آینده








آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی

نوشتار

۲ بهمن ۱۳۸۵

سرنوشت محتوم؛تحليل جامعه‌شناختي سوم تير(۵)

5ـ از سال 1379 تا 1381
همانطور كه گفته شد از سال 1379 تا 1381 يعني حدود 5/2 سال دوران برزخ و ترديد است كه در اواخر سال 1381 به سقوط آزاد منتهي شد. براساس تحليل پيش گفته بستن مطبوعات دميدن روح و تزريق خون تازه به كالبد نيمه جان ساختار پيشين بود. كالبدي كه اگر اصلاحات قدري دقيق‌تر عمل مي‌كرد، امروز احتمالاً شاهد تشييع جنازه‌اش بوديم. و براساس همان تحليل، اصلاحات مي‌بايست در همين مقطع حساب خود را با حكومت روشن مي‌كرد. زيرا نقض آشكار و فاحش قانون، زمين و قاعده بازي را به كلي دگرگون مي‌كند. اين اقدام به معناي نقض كامل پيمان منعقده ميان اصلاحات و حكومت بود و با نقض‌كنندگان پيمان ديگر نمي‌توان تعاملي سازنده داشت. در بازي كه قانون حاكم نيست، بازي‌كني كه قانون را رعايت كند، بيش از هر كس ديگر ضرر مي‌كند و ضرر وي مسلم و قطعي است، اين بازيكن در يك چهارراهي قرار مي‌گيرد. راه اول ادامه بازي و گرم كردن آن است ولي از آنجا كه قانون حاكم نيست، و بازيكنان طرف مقابل نيز رعايت قانون را نمي‌كنند، و داور هم طرفدار آنان است، بازيكن و تيم رعايت‌كننده قانون قطعاً بازنده است. بدين معنا كه اگر ضعيف بازي كند، بدون آن كه نيازي به تخلف و جانبداري داور باشد، وي بازنده مي‌شود و اگر هم قوي بازي كند، داور جانبداري مي‌كند و ضمن ناديده گرفتن خطاهاي تيم مقابل، عليه تيم بهتر سوت خواهد زد و انتخاب اين راه يعني حماقت، تنها كساني به اين راه ادامه مي‌دهند كه در بندِ بازي كردن در تيم با هدف اخذ دستمزد باشند و يا توجيه اين كه اين نوع بازي موجب روي فرم بودن بازيكنان خواهد بود و هر گاه داوري بي‌طرف شد، ما برنده خواهيم شد، و طبيعي است كه معمولاً انگيزه‌اي يا فشاري براي قاعده‌مند شدن بازي يا بي‌طرف شدن داور وجود ندارد، مگر آن كه استاديوم از تماشاگر خالي يا حداكثر يك طرفه شود به طوري كه يك تيم به دو گروه دوستانه تبديل شوند و بازي غيررسمي كنند.
راه دوم پيروي از قواعد، يا بي‌قاعدگي رفتار تيم مقابل است كه بازي را به خشونت و درگيري بكشانند و به اميد آمدن تماشاگران به داخل زمين. كه طبيعي است از دل اين جنجال هر چه برآيد قاضي بي‌طرف كه شرط لازم يك بازي عادلانه است بيرون نمي‌آيد و معلوم نيست كه پس از درگيري چه خواهد شد. راه سوم نيز خداحافظي با بازي و پيشه كردن انفعال است، و بالاخره راه چهارمي هم وجود دارد، و آن ترك بازي‌هاي فرمايشي و بي‌قاعده، با حفظ تيم و تمرينات مداوم و نشان دادن به مردم كه آنان گروهي مصمم و داراي اصول و قاعده و علاقه‌مند به مشاركت و بازي هستند، و در غياب آنان، هيچ بازي مشروعيت و اعتبار ندارد. و تنها راهي كه احتمال دارد تيم مقابل در برابر بي‌قانوني يا جانبداري داور عقب‌نشيني كند، همين اقدام است و اگر هم در برابر اين اولتيماتوم عقب‌نشيني نكند، به اين معنا است كه مصمم به ارتكاب اعمال خلاف براي رسيدن به اهداف خود است، و با بقاي در بازي نمي‌توان آنان را از اين اقدامات بازداشت و چنين بقايي در بازي موجب يكي از دو نتيجه مي‌شود، يا در تيم مخالف مستحيل مي‌شوند يا اعتبار خود را نزد تماشاگر از دست خواهند داد، و يا با مجروح و اخراج شدن برخي از نيروهايش، به چنان ضعفي دچار مي‌شوند كه در ادامه حتي نيازي به جانبداري داور يا حتي اعمال خشونت نيست و در يك بازي عادي نيز بازنده خواهند شد.
اما علي‌رغم اين وضوح تقريباً معلوم بود كه در ارديبهشت 1379 نمي‌توان راه صحيح را برگزيد، علت نيز نزديك بودن افتتاح مجلس ششم بود، مجلسي كه سرنوشت انتخابات تهران آن كماكان با ابهام مواجه بود و لذا همه اميدوار بودند با تشكيل مجلس ششم بسياري از تخلفات پايان يابد و يك قوه ديگر از قواي سه‌گانه به نفع اصلاح‌طلبان وارد عمل شود و توازن تغيير كند. اين تصور مبتني بر اين پيش‌فرض بود كه مجلس داراي اختيارات قانون‌گذاري و نظارتي مشابه پنج مجلس قبلي و بر سياق رويه 20 سال گذشته است و طبعاً براساس اين تصور استنتاج اين نتيجه كه پس از افتتاح آن اصلاحات چند گام به پيش برمي‌دارد و اميد مي‌رود كه مانع از بازسازي ساختار پيشين شود، صحيح مي‌نمود. ولي چنين نشد، زيرا در اولين گام مجلس با طرح حكم حكومتي و تصميمات شوراي نگهبان، قدرت قانون‌گذاري از مجلس سلب شد. چرا مي‌گوييم اين قدرت سلب شد، درحالي كه مجلس ششم قوانين زيادي را تصويب كرد؟ پاسخ روشن است، قانون‌گذاري في‌نفسه اهميتي نداشت، مجالس قبلي و بعدي هم اين وظيفه را انجام مي‌دادند، آنچه اهميت داشت تصويب قوانيني بود كه پايه‌هاي ساختار موجود را اصلاح و در كنار آن پايه‌هاي مردم‌سالاري نظام را تحكيم بخشد و تصويب اين نوع از قوانين جزو وظايف اين مجلس بود كه تمامي آنها مخالف شرع (در واقع همان حاكميت) تشخيص داده و رد مي‌شد. و تصويب بقيه قوانين كه تعارضي با اين ساختار نداشت يا حداقل از ديدگاه حاكميت تعارضي پيدا نمي‌كرد بلامانع بود.
وظيفه ديگر مجلس نظارت بود كه آن نيز از مجلس سلب شد، با تفسيرهاي عجيب و غريب كه صرفاً در قالب تحكيم ساختار سياسي ـ تاريخي پيش گفته قابل تحليل است، نهادهاي زير نظر مستقيم رهبري از تحقيق و تفحص، مگر با اجازه رهبري مستثنا شدند. قوه قضاييه هم به لحاظ تداخل قوا مستثنا شد ـ‌از حيث بررسي وظيفه اصلي اين قوه كه همان صدور احكام باشد‌ـ و فقط قوه مجريه و مقننه ماند تا اصلاح‌طلبان مجلس هرچه دوست دارند عليه اين دو قوه نظارت كنند. در يك مورد هم كه با هزار فشار و فرياد اجازه تحقيق و تفحص را اخذ كردند ـ‌منظور تحقيق و تفحص از صدا و سيماست‌ـ پس از حملات زيادي كه از طرف صدا و سيما به مجلس شد، در نهايت هم قوه قضاييه گزارش مذكور را منع تعقيب زد تا مهر باطلي باشد بر افكاري كه فكر مي‌كردند در ساختار بازسازي شده پيشين، مي‌توان از مجاري عادي و قانوني گامي به پيش نهاد.
مجلس ششم حتي بديهي‌ترين حق خود را كه بودجه‌نويسي است از دست داد، و موظف شد بودجه نهادهاي وابسته به ساختار را چنانچه آنان مي‌خواهند تصويب كند، و نمايندگان مجلس ششم صرفاً دل خود را به تذكرات پايان‌ناپذير و تكراري و سخنان قبل از دستور خوش كردند، در حالي كه حتي در همين زمينه‌ها نيز با آنان برخورد مي‌شد، و به طور خلاصه در مواجهه با مجلس اصول 76، 84، 86 و 90 قانون اساسي در پيش پاي ساختار سياسي قرباني شد. مجلس ششم حتي به لحاظ تأثيرگذاري بر دولت نيز كارآمدي مورد انتظار را نداشت و در اين مسأله اتفاق نظر وجود دارد كه دولت اول خاتمي كه از مجلس پنجم رأي گرفته بود به مراتب راديكال‌تر از دولت دوم بود كه در مجلس اصلاحات رأي اعتماد گرفت، به علاوه مجلس ششم جرأت نكرد كه به ايفاي نقش خود در رفراندوم يا همان اصل 59 نيز نزديك شود.
عملكرد مجلس از يك سو موجب تشديد شكاف قدرت و مسئوليت شد، بدين معنا كه مسئوليت امور به عهده دو قوه مجريه و مقننه ولي در عمل قدرت نزد قواي ديگر بود و از همين رو بود كه خاتمي به صراحت اعلام كرد كه رييس جمهور در حد يك تداركچي بوده است، و شايد از جهتي وي ارزيابي بيشتري از موقعيت خود داشت زيرا تداركچي صرفاً در حد همان وظايف خودش مسئوليت دارد، در حالي كه مسئوليت تمامي كاستي و مشكلات برعهده وي بود، ضمن اين كه فقط تداركچي بود.
تأثير ديگر اين عملكرد مجلس، تشديد شكاف درون ساختار قدرت بود، شكافي كه قبلاً گفته شد، عملاً غيركاركردي و مهلك است، و تشكيل مجلس ششم نه تنها آن را تخفيف نداد كه تشديد كرد و اين به علت رويكرد ساختار قدرت در بلاموضوع كردن مجلس در نظام بود. براساس تحليل حاكميت، مشروعيت و اصالت مجلس يا قواي ديگر در ذيل اصالت قدرت و حاكم است، در حالي كه برحسب تصور مجلسيان، اصالت آن از دل رأي ملت و مردم‌سالاري بيرون مي‌آيد، و براساس ديدگاه اول اجازه عمل رسمي به مجلس در حدي داده مي‌شد كه در طول اين مشروعيت باشد و چنين هم شد، و سخنراني‌ها و نطق‌هاي پيش از دستور و حتي تحصن و غيره در اين امر، موضوعي فرعي محسوب مي‌شدند.
با اين توصيفات به انتخابات رياست جمهوري سال 1380 رسيديم، انتخاباتي كه خاتمي نسبت به شركت در آن مردد بود، يا حداقل اينچنين وانمود مي‌كرد، و روشن بود كه وضعيت اصلاحات نزد افكار عمومي چون گذشته نبود، زيرا با وضع بوجود آمده در سركوب دانشجويان، مطبوعات و مجلس، انگيزه كافي براي تداوم اين مسير وجود نداشت، به همين دليل تحليل‌گران سياسي نيز پيروزي چشمگيري را براي خاتمي نمي‌ديدند، ضمن اين كه هيچ تصوير روشني از استراتژي اصلاح‌طلبان و خطوط قرمز آنان در بعد از پيروزي مجدد احتمالي ارايه نشده بود، و اگر قرار بود روند امور مثل يك سال گذشته باشد، آمدن خاتمي ـ‌كه به احتمال پيروزي وي با رأي كمتري حدس زده مي‌شد‌ـ مفيد فايده ارزيابي نمي‌شد، كسي كه با رأي دوم خرداد نمي‌توانست يا نمي‌خواست مانع اقدامات خلاف قانون شود، با رأي كمتر بعدي چه مي‌توانست بكند، به علاوه شكاف اصلي جامعه كماكان دولت ـ ملت بود و طي سال 1379 به بعد نه تنها اين شكاف كمتر نشد كه به علت بلاموضوع كردن مجلس، تعطيلي مطبوعات، سركوب دانشجويان و علني شدن رفتارهاي غيرقانوني نامحدود و نقض استقلال قاضي و دستگاه قضايي شكاف مذكور تشديد هم شد. بنابراين در جريان هر حركت اجتماعي و سياسي ضمن اين كه مي‌بايست مضمون اين شعار (شكاف دولت ـ ملت) سرلوحه عمل سياسي قرار گيرد، بايد نيروهايي حامل اين شعار شوند كه صلاحيت عرفي براي حمل اين شعار را داشته باشند، در حالي كه نيروهاي اصلاحات در درون ساختار بودند و به نظر عده‌اي مي‌رسيد كه نمي‌توانند چنين حاملاني باشند، اما به دلايلي اين اتفاق افتاد.
دليل اول اين كه پيشرفت اصلاحات تا سال 1380 سر جمع مثبت و خوب بود بنابراين علي‌رغم سير نزولي شديد طي سال 1379 تعداد موافقان ادامه اصلاحات با فرض دميده شدن روح جديدي در كالبد رو به ضعف اصلاحات بيشتر از مخالفانش بود. دليل ديگر اين كه حاملان شعار اصلي اصلاحات يعني طرفداران اقدام براي برداشتن و كاهش شكاف دولت ـ ملت، اگرچه درون حكومت و ساختار قدرت بودند، اما به دليل همان موفقيت نسبي در 4 سال اول عرفاً پذيرفتني بود كه كماكان منادي اين شعار باشند، زيرا به دليل حضور همين افراد بود كه چنين موفقيت‌هاي نسبي حاصل شده بود.
همين وضعيت دوگانه بود كه بسياري از اصلاح‌طلبان به طور جدي نسبت به پيروزي آقاي خاتمي با رأي بالا و چشمگير شك و شبهه داشتند، و اقدامات طرف مقابل هم كه 9 نامزد را در برابر خاتمي قرار داد، بر همين مبنا بود كه انتخاب يك خاتمي با رأي اندك و احياناً در مرحله دوم، كليت اصلاحات را با بن‌بست مواجه و زمين‌گير خواهد كرد. اما در عمل به دليل موارد پيش گفته موتور اصلاحات از اجتماع ورزشگاه شيرودي روشن شد، و نمادها و شعارهاي بكار رفته در اين جمع و در مراحل بعدي موجب شد كه امواج سياسي جديد از تهران شكل بگيرد، و مجدداً فضاي دوم خرداد بازسازي شد و رأيي نسبتاً بهتر حاصل شد، به ويژه آن كه 4 سال مسئوليت اجرايي مي‌توانست انتقادات فراواني را متوجه خاتمي كند، اما ارزيابي مردم از عملكرد اصلاحات فراتر از شاخص‌هاي اقتصادي بود، شاخص‌هايي كه در چهار سال دوم ظاهراً بسيار بهتر و قابل قبول‌تر بود، اما ارزيابي در سال 1384 از اصلاحات و خاتمي كلاً منفي شد، در حالي كه او سعي مي‌كرد اعداد و ارقام اقتصادي ارايه كند و چه سعي بيهوده‌اي. در هر حال اگر موتور انتخابات سال 1380 چند روز زودتر شروع شده بود، امواج آن زودتر به اطراف و اكناف مي‌رسيد و به احتمال زياد آراي خاتمي بسيار بيش از آنچه كه هست مي‌بود، ولي در همين حد هم قضيه حكايت از حركتي جدي داشت.
اما خطاي خاتمي به طور جدي از همين مرحله شروع شد، زيرا در واقع او و اصلاح‌طلبان بايد سال قبل وضع و حساب خود را عملاً از ساختار قدرت جدا مي‌كردند، و اگر چنين اقدامي را مي‌نمودند، به احتمال قوي طرف مقابل عقب‌نشيني مي‌كرد. حتي اگر هم عقب‌نشيني نمي‌كرد، هزينه‌هاي زيادي را مي‌پرداخت و خاتمي به خاطر اين كه اين هزينه‌ها به نظام تحميل نشود، از چنين اقدامي سرباز زد، اما در انتخابات سال 1380 بايد مسأله را براي خودشان حل مي‌كردند. بدون اين كه شرط و شروطي براي طرف مقابل يا خطوط قرمزي براي خودشان تعيين كنند نمي‌بايست وارد ميدان مي‌شدند و اگر بدون شرط و شروط آمدند، به معناي تمكين كردن و پذيرفتن آن چيزهايي بود كه در يك سال گذشته بر ايران و حاكميت قانون گذشته بود. ضمناً در اين مرحله مي‌توانستند در انتخابات حاضر نشوند، بدون آن كه مسئوليت تحميل هزينه‌هاي احتمالي بر اثر اين اقدام متوجه آنان باشد. به علاوه اگر خاتمي در سال 1376 به اين دليل آمد كه تقريباً مطمئن بود انتخاب نمي‌شود، اين بار چنين مسأله‌اي مطرح نبود و احتمال قريب به يقين وي انتخاب مي‌شد، و بايد براي مواجهه با آنچه كه در چهار سال اولش بر او و اصلاحات گذشته بود، برنامه مشخص و معيني مي‌داشت.
خطاي ديگر خاتمي اين بود كه در بازي انتخابات وارد شد، بدون اين كه معلوم باشد اگر برد (منظور با رأي بالا انتخاب شدن است) چه دستاوردي نصيب او مي‌شود يا خواهد شد. در حالي كه معلوم بود اگر خاتمي مي‌باخت (منظور با رأي كم انتخاب مي‌شد) فشاري را بر او وارد مي‌كردند كه حدي برايش متصور نبود. گذران امور مهم سياست در قالب‌هاي رو در بايستي و غيرشفاف و عدم طرح مشكل اصلي و راه‌هاي حل آن ـ‌چه با مردم و چه با ساختار قدرت‌ـ موجب شد كه جناح مقابل در برابر خاتميِ پيروز در سال 1380 نه تنها كوتاه نيايد كه چند گام به جلو هم برداشت. و خاتمي به خيال آن كه با حمله به افراطيون فرضي، مي‌تواند، تفريط را از ساختار سياسي بزدايد، نظريه اعتدال را مطرح كرد، در حالي كه آراي خرداد 1380 وقتي مي‌توانست به نظريه اعتدال منجر شود كه ارايه‌دهنده نظريه، براي برخورد با هر دو گروه افراطي و تفريطي مورد نظر خود به يكسان و به طور روشن طرح و برنامه اجرايي داشته باشد و اين طرح از موضع قدرت و اقتدار و نه ضعف و انفعال باشد. به همين دليل طولي نكشيد كه بي‌اعتبار بودن اين عقيده از سوي خود خاتمي و در مراسم 16 آذر سال 1380 اعلام شد، علي‌رغم اين بن‌بست، اتفاقي كه افتاد و تا حدودي موجب خوش‌بيني نسبت به آينده اصلاحات شد، ارايه لوايح دوگانه رييس جمهور و اعلام اين نكته كه اگر اين لوايح تصويب نشود ديگر وي رييس جمهور نيست. بيان چنين مطلب صريحي اميد به داشتن و ترسيم يك خطر قرمز بود، اما ارايه اين دو لايحه داراي يك اشكال اساسي بود كه در آن موقع كمتر كسي به آن توجه كرد و اگر هم توجهي شد به دلايل متعدد از بيان آن پرهيز شد و اين اشكال نيز ناشي از عدم توجه به مشكل ايران بود.
ارايه اين دو لايحه در ظاهر به اين معنا بود كه مشكل كنوني در «نقص»هاي قانوني و نه «نقض»هاي قانوني است، و طبعاً براي رفع اين نقايص دو لايحه مذكور ارايه شده است. و اگر چنين استنباطي درست بود، علي‌القاعده تأييد مدعاي مخالفان اصلاحات بود كه عملكرد خود را در چارچوب قانون مي‌دانستند، اما واقعيت چيز ديگري بود. مشكل جامعه ايران صرفاً وجود قوانيني ناعادلانه نبود و مقدم بر اين مشكل فقدان حاكميت قانون بود، يعني اجراي قانون وابسته به اراده شخص و قدرت حاكم بود و به ذات خود اعتباري نداشت و اگر چنين بود، ارايه هر لايحه يا طرح با هدف اصلاح قانون وافي به مقصود نبود، زيرا قدرتي كه قانون را نقض مي‌كرد برايش فرق نمي‌كند كه قانون چگونه نوشته شده باشد. لذا به جاي ارايه لايحه براي تغيير قوانين ضرورتاً مي‌بايست اقداماتي در جهت مخالفت با نقض قانون به عمل مي‌آمد، با اين وجود لوايح مذكور از جهاتي ديگر تأمين‌كننده اين هدف بودند. زيرا به لحاظ مضمون و محتوا، كوشش شده بود كه در لايحه اختيارات رياست جمهوري تضمين‌هايي را برحسب تشخيص رياست جمهوري در ممانعت از نقض قانون پيش‌بيني كند. از سوي ديگر صرف ارايه اين لوايح مي‌توانست به گونه‌اي اولتيماتوم محترمانه براي به عقب‌نشيني وادار كردن طرف مقابل باشد، ضمن اين كه تعريف عملياتي و دقيقي از خط قرمزها صورت گرفته بود. علي‌رغم اين نكات تأخير در رسيدگي و از آن بدتر عقب‌نشيني غير قابل فهم از اين دو لايحه تير خلاصي بود كه به دست خاتمي و مجلس بر كالبد در حال موت اصلاحات زده شد.
اوج‌گيري نمادهاي ساختار پيشين در سال‌هاي 1381 و 1382 دقيقاً قابل مشاهده است. از سال 1381 به بعد بدون رو در بايستي پرونده‌سازي كردند و هجوم همه جانبه‌اي را بر اصلاحات وارد كردند، بدون اين كه طرف اصلاحات حاضر به استفاده از سلاح خودش كه مشروعيت‌بخشي به نظام بود، باشد. و هنگامي هم كه كوشيد از اين سلاح به صورت سمبليك و نه تمام عيار استفاده كند (استعفاي نمايندگان)، از يك سو با تأخير همراه بود، به طوري كه اين سلاح در واقعيت امر ديگر در اختيار آنان نبود و سلاحي پر نبود و حتي فقط اسلحه بدلي يا زنگ زده بود. و از سوي ديگر چون با به خطر افتادن منافع شخصي استفاده‌كنندگان آن همراه شده بود، از سوي افكار عمومي پذيرفتني نبود.


نسخه قابل چاپ | لینک ثابت




نظرات

رضا :

سلام جناب عبدی
1-در یادداشت چهارم در چند مورد فرموده اید که در آن مقطع امکان رسیدگی نبود و اگر از موضع قدرت اغماض می شد کافی بود.مگر قرار بود اصلاحطلبان همیشه در قدرت بمانند؟ طبیعی است که با چنین بر خوردی فرد مورد نظر زمانی که دوباره بتواند دست بکار خواهد شد که دیدیم چنین شد.
2-نکته ی دیگر اینکه اشاره کرده اید احزاب با تاخیر و با برنامه تشکیل شده اند.پرسش من اینست که چرا این همه حزب اصلاحطلب به وجود آمد؟ به عنوان مثال چه لزومی داشت جبهه مشارکت تاسیس شود آیا همان افراد با ادغام در سازمان مجاهدین نمی توانستند همان کارایی و همان شعار ها را آنجا دنبال کنند؟
در مورد مشارکت که اثر گزار ترین تشکل بود،این نقد وجود دارد چه رسد به احزابی که تاثیر چندانی هم بر جای نگذاشتند.
3-یکی از مشکلاتی که اصلاحات به ارمقان آورد را ناکارآمدی به دلیل انتقال شکاف به درون حکومت دانسته اید. این موضوع یکی از اهداف طراحان اصلاحات بود و از ابتدا بر آن تاکید می شد(آقای حجاریان بارها در دوران اصلاحات و پس از آن و حتی در نامه نگاری ها با شما از حاکمیت دوگانه دفاع کرده اند)
4-فرموده اید که این مطلب را برخی خوانده اند و نظر داده اند در صورت امکان نظرات افراد نزدیک به خاتمی را در پاسخ به این مطلب پس از پایان مطالب منتشر کنید تا به نگاه همه جانبه به موضوع کمک کند.
بسیار ممنونم که چنین فرصتی را در اختیارمان گذاشته اید.
.........................
عبدی:
1-قرار نبود که همیشه سر کار باشند اما قرار بود که حاکمیت قانون در جهت تثبیت حرکت کند پس اگر چنین می شد دیگر نیازی به انتقام گیری نبود.
2-بله در این مورد هم با شما موافقم دوستان مشارکت هم همین نظر را داشتند و چند جلسه با سازمان در این باره گفتگو کردند ولی عملا آنان موافقت نکردند.
3-نظر آقای حجاریان کارکردی شدن حاکمیت دوگانه است و نه وضع مذکور البته من معتقد بودم که این دوگانگی کارکردی نخواهد شدو منجر به تضاد و زمین گیری می شود.
4-در این مورد فعلا حرفی ندارم.اگر مطلبی بود حتما در اختیار شما هم قرار می گرفت.

۲ بهمن ۱۳۸۵ ۲:۲۸ بֽظֽ | Reply

موريس برتو :

آنچه كه مي توان از مجموعه اين مقالات استنباط كرد اين است كه به اعتقاد شما جريان اصلاحات و به صورت خاص شخص رئيس جمهور پيشين با برخوردي كاملا محافظه كارانه در برابر بسياري از حوادث و فرصت هاي بدست آمده، فرصت پيشبرد اصلاحات را از دست داده اند و جنابعالي اعتقاد به نوعي برخورد راديكال تر يا به عبارتي ديگر برخورد قاطع تر داشته و يا داريد.

اين ديدگاه را ميتوان در موارد متعددي از اين نوشته استنباط نمود از جمله قضايايي چون عفو كارناوال هاي عاشورا، نحوه برخورد با عاملان قتلهاي زنجيره اي، عدم حضور فعالانه در ماجراي 18 تير، عدم اصرار بر تصويب لوايح دوگانه، و تمامي مطالب ديگر كه در اين مقوله ذكر شده همگي حاكي از اين نوع انتقاد مي باشد.

همانطور كه در كامنتي در مقاله اول عرض شد پيش فرض اين نوشته اين است كه اولا اصلاحات دچار شكست شده است. ثانيا در ادامه با توجه به اينكه هيچ شكستي بي دليل نيست پس مي توان نتيجه گرفت كه اقدامات و رفتار سياسي كه از شخص يا اشخاص مسول سرزده يا داراي اشكال يا اساسا اشتباه مي باشد. ثالثا با توجه به اعتقاد شخصي شما (كه به نظر حقير دقيقا همان اعتقادي است كه در اكثريت جامعه وجود دارد و عامل اصلي دلسردي و عدم راي مجدد به اصلاحات مي باشد) درجه كردار و گفتار اصلاح طلبان و شخص خاتمي مي بايست كمي تا قسمتي به سمت راديكال تر شدن مي چرخيد.

تا اينجا به نظر حقير دو اشكال اساسي در نوشته وجود دارد.
1- اشكال اول پيش فرض شكست اصلاحات است كه هنوز مشخص نيست كه امري محتوم است يا امري كه امكان جلوگيري از آن با بهبود تاكتيك ها ميسر بود.

2- مسلما هر فردي از جمله رئيس جمهور هنگام تصميم گيري براي انجام عمل يا بروز واكنش به يك كنش، گزينه هاي مختلفي را كه هر كدام داراي ميزان معيني از محافظه كاري و افراطي گرايي در آنها هست مد نظر دارد اما اين كه چه دليلي سبب انتخاب يك راه از ديگر راه ها مي شود مسلما به فاكتورهاي زيادي بستگي دارد و صرف گفتن اينكه ايشان مي بايست با اين پديده قاطع تر برخورد نمايد لزوما اثبات كننده درستي نظر منتقد و يا حصول نتيجه در آن صورت نيست.
.................................
عبدی:
ابتدا عرض کنم منظور از کلمه سرنوشت محتوم این است که اتفاق رخ داده در تیر ماه 84 سرنوشت حتمی عملکرد چهار سال دوم بود نه این که شکست اصلاحات حتمی و گریز ناپذیر بود.
نکته دیگر این که من اصلا طرفدار برخورد رادیکال نبودم و نمی دانم منظور از رادیکال چیست.در همه موارد گفته شده نیازمند بر خورد موثر و منطقی بودیم و نه رادیکال. اتفاقا در بسیاری از موارد باید جلوی رادیکال شدن را می گرفت(مثل 18 تیر) اما این کار نیازمند اقدام ی مشابه آنچه که گفته ام می بود و همان موقع هم پیام داده شد.در قضیه قتلهای زنجیره ای من چندان اصراری بر مجازات نداشتم بلکه معتقد بودم باید به نحوی بر خورد می شد که این جنایات ادامه نمی یافت.در موضوع لوایح دو گانه اصولا من موافق ارائه آنها نبودم بلکه مشکل را فقدان حاکمیت قانون می دانم که باید در برابر تخلف از قانون ایستادگی می کرد و اگر کسی این کار را نکند دیگر چه کاری برای انجام داشت یا دارد؟

۲ بهمن ۱۳۸۵ ۴:۳۹ بֽظֽ | Reply

محمد حسين :

كامنت نهم
.....
اين سؤال را قبلآ در يكي از كامنتهايم طرح نمودم كه ايا كساني كه اقاي خاتمي را براي انتخابات رياست جمهوري طرح كردند نسبت به ميزان توانائي هاي او بي اطلاع بوده و انقدر ساده بودند كه نمي توانستند فرجام كار با او را پيش بيني نمايند؟و يا دستكم چنين احتمالي را براي چنين كار مهمي نزد خود طرح نسازند؟هرگز!
همهء انها به خوبي اقاي خاتمي و مشي و منش او را مي شناختند.پس رفتار انها را چگونه مي توان توجيه نمود؟
عرض نمودم كه چهار گروه (دانشجويان , روحانيون, سياسيون چپ-مشاركت-و كارگزاران )پروژهء انتخاباتي را به جلو مي بردند.دانشجويان كه بلا موضوع شده بودند!روحانيون كه گزينه اي بهتر از خاتمي در هر صورت نداشتند يا نمي توانستند در مجموع جز انرا از درون تشكيلاتشان به دلايلي(كه به اين كامنت بي ارتباط است)در اورند!مي ماند كاگزاران و مشاركت!اين دو گروه بي گمان به اقاي خاتمي به عنوان گزينهء گذار نگاه مي كردند!يعني براي رياست جمهوري هشتم هريك علي القاعده بايد به سمت و سوي خود مي ميرفتند!
كارگزاران
گزينهء اصلي انها براي دورهء هشتم اقاي هاشمي بود!چه اينكه انها قبل از دوم خرداد 76 هم چندين بار موضوع تغيير قانون اساسي و تمديد دوره هاي رياست جمهوري را براي انتخاب مجدد اقاي هاشمي پيش كشيده بودند!
پس از شكست سنگين اقاي هاشمي در مجلس ششم كه دستكم براي كارگزاران غير قابل پيش بيني بود(مثل انتخابات سال 84) اين گزينه موضوعيت خود را از دست داد! و چون بعد از اين انتخابات اقاي هاشمي نيز از عرصه حقيقي قدرت كنار رفته بود , ساير گزينه هاي مورد نظر كارگزاران همچون اقايان مهاجراني و نوري هم بلا موضوع شدند!( پيش از همه اقاي كرباسچي چنين شده بود!)
ما حصل انكه انسجام كارگزارن از بين رفته بود و ديگر حزبي به نام كارگزاران وجود خارجي نداشت!

سرنوشت اين حزب مثل سرنوشت كارگزاران ساير دولتهاي مطلقهء تاريخ معاصر رقم خورد:كساني كه هستند اما نيستند!
سياسيون چپ-حزب مشاركت-
رئيس جمهور دورهء هشتم اين گروه چه كسي مي توانست باشد؟اولين دبيركل حزب, اقاي حجاريان محتمل ترين اين گزينه ها به نظر مي رسيد!با ترور او حزب مشاركت ديگر نتوانست شخصيتي را در حد و اندازه او مطرح سازد و چالش هاي جدي حزب براي انتخابات هشتم اغاز شد كه به زعم من به يك انشعاب پنهان و اعلام نشده در درون حزب انجاميد! كه اثار اين انشعاب خود را در راهبرد بعدي حزب نشان داد.چنانچه جناب اقاي عبدي در ادامه به ان پرداخت منهم نظراتم را عرض خواهم كرد!
به هرحال سومين مسافر اصلاحات بايد در حالي كه قطار در ايستگاه هشتم ايستاده بود , پياده مي شد والبته محترمانه!( بر خلاف كارگزاران كه نه تنها از قطار به بيرون پرت شدند كه در كوه و كمر هم انها را تعقيب كردند ).در اينجا ايدهء اوليهء "خروج از حاكميت "شكل مي گيرد كه خود را به شكل يك پالس تاخيري در تبليغات انتخابات هشتم نشان داد!
انچه مسافر سوم را واداشت كه در قطار بماند دلايلي چند است!
اما اجمالآ مي توان گفت : يك "اميد" و ديگر هيچ!
ديگر تنها لوكوموتيو ران اين قطار اقاي كروبي بود وتنها رئيسش هم اقاي خاتمي!
.......................
عبدی:
آقای محمد رضا خاتمی از ابتدا دبیر کل بود و آقای حجاریان در این مورد سمتی نداشت.بقیه مطالب هم نیازمند ارائه شواهد و ادله کافی است.تقریبا می توانم با اطمینان بگویم من سزاغ ندارم که آقای حجاریان و یا دیگر دوستان حتی یکبار هم شده چنین چیزی را تصریحی یا تلویحی جدی یا شوخی مطرح کرده باشند.و این تحلیل بسیار عجیبی است.حداقل از نظر من و به صفت یک ناظر نزدیک.


۲ بهمن ۱۳۸۵ ۵:۲۸ بֽظֽ | Reply

:

جناب عبدی...همینکه کامنت انتقادی را میخوانید کافیست و عدم چاپ ان
مهم نیست نیت من و ما خیر خواهانه جهت زنده بودن و ماندن ایرانست
که بدخواهانی در جهت عکس فعالند٬در باره انتخاب خاتمی هر ایرانی رای دهنده
بایشان دلیلی داشته و دارد اما تا انجا که حافظه من بیاد دارد بعضی فعالان
بخصوص روزنامه نگاران در جبهه دوم خردادی با کم مایگی !!تمام هم زشت
نوشتند علیه بازندگان هم عقده دل خالی کردند ٬اگر حوصله کردید رجوع
کنید و معنی کنید که بزباله دانی تاریخ انداختن !! و انقلابی دیگر بر
علیه ارتجاع و ...زیبنده یک نیروی ازادی خواه و دمکرات نبود اما نوشتید
و نوشتند که حذف تاریخی وووو...اینگونه از حول حلیم بدیگ افتادن
مشخص بود جناح بازنده با بازبینی از عمل کردش و انسجام منتظر فرصت
بماند تا برگردد اینکه امروز احمدی نژاد بجای خاتمی در مسند است حکایت
از ان همه بالا و پایین شدنها بود...بجا و بهتر بود ان تندروی های نابجا
نمیشد مثل غربیان هر حزب شکست خورده ایی چند سالی با دوباره سازی
نیروهای نو بقدرت با رای مردم بر میگردد برای اصلاح گران ایینه
تمام عیار بود که نبود ..انگار صندلی بدست اورده باید ابدی و همیشگی
و در اختیار یاران باشد قبول کنید بازی دمکراسی چند ساله است وعوض شدنی
خاتمی با بزرگواری و انسان منشی با دو دوره پر تب و تاب و رای بالای مردمی
با راحتی کنار رفت دیگر کاری بکار دولتیان ندارد لا اقل بر خلاف هاشمی رفسنجانی
که شخصا بخاطر دید سیاسی بسیار جامعش در این لحظات حساس بودنش
را در تصمیم گیریها لازم و ضروری میبینم و چندین شخصیت دیگر که
انگاری تا پایان عمر !!لازم بحضورند ولو بدون انتخاباتی....شما میتوانید در
ایران امروز بین دو طیف محافظه کاران و اصلاح طلبان و رقابت انسانی
و انصافی و حقیقی انها ریشه های تداوم یک دمکراسی سازگار با
فرهنگ ایرانی را جا بیاندازید ...دیگرانی که از اصلاحات و وجود خاتمی
در پی براندازی غرب پسندانه گوباچفی بودند امروز در غرب ویلانند
و بی ثمر اگر چه قدرتهای سلطه گر از انها گهگاهی جهت فشار برژیم
استفاده رسانه ایی میکنند . با تشکر
.........................
عبدی:
قطعا همینطور است که در دموکراسی احزاب به نوبت می آیند و می روند.ولی بحث من این نیست چون هدف رسیدن به این نقطه است که دموکراسی(آن هم بطور نسبی و در حد خودمان) نهادینه شود اگر آمدن آقایان جدید هم بر همین منطق است و به نظر شما دموکراسی مستقر شده در این صورت مساله تغییر می کند.بنده تصور نمی کنم که چنین وضعی رسیده ایم.کافیست نگاهی به آزادی مطبوعات و حاکمیت قانون و...... بیندازیدم.اوضاع اقتصادی و هسته ای(منظورم ساخت تصمیم گیری آن است) نیز موید فاصله زیاد میان یک ساختار سیاسی حتی نیمه دموکراتیک با وضع کنونی جامعه ماست.

۲ بهمن ۱۳۸۵ ۵:۴۱ بֽظֽ | Reply

سعید :

سلام جناب آقای عبدی

من کلا با دید شما نسبت به دوره آقای خاتمی مخالفم. به نظر من علت شکست آقای خاتمی (اگر شکستی بوده) پیروی از فرمایشات تند روهایی مثل شما و آقای حجاریان و......(که بسیاری از این افراد با همدیگر هم هم عقیده نبودند) بوده که سر آخر موحب سرخورده شدن مردم و شکست واقعی همین افراد تند رو شد. برای مقایسه میتوانید تندرویهای دولت فعلی را ببینید که چگونه باعث سرخوردگی مردم شده. اینها از اینطرف بام دارند می افتند و شما از اون طرف افتادید.
مثال: چندی پیش در یک مقاله مربوط به زنان میخواندم که اینهمه طرفداری ازتصویب قوانین برای حمایت از زنان چه فایده دارد وقتی فرهنگ آن قانون در جامعه نیست. چطور میتوان قانون تصویب کرد که زدن زن ممنوع است در حالی که بسیاری برای یافتن لقمه نانی تن به هر ازدواج و یا خودفروشی میدهند. اول باید فرهنگی را بسازید بعد خود به خود قانونش نوشته میشود.
خود شما بهتر از من بی سواد میدانید که نوشتی قانون بدون ضمانت اجرایی فقط باعث تضعیف جایگاه قانون میشود.
آقای عبدی قبول کنید زیاده خواهی تندروها که یک شبه می خواستند ایران مهد آزادی سیاسی و اجتماعی واقتصادی و ... بشه با زیاده خواهی کسانی که میخواستند ایران قدرت اول منطقه شود و زیاده خواهی اینانی که میخواهند یک شبه تخم اتم بکارند و فردا 1000 تا نیروگاه هسته ای مدرن درو کنند فرقی ندارد. همه محکوم به شکست بوده و هستند.
پیشرفت با معجزه خیلی فرق دارد. برای پیش رفتن باید قدم زد. باید اطراف را دید تا راه خطا را از راه درست تشخیص داد. ولی دوستان آقای خاتمی فقط دویدند و دویدند بدون اینکه ببینند....
................
عبدی:
حتما تند روی و کند روی موجب ضرر است ولی اختلاف سر مصداق آن است.چون شما در این مورد امثال مرا مقصر دانسته اید بسیار خوشحال می شوم که موارد آن را بنویسید و در اختیار خوانندگان و من قرار دهید.ضمنا موارد مطروحه از جانب شما در این کامنت نه تنها مصداق آرای من نیست بلکه من هم با آنها مخالفم.

۲ بهمن ۱۳۸۵ ۶:۱۵ بֽظֽ | Reply

علی علوی منش :

من فقط خواننده وبسایتتان هستم و سواد خودم را به اندازه ای نمی بینم که کامنت بگذارم.ولی زیر مقاله تان درباره انتخابات شوراها رای های داده شده یا نداده خودم در انتخابات مختلف و چیزهایی که روی آنها اثر گذار بوده را گفتم.شما هم مرحمت کردید و همه آن را در سایت گذاشتید(اگر حذف میکردید هم حقتان بود چون این یک وبسایت شخصی است).اما آنچه برای من جالب توجه بود این بود که شما فقط چند کلمه مربوط به انتخاب رئیس مجلس ششم را از آن حذف کرده بودید.در سری نوشته های اخیر شما درباره اصلاحات امیدوار بودم نظرتان را درباره این بخش از عملکرد نمایندگان مجلس ششم بخوانم.اما با تعجب هیچ اثری از آن ندیدم.به نظر من کوتاه آمدن های پیاپی مجلس از همان اولین تصمیم مهم آن قابل پیش بینی بود.شما بارها به درستی بر بی برنامگی و روزمرگی احزاب دوم خردادی تاکید کردید.این هم پیش از لوایح دوگانه خود را در قالب همین مسئله نشان داد.مثلا حزب مشارکت از روز پیروزی تا روز آغاز مجلس هیچ موضع مشخصی درباره ریاست مجلس نداشت.یادم هست یکی دو روز مانده به انتخاب رئیس مجلس روزنامه بهار یک تیتر زده بود((بورقانی:میردامادی نامزد جبهه مشارکت برای ریاست مجلس است)) و در همان صفحه اول یک تیتر دیگر((میردامادی:برای ریاست مجلس از بهزاد نبوی حمایت می کنیم))!!!(هر دو جمله دارای چنین مضمونی بود اگر صددرصد همین نبود).
تعجب من از این است که شما نیرومند ترین بخشهای قدرت را در نوشته هایتان نقد میکنید.اما از پرداختن به یک سیاستمدار متوسط و نقش او پرهیز می کنید.اگر بناست تحلیل و راهبردی عمیق و اساسی ارائه شود تحلیلگر باید لباسهای تنگ حزب بازی و پدرخوانده بازی را از تنش دربیاورد.آنهم کسی که از خاتمی به خاطر رودربایستی داشتن با دیگران انتقاد میکند.
......................
عبدی:
دلیل روشن این کار این است که من اصولا آقای کروبی را در موقعیتی نمی دانم که خطاها را متوجه ایشان کنم.هر کس به اندازه رائی که از مردم گرفت و از اوانتظار می رفت باید پاسخگو باشد آقای كروبي نه در لیست مجلس ششم اول و دوم بود و نه ادعاهای دیگر دوستان را داشت و دارد.در حد خودش هم می کوشید کارهائی انجام دهد.اگر دیگران کارهای خودشان را انجام می دادند و وی همکاری نمی کرد در همان حد به ایشان انتقاد وارد بود. دفعه قبل هم که حذف کردم دلیلش این بود که نمی خواستم موضع بگیرم.

۲ بهمن ۱۳۸۵ ۷:۵۹ بֽظֽ | Reply

Behdad Bordbar :

سلام در ابتدا ميخواهم از شما بخاطر راه اندازی اين سايت تشکر کنم برا من که از ايران دور هستم اين امکان ايجاد شده تا ارتباط فکری خود را با مسائل سياسی و اجتماعی داخل کشور حفظ کنم و مثل يک کلاس درس واقعی از ان استفاده کنم.
سوال مواردی که اصلاح طلبان در انجام ان نا موفق بودند (چون اصلاح قانون مطبوعات نظارت بر نهادهای تحت نظر رهبری ولوايح دو گانه) در زندگی روزمره مردم نقشی نداشت در صورتيکه بيشترين انرزی را از مجلس ششم گرفت .آيا بهتر نبود امور مربوط به پيشبرد جامعه مدنی به خارج از حاکميت واگذار شده تا هزينه ان به گردن مديران اجرای نيفتد و اصلاح طلبا ن اصلاحات را در امور کلان و بدون مناقشه پيش برند؟
بطور مثال جذب سرمايه گذاران خارجی در بخش نفت.توريسم و ای تی ميتوانست تاثير مستقيم بر زندگی شهروندان داشته باشد اذعان به ناتوانی و بازکردن پای متخصصين خارجی ميتوانست کشور را از اين وضعيت انزوا و خمودگی خارج کتد ...مهاجرانی برای مجوز انتشار دادن به اثار ميلان کوندرا تحت فشار بود ..ايا زير پوشش بيمه و بازنشستگی بردن اهل هنر اقدام موثر تری نميبود؟
......................
عبدی :
اکثر این کارها هم شد.فقط به دلیل ضعف در پیش برد پورژه سیاسی تمام آن دستاوردها با خطر واجه شده است.نهادهای مدنی خارج دولت فعالیت می کردند ولی بازگشت به بدتر از گذشته نه تنها نهادهای تشکیل شده در این دوران را ضعیف و حتی منقرض کرد که نهادهای قبلی را هم با مشکل مواجه نموده است(مثل کانون وکلا)
آثار کوندرا قبلا هم چاپ می شد مساله آنها این نبود مگر قبلا و در زمان میر سلیم کتاب خدایان دوشنبه ها می خندند چاپ شد کسی یقه وزیر را گرفت یا الان که در جلسه رقص شرکت می کنند کسی کفن پوش توی خیابان می آید؟مگر الان هنرمندان و ...بیمه نیستند؟اتفاقا این دولت بهتر همه را بیمه می کند مشروط بر این که کتاب مطابق میل باشد.

۲ بهمن ۱۳۸۵ ۸:۱۰ بֽظֽ | Reply

امید :

با سلام
در ادامه ی درخواست آقای عبدی در مطرح کردن و شنیدن اشکالات دیدگاهی نخبه های مولد دوم خرداد , اینبار به دو اشکال دیگر افراد موثر آن, از زاویه ی دید و پنجره ی محقر خود اشاره ی مختصری میکنم.

با این امید که , بتواند مفید افتد.
و با ابن امید که , اگر مفید بود, بتوانیم با درس گیری از آن اشکالات, در فرصت عطف بعدی که بدست می آوریم, در مسیر پیشروی تاریخ ایران و ایرانی خودمان , در زمان انتخاب جدی , ..... و در تلاش دیگر , برای گام برداشتن در نوروزی دیگر, از آن استفاده کنیم و به کار بندیم.
با این امید که , بتواند این درس آموزی و تمرین , در پشت دستگاههای شبیه ساز تحلیل و تخلیل امروز, شیوه ی گرفتن و دادن قول و قرار و تعهد و ... امانت داری را به ما بیاموزد.
با این امید که , همین گفتگو ها و انتقادها ی غیر خشن و مدنی و انسانی و .... دیدن از پشت پنجره های مختلف دیگران , بتواند به همه ی ماها کمک کند تا در پیمودن راه فردا , و انتخاب نوع زندگی ......, و داشتن قضاوتی عادلانه تر, روش بهتری را برای ما , در عمل جدی و نه بازی, توسط بازیگران و بازیسازان, و هسته های اصلاح و تغییر و دگرگونی, بوجود آورد.
با این امید که ....

اشکال مهم دیدگاهی دیگر , که متاسفانه در این تحلیل هم , آنهم بعد از پایان بازی , هنوز هم خود را نشان میدهد , چیزی نیست جز , به حساب نیاوردن نقش مردم, نیروی مردم, خواست و اراده ی مردم, پیام مردم, ....
انگار نه انگار که این نظام مقدس شده را , مردم بوجود آوردند.( نکند هسته ی مرکزی خبر دارد که مردم بوجود نیاورده اند؟!!)
انکار نه انکار که بازی دو تیم اضلاحات و حکومت , جلوی چشم مردم , صورت میگیرد.
انگار نه انگار که داور اصلی و قاضی نهایی مردمند!!
انگار نه انگار که مردم هم تقلب را میبینند, هم صداقت را میفهمند, هم بازی جوانمردانه را درک میکنند , و هم....
انگار نه انگار که , حافظ این مردم گفته:"
بازی چرخ بشکندش بیضه در کلاه
زیرا که عرض شعبده با اهل راز کرد
انگار نه انگار که مردم, بعنوان جزوی از فلک حقه باز , بنیاد مکر و دام و حقه بازی صوفی را میفهمد و عکس العمل نشان میدهد و مجازات میکند و تشویق!!
انگار نه انگار..
چرا که بنظر میرسد انگار , آنان هم بعنوان مصلح, ذاتا ٌ اعتتقادی به رای و نظر و خواست و ...مردم نداشته اند !!
انگار آنان هم بنوعی فقط به " اسم" مردم اعتقاد دارند و نه به "رسم " مردم!! چه میدانیم؟ شاید این هسته هم در قفا و پشت پرده , چون مستبدان تیم مقابل بگوید:" مردم که نمیفهمند!!" یا همچون ....
اگر اینچنین بوده باشد, نتیجه حاصل میشود که:

انگار اعتقاد اینان به امام و خط امام مردم به خیابان آور هم , چندان راست راستکی نبوده !! چرا که امام , مردم را ولینعمت خود میدانست و به پشتوانه ی مردم , در دهان مستبدان زد.
به پشتوانه ی مردم دولت تعیین میکرد و به پشتوانه ی مردم , و به اعتبار حمایتهای مردم, ولی فقیه شد. نه با دوز و کلک, نه با .....
بگذریم که بعد از گرفتن رای اعتماد چه شد!!

و اما اشکال دوم
که امید وارم آقای عبدی بتوانند بدون ترس و لرز , از طرف یک شهروند مدعی عشق به ارزشهای استقلال, آزادی و جمهوری اسلامی, (البته نشءت گرفته یا ناشی از اراده ی مردم اکثریت مسلمان , نه ....) در نوشتار خود در قسمت نظرها چاپ کنند,
کمی تا قسمتی مهم است و ...
این اشکال , متاسفانه سد راه اصلاحات بوده و توسط آن نخبه ها نادیده گرفته شده و میشود!!

این اشکال متاسفانه , باعث و بانی هرج و مرج آینده است
این اشکال متاسفانه , توجیه کننده ی انقلاب و استفاده از اسلحه و ... بکار بردن زور و .... ناامنی دوباره و کل آلود کردن آب و ماهی گرفتنهای غیر قانونی و ... است
این اشکال متاسفانه ....
این اشکال دیدگاهی چیزی نیست , جز تقدس دادن هسته ی دوم خرداد به به نظام , بجای تقدس دادن به ارزشهای نظام !!(طرف دیگر بازی که جای خود, از این تقدس نون خورده و میخورد!!)

افراد نخبه ی دوم خرداد, هنوز هم که هنوز است!! تا جایی حرف میزنند که به نظام لطمه نخورد!!
کدام نظام؟
نظامی که شما را هم با تمام خدمتهایتان , تاب تحمل ندارد؟
نظامی که .... ادعا داشتید در صدد اصلاحش هستید؟ و با این قول مردم را از خانه ها, به پای میزهای مبارزه ی منفی رای آوردید؟
کدام نظام؟
نظامی که از مردم سازنده ی خودش جدا , شکاف آن دره ی کینه و نفرت شده؟
کدام نظام؟
نظامی که...

۲ بهمن ۱۳۸۵ ۸:۲۷ بֽظֽ | Reply

نيما :

لطف مي كنيد تشريح كنيد كه چگونه اصلاح طلبان بايد مانع انتقال شكاف ميان مردم حاكميت به داخل حاكميت مي شدند؟ به نظر مي رسد طرف مقابل تصميم خود را براي مقابله با اصلاح طلبان گرفته بود و تنها راه عدم برخورد استحاله اصلاح طلبان بود كه اكنون شاهدش هستيم.
....................
عبدی :
اصلاح طلبان باید مطابق قانون در داخل حکومت عمل می کردند ودر این مورد نمی بایست عقب نشینی می کردندو در این صورت آن شکاف به داخل حاکمیت منتقل نمی شد وقتی اساس روابط در ساخت قدرت ،قانون نباشد یا باید همه تابع دست بالا باشند با همان بلبشوئی را شاهد باشیم که در 4سال دوم خاتمی بودیم.

۲ بهمن ۱۳۸۵ ۹:۵۸ بֽظֽ | Reply

Farhad :

Dear Mr. Abdi,

Thanks so much for publicly engaging yourself with this important topic. I would like to see a less censored and more clear reference to some events that might have remained obscure to many outsiders. Since this step that you are taking must be seen as part of an important chapter of new era (for our nation’s next move), clarity and transparency plays a prominent rule. I like to see how frankly you are going to shed light on those hidden factors; such as why many of so-called reformists had a great tendency to remain in power; why so many of them were more worried about their businesses than the destiny of those who voted for them; and how they have made an atmosphere of timidity around an already undetermined and shaky president.

I think these factors, if not more important than your discussed sociological bases, need to be considered as crucial parameters in the end result that we saw; empty coffin of reform.

My apologies for using English language instead of SHEKARE PARSI, I don’t have the a Persian keyboard.

Best,
Farhad

۲ بهمن ۱۳۸۵ ۱۱:۰۲ بֽظֽ | Reply

امید :

بنظر شما, هسته ی مرکزی و افراد مدعی اصلاحات که با رای مردم پیروز شده بودند, داستان "الف" نگفتن آن بچه ی زرنگ آینده نگر را نشنیده بودند؟ همان بچه ایی که با وجود دانستن " الف" از گفتن آن , در نزد ولی فقیه, سر باز زد؟
نمیدانستند که :
اگر کسی گقت: " الف" , باید منتظر شنیدن :"ب" ی آنهم , از طرف او باشند. همینطور " پ" , " ت" ...." ی"
پس چه امیدی به آینده , بعد از گفتن " الف"؟
چرا شما انتظار داشتید بعد از قبول حکم حکومتی, از طرف مجلس باصطلاح نمایندگان مردم , "ب" و ...."ی" گفته نشود؟
اساساٌ مگر کسی که مثلا با پشتوانه و تعیین صلاحیت امریکا ... سر کار آمده باشد ( مثل شاه , مثل .... همین حکومت فعلی عراق ) میتواند "ی" نگوید ؟
بنظر میاید , اگر کسی واقعاٌ مخالف وضع باشد , باید در همان اول " الف " را نگوید,

همین کار را هم , افرادی صادق و پاکی مثل شما ,اول انقلاب با گفتن "الف" استبداد ,( از روی حسن نظر, یا دادن فرصت , یا برای خود شیرینی, یا ....یا نادانسته یا ....) گفتند و با خود کردند گفتنهای بعدی را!! و همین گفتن ها, سبب شد اصلاحات لازم شود و ... بهترین موقعیت رهایی را , از دست مردم ایران ,در آنزمان و زمانهای بعدی, ربوده شد!!
ولی خوشحال میشوم از این فرصت استفاده کنم و از شما , بعنوان یک تحلیلگر مسایل, نظرتان را در این مورد جویا شوم که من شما و شما من, وقتی این اشتباه از طرف همانها , دوباره تکرار شد, آیا نباید, دیگر به صداقت ها واقعا ٌ , شک کرد؟و از دیوار شکسته و .... ترسید؟
اشتباه نشود, کسی مثل این حقیر, خدای ناکرده, انتظار نداشته ام اصلاح طلبها در مقابل هسته ی استبداد خواه , بجای مردم, خون و خونریزی راه بیاندازنند.اگر انتظاری بوده , این بوده که به پشتوانه ی مردم و با استفاده از همان قانون اساسی , اگر کاری میتوانند بکنند , بکنند و اگر" نمیتوانند" , جوانمردانه , محترمانه, مودبانه, مسالمتانه , مدبرانه ,.... مختارانه, بگویند: "نه" ببخشید "ما" نمیتوانیم ؛ خدا حافظ شما, همین.قطع رابطه با عضو فاسد شده, کندن دندانی که درد میکند...... همین!
آیا به نظر شما این انتظاری بزرگی بود؟ گفتن این "نه" ی ساده , احتیاج به قهرمان داشت؟ و برای کشور شکاف خورده ی , ...ماتمزده , هزینه داده ی ..... هزینه ی سنگین تری مثلا از جنگ با عراقی را, در بر داشت؟
اینهمه , قبل از شما , از این قطار جنون , پیاده شده بودند و اتفاقی هم, به ظاهر برای مردم نیافتاده بود, شما هم یکی از این پیاده شده ها !!تا کاتالیزور وار , ولی کم کم , و به کمک هم و بدون خون و خونریزی و هرج و مرج, این هسته ی مستبد خواه , قانونگریز و .....خودخواه, تن ها و تن ها تر میشد و بالطبع حذف آنها , با هزینه ی کمتر و سرعت بیشتری صورت میگرفت , آیا این تحریم اصلاح طلبانه هم, مشکل بود؟
هنوز هم دیر نشده و ماهی را هر موقع که از آب بگیری تازه است!
امیدوارم در نتیجه گیری , همه ی درس های گرفته شده را برای استفاده ی فردای ما , یادآوری کنید.
ولی تا رسیدن به آن نقطه , این درس گرفته شده ی منست.
جواب استبدادیان, همچنان خاموشیست.
کار بد مصلحت آنست که اصلا نکنیم.
آنان را به حال خود بگذارید تا شقه شقه شوند. به هر حال آنان , باز هم به مردم احتیاج پیدا خواهند کرد و بقول معروف:" گذر پوست به دباغ خانه خواهد افتاد!!"
این روده درازی , به دلیل طول زمان استبداد و مدت مدید خفقان منست؛ ببخشید و تحمل کنید مطمءنا بزودی تخیله خواهد شد و به تعادل خواهد رسید.
باز هم سپاس

۲ بهمن ۱۳۸۵ ۱۱:۵۲ بֽظֽ | Reply

رضا :

سلا جناب عبدی
می خواستم این مطلب را در کامنت اول بگویم به دلیل نوع پرسش ها و فضای نقدتان پرهیز کردم اما حیفم آمد که نگویم.
در یادداشتتان به اجتماع شیرودی اشاره کرده اید بی اختیار به یاد صدای لرزان آقای حجاریان افتادم که گفت من به خاتمی رای می دهم...
ای دریغ از تو ، اگر چون گل نرقصی با نسیم!

ای دریغ از من ، اگر مستم نسازد آفتاب!

ای دریغ از ما ، اگر کامی نگیریم از بهار.

گر نکوبی شیشهء غم را به سنگ

هفت رنگش می شود هفتاد رنگ

و در کنارت اگر به چشمان مردم می نگریستی اشکهایشان دیده می شد.
افسوس که ...

۳ بهمن ۱۳۸۵ ۰:۰۰ قֽظֽ | Reply

عبدالله امينی :

جناب آقای عبدی
با سلام وآرزوی موفقيت برای مردم ايران
احتراما به استحضار عالی وعموم اصلاح طلبان می رساند ،شكست جريان اصلاح طلبی مردم ايران بعداز حركت سرنوشت ساز دوم خرداد 76 به دليل سوء مديريت مسؤلين برگزاركنندگان مراسمي كه بمناسبت پيروزی جناب آقایخاتمی با شركت اعضای ستاد انتخاباتی جناب آقای خاتمی سراسركشور درحسينيه ارشاد تشكيل شده بود ،‌كليد خورد.

۳ بهمن ۱۳۸۵ ۰:۱۱ قֽظֽ | Reply

محمدی :

سلام آقای عبدی. به نظر من نفس این گفتگوها خودش کار مهمی است. منظورم بحث شما با آقای حجاریان است. می دانید مشکل جنبش دموکراسی خواهی در ایران چیست ؟ یک مشکلش این است که تئورسین زیاد دارد. البته قصد جسارت به اصلاح طلبان را نداشتم. اما همین مشخصه در عین اینکه یک جاهایی پر ثمر هست ولی دردسرساز هم هست. هر کسی حرف خودش را می زند. تحلیل خودش را می کند و بعضی وقتها مثل آقای گنجی طبل خودش را هم می زند! این است که خیلی وقتها شاید با هم وحدت استراتژیکی هم نداشته باشند چه برسد به تاکتیک واحد. روایت ها از تاریخ هم حتی یکسان نیست. شما درباره سیاست تعدیل یک نظری دارید آقای حجاریان یک نظر دیگر. بدبختی بزرگتر این هست که غالبا به حرف همدیگر توجه نداریم. می گذاریم عقیده هر کس برای خودش بی نهایت محترم باشد ! نه تنها عقیده دیگری را نقد و رد نمی کنیم که از اساس حتی گوش هم نمی کنیم تا احتمالا بد فهمی ها جبران شود. نتیجه اش این می شود که شد . به نظر من کاری که شما و آقای حجاریان شروع کردید باید در سطح وسیع تر دنبال شود. بقیه اصلاح طلبان هم باید وارد گود شوند. آقای علوی تبار، آقای جلایی پور ، آقای گنجی و حتی آقای خاتمی و دیگران. یک راهش این است که حلقه ای مثل حلقه آیین شکل بگیرد و اصلاح طلبان با هم یک دوران بازاندیشی داشته باشند. با این سطح از اختلاف نظر بازاندیشی درباره اصلاحات به نظر من از پیروزی در انتخابات هم مهم تراست. دومین راهش این است که در مطبوعات این بحث ها مطرح شود که امکانش نیست! سومین راهش هم این است که هر یک از اصلاح طلبان گوشه عزلت خودشان را رها کنند و مثل شما سایت راه اندازی کنند. این طوری هم از یک سری توهم ها نجات پیدا می کنند و با مردم به صورت واقعی تر آشنا می شوند هم می توانند بدون سانسور و ترس و تعارف ، گفتگو داشته باشند. در غیر این صورت انرژی هدرمی رود. به قول شما تا به یک جمع بندی از دلایل شکست اصلاحات نرسیم موفقیت محال است. البته ممکن است بعضی ها فکر کنند این ایده نخبه گرایانه ای است. ولی در این سرای بی کسی که کسی به در نمی زند نخبگان که نباید مثل مردم باشند. به نظر شما این ایده می تواند کمکی بکند؟
.......................
عبدی:
در سیاست و اجتماع راه میان بر نداریم و بر خلاف هندسه که کوتاه ترین راه میان دو نقطه خط مستقیم است در سیاست این راه شاید بد ترین باشدولذا برای پیدا کردن مسیری مشترک نیازمند طی کردن راه مورد نظر شما هستیم.

۳ بهمن ۱۳۸۵ ۰:۱۷ قֽظֽ | Reply

محمد حسين :

جناب اقاي عبدي
با سلام و احترام
و با سپاس از صبر و حوصلهء جنابعالي!همانگونه كه فرموده ايد شيوهء تحليلي اينجانب متفاوت است!خوب بود در ابتدا چند كامنت در بارهء متدولوژي ان توضيح مي دادم!
تنها به اين نكته اشاره نمايم كه قرائن و شواهد در اين دستگاه تحليلي با نوع رايج, تفاوتهاي نسبتآ زيادي دارد!
تايپ 9 كامنت گذشته, براي من كه به كار زياد با كامپيوتر عادت ندارم , سنگين بود وباعث گرديد تا چشمهايم دچار سوزش و حساسيت نسبت به نور مانيتور شود !لذا چون استفاده از كامپيوتر برايم موقتآ ممنوع مي باشد, عجالتآ نمي توانم اين تحليل را همراهي نمايم!انشاءالله موردي را هم كه اشاره فرموديد در فرصتهاي اتي عرض خواهم كرد.
.............
عبدی:
انشاءالله دسترسی شما به یک تایپیست فراهم شود چون این امکان کار را خیلی راحت می کند.

۳ بهمن ۱۳۸۵ ۲:۴۵ قֽظֽ | Reply

:

ببخشيد كه سوال بي ربط به موضوع مي پرسم اما با توجه به اهمييت موضوع حمله نظامي امريكا به ايران شما اين امر را چقدر محتمل مي دانيد ؟ گمان كنم در اين شرايط اين موضوع ارزش يك مقاله تحليلي را داشته باشد.فكر ميكنم اوضاع ايران حتي از اوايل انقلاب هم بحراني تر باشد.
..............
عبدی:
گرچه قبلا در خصوص هسته ای که صحبت کرده ام در این باره هم نظرو را گفته ام اما به دلیل شرائط حاضر سعی می کنم آنچه را که فکر می کنم محتمل است رخ دهد بنویسم.

۳ بهمن ۱۳۸۵ ۵:۳۰ قֽظֽ | Reply

Ali akbari :

اگر دین نداریم سعی کنیم آزاده باشیم
انقلاب سبز
انقلاب سرخ 57 تلاش نافرجام ملت ایران برای از هم پاشیدن نظام نوین ارباب رعیتی بود نظامی که با حمایت امریکا از انقلاب سپید شاه سرتاسر مملکت را فراگرفته بود هر چند به گمان بسیاری از کارشناسان انقلاب سپید در زمان خود حرکتی تکاملی و درست بوده است اما در ادامه ارباب نفتی آن چنان قدرتمند شد که از ناراضیان خواست تا با گرفتن گذرنامه به رضایت برسند. البته برخلاف دوران ما در آن زمان در کنار روحانیت بازاری نیرومند وجود داشت که از منتقدین سیاسی حمایت می کرد.ولی امروز آن بازار خود کرسی اربابی را با دولت سهیم شده است . بنابراین ایران ما همچنان به تغیرات اساسی نیاز دارد.تغیراتی در حد یک انقلاب. انقلابی مسالمت آمیز که در آن مردم ارباب و دولت نماینده و حقوق بگیر ملت باشد. نکته ی قابل توجه آن است که در حالی مردم ایران اندرخم عبور از نظام نوین ارباب رعیتی نفتی هستند که جهان اول سعی دارد تا از نظام ارباب رعیتی اطلاعاتی ورسانه ای خارج شود پس شاید بهتر آن باشد که ملت ایران در انقلابی سبز با یک تیر دونشان بزند و هرچه سریعتر و آگاه تر وارد دهکده ی امن جهانی شود

نکته: لازم دانستم تا نظر فوق را که در بهمن 81 منتشر کردم با یاد آوری این نکته در وبلاگم بیاورم که انقلاب سبز به هیچ عنوان دعوت من از مردم برای شورش نبود که صرفا پیشنهادی اصلاحی برای مقامات نیک پندار نظام بوده است تا همانطور که شاه مدیریت و رهبری انقلاب سپید را بر عهده گرفت.آنهانیز خود به اصلاح نظام سیاسی و اقتصادی کشورهمچون سهامی کردن ثروتهای ملی بپردازند

۳ بهمن ۱۳۸۵ ۱۰:۱۱ قֽظֽ | Reply

بروجردي :

سلام آقاي عبدي
به نظر من مردم فرصت زيادي به اصلاح طلبان دادند.ولي آنها حتي توان واراده دفاع از حقوق موجود مردم را نداشتند .چگونه مي توانستند حقوق مورد مطالبه جديد را برآورده كنند؟
شرايط جديد محصول فرصت سوزي آنهاست

۳ بهمن ۱۳۸۵ ۱۱:۰۲ قֽظֽ | Reply

بابالو :

از شما به خاطر چنین تحلیل جامعی تشکر میکنم. فقر چنین تحلیل هایی به شدت احساس میشود.
اما به نظرم چنین انتقاد وسیعی از آقای خاتمی به طوری که گویا همه مشکلات به خاطر او و دولت اوست آنهم بدون در نظر گرفتن پاره ای از مسائل کمی ناجوانمردانه مینماید. مثلا یکی از مسائلی که در تحلیل شما نیز مغفول مانده است، نوع رفتار و باورهای ایرانیان است. به شخصه عاشق وطن و هم وطنانم هستم، اما باید پذیرفت که بسیاری از ما ایرانیان از بلوغ و شعور قابل قبول سیاسی برخوردار نیستیم و اصطلاحا بیشتر ما از عوام هستیم. هر چند که عامه بودن در عصر ارتباطات با عامه بودن در گذشته متفاوت است. یک مثال کوچک شاید انتخاب شدن زنان خوش چهره در راس شورای شهر بعضی شهرها – که البته تعداد این شهرها کم نیستند- باشد. و نیز اینکه هنوز بالای 80 درصد مردم ما اخبار خود را از صدا و سیما دریافت میکنند، بدون اینکه تحلیل مناسبی روی این خبرها داشته باشند. و اینگونه حکومت آنچه را که خود میخواهد در اذهان مردم دیکته میکند. نیز جامعه ما – من و شما و بسیاری دیگر- جامعه ایست مذهبی و متاسفانه به گواهی تاریخ قشر عامه را بوسیله مذهب به راحتی میتوان فریفت –البته اگر واژه فریفتن صحیح باشد -
حال در چنین جامعه ای چگونه میتوان از خاتمی توقع داشت که به قول شما بر فاصله دولت-حکومت دامن بزند که برای این کار ناچار میبایست رو در روی بخش اصلی حکومت بایستد. اصولا چه کسی است که تضمین کند که حتی با چنین کاری اوضاع به سامان خواهد شد؟ یا چه کسی است که عواقب احتمالی اجتماعی چنین اقدامی را به گردن بگیرد؟ البته کسی منکر بعضی اشتباهات اصلاح طلبان و شخص خاتمی نیست. مثلا در واقعه کوی دانشگاه خاتمی اشتباه کرد به طوری که خود نیز امسال ازمردم به خاطر کم کاری اش عذر خواست! اما به قول خاتمی و بسیاری صاحبنظران دیگر دموکراسی یک پروسه است نه پروژه. نهادینه شدنش و عمل واقعی به آن زمان میبرد. آنچه مهم است ماندن و عقب نشینی نکردن است. کاری که مسئولیت آن بیشتر به دوش چون شما هاست و کاری که در پیش گرفته اید شایسته تقدیر است. در هر حال به نظر من تا مردم ما به بلوغ قابل قبول سیاسی نرسند احتمال اینکه احمدی نژادها از دولت اصلاح طلبی بیرون آیند بسیار است.
با تشکر
...............
عبدی:
چند نکته کلیدی را مطرح کردید که می کوشم مختصر و مفید پاسخ دهم.
1-این که همه تقصیر ها را نباید متوجه موارد خاصی کرد متذکر می شوم که هر کس بر حسب مسئولیت خود باید پاسخگو باشد.بله مخالفان اصلاحات هم خیلی کارها کردند مردم هم خیلی ضعفها دارند اما مساله ما که آنها نیست.مخالفان کار خود را کردند حتی به راحتی(ظاهرا) می توانستند اصلاح طلبان را فورا از حکومت هم بیرون کنند اگر چنین می کردند کسی اصلاحطلبان را مورد خطاب قرار نمی داد آنها باید هزینه کار خودشان را می پرداختند همچنان که دیر یا زود هم این هزینه به حساب آنها نوشته و دریافت خواهد شد.به همین دلیل خطاب خود را متوجه آن بخش از اصلاحطلبانی می کنیم که باز هم می خواهند این راه را بپیمایند و داعیه رهبری این راه را دارند.
2-به هیچ وجه خواسته نشده که در برابر حکومت به مقابله برخیزند.نه تنها خواسته نشده بلکه من خلاف این را معتقدم.اما همانطور که وزارت ارشاد را به دلائل روشنی ترک کردند و درگیری هم تلقی نشد اینجا هم باید چنین می کردند.
3-هیچ تضمینی برای پیروزی نیست ولی اقدامات هر گروهی باید بر مبنای عقل عرفی در همان زمان عمل،اتخاذ شود و اگر اعتراضی هست نه به دلیل شکست اصلاحات است شکستی که امروز مشاهده می شود بلکه به دلیل انتقاد به رفتار غلط در همان زمان وقوعش است.مثلا در مورد 18 تیر همان موقع هم هشدار داده شد و باید اتخاذ تصمیم می شد نه این که 7سال بعد عذر خواهی شود.می توان عذر خواهی را پذیرفت اما چگونه می باید از تکرار آن جلوگیری کرد.

۳ بهمن ۱۳۸۵ ۱۱:۵۰ قֽظֽ | Reply

رضا قدیانی :

سلام.
دو سه سالی است مشغول مطالعه ریاضیات خاصی هستم که تا حد زیادی توان مداخله در مباحث جامعه شناسانه (Mass Psychology) را داراست. حقیر مدلی ریاضی جالبی دارم که مطابق آن سرنوشت محتوم اصلاحات همان بود که بود! این مدل آینده ایران را بشدت مثبت و از جنس اصلاحات میداند. خوشحال خواهم شد با شما در میان بگذارم.
......................
عبدی:
حتما استفاده خواهم کرد.از همین طریق ارسال نمائید.

۳ بهمن ۱۳۸۵ ۱:۰۷ بֽظֽ | Reply

محجمد آقازاده :

گذشته را نمي توان تغيير داد ولي مي توان فرض كرد كه اگر اين چنين مي كرديم و يا اين چنين مي شد وضع تغيير مي كرد. در اين ميان مي شود اين فرض را جدي گرفت كه وضع فعلي حاصل بر آيند تمام نيروهايي كه بر هم اثر گذاشتند و وضعيتي را ايجاد كردند كه امروز شاهد آنيم . بنطر مي رسد از آقاي خاتمي و ديگران انتظاري ديگر ِ هم نمي توان داشت . حداقل تحمل حاكميت آقاي خاتمي بود . اين حداقل هم حاصل شناخت ايشان از وي بود و مي دانستند اگر رئيس جمهوري هم نشود ولي راي خوبي بياورد نمي تواند رهبري اپسيوزيون را بر عهده بگيرد و در ساخت قدرت تاثيري بگذارد. تحليلي كه در رئيس جمهوري شدن خاتمي خود را نشان دا. سوال اين است چرا بر آيند نيروها اين گونه شكل گرفت و نه گونه ديگر . پاسخ به الين پرسش مي تواند به درد امروزمان بخورد و مفري باشد در جهان بي مفر. در غير اين صورت ...

۳ بهمن ۱۳۸۵ ۱:۴۶ بֽظֽ | Reply

پرویز :

با سلام
گر نهد خشت اول معمار کج ..
تاثریا میرود دیوار کج
حناب عبدی تا اینجای کلام شما هرچند با مسامحه ابراز شده بسیار پر نکته و قابل تحسین است تحسین از این نظر که بلحاظ محتوا ودقت بکار رفته میتواند در اینده استناد تاریخی نسل بعد باشد اما نکته بسیار مهمی که میتواند در انتخاب راه اینده موثر باشد شناخت علت این ناتوانی است که دو شاخصه ذاتی دارد اول شخصیت و منش خاتمی که نه سیاست مدار است ونه توان راهبری حرکتی که در ان نیاز به شجاعت باشد یادم هست که در دبیرستان دبیری داشتیم که هر از گاهی باکنایه از استبداد می نالید اما در تمامی مراسم فرمایشی حضور داشت وگه گاهی شعری و دکلمه ای میخواند
اما شاخصه ذاتی دوم در ساختار قانونی قدرت است که فی نفسه همین خواهد بود این درست که ظرفیت قانونی هست اما ذیل موضوعی قرار دارد که اعتبار انها را ساقط میکند شاید جواب سوالهای زیر بتواند کمک کند
چطور میشود که قدرت فرا قانونی تشکیل شود چه عاملی سبب ان است؟ چطور میشود جو ارعابی فراهم نمود که کسی بتواند با بیل و کلنگ انجام وظیفه کند!! چگونه میتوان بی رودربایستی مسئله قتلهای زنجیره ای و کوی دانشگاه بوجود اورد وبعد از عیان شدن بی هیچ ابایی مسکوتشان گذاشت؟ چگونه میتوان با برملا شدن نحوه ترور حجاریان ان نمایش را در دادگاه شاهد بود (برادر.. زخمت ماشه راکشید) این قدرت چگونه پایه ریزی شده چگونه قوام یافته؟ اگر بجای خاتمی شخصیتی که هم سیاسی بود وهم شجاعت لازم را داشت کدام یک از چهار راه شما را گزینش میکرد در حالی که طرف مقابل خیلی شفاف دست خود رانشان میدهد و میگوید همین است که هست. باتائید سخن شما چه جوی مجلس ششم را وادار میکند بودجه لازم برای مقابله با تفکری که خود انرا نمایندگی میکند تصویب کند ؟ اینها همه ناشی از ساختار قانونی قدرت است اگر بقول شما خاتمی واصلاح طلبان سنجیده ونه سازشکارانه (این تعبیر من است )عمل میکردند تضمینی برای باز تولید نشدن گذشته نبود از این جهت با اینکه در کامنتهای قبلی از حرکت قانونی دفاع نموده ام بدلیل نبود روزنه قانونی انرا عملی نمی دانم در مورد بسته شدن یک شبه مطبوعات واژه شبه کودتارا بکار بردید در ان زمان همین مقدار کفایت میکرد ایا تضمینی برای عدم انجام رفتاری شدیدتر هست اصرار به اجرای موادی ازقانون که در بندهای دیگر خود انها را بی اعتبار ساخته بی نتیجه نیست . ؟ راه خروج ایا از مجرای همین قانون خواهد بود ؟ فراموش نکنیم که در قانون رئیس جمهور در نهایت منصوب است.
من هم معتقدم در جنم این ادمها نیست که اصلاحات را نهادینه کنند اینها خود هزارو یک مسئله دارند حتی حکومت هم بنوبه خود در پی ادمهای جدید است تا از این ناکارامدی بکاهد اما موفق نیست نه انها توان وکارایی لازم برای تثبیت دارند که بزور متوسلند ونه اصلاحیون جر پوزه اصلاحات. این است گه فرجام کار خوشایند نیست
در جواب سوال اقای محمد حسین در مورد کاندیایی اقای خاتمی عرض میکنم بعد از نپذیرفتن مهندس موسوی بعقیده من روحانیون که این قضیه را راه بردی میکرد با باور اولیه که حاکی ازبرد نبود تنها به توان ظاهری و گفتاری خاتمی در این انتخاب فکر کرد زیرا چون به شکست خود اطمینان داشتند نه به ریاست جمهوری فکر کرده بودند ونه بتوانایی های او تنها از شخصیت مقبول ودوست داشتنی او استفاده نمودند ولی بعد در مقابل کار انجام شده قرار گرفتند . راستی دوست دانشمند شما در بین این جناح کسی را سراغ دارید که توان لازم را برای این کار داشته باشد ؟ فکر میکنم برای سال 88 اگر عمری باشد و اسمان وزمین بهم نریزد اصلاح طلبان باید از حالا بفکر باشند شاید هم از سر نا چاری باز هم بسراغ خاتمی بروند در هر صورت باید برای ان موقع از حالا بفکر باشند





۳ بهمن ۱۳۸۵ ۳:۳۲ بֽظֽ | Reply

:

دوباره مزاحمتان شدم ...شما که بینش سیاسی اتان در حد قابل قبولی در داخل
و خارجست میتوانید تاثیر گزار باشید شایسته است از جاده انصاف خارج
نشوید ٬ قیاس اوضاع فعلی ایران با بعضی کشورهای غربی قیاس مع الفارقست
مثل اینکه طفل تاتی تاتی کن را با قهرمان دو صد متر المپیک ...جناب
عبدی تمام ایرادات خط بخط شما درست اما اگر در جهت رو بجلو قدم بر میداریم
تاییدش کنید و از تفکر افراطی و انقلابی و ریشه کنی بعضی ها گیرم
مورد خواست دولتهای سلطه گر هم باشد هم دوری هم نفی انها بکوشید
یک مجموعه تفکراتی در غرب فعلی (نمیدانم گلوبال لیبرال !!البته کلینتون
لیبرالش بود ولی بوش - چنی - رامزفلد هم ان گلوبال را اینگونه با
خشونت و زور خواهانند ) حضور یا عدم حضور دولتهای کشورها را
باید تایید کنند ولو با انتخابات ازاد (مثل اتریش و اریک هایدرش) یا غیر
ازاد (مثل فلسطین و حماس) و نیمه دمکرات ( مثل ونزویلا ) و اینرا هم
نمیدانم و شاید میدانم ان مجموعه در ایران این رژیم را از ریشه نمیخواهد
اگر ممکن بود با اصلاح طلبان و اگر اجبارا با احمدی نژاد ها بایست که در
حد ممکن و مقدور تضعیف شده و ایزوله مثل قذافی ...اتریشی ها قبول کردند و هایدر را باستعفا دعوت کردند !!؟ ونزویلا طبق خصلت امریکای
جنوبش مقاومت میکند و تا اندازه ایی هم موفقست اما حماس را شما بهتر
میدانید در چه وضعیت دشواریست دریغ از یک همنوایی جزیی در اروپا
و احزاب چپش ...ایرانیان چه کنند !؟ چگونه میشود دولتی انتخاب کنند
که هم ان مجموعه قبولش داشته باشد که بسیار هم لا اقل از نظر اقتصادی
حیاتیست هم داخلیون که بخاطر مسایل تاریخی دویست سال اخیر بسیار
بدبین بقدرتهای خارجی .... نظر شما همواره داشتن یک دمکراسی قابل
معقول راه حل همه مشکلاتست پس اتریش را چگونه معنا میکنید !؟ ایا جامعه
ایرانی اول باید بیاندیشد که ان مجموعه بخصوص امریکا (انگلیس و فرانسه و اسراییل حتما )شخص
مورد نظرش در ایران کیست و بعد رای بدهد !؟
......................
عبدی:
من برای نفوذغربیها در ایران (البته در حال حاضر ،بعدا را نمی دانم) چندان جایگاه ایجابی قائل نیستم فقط می توانند تخریب کنند.اما با این حرف شما کاملا موافقم که از هر حرکت رو به جلوئی برای تحقق دموکراسی باید دفاع کرد.

۳ بهمن ۱۳۸۵ ۵:۴۵ بֽظֽ | Reply

حمیدی- تهران :

با سلام،
بنظر بنده در تحلیل جاری یک بحث زیر بنائی جایش خالی است و آن بررسی بسترهای لازم برای توسعه نهضت 2 خرداد است .
این سئوال هیچ گاه پاسخ قطعی داده نشد و آقای خاتمی هم چه قبل و چه بعد از 2 خرداد نتوانست نه عموم جامعه و نه بسیاری از خبرگان و اندیشمندان را قانع سازد که رابطه بین دین و دمکراسی چیست و چگونه است؟ این بحث شایر از زمان صدر مشروطیت در کشور ما ادامه داشته و و قتی خاتمی با کلام زیبای خود در جامعه تشنه مطرح ساخت، مردم بدان اقبال کردند. اما در عمل همانی شد که شما مفصل توضیح دادید . بنابر این تا زمانی که جنبش دوم خرداد و جریان روشنفکری دینی و غیر دینی نتوانند این مسئله را حل کنند ( بخصوص در عمل) نهضت یاد شده خیزش هائی خواهد داشت اما باز به جای اولش باز می گردد.
بحث دیگر ان است که ماهیت انقلابی که امیخته به ایدئولوژی اسلامی شده است ماهیتا محافظه کار بوده و دیدیم که در این انقلاب علی رغم حضور همه اقشار مردم و رهبری های امام خمینی باز هم سربه دامان سنت گرایان و محافظه کاران گذارد و صدای بقیه گرایش های فکری بجائی نرسید. ممکن است که اعتقاد بسیاری بر این باشد که آنها این جریان را بقول آن نویسنده فرانسوی Hijack کردند، اما باید عرض کنم تا زمینه و جوهره اجتماعی و فرهنگی این نباشد انها نمی توانستند این کار را بسادگی بکنند.
در این موارد باید بحث های ریشه ای بسیاری بشود که بنده سعی کردم نقاطی را بطور اشاره وار مطرح سازم. امید است فرصت مناسبی باشد تا بررسی های علمی و دقیق تری صورت پذیرد.

۳ بهمن ۱۳۸۵ ۷:۰۵ بֽظֽ | Reply

حمید فرخنده :

آقای عبدی چرا نیروهای عمده اصلاح طلب که این همه عقب نشینی از آقای خاتمی دیدند در برابر آن واکنش مهمی نشان ندادند؟ هرچند بصورت فردی افرادی مانند شما واکنش نشان دادند.
...........
عبدی:
برخی واکنش داشته اند اما علنی نبوده است.ضمن این که مصالح دیگری را هم در نظر می گیرند.از طرف دیگر آقای خاتمی شخصا فرد دوست داشتنی است لذا این افراد ممکن است علاقه ای نداشته باشند که به چنین فردی انتقاد کنند و آن را تضعیف وی بدانند.بنده با این برداشت موافق نیست و انتقاد را در خدمت انتقاد شونده می دانم.

۳ بهمن ۱۳۸۵ ۱۱:۵۸ بֽظֽ | Reply

ی الف :

لطف کنید به دوستان محترم بگید مطالبشون رو خلاصه کنند و بفرستند. خوندن یک پست نیم ساعت وقت می بره.
در ضمن اگر تمهیدی بیندیشید که برای ذخیره متن عبارت " آینده سایت شخصی عباس عبدی" نباشد و مطلب فقط به نام خودش سیو شود هم بد نیست.
.............
عبدی: برای ذخیره متن به نام خودش اگر میسر باشد انجام میشود

۴ بهمن ۱۳۸۵ ۸:۰۰ بֽظֽ | Reply


فرم ارسال نظر


نام :

ایمیل :

نشانی وب :

حفظ اطلاعات :

متن نظر :

 

آدرس Trackback این نوشته :


http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/406