشان
یک متن نوشته شده در نیو یورک تایمز از زبان رییس ستاد ارتش امریکا ژنرال پیس
در باره ان پنج ایرانی دستگیر شده که بعنوان وابستگان سپاه پاسدارانن و کمک بنیروهای
یاغی (همان اینسرجنتز )ومدلینگ در امور جاریه .....اقای زیباری بدقت جواب میدهدد
که ایران همسایه چند هزارساله است و باید دوست بود ونه خصم و الخ و....اما نکته مهم در
اینکه این دستگیر شدگان ماموران عالیزتبه سپاه بودند زیباری با لبخند !!گفت اکریکا
و دیگر کشورها بدانند این نیروهای سپاه !!بخش بزرگ و قابل توجهی از مقدورات !!؟ ایران
کرده است بهتر است قبول کنند که اینها بخشی از حضور دولت ایرانند در هر کجا که باشند
و دولت عراق برای ازادی سریع انها اقدام کرده و از امریکا خواسته تا هر چه زودتر
انها را پس از بازپرسی های لازمشان !!!( نه لازم دولت عراق ) ازاد کنند و..... جناب عبدی
متکی را بدقت گفته و نوشته هایش را مطالعه کرده ام با اینکه مشکل دولت عراق را
نداریم اما هیهات از سخنان پخته و ارامبخش گونه برای خارجیان و داخلیان مضطرب
حال و روز ایران ...با تشکر

۲۴ دی ۱۳۸۵ ۱۰:۴۷ بֽظֽ | Reply

پرویزپدرام :

با سلام
در مورد این مقاله در صفحه اول 17 کامنت درج شده است ولی فقط 2 کامنت دیده میشود. ظاهراً مشکلی دارد.

عبدی : الان دیدم اشکالی نداشت.بعضا برای دوستان این مشکل پیش می آید.

۲۵ دی ۱۳۸۵ ۱۰:۳۳ قֽظֽ | Reply

حمیدی -تهران :

با سلام
باید جنبش دانشجوئی را به چهار مقطع تقسیم و هرمقطع را در شرایط خود تجزیه و تجلیل نمود ، زیرا آنچه دوستان همه گفتند نکات درست و غلط دارد که گیج کننده و مبهم است و زیبائیها و نادرستی های موجود نسبت به قضاوت این جنبش را درهم می کند.
1- جنبش دانشجوئی از بدو حرکت تا شروع انقلاب 57
2- دوران پس از انقلاب تا تسخیر سفارت ایالات متحده آمریکا در تهران !
3- از تسخیر سفارت تا خرداد 76
4- از خرداد 76 تا کنون
بنا بر این تمامی نظرات و تحلیل ها در این چهار دسته می گنجد. ما باید شرایط زمانی هریک را در نظر بگیریم و باید در همان مقطع صحیح باید قضاوت کنیم. اما اگر از ظرف زمانی خود خارج شود تحلیل جنبش دانشجوئی اشتباه و ناثواب خواهد بود.
فرضا بررسی جنبش بعنوان پرچم دار مبارزاتی و موتور نهضت در دوران قبل از انقلاب نظری درست و قابل قبول است . در حالیکه پس از انقلاب تا مقطع اشغال سفارت آمریکا به دلیل همسوئی حاکمیت با آرمانها دانشجوئی ( حد اقل در بخش اعظم آن) سوء استفاده هائی که از نیت پاک آنان شد و تحرک این موتور در جهت افکار و انگیزه های سیاسیون و شاید هم چپ های پنهان شده پشت سر أنان قرار گرفت.
و در دوران پس از اشغال که به مرور بحث های مختلفی برای درستی یا غلط بودن این حرکت صورت گرفت انگیزش جنبش دانشجوئی به سمت اصلاح و تحولات فارغ از نگرش ایدئولوژیک گرائی حاکمیت شد و در سوی نهضت دوم خرداد قرار گرفت.
پس از آن هم در جریان دوران دوم خرداد و ایام اصلاحات سرخودگیهائی که از سران این موج ( خاتمی و انصارش ) بوجود آمد ، و سپس بلائی که حکام اصول گرا که بر سر نهضت دوم خرداد بوجود آوردند و در این جریان دانشجویان را پراکندند و لت و پار شان کردند کار به جائی رسید که به وضع کنونی دانشگاه ها رسیدیم. بنظرم سیاسیون تا جائی که دانشجویان در جهت تجکیم پایه های خود همسو بودند فعالیت انان را ثواب کار می دانستند. اما نگرش کلی از هنگامی که شعار زیبای وحدت حوزه و دانشجو داده شد تحت این شعار سرکوب دانشجو غلبه کرد و نفس برای کسی باقی نماند و این موتور متحرک ایستاد و اتشی رو به خاموشی شد. شاید آقای عبدی خودشان این را بهتر از هرکس دیگری بدانند.
مطلب زیاد است .
موفق باشید

۲۵ دی ۱۳۸۵ ۱:۳۴ بֽظֽ | Reply

صالحی :

من نمی فهمم که آقای محمد حسین از کدام دانشجو و جنبش دانشجویی صحبت می کنند واحتمالا با دانشگاه و دانشجوی امروز ناآشنا و بیگانه هستند .
1- آن زمان که دانشجو در جامعه بعنوان مرجع شناخته میشد اولا سطح آگاهی دانشجو از متوسط جامعه غیر دانشجو بالاتر بود در حالی که الان بدلایل مختلف اینگونه نیست و ثانیا آن دانشجو در یک جو فرهنگی رشد کرده بود که آرمانگرایی بعنوان یک ارزش در تار و پودش تنیده شده بود. به هر حال دانشجو که از فضا وارد دانشگاه نمی شود بلکه از همین جامعه(متاشفانه در حال حاضر با بنیان های اخلاقی شدیدا آسیب دیده و در حال فروپاشی) و ارد دانشگاه شده اند.
2- ما باید انتظارات خود را از دانشجو های کنونی تعدیل کنیم. یادمان باشد که دانشجوی امروز در حالی که مجبور است برای تامین هزینه های تحصیل و زندگی دانشجویی گاها از آرمانها که هیچ بلکه از بدیهی ترین خط قرمز های اخلاقی بگذرد در عین حال هیچ افق روشنی برای آینده دور یا نزدیک خود نمی بیند و با دانشجویان مثلا دوران آقای عبدی و قبل از آنها و یا حتی سالیان بعدتر تفاوت آشکار دارند.

۲۶ دی ۱۳۸۵ ۹:۲۴ بֽظֽ | Reply

محمد حسين :

جناب صالحي
با سلام
در نوشتار فوق اينجانب كوشيده ام تنها يك روايت از گذشته سياسي دانشگاه را بيان كنم!لذا اگر عمري باقي و امكانش فراهم بود,همانجور كه جنابعالي اشاره فرموده ايد به امروز دانشگاه هم خواهيم پرداخت تا مشخص گردد اسيب هاي ديگر چيست و چه ارتباطي و نسبتي بين اينها ,جامعه و ساخت سياسي اجتماعي كشور وجود دارد.
موفق باشيد

۲۶ دی ۱۳۸۵ ۱۱:۵۴ بֽظֽ | Reply

abbas Tagahvi :

Dear Mr. Mohammad Hossain: We are a nonprofit organization. We would like to train Iranian students about leadership and public policy. We are looking for an organization to assist us in selection and and willing to work with our organization. Our organization will provide room and board and university training. If you have any idea or if you know any nonprofit organization to assist us please contact me .
Thanks:
Abbas Taghavi

۲۹ دی ۱۳۸۵ ۷:۴۶ بֽظֽ | Reply

محمد حسين :

جناب اقاي تقوي
با سلام واحترام
متاسفانه نمي توانم به شما كمكي كنم!
باتشكر
موفق باشيد

۲۹ دی ۱۳۸۵ ۱۰:۲۶ بֽظֽ | Reply

:

من نمي دانم وقتي سايت فارسي است و مخاطبان ان هم فارسي زبان چرا برخي افراد انگليسي مي نويسند.
............


۱ بهمن ۱۳۸۵ ۲:۱۲ قֽظֽ | Reply


فرم ارسال نظر


نام :

ایمیل :

نشانی وب :

حفظ اطلاعات :

متن نظر :

 

آدرس Trackback این نوشته :


http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/395