جنبش دانشجويي نداريم

با توجه به مقاله آقای محمد حسین در باره جنبش دانشجوئی برخی خوانندگان نظر مرا هم در مواردی جویا شدند که بدینوسیله مصاحبه ای را که سال گذشته با سایت روز انجام دادم در اینجا تقدیم می دارم.


جنبش دانشجويي نداريم
گفتگو با عباس عبدي
۱۶ آذر ۱۳۸۴
(سایت روز)

شما زماني مدعي شديد كه به طور كلي هيچ نوع «جنبش» دانشجويي نمي‌بينيد. آيا هنوز هم بر همين عقيده هستيد؟
اكنون به طور دقيق به خاطر نمي‌آورم پرسش شما ناظر به كدام سخنراني يا مقاله من است تا با توجه به آن پاسخ دهم. اما مستقل از دقت پرسش مطرح شده، عرض مي‌كنم كه بايد منظور خود را از كلمه «جنبش» مشخص كنيم. اگر منظور وجود يك يا چند حركت سياسي و اجتماعي و فرهنگي نزد دانشجويان است در اين صورت هميشه با يك يا چند جنبش دانشجويي مواجه بوده و هستيم، اما اگر وجود حركتي فراگير با اهداف معين و رهبري نسبتاً منسجم را جنبش بناميم، در اين صورت مدت‌هاست كه با جنبش دانشجويي مواجه نيستيم. اصولاً جنبش دانشجويي در اين فضاي جامعه‌شناختي نيز نمي‌تواند هميشه و در همه حال وجود داشته باشد. بلكه جنبش به اين معنا معطوف به اهداف و شرايط نسبتاً معيني است كه پس از شروع جنبش كم‌كم به نقطه اوج مي‌رسد و سپس رو به افول و خاموشي مي‌نهد.
حركت به جاي جنبش
جنبش دانشجويي فراز و فرودهاي بسياري در طي ساليان اخير داشته كه انگار باعث راديكال‌تر شدن جنبش شده است. اين راديكاليسم نهفته در جنبش دانشجويي را تا چه حد به نفع پيشبرد دموكراسي در ايران مي‌دانيد؟
با توضيحي كه دادم بهتر است كلمه جنبش را به حركت و يا فضاي دانشجويي تغيير دهيم تا در استفاده از كلمات دقت بيشتري به خرج داده باشيم. بدون ترديد، حداقل از زاويه عملي، حركت دانشجويي هميشه وجود داشته است. و طبعاً از اين حيث به عنوان حركت، راديكال محسوب مي‌شود. اما اين راديكاليسم در عين حال كه طبيعي و نيز مفيد است، نبايد فاصله خود را با جريان كلي اصلاح‌طلبي و آزادي‌خواهي در جامعه آن قدر زياد كند كه به انقطاع از جريان منتهي شود. كه در اين صورت حركت دانشجويي نقش كاركردي نخواهد داشت. بنابراين تا هنگامي كه فاصله آنان با فضاي كلي حاكم بر جريان سياسي آن چنان زياد نشود مي‌توان گفت كه اين راديكاليسم به پيشبرد دموكراسي كمك مي‌كند.
جايگاه دانشجويان
آيا استراتژي‌هاي اتخاذ شده از سوي دانشجويان در سال‌هاي اخير مبتني بر واقعيت‌هاي جامعه بوده است؟
دو مورد دوري از قدرت و ديده‌باني جامعه مدني با مورد سوم از يك سنخ نيستند، به نظر من مورد سوم، يعني تحريم انتخابات از سنخ ديگري است و برحسب شرايط مي‌توان در انتخابات شركت كرد يا نكرد اما دو مورد اول را مي‌توان يك خط‌مشي كلي و عام در نظر گرفت. اما در هر حال هر سه مورد مذكور قابل دفاع است. ولي مشكل ديگري وجود دارد كه بدون حل آن نمي‌توان دركي صحيح از اين سياست‌ها داشت. اين مشكل نيز به تعريف جايگاه دانشجويان به عنوان يك شهروند، يا دانشجو در تعامل با قدرت، اعم از حكومت يا نهادهاي مدني مثل احزاب بر مي‌گردد. به نظر من يك جوان در حال تحصيل در دانشگاه، در تعامل با سياست دو نقش متفاوت دارد، يكي از موضع شهروندي و ديگري از موضع دانشجويي. از نظر شهروندي هر فردي به ويژه افراد تحصيل كرده نسبت به قدرت و سياست داراي موضع هستند و مي‌كوشند موضع خود را از خلال موافقت يا مخالفت با دولت و احزاب و نيز، شركت يا تحريم انتخابات به منصه ظهور برسانند و از اين حيث فرقي ميان دانشجو و كارگر و كارمند و كشاورز و يك نويسنده و هنرمند نيست. به اين معنا مي‌توانند و بهتر هم هست عضو احزاب باشند يا اگر احزاب موجود را نمي‌پسندند حزب مناسب خود را تشكيل دهند.
اما دانشجو و صفت دانشجو بودن و تجمع در محيطي ويژه با گروه هم سن و سال مشخص، مي‌تواند داراي مطالبات و خواسته‌هاي معين باشد كه كليه دانشجويان را فارغ از گرايش‌هاي حزبي و گروهي حول اين مطالبات گرد آورد. به عنوان مثال قبل از انقلاب هر دانشجويي طرفدار جريان فكري خاصي در جامعه بود. عمده‌ترين تفاوت نيز ميان دانشجويان مذهبي و غير مذهبي بود، ميان گروه‌هاي مورد علاقه دانشجويان در جامعه نيز اختلاف فراوان بود. اما دانشجويان فارغ از اين اختلافات در ذيل هدف كلي مبارزه با استبداد و نيز درخواست آزادي، در كنار يكديگر فعاليت مي‌كردند، چرا كه وحدت كلي آنان و تمامي گروه‌هاي مذكور در ذيل اين عناوين مي‌گنجيد. بنابراين به صفت فعاليت در قالب حركت دانشجويي مي‌بايست ديدگاه دوري از قدرت اما هر دانشجويي به صفت شهروندي مي‌تواند و ارجح است كه از خلال احزاب و گروه‌هاي مورد علاقه خود نسبت به قدرت ـ‌سلباً يا ايجاباًـ و انتخابات ـ‌شركت يا تحريم‌ـ موضع فعال داشته باشد.
آيا در كشورهاي در حال توسعه هم چون ايران، كه نهادهاي مدني در آن ضعيف هستند، مي‌توان جنبش دانشجويي را به عنوان يكي از اركان دموكراسي در نظر گرفت؟
هرگاه نهادهاي مدني ضعيف باشند، بالطبع سرريز مطالبات و فعاليت‌ها از خلال حوزه‌هاي ديگر چون حركت‌هاي دانشجويي صورت مي‌گيرد و از اين امر گريزي نيست. اما چنين فضايي نوعي آسيب‌شناسي است و بايد با حمايت از نهادهاي مدني كوشيد كه چنين اتفاقاتي رخ ندهد يا به مرور تضعيف شود.
گرايش حزبي، گرايش دانشجويي
آيا دانشجويان توانسته‌اند دين خود را به دموكراسي ادا كنند؟
دانشجويان چه در گذشته و چه در حال از نظر انگيزه، پيشروترين گروه‌ها در مطالبه آزادي و دموكراسي بوده‌اند، اما اينكه رفتار آنان در عمل تا چه حد منجر به تحقق اين خواست آنان شده، امر ديگري است كه بايد در هر مقطع جداگانه مورد بحث قرار گيرد.
نقش اصلي را در انشقاق دفتر تحكيم وحدت، ناشي از سهم‌خواهي و دست‌اندازي احزاب مي‌دانيد يا اينكه مشكلات دروني خود دفتر تحكيم؟
پذيرش چنين پرسشي بدين معناست كه عضوگيري احزاب از دانشجويان را خلاف اخلاق بدانيم، در حالي كه چنين نيست، هر حزبي برحسب وظيفه خود بايد از ميان همه اقشار به ويژه دانشجويان عضوگيري كند و اگر چنين نكند، كوتاهي كرده است. و اگر در مقاطعي هم چنين نكرده‌اند، دليلش اين بود كه كليت حركت دانشجويي را با حركت خود همسو مي‌دانسته‌اند، بنابراين به كار بردن «دست‌اندازي» كلمه صحيحي به نظر نمي‌رسد. شايد اگر از ابتدا و براساس آنچه كه در پاسخ سئوال سوم مطرح شد، ميان گرايش‌هاي حزبي و گرايش‌هاي كلي دانشجويي تفكيكي صورت مي‌گرفت، اين تعارضات به وجود نمي‌آمد. در عين حال انشقاقات درون تحكيم عمدتاً ناشي از تحول اجتماعي و مكرري است كه در درون جامعه ايران شاهد هستيم و علت آن را كمتر به عوامل برون‌زا مي‌توان نسبت داد، اگرچه دخالت‌هاي قدرت آن را تشديد كرده است.
نظر شما به عنوان يكي از اعضاي اوليه دفتر تحكيم كه سابقه مذهبي داريد، در مورد حركت دانشجويان به سوي سكولاريسم چيست؟
ابتدا بايد معناي سكولار را روشن كرد، زيرا تعابير متفاوتي از آن مي‌شود. بعضاً سكولاريسم را به معناي جدايي نهاد دين و سياست يا جدايي متوليان دين از سياست يا موارد مشابه مي‌دانند. ممكن است سكولاريسم را به معناي غير ديني شدن جامعه تعبير نمود يا به معناي تفكيك هرگونه عنصر ديني از سياست. با توجه به عملكرد حكومت در ربع قرن گذشته، به طور طبيعي جامعه برحسب تمامي تعاريف مذكور سكولارتر مي‌شود و خود حكومت نيز چنين شده است. هنگامي كه عنصر مصلحت، وجه غالب حكومت‌داري مي‌شود ديگر چندان جايي براي دين باقي نمي‌ماند، و طبيعي است كه اين گرايش نزد دانشجويان شديدتر باشد، البته اگر گرايش‌هاي اسلامي قبل از انقلاب را نيز تا حدود زيادي واكنشي معقول و قابل تصور نسبت به ضد ديني رژيم گذشته دانست. اما اگر سكولاريسم را به عنوان فرآيندي ضد دين تلقي كنيم در حال حاضر نمود آن در جامعه چندان آشكار نيست، شايد هم اجازه آشكار شدن نداشته باشد، كه طبعاً در دانشگاه نيز بروز عيني پيدا نمي‌كند، با اين حال ادامه وضع حاضر مي‌تواند اين گرايش را نيز تشديد كند. مسئوليت اصلي آن هم بر عهده صاحبان قدرت است كه دين را ابزار قدرت ناصحيح خويش كرده‌اند. سكولاريسم به هر معنايي كه در ابتدا آمد، واكنش طبيعي جامعه نسبت به عملكرد افراطي متوليان نهاد دين است.