آینده








آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی

نوشتار

۱۰ بهمن ۱۳۸۵

در فهم حاکمیت دوگانه

جناب آقاي حجاريان
با سلام و احترام
همان طور كه قبلاً هم عرض كردم در مناقشه قلمي با جنابعالي احساس دوگانه‌اي دارم، و اين احساس با گذشت زمان نه تنها تخفيف نمي‌يابد، كه تشديد هم مي‌شود ولي چه مي‌توان كرد كه راهي كه آغاز شده بايد ادامه داد، نه براي دفاع از خود يا قانع كردن ديگري، بلكه براي روشن‌تر شدن مسايل. اميدوارم كه اين مناقشات از سوي خوانندگان محترم اينگونه تعبير نشود كه ما دو نفر چون آرايشگران بيكاري هستيم كه سر يكديگر را اصلاح مي‌كنيم.
به لحاظ شخصي ترجيح مي‌دادم كه نقد ديدگاه حاكميت دوگانه فارغ از اسم ناقد مطرح شود تا خواننده بدون توجه به «ناقد»، «نقد» را مطالعه كند، اما فعلاً كه چنين نشده، و از همين رو در رفت و برگشت اين پاسخ‌ها، برخي مسايل و نكات حاشيه‌اي نيز مطرح شده است. بدين لحاظ من سعي مي‌كنم كه مطالب حاشيه‌اي را ناديده بگيرم و پاسخ آن را جداگانه تقديم شما كنم، چون اين موارد از يك سو موجب انحراف از بحث اصلي مي‌شود و از سوي ديگر حجم نوشته را بي رويه افزايش مي‌دهد و حتي ممكن است موجب سوء تعابير هم بشود.
تصور مي‌كنم پرداختن به نكات مطرح شده به همان ترتيب مذكور در نامه جنابعالي بهتر است تا خوانندگان انسجام مطلب را از دست ندهند.
درباره عنوان «محكوميت دوگانه» عرض مي‌شود كه قطعاً به مزاح جعل نشده است، همچنان كه به منظور مضموني تئوريك در برابر «حاكميت دوگانه» هم ارايه نشده كه به توصیه جنابعالی نيازمند پرداختن و معلوم نمودن حدود و ثغور آن باشم و ترديد دارم كه حتي يك نفر از خوانندگان هم چنين استنباطي از آن عنوان داشته باشند. هدف از آن نشان دادن سرنوشت «حاكميت دوگانه» بود كه در عمل به «محكوميت دوگانه» منجر شد (و در بند 12 نيز به صراحت اين مضمون را اشاره كرده‌ام)یعنی محكوميت از جانب قدرت و از جانب ملت. شايد شما ايراد بگيريد كه روند مذكور انطباقي با «حاكميت دوگانه» نداشت، كه «محكوميت دوگانه» را ماحصل آن بدانيم. بنده خواهم گفت كه «حاكميت دوگانه» همين است كه شد. چرا؟ در ادامه به آن خواهم پرداخت.
اين كه جنابعالي حمله به مشي اصلاح‌طلبي را از دو سو امري طبيعي دانسته‌ايد كاملاً درست است، اما نمي‌دانم چرا آن را بلافاصله در ميان اعتراضتان به عنوان «محكوميت دوگانه» آورده‌ايد؟ اگر منظورتان اين است كه من هم از جمله اين حمله‌كنندگان هستم [حتماً از موضع كساني كه اصلاحات را كافي نمي‌دانند] در اين صورت بايد عرض كنم عقيده من در بحث خروج از حاکميت دقيقاً براي پرهيز از بروز راديكاليسم و انفعال موجود بود، و نهايتاً آنچه كه به نام اصلاحات رخ داد يكي از دلايل تشديد راديكاليسم در هر دو سو بود. اين كه به قول شما بايد چون بالشتك ضربه‌گير عمل كرد تا جامعه قطبي نشود صحيح است و بنده در مقاله‌اي در راه‌نو (اگر اشتباه نكنم) در اين مورد مفصل نوشتم، اما بالشتك وقتي توان ضربه‌گيري دارد كه حداقلي از ضخامت را نيز داشته باشد، اما بالشتك موردنظر شما در ادامه راه آن قدر ضعيف بود كه در برابر ضربه‌هاي دو طرف تاب و تواني نداشت.
درباره ديدگاه خروج از حاکمیت كه در سالهای 1379 و 1380 مكتوب آن را ارايه کردم و موجود و مرتبط با بحث حاضر است و اين كه چگونه مي‌توان بحران موجود را فقط از طريق خروج از حاكميت رفع كرد خواهم نوشت، اما اجمالاً معتقدم كه راديكال‌تر كردن فضا و حتي تقويت نگاه به خارج دقيقاً ناشي از عملكرد اصلاح‌طلباني بود كه با ناديده گرفتن اصول راهبرد اوليه خود وارد تاكتيك‌هايي شدند كه نهايت آن ظهور دولت نهم است.
1ـ درباره سه گزاره مورد نظر شما، بنده در نوشته‌هاي قبلي نقد كرده‌ام ولي تا کنون پاسخي داده نشده و صرفاً به تكرار آن گزاره ها بسنده شده است. اما باز هم بطور خلاصه تکرار می کنم. قبلاً هم گفتم كه ضرورت دوگانگي ساخت قدرت در ايران اگر از گزاره در حال گذار بودن جامعه ايران استنتاج شده، جوامع بسياري در دنيا در حال گذار هستند و اين گزاره آن قدر كلي است كه هيچ مشكلي را براي اتخاذ يك راهبرد حل نمي‌كند، مگر آن كه وارد جزييات شود. به علاوه اين چه ساخت دوگانه‌اي است كه از يك قرن پيش تا كنون ثابت مانده و يك راهبرد ثابتي را ارايه مي‌كند. حتي اگر چنين ثباتي را هم در ساخت سياسي ايران ببينيم، باز هم راهبرد نهايي چنان كلان و انتزاعي خواهد بود كه گره‌اي را از مشكلات پيش رو براي اصلاح ساختار سياسي باز نمي‌كند.
هم‌چنين قبلاً هم گفتم كه اين دوگانگي بايد در ساخت اجتماعي ثبات و عينيت داشته باشد تا بازتاب آن در ساخت سياسي به صورت كاركردي درآيد، اما حتي يك نمونه براي تأييد اين دوگانگي در ساخت اجتماعي كه واجد عينيت و ثبات باشد ارايه نشده است.
اشكال ديگر من اين بود كه هر نوع دوگانگي را در ساخت اجتماعي مي‌توان تصور كرد (مشابه آنچه كه در اروپا بود) اما دوگانگي دين و غير دين را در جوامع اسلامي نمي‌توان پذيرفت حتي اگر شما اسم آن را شبه دين بگذاريد. چون وقتي داعيه ديني (در جوامع اسلامي) بر حاكميت بار شد، ديگر تمكين و پذيرش حاكميتي در كنار آن بلا موضوع مي‌شود.
و از همه مهمتر اينكه، گفتم متغير نفت و درآمدهاي نفتي ويرانگر توازن هر نوع ساخت دوگانه‌اي است و اجازه پايداري به آن را نمي‌دهد. چون حجم درآمدهاي نفتي سهم بسياري از حجم توليد داخلي و بخش اعظم بودجه دولت را تشكيل مي‌دهد، و هر كس كه اين گردنه را حفظ كند، توازن كليه دوگانگي‌ها را مختل مي‌كند و تا وقتي كه براي اين مشكل راه‌حلي ارايه نشود، همه اقدامات ديگر بي‌ثمر است.
بنابراين به جاي پرداختن به اين نكات نمي‌توان با اطلاق عنوان لگاليسم و يك عاملي ديدن به ديدگاه فوق، مسأله را حل كرد. هر تحليل در اين زمينه بايد به وضوح موارد فوق را توضيح و پاسخ دهد.
درباره گزاره سوم شما يعني: «اگر فرصتي پيدا شود اين منابع خود را به شكل حاكميت دوگانه نشان خواهد داد» بايد گفت حتي با فرض اینکه برای شما فرصت پيدا شده است اما به دلايل پيش گفته من، چون ساخت اجتماعي ناپايدار است، امكان پايداري آن در ساخت سياسي نيست. و واقعيت و تجربه هم همين را اثبات كرده است.
درباره نقد دين وارائه مثال از كيهان فرهنگي و كيان و مطالب بعدي شما اجمالاً عرض كنم اگر دين رسمي به قول شما «شبه دين» است، بحثي ندارم چرا كه در واقع نقد ايدئولوژي رسمي و حاكم امري ضروري است، اما شما در نوشته اوليه خود كلمه «شبه دين» را بكار نبرده بوديد، به علاوه پروژه اول اصلاح‌طلبان ديني در كيهان فرهنگي و كيان هم به نظر من ربطي به نقد قدرت ندارد. دليل آن را توضيح مي‌دهم، اميدوارم كه براي خوانندگان قانع‌كننده باشد.
فرض كنيد مجموعه حلقه كيان و كيهان فرهنگي به كشور ديگري مثلاً تركيه تبعيد مي‌شدند، بهتر است كشور دورتري مثل مالزي را انتخاب كنيم تا هيچ رابطه‌اي ميان اين مجموعه و ايران نباشد. فرض كنيم كه آنان به كلي با ايران قطع رابطه مي‌كردند و ضروري بود كه زندگي اجتماعي و سياسي جديدي را در مالزي شروع كنند، در اين صورت آيا پروژه نقد ديني خود را دنبال مي‌كردند يا خير؟ پاسخ مثبت است. زيرا نقد ديني مذكور لزوماً ربطي به نقد قدرت نداشت آنها در حال نقد انديشه ديني خود و رسيدن به تفسير و درك جديدي از دين بودند و اگر به مالزي يا حتي آمريكا هم بروند بايد تا رسيدن به یک ديدگاه منسجم در این زمینه كوشش كنند. در حالي كه اگر کوششهای آنان در مقام نقد قدرت بود، به محض آن كه تغيير كشور دهند، بايد موضع خود را نسبت به ساخت قدرت در كشور جديد معين كنند و تمامي موارد گذشته را به کنار نهند و پروژه خود را خاتمه یافته تلقی کنند.
از سوی دیگر اگر نظر شما رابپذيریم كه نقد قدرت ازمعبر نقد دين مي‌گذرد، در اين صورت همه افرادي كه نسبت به قدرت نقد دارند، بايد چنين كنند، چه آن افراد مذهبي باشند، چه لاييك و چه حتي كمونيست. در حالي كه روشن است پروژه كيان و كيهان فرهنگي به نحوي بود كه در صدد يافتن وجوهي ايجابي از دين بود و مآلاً مربوط به گروهي مي‌شد كه دغدغه ديني دارند، در حالي كه نقد قدرت صرفاً به افراد ديني و با دغدغه ديني محدود نمي‌شود.
شايد گفته شود كه اگر چنين است، پس چرا ساخت قدرت نسبت به آن پروژه حساس بود؟ پاسخ اين است كه اگر آن پروژه به شكل ديگري ، مثلاً آموزشهای كمونيستی يا ليبراليستی هم بود، در اين صورت ساخت قدرت چه بسا مخالفت بيشتري مي‌كرد. پاسخ ديگر اين كه مگر جريان حسينيه ارشاد پيش از انقلاب نقد ديني نبود؟ بود. ولي نقد قدرت حاكم و ايدئولوژي آن نبود، اما در عين حال رژيم حاكم با اينكه ديني نبود با آن مخالفت مي‌كرد، زيرا به نحوي آن را مخل منافع خود مي‌دانست، در حالي كه جريان حسينيه ارشاد به نقد ايدئولوژي رژيم حاكم نمي‌پرداخت يا خيلي كم مي‌پرداخت، اما رشد روزافزون جريان حسينيه ارشاد، به مبارزه عليه رژيم شاه كمك مي‌كرد ولي لزوماً نقد ايدئولوژي حاكم هم نبود.
بنابراين گزاره شما را بايد اين طور تصحيح كرد كه «نقد قدرت در ايران از معبر ايدئولوژي حاكم مي‌گذرد» و اين گزاره از فرط بديهي بودن نيازي به بيان ندارد، چون نقد قدرت (هر قدرتي) نقد ديدگاه‌ها و عملكردهاي آن است.
البته جنابعالي نكته مهمي را اشاره كرده‌ايد كه درست هم هست، و آن اينكه؛ «پروژه اول اصلاح‌طلبان ديني نقد همين دين رسمي هم هست» اين گزاره در عين درستي ربطي به نقد قدرت ندارد، همچنان كه قبل از انقلاب هم اصلاح‌طلبان موجود در كنار نقد قدرت حاكم شاه، نقد ديني هم داشتند، چرا كه به دنبال تبيين وجوه ايجابي انديشه‌هاي خود بودند (فارغ از تأكيد آنها بر سلب صلاحيت رژيم). اين نقد كوششي بود هم‌عرض و در رقابت با فعاليت‌هاي فكري گروههای ديگر مثلاً ماركسيست‌ها، كه آنها هم در مقام نقد ساخت قدرت شاه بودند. بنابراين بايد روشن شده باشد که نقد قدرت از معبر نقد دين نمي‌گذرد و اين دو، دو مفهوم جدا از يكديگر هستند، گرچه تأثيراتي بر هم دارند. به همين دليل است كه نامه آقاي دكتر سروش درمقام نقد دين خطاب به آيت‌الله منتظري بود كه مباحثه‌اي است ميان دو نفر زخم خورده از قدرت. اين پرسش جنابعالي از من كه؛ «آيا همه اين تلاش‌ها به تله افتادن تلاش‌گراني بوده است كه قدرت براي منتقدين خود پهن كرده است؟» پاسخش منفي است، زيرا منتقدين دين بجز نقد قدرت داعيه‌هاي ديگري هم داشته‌اند كه به نقد آن بپردازند. اما فراموش نكنيم يك سياستمدار ابتدا بايد مسائل اصلي و فرعي خود را تفکیک كند، و اگر ساخت قدرت مسأله اصلي اوست، در نقد حوزه‌هاي ديگر بايد تا آن حد پيش رود كه مخل اهدافش در نقد قدرت نباشد. و از اين رو هم بنده گزاره شما را مناسب نمي‌دانم، زيرا بسياري از دينداران هستند كه من يا شما منتقد عقيده آنان هستيم، در عين حال آنان منتقد ساخت قدرت موجود هم هستند. ممكن است مرزبندي شديد شما با اين گروه تحقق هدف اصلي را كه اصلاح ساخت قدرت است با اخلال مواجه كند.
ظاهراً اين بخش از پاسخ شما به علت نامعلوم بودن معناي كلمات استعمالي و به طور مشخص دين و شبه دين و مرز ميان اين دو، خواننده را دچار نوعي عدم تعيّن در فهم مطلب مي‌كند، كه طبعاً انتقاد پيشيني مرا موجه‌تر مي‌سازد كه بهتر بود هنگام ارايه راهبرد خود و بجاي پرداختن به موارد حاشيه‌اي اين مفاهيم تعريف مي‌شد تا از عدم تعيّن مضموني خلاصي حاصل شود.
2ـ مورد دوم از موارد حاشيه‌اي است كه پرداختن آن مخل بحث است، و من قرائن و شواهد خود را در نامه قبلي تقديم كرده‌ام.
3ـ درباره مسأله سوم ظاهراً به توضيحات من توجهي نشده، ضمناً با غربالگري شما مخالف نيستم، و فكر مي‌كنم حداقل من چنين كردم. اما اگر شما تعبير ديگري از گانگستر سیاسی داشتيد طبعاً مي‌بايست مصاديق آن تعبير را معرفي مي‌نموديد. البته بايد انصاف داد كه پس از آن ترور ناجوانمردانه و ظالمانه، امكان چنين چيزي براي شما چندان و شايد اصولا فراهم نبود.
4ـ درباره اين مسأله كه دست‌اندركاران دوم خرداد از عهده استلزامات راهبرد حاكميت دوگانه برنيامدند، بيشتر بايد صحبت كرد.
اول اين كه شما در پايان اين نامه (به آن خواهم رسيد) بيان تاكتيك‌ها و جزييات راهبرد خود را به آينده حواله مي‌دهيد، كه نشان‌دهنده عدم بيان آن تاكنون است، با اين مقدمه چگونه مي‌بايست انتظار داشت که افراد از عهده استلزامات بیان نشده اين راهبرد برمي‌آمدند،(خداوند هم عقاب بلا بیان را جایز نمی داند) استلزاماتي كه من هم تا كنون از آن اطلاعي ندارم مگر آن كه اين استلزامات همان‌هايي باشد كه در برنامه 12 ماده‌اي آقای خاتمي آمده و در نامه قبلي من تشريح شده بود. كه اگر چنين است ديگر اختلافي نيست، اما اگر این استلزامات چيز ديگري است بايد از جانب جنابعالي گفته شود.
به علاوه اصولاً برنامه دوم خرداد همان برنامه 12 ماده‌اي بود و بايد از عهده آن برمي‌آمدند نه اين كه چيز ديگري را معيار و شاخص موفقيت و عدم موفقيت آنان بدانيم، بنده هيچگاه به ياد ندارم كه بجز موارد مذكور استلزامات ديگري هم مطرح شده باشد.
مواردي را كه در اين بخش مثال زده‌ايد آن قدر با يكديگر متفاوت هستند و شرايط آنها با امروز آن قدر متفاوت است كه در نهايت به نظر مي‌رسد نظريه‌اي كه مي‌تواند 30 تير 1331 و قيام تبريز بعد از استبداد صغير را با دوم خرداد زير يك چادر جمع كند، النهايه چنان كليست كه قادر به رهنمود دادن عملي نباشد.
نكته مهم اين كه فرموده‌ايد از همان سال هاي 1376 معتقد بوده‌ايد جنبش اجتماعي حاصل از دوم خرداد به ليدر احتياج دارد و يكي از علل ناكامي اين جنبش را نيز در همين امر دانسته‌ايد. به نظر مي‌رسد كه ايده خوبي بود اما صرفاً ايده بود و دليل خاصي داشت كه آقاي خاتمي حاضر به پذيرش اين مسأله نشد، و من هم با اين كه وجود چنين شرطي را خوب مي‌دانم ولي هيچگاه بر آن اصرار نداشته‌ام، زيرا آن را نشدني مي‌دانستم، نشدني نه به لحاظ منطقي، بلكه به لحاظ عملي، و خروج از حاكميت هم محصول همين پيش‌فرض درست بود. و راهبردهاي شما چون حاكميت دوگانه يا اخراج از حاكميت (كه به آن خواهم پرداخت) نيز بر همين پايه استوار بود، پايه‌اي كه وجود خارجي نداشت، و دليلي عيني هم براي فقدانش بود.
اما نكته‌اين است وقتی كه براي شما روشن شد، جنبش ليدر ندارد و نخواهد داشت، در اين صورت بايد راهبرد موردنظر خود را با اين وضع انطباق مي‌داديد و از آن مهمتر اينكه شما از همان زمان تاكنون هم در وضعيت بي‌ليدري عمل مي‌كنيد، در عين حال كه معتقديد بدون اين شرط جنبش ناكام خواهد ماند، و اين نكته‌اي است كه چندان قابل درك نيست.
5ـ هرچه درباره موضوع بيشتر صحبت مي‌شود، نارسایي‌هاي منطقي ديدگاه بيشتر روشن مي‌شود. شما فرموده‌ايد: «اما در كنار همه اينها كه منبع مشروعيت‌شان از مردم صادر نشده است، يك منبع مردمي در ذات انقلاب اسلامي نهفته است كه همچنان مي‌تپد و خود را بازتوليد مي‌كند. همين امر منشاء نظريه حاكميت دوگانه است.» اين جمله شما به اين معناست كه «همين» منشاء مردمي منشاء نظريه حاكميت دوگانه است. در حالي كه تا كنون حاكميت دوگانه راهبردي لازم و موثر براي سده گذشته معرفي شده بود،سده ای که در بسیاری از مقاطع آن این منبع مردمی وجود نداشت، اما فارغ از اين مسأله شايد به نكته‌اي اشاره كرده‌ايد كه مي‌تواند موجب وحدت نظر شود. به نظر شما قانون اساسي در ذات خود اين دوگانگي را نهفته دارد. گرچه من با چنين عقيده‌اي موافق نيستم، بويژه وقتی که يك طرف دوگانگي هم بخواهد دين باشد. اما اين تفاوت نظر مهم نيست، اگر دوگانگي موردنظر شما در قانون اساسي انعكاس يافته است، پس به جاي مناقشه درباره حاكميت دوگانه و يگانه‌اي كه هنوز هم معناي عيني دوگانگي را در زمين سياست توضيح نداده‌ايد يا حداقل من نفهميده‌ام، بهتر است درباره حاكميت قانون سخن بگوييم كه مفهومي روشن است و اگر قدمت هر نظريه را شما قرينه‌اي بر دقت آن بدانيد، در اين صورت قطعاً اين مفهوم به مراتب قديمي‌تر از مفهوم حاكميت دوگانه است.
اما جنابعالي بنده را از فرط توغل در امور حقوقي، لگاليست مفرط دانسته‌ايد. چرا سعي نكنيم بجاي اطلاق عناويني كه به نظرمان بار منفي دارد و از پيش محكوم و رد تلقی شده است، دلايل خود را در نفي عقيده‌اي ابراز داريم و قضاوت را به عهده خواننده بگذاريم؟ بله من به مسايل حقوقي و جامعه‌شناسي حقوق علاقه دارم و از همين منظر هم به بسياري از وجوه سياست نگاه مي‌كنم، و اين را نكته بسيار مثبت در رويكرد تحليلی خود مي‌دانم و نمي‌توان با اطلاق عنوان لگاليسم آن را از پيش رد شده خطاب كرد. در اين مورد توضيح مي‌دهم.
هر قانوني بويژه قوانين اساسي تا حدي (تأكيد مي‌كنم تا حدي) قابل تفسير هستند و برحسب موقعيت و توازن نيروهاي اجتماعي، مي‌توان قانون اساسي را به يكي از جهات موردنظر اين نيروها تفسير کرد، اما اين تفسير از منظر عرف حقوقي محدوديت دارد، مثل فنر كه تا حدي مي‌توان آن را متراكم كرد يا كشيد، و كشيدن بيش از حد، موجب شكستگي و پارگي مي‌شود. لگاليسم به معناي اصالت دادن صرف به حقوق است كه جامعه‌شناسي حقوقي با آن قرابتي ندارد، اما بی ‌توجهي مفرط به حقوق همان آنارشيسم است كه اين نيز مورد پذيرش نيست. با اين توضيح من، و با هر تفسيري كه منطقاً‌ (از ديد عرف حقوقدانان) از قانون اساسي شود و منظور شما را برآورده كند، مخالفتي اصولي ندارم اما اگر حاكميت دوگانه موردنظر شما به خروج از اين دايره منجر شود، چون نافي قانون و حاكميت آن است در اين صورت به دلايل متعدد با آن مخالفم.
دليل اول اين كه در اجرای عمل خلاف قانون، طرف مقابل دست بالا را دارد. و دليل ديگر هم اين كه پيروزي و موفقيت بر اين مبنا، به نوبه خود نمي‌تواند زمينه اصلاحات را فراهم كند. و بالاخره اينكه اگر قانون را ناديده بگيريم، هيچ پايه محكمي براي ورود، بقا و حتي خروج از حاكميت باقي نمي‌ماند.
مثال هاي پاياني شما هم كه جمع اضداد را در زمين ممكن دانسته‌ايد و نمونه آن را رژيم كمونيستي كره شمالي ، يا انواع روساي جمهور مادام‌العمر دانسته‌ايد ، نيازي به بحث و مجادله ندارد. چرا كه اين تضادها، واقعي نيست، همان لغزندگي دال و مدلول است كه شما از آن ناليده‌ايد كه منطقاً نبايد به آن تمكين مي‌نموديد ومجبور نیستیم جمهوري مادام‌العمر را جمهوري بناميم.
پاراگراف آخر اين بند را هم چون خلاصه است چندان نفهميدم. لذا از ورود به آن پرهيز مي‌كنم.
6ـ در خصوص اين بند نامه شما، عرض مي‌كنم كه من قصد وارد شدن به قرن بيست و يكم را ندارم و با شما هم موافقم كه در بسياري از امور ما از قرن 18 اروپا فراتر نرفته ایم، و تأكيد هم مي‌كنم و قبلاً هم نوشته‌ام اگر يك عكس ماهواره‌ايي كه تمام واقعيت ايران را نشان بدهد، در ابتداي قرن اخير از ايران مي‌گرفتيم و آن را با عكس مشابه امروز مقايسه مي‌كرديم، قطعاً مشاهده مي‌شد كه هيچ شباهتي ميان اين دوعكس نيست، مگر در خصوص وضعيت و ساخت قدرت. اما چنين شباهتي موجب ناديده گرفتن تفاوت‌هاي عظيم رخ داده نمي‌شود. تفاوت‌هايي كه در اتخاذ هر راهبردي براي اصلاح ساخت سياسي بسيار مهم است. مثل ثابت ماندن هدفي است كه وسايل و شيوه‌هاي دسترسي به آن به كلي دگرگون شده است، بنابراين چگونگی نيل به اين هدف كه همان راهبرد باشد، متناسب با تحول در وسايل رسيدن به هدف، تغيير مي‌كند.
جناب حجاريان! ذهن من قادر به فهم اين مطلب نيست كه چگونه مي‌توان راهبردي را براي 100 يا 60 سال پيش جهت اصلاح ساخت سياسي پيشنهاد كرد كه امروز هم آن راهبرد صادق باشد؟ فقط در يك صورت چنين كاري ممكن است، و آن اينكه راهبرد مذكور آن قدر كلي و كلان باشد كه متناسب با وجوه تشابه جامعه امروز و صد سال پيش ارايه شود. در اين صورت معلوم نيست كه چنين راهبرد كلي چه گره ای را در مرحله عمل از كنشگر سياسي باز مي‌كند.
7ـ بنده ربط مثال‌هاي ارايه شده از واقعه رژي يا 30 تير و جايگزيني دولت مرحوم بازرگان به جاي بختيار را هم با مسأله حاکميت دوگانه نمي‌فهمم. گويي هر اتفاقي در تاريخ ايران رخ داده مصداق بارز اين نظريه است، اما بعداً هم معلوم نمي‌شود كه چه خطايي و انحرافي صورت گرفته كه مشكل ساخت سياسي در ایران کماکان حل نشده است. ظاهراً بايد به طور مشخص از مباني لغزان اين نظريه گذشت و فارغ از آن به مولفه‌ها و تاكتيك‌هاي آن پرداخت و با نقد گذشته از منظر اين نظريه، ارزیابی بهتري از آن را ارايه كرد. مثال‌هاي ارايه شده از جانب جنابعالي مي‌تواند از سوي مدافعان نظريات ديگر هم به عنوان مصدق ديدگاه خودشان ارايه شود. به اين معنا كه وقايعي مثل 30 تير و جايگزيني بازرگان را مصداق حاكميت يگانه بدانند كه اتفاقاً اين ادعا بيشتر مقرون به صحت است.
درباره انتساب رأي‌گيري به عنوان شاخص ناب براي تبيين حاكميت دوگانه از جانب من به شما، چون آن را مردود دانسته‌ايد، بنابراين استدلال‌هاي قبلي من را هم در اين زمينه كان لم يكن تلقي كنيد. اما آن استدلال يك نكته داشت كه كماكان به قوت خود باقيست به اين معنا كه وقتي آراي افراد تا اين حد شناور و سيال است، چگونه مي‌توان دوگانگي را در سطح حاكميت كاركردي و تثبيت كرد؟
7ـ در اين قسمت فرموده‌ايد كه من تمايل به كش دادن بحث ندارم، ايضاً مورد 9 را. اما وقتي به متن نوشته‌ام مراجعه كردم، ظاهراً مقصود شما بند 8 و 9 پاسخ است كه درمورد بند 9 توافق مضمونی كرديم و مختومه شد، درباره بند 8 (اگر آن منظور شماست) هم محذوري نمي‌بينم.
10ـ فكر مي‌كنم درباره اين بند از پاسخ شما بايد توضيح بيشتري داد تا انتسابات غير واقعي صورت نگيرد.
الف‌ـ نوشته اید که من متغيرها را عالماً يا عامداً به يك سبب و آن هم نفت كاهش داده‌ام و قطعاً به جبرگرايي خواهم رسيد و بايد انحلال‌طلبي پيشه كنم يا به اميد غيبي بنشينم يا هر كار ديگري بجز تغيير شرايط انجام دهم.
جناب حجاريان! تا آنجا كه به ياد دارم هيچگاه متغيرها را به يك سبب كاهش نداده‌ام و نمي‌دهم. حداقل بخشي از متغيرهاي مهم را بايد در هر راهبردي مدنظر قرار داد، اما قضيه نفت 50-40 دلاري فرق مي‌كند، نفت نقش متغير بازدارنده و تخريب‌گر را عهده‌دار است و هنگامي كه سهم آن از حدي معين (حدود 10 درصد) در توليد ناخالص داخلي بيشتر مي‌شود نقش مخرب آن نيز به تناسب بيشتر مي‌شود. اين كه جنابعالي متغيري به اين اهميت را در اقتصاد سياسي حذف مي‌كنيد و عملاً هيچ جايگاهي براي آن منظور نمي‌داريد، حتماً دلايلي دارد، اما بنده براي اين ادعاي خودم در مقاله «سرنوشت محتوم» اعداد و ارقام ارايه كرده‌ام(جنابعالی هم لطف کردید و آن را مطالعه نموده اید) و رابطه مشخص ميان شكست اصلاحات (و حتي قبل از وقوع آن) با درآمدهاي نفتي را بيان كرده‌ام و معتقدم تا وقتي كه درآمدهاي نفتي در اين سطح بالاست، بيش و پيش از هر چيز بايد موضع و سياست خود را نسبت به اين مسأله روشن كنيم.تاثیر درآمدهاي نفت در اين حد بالا مثل زلزله‌اي است كه هر آن مي‌تواند بيايد و سياست‌ها و اقدامات شهرسازي را دچار اختلال كند. هر نوع سياست شهرسازي بايد مبتني بر در نظر گرفتن اين زلزله باشد. و به چنين امري نمي‌گويند تك‌سببي. اما بر فرض هم كه آن را تك‌سببي بدانيد، خوب اشكالي ندارد، در اين صورت بهتر است بفرماييد كه چرا اين عامل مهم نيست و چه عوامل ديگري اهميت دارند، طبعاً هم من و هم ديگر خوانندگان از آن استفاده خواهیم كرد. اما وقتي كه حتي به يك عامل هم اشاره نمي‌شود، طبعاً نبايد انتظار داشت كه با اطلاق عنوان و برچسب تك‌سببي به عقيده‌اي ديگر، آن عقيده از ميدان خارج شود.
اما جمله بعدي شما بسيار جالب است و هرچه فكر كردم نتوانستم بفهمم كه چگونه مي‌توان نتيجه گرفت كه اگر براي نفت 50 دلاري نقش تعيين‌كننده قايل شدم، لزوماً جبرگرا هستم و انحلال‌طلبي پيشه خواهم كرد و به اميد امداد غيبي خواهم نشست و هر كار ديگري را بجز تلاش براي تغيير شرايط انجام خواهم داد. نكته مهم اين كه اين گزاره‌ها را به صورت قطعي هم بيان كرده‌ايد.
از آخرين گزاره شما شروع مي‌كنم. تلاش براي تغيير شرايط تا وقتي كه مبتني بر شناخت علمي و قابل دفاع نباشد، نه تنها مطلوب نيست، بلكه به نظر من مذموم هم هست چون به سرعت به بن بست مي‌رسد و آثار رواني منفي برجاي مي‌گذارد، همچنان كه عملكرد چهار سال دوم اصلاحات چنين بود و نتايج آن امروز اظهر من الشمس است.
اما چه ربطي است ميان جبرگرايي و انحلال‌طلبي و اميد به امداد غيبي با قضيه اهمیت دادن به نقش نفت؟ اتفاقاً از نظر من اولين اقدامي كه جريان اصلاحي بايد انجام دهد، چگونگي استخلاص از اين متغير مخرب و ويرانگر است و براي آن كه به جبرگرايي عملي و انحلال‌طلبي دچار نشود، بايد خود را از شر اين متغير خلاص كند، و اين همان پيشنهادي است كه دوستان اصلاح‌طلب تا كنون حاضر به پذيرش کامل آن نشده‌اند (آينده را نمي‌دانم). پيشنهاد بنده خيلي روشن است، دوستان بايد براي تغيير شرايط آستینها را بالا بزنند، و براي اولين گام بايد این مانع وصخره بزرگ را از سر راه بردارند، تا در ادامه راه كه آن نيز با چالش‌هاي فراواني روبروست بتوانند با آسودگي خاطر از ورود مجدد اين متغير به معادلات قدرت قدم بردارند. اين پيشنهاد نيز توزيع مستقيم پول نفت ميان مردم است. كجاي اين سياست جبرگرايي يا انحلال‌طلبي است؟ ممکن است این دیدگاه غلط باشد اما جبر گرا و انحلال طلب نیست.
آقاي حجاريان! بهتر است روشن بگويم، من ديگر حاضر نيستم براي حضور عده‌اي در قدرت كار كنم كه بخواهند درآمدهاي نفتي را مثل ديگران در دست خود داشته باشند،و صرفا عهده دار توزیع رانت شوند و سر مردم و دموکراسی و حاکمیت قانون در این میان بی کلاه بماند و طبيعي است وقتي اين درآمدها پررنگ‌تر شد، كسان ديگري هستند كه علاقه بيشتري به كسب اين درآمدها داشته باشند و آنها را از ميدان حذف كنند. ظاهراً بي‌توجهي به اين متغير مهم بود كه سرنوشت اصلاحات را به اينجا رساند (البته فقط يك عامل آن افزايش درآمدهاي نفتي بود. اين را متذكر شدم تا متهم به تك‌سببي ديدن نشوم) و اين چيزي است كه در سال 1379 دقيقاً پيش‌بيني كردم و دوستان مشاركت تماماً در جريان هستند. من نمي‌دانم براي بيان يك نظر واقع‌گرايانه بايد چه گفت كه تا صحت و اعتبار آن مورد تأييد قرار گيرد؟
با اين توضيحات اگر شما هم قانع شديد كه مسأله نفت مهم است كه مهم است بايد آستین‌ها را براي حل اين مشكل بالا زد كه قطعاً مورد استقبال مردم هم قرار مي‌گيرد. اتفاقاً تئوري حاكميت دوگانه خود را هم (هرچه كه باشد) با اين مقدمه بهتر مي‌توانيد پيگيري كنيد، زيرا همان طور كه گفتم، تثبيت دوگانگي در ساخت قدرت مستلزم ثبات نسبي در ساخت دوگانه جامعه است، اما درآمدهاي نفتي كه نزد دولت باشد به شدت مخرب اين ثبات و توازن است، پس بهتر است آن را در اختيار ملت قرار دهيد تا اين توازن باقي بماند. گرچه با اطمينان به شما خواهم گفت كه در آن صورت كل ساخت اجتماعي چنان از دوگانگي موردنظر دور خواهد شد كه كمابيش به سمت يگانگي حركت مي‌كند. و همين نكته موجب بلا موضوع شدن تمامي اين بحث‌ها خواهد شد.
پس ملاحظه مي‌فرماييد كه نه جبرگرايي و نه انحلال‌طلبي و نه امداد غيبي در ميان نیست. البته كاهش قيمت نفت كه در اختيار ما نيست به نفع اصلاحات است، اما ظاهراً امداد غيبي كه موجب افزايش قيمت آن شده به نفع مخالفان اصلاحات بوده است و ما را از اين نمد كلاهي نيست.
ب‌ـ فرموده‌ايد كه به گمان شما استراتژي خروج از حاكميت با چنين مقدماتي و با تك‌سببي كردن ساخت سياسي در ايران پردازش شده است.
عرض كنم كه اين گمان بنابه توضيحات زير صحيح نيست. مسأله نفت از وقتي كه قيمت آن رو به تزايد گذاشت (1379) مطرح شد، البته قبلاً در اين خصوص در بيانيه كنگره مشاركت به صورت تفصيلي در شناخت ساخت سياسي توضيح داده شده بود، اما چون اين درآمدها در سال‌هاي 1376 تا 1378 كم بود، خطر چنداني نداشت اما با افزايش آن از نيمه دوم سال 1378 و سپس 1379 خطر آن عمده شد و به همين دليل هم من همان موقع با تشکیل صندوق ذخيره ارزي به دلايل سياسي مخالفت كردم و فكر مي‌كنم واقعيت موجود صحت اين پيش‌بيني‌ و تحليل را ثابت كرده است.
اما خروج از حاكميت از ابتداي دوم خرداد مطرح بود، بنابه شواهد موجود و دوستان مشتركي كه داريم همه مي‌دانند، من مخالف درگيري و خشونت بودم و حتي نظريه ايستادگي تا اخراج شما را هم قبول نداشتم (كه توضيح مي‌دهم) و هميشه مي‌گفتم تنها راه موثر در صورت ممانعت جدی از پیشرفت اصلاحات خروج از حاكميت است. اما چرا در اوايل چنين نظري مطرح نمي‌شد، چون موضوعيتي نداشت، اصلاحات در حال پيش رفتن بود و طرح آن امري بيهوده بود. چون سوالي در اين مورد نبود كه اين نظر پاسخي به آن باشد. اين مسأله سال 1379 (متأسفانه آن موقع جنابعالي در بيمارستان و سپس تحت درمان بوديد و امكان مشاركت شما در اين مباحث فراهم نبود) شروع شد و من برحسب عادت خودم ديدگاهم را دو يا سه بار و از زواياي مختلف به جلسه مشترك دفتر سياسي مشاركت و سازمان مجاهدين انقلاب ارايه كردم، و اين اسناد موجود است. در آنجا هم گفته نشد كه خوب همين حالا خارج شويم، چرا كه سال بعد هم در انتخابات شركت كرديم (و جهت اطلاع شما و صرفاً براي نقض استنتاج‌هاي مذكور در متن نامه ، من مخالف حضور آقاي خاتمي در دور دوم بودم، اما بنابه گزارش ستاد انتخابات فعال‌ترين عضو در تبليغات انتخاباتي بودم). در آنجا مطرح بود كه بايد حداكثر كوشش را براي پيش‌برد اصلاحات انجام داد و تمامي راه‌هاي مشروع و مقبول را انتخاب كرد و در برابر تخلفات طرف مقابل ايستاد، اما اگر اين امور چاره كار نشد و طرف از حدود معيني كه تعيين خواهد شد، هم تجاوز كند، تنها راه بيرون آمدن از ساختار قدرت است. اين نوشته‌ها تحت عنوان «تحليل وضع موجود و راهبردهاي مطلوب» و «آينده اصلاحات» و یک مورد دیگر که فعلا در دسترسم نیست ارايه شده بود و ربطي هم به نفت نداشت (در بند بعدي هم مجدداً به اين مسأله خواهم پرداخت).
ج‌ـ مرقوم فرموده‌ايد كه مرا با آن بچه محله پر شر و شوري كه در اوج قدرت شاه بر اين باور بود كه از همين خاك جهان دگري بايد ساخت خيلي متفاوت مي‌دانيد.
عرض می کنم، قطعاً اين تفاوت وجود دارد، و قرار نيست كه همان بچه محله پر شر و شور باشم، اصولاً آن شر و شور واكنشي به نظام استبدادي بود، و مطمئن هستم اگر امروز هم فضا بسته شود، آن شر و شور مجدداً بازسازي خواهد شد، البته نه در من كه در جوانان. به هر حال بايد يك فرق ميان امروز و سي و پنج سال قبل من باشد. و اين فرق مبارك و ميموني است. اما با اين حال آن شر و شور به نحو ديگري وجود دارد، چرا كه اگر نبود، زحمت اين نوشتن‌ها را به خود نمي‌دادم، همچنان كه آن شر و شور نزد جنابعالي همچنان منبع زنده و جوشانی است، چون با آن وضع جسماني همين قدر پيگيري مطالب هم حكايت از شر و شور بالايي مي‌كند. اما ساختن جهان دگر را بهتر است كمي تا قسمتي درز بگيريم. چون مي‌ترسم چيز ديگري از آن درآيد كه نه خدا را خوش آيد و نه بندگان خدا را. البته معتقدم كه جنابعالي هم جهان دگر ساختن را كمابيش كنار گذاشته‌ايد، و الا چگونه ممكن است براي فرستادن چهار نفر به شوراي شهر تهران كه در ساخت قدرت نه سر پياز‌اند و نه ته پياز، تا اين حد فعال بود؟
11ـ قسمت اوليه اين بند شما را حضوري پاسخ خواهم داد. درباره مطالب جلسات اصلاحات در برابر اصلاحات هم پيشنهاد مي‌كنم كه دوستان "آيين" مطلب آن را به صورت تایپ شده در اختيار قرار دهند تا در سايت گذاشته شود من فعلا چنین امکانی را ندارم. تا معلوم شود نظر خروج از حاكميت مقرون به واقعيت بود يا نظر جنابعالي مبني بر اخراج از حاكميت.
اما مهم‌ترين فراز مطلب شما علیه خروج از حاکمیت برابر دانستن آن با ترك سنگر (که گناه بزرگی در جنگ است)است و اين كه مردم چنين افرادي را نخواهند بخشيد، اين مورد را بايد به نحو مناسبي شكافت.
الف‌ـ استدلال شما در خصوص ترك سنگر صحيح نيست، زيرا به اعتقاد من وقتي بايد از حاکميت خارج شد كه طرف مقابل از سنگر گذشته و پشت سنگر قرار دارد و آنچه كه شما سنگر مي‌ناميد، ديگر سنگر نيست، اين از همان لغزندگي كلماتي است كه از آن به حق مي‌ناليد، من هيچگاه موافق ترك سنگر نبوده‌ام و نيستم، اما وقتي كه در جبهه دوستان هيچ خط مقدمي وجود ندارد و طرف مقابل داخل شهر آمده، شما هنوز دوستان را به حفظ سنگرهاي بيرون شهر مي‌خوانيد!! آن جا ديگر سنگر نيست، بلكه فقط مأمن و پناهگاه است.
ب‌ـ جنابعالي در برابر خروج از حاكميت پيشنهاد مقاومت تا اخراج از حاكميت را داديد. گرچه من مخالف مقاومتي بودم كه به اخراج منجر شود، و اين ايده را قبول ندارم، اما در آن جلسه گفتم، با شما موافقم، مشروط بر اينكه انجام چنين اقدامی تضمین شود، نه اين كه وضع موجود ادامه يابد به اميد مقاومت و اخراج. و شما به عنوان كسي كه طرفدار اين ديدگاه بوديد بايد توضيح دهيد كه چرا این مقاومت انجام نشد. اجازه بدهيد كه صريح حرف بزنم. شما طرفدار يك گام راديكال يعني مقاومت تا اخراج بوديد. اما در عمل اين ديدگاه براي كنار زدن خروج از حاكميت و ادامه وضع موجود بود، چون کساني مقاومت تا اخراج را پيش مي‌گيرند كه به طريق اولي براي خروج از حاكميت صد برابر آمادگي داشته باشند، اما وقتي كه آقايان عليه خروج از حاكميت سخنراني كردند و آن را رد كردند، بايد مي‌دانستيد كه از مقاومت خبري نيست و به همين دليل است كه در ادامه وضع تا رسيدن به نقطه حاضر برحسب نظر شما عمل شده است، يا حداقل با آن مخالف نبوده‌ايد.
اگر شما طرفدار مقاومت و ايستادگي تا اخراج بوديد، وقتي كه فهميديد چنين سياستي عملي نمي‌شود، چرا از خروج حمايت نكرديد و به وضع موجود تمكين كرديد؟
جناب آقاي حجاريان، گرچه شما به لحاظ جسمي در وضعي نبوديد و نيستيد كه فعاليت زيادي داشته باشيد، اما من معتقدم كه مي‌توانستيد مانع ادامه راه شويد، يا اگر هم نمي‌توانستيد، لازم بود راه خود را جدا مي‌كرديد. شما كه طرفدار ايستادگي تا اخراج بوديد، بايد در يك مقطعي نسبت به ادامه وضع مذكور موضع‌گيري و مهمتر از آن اقدام مي‌كرديد.
شما «سياست‌ورزي» را شكست خورده قطعي مي‌دانيد، اما در عمل همراهي شما با اين ديدگاه تا امروز هم ادامه داشته است، البته اين حق شماست كه چنين راهي را برويد، اما نمي‌توان از يك سو آن را مرده خطاب كرد، و از سوي ديگر حامي عملي آن بود. اين تناقض در عمل و نظر از نظر ناظر بيطرف به اصیل بودن عمل شما در برابر نظرتان رفع نقض خواهد شد.
ج‌ـ فرموده‌ايد كه مردم ترك سنگر را نمي‌بخشند. البته من احتمالاً درباره اهميت دادن به اقشار اجتماعي قدري با شما تفاوت ديدگاه دارم. از نظر من نظر نخبگان اهميت بيشتری دارد، و سرريز اين نظر به ميان توده برايم اعتبار دارد. از اين رو با شما موافق نيستم كه ترك آنچه كه شما سنگر مي‌ناميد از سوي مردم نابخشودني بود. سهل است كه استقبال هم مي‌كردند، هنگامي كه مي فهميدند راهي ديگر باقي نمانده است. چرا؟
يك دليل خيلي روشن، بدرقه آقاي خاتمي از وزارت ارشاد بود. وقتي ايشان استعفا داد، معلوم بود كه چه افرادي جايگزين وي خواهند شد، ديري نپاييد كه سياه‌ترين دوره ارشاد را شاهد شديم، اما هيچكس (بويژه اهل فرهنگ كه دستشان زير ساطور ارشاد بود) از كار آقاي خاتمي گلايه نكردند، و پرشكوه‌ترين مراسم بدرقه را در تالار وحدت از وي برگزار کردند. و اتفاقاً همان استعفا مبناي ورود مجدد و باشكوه در دوم خرداد شد.اتفاقا در آن جلسه جناب دکتر شهیدی در منزلت آقای خاتمی که ربط وثیقی به همان استعفایش داشت از کسی نقل کرد که ،بیهوده سخن به این درازی نبود،چون آن جلسه بهترین سخن در دفاع از آن اقدام بود .جلسه ای که دیگر هیچگاه تکرار نشد.بویژه زمانی که برای آقای خاتمی جلسه خداحافظی در پایان 8 سال ریاست جمهوری اش گرفتند. شما در آن جلسه اول با رغبت شرکت کردید و در این جلسه ......
دليل ديگر اين كه نيروهاي چپ اسلامي هم پس از انتخابات چهارم چنين مشي‌اي را اتخاذ كردند و اين نيز مبناي بازگشت موثرتر و مفيدتر آنان به صحنه در سال 1376 شد و هیچ کس هم آنان را محکوم نکرد.
دليل ديگر اينكه وقتي آقاي خاتمي به صورت تلويحي بحث كناره‌گيري را مطرح كرد با استقبال بسيار مواجه شد و هيچگاه هم بحث نبخشيدن مطرح نبود.
از همه مهمتر اينكه آيا ماندن آقايان در آنچه كه شما آن را سنگر مي‌ناميد، موجب رضايت‌خاطر مردم از آنان شده است؟! پاسخ منفي است و مردم آنان را به دليل همين مسأله نبخشيده‌اند و نخواهند بخشيد. ولي مهمتر از مردم، نخبگان هستند كه بيش از همه، دوستان در سنگر! را محكوم مي‌كنند.
اين كه مردم توقع دارند كه افراد در سنگر مبارزه كنند، حرف خوبي است، من هم با شما موافقم، اما مسأله اين است كه اين كار را نكردند و مخالفت شما با ترك سنگري كه تغيير ماهيت به مامن داده، طبعاً به معناي دفاع از وضعي است كه از سال 1381 تا 1384 و سپس تا كنون رخ داد. شايد شما بفرماييد كه بايد مقاومت مي‌كردند و نكردند، بله مي‌پذيريم، اما نقش و مسئوليت شما چه مي‌شود، چرا راه خود را جدا نكرديد و تا پايان همراهي كرديد، و چرا در ميانه راه به خروج از حاكميت رضايت نداديد؟ فرض كنيم، مردم خروج از حاكميت را عقب‌نشيني بدانند، (كه اصولاً نيست) آيا اين بهتر است يا جنگ بی سرانجام؟ جنگ تا پايان و تخريب همه چيز؟! امري كه عملاً رخ داد.
به نظر من به شمال رفتن و در پارك تخمه شكستن، بهتر است از كارهايي كه به نام اصلاحات شد و يا بهتر است بگوييم کارهائی که نشد، زيرا كسي كه به شمال مي‌رود و در پارك تخمه مي‌شكند، ادعايي بيشتر از اين ندارد واز موضع یک مصلح تمام عیار هر روز در مدح شمال رفتن و تخمه شكستن صفحات روزنامه‌ها را سياه نمي‌كند و شما می دانید که چه کسانی چنین می کنند.
دـ فرموده‌ايد،اين كه چرا عده‌اي بوروكراتيزه يا مرعوب شدند و درونمايه‌هاي مقاومتشان ته كشيد به نظريه من ربطي ندارد. بله درست است اينها ربطي به نظريه شما ندارد، اما نظريه شما بايد ربطي به آنها داشته باشد، شما كه نظريه خود را در مثل افلاطوني بيان نمي‌كنيد؟ كسي هم نهضت ملي شدن صنعت نفت را به خاطر فرد یا افرادي زير سوال نمي‌برد. همچنان كه دوم خرداد را هم به اين دلايل زير سوال نمي‌برد. بلكه نظريه شما بايد ويژگي‌هايي داشته باشد كه در بند بعد به آن مي‌پردازم. اما در اينجا بايد به اين نكته مهم جنابعالي اشاره كنم كه در خصوص كنايه من از شركت شما در انتخابات شوراها فرموده‌ايد كه: «لابد بايد منتظر مي‌ماندم كه شما سوت پايان تعطيلات را مي‌كشيديد تا من دوباره دست به كار شوم.»
جناب حجاريان! من هيچگاه جسارت اين را در خود نمي‌بينم كه براي شما سوت پايان تعطيلات بكشم، وقتي كه اجازه نمي‌دهم كسي براي من سوت پايان تعطيلات بكشد، قطعا براي ديگران هم‌چنين نخواهم كرد، آن هم عزيزي چون شما. اصولاً آن موقعي كه همه دوستان در حال سوت زدن بودند و حتي سوت يدكي هم داشتند، من فاقد سوت بودم، حتي براي دانشجويان هم سوت پايان تعطيلات نمي‌كشيدم، و اصولاً هيچگاه يادم نمي‌آيد كه در تعطيلات باشم که بخواهم سوت پایان آن را بکشم، اما وقتي كه شما با نظريه حاكميت دوگانه و مقاومت تا اخراج، پاي صندوق چنين انتخاباتي وارد مي‌شويد، حتماً بايد اين حق را به ديگران بدهيد كه بدانند ربط اين اقدام كه در ادامه سياست‌ورزي يا همان ديدگاه مرده است، با نظریه حاکمیت دوگانه و مقاومت تا اخراج شما چيست؟ هيچكس نمي‌تواند از لحاظ نظري هميشه در چپ‌ترين موضع باشد، به طوري كه خروج از حاكميت را انفعال و... بداند، اما به لحاظ عمل سياسي، با محافظه‌كارانه‌ترين رفتارها همگام باشد. البته من به اين اقدام اعتراضي ندارم، و براي همه دوستاني كه در انتخابات شرکت کرده و زحمت كشيدند، احترام قايل هستم، و اين را قبلاً هم گفته‌ام، اما اين حد از عدم تطابق ميان نظر و عمل قابل فهم نيست ،بويژه در مورد شما كه مي‌دانم هيچ عملي را بدون مبناي نظري خود انجام نمي‌دهيد. در نتيجه به من اين حق را بدهید که این تناقض را اين چنين رفع ‌كنم كه مصداق آن نظريات (حاكميت دوگانه و ايستادگي تا اخراج) همين سطح از شركت در انتخابات شوراهاست.
12ـ شاه‌بيت پاسخ شما در بند دوازدهم است. اگر بي‌احترامي تلقي نمي‌شد بهتر بود همه بندها را كنار مي‌گذاشتم و به آن مي‌پرداختم، فرموده‌ايد كه: «دوست عزيز! اصرار داريد كه من درباره تاكتيك‌ها هم كمابيش صحبت كنم، اما من كماكان ترجيح مي‌دهم كه موضوع مسكوت باقي بماند، چون بين من و شما بحث‌هاي مبنايي‌تري وجود دارد كه تا آنها حل نشود، نمي‌توان به مباحث پايين دستي پرداخت...»
از پاسخ شما نتيجه مي‌گريم كه اصولاً اين تاكتيك‌ها تا كنون مطرح نشده، (گرچه استراتژي آن هم غير متعين است؛ حداقل از نظر من) در اين صورت بايد پرسيد كه چرا تاكنون تاكتيك‌هاي راهبردي را كه حداقل از ده سال بلكه 20 سال پيش به آن اعتقاد داشته‌ايد، مسكوت گذاشته‌ايد؟ اصولاً چه ربطي ميان بيان اين تاكتيك‌ها و مجاب كردن من وجود دارد؟ مگر قرار است من راهبرد شما را بپذيرم تا اجرا شود؟ شما به عنوان يك سياستمدار راهبردي ،وظيفه داشته‌ايد كه تا كنون اين تاكتيك‌ها را در همه جا و در حزب مشاركت و نزد ديگران بيان و تشريح كنيد.
فكر مي‌كنم درباره هدف اين نامه‌نگاري‌ها بايد قدري واقع‌گرا باشيم. اگر درصدد تغيير ذهنيت يا قانع نمودن يكديگر هستيم، راه صوابي را پيش نگرفته‌ايم. به چند دليل.
اول اينكه اقناع من و شما از طريق نامه‌نگاري حاصل نمی شود، مي‌توانيم در موارد زيادي كه يكديگر را مي‌بينيم در اين زمینه ها صحبت كنيم، دوم اين كه بعيد مي‌دانم حتي از اين طريق قانع شويم، به اين دليل كه پس‌زمينه مطالعاتي و تجربه ما تا حدي با هم متفاوت است، به عنوان يك نمونه ،همان تفاوت درباره قانون و ديگر نقش اقتصاد سياسي است. كه فكر نمي‌كنم با اين صحبت‌ها قابل حل باشد، بويژه آنكه دلايل ما براي دفاع از عقيده خود بيش از آن است كه در يك مطلب چند صفحه‌اي نوشته شود. به علاوه برخي مواقع به تكافوي ادله مي‌رسيم و راه براي نتيجه‌گيري فردي بسته مي‌شود. مشكل ديگري كه قاعدتاً به من مربوط مي‌شود، انجماد فكري و ناتواني در پذيرش عقيده جديد است.
بنابراين شايد بپرسيد كه چرا اين بحث راه افتاده است. پاسخ اين است كه به نظر من، تغيير ذهنيت‌هاي سياسي و اجتماعي لزوماً در مباحث انتزاعي شكل نمي‌گيرد، بلكه در جريان چالش فكري علني در سطح جامعه است كه اين تغيير رخ مي‌دهد، لذا هر كسي كه به آراي خود اعتقاد دارد، بايد آن را در محك تجربه جمعي و نقد عام قرار دهد، اينجاست كه ناظران اين نقد كه تعداد زيادي هستند، به مرور نسبت به آن آرا قضاوت مي‌كنند، و آراي قوي‌تر از اين طريق ترويج و پذيرفته مي‌شود و اين بزرگترين خدمتي است كه من و شما مي‌توانيم از زاويه رواج انديشه صحيح سياسي به جامعه خود بنماييم. حتي اگر عقايد من كاملاً غلط و بيهوده باشد، در تقابل با افكار شماست كه خوانندگان را به غلط و بيهوده بودن آنهاو درست بودن آرای شما رهنمون مي‌سازد و اين خدمتي است كه من مي‌توانم انجام دهم.
با اين مقدمه مي خواهم بگويم كه نظر من روشن است. من طرفدار مشي اصلاحات در قالب همان 12 ماده مطرح شده هستم، كه البته در شرايط كنوني به دليل تحولات در قيمت نفت اين وجه قضيه اهميت بيشتري يافته است. اما خارج از اين ايده كلي خود، كل روند هشت ساله اصلاحات را از اين زاويه ديد نقد كرده‌ام و در تمامي موارد گفته‌ام كه براساس ديد من، چه كارهايي بايد انجام مي‌شد كه نشد، برعكس، چه كارهايي انجام نبايد مي‌شد كه شد. اين تحليل (سرنوشت محتوم) به طور مشخص جزييات دیدگاه مرا نيز نشان مي‌دهد.
از اين رو بهتر است روش بحث را عوض كنيد، شايد وقتي كه شما عقيده و نظر خود را توضيح داديد مشكل حل شود و مصداق «عنب و انگور» شود بدين منظور لازم نيست كه من گزاره‌هاي اوليه شما را نقض كنم (گرچه كرده‌ام و پاسخي نديده‌ام) بلكه لازم است كه شما گزاره‌هاي خود را تبيين و تشريح كنيد و سپس تاكتيك‌هاي آن را شرح دهيد. بدين منظور پيشنهاد مي‌كنم كه بجاي تمركز بر خطاب قرار دادن من، افراد بسياري را كه علاقه‌مند به شما هستند و دل در گرو اصلاح ايران دارند خطاب قرار دهيد، همه مي‌دانند كه شما وقتي هم كه مشكل جسماني نداشتيد، نه در پي جاه بوديد و نه در پي مال و منال، امروز كه به دليل بروز اين ضايعه چنين آمالی هم براي شما از جانب کسی متصور نيست، اما افراد ديگر از جمله من به راحتي مي‌توانند در تيررس اين اتهام قرار بگيرند، لذا تأثير حرف‌هاي شما بيشتر است، ضمن اين كه عمق آن نيز به دلايل توانايي فكريتان لزوماً بيشتر خواهد بود، من هم مثل هر ايراني ديگر از يك سو علاقه‌مند به بهبود وضع كشور خود هستم و از سوي ديگر به سياست و مباحث شما علاقه‌مندم، درخواست مي‌كنم كه براي يك بار هم كه شده ديدگاه خود را برحسب عناوين زير يا هر جور كه صلاح مي‌دانيد ارايه نماييد.
ـ مباني تئوريك حاكميت دوگانه چيست؟
ـ مفهوم حاكميت دوگانه چيست؟
ـ چه راهي را بايد براي تحقق آن پيمود؟
ـ براساس اين ديدگاه، نقدي مفصل از هشت سال اصلاحات ارايه كنيد كه چه كارهايي را بايد انجام مي‌دادند و چه كارهايي را نبايد انجام مي‌دادند؟
ـ در شرايط كنوني براساس اين راهبرد چه سياستي را بايد پيش گرفت؟
ـ نقش نفت و درآمدهاي آن در راهبرد شما چگونه است؟
ـ و...
البته شايد مورد اول در مطالب قبلي شما باشد، كه مي‌توان از دوستان يا شاگردان خود بخواهيد كه مقالات شما را در اين مورد خلاصه كنند و پس از تأييد از طرف شما آن را ارايه كنيد. من شخصاً گرچه براساس آنچه كه تاكنون از اين نظريه فهميده‌ام، موضع روشني درباره آن دارم، اما حاضرم در مقام شاگردي شما اين وظيفه را عهده‌دار شوم، اگرچه مي‌دانم دوستان بسياری نزد شما هستند كه بهتر و با حوصله بيشتر مي‌توانند اين كار را انجام دهند.
من در اين نامه سعي كردم قريب به اتفاق موارد گفته شده در نامه جنابعالي را اشاره كنم و طبعاً انتظار متقابل هم وجود دارد حتي اگر داشتن چنين انتظاري از شما شرط انصاف نباشد، اما چه مي‌توان كرد كه مجادله قلمي است و در اين خصوص نمي‌توان غمض عين كرد. چون معتقدم كه اگر تمام گزاره‌هاي «محكوميت دوگانه» مورد توجه قرار مي‌گرفت، شايد برخي از پاسخ‌هاي داده شده تغيير مي‌كرد.
در پايان نه «مي‌گيريم» و نه «مي‌نشينم»! چون وارد اين بازي نمي‌شوم، فقط به زبان حافظ عرض مي‌كنم:
شعري بخوان كه با آن رطل گران توان زد

مستدام و زنده باشيد.

.................................
1-زنده باد اصلاحات سعید حجاریان
2-نقد راهبرد حاکمیت دوگانه
3-نامه به یک رفیق سعید حجاریان
4-محکومیت دوگانه
5- راهي بزن كه آهي با ساز آن توان زد سعید حجاریان


نسخه قابل چاپ | لینک ثابت




نظرات

سعید :

خسته نباشید. !!!!!!!!!!!!!!!!

آقا یک قسمت کودکان هم بگذارید شاید اندازه عقل امثال بنده به اون برسه....
..................
عبدی:
متاسفانه ساده تر از این نمی توان نوشت.من شخصا سعی می کنم از اصطلاحات تخصصی کمتر سود ببرم.فکر می کنم آقای حجاریان هم تمام کوشش خود را می کند اما بیش از این عادت به ساده نوشتن ندارد.

۱۱ بهمن ۱۳۸۵ ۰:۵۱ قֽظֽ | Reply

امیر :

جناب آقای عبدی
اولاً به نظر شما اصولا دیگر فرصتی برای عملی کردن نظریه آقای حجاریان هست؟
ثانیاً من هر چه قدر فکر می کنم می بینم که حتی اگر این نظریه هم پذیرفته شود چه کسانی می خواهند به آن عمل کنند؟ قیاس به نفس نمی کنم اما من چنین نیروهایی را به قدر ولو لازم نمی شناسم.
................
عبدی:
قبل از هر چیز این دیدگاه باید دقیق شکافته و عملیاتی شود تا بتوان در باره آن نظر نهائی را داد.

۱۱ بهمن ۱۳۸۵ ۲:۴۷ قֽظֽ | Reply

سيد :

مهندس عبدی،

عصبانيت ناموجهی در لحن شما موج می زند. می دانم که حجاريان آشنای ساليان شماست و با همه ناخرسندی که در دلتان هست می کوشيد حرمت اين دوست دردمند را نگه داريد.
پيشنهاد مفهومی که پارگی ساختار قدرت را در سده اخير تاريخ ايران تبيين کند تلاش بی فايده ای نيست. نيروهايی که شيخ نوری را در هنگامه مشروطه دار زدند، يا هواداران مصدق در نهضت ملی از يک طرف، و ضاربين امثال کسروی و فاطمی و هژير و منصور ، يا عناصر موسوم به "اسلامی" در انقلاب 1357 از سوی ديگر، به لحاظ اجتماعی خاستگاههای متمايزی داشته اند. دوپارگی منابع قدرت يا مشروعيت/مقبوليت در ايران معاصر چندان آشکار است که جای انکار ندارد.

مفهوم جامعه شناسانه "طبقه متوسط" - يا اصولاً مفهوم طبقه - آن قدر دقت ندارد که اين قطبش اجتماعی را در ايران تبيين کند. روشن است که در يک قطب، ايدئولوژی قدرت با زبان دينی/اسلامی آميخته است، و مفاهيم کفر و دين و ... همه جا استفاده می شود. گفتمان انقلاب 57 از نقد سياستهای پولی/توسعه ای شاه آغاز می کرد يا با "طاغوت" خواندن او؟

گمان نمی کنم شما مرا بشناسيد يا به خاطر آوريد، هر چند دوستان مشترک فراوان داريم، ولی من برای شما و حجاريان هر دو آرزوی همگامی و همدلی بيشتر می کنم.

۱۱ بهمن ۱۳۸۵ ۳:۰۶ قֽظֽ | Reply

شاهین :

با درود
جناب عبدی در مبحث اخراج از حاکمیت از قراین چنین بر می آید که حق با شما باشد بویژه همانطور که آوردید برای اخراج از حاکمیت می بایست مقاومتی صورت می گرفت نه عقب نشینی و علی ظاهر اصلاح طلبان بقول دوست ما ملاحظه کاری کردند و یا بقول شما سیاست ورزی که البته به باور من بیشتر نظر دوست ما که اصطلاح ملاحظه کاری ( چشم پوشی و اغماض و گذشت ) را استفاده می کند پسندیده تر است تا سیاست ورزی بلاخره در سیاست ورزی طمعی و سودی نهفته است حال من نمی دانم چه سودی اینان عاید کرده اند مگر اینکه بر این باور باشیم عدم هزینه بیشتر خود سود محاسبه گشته است!
ولی دوست داشتم چنین فرض بگیریم که در همان مقطع حال یا نظر شما عمل می شد و خروج از حاکمیت صورت می گرفت و یا نظر حجاریان مبنی بر اخراج از حاکمیت که البته نیاز به مقاومت داشت که عباسی هم با این شق موافق بود که خواستار واکنش مجلس ششم شد که البته اقدام مجلس در تحصن و استعفا بسیار دیر هنگام بودحال فرض را بر تحقق آن سناریو ها قرار دهیم آیا امکان تحقق شرایط حاضر ممکن بود؟ آیا اوضاع بدتر از شرایط فعلی می گشت؟ آیا با عدم حضور خاتمی در سال 80 و یا مقاومت مجلس ششم امکان ظهور طیف موجود در ارکان قدرت تا چه حد قابل تصور بود؟ آیا می توان بر این باور بود که برخورد جامعه جهانی با رژیم پیشتر از مقطع کنونی صورت می گرفت؟

آیا مبحث دوگانگی حاکمیت به بحث سکولاریسم اصالت نمی بخشد و حقانیت نمی دهد؟ آیا تحقق جامعه ای سکولار در ایران ممکن هست؟ و در صورت تحقق چنین جامعه ای آیا می توان شاهد یگانگی حاکمیت و قدرت بود؟ یا اینکه ما هنوز معضلهای سنتی را برای ساخت جامعه ای مدرن خواهیم داشت و بهانه ای هایی چون دوگانگی در فرهنگ ! یا نگاه ملی و یا محلی و سنتی و از این دست صحبتها!!؟ براستی چرا ایران نمی تواند مثل کره جنوبی و یا حتی مالزی که کشوری اسلامی و تقریبا یه حدودی هم نفتی است باشد؟
با سپاس

۱۱ بهمن ۱۳۸۵ ۸:۲۵ قֽظֽ | Reply

مهدي :

آقاي عبدي در مورد بحث خروج از حاكميت ويا اخراج از آن من حرف شما را بيشتر اصلاح طلبانه تر ميدانم چراكه اتفاقا جناح راست نيز تمايل به حضور تا مرحله اخراج را داشته ودارد و دست برقضا استعداد عجيبي هم در هل دادن حريفانشان به لبه پرتگاه و سپس اخراجشان از حاكميت دارند .اگر دوره سوم رياست جمهوري
بصورت متوالي براي آقاي خاتمي فراهم مي بود
احتمال قريب به يقين ايشان و دوستانشان سرنوشتي همچون نهضت آزادي- در خوشبينانه ترين حالت _ پيدا مي كردند.
ولي در مورد كل بحث حاكميت دو گانه نكته اي كه فراموش شده اين است كه حكومت ما حكومتي ديني است و ستون اصلي آن در حوزه هاي علميه است و طيف وسيعي از اجتهاد-از ديد دين حد اكثري تا حد اقلي- را در بر داردهم حجتيه اي هاي مخالف تشكيل حكومت در زمان غيبت را در ميان آنها ميتوان ديد هم ولايت مطلقه فقيه را و بدليل
اينكه مجتهد نميتواند مقلد باشد بنا براين هريك از
ايشان حاكميتي در حوزه نفوذ خود بشمار مي روند
حاكميتي كه هرچند در مقابل صاحبان واقعي قدرت ممكن است حقير بنظر بيايند ولي در واقع
حكومت هايي بالقوه ميباشند وبا هر حركتي در
جابجايي قدرت حوزه نفوذشان تغيير يافته و همين عامل گسيختگي و عدم انسجام در فرجام امريه هاي حكومتي - فارغ از هر قضاوتي - است
بنا بر اين آيا گمان نميكنيد كه بحث در مورد حاكميت
دو گانه تا زمانيكه خود فقها تكليفشان را با يكديگر روشن نكرده اند بي نتيجه باشد؟

۱۱ بهمن ۱۳۸۵ ۹:۵۲ قֽظֽ | Reply

علی تفضلی :

به نظر می رسد مدل اقای حجاریان مانند عبایی است که به تن همه میخورد اما به تن هیچ کس نمی خورد

۱۱ بهمن ۱۳۸۵ ۱:۲۱ بֽظֽ | Reply

رضا :

با درود بیکران
1-انصافا انتظاری جز چنین پاسخی از شما نمی رفت.بسیار ممنونم که به نکات حاشیه ای نپرداختید و موجب شدید که این بحث ادامه یابد.
2-آیا نمی توان تشکیل صنذوق ذخیرا ارزی را در چهارچوب قانونی و شفاف کردن درآمدهای نفتی دانست که طبعا با نظریه ی شما سازگار است؟در این صورت چرا با آن مخالفید؟
3-مسایل مطرح شده در بند 12 سوالاتی است که بسیاری در سر داردند.و هرگز نتوانسته اند پاسخ آن را درک کنند.پاسخ به این پرسش ها از سوی دوستان موجب می شود ما هم تکلیف خود را در حمایت یا عدم حمایت از آنان بدانیم
پاینده باشید
.....................
عبدی:
قانون فی نفسه اهمیت ندارد بلکه حاکمیت آن مهم است در باره صندوق ذخیره هم چون حاکمیت قانون نیست به سرعت تبدیل به صندوق حکومت برای مصارف غیر ضرور یا غیر اقتصادی شد.

۱۱ بهمن ۱۳۸۵ ۱:۳۳ بֽظֽ | Reply

علی :

با سلام
مثالی را که در مورد استعفای آقای خاتمی در زمان وزارت آوردید بسیار قابل فهم بود.این قضیه دلیلی بر دفاع از نظریه خروج از حاکمیت است. اما در شرایط کنونی که کار از این حرفها گذشته، آیا میتوان شاهد تاریخی دیگری را که بتواند راهنمای اصلاحات در این شرایط باشد ذکر نمود؟
و مطلب دیگر اینکه منتظر تحلیلتان در مورد اوضاع اقتصادی سال آینده هستم.
با تشکر
........................
عبدی:
خروج از حاکمیت گذشت.در واقع چیز یا جمع موثری نمانده اند که با خروج چیزی را هم با خود ببرند.ضمن این که در حال حاضر داخل هم نیستند که بخواهند خارج شوند.انها بالشتک بسیار کم عمقی هستند که قادر به حفظ خود نیستند چه رسد به این که ضربه گیر باشند.

۱۱ بهمن ۱۳۸۵ ۲:۲۷ بֽظֽ | Reply

:

مباحثی مانند "حاکمیت دوگانه" و "تحلیل جامعه شناختی سوم تیر" مفید اما تخصصی است لذا شاید بهتر باشد صفحه اصلی سایت بیشتر به مسائل جاری و بحث های نسبتا کوتاه بپردازد و طرح اینگونه مسائل تخصصی به بخش جداگانه ای در سایت محدود شود.
..........................
عبدی:
وضع فعلی مشکلی برای دوستان دیگر ایجاد نمی کند.

۱۱ بهمن ۱۳۸۵ ۳:۱۲ بֽظֽ | Reply

امیر :

سلام
متن برنامه 12 ماده ای اقای خاتمی را در سایتتان پیدا نکردم. اگر لطف کنید و لینک انرا اینجا بگذارید ممنون می شوم.
...........................
عبدی:
کنار صفحه در روزانه آمده است.

۱۱ بهمن ۱۳۸۵ ۳:۳۴ بֽظֽ | Reply

:

جناب عبدی ...میترسم برنجید اما مینویسم و نرنجید ٬وقتی از مردم مردم صحبت میکنید
منظورتان چیست !؟ یعنی قاطبه مردم ایران !؟ اگر اقای خاتمی رای بیست میلیونی اورد
و برای شما و دوستان انقلاب دوم خرداد لقب گرفت رقیب ایشان هم نه میلیون رای
اورده بود نه !؟ چرا دکتر معین که اکثرا دوم خردادی ها مبلغش بودند بفینال نرسید !؟ متاسفانه
ذهن بعضی ها با ۹۹ در صد عادت بلا انقطاع دارد !!کاراکتر خاتمی و رای بالایش
در هر دو دوره توسط مردم یک استثناء بود و گذشت ایشان هر گز مثل اقای رفسنجانی
خودشان را کاندید دوباره نخواهند کرد حتی اگر قاطبه ملت بخاطر حساسیت فعلی
از وی بخواهند چرا که با خواست قلبی ایشان که دمکراسی واقعی است نمیخواند
و این فعالیت های ایشان مثل کارتر و کلینتون بازنشسته میباشد..از مسئله دور نشوم
شما و حجاریان و دیگران اگر از بدنه اصلی حکومت خارج شوید یا اخراج شوید در
هر دو حالت بقول امام فشل میشوید گیرم یک قشر از دانشجویان و روشنفکران بشما
وفادار بمانند ...یک کمی صریحتر بگویم اگر اقای خاتمی بقول شما و حجاریان و انطرف
تر سازگارا و افشاری و عطری میبایست مردم را بخیابانها دعوت میکرد نه تنها
شکستش حتمی بود بلکه در ان سیلاب خون انچه بیشتر یقین بود ضعف شدید برنده
یا محافظه کاران و روحانیت سنتی در مقابله با امریکا و انگلیس و غلامان حلقه بگوششان
که در عراق و امریکا منتظر فرصت بودند ... شما فکر میکنید خاتمی اینها را
نمیدانست !؟ زیاد سرتان را درد نیاورم خاتمی در دلش استبداد مستقل وطنی را
بصد گوهر ازاده اما غلام حلقه بگوش امریکا و انگلیس ترجیح میدهد که بنده هم
میدهم و شاید هفتاد در صد مردم ایران هم اینگونه بیاندیشند اگر ۳۰ در صد را
اضافه نکردم میدانم بالاخره سیصد هزار بهایی عزیز ایرانی یا دویست هزار مسیحی
محترم ایرانی بعلاوه پنجاه هزار کلیمی و ذرتشتی نازنین ایرانی و شش یا هفت میلیون
اهل تسنن ایراندوست ما شاید مثل بنده فکر نکنند .بر قرار باشید
....................
عبدی:
دوست عزیز باز هم تاکید می کنم مطلب را دقیق بخوانید.بنده کاملا با ریختن به خیابان و اینجور بازیها مخالف بوده و هستم.اگر چه بستن راهها منجر به این اتفاقات می شود چه من و شما خوشمان بیاید چه بدمان.
بنده نه از طرف 70درصد و نه از طرف 1 درصد مردم هم حرف نمی زنم.شما هم بهتر است مثل همه فقط حرف خود را بزنید.مردم اگر تریبونی داشتند حرفشان را می زنند و اگر نداشتند هم من و شما نمی توانیم از جانب آنان حرف بزنیم.
چیز ناراحت کننده ای هم در مطلبتان ندیدم جز آنچه که بر خلاف متن فرموده بودید.

۱۱ بهمن ۱۳۸۵ ۳:۴۷ بֽظֽ | Reply

عيسی اسدی :

جناب آقای عبدی‌
با سلام عليكم "خروج "و "اخراج " از حاكميت از اوايل انقلاب اسلامی برای عده ای كثيری ازسياسيون به طرق مختلف اتفاق افتاده است. وبه مرور زمان معلوم گرديده است. كسانی به دلخواه از حاكميت خارج شده اند ويا كسانی كه از حاكميت اخراج شده اند دربيرون مورد استقبال عامه مردم قرار نگرفته اند هر چند برای خروج ازحاكميت واخراج از حاكميت دلايل بسيار ازسوِی طرفين اقامه شده ويا می شود. مردم پس ازجنگ تحميلی حاكميت را همراهی كردند وآقای هاشمی را به عنوان رئيس جمهور انتخاب كردند.آقای هاشمی به جاي اينكه به نظر اكثريت مطالبات نمايندگان مجلس شورای اسلامی توجه بكند تعداد كثيری از وزراء دلخواه خود را به مجلس سوم معرفی و رأی اعتماد گرفت. و گزينه اخراج از حاكميت پيگيری شد. همگان خطبه هاي نمازجمعه آقای هاشمی را به ياد دارند وهنوز به گمانم جو انتخابات دوره چهارم مجلس در ذهن اكثر فعالان سياسی بوضوح مانده است. با مشاركت راست سنتی و طيف كارگزاران بر عليه جناح چپ اسلامي كارگر افتاد. واكثريت مجلس چهارم به اقليت بسيار ضعيف تبديل گشت. گرچه شخصيتهای از جناح شكست خورده پا پيش گذاشتند ونشريات قليلی منتشر شد اما هيچ وقت به فكر تحكيم موقعيت حزبی دربين مردم بر نيامدند. پس از اخراج محترمانه جناح چپ اسلامی ، در بين فاتحان اختلاف افتاد. غيب غير موجه جناح چپ اسلامی در انتخابات دوره دوم آقای هاشمی شانس پيروزی ايشان را به مراتب بيشتركرد. و آقای هاشمی توانست با هر جند با رأی‌كمتر بار دوم برصندلی رياست جمهوری تكيه زنند. جناح راست پس از شش دوره انتخابات رياست جمهوری عزم خود را جزم كرد تا برنده انتخابات هفتم شود.غافل از اينكه خود در بوجود آمدن مشكلات عديده موجود كشور دخيل بوده است چه آنكه در اخراج ازحاكميت جناح چب اسلامی مشاركت فعالانه داشت وچه آنكه در تنظيم وتصويب بودجه تورم زا دخيل بوده است. شعار انتخاباتی جناب آقای خاتمی باعث انسجام نيروهای دلسوز جامعه گرديد. با رأی قاطع مردم در دوم خرداد 76 بار ديگر فرصت تاريخی بر روی خدمتگزاران گشوده شد.غافل از اينكه حزب مجمع روحانيون كه آقای خاتمی عضو آن می باشند از بدو تأسيس تعداد اعضاءاش اضافه نشده بود كه هيچ بلكه به دليل فوت تعدادی از اعضاء تقليل يافته است.وآقای خاتمی با افتخار اعلام كرد كه وامدار و وابسته به هيچ گروه و حزبی نيست.باز هم مردم نجيب ايران 2 موقعيت متوالی براِی ادامه شعار انتخاباتي آقای خاتمی محيا كردند ، وقص علی هذا
آنچه در اين نوشته مد نظر است آن است كه بعد از " خروج " و " اخراج " از حاكميت چه بايد كرد؟
1ـ آيا افراد معتقد به " خروج " از حاكميت اعتقاد عملی به "تحزب" دارند؟
2ـ آيا افراد معتقد به " اخراج " از حاكميت اعتقاد عملی به " تحزب " دارند؟
3ـ افراد معتقد به " اخراج " از حاكميت به چه برنامه ای بعد از اخراج از حاكميت دارند؟
4ـ افراد معتقد به " خروج " ازحاكميت به چه برنامه ای بعد از خروج از حاكميت اعتقاد دارند؟
5ـ چه تضمينی وجود دارد بعد از با زگشت " خروج " كنندگان از حاكميت و " اخراج " شدگان از حاكميت به حاكميت شرايط حكومت مردم بر مردم را رعايت خواهند كرد؟
6ـ چه ميزان در انتخاب مديران ، سايسته سالاری از طرف معتقدين به " خروج " و " اخراج " از حاكميت در دوران 8 سال دوران اصلاحات رعايت شده است؟
7ـ چرا احزاب حمايت كننده از منتخبين شورای اسلامی شهر دوره اول تهران كه سنگ بنای ظاهری شكست اصلاحات را عيان كرد ، علت انحلال شورای شهر دور اول تهران را بررسی نكردند؟ واگر بررسی كردند چرا با به اطلاع عام نرساندند؟
و......
از تصديع اوقات پوزش می خواهم
......................
عبدی:
خلاصه عرض می کنم
خروج مشابه اول انقلاب مد نظر نبوده و نیست و به همین دلیل هم با مقاومت تا اخراج مخالف بودم.اما خروج مشابه آنچه بعد از مجلس چهارم یا استعفای آقای خاتمی رخ داد در نهایت آثار مثبت داشت.البته سیاست یعنی انتخاب ،شاید انتخاب میان بد و بدتر،لذا با ذکر نتائج منفی یک سیاست نمی توان آن را نفی کرد بلکه در مقایسه میان راه حلهاست که برتری یک سیاست معلوم می شود.




۱۱ بهمن ۱۳۸۵ ۶:۰۰ بֽظֽ | Reply

محمد حسين :

مرحوم عمران صلاحي
››››››
دره ها در مه
دره تر مي شود
شاخه ها جاده ها صخره ها در مه
شاخه تر جاده تر صخره تر مي شود
نغمه ها در مه
نغمه تر مي شود
›››››››
پاينده باشيد

۱۱ بهمن ۱۳۸۵ ۶:۰۹ بֽظֽ | Reply

صادق :

با سلام و با تشكر از مقالات روشنگرتان:
1) "من اصلاح طلبم و راهی جز میانه روی بلد نیستم" این جمله از مسعود بهنود است. آیا این جمله را در مورد خودتان صادق می دانید؟
2)اگر هنوز اعتقادی به ادامه اصلاحات از طریق انتخابات دارید از شما عاجزانه می خواهم از نفوذتان در بین اصلاح طلبان استفاده کنید و آنها را مجاب کنید که از میان خودشان شخصی که مدیری لایق و دارای سوابق روشن اصلاح طلبانه و دارای وجهه قابل قبولی در بین مردم است (مانند بیژن زنگنه ، محمد علی نجفی و...) را برای انتخابات ریاست جمهوری آینده انتخاب کنند و از الان روی این شخصیت کار کنند و او را به همه معرفی کنند تا دوباره یک ماه قبل از انتخابات مجبور نباشند دست به دامان آقای میرحسین موسوی شوند.
3)دیروز در مجلسی از مقاله" سرنوشت محتوم" شما دفاع می کردم (که حقیقتا واقع گرایانه بود).یکی از افراد حاضر در جلسه که شدیدا نزدیک به طیف اصولگراست گفت آقای عبدی خودش به فروش اطلاعات به بیگانه اعتراف کرده و این مطالب از او پذیرفته نیست. من به او توضیح دادم که شما تبرئه شدید ولی او زیر بار نمی رفت. از شما می خواهم به من بگویید جواب این افراد را چگونه باید داد. ممکن است شما مرا به مقالات قبلیتان رجوع دهید، من همه آنها را خوانده ام ولی جواب قاطعی پیدا نکرده ام.
لطفا در صورت تمایل به هر سوال جداگانه پاسخ دهید.
..............................
عبدی:
از ایشان با آن گرایش انتظار نداشته باشید که زیر بار حکم دیوان عالی بروند.چون اگر چنین کند بنیان حکومت مورد دفاعش چون آوار بر سرش خراب خواهد شد.
برای من تاکنون 4 بار دادگاه و زندان و .....فراهم کرده اند اما خوب می دانند که حتی یک روز هم نمی توانند حکم محکومیت دهند. شما هم نگران زیر بار نرفتن آقایان نباشید متاسفانه باید گفت کسانی که زیر بار قانون یا مردم جامعه خود نروند دیر یا زود زیر بار چیزهائی می روند که نباید بروند.

۱۱ بهمن ۱۳۸۵ ۶:۱۳ بֽظֽ | Reply

:

حناب اقای عبدی
وقتی کلید زندانها و....... و رادیو تلوزیون دربست در اختیار دیگران است و مهمتر اینکه هیچ قبحی نمانده بود و نمانده است که میتوانستند از زبان خاتمی و کروبی و.... در تلوزیون مصاحبه جعل کنند اخراج از حاکمیت صورت گرفته بود و خروج هم جز در بزنگاهی خاص بی تاثیر بود.

۱۱ بهمن ۱۳۸۵ ۷:۳۸ بֽظֽ | Reply

پرویزپدرام :

با سلام
پاسخگویی به نوشته بجای پاسخگویی به نویسنده، پیامی از پیامهای ارزشمند این یادداشت بود که شایسته قدردانیست چرا که جای چنین رویکردهایی در عالم نویسندگی کشور ما بسیار خالیست.

۱۱ بهمن ۱۳۸۵ ۸:۲۳ بֽظֽ | Reply

Alireza :

salam aghaye Abdi,

fekr mikonam jenabe Hajjariyan moshkele asasishan in bashad ke honns del dar gerove YAR darand, ishab bayad bepazirad ke chand nasle gozashte ke az IRAN kharej shodeh anad balaye 70% oon adamha del dar groya IRAN dashte va hanooz darand va na del dar geroye YAR.

moteasefan baraye ishan ke ba in hame jah va maghame konad ke IRNA montafe shavad na YAR.elmi va ettelate zighaymat
khodeshoon ra dar rahe nejatet IRAN nemigozarand.
albate man be ishan alaghe daram vali chasbandegi ishan be bazi aghayde manae asasi jelyoe paye ishan hast.

az shoma mamnnonam ke ba pasokhe bejaye khod beddone biehterami hatta dar kamale asabanyet darse mohemi be digarand dadid.

movidvaram dar in rah paydar bashid
motmaen hastam ke roozi in mataleb johare harakat haye tazeh va rahi noo dar IRAN khahad shod,

۱۱ بهمن ۱۳۸۵ ۹:۵۲ بֽظֽ | Reply

علیرضا :

جناب عبدی
آیا این توجیه صحیح است که اصلاح طلبان از بیم پیگرد قضایی و اتهام مقابله با نظام _ که مکررا در برخی روزنامه ها هم تبلیغ میشد_ با ایده خروج از حاکمیت همراهی نکردند؟
.....................
عبدی:
این ایده ذاتا هیچ اشکال حقوقی و قضائی نداشت و یکی از دلائل من هم در ارائه آن همین ویژگی بود.

۱۱ بهمن ۱۳۸۵ ۱۰:۱۴ بֽظֽ | Reply

آرش بهمنی :

ای کاش چنین بحث هایی در زمانی که آقایایان اصلاح طلب آن زمان که تصور می کردند در قدرت نیز هستند، انجام می شد. شاید می توانست بسیار راهبردی تر باشد. اما چند نکته: فکر میکنم مشکل امروز ما مواجه با یک دولت پادگانی هستم - شاید به تعبیر بهتر نظام سلطانی به قول اکبر گنجی و دولت پادگانی به قول آقای حجاریان که فکر میکنم نخستین باردر مجله افتاب و بعد روزنامه نوروز به این نکته اشاره کردند -برای مقابله با این وضع نیاز به بسیج همه نیروهاست اما با راهبردهای واقعی و نه با آن چه به قول آقای حجاریان «شهر آشوبان خیال پرداز» به آن می پردازند. متاسفانه دوستان اصلاح طلب در مقابل انقلاب، هم چون پدری هستند که هر چه قدر فرزند آن ها را اذیت کند باز به دفاع از وی بر می خیزند. باید قبول کرد اگر اهداف اولیه انقلابیون آزادی و .. بوده متحقق نشده. بحث حاکمیت دوگانه اگر هم زمانی قابلیت استفاده را داشت اکنون بالکل بلاموضوع شده است چون حداقل به طور نصفه نیمه اکنون امتحان خود را پس داده است. از سویی دیگر در این حاکمیت کفه ترازو کاملا به نفع ساخت استبدادی است. نه تنها به خاطر عامل نفت بلکه به خاطر عوامل دیگری و از جمله مهم ترین آن هادر اختیار داشتن قوه قهریه که حاضر به هر کاری هستند - مثل 18 تیر 78 - . بحث حاکمیت دوگانه زمانی کارکرد خواهد داشت که طرف مقابل حداقلی از قواعد بازی را رعایت کند، نه این که طرف مقابل ملزم به رعایت همه قوانین باشد و حاکمیت به هر گونه که خواست بازی کند. از سوی دیگر فکر میکنم حاکمیت دوگانه همان ادامه ای باشد بر نظریه فشار از پایین و چانه زنی از بالای آقای حجاریان. بگذریم از این نظریه که بسیاری از اصلاح طلبان - از جمله مصطفی تاج زاده به صراحت این مساله را نقد کرده اند و به نوعی الیتیسم بیشتر علاقه نشان می دهند - رجوع کنید به مصاحبه آقای تاج زاده در کتاب کالبد شکافی ذهنیت اصلاح گرایان - اما بحث این است که این فشار از پایین توسط چه کسانی صورت خواهد گرفت تا حاکمیت خود رادر مقابل عقبه ای ببیند؟ توسط کدام نیروها؟ کدام کادر؟ و اصلا آیا اصلاح طلبان توانایی پذیرش این نکته را دارند که فرضا نیروهای هوادار آن ها مثلا در مورد فلان قانون راه پیمایی بزرگی رادر سطح کشور ترتیب دهند؟اصلا توانایی این کار را دارند؟ گرچه گفت و گو از الزامات کنش های سیاسی است اما باید توجه کرد که در بعضی جاها این نوع از گفت و گو به سازش تعبیر خواهدشد. لااقل فایده بحث خروج از حاکمیت آن بود که اصلاح طلبان در مقابل نیروهای خود سربلند بودند و از سوی دیگر به همین راحتی سرمایه اجتماعی خودرا از دست نمی دادند. اما مشکلی که در این میان بر نظریه خروج از حاکمیت به نظر می رسد آن است که چه کسی تشخیص می دهد که اکنون موعد خروج است؟ در مقابل کدام حرکت باید از حاکمیت خارج شد؟ تا کجا باید مقاومت کرد؟ فکر می کنم حدود و ثغور این بحث باید روشن شود که مرز مقاومت کجاست و چه زمانی باید از حاکمیت خارج شد
.....................
عبدی:
معیار تشخیص عبور از خطوط قرمزی است که از پیش تعیین شده است.

۱۱ بهمن ۱۳۸۵ ۱۰:۳۵ بֽظֽ | Reply

امیر :

خدا را شکر که برنامه‌های صدا و سیمای ملی 5 دقیقه در روز هم وقت مرا نمی‌گیرد، به همین خاطر شنیدم (اما ندیدم) که در هفته گذشته، یکی از برنامه‌های تلویزیون، به صورت پررنگ در مورد وارد شدن برخی رفتارها در مراسم عزاداری محرم بوده است که آنها را منع کرده‌اند.
قبول، این برنامه آن هم بعد از این همه مدت، شاید بتواند مانع برخی رفتارهای نادرست در مراسم عزاداری محرم باشد، ولی نکته مهم این است که اگر می‌خواهند از این‌گونه رفتارها بکاهند باید پیش از آن از خودشان شروع کنند. چطور است وقتی احمدی‌نژاد با تمامی وزرایش! به سفرهای غیر مفید و هزینه‌زای استانی می‌رود، دویدن خلایق و عوام در مقابل ماشین‌اش و انداختن خودشان روی ماشین و زیر ماشین و... و دهها رفتار دیگر از این نوع با مسئولان و مدیران و روسا و... جایز است و سیمای ملی هم با افتخار آن را پخش می‌کند و روزنامه‌های دولتی هم عکس صفحه اولشان می‌شود، اما همین‌ها می‌خواهند خرافه‌زدایی را از تاسوعا و عاشورا شروع کنند؟ چرا نه صدا و سیما و نه هیچ مقام مسئولی در قبال هاله نور، انتقاد کوچکی هم نکردند تا مانع ترویج خرافه‌گرایی شوند؟ در این مورد مصادیق بسیار است، مصادیقی که بیانگر تناقض در رفتار و کردار و سخن حضرات است و باید دلیل آن را در جای دیگری جست.
.......................
عبدی:
دوست داشتم در این باره مطلبی بنویسم. حالا اشاره ای میکنم. این اقدامات مطلقا در جهت خرافه زدائی نبوده و نیست. دلیل روشن آن اقدامات رسمی حکومت در جهت تقویت خرافات است.نمونه آن مسجد جمکران. همه می دانند که موضع مرحوم امام در عدم زیارت این مسجد چگونه است ، ولی حمایتهای این دولت از گسترش این مسجد نشان از بی تعهدی نسبت به آموزه های مرحوم امام دارد. چرا؟ برای این که گسترش آن را فارغ از راست و دروغ بودنش به نفع خود می دانند. و مخالفت با اقدامات دیگر مردم در عزاداری ها هم از همین روست چون آنها را گرایشهای و نهادهای دینی خارج از حوزه اقتدار خود می بینند و صرفا از این رو با آنها مخالفت می کنند.
البته نگاه مردم به این مسجد و مراسم بحث دیگری است آنان چندان در پی راست و دروغ این قضایا نیستند بلکه بر حسب نیاز خود اقدام و عمل می کنند و حتی اگر امامزاده هم نداشته باشند خودشان به نحوی درست می کنند چرا که فکر می کنند نیاز به آن دارند و مثالهای آن هم بسیار است.(نمونه خیلی مشهور آن مزار شریف افغانستان است) بنابر این علت مخالفت حکومت نه خرافی بودن این رفتار هاست بلکه استقلال عمل آنها از حکومت است که موجب نا خوشنودی مقامات شده است. اگر آنان با خرافات مخالف بودند با مرحوم صالحی نجف آبادی که هدفش خرافه زدائی کردن از آموزه های رسمی بود چنین برخوردهائی نمی شد.
بعلاوه صدا و سیما چطور همین امسال متوجه خرافات شد. قبلا که بیش از بقیه در این نوع عزا داری ها پیشگام بودند؟

۱۱ بهمن ۱۳۸۵ ۱۰:۵۹ بֽظֽ | Reply

حمید :

با سلام خدمت جناب عبدی،

با توجه به اهمیتی که به اقتصاد سیاسی و بالاخص نفت میدهید، ممنون میشوم اگر در این مورد هم مطلبی جداگانه بنویسید یا اگر قبلاً نوشته اید آدرسش را در سایت بگذارید تا مراجعه کنم. بنده شخصاً متوجه نمیشوم منظورتان دقیقاً از "توزیع مستقیم پول نفت میان مردم" چیست. آیا منظورتان توزیع درآمد نفت بشکل مقرّری ماهیانه (یا چیزی شبیه آن) است؟
.........................
عبدی:
به مقاله http://www.ayande.ir/1385/01/post_25.html
مراجعه کنید.
بله توزیع مستقیم پول نفت میان مردم.ماهانه و چند ماهه اش بحث فنی است.




۱۱ بهمن ۱۳۸۵ ۱۱:۲۸ بֽظֽ | Reply

فرهاد جعفری :

سلام جناب عبدی

اول اینکه)
چه خوب گفته اید که ای کاش جناب حجاریان نظریه ی «حاکمیت دوگانه» ی شان را یکبار دیگر توضیح دهند. امیدوارم اگر چنین کنند؛چنان توضیح دهند که علاوه بر شما، برای من هم قابل فهم باشد!

چون: بارها و بارها مطالب مرتبط را خوانده و همچون شما از آن سر در نیاورده ام. تا به حال فکر می کردم مشکل به نحوی از من ناشی می شده است. اما توضیح شما روشن ساخت که خوشبختانه تنها نبوده ام.

البته در جایی از نوشته گفته اید که بفهمی نفهمی آن را دریافته اید. تا جناب حجاریان توضیح روشنگری بر نظریه ی شان می دهند، سپاسگزار می شوم که همان درک اجمالی را با خوانندگان تان هم به اشتراک بگذارید.

تصدیق کنید که وقتی حداقلی از فهم مشترک از یک چیز وجود ندارد (نه میان شما وایشان؛ نه میان ما و ایشان و نه میان ما و شما و ایشان)؛ کار ناممکن داوری کردن است!

دوم اینکه)
«من» فقط یکی از «مردم» هستم و مثل جناب حجاریان و بسیاری از دیگر لیدر های پوزیسیون و اپوزیسیون «همه ی مردم» نیستم که مجاز باشم از جانب آنان سخن بگویم.

اما «به سهم شهروندی ام» و به پاس برخی عبارات صریح نوشته ی تان؛ شما را علیرغم خطاهای سابق تان و البته مهمترین شان یعنی گروگانگیری(که حتی حالا هم که از دید آقای حجاریان آن بچه ی پر شر و شور نازی آبادی به نظر نمی رسید، حاضر به پذیرفتن خطا بودن اش نیستید) می بخشم!

در پاسخ احتمالی ی بعدی تان به ایشان بنویسید که: «دست کم یک نفر از مردم ایران مرا بخشید».

گرچه که چندان معلوم نیست ما «غیر خودی ها» از آدمیان و «مردم» محسوب می شویم که بتوانیم ببخشیم؛ یا کماکان دچار توهم«مردم بودن» و «ایرانی بودن» هستیم و رای و نظرمان؛ مثل خودمان بلااثر و ناموجه و بی اعتبار و فاقد موضوعیت است و اصلا دخلی به ماجرا نداریم که بخواهیم ببخشیم یا نبخشیم!

سوم اینکه)
شما هم مرا ببخشید!
روزی درباره ی شما تندتر از حدی که چهارچوب های اخلاق رقابت مسالمت آمیز آن را مجاز می داند؛ نوشتم. اعتراف می کنم که :
باید بیشتر صبر می کردم و با «عباس عبدی تازه» بیشتر آشنا می شدم!
اعتذار و احترام مرا پذیرا باشید.

فرهاد جعفری
.......................
عبدی:
با یقین بدانید که خود را از شما دلگیر یا طلبکار نمی دانسته ام
که الان بخواهم ببخشم.هر کس وارد سیاست می شود باید حدی(وحتی حد زیادی)از بداخلاقی علیه خود را کاملا طبیعی بداند و خلاف آن را استثنا تلقی کند.
اما این که شما مرا بخشیدید ممنون از لطفتان.فقط یک مشکل کوچک می ماند که فکر نمی کنم کار درستی باشد.این که کسی (منظورم شخص خاص شما نیست هر کسی از جمله من را هم شامل می شود) در باره اعمال دیگران قضاوت قطعی کند و در عین قضاوت خود مدعی هم باشد و سپس حکم صادر کند کار صحیحی نیست. اگر شما خود را در قضیه 13آبان ذیحق می دانید حداقل شکایت را به جائی بیطرف ارجاع دهید و حق دفاع هم برای خوانده یا متهم قائل باشید البته پس از صدور حکم محکومیت حتما از شما شاکی طلب بخشش می کنم.
اما نکته دیگری را هم عرض کنم.من اگر صد در صد هم مخالف قضیه سفارت آمریکا می بودم و آن را ضربه بزرگی می دانستم اما برای کسانی که آن اقدام را کرده اند ولی فرصت طلبانه و بر حسب خوشآیند این و آن عملکرد پیشین خود را رد می کنند تا از این نمد کلاهی برای خود بدوزند ،ذره ای تره خرد نمی کردم.بنابر این من بجای این که در پی محکوم کردن فرصت طلبانه گذشته باشم که مرا در تاریکی بیشتری خواهد برد در پی فهم آن هستم و دوستانه توصیه می کنم مطالب این بخش را در سایت مطالعه کنید(مطالب 13 آبان) و اگر همچنان مساله برای شما مهم بود و خواستید شکوائیه ای تنظیم کنید بخشی از حرفهای مراهم از پیش طلاع داشته باشید.
با این حال قبلا و به حق از من دلخور بودید که از شما پوزش می خواهم.اما آن مورد هم مربوط به حضور در سیاست بود به هر حال وقتی وارد سیاست شدید تا این حد ها باید سعه صدر داشت.


۱۲ بهمن ۱۳۸۵ ۰:۱۰ قֽظֽ | Reply

محمد حسين :

مثال اقاي حجاريان در مورد حاكميت دوگانه در اول انقلاب برايم عجيب است!ايشان دولت مرحوم بازرگان و اقاي بختيار را نمونه حاكميت دوگانه عنوان مي فرمايند كه با حضور مردم در خيابان ها(و به ادارات راه ندادن ادمهاي بختيار) قضيه به نفع مرحوم بازرگان يك طرفه مي شود.
اما انچنان كه اينجانب سابقآ براي خودم بر اساس مدل برنستون تطبيق داده بودم،حاكميت دوگانه در انقلاب ما اينگونه است:
بازرگان ميانه رو ،حكومت رسمي برخاسته از انقلاب بود!اما راديكالها در دانشگاه ها،كميته ها، مساجد و غيره حكومت عملي را در دست داشتند ! مرحوم بازرگان چندين بار اين موضوع را اعلام كرد!او در الجزاير با برژنيسكي مذاكره مي كرد اما دانشجويان به سفارت امريكا در تهران چنگ و دندان نشان مي دادند!همان گونه كه در همان مدل هم هست نهايتآقضيه به نفع راديكال ها خاتمه پيدا مي كند و كرد! و بعدش به اشوبهاي داخلي و سپس جنگ خارجي منتهي مي گردد كه در انقلاب ما همينگونه اتفاق افتاد!
به هر حال از مثال اقاي حجاريان متعجب شدم!

۱۲ بهمن ۱۳۸۵ ۱:۰۲ قֽظֽ | Reply

آرش :

"کسانی که زیر بار قانون یا مردم جامعه خود نروند دیر یا زود زیر بار چیزهایی می روند که نباید بروند"

آقای عبدی درود بر شما. این جمله شما را باید بر سر در مجلس حک کرد تا برای همیشه در تاریخ بماند.
و چه حقیرند این ها

۱۲ بهمن ۱۳۸۵ ۱:۱۰ قֽظֽ | Reply

یحیی خاموش :

آقای عبدی سلام،
اول، مطلب واقعا خوبی تهیه کرده اید لحن شما کاملا متین است
....................
عبدی:
این کامنت و پاسخ آن را بطور مشروحتر فردا تقدیم می کنم.

۱۲ بهمن ۱۳۸۵ ۱:۳۷ قֽظֽ | Reply

amir irani nejad :

Dear abide:
Usually if I want to write a comment on the posted subjects @ your site I do it at night right after I finished the readings. On this subject I want to sit back and chill out a little a bit. I’ve read the subject twice, man it is heavy. Even if I want to express my opinion in Farsi I’ll have difficulties to find the words. All the bests for you and looking forward to read Mr. Hadjarian’s respond.

۱۲ بهمن ۱۳۸۵ ۱:۴۶ قֽظֽ | Reply

حسن :

سلام
جناب عبدی عزیز
نوشته من هیچ ربطی به پست شما ندارد.بنده علاقمند به بررسی وضعیت اقتصادی ایران و موانع پیشرفتی ان از لحاظ اجتماعی و حکومتی دارم..خواهشا منابع و سایتهایی را برای من معرفی کنید..متشکرم
...........................
عبدی:
متاسفم که کمکی نمی توانم بکنم.من این موارد را از کتابها و مقالات پیگیری می کنم.

۱۲ بهمن ۱۳۸۵ ۱۰:۵۳ قֽظֽ | Reply

هادي حبيبي :

آقاي عبدي لطفا" تكليف خود و ديگران را روشن كنيد. شما از يك سو نظريه حاكميت دوگانه حجاريان را بسيار كلي مي پنداريد و از سوي ديگر به دنبال كشف تناقضات آن هستيد! ظاهرا" جمع بين شما توضيحات بيشتر به منظور رها شدن از كلي گويي و اثبات تناقض به منظور ابطال قدري بعيد مي نمايد! انتظار ابطال و طرد يك نظريه به دليل كلي بودن آن چندان معقول به نظر نمي رسد! شما هرگاه توانستيد در كرنولوژي طبيعي سير حوادث سه گانه حجاريان(بازتوليد دوگانه ساخت قدرت در ايران، دوگانه بودن منابع مشروعيت يابي و نشان داده شدن اين منابع در شكل حاكميت دوگانه در صورت فراهم آمدن فرصت) تضاد و نهايتا" وقفه اي ثابت كنيد آن گاه بايد انتظار پذيرش بطلان آن نظريه را داشته باشيد. گرچه در اين صورت هم عبارات شما مبني بر كلي بودن اين نظريه شان نزولي نخواهد يافت!
..............................
عبدی:
بحث تناقضات بر مبنای ادعاهای موجود و مطرح شده ایشان است اما این که این دیدگاه کلی است صرفا یک برداشت است و تنها وقتی اصلاح خواهد شد که جزئیات آن روشن شود.ضمنا در نقد این دیدگاه فهمی از آن را فرض کرده و نقد می کنیم گرچه نسبت به این فهم جزم نداشته باشیم.البته من یک چیزی از حاکمیت دوگانه می فهمم اما چون آن را عملی نمی دانم چاره ای نیست مگر این که خواسته شود ابعاد و جزئیات آن روشن شود.

۱۲ بهمن ۱۳۸۵ ۱۱:۱۶ قֽظֽ | Reply

:

بحث محدودیت ورود خانم ها به دانشگاه دوباره در مجلس هفتم مطرح شده است و احتمالا پس از اما و اگرهائی به تصویب هم خواهد رسید. معتقدم طرح این موضوع نماد دیگری از تفکری است که در عمیق ترین لایه های خود کشور را هدایت می کند. این بحث از جهت موضوع و مبانی فکری آن ارزش توجه و نقد دارد لذا امیدوارم شاهد تحلیل جنابعالی باشیم.
.......................
عبدی:
بحث مهمی است هفته دیگر اگر توانستم مطلبی ارائه خواهم کرد.

۱۲ بهمن ۱۳۸۵ ۰:۱۵ بֽظֽ | Reply

محمدی :

راستش آقای عبدی هنوز فرصت نکرده ام مقاله زنده باد اصلاحات آقای حجاریان را دقیق بخوانم چه برسد به پاسخ ها و نامه های بعدی. اما به نظرم این مناقشات نظری آن قدر ارزش دارد که از آنها پرینت گرفت و سر فرصت خواند. به نظر من هم نباید مناظره نخبگان را به بیکاری آنها تعبیر کرد! اینکه انتظار داشته باشیم بحث های نظری به حال خودشان رها شوند و تنها نخبگان سیاسی عهده دار تثبیت دموکراسی شوند راهی است که به ناکجاآباد ختم می شود. از دل این تفکر آنچه که بیرون می آید پوپولیسم است. می توان سالها مردم را سرکار گذاشت و بعد هم از نبودن اختیارات و مقتضیات زمان و هزار بهانه دیگر گفت. با عرض معذرت از بعضی دوستانی که کامنت گذاشته اند واقعیت این هست که ما دوست داریم الکی الکی صاحب همه چیز شویم.

اما آقای عبدی در رابطه با بحثی که شروع شده باید خدمت شما عرض کنم غیر از اینکه باید مفهوم حاکمیت دوگانه روشن شود ، ربط مشروعیت دوگانه با آن نیز باید مورد تامل قرار گیرد. چون ظاهرا آقای حجاریان مبنای فلسفی حاکمیت دوگانه را دوگانه بودن مشروعیت در ایران می دانند و به قدری روی این مسئله تاکید کرده اند که تصور می رود حاکمیت دوگانه سرنوشت محتوم ماست( در سخنرانی مرداد ماه 84 که تحت عنوان" جمهوری خواهی ناب سراب است " در روزنامه شرق به چاپ رسید در این مورد مفصل سخن گفته اند ) به نظر ایشان چون منابع مشروعیت در ایران مثل انگلستان دوگانه هست حاکمیت هم همیشه دوگانه خواهد بود و حتی ممکن است ما هرگز به جمهوری تمام عیار نرسیم. در اینجا چند نکته قابل تامل وجود دارد : اول اینکه ، چرا در جوامعی مشروعیت دوگانه هست و در جوامعی نیست و آیا این دوگانگی مشروعیت جبر تاریخی ایران زمین است یا نه ؟ دوم اینکه منظور از مشروعیت دوگانه چیست ؟ بدیهی است که وقتی در جامعه دینی دموکراسی حاکم باشد انتخاب مردم هر چه باشد به طریق اولی دینی هم خواهد بود. اگر اینطور به قضیه نگاه کنیم در همه جوامعی که دینی هستند مشروعیت حکومت دوگانه است ولی ممکن است در بسیاری از این کشورها بر خلاف انگلستان حاکمیت دوگانه نباشد. مگر در آمریکا جامعه ، دینی نیست ؟ البته ممکن است کسانی معتقد باشند منبع مشروعیت حتی در جامعه دینی هم دوگانه نیست و آنچه که تحقق می یابد باید دولت دینی باشد نه دین دولتی . یعنی مثل تجربه غرب ، نهاد دین از طرق مدنی اعمال قدرت کند ، که آن یک بحث دیگر است .

۱۲ بهمن ۱۳۸۵ ۲:۱۵ بֽظֽ | Reply

:

جناب عبدي
آن طور كه من در نوشته تان خواندم جناب عالي از كاهش "حس شر وشور" تان ابراز رضايت كرديد . و اينكه من همه ي نوشته هاي شما درباره ي 13 ابان را نيز خواندم و به گمانم اصل حرف شما در آن نوشتارها آين بود كه ؛ 13 آبان پيش از آنكه به خودي خود عاملي تعيين كننده در آن شرايط بوده باشد،بيشتر مولود شرايط راديكال آن دوره بود .
حال من از جناب عالي يك سوال داشتم. آيا در شرايط راديكال نبايد "حس شر و شور" را كنترل كرد و كمي با افسار عقل آن "شرو شور" را كنترل كرد؟ آيا "شرو شور" ورزيدن در زماني كه اوضاع راديكال است اشتباه نيست و آيا توجيه آن به راديكاليسم شرايط عذر بدتر از گناه نيست؟
هر چند من و بسياري از خوانندگان تارنماي شما از روش پرداختنتان به مسايل به خردگرايي و پرهيز از "شرو شور" سابقه دارتان، پي برده ايم

......................
عبدی:
بله خوب است کنترل شود اما معمولا نمی شود.! مشکل همین جاست که وقتی شرائط رادیکال شد میانه روها خائن معرفی می شوند. و مسئولیت نیز بیش از همه بر عهده کسانی است که در مقام بزرگتر زمینه رادیکالیزم را فراهم می کنند.

۱۲ بهمن ۱۳۸۵ ۴:۳۰ بֽظֽ | Reply

محمد حسين :

سخني با نويسندهء محترم كامنت 14
ان دروني كو خيال انديش شد
چون دليل اري خيالش بيش شد!
امثال ان فرد اصولگرا همه چيزشان قدرت حاكم است ! ان قدرت است كه باورهاشان را مي سازد ! دينشان را تبيين مي كند!ادمها را برايشان مرز بندي مي كند و اصلآ مرز حق و باطل برايشان همانا جز قدرت حاكم نيست!جالب ان است كه بدانيد چنين افرادي ، وقتي كه در همان قدرت معبودشان ، تزلزل را مشاهده نمايند در بسياري از باورهاشان هم تزلزل پيدا مي كنند!
اما اگر اصولگرا به معناي مذهبي ان باشند يعني به اصول اسلام معتقد باشند در بارهء ديگران چنين بي پروا سخن نمي گويند!

۱۲ بهمن ۱۳۸۵ ۵:۱۰ بֽظֽ | Reply

:

اقای عبدی نازنین ...لپ کلام من شما و اصلاح طلبان و محافظه کاران و اپوزیسیون
مخالف و یا برانداز و قاطبه مردم ایران هستند و امار تقریبی نه تخریبی !؟ همه انها و شما
توجه کنید شما نظر سنجی کردید و در دنیا هم فراوان میکنند انچه
باعث گرفتاری شما شد نظر سنجی نبود !!اجازه بدهید درز بگیرم اما اصرار شما
در همگامی مردم !؟ یا چه بخواهم و بخواهید یانه مردم بخیابانها میریزند
اگر مسدود شوند ....کدام مردم !؟ خوب اگر شما مثلا مردم لبنان را که پانصد هزار
بخیابانها میایند برای خاتمه سلطه سوریه و انقلاب سرو سبزشان در
مطبوعات غرب باعث شادی میشود را قبول میکنید ولی همان جمعیت و شاید بیشتر
از جانب شیعیان و مسیحیان را بر علیه حکومت جدید مورد علاقه غرب
جماعتی بد !؟ ونا دوست داشتنی دیگر داوری از جهت انصاف نمیبینم
نوشتم که ایران امروز ایران دیروز نیست و محاسبتان هم امروزه باشد
اگر دیروز فریاد زدند وای بروزی که مسلح شویم !؟ خوب اوضاع نهایی
پا داد و شدند اما سیل اسلحه هایشان بدون سرباز (همان مردم )بود و شکست
خوردند ... امروز هم مردم بما ملحق شوید درد ما درد شماست را صد باره
شعار دادند و مردم نظاره

۱۲ بهمن ۱۳۸۵ ۵:۴۹ بֽظֽ | Reply

Peyvand :

jenâb-e Abdi

Kheili mamnoon az in nâme-negâri-e mofassal. Mibakhshid agar farsi-e man gahdri za'if ast - bish az do dahe dar Iran naboode- am va Englisi ya Faranse neveshtan in roozhâ az zabân-e mâdari rahat-tar ast, vali az gharâr shomâ tarjih midahid faghat neveshte-hâ ra be zabân-e fârsi montasher konid, ke in albatte haghghe shomâst.

Kholâseye matlab inke sarf-e nazar az barkhi masâle jozii, osoulan ba naghde shoma dar morede "hâkemiat-e ghanoon" va "khorouz az bâzi" vaghti ke taraf-e moghâbel ro'âyate ghavânin ra nemikonad, movafegham. Be onvân-e yek hoghooghdân va vakil-e ghanoon asâsi dar gharb, hamishe mo'taghed boode-am ke moshkele asli-e Iran adam-e vojood-e "hâkemiat-e ghanoon", che dar theory va che dar amal hast va boode. Va ettefâghan, yeki az dalâ'eli ke ba'd az s^lha doori az Iran va doori gereftan az mabâhese siâsi marboot be Iran, man ro dobâre be tarafe Iran soogh dâd, tarh-e hamin mozoo'e "ghanoon-mandi" tavassot-e aghâye Khâtami bood. Dar in mored ham chand maghâle neveshtam ... tâ inke mâjarâye sevvom-e tir va ba'd marg-e khanoom-e kâzemi, gooii man ro az khâb - az ro'ya - bidâr kard.

Donbâl-e ghahremân nemigashtam, vali entezâr-e in hame bi-orzegi-e siâsi ro ham nadâshtam. Albatte, barâye man enteghâd asân hast - kenâr-e hoz ke sahle, oontaraf-e khiaboonam va hagh-e "lengesh kon" goftan nadâram - vali mibinam ke dâkhel Iran ham, kasâni hastand ke did-e nesbatan moshâbehy be in mas'ale darand.

Aghallan maghsad ro midoonim: ghanoonmandi. S'âl in hast ke chegoone mitavân be ân maghsad râh yaft. Ke in ghesse sar-e derâz dârad.

۱۲ بهمن ۱۳۸۵ ۷:۲۰ بֽظֽ | Reply

:

اقای عبدی عزیز سلام فکر میکنم با توجه به زمینه های تخصصی تان کمی از این جدال قلمی فا صله بگیرید یا در کنار ان بیشتر در زمینه اجتما عی به روشنگری ب÷ر دازید /درانعکس هوایی درست است که همه چیز به غیر قدرث عوض شده ولی درکنار ان خلق خوی مردم هم تغییر نکرده /این مردم از صبح تا شب به انواع دغلکاری مشغول ولی درشبهای برره به بلاهتهای خود می خندند انگار این کارها را مردم کره مریخ انجام داده اند/فکر میکنم هرکسی تعریف مردم را بکند قصد سو استفاده دارد /یکی از مبرمترین وظایف روشنفکران وهنر مندان دراین شرایط کشیدن شلاق نقد براین بدن بیمار است /اگر ده بار دیگر دراینکشور انقلاب یا جنبش اصلاحی صورت گیرد تاما مردم رفتار وکردار خود را عوض نکنیم و دست از خصلتهای زشت خود بر نداریم در بر همین لولا خواهد گشت /هزینه هایی که قشر روشنفکر ما در این سالها داده وهینطور در سالهای قبل از انقلاب اگر بجای سیاست در زمینه های فرهنگی واجتماعی بود مطمنا بازگشت بهتری داشت/ افسوس که جاذبههای سیاست همه مارا افسون کرده / برای امتحان شما یک مقاله جذاب اجتماعی در این سایت بگذارید تعداد کامنتها ومراجعان به یکدهم کاهش میابد وخود من یکی ازانها که بجای سه بار سرزذن یکبار درشبانه روز

...............................
عبدی:
با مقدمه شما کاملا موافقم این جامعه همین طور است که می گوئید.اما اجازه بدهید که با نتیجه شما موافق نباشم.زیرا این سوال وجود دارد که چرا مردم ما چنین هستند آیا آنها به لحاظ ژنتیک و نژادی چنین اند یا به دلائل محیطی خود را مجبور یافته اند که چنین باشند؟اگر ژنتیکی یا نژادی است پس موعظه تاثیری ندارد. ولی اگر قضیه فرهنگی است که آن هم ناشی از ضرورتهای انطباق با محیط است در این صورت تا هنگامی که اصلاحی در محیط مادی رخ ندهد شرائط برای اصلاح فرهنگ به نحو مطلوب فراهم نمی شود.تغییر محیط مادی در درجه اول متوجه اصلاح ساخت سیاسی است.

۱۲ بهمن ۱۳۸۵ ۱۰:۱۲ بֽظֽ | Reply

:

به نظر شما شعار 50 هزار تومان آقای کروبی با پیش فرضهای شما منطبق بود و آگاهانه داده شد یا صرفا یک شعار پوپولیستی بود؟
............................
عبدی:
بهترین شعار انتخابات نهم همه نامزدها همان بود اما اصلا منطبق بر دیدگاه مورد نظر من نیست و من هم آن را به این صورت قبول ندارم گرچه بهترین و ملموس ترین شعار هم بود.

۱۲ بهمن ۱۳۸۵ ۱۰:۵۵ بֽظֽ | Reply

اسنا :

با سلام به عبدی عزیز
1/یکی از دغدههای ذهنی من که نتونستم له یا علیه اش ادله قوی بیابم همین است که ایا استعفای آقای بازرگان(که از نمود خروج از حاکمیت)به نفع منافع ملی ما بود یا خیر؟ وهمینطور حضور طولانی هویدا در کسوت نخست وزیری کار درست تری می بود یا خروج؟(فکر کنم در کناب مرحوم فریدون هویدا به این قضیه اشاره کرده بود که یکی از دلایل ماندن امیر عباس هویدا این بود که بعد از استعفای خودش وضع از اینی که هست بدتر میشه و...) ایضا آقای خاتمی وحضورشون؟ ///شاید این بحث ابطال نا پذیر باشد؟
2/یک پیشنهاد درباره ظاهر سایت :در صفحه اول تعدادنظرات آمده است اما در واقع این تعداد نظرات تایید شده است (که شما طبق حق تون ومصلحت جمعی تعدادی را آورده اید وتعدادی را چاپ نکرده اید) پس هم از نظر اخلاقی وهم تحقیقی وهم حقوق بشری در دو قسمت 1تعداد نظرات و2تعداد نظرات تایید شده را بیاورید. متشکرم
....................
عبدی:
استعفای آقای بازرگان از نوع خروج از حاکمیت نبود زیرا ایشان در برابر حکومت رای چندانی نداشت که بخواهد با خروج خود آن را هم بیرون ببرد.اعتراض وی ناشی از وضعیت دیگری بود.
پیشنهاد شما هم را برسی می کنم اما معمولا در برخی موارد یک کامنت دو و حتی سه بار ثبت می شود یا اصولا ربطی به موضوع ندارد.تقریبا کامنتهائی که مطلب جدی و مرتبط با موضوع داشته باشد منتشر می شود و اگر هم نشود ابتدای آن را می نویسم و از انتشارش عذر خواهی می کنم. البته کامنتهای به زبان انگلیسی و با غلطهای زیاد انشائی از این قاعده مستثنا است.

۱۳ بهمن ۱۳۸۵ ۰:۵۷ قֽظֽ | Reply

مهبد ص. :

جناب آقای عبدی عزیز،
بسیار با علاقه مباحثه قلمی شما را با سعید دنبال می کنم. پاسخ شما فوق العاده بود وکاملاً گویاست اما مایلم درک خود را از «خروج از حاکمیت» «در زمان طرح آن» نیز به مطلب اضافه کنم و نظر شما را جویــا شوم.

....................
عبدی:
از مقاله بلند شما سپاسگزارم.آن را طی یکی دو روزآینده بطور مستقل در سایت قرار می دهم.

۱۴ بهمن ۱۳۸۵ ۲:۴۴ قֽظֽ | Reply

:

جناب آقاي عبدي احتراما به تصور بنده اولا واضع و كاشف مفهوم حاكميت دوگانه آقاي حجاريان نيستند چنانچه اين موضوع قبلا توسط نظريه پردازان غربي مورد بحث قرار گرفته و حتي در ايران در دهه شصت حاكميت دو گانه تحت عنوان حاكميت رسمي و غير رسمي همچنين نقش حياتي در آمد هاي نفتي در تعيين مناسبات قدرت در ايران در برخي محافل سياسي مطرح بوده است . در صورت لزوم ميتوانم شواهدي ارائه نمايم . ثانيا با درنظر گرفتن واقعيت عدم تكوين و تثبيت جايگاه و نقش اشخاص حقوقي ( حاكميت رسمي )در ايران اعم ازدولت و غير دولت و بلا موضوع بودن آن در فقه از يك سو و تداوم قدرت و نفوذ اشخاص حقيقي و مجموعه هاي وابسته (حاكميت غير رسمي ) از سوي ديگر و حتي جابجايي نقش آندو در مقاطع مختلف مي توان بر اين باور بود كه كه اين دو گانگي به رغم تناقضات و تزاحم با يكديگر حد اقل از مشروطيت به اين سو همواره وجودداشته است و اين واقعيت در عين حال مغايرتي با نظر يه شما داير بر نقش حياتي در آمد هاي نفتي حد اقل در دهه هاي اخير ندارد با اين تفاوت كه در صورت حذف در آمد نفت اهميت آن نيز متانسبا كم مي شود در حالي كه حاكميت دو گانه صرفنظر از اهميت دوره اي آن جرياني دامنه دار و چند لايه است كه تكليف آن به سادگي مشخص نخواهد شد . ثالثا اگر برداشت من از گفتار شما صحيح باشد شما محكوميت دو گانه را نتيجه ي اجتناب نا پذير باور به حاكميت دو گانه پنداشته ايد . با توضيحات قبلي محكوميت دوگانه نميتواند صر فا ناشي از در آمد هاي نفتي باشد بلكه هريك از عوامل فوق بهمراه ساير عللي كه بعضا شما يا آقاي حجاريان بر شمرديد مجموعا مي توانند در اضمحلال يا هزيمت جريان
اصلاح طلبي مؤثر بوده باشند .
........................
عبدی:
آقای حجاریان نیز تاکید دارند که این نظریه قدمتی صد ساله دارد .

۱۴ بهمن ۱۳۸۵ ۳:۳۵ بֽظֽ | Reply

حسن رضایی :

آقای عبدی گرامی
سه برداشت کوتاه در باره این بحث بسیار آموزنده داشتم که مایلم در اینجا برای نقد دیگران ارایه شود:
1.خروج این گفتارها از دایره های بسته و نیم بسته موسوم به اصلاح طلبان و اصرار به انجام وانتشار آنها در برابر افکار عمومی واقعاً کار پسندیده و آزادیخواهانه ای است. ار این جهت بر ابتکار و سماجت شما در راه اندازی و دوام این مناقشه مهم و سرنوشت ساز باید آفرین گفت.
2. مقاله جدید شما به لحاظ رعابت موازین علمی و اخلاقی بحث نمونه است. همانطور که در پایان مقاله اتان آورده اید من هم امیدوارم سیاست اندیشان تیزهوش و نکته سنجی چون آقای حجاریان راه و روش نقد علمی را بهتر رعایت کنند و به جای پراکنده گویی و دشوار نویسی و بردن نقد به کنایه و ابهام و ایهام نسبت به شخص و سابفه و لاحقه و علایق و سلایقش به نقد سخن و پیش فرضها و لوازم منطقی آن در عرصه عمومی بپردازند.

3. اینجانب تاکنون همه پاسخهای رد و بدل شده را خوانده ام و به لحاظ ضریب هوشی نیز فکر نکنم از متوسط چامعه پایینتر باشم اما خداوکیلی با این پیش فرض ذهنی که آقای حجاریان یک آزادیخواه شجاع است در فهم کل منطق بحث و در نتیجه رسیدن به درک واضحی از سخنان ایشان عاجزمانده ام. از مطالعه این دو اثر وی در پاسخ به شما به این نتیجه می رسم که توصیف دکتر سروش در باره آقای خاتمی که وی چون تزلزل و ابهام در اندیشه داشت در عمل به معنای واقعی اصلاحی نیز دایم متزلزل بود احتمالاً در باره آقای حجاریان هم صادق است. آنچه از توضیحات وی دستگیرم شده است این است که او در بن اندیشه اش «قدرت باور» است و بر آن است که با تعمیق تضاد های موجود در دولت و یا در ملت و با اندیشه راهنمای ثنویت گرایی و ثنوبت جویی سیاسی که راه رسم تولید و حقظ قدرت است راه را برای صلاح و ابادی ایران بگشاید. اما ظاهراً توجه ندارند که این نوع تفکر با گفتمان آزادی و گفتمانی که اسلام را هم به عنوان بیانی و زبانی برای آزادی-به معنای جایی و زمانی که در آن قدرت( =زور )حاضر نیست- به هیچ وجه سازکار نیست. این دوگانه گرایی قدرت محور راه حلی برای ویرانی دین و دولت است؛ یعنی همان داستانی که در ایران ما تا امروز بوده و هست و از این جهت وی خوب گزارش می کند- اما نه برای آبادی و آزادی آن.
خداوند به همه ما بصیرت در نظرو سادگی در بیان آن را عطا کند.

۱۴ بهمن ۱۳۸۵ ۵:۴۳ بֽظֽ | Reply

احمد :


سلام اقاي عبدي عزيز:

خيلي وقته که مطالب شما را مي خوانم. همان زمان که بحث خروج از حاکميت را مطرح کرديد يکي از مدافعانش در دانشگاه(دوره دانشجويم) بودم.

دو مسئله رو با اجازه تون مطرح مي کنم:
اول اينکه احترامي فوق الاده براي اقاي حجاريان قائلم اما جناب حجاريان عزيز شما که گفته بوديد نظر اقاي عبدي(خروج از حاكميت) ترک سنگر و فرار تلقي خواهد شد، ايا قبول داريد که جناح راست هم با اين ترفند(در انتخاب کلمه ترفند بجاي فکر و انديشه مصمم) عمري است که مديران استخواندار را خورد و خمير مي کند؟ پس چرا جناب حجاريان عزير هنوز هم در حال بکاربردن چنين نگاهي بجاي قبول اشتباهات خويش هستيم؟

از ديگر سو اتفاقا کسي که در وضعيتي پيچيده ناچار از انتخاب راهي کم نظير و البته درست مي شود، جرات و قدرت شجات وي بيش از ديگراني است که جرات ترک و جابجايي سنگر را ندارند که نکند تير و ترکشي در حين جابجايي نخورند، در فيلم "نجات سرباز رايان" پلاني در حال جنگ وجود دارد و سربازي را نشان مي دهد كه پشت سنگر از ترس رنج مي برد و هيچ عكس‌العملي را از خود نشان نمي دهد تا حدي كه دشمن از خط عبور مي كند و بسيار جلوتر هم مي رود ولي وي هنوز در پشت همان خاكريز از ترس به خود مي پيچد و جالب اينكه حتي دشمن هم بعد از عبور از خط متوجه او نمي شود.

در خصوص اينكه شما مردي جسور و بي‌نظير در امر شجاعت هستيد ترديدي نيست و همان ترور ناجوانمردانه شما مهر تاييدي بر اين ادعا، استدلال من در تغيير ندادن سنگر دقيقا در جواب موضعي بود كه شما نسبت به آقاي عبدي گرفتيد همچنين بحث در حال حاضر بر نظريه‌اي است كه جمع زيادي را در آن زمان در بر مي گيرد و بحث جسور بودن شما تنها براي شما مصداق دارد پس اتفاقا بسياري كه با شما در آن زمان در رد نظريه جناب عبدي همراه شدند به معناي دقيق همچون سرباز ان فيلم بودند نه از سر مصلحت انديشي آن زمان شما بزرگوار.خواهي نشوي رسوا همرنگ جماعت شو، اين ضربالمثل بخشي مهم و ارگانيک از شخصيت ما ايرانيان است و سرچشمه تمام وضعيت هاي فشل در طول تاريخمان و بخش بزرگ ديگري از اصلاح‌طلبان آن زمان دقيقا به اين خاطر در سنگر ماندند، اما پرسش اساسي اينجاست كه راه درست را برگزيدن و در نگاه سطحي و اشتباه مردم(نه در حقيقت) رسوا شدن شجاعت بيشتري مي خواهد يا در سنگري ماندن كه حتي دشمن بعد از عبور هم متوجه وجودمان نشود؟


جناب حجاريان عزير بنده در انتخابات 24 اذر شركت كردم و شخصا در يکي از ستاد هاي نمايندگان اصلاح طلب راه يافته به شورا فعاليت داشتم چون دقيقا بر اين نظرم كه با سوم تير همه چيز تمام شد و همين استدلال جناب عبدي كه زمان رفتن به شمال است و يا ديگر زماني و دستمايه‌اي نيست كه الان خروج از حاكميتي صورت گيرد، چنين استدالي را ثابت مي كند پس سوت پايان را نه جناب عبدي كه سوم تير كشيد و حقا هم سوتش چقدر گوشخراش بود، ما با 24 آذر شروعي نو را رقم زديم و نزديكي بخشي از بدنه اصولگرا به ما در اين انتخابات نشان بزرگي از چنين شروع نوي است پس اميدوارم اشتباهات را به جان دل پذيرا شويم تا بتوانيم گامي ديگر و نقدي ديگر را فرياد كنيم.

.اما جناب عبدي عزيز...
دير زماني است که مي خواستم اين پرسش بنيادين را از شما داشته باشم و بيشتر هم علاقمند بودم تا در همان كسوت خبرنگاري و در طول مصاحبه اي از شما پرسش کنم و اما اين چنين که پيدا است... زماني دست نخواهد داد، پس مي پرسم: اول شما براي من مردي بزرگ، پيچيده و فوق العاده تيزبين هستيد اما با تمام اين نکات که دير زماني است از ان بهره جوستم همچنان اين نکته نيز برايم باقي است که ايا شما کامل و تام به دمکراسي يا واضح بگويم انتخاب سرنوشت (حداقل در فاصله مابين مرگ و زندگي) اعتقاد داريد؟
اگر جوابتان نه است که رک بگويم ناچار از بسياري تجديدنظرها درباره شما خواهم شد و از تجديدنظر هم هيچ باکي ندارم و تا به امروز هم بيشترين تاوان را براي انتخاب و تجديدنظر در زندگيم دادم...

اما اقاي عبدي بزرگ اگر جوابتان آري است پس چرا گفته ايد که اگر به همان روزهاي اول انقلاب باز گرديد باز همان کار تصرف سفارت آمريکا را تکرار خواهيد کرد؟ مرد بزرگ مي داني اين جمله يعني انکار ار انتخاب در زندگي بشر و رقم زدن تاريخ بدست خود بشر؟ اين جواب شما يعني انکه دوباره همان اتفاق خواهد افتاد و همان کار را انجام خواهم داد (بله موافقم يکسري وقعايع تاريخي گريزناپذيرند، چون علل انها در زماني زودتر باز بدست بشر و انتخاب راهي از سوي بشر صورت گرفته که باز امر انتخاب و رقم زدن تاريخ بدست بشر را منکر نمي شود در اين ميان اتفاق افتادن انقلاب امري گريزناپذير بود و دقيقا هم به همين دليل شاه هرچه خود را اصلاح كرد بي فايده بود ولي واقعه سفارت امري كنترل شدني بود ان هم با وجود كساني چون ايت‌الله طالقاني كه در متقاعد ركدن امام هم مي توانستند تاثير خوبي داشته باشند) اما شما با اين تاکييد فراوان بر انجام دوباره تصرف سفارت امريکا و رد اشتباه بودن ان و نبود تدبير کافي در ان زمان دقيقا در حال انکار رقم زدن زندگي خويش بدست خودتان هستيد!

در حالي که بجد و با تمام کمال براين اعتقاد و شناختم که اين مرد بزرگ جزء معدود کساني است که از انتخاب حتي يک ثانيه زندگي خويش بدست ديگران هم راضي نخواهد بود(کاري هم نتواند بکند اعتراضي بي نظير را نثار خودکامه خواهد کرد). اما اگر بگويد ضرورت زمانه برايم چنين است قابل قبول است چون زماني كه دقيقتر به اين گزينه انديشيدم متوجه تفاوت ريز و حساسي مابين شما و ضرورت زمانه‌(مصلحت‌انديشي) كه جناب حجاريان در مورد خروج از حاكميت مي گويد، وجود دارد. اولين تفاوت در بين موضع "ضرورت زمان" شما با جناب حجاريان در فردي بودن آن موضع و جمعي بودن آن است، دومين تفاوت در تاثير اين موضع‌گيري بر اطرفيان و جامعه است يعني شما در خصوص مسئله‌اي در حال موضع‌گيري ضرورت زمانه هستيد كه ديگر هيچ تاثيري بر مردم ندارد چون هم واقعه عمري بر آن رفته و هم همه موضعي بي تغيير به دليل همين گذر زمان در خصوص تصرف سفارت گرفتند پس مشكلي در جامعه به وجود نخواهد آورد اما موضع جناب حجاريان دقيقا برعكس در زماني بود كه در گرگ و ميش ماجرا بوديم و مردم نمي توانستند تشخيص صحيح داشته باشند و چنين موضع‌گيري دقيقا با همان استدلال شما به سوم تير ختم شد.

الان براين اعتقادم كه اگر چنين باشد ضرورت زمانه شما، كاملا به امري شخصي بدل شده و اگر ضرري دربر هم داشته باشد متوجه خود شماست و بس. در حوزه شخصي هم(در هر شكل از آن) براين اعتقادم كه فرد آزاد در انتخاب امر حذف و گلچين كردن است و اين در سطح مسائل عمومي است كه بر هيچ گونه اعمل نظر و حذفي مهر تاييد نخواهم زد و كاملا بايد آزاد بود. دقيقا به همين دليل هم شخصا از اينكه مطلبم روي سايتي شخصي قرار نگيرد نخواهم رنجيد اما رسانه و سايت عمومي چرا مگر اينكه از نظر علمي رد كنند كه در صورتي آن را سانسور و حذف تلقي نخواهم كرد كه دلايل محكمي اريه دهند و همچنين حق اعتراض داشته باشم تا مردم از امر مطلع باشند( تا همان مثال زره اصلاح‌طلبان تكرار نشود).

در پايان هرچند واقعا خسته کننده شده از بس همراه يک گفته و نقد براي دوري از اشتباه برداشت کردن بديهي ترين مسايل، چيزيکي را پانويس کرديم اما باز براي خواننده گرامي بگويم که هيچگاه در نزد من جايگاه مردان بزرگي چون عبدي و حجاريان به عنوان انساني شريف و جسور نابود نخواهد شد.
......................
عبدی:
درباره اعتقاد به دموکراسی می توان به دیدگاهم در مورد رابطه دین و دموکراسی که از دیروز در سایت قرار گرفته و ادامه هم خواهد داشت مراجعه کنید. درباره 13 آبان هم آنچه گفته ام این است که اگر آن شرائط باز هم تکرار شود کسانی پیدا می شوند که چنان کنند و مردم هم از آنان استقبال کنند. اینها جبر تاریخی نیست بلکه تا حدود زیادی منطق موقعیت است. اما آزادی و اختیار ما در چارچوب این موقعیت است و نه بیشتر. می ترسم پاسخی به شما دهم که بحث برانگیز شود.ولی به نظر من اختیار ما محدودتر از آن است که فکر می کنیم و بیشتر از آن است که عمل و تمکین می کنیم.

۲۰ بهمن ۱۳۸۵ ۸:۳۰ بֽظֽ | Reply


فرم ارسال نظر


نام :

ایمیل :

نشانی وب :

حفظ اطلاعات :

متن نظر :

 

آدرس Trackback این نوشته :


http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/416