آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
نگاه میهمان
۱۶ بهمن ۱۳۸۵
درباره خروج از حاکمیت(مهبد-ص)
جناب آقای عبدی عزیز،
بسیار با علاقه مباحثه قلمی شما را با سعید دنبال می کنم. پاسخ شما فوق العاده بود وکاملاً گویاست اما مایلم درک خود را از «خروج از حاکمیت» «در زمان طرح آن» نیز به مطلب اضافه کنم و نظر شما را جویــا شوم.
به گمان من متهم کردن خروج از حاکمیت به انفعالی بودن دقیقاً ناشی از نوعی بهانه جویی برای توجیه انفعال در برابر حملات حاکمیت به اصلاحات در آن تاریخ بود. متاسفانه به شرایط صدور این ایده و بازی سیاسی در آن موقعیت توجه کافی نمی شود.
من ایدۀ خروج از حاکمیت را تا همین امروز هم بیشتر یک تاکتیک مقطعی مناسب با زمان طرحش می فهمم تا یک استراتژی. تاکتیکی که سیاستمدار واقعگرا در شرایط حاد سیاسی با شناختی که از «بـازی» اصلی و «بازیگران» دارد ارائه کرده است، و متاسفانه به دلایل زیاد (شاید ترکیبی از انفعال و نفع جویی و محافظه کاری متولیان اصلاحات) درست فهمیده نشده و به آن عمل نشده است.
نکتۀ بسیار با اهمیت در اینجا اتفاقاً عبارت کوتاهی از خود آقای حجاریان در جزوۀ «اصلاحات در برابر اصلاحات» است؛ گویا در آن شرایط آنجا که در نقد ایدۀ خروج از حاکمیت می گوید «ایدۀ شما بسیار روانشناسانه است» این ایده را بهتر از امروز درک می کرده است. سعید نظر آقای علوی تبار را به زیاده از حد جامعه شناسانه بودن متهم می کند و نظریه شما را به زیاده از حد روانشناسانه بودن (نقل به مضمون). آنچه من از این عبارت هم در آن موقع و هم امروز می فهمم آنست که ایدۀ خروج از حاکمیت مبتنی بر «شناخت بازی سیاسی در جریان» بوده است. حریف در آن موقع از اینکه اصلاح طلبان تن به زیاده روی ها و سرکوب ها ندهند می ترسیده و این یک نکته روانشناسانه است. نقطه ضعفی است که باید از آن سود برده می شد و صد افسوس که نشد. به یاد دارم بهزاد نبوی گفته بود که می خواهند ما را از صفحه شطرنج به رینگ بوکس بکشانند. سعید وقتی از سنگر صحبت می کند گویا این تغییر زمین بازی را پذیرفته است. مزیت اصلی اصلاحات بازی در جامعه مدنی بود، آنچه طرف مقابل با همۀ توان هم که کوشید نتوانست در آن با اصلاح طلبان رقابت کند. برای همین است که میبینیم در گمانم شماره 70 «یالثارات» محتشم نامی پس از ترور سعید مصاحبه می کند که «یعنی چه آنها بنویسند و ما هم بنویسیم! ما صحنه بازی را عوض می کنیم، ولو به قتـل باشد!!». هیچ گاه مصاحبه ده نمکی را از یاد نمی برم که پس از ترور سعید به صراحت گفته بود برای بیشترین بازدهی «خشونت باید قــاطع و برق آسا» انجام شود. ما در آن زمان این مصاحبه ها را در نشریات دانشجویی دوباره منتشر کردیم.
مسئله آنست که اصلاح طلبان یک پایه مشروعیت بخش به این «تغییر زمین بازی سیاسی» بوده اند. بازی جدید از تغییر مفاهیم و قدسیت تراشی برای مفاهیم دگرگون شده و سو استفاده از مفاهیم اصلاح طلبانه آغاز شد و به سرکوب ختم گشت و اصلاح طلبان با این سرکوب همراهی کردند چرا که دربرابر تغییر مفاهیم گویا یا تعارف داشتند یا خود مبهوت شده بودند و معنای اصلی را گـــم کرده بودند. ( من استفاده از تعابیر روباه و ... روا نمی دانم و بیشتر گمان خودم اینست که از نظر سیاسی بیشترتاخیری در درک مسئله داشته اند، تا وابستگی یا سوء نیت). این که تا مدتی قبل جریان مقابل اصلاحات قانون را اساساً نفی می کرد، اما ناگهان به اسم قانون شروع به دستگیری یا سرکوب مخالفان می کند اصلاح طلبان را گیج کرده بود که از قانون دفاع بکنند یا نکنند ! شعارشان به سرقت رفته بود، گویا سلاحشان به سرقت رفته بود و مانده بودند که چه کنند. حاکمیت برای القای اینکه این مفاهیم شفاف نیستند هم از ابزار رسانه ای بهره گرفت و هم عملاً با سو استفاده از این مفاهیم در توجیه سرکوب، آب را گل آلود کرد و از همه مهمتر اینکه زمین بازی را از حیطه مدنی به حوزه ای تغییر داد که از اول هم معلوم بود نتیجه اش باخت اصلاح طلبان است. اصلاح طلبان اگر معتقد به شطرنج بودند باید شطرنج را ادامه می دادند نه اینکه به رینگ بوکس تن بدهند. اگر کسی وارد رینگ بوکس نشود که حریف خشونت طلب ما نمی تواند مسابقه ای ترتیب دهد. این نقطه ضعف اصلی بود که تغییر زمین و مقررات و نوع بازی با همراهی اصلاح طلبان انجام شد، گویی که هنوز هم بازی اصلاحات است و مدعیان اصلاحات در همان زمین و با همان ابزار خودشان در حال شکست خوردن هستند و در این صورت دیگر چه جای ادعا.
آنچه انفعالی بود، بلاتکلیفی و تن دادن به این تغییر «مقررات و نوع بازی سیاسی» بود. خروج از حاکمیت یکی از راه های ممکن برای تن ندادن به این تغییر بازی بود، کاری که طرف مقابل را در رینگ بوکس تنها می گذاشت و مضحکه می کرد، در حالی که همراهی اصلاح طلبان با وی به داخل رینگ بوکس مشروعیت بخش این بازی جدید بود و از نهایت استیصال و انفعال ناشی می شد. باید کسی در آن زمان این مسئله اصلی را برجسته می کرد که میدان و نوع بازی عوض شده و این یعنی اتمام شطرنج: «اگر شما نمی خواهید شطرنج بازی کنید، ما هم نمی خواهیم بوکس بازی کنیم». اصلاح طلبان حق داشتند بوکس بازی نکنند. اما هم به رینگ بوکس رفتند و هم وسط رینگ مهره های شطرنجشان را که مدام پایمال و بازیچه می شد می چیدند، این یعنی مضحکه شدن در میدان مسابقه ای که حتی تماشاگران به امید دیدن بوکس و نه شطرنج به سالن آمده اند. اینکه انتظار حرکت تند و مقاومت جدی تری از اصلاح طلبان می رفت (آنچه خود می گویند از اساس اصلاح طلبانه نیست که ما حرکتی غیر مدنی از خود بروز دهیم) بخاطر آنست که آنان در وسط میدان بوکس بودند و هر روز حیثیت و مقدسات و همه مدعیات و حامیان آنان مورد حمله فیزیکی و خشونت مستقیم قرار می گرفت. اگر شما اهل بوکس نیستید در میدان بوکس چه می کنید؟
به نظر من باید اصلاح طلبان هوشمندی سیاسی کافی را برای جلوگیری از این تغییر بازی می داشتند. اگر از روز های اول اصلاحات در برابر بعضی زیاده روی ها و تست کردن های مداومی که با حمله به اجتماعات و ... انجام می شد ایستادگی می کردند، هزینه های این جلوگیری از تغییر میدان بازی کمتر بود. اما در نهایت تنها راهکاری که در آن موقع معطوف به این مسئله ارائه شد خروج از حاکمیت بود که اتفاقاً دو وجه داشت : وجه لا اله ( یعنی خروج ) و وجه الی الله ( یعنی پیشرفت بزرگی که در صورت موفقیت آن ایجاد می شد) و از دیدگاه «بازی سیاسی در جریان» هر دو وجه این ایده مثبت و کاملاً هوشمندانه بوده است. مایلم بر نکته «روانشناسانه بودن» این راهکار که به نظر من نقطه قوت آن هم بود بیشتر انگشت بگذارم. من این نکته را مستقیماً مبتنی بر روانشناسی افراد خاصی در رهبری جریان مقابل اصلاحات می فهمم و معتقدم بعنوان سیاستمدار به همان اندازه که جریان مقابل از روانشناسی افراد جبهه اصلاحات برای پیشبرد اهدافش سود برد (نمونه هایی مثل رفتارهای خود آقای خاتمی، مهدی کروبی در ریاست مجلس، ابراهیم اصغر زاده در شورای تهران و ...) می شد از راهکارهایی که گوشه چشمی هم به توانایی هاو ناتوانی های شخصی و شخصیتی مخالفان اصلاحات داشت برای پیشبرد اصلاحات سود برد. در جبهه اصلاحات سیاستمدار هم به همان اندازۀ نظریه پرداز کم بود. مخالفان اصلاحات بدون همراهی ظاهری اصلاح طلبان نمی توانستند موج سرکوب را به پیش ببرند ( همان که خود سعید برای توصیفش از تعبیر «دستکش سفید برای مشت آهنین» استفاده کرده بود !). دلیل این همه تقدیر و تشکر از هوشمندی آقای خاتمی در تحت تاثیر توطئه های دشمن واقع نشدن در وقایعی مثل برگزاری انتخابات مجلس هفتم و کوی دانشگاه و ... به همین خاطر است. در واقع بدون خاتمی چگونه می شد مجلس هفتم را تشکیل داد یا دادگاه رسیدگی به دزدی ریش تراش برای واقعۀ کوی تشکیل داد؟ برای من جالب است که در تمام رفتار های مخالفان اصلاحات رگـۀ پر رنگی از تحقیر و توهین و تخفیف وجود دارد که تاثیر بسیار بسزایی هم در سرکوب اصلاحات داشته است. اگر درختی که خاتمی در روز درختکاری می نشاند روز بعد از آن از ریشه در آورده می شود، اگر دقیقاً در روز سیزده آبان شما را بازداشت می کنند و همزمان مراسم سیزده آبان دولتی هم برگزار می شود، اگر برای واقعه ای مثل حمله به کوی حکم دزدی ریش تراش صادر می کنند، اگر برای کسی که ماشه را به روی شقیقه سعید چکانده در خود دادگاه هورا می کشند و بعد هم بدون سوء سابقه معرفی اش می کنند، آیا اینها چیزی جز تحقیر اصلاح طلبی و روحیه دهی به سربازان پیدا و پنهان جریان مخالف است؟ در تحلیل مسائل مربوط به اصلاحات فقدان نگاه سیاسی و نگاه روانشناسی به مسئله به وضوح به چشم می خورد. به گمان من نگاه جامعه شناسانه و آکادمیک سعید گرچه آموزنده است، اما ما را گاهی از سیاسی دیدن امور دور می کند. مطمئنم خود وی دچار این اشتباه کمتر می شود، اما یادداشت های اخیرش این تردید را ایجاد می کرد که برخوردهایش یا بیش از حد تئوری پردازانه است و یا بیش از حد نوعی تلاش برای نفی؛ گویی وظیفه ای داشته باشد دربرابر دوستانی که هم اکنون با این تردید مواجهند که «سیاست بورزند یا نه» که سیاست ورزی را توجیه کند. من با برداشتی که خود از ایدۀ خروج از حاکمیت دارم، آن را نه تنها منفعل نمی دیدم و نمی دانم بلکه بر عکس تنها راهبرد فعال ارائه شده که در آن زمان امکان موفقیت داشت ارزیابی می کنم و می کردم. بدون شک فرصت اجرای این «تاکتیک» دیگر امروز به سر آمده است. اما عدم دقت به شرایطی که این مسئله مطرح شد و اشتباه گرفتن این تاکتیک با استراتژی ای که هم اکنون هم ما را راهنمای عمل سیاسی باشد، در تحلیل درست مسئله فرد را دچار مشکل می کند. در بحث با بعضی از دوستان اصلاح طلب، به نظر می رسد عامدانه تلاش می کنند «خروج از حاکمیت» را یک استراتژی بی نتیجه و انفعالی مطرح کنند، ریشه بحث هم از آنجاست که در همان زمان عده ای می گفتند اگر حاکمیت در برابر خروج اصلاح طلبان باز هم کوتاه نیامد چه !
به نظر من هم اگر حاکمیت در برابر حرکت جمعی اصلاح طلبان برای خروج به هیچ وجه کوتاه نمی آمد، حداکثر اتفاقی که می افتاد چیزی بود شبیه وضع فعلی ! با این تفاوت که همانطور که شما هم بارها گفته اید، سرمایه ای هم برای آتیه همراه اصلاح طلبان باقی می ماند. مگر اکنون که اصلاح طلبان دوره شان را به پایان برده اند حاکمیت اصلاح شده است؟
باز مایلم اشاره کنم که این بحث حتی برای اصلاح طلبان حساسیت زاست، چرا که همه ناخودآگاه یا آگاهانه متوجه تغییر زمین بازی شده بودیم و مسلم است که در بازی غیر مدنی، مطابق توان و رفتار واقعی متولیان آن موقع اصلاحات با قواعد مدنی نمی توان به پیروزی رسید. ما بعنوان اصلاح طلب یا باید از تغییر زمین بازی جلوگیری می کردیم و یا باید شکست را می پذیرفتیم؛ عملاً راه سومی وجود ندارد. دوستان توجیه می کنند که ماندن در صحنه برای روشن نگه داشتن چراغ اصلاحات بوده است و برای اینکه مردم چند صباحی دیگر از شرایط بدتر غیر اصلاح طلبانه در امان باشند که تعارف است... شما با پی گیری بحث خروج از حاکمیت، مستقیم یا غیر مستقیم این دوراهی را مطرح می کنید. بدین ترتیب «اصلاح طلب مانده در حاکمیت» بلافاصله با این مسئله مواجه می شود که گویا آگاهانه راه شکست بی فرجام را پذیرفته، این یا به معنی پذیرفتن یک اشتباه سیاسی است و یا در حالت بدبینانه تر، در معرض اتهام ضعف ، محافظه کاری، جستن سود شخصی و ... قرار گرفتن.
عده ای از دوستان تا حدی برای پرهیز از رویارو شدن با این دلالت های ضمنی ایدۀ خروج، دوگانۀ شما را نمی پذیرند و همانطورکه اشاره کردم برای ماندن در حاکمیت به توجیهات فرهنگی و ضمنی و عمومی متوسل می شوند، اما از توجیهاتی که ارائه می دهند من خود تا کنون حرف سیاسی دندان گیری دستگیرم نشده است.
متاسفانه دلالت های ضمنی ایدۀ شما، باعث بحث های جنبی دیگری می شود (اتهامات متقابل و از این دست) که ما را از مسیر اصلی بحث باز هم دور می کند، و لذا در اینجا به واکنش های جنبی کاری نخواهم داشت، اما نکته جالب برای من بعنوان ناظر، اهمیت دوبارۀ فاکتور مسائل روانشناسانه حتی در نحوه انعکاس و فهم و گسترش یک ایده سیاسی است.
به نظرم واضح است که دلیل اصرار شما بر اینکه دوستان اصلاح طلب (مشخصاً دوستان مشارکتی ما) ایدۀ خروج از حاکمیت را نه حتی کاملاً بلکه تا حدی به رسمیت بشناسند تاثیری است که این پذیرش روی نحوۀ سیاست ورزی آنان خواهد داشت، که مهم است. متاسفانه در شرایط فعلی، بازی شورای شهر و سایر انتخابات ها، حتی اگر در آینده پیش بیاید که نتیجۀ دندان گیری هم داشته باشد، مانند همان اصرار بر چیدن مهره های شطرنج در رینگ بوکسی به نظر می رسد که بوکسور آن حالا دیگر برای تفریح و گرفتاری های جدی ترش از سالن خارج شده و رینگ را در اختیار نوچه ها قرار داده است. این به این معنا نیست که شرکت در انتخابات کار عبثی است، بلکه به این معناست که باید از شرکت در انتخابات، هدف روشن و برنامه سیاسی متفاوتی در نظر داشت، یعنی راهی برای بازگرداندن بازی سیاسی به نقطه ای که از آن منحرف شده (و لذا تاثیر گذاریش را از دست داده) یافت.
من در حال حاضر واقعاً نمی توانم تصور کنم که اگر اصلاح طلبان فعلی، هم اکنون هم ریاست جمهوری یا مجلس را در دست داشتند، وضع ایران در سیاست خارجی، داخلی، فرهنگ یا اجتماع با شرایط حاضر چقدر می توانست تفاوت جوهری داشته باشد. بعبارت دیگر اگر هنوز هم بخشی از قوای به ظاهر سه گانه در اختیار اصلاح طلبان بود، چقدر امکان چرخش آزاد قدرت، آزادی مطبوعات و اجتماعات و احزاب و اقلیت ها و... «نهادینه» شده بود؛ دموکراسی چقدر ریشه دوانده بود؟
نکته آخر اینکه به نظر می رسد بعضی از دوستان اصلاح طلب علاقه مندند بپندارند که به هر حال، چه خروج از حاکمیت را پذیرفته باشیم و چه نپذیرفته باشیم، امروز همه با هم در یک قایقیم، یعنی، همه در برابر این سئوال که چه باید کرد با هم ایستاده ایم. این مهم نیست که کسی این ایده را در زمان طرحش درست ارزیابی کند یا نه!
درس آموختن از گذشته این نیست که در گرداب برون یابی اتفاقاتی بیفتیم که در گذشته نیفتاده اند، اما قطعاً پیش فرض های امروز با گذشته درباره اصلاح سیاسی در ایران تفاوت کرده است. اینکه حاکمیت برای جلوگیری از تحول سیاسی می تواند رسماً و به نام حاکمیت به ابزارهای غیرقانونی و سرکوب مستقیم متوسل شود واقعیتی است که امروز برای نظریه پرداز بهتر از قبل درک می شود. حتی اگر جنبشی ملی با رهبری سیاسی مشخصی هم برای تحول به راه بیفتد، باتوجه به وضع کنونی قدرت، بروز هر اتفاق پیش بینی نشده ای برای رهبر آن را هم می توان تصور کرد. مگر اقدام به ترور خود سعید نشان نمی دهد که داستان از مرحله ای به بعد کاملاً عوض شد؟ به احتمال قوی در اوائل دورۀ خاتمی می شد با مدیریت سیاسی بهتر از آن پتانسیل موجود استفاده کرد تا زمین بازی عوض نشود و قبح استفاده از خشونت برای حفظ قدرت تا این حد نریزد، اما به هر حال...
در بحث بین شما با سعید درتبیین اینکه واقعیت چیست، علیرغم اصرار طرفین بر واقعگرایی، اشتراک برداشت وجود ندارد. من علیرغم اینکه در حدی نیستم که نگاه سعید را نقد کنم، اما به گمانم نظر او از نوعی جامعه شناسی زدگی یک جانبه رنج می برد. همه ایده پردازی هایش در نوعی پروسه تاریخی هماهنگ و همه جانبه شناور است که گویی تحققشان منوط به کار کردن درست همه اجزا در وقت و به شکل مناسب است. او تفسیر متنوعی ارائه می دهد که بازتاب دهندۀ اشراف گسترده اش به نظریات علمی است. اما از این همه تفسیر از نظر من مخاطب، روشن نمی شود که جز نقد نظر شما، با تغافل نسبت به اینکه این نظر تاکتیکی مقطعی بوده و نه استراتژی، حرف او چیست. برای من بسیار تعجب برانگیز بود که سعید می نویسد «تاکتیک یا استراتژی خروج از حاکمیت جز انحلال طلبی معنایی ندارد!». گمان نمیکنم خود سعید در زمانی که با شما در «اصلاحات در برابر اصلاحات» به بحث نشسته بود چنین برداشتی از ایدۀ شما داشت؛ آن جزوه چنین چیزی را بازتاب نمی دهد. درک آدم های پیچیده البته کمی مشکل است. من گمان می کنم که با همه اختلاف برداشت های موجود، ممکن است سعید به کاربردی بودن نظرش در اردوگاه اصلاح طلبان بیش از استحکام استدلالش توجه داشته است. شاید گمان کرده به هر حال باید برای آنان که همچنان و علیرغم ناروایی های موجود در این اردوگاه مانده اند، به شکلی ظاهرگرایانه اطمینان بخش باشد و این مسئله در یادداشت او هم منعکس شده است.
به هر حال من به آینده این بحث ها بسیار امیدوارم و از پیشقدمی شما و زحمت متقابل سعید حجاریان برای ورز رفتن با مفاهیمی که می تواند اندک اندک خمیرمایه طرحی نو شود صمیمانه سپاسگذارم.
ارادتمند
مهبد ص.

احمد :
آقای عبدی. تحلیل و جمع بندی بسیار جالبی ارائه دادید. به نظرمن امقاله سرنوشت محتوم پس از مانیفست جمهوری خواهی آقای گنجی بهترین نوشته ای است که در طول یک دهه اخیر در خصوص تحولات سیاسی ایران ارائه شده است. امیدوارم برای "چه باید کرد؟" فکری کنید. اما در خصوص تحلیل انتخابات ریاست جمهوری باید به یک نکته مهم اشاره نمود و آن اینکه آقای معین از کمترین جذابیت در مقایسه با کاندیداهای دیگر نزد مردم برخوردار بود. ضعف فردی ایشان در عدم ارتباط منطقی با مردم و شیوه بیان و انتقال مطلب به احاد در برنامه های تلویزیونی آب پاکی به اصلاحات ریخت. بنده پس از دیدن آخرین برنامه تبلیغاتی دکتر معین، که از روی نوشته بدون تسلط با لحن سست خوانده می شد، به شدت ناراحت شدم و یقین داشتم که او هرگز رای نمی آورد. به نظر من اصلاح طلبان یک اشتباه استراتژیک در نامزد کردن آقای معین داشتند. و همواره به دوستان اصلاح طلب گفته ام که اگر محمد رضا خاتمی را معرفی می کردند شانس بیشتری داشتند حتی اگر ایشان را رد صلاحیت می کردندحداقل آبروی اصلاح طلبان حفظ می شد.
در خصوص انتخاب احمدی نژاد نیز نظریه آقای زید آبادی صحیح به نظر می رسد. تمامی قرائن حاکی از آن بود که قالی باف کاندیدای جناح اقتدارگرا است و برای همین دست او را برای هرگونه تبلیغ و اظهار نظر جهت جذب آرای جوانان باز گذاشته بودند و لی سرانجام نمایش های پوپولیستی احمدی نژاد و عدم شناخت مردم از ایشان باعث پیروزی او گردید.
۱۷ بهمن ۱۳۸۵ ۱۱:۲۴ قֽظֽ | Reply
مهرگان :
جناب آقاي عبدي اگر اجازه بفرماييد من هم مايلم نظر خودم را در مورد خروج از حاكميت بيان كنم .به نظر اين جانب نه تنها وقت آن نگذشته بلكه اگر توجه كنيد استمرار نيز دارد.
تحليل من از شرايط پيش آمده نه روانشناسانه است و نه جامعه شناسانه، بلكه عاقبت گرايانه است آنهم عاقبت به معني جهان آخرت ، اينجا است كه بحث كاملا فرد گرايانه مي شود . به نظر من يك انسان وارسته از هواهاي نفساني (بخوانيد مثلا آقاي خاتمي ) ميتواند دنياي خودش را براي راحتي و اصلاح جامعه فدا كند.اما حق ندارد با آخرتش چنين كاري كند .
اينجاست كه درمي يابيم چرا ائمه (ع) اجازه حضور در حكومتها نميدادند مگر اينكه آن افراد توان اصلاحي در همان حكومت را داشتند يا مي توانستند به اصلاح گران ياري برسانند . تقريبا در همان زمان كه شما مسئله خروج از حاكميت را مطرح كرديد براي كليه اصلاح طلبان مسلم شده بود كه ديگر توان اصلاحي خود را از دست دادهاند و حضور آنها به منزله تائيد آنچه رخ داده است و رخ خواهد داد خواهد بود .هرچند خود بگويند: نه!
براي اينكه خوانندگان سايت خوب شما خسته نشوند از بحث بيشتر در اين مورد صرف نظر مي كنم ولي من هم اكنون هم نگران آخرت كساني هستم كه دوستشان دارم.
موفق باشيد
۱۷ بهمن ۱۳۸۵ ۱۱:۴۰ قֽظֽ | Reply
فرزاد :
تحليل بسيار خوبي بود
من هم مثل شما فكر مي كنم اگر اصلاح طلبان بخشي از قدرت را در اختيار داشتند وضع تفاوت آنچناني نداشت حتي معتقدم در بعضي مسائل مانند آزادي هاي اجتماعي وضع بدترهم مي شد چون اصلاح طلبان قدرت حمايت از آزاديهايي را كه براي مردم قائل بودند نداشتند
۱۷ بهمن ۱۳۸۵ ۰:۲۶ بֽظֽ | Reply
مهدی م :
عبدی:
اگر چه این کامنت مربوط به مطالب قبلی است و این دوستمان هم نتوانسته در آنجا قرار دهد لذا یکی دو روز در همین جا قرار می دهم تا دوستان دیگر هم مطالعه کنند .
.......................
(این نظر رو هر چی سعی میکنم برای بخش خاطرات بفرستم خطای زیر رو می دهد:
Comments are not allowed on this entry
با اجازتون می ذارم اینجا که اگه صلاح دونستید در همون محل خاطره سفر به آذربایجان منتشر کنید)
سلام آقای عبدی
امروز اتفاقی اومدم اینجا. من دو سال( 82 و 83) تبریز دانشجو بودم . اینکه گفته اید چرا در تبریز گدا وجود ندارد رو از قول استاندار 5 یا 6 سال پیش تبریز می گم.
یه موسسه خیریه (الان اسمش درست یادم نیست) در تبریز هست که از زمان مشروطه برای کمک به کسانی که از وقایع اون دوران آسیب دیدند تاسیس شده است که همچنان فعال است. این صندوق به نحو بسیار مناسبی به اوضاع نیازمندان این شهر رسیدگی میکند و از این رو هر گدایی روسریعا به اونجا انتقال می دهند و عملا گداها در شهر نمی توانند حضور داشته باشند. آذرباییجانی ها ومخصوصا تبریزیهای اصیل این رو افتخاری برای خودشون می دونند.
در خصوص قلعه بابک نیز خیلی حرف ها هست برای گفتن. فقط یه تجربه خودم رو بدون هیچ تحلیلی براتون نقل می کنم.
دورانی که من در تبریز بودم با بچه هایی که پان ترک بودند به قول خودشون، مجادله زیادی داشتم در جریان این مجادلات با قضیه قلعه بابک آشنا شدم و مطالعات مفصلی هم انجام دادم. این مطالعات و اطلاعات تاریخی یه جا داشت کار دستم می داد و اونجا دقیقا قلعه بابک بود.
از اونجا که من در تبریز فوق لیسانس فیزیک می خوندم در کنارش در یکی از دانشگاههای علمی کاربردی تدریس هم می کردم(دانشگاه علمی و کاربردی خانه کارگر) و به واسطه سن و سال بالای شاگردان رابطه بسیار صمیمی با هم داشتیم. در اوایل تابستان که پایان ترم هم به نوعی بود بچه ها پیشهاد اردو دادند آن هم به من که فیزیک تدریس می کردم. من هم با یه هماهنگی همشون رو بردم کلیبر. خیلی هاشون اصلا نییومده بودند اونجا وبعضی ها هم چند بار اومده بودند و حتی در مراسم سالهای قبل هم شرکت کرده بودند. بگذریم وقتی در بالاترین نقطعه قلعه بودیم من یه سوال مطرح کردم که کی تاریخ بابک رو میدونه؟ با اینکه خیلی ها بابک رو افتخار آذری ها می دونستندو تعصب خاصی داشتند ولی هیچ کس شناخت قابل قبولی نداشت. خلاصه منم رفتم بالای منبر و براشون کل قضیه رو تعریف کردم. از بخت ما یه عده از بچه های اهر و کلیبر که کاراته باز بودند به صورت گروهی و با لباس خاص خودشون تا اون بالا اومده بودندو اتفاقا صحبتهای من رو شنیدند.
خیلی غیرتی شدند که چرا یه فارس اومده تاریخ ما رو داره می گه . اول با چند تا از بچه های ما که هم سن و سال خودشون بودند گلاویز شدند و نزدیک بود کتک مفصلی بهشون بزنند. از اونجا که دانشجویان ما از همه سن و سالی بودند چند تا از بچه های بزرگتر پادرمیانی کردند و قضیه حل شد تا اینکه دیدم بد جوری نگاه من می کنند و چند تاشون هم من رو تعقیب کردند. انگار می خواستند کتک کاری راه بندازند. چند بار دیگه تا آستانه درگیری پیش اومدندکه یکی از دانشجویان که کارمند تراکتور سازی هم بود یه کارت بسیج نشونشون داد و گفت اگه اونجا رو تخلیه نکنند به کلیبر نرسیده همشون رو می فرسته هلوفتونی.
به قیافش هم می اومد این کار. خلاصه ترسیدند و رفتند و بعدش یه نفس راحتی کشیدیم و کلی به اون کارت بسیج هم خندیدیم.
اینم خاطره من از کلیبر. ولی انصافا چه طبیعتی داره اونجا. اگه ابر بیاد معمولا قلعه می افته بالای ابرها و ابر کمر کوه رو میگیره. از شانس ما اون روز همینطوری بود. اگه منظره ابرها رو ندیده باشین نصف زیباییشرو از دست دادین.
۱۷ بهمن ۱۳۸۵ ۲:۳۳ بֽظֽ | Reply
مهدي :
با سلام
مطلب جالبي بود نكاتي را هم بنده به نويسنده محترم يادآوري كنم:
1- عده اي به اين نتيجه رسيده اند كه اگر رفراندمي برگزار شود والبته بهتر است رفراندمي برگزار شود و اصل نظام به اراي مردم گذاشته شودو ما فارغ از اين كه هوادار نظام هستيم يا نه به نتيجه واقعي گردن نهيم
2- عده اي معتقدند ما در هر حال موظفيم از نظام محافظت كنيم يا به دليل علقه هاي عاطفي با انقلاب يا به هر دليل ديگر...
گروه نخستين با علم به ناتواني جبهه مخالف اصلاحات در مديريت حكومت و جامعه در دراز مدت
و از طرفي اصرار طيف تند رو(كه متاسفانه ابزار
قدرت هم در اختيار دارند) معتقدند با كنار رفتن اصلاح طلبان - بخوانيد خروج از حاكميت- طيف تندرو به فاصله چند سال به بن بست خواهد رسيدونتيجه آن خواهد شد كه در بند يك آمده است. گروه دوم معتقدند براي حفظ نظام بايد وارد رينگ شد بنا براين هيچيك ازاصلاح طلبان درتبيين
ديدگاه هاي خود اشتباه نكرده اند چراكه هركدام براي رسيدن به نتيجه دلخواه ناچارند به همين شيوه ادامه دهند.
به ياد داشته باشيد كه بخشي از جناح راست از مطرح شدن ايده خروج به دليل علمشان به ناتواني خود به شدت برآشفتند
نكته ديگر اينكه من نمي دانم اين تاثير از پايين به بالاست يا از بالا به پايين- در هرم اجتماع- ولي شما يك رابطه دوسويه بين فروپاشي اجتماعي با در هم ريختگي سياسي نمي بينيد؟
۱۷ بهمن ۱۳۸۵ ۳:۰۰ بֽظֽ | Reply
:
اقای عبدی ... شما بزرگ شده انقلاب ۵۷ هستید و تاروپود این حکومت را بخوبی
میشناسید اگر چه با بخش عظیمی از این انقلاب یا وارثان بلا فصل این
انقلاب همخوانی ندارید و نداشتید ٬ البته بعد از وقایع اتفاقیه دو دهه اخیر در
سطح جهانی چالش افکار درونی شما در یک دلما !!یا درماندگی تشویش مابانه برای برون روی
گرفتارست نه میتوانید غرب را بعنوان ناجی مطلق !قبول کنید چون ریشه های
استعمار و استثمار را در درون انها کاملا باور کرده اید و خوانده ایدو قبول
هم کرده اید و مبارزه هم کرده اید بسیار فرقست با دیگرانی که براحتی
غرب و امریکا را فرشته نجات میدانند و همیشه بانها دلبسته و کمک طلبیده اند
داستان امروز شما این داشتن هر دودر دلتان پایتان را لنگ و لنگان کرده
از یکطرف ان قسمت مساوات و عدالت و برابری مجبورتان میکند بنویسید رستاخیزی
در راهست و دیر یا زود خروشش را همگان خواهند دید !؟ و از طرف دیگر
تسامح و تعاملی که کارش در مرور زمانست و راهی جز اصلاح و تکمیل شدن ندارد
و غربیان این چنین باینجا رسیده اند ....شما در درون اصلاحات خاتمی
ارامش نداشتید !!!و هنوز هم ندارید !! تا بیکی از ان دو نچسبید اش همان اش و کاسه همان کاسه خواهد بود مطمین باشید اولی خروج از حاکمیت شما
علنا اعلام میکند و در کنار دیگران چه خواهید کرد !؟ اما
در جوف اصلاحات و در داخل توان کارهای مثبت در حیطه طول عمرتان
چند قدمی بتون ریزی شده بر خواهید داشت ٬ از این فکر همه چیز و کامل ان و همین الان
بیایید بیرون که مرحوم بازرگان بسیار گفت و کسی شنوا نبود. برقرار باشید کریم از مونترال
۱۷ بهمن ۱۳۸۵ ۵:۳۷ بֽظֽ | Reply
حمیدی- تهران :
با سلام خدمت اقای عبدی عزیز
بنده نویسنده محترم این مقاله نقد گونه را نمی شناسم و در اینجا می خواهم به قدر کفایت وقت و صحن این سایت و نظر خواننده را تیتروار به نکاتی جلب نمایم:
1- بحث خروج و یا ماندن در حاکمیت امروزه موضوعی است که بیش از گذشته نیاز به بررسی و تبیین نظرات کارشناسانه دارد. شاید کسانی که اعتقاد به ماندن را دارند استدلال قوی و راهکاری مقبول را نداشته باشند ، همچنانکه شما و سایر دوستانمان بدان شاره کرده اند، لیکن سئوال اینجاست که بعد از خروج از حاکمیت راهکار بعدی معتقدان چیست؟. ایا نظراتی که ارائه شده است اکنون قابل حصول بوده است؟
تا آنجا که دیده شده است بطور متفرقه از سوی برخی دوستان کارهائی صورت گرفت و میگیرد که تا کنون شاخصه قابل ذکری نداشته است. شاید بهترین مثالش را بتوان به پروژه امضای شصت میلیون برای رفراندوم قانون اساسی ذکر کرد . یا نافرمانی مدنی و از این قبیل اقدامات که من اسمی از طراحان وعاملان عزیز آن نمی برم . لیکن تجربه نشان می دهد که اتفاقا با ازاد شدن برخی از دوستانی که چهره ماندگاری در این روند بجای گذاردند، دیدیم که حکومت مداران چه سهل به هریک از آنان اجازه خروح از کشور را دادند ، با اینکه علم به تداوم یافتن فعالیت های تبلیغی و سیاسی در خارج از کشور را داشتند.از نظر تبلیغات بین المللی نیز باری را از دوش خود برداشتند و فشارهای اضافی مربوط به آنان کاسته شد. که تازه نوعی قدرت تحمل مخالف را نیز برخ جهانیان کشاندند. لابد شما به سهولت می تواند دهها نمونه از این فعالان را که چنین شرایط داشتند را بیاد بیاورید.
بنابرا ین خروج از حاکمیت در عمل تا کنون چه برای کسانی که به دلایلی به خارج رفتند و چه کسانی که در داخل ماندند وضعیتی فراهم نیاورد که منشاء آثار یک تحرک ملموس باشد. در این مورد بحث و کلام زیاد است که قصد مطول شدن آنرا ندارم.
2- بیاد داشته باشیم که در اوایل انقلاب جریان نهضت آزادی که در داخل حاکمیت بودن و وقتی دیدند که روند کار بسوئی است که شرایط را برایشان سخت ساخته است بسهولت صحنه را ترک کرده و همین استراتژی خروج از جاکمیت را دنبال کردند، به این امید که اشتباهات حکومتیان به حساب آنان گذارده نشود و روزی فرا برسد که مردم پرونده پاک آنان را بیرون بکشند و مجددا به صحنه باز گردند. زیرا تحلیل هایشان اینطور نشان می داد.
امروز با اینکه آنان (رهبرانی چون بازرگان و...) از نظر مردم بیشتر شناخته شده اند لیکن سئوال این است که ایا موقعیت بهتری برایشان فراهم است ؟ آیا اگر بازرگان و تیم کاری ایشان صحنه را به سهولت ترک نمی کردند شاید در طول زمان جریان بنحوی دیگری ظهور می کردو اگرچه اعتقاد ندارم با وضعیت فکری جامعه در این شرایط نگرش عمومی تغییر میکرد لیکن این محاسبه که صحنه بازی را ترک کردن و زمین بازی سیاست را یکسره واگذار کردن هم نشان داد که استراتژی حالبی نبود. شاید انتظار این بود که بهتر و قوی تر بازی می کدند ، همانطور که از دولت خاتمی این انتظار بود که می باید از موقعیت بهتر استفاده میکرد . بنابرا ین بنظر می رسد امروزه بخصوص موقعیت تمامیت خواهان طوری است که هرکس به هردلیل این صحنه نیم بند را ترک کند به بدرقه اش میروند ویک کاسه آب هم پشت سرش خالی می کنند و خوشحال از اینکه یک رقیب کمتر است . بنده این موضوع را هم صلاح نمی بینم بیشتر بسط بدهم. از این نظر روس مطلب را آوردم تا بحث بیشتر توسط صاحبنظران و علاقمندان و البته با نظر خود آقای عبدی صورت پذیرد که جای اینگونه موضوعات بسیار خالی و ارائه نظرات بسیار مهم است.
...........................
عبدی:
1-در مورد بند اول عرض می کنم که ربطی میان پروژه 60 میلیون امضا و نافرمنی مدنی و امثالهم با خروج از حاکمیت نیست چه بسا در نقطه مقابل هم باشند.از طرف دیگر خروج از حاکمیت فارغ از نتائجش یک قاعده منطقی بود به این معنا که هر کس در هر فعالیتی آن را اعمال می کند .شما تا وقتی به این سایت سر می زنید که منافع آن از حیث تاثیر گذاشتن به سایت(مثل کامنت گذاشتن) و افزایش دانش سیاسی شما بر هزینه های آن که صرف وقت و کمی هزینه مادی است بچربد.هنگامی که این توازن از میان رفت بطور عادی شما با این سایت قطع رابطه می کنید.این که بعدا چه کار خواهید کرد فرع بر مساله است.اما اگر شما چنین اقدامی را نکنید و در هر حال به سایت مراجعه کنید ممکن است گرداننده سایت همین را دلیل درستی کار خود دانسته و هیچ اصلاحی در آن بعمل نیاورد و چه بسا مطالب بنجل و حتی مضری را ارائه کند.بنابراین حضور بی قید و شرط شما در این عرصه نه تنها ظلم به خوتان است بلکه ظلم به من هم هست که امکان اصلاح را از من سلب یا کم می کند.به همین دلیل من معتقدم دوستان با بقای خودشان در سیستم حتی به سیتم هم لطمه زدند!!چه رسد به خود و مردم.
بعلاوه پذیرش این اصل لزوما به معنای تحقق آن نیست.به عبارت دیگر طرف مقابل روی خروج یا مورد خودمان عدم مراجعه به سایت حساب باز می کند و کوشش می کند که چنین اتفاقی نیفتد و به همین دلیل خواست طرف را رعایت می کند.اگر حضور و مراحعه شما برای من مهم باشد حتما به شکلی آن را رعایت می کنم مگر آنکه این حضور غیر مشروط باشد.
2-منظور از خروج از حاکمیت مشابه رفتار نهضت در ابتدای انقلاب نبود که آنها هم اخراج شدند.موارد آن در آخرین پاسخ به آقای حجاریان آمده است و استعفای آقای خاتمی از وزارت ارشاد یکی از این موارد است.پس از خروج هم(اگر محقق می شد چون به احتمال بیشتر طرف مقابل کوتاه می آمد) قرار نبود برای رفراندوم و مقامت مدنی و امثالهم اقدام کنند اقدام شود فعالیتهائی چون قبل از دوم خرداد و حتی بیشتر امکامپذیر بود.اتفاقی هم که الان افتاده خروج از حاکمیت نیست بلکه اخراج همراه با شکست است که هیچ یک از آثار خروج بر آن مترتب نمی شود.
۱۷ بهمن ۱۳۸۵ ۵:۴۹ بֽظֽ | Reply
دانش آموز :
" یا مثل کسی که از آن شهر می گذشت که دیوارها، فرو ریخته بود بروی سقف هایش"
* * *
اگر الان که زمان گذشته و همه کارت ها ریخته شده، اصلاح طلبان، هنوز نتوانسته باشند به توافقی بر سر آنچه باید بازی می شد، برسند، دیگر به طور قطع، هرگز شدنی نبود در آن زمان و با دانسته های آن موقع، تصمیمی در خور و مورد توافق عموم، گرفتن.
مساله ای پیچیده بود که با هوش واکنشی (و نه هوش کنشی ) ایرانی، بسیار پیچیده تر هم شد.
.....................
عبدی:
البته من طور دیگری فکر می کنم.در آن زمان فقط کافی بود محاسبات پایان ناپذیر را کنار می گذاشتند و برای یکبار هم که شده بود متناسب با ضمیر نهفته در درونشان تصمیم می گرفتند در این صورت قضیه کاملا متفاوت با امروز بود.
۱۷ بهمن ۱۳۸۵ ۷:۴۷ بֽظֽ | Reply
Farzad :
salam, emkanesh hast ie subject marbut be Azarbayjan ijad kard? vageiat ine ke hichvagt majali bara matrah shodane in mored nabude ... be lahaze naghse monhaser be farde Azarbaujan dar tahavoplate Iran va sabegeie tulatie aan dar besiari az nahadhaie madani, mitavan be no'e natijegirihaie mosbati ham nesbat be vaziate feli erae dad! montazere tahlil shoma ke gablan eshare karde budid hastim ... meftahi bnashad bar inbahs
.......................
عبدی:
مشکلی نیست.اما مطلب وصول شود من شخصا در این باره متنی طولانی نمی توانم ارائه کنم.
۱۷ بهمن ۱۳۸۵ ۱۰:۵۶ بֽظֽ | Reply
سعید، از فرانسه :
متاسفانه به نظر نمی آید که دوستان lم.رد خطاب مایل باشند در راه پذیرش خطاها یا نقصان برنامه های دوران اصلاحات حتی قدمی بردارند!
در زمانی که ممکن بود با «طرح» مسئله خروج از حاکمیت؛ آقای خاتمی از حاکمیت تضمین حداقلی برای «کف» مطالبات مردم اخذ کند این فرصت هم از دست رفت. فرصتی که با ایده «خروج از حاکمیت» مطرح شد و دیدیم که رقیب همان ایده را عملاً تبدیل به «اخراج از حاکمیت» کرد!
جالب اینجاست که در این چند روز خبرهای شندیده می شود ( هر چند شایعه ولی دور از واقع نمی اید) که اقای خاتمی و دوستان به امید فتح مجلس هشتم و ریاست آن در حال برنامه ریزی هستند!
متاسفانه فراموش کرده اند که مجلس ششم را داشتند ولی «حاکمیت» قدرت یکدست می خواهد نه مشارکت در قدرت!
۱۸ بهمن ۱۳۸۵ ۰:۵۷ قֽظֽ | Reply
عيسي اسدی :
جناب آقای عبدی
با سلام وعرض ادب ، اميدوارم موفق باشيد.
چند سؤال طرح می شود اميدوار است در صورت امكان جنابعالی وخوانندگان محترم نظر خود را بيان فرمائيد.
1ـ آيا بدون تكيه بر تشكيلات حزبی می توان كشور را اداره كرد؟
2ـ آيا اصلاح طلبان به تنهائي قادر به اداره كشور هستند؟
3ـ آيا شخصيتهای سياسي اجازه دارند به عنوان تفنن وارد ميادين مبارزه انتخاباتی شوند؟
4ـ چرا شعار " اصلاح طلبی " اصلاح طلبان شامل حال خود در شورای اسلامی شهر دوره اول تهران نگرديد؟
5ـ چرا احزاب تشكيل دهنده شورای شهر تهران بطور شفاف به اختلافات اعضاء شورای شهر تهران رسيدگی نكردند؟
6ـ آيا آقای حجاريان به وظيفه قانونی خود ، موقع انحلال شورای شهر تهران عمل نموده است؟
7ـ انحلال شورای شهر تهران چه مقدار در شكست اصلاحات مؤثر بوده است؟
8ـ آيا شخصيتهای مؤثر منتسب به اصلاحات در حل اختلافات بين اعضاء شورای شهر تهران به وظايف تاريخی خود عمل نموده اند؟
9ـ به چه دليل و دلايل نمايندگان اصلاح طلب به اعتبارنامه آقايان محتشمی و حداد عادل كه بعد از حذف آقای رجائي انتخاب شده بودند ،اعتراض نكردند؟
10ـ حضور شخصيتهای اصلاح طلب بين العباسين در مراكز تصميم گيری چه ميزان به اصلاحات آسيب رساند؟
...........................
عبدی:
من اولین بار است که بجز اعتبار نامه آقای حداد در مورد دیگری هم مساله ای می شنوم.اما فارغ از این نکته وقتی سوالهای زیادی مطرح می شود که ممکن است در ابتدا هم چندان مرتبط به نظر نرسند طبیعی است پاسخی هم به دست نمی آید. در واقع رسیدن به سوال اصلس یک نکته کلیدی است.
۱۸ بهمن ۱۳۸۵ ۱:۰۳ قֽظֽ | Reply
آرش :
آقای عبدی و دوستان
کشور دوران سرنوشت سازی را طی می کند. مجموعه شرایط داخلی و خارجی کشور را در لب پرتگاهی قرار داده که نباید آن را دست کم گرفت. این بدبینی و یا جنگ روانی دشمن نیست. اگر اوضاع در اثر نادانی های موجود بهم بریزد سال ها طول خواهد کشید تا بشود آن را جمع و جور کرد. باید کاری کرد. گروه های سیاسی نخبگان و شخصیت ها بطور انفرادی... افراد نیمه نزدیک به حاکمیت...رسمی و غیر رسمی هر کاری می توانند بکنند!
۱۸ بهمن ۱۳۸۵ ۸:۰۶ قֽظֽ | Reply
حسن :
ایده خروج از حاکمیت به دو دلیل واضح پذیرفته نشد اول دلبستگی و تریبون زدگی توام با ژست مقاومت از سوی اصلاح طلبان در قدرت ، دوم درک این واقعیت از سوی ایشان که خروج ، مقدمه حضور مردم و گسترش مطالبات فراتراز حوزه عمل و فکر اصلاح طلبان در قدرت منجر میشد و آنان اصلا علاقمند به جوشدن چنینن دیگی نبودند.
۱۸ بهمن ۱۳۸۵ ۸:۲۰ قֽظֽ | Reply
خسرو شكوري :
با سلام. روزي كه براي اولين بار روزنامه " سلام" رنگي چاپ شد خوب خاطرم هست. و نسخه اي از آن كه زده بودند پشت شيشه تابلو اعلانات جلوي رستوران در دانشگاه اميركبير. يادم هست ده نفري جمع شده بودند از دانشجوها و كسي نمي دانست كه اين آدم كي هست. تنها من بودم كه از آن ته صف گفتم: آقايون... اين همونيه كه وزير ارشاد بود و استعفا داد تو دولت هاشمي... باز يادشان نيامد. ادامه دادم كه گفتند به خاطر كنسرت سيما بينا بوده ولي اينطوري نبود. الان هم رئيس كتابخانه ملي است.
باري سه ماهي نگذشت كه آنها طرفداران دو آتشه اش شدند و روز راي دادن همه را به زور مي بردند براي راي دادن. و من كه نرفتم را به چشم خائن مي ديدند. ولي سيد را مي شناختم و مي دانستم كه مرامش چيست. حدس مي زدم كه قباي روشنفكري اش را تا آخر به رداي رياست ترجيح خواهد داد.
بعد از انتخابش تا مدتي خوشحال بوديم و اميدوار. روحي بود و حركتي بود. تا اينكه روزنامه" سلام" توقيف شد. يكي از مهم ترين شاكيانش استاد ما ... دكتر احمدي نژاد.براي اولين بار در تلويزيون ايران ظاهر شد. 42 مورد شكايت داشت از مقاله اي كه دوران فرمانداري شش ماهه اش بر اردبيل را نقد كرده بود. راستي كسي هنوز آن مقاله را دارد؟
سلام كه توقيف شد جمع شديم در كوي و قرار به تحصن شد. دو شب نگذشته بود كه گروه فشار آمدند و كردند آنچه مي دانيد و شد 18 تير.
فردا شبش تقريبا به همه خوابگاههاي بزرگ زنگ زدند و گفتند امشب به شما حمله مي شود. آماده باشيد. يادم هست كه مسابقات فوتبال پخش مي شد. بين دو نيمه كه رفيتم توي حياط خوابگاه ديدم پنجاه نفري چوب و ميله هاي تخت به دست گرفته اند كه مثلا از بقيه دفاع كنند و چند نفري مشغول برنامه ريزي كه بايد تا صبح بيدار بمانيم. يك صندلي گذاشتم رفتم بالا: آقايان . حمله تمام شده است. آبروي حريف رفته و ذاتش را نشان داده است. تلفن هاي امشب هم برنامه است تا شما را عصبي كنند. مگر فردا نمي خواهيد به خيابان برويد؟ مي خواهند تا صبح نخوابيد تا فردا اشتباه كنيد. تا عصباني شويد و بزنيد و بسوزانيد. دوستان... امشب با آرامش بخوابيد و فردا هم با آرامش راهپيمايي كنيد.
فردايش هنوز خبري نبود. هنوز عده اي تحليل مي كردند. اخبار ساعت 9 كه آمد و رفت و هيچ نگفتند ديگر كسي جلودار بچه ها نبود. پس چرا نمي گويند؟ پس خاتمي كجاست؟ چرا حرفي نمي زند. و نجواها فرياد مي شد.
خاتمي مسئول عصبانيت دانشجوها بود. خاتمي بايد آن نيرو را هدايت مي كرد. بحث خروج در همان موقع جواب مي داد. حريف در حال عقب نشيني بود.
يك هفته صبر كرديم تا شديم اراذل و اوباش. يك هفته تا هر كاري خواستند به نام دانشجوها ثبت كردند. و بعد از يك هفته خبرنگاري خاتمي را در كنجي پيدا كرد و از او سوال پرسيد و نظر خواست. انگار نه انگار كه ايشان به نيروي همين دانشجوها بالا آمده است. فراموش كرده بود. به نحوي ترسيده بود.
از خودم مي گويم و هزاران نفر اطرافيانم كه همان موقع از حاكميت خروج كرديم.از نظر ما خاتمي نيز بايد همان موقع مي آمد. همان انفعال همه چيز را نشان مي داد.
دور دوم نيز به ايشان راي ندادم و با همه احترامي كه قائل بوده و هستم معتقدم ايشان توان انجام اين مهم را نداشت. نه رياست جمهوري را ... خروج از حاكميت .
در سريال سربداران آنجا كه كار بر طغاي سخت مي شود يك نفر را براي چاره جويي نزد قاضي شارح مي فرستد. جواب مي آورند كه قاضي گفت: " مرد جنگ مرد فرار نيز هست..."
......................
عبدی:
تحلیل شما در باره 18 تیر را موافقم و همان موقع و بعدا هم در نشریه آفتاب مفصل توضیح دادم.
۱۸ بهمن ۱۳۸۵ ۸:۳۲ قֽظֽ | Reply
:
با سلام و احترام
مطالب خواندني آقاي مهبد را ديدم . ديالوگ آقايان عبدي و حجاريان را نيز دنبال كرده بودم. به نظر من هنوز تاكتيك يا ... خروج از حاكميت كاملا بلا استفاده نشده و قطع يقين در مراحل آينده سياسي كشور از جمله انتخابات آتي ممكن است در صورت فشار حاكميت براي جلوگيري از برگزاري انتخابات آزاد كاربرد مفيدي مي تواند داشته باشد و ...
۱۸ بهمن ۱۳۸۵ ۹:۰۲ قֽظֽ | Reply
Farhaad :
Salaam,
Frankly the above analysis by Mahbod was one of the best I've ever read on the issue and ensuing debates.
I personally command you Mahbod and wish you success in continuing such good works.
Also thanks to Mr. Abdi for giving Mahbod's article a well deserved attention.
Best,
Farhaad
۱۸ بهمن ۱۳۸۵ ۹:۰۹ قֽظֽ | Reply
امید :
در تایید استدلات سرکار خانم مهبد-ص
بد نیست نگاه کنیم به قضاوت وجدان ( دادگاه حقیقی) بین اللملی در مورد سرباز آمریکایی که با خروجش از ارتش , رسم و راه پاس داشتن عدالت را باردیگر به همه یاد آور شده است.
او که آگاهانه مقررات بی چون و چرای ارتش کشورش را زیر پا گذاشته تا راستی و درستی را پاس داشته باشد!!
حتما ٌ شما هم در خبرها شنیدید ؟ که این سرباز نظام وظیفه ی آمریکا, که علی القاعده با دادن قسم و امضاء , وظیفه ی اطاعت از رهبر و فرمانده ی خود را داشته, به دلیل ناعادلانه شناختن حمله کشورش به عراق , از قانون نظام , سرپیچی , راه خروج در پیش , رئیس جمهورخلافکار را نیز متهم به سوء استفاده از اعتماد مردم نموده, تظاهرات ضد جنگ هم ترتیب داده است!!
دولت هم برای زهر چشم گرفتن , او را به دلیل عدم اطاعت از فرمانده به محکمه کشانده, او نیز مفر قانونی را پیدا , در دفاع گقته:" درست است که من به قانون ارتش کشورم قسم خورده ام, ولی قبل از آن برای برقراری و دفاع از عدالت هم قسم خورده ام!! و این دو قسم, در مورد حمله به کشور عراق, با هم منافات دارند !! چرا که دستور حمله کنندگان, با گفتن مطلب دروغ , حمله را شروع کرده, ...
و با همین دلیل ساده, عنوان کرده که قانون ارتش, به دلیل اهم بودن برقراری عدالت, از حیز انتفاء ساقط است!!
حال وجدان خود را قاضی کنید و ببینید اگر اصلاح طلبان عدالت ستان ما در آمریکا سرباز بودند, چه میکردند؟ آیا چنین خروجی را , حتی اگر بهایی هم برای آنان نداشت, انجام میدادند؟ یا بهانه می آوردند که :" ما امضاء داده ایم!" , " ما ماموریم و معذور !!", "حفظ نظام , پس چی؟" , حفظ قانون؟" اگر ما خارج شویم ال میشود!! بل میشود!!...."
راستی,
کونوا قوامین للقسط... دستور کیست؟ و در کدام کتاب آمده است؟
سرباز آمریکایی چه دینی دارد؟
۱۸ بهمن ۱۳۸۵ ۱۰:۲۳ قֽظֽ | Reply
حمیدی- تهران :
جناب عبدی با سلام
امروز متوجه شدم که نطر ارسالی بنده در زیرنویس این مطلب نوشته نشده و ظاهرا موافق نظر نان واقع نگردیده. اگر چنین نیست پس موضوع چیست؟
.....................
عبدی:
کامنت شما منتشر شده !
بعلاوه بنده کامنتها را بر اساس موافق و مخالف عقیده ام منتشر نمی کنم.ضوابط آن چیز دیگری است.اگر یک بار کامنت ها را مطالعه کنیم حتما متوجه می شوم که بسیاری از آنها مخالف نظر بنده است.
۱۸ بهمن ۱۳۸۵ ۱۱:۰۴ قֽظֽ | Reply
:
این اظهار نظر در خصوص نقش زنان برای بحث محدودیت ورود بانوان به دانشگاه ها مفید است و عمق دیدگاه مورد نظر در این زمینه را نشان می دهد.
http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-872714
۱۸ بهمن ۱۳۸۵ ۱۱:۵۹ قֽظֽ | Reply
پرویزپدرام :
با سلام
"تا زمانی که دولت نیازی به مردم نداشته باشد و مردم نیازمند دولت باشند، دموکراسی پایدار شکل نخواهد گرفت و این در حالی است که وجود منبع نفت، دولت را از مردم بی نیاز کرده است".
اگر از سیاسیون پرسیده شود که این جمله از کیست به احتمال زیاد اکثریت غالب آنها خواهند گفت عباس عبدی. شما چه فکر میکنید؟
ولی گوینده این جمله کسی نیست جز محمد خاتمی!!! رئیس جمهور سابق ایران. آقای خاتمی این سخنان را در جمع اعضای شاخه جوانان و دانشجویان حزب مشارکت که دبیر کل این حزب نیز در آن حضور داشت بیان کرده است.
سؤال:
1- آیا این گزاره، از دوم خرداد 76 مورد قبول آقای خاتمی بوده است؟
اگر جواب مثبت است :
2-چه کاری برای پایداری دموکراسی در این راستا در دولت ایشان صورت گرفته است؟
و اگر اخیراً این گزاره برای ایشان مشخص شده است:
3- آیا بهتر نیست برنامه های آتی خود را بر این گزاره متکی نمایند و بهتر نبود دراین جلسه به حزب مشارکت توصیه میکردند که فکری به حال این مانع ایجاد دموکراسی پایدار نمایند؟
...........................
عبدی:
آقای خاتمی از ابتدا هم به این گزاره معتقد بودند و به همین دلیل هم این انتقاد وارد است که چرا با افزایش درآمدهای نفتی فکری موثر تر از صندوق ذخیره برای این معضل نکردند و الان هم سیاست خود را بر اساس این واقعیت بدیهی استوار نمی کنند.
۱۸ بهمن ۱۳۸۵ ۰:۴۹ بֽظֽ | Reply
کاوه :
کسی که به خروج از حاکمیت برای درماندن رقیب حریص خود معتقد است پس باید مثلا در این بحبوحه جنگ و تحریم هیچ توصیه ای نکند و حتا کمک کند که مملکت به این دره سقوط کند تا قدر او را بدانند !!! آیا اکنون که به این وضع اسفناک گرفتار آمده ایم کسی از یکی از شماها خواسته که برگردید و یا حتا در خفا از شماها (اصلاح طلبان ) در یک مورد مثالی چاره جویی کرده است. سیاستمدار باید بماند و بجنگد تا پای جان و مال و آبرو . آیا می دانید که از مشکلات راضی کردن افراد به رای به آقای معین یکی هم استعفای او بود . سوال این بود که کسی که در یک میدان کوچکتر که باد هم آنجا به نفع او می وزد شهامت حمله که هیچ تاب مقاومت هم ندارد چگونه می تواند در این میدان اصلی بماند و پیش برود؟؟
......................
عبدی:
پش چرا آقای خاتمی که استعفا داد تا این حد با استقبال مواجه شد؟اگر کسی ایستادگی نکرد یا آن را صلاح ندانست آیا باز هم باید بماند؟بیرون آمدن مخالف ایستادگی نیست.کنار کشیدن چنین است.همین بقا بود که مملکت را به این روز انداخته. لذا برای پرهیز از این وضع ناخوش آیند با بیرون می آمدند.
۱۸ بهمن ۱۳۸۵ ۱:۲۴ بֽظֽ | Reply
رضا :
آقاي عبدي
سلام
از اينكه امكاني فراهم نموده ايد تا از نظرات و ديدگاه هاي تحليلي، روشنگرانه ، منصفانه ، و مستدل جنابعالي و ساير دوستان استفاده و بر غناي انديشه و فكر و تحليل سياسي خود بيفزاييم متشكرم.
به شخصه ايده خروج از حاكميت راه كار موثري براي مقابله با اقدامات جريان تماميت خواه ميدانم ولي اين سوال برايم مطرح بوده كه اگر جناح مقابل خروج را مي پذيرفت و شرايط را تحت كنترل خود در مي آورد و خلا قدرت ناشي از خروج را پر مي كرد ، آنگاه راهبرد بعدي چه بود؟
تلاش براي حضور در انتخابات بعدي با آرايي بيشتر از دوم خرداد يا انزوا و عزلت گزيني؟
يا فعاليت در عرصه عمومي و بالاخص جامعه مدني؟
يا نمي دانم.
با تشكر از شما
..........................
عبدی:
جواب این سوال را در همان زمان مکتوب داده ام.اگر طرف به هیچ صراطی مستقیم نمی شد و در نهایت اصلاح طلبان بیرون می آمدند در این صورت در مرز حاکمیت و ضد آن (مرز خاکستری) خود را قرار می دادند.عملکرد حاکمیت از دو حال خارج نبود و نیست یا این که وضع کشور را بهتر از اصلاح طلبان رو به راه می کردند در این صورت نفع چنین اقدامی برای ملت بود و نشان از غلطی سیاست اصلاح طلبان در اصرار بر حضور خودشان در حکومت داشت و آنها هم موظف می شدند تا با چنین حکومت کارآمدی همکاری کنند.یا این که آنها در ادامه کارشان به بن بست می رسیدند قطعا آثار این وضع برای کشور از آنچه که رخ داده بدتر نبود با این تفاوت که اصلاح طلبان در موضعی قرار داشتند که بتوانند با قدرت و شرائط بهتر و یک پیروزی جدیدتر وارد عرصه شوند.اما در هر حال ادامه آن وضع قطعا قابل پیش بینی بود که شکست است.
۱۸ بهمن ۱۳۸۵ ۱:۳۰ بֽظֽ | Reply
abbas abdi :
با تشکر از دوستان کامنت گذار "نیما" "سید" و "جواد" به دلیل اشکال فنی کامنتهای شما پس از انتشار پاک شد .ضمن پوزش اگر لطف کنید دوباره ارسال کنید ممنون می شوم.
۱۸ بهمن ۱۳۸۵ ۳:۲۲ بֽظֽ | Reply
حمیدی -تهران :
جناب عبدی عزیز
با سلام ، بنده در پاسخ به نظرات تان در خصوص (کامنت) ارسالی نکاتی را به استحضار می رساند:
1- سایت 60 میلیون و نظریه نافرمانی عمومی از سوی کسانی داده شده است که خروج داشتند و بنده تعجب می کنم که جنابعالی آنرا در نقطه مقابل بحساب آوردید. اگر این خروج نیست و راهکار ارائه شده یک حرکت تکمیلی نیست پس چه بحساب می آید؟
در خصوص سود وزیان برای ماندن یا نماندن در یک مجموعه ( که در این مبحث موضوع حکومت است) بنظرم هم درست و هم نادرست است . بحث درست بودنش واضح است ، اما در بخش نادرست بودن باید به افرادی همچون برخی نمایندگان مجلس ششم اشاره کنم که چه بلا ها برسرشان آوردند ولی در عوض جامعه ما چه میزان متحول شد و در عین حال ( آقایان) نیز در ان مقطع چه رنج عذابی که در مقابل چشمان مردم و دنیا که نکشیدند و التهاب جامعه خیلی بیش از الان بود که ازگانهای حاکمیت همگی یکدست شدند و...
2- بحث دولت بازرگان بود و بنده تا جائیکه بخاطر دارم در همان دو سه ماه اول ایشان پی به یکسری مسائل بردند که چند بار تقاضای کناره گیری کرد و خود امام نمی پذیرفت و متوقع بود که دولت منتخب ایشان بتواند تا زمان متقضی (که احتمالا انتخابات ریاست جمهوری بود) بر سرکار بماند ، همچنانکه اگر بخاطر داشته باشید زمان مهندس موسوی نیز چنین اتفاقی افتاد و امام اینبار با شدت بیشتر مخالفت نمود به دلیل جنگ و غیره. بنابراین در درجه اول خروج حاکمیت پس از اشغال سفارت آمریکا به نقطه قطعی رسید که اامام نیز شرایط را برای پذیرش استعفا مناسب دید.
بهر حال برای روشن شدن اذهان عموم بنده به سهم خود این مقدار تشخیص داده ام شاید حضرتعالی نظرات اضافی دیگری داشته باشد.متشکرم
........................
عبدی:
دوست عزیز آنها اساسا ورودی نداشتند که خروج داشته باشند.بعلاوه فرض کنیم خوروج هم داشتند چه ربطی به نظر من دارد من همیشه شعار رفراندوم به عنوان یک برنامه سیاسی را عیر موثر می دانسته ام.آخطاب خروج از حاکمیت به کسانی بود که در ساخت قدرت بودند نه کسانی که از قبل هم بیرون بودند.
اگر شما سود ماندن را بشتر می دانید کاملا حق دارید که از ماندن دفاع کنید.
۱۸ بهمن ۱۳۸۵ ۴:۰۶ بֽظֽ | Reply
مهبد ص. :
انگیزه اصلی این بحث کمک به بسط تحلیلهای ارائه شده برای دوران اصلاحات بوده است. در نقد آنچه گذشته باید جدی بود و تلاش کرد که به درکی برسیم که با خود و در تبیین شرایط مختلف تلائم و سازگاری منطقی داشته باشد. می توان امید داشت که بحث های در جریان به شفاف شدن تحلیل های موجود و راهکارهای ارائه شده برای آینده مدد رساند. توضیحی که اینجا در مورد درک نویسنده از «خروج از حاکمیت» ارائه شده به نوعی تلاش برای فهم انتـقاد حجاریان به عبدی و درک موضع و نظر امروز ایشان است که به نظر نویسنده هنوز مبهم و تناقض آلود می نماید.
در تکمیل بحث می توان گفت که بنظر می رسد اصلی ترین انتقاد آقای حجاریان به ایدۀ خروج از حاکمیت در «اصلاحات در برابر اصلاحات» بقدر کافی موثر نبودن این تاکتیک است (به همین دلیل هم آن را رد می کند که موفقیتش مبتنی بر فاکتورهای روانشناسانه است) و از موضعی چپ روانه هم چنین انتقادی صورت میگیرد؛ ایشان معتقد است خروج از حاکمیت موثر نیست چون برای حاکمیت هزینه ای در بر ندارد. به همین دلیل ایدۀ رادیکال تری به نام «اخراج از حاکمیت» ارائه می کند که مطابق آن تعداد معدودی از اصلاح طلبان که «پای کار هستند» باید با پافشاری بر اصول اصلاح طلبی یا فعالیت هایی خارج از خط قرمزهای اعلام شده توسط حاکمیت، موج سرکوب را بی اعتبار کنند. لذا درآن موقع ایشان هم با آقای عبدی همداستان بوده است که در برابر تغییر بازی سیاسی به «سرکوب مستقیم» نباید منفعل نشست. ایشان در آن موقع معتقد است که این حرکت متهورانۀ عده ای اندک باعث تقویت سایر ارکان جنبش اصلاحات هم می شود و حتی اگر نشود، اخراج آنان از حاکمیت همراه با «اعتبـار زدایی» از حاکمیت خواهد بود. به نظر می رسد که در هنگام طرح چنین ایده ای ایشان به این مسئله که حداقل همراهی اصلاح طلبان با حاکمیت در آن زمان اعتبار حاکمیت محسوب می شده اذعان داشته اند. با منطق آنان که امروز خروج از حاکمیت را انفعالی می دانند، اخراج از حاکمیت هم صرفاً دعوای بی نتیجه است. اشکال درستی که عبدی به نظر امروز حجاریان وارد کرده آنست که بدون اعلام قبلی، بدون اعلام اینکه بر اساس چه مبانی یی ایشان نظرش از منتها الیه سمت چپ طیف به منتها الیه سمت دیگر طیف تغییر کرده، موضع خود را در دفاع از «اخراج از حاکمیت» ترک کرده اند و گویا منکر این می شوند که می شـد اصلاح طلبان حداقل اعتبارخودشان را حفظ کنند، حالا اعتبـارزدایی از حاکمیت پیش کش. گرچه عبدی معتقد است خروج از حاکمیت آنقدر اعتبارزدایی هم در خود داشت که مخالفان اصلاحات را در آن موقع وادار به تمکین و عقب نشینی کند. اما اینکه اصلاح طلبان نسبت به هر رفتاری که دیدند عقب نشستند و راهی جز تن دادن به آن نداشتند به انفعال پهلو می زند تا ادامه سیاست ورزی؛ این عقب نشینی، تاکتیکی نیست برای تثبیت موضع و پیشروی در آینده، این به سادگی شکست است، چنان که در عمل هم هیچ گاه سنگر دیگری بدست نیامد.
اتفاقاً می توان از تعبیر «دستکش سفید بر مشت آهنین آقای حجاریان» برای بهتر نشان دادن محل نزاع یا اختلاف اصلی، استفاده بیشتری کرد. بحث خروج از حاکمیت (یا به طریق اولی اخراج از حاکمیت) از آن رو حساسیت زاست که تلویحاً دلالت می کند که اصلاح طلبان به دستکش سفید مشت آهنین نظام تبدیل شدند. این اتهام بغایت برای اصلاح طلبانی که نقش مستقیمی در سرکوب ها نداشته اند و راضی به آن هم نبوده اند درشت و تحمل ناپذیر است. آقای حجاریان در تئوری وظیفۀ اطلاح طلبان را بالشتک های ضربه گیر معرفی می کند تا جامعه به سمت قطبی شدن نرود. اما اگر کسی بپرسد که در عالم واقع این دستکش سفید چقدر توانسته جلوی ضربه مشت آهنین را بگیرد اختلاف نظرهای جدی (و احتمالاً دلخوری) بروز می کند. در واقع توجیه اینکه چرا اصلاح طلبان دستکش سفید نیستند کمی پیچیده یا دشوار است (اگرچه می توان در اینکه نیستند یا نمی خواهند باشند با آنان همدل بود).
پذیرش اینکه در آن موقع کاری شبیه به خروج از حاکمیت ضروری بود انجام شود و نشد راه حل میانه ای است برای حفظ انسجام و پیوستگی حرکت اصلاحات و پالودن نظری دامان آن از شائـبۀ اصول فروشی و تبدیل شدن به دستکش سفید. با این کار، ماندن در حاکمیت یک اشتباه سیاسی تلقی می شود که باعث به هدر رفتن اعتبار اصلاح طلبان برای اعتبار دهی به کارهایی شد که قبول نداشتند. وگرنه ماندن اصلاح طلبان در حاکمیت را باید توجیه کرد که با هر توجیهی، باز حرکت هایی مثل استعفای دسته جمعی نمایندگان مجلس ششم یا تصمیم دولت خاتمی به عدم برگزاری انتخابات مجلس هفتم با این ماندن در تناقض می افتد.
با این پیش فرض که اصلاح طلبان در ادعای اصلاح طلبی صادق هستند باید تبیینی ارائه داد که در چهارچوب آن رفتار اصلاح طلبان و نقاط قوت و ضعفشان فهمیدنی و سازگار باشد و گریزی نیست از اینکه در این تبیین، اشتباهات سیاسی اصلاح طلبان (بعنوان یک یا چند جریان سیاسی) هم ذکر شود و مسئولیت آن نیز برعهده گرفته شود.
۱۸ بهمن ۱۳۸۵ ۴:۴۱ بֽظֽ | Reply
:
اينجانب با نظر احمد آقا( كامنت اول ) در مورد اينكه بعد از مانيفست گنجي تحليل آقاي عبدي در نوع خود بهترين است موافقم با اين توضيح كه عملكرد اصلاح طلبان را مثل كسي ميدانم كه مد عي بود ميتواند پانزده عدد هندوانه را روي يك دست خود نگهدارد ظريفي به او گفت كه يا هندوانه نخورده است يا حساب ( شمارش ) بلد نيست . با تحليلهاي ارائه شده از سوي آقاي عبدي و دوستان به اين نتيجه ميرسيم كه مدعيان اصلاحات يا اصلاح طلب نبودند يا از درك مفهوم قدرت سياسي عاجز بودند ( يا هر دو حالت) كه بنا به نتييجه ء حاصله تفاوتي ندارد . صرفنظر از تعداد انگشت شمار ( البته غير مؤثر ) در ميانآنان اغلب ايشان فارغ التحصيل رشتهء پزشكي اند بدون تجربه و سابقهء سياسي قابل ملاحظه با اين وصف به باور بنده ادارهء يك مجموعه مرتبط با تخصص و تجربه از سوي ايشان بيشتر قرين موفقيت خواهد بود تا تكيه زدن بر مصادر قدرت. وانگهي بنا به مثل معروف رايج بين طلبه ها كه ميگويد اذن در شيي اذن در لوازم آن نيز هست .عرصه و ميدان قدرت سياسي سازو برك خود ميطلبد .
........................
عبدی:
درباره تخصص و مدرک تحصیلی در موقعیت مناسب باید بحث کرد که اصولا این مساله تا چه حد واجد اهمیت و عینی است.عقیده من بر این است که موضوع در خوری نیست.
۱۸ بهمن ۱۳۸۵ ۷:۵۸ بֽظֽ | Reply
جواد :
برای برآورد تقریبی از میزان تاثیر تاکتیک "خروج از حاکمیت" برروحیه وعمل مخالفان اصلاحات , می توان به مطبوعات آن روزها مراجعه کرد .
این طور به یاد می آورم که مطرح شدن موضوع خروج از حاکمیت حالتی " تعارضی " در ذهن مخالفان اصلاحات پدید آورده بود . ازیک طرف خوشحال بودند که حریف خود زحمت را کم می کند و عرصه را کاملا به آنها می سپارد و از طرف دیگر تبعات اجرایی شدن "خروج " آنان را به شدت (تاکید میکنم " به شدت" ) آشفته ونگران کرده بود !!به طوری که حتی جسته وگریخته اصلاح طلبان را تهدیدات شدید و غلیظی میکردند و این "خروج از" را به "خروج بر" تعبیر می نمودند (وبعضا با تشبیهات تاریخی وطرح بحث های خروج بر مسلمین وخارجی و....نگرانی خود را آشکار می کردند ).مانند کسی که به اصطلاح با دست پس می زند وبا پا پیش می کشد !
۱۸ بهمن ۱۳۸۵ ۸:۴۷ بֽظֽ | Reply
bahman jadooie :
in yeki az pokhtetarin,va gabele etena tarin tahlili bood ke takonoon khande boodam.be aghaie mahbod va amsale ishan eftekhar mikonam. az aghaie abdi ham mamnoonam ke intor sekhavatmandane ejazeie ebraze vojood be in azizan midahand.
۱۸ بهمن ۱۳۸۵ ۹:۲۲ بֽظֽ | Reply
حمید :
تحلیل بسیار متین، منطقی و روانی بود. دستتان درد نکند.
شخصن متوجّه نمیشوم چرا این قضیه اینقدر پیچ خورده است؛ بحث جناب عبدی در مورد خروج از حاکمیّت، یکی از تاکتیکهای ابتدایی احزاب در دمکراسیهای غربیست که بارها و بارها با موفقیّت بکار برده شده است. مخصوصن در دولتهای اروپایی که به شکل سنّتی، بر پایه ائتلاف بین احزاب مختلف تشکیل میشوند (مثلن هلند و هر از گاهی آلمان). وقتی احزاب می بینند که علیرغم (و یا با) شرکت در ائتلاف، کاری از پیش نمیتوانند ببرند، از دولت خارج میشوند و یا اصلن در آن شرکت نمیکنند تا پتانسیل هایشان هدر نرود و مصطحلک نشود. ضمنن خود را آماده میکنند برای انتخابات بعدی یا کار آموزشی و کادرسازی میکنند و غیره.
۱۹ بهمن ۱۳۸۵ ۲:۵۲ قֽظֽ | Reply
حمیدی-تهران :
با سلام،
جناب عبدی ،بحث بر سر مصداقها نیست بلکه همانگونه که قبلا و در مقاطع مختلف در نظراتم اشاره داشتم موضوع اساسی نحوه تعامل با وضعیت موجود در کشور است که گروهی به این شکل و گروه دیگر به شکل دیگر نظر دارند . در اینجا هم این موضوع مهم را مورد چالش قرارداده ایم ، نه مجادله و خدای ناکرده بحث دو طرفه. بنا براین باید بصورت اساسی و ریشه ای نظرات موافق و مخالف بررسی گردند. در چند روز گذشته یک نویسنده محترم در یک روزنامه مطلب جالبی نوشته بود در خصوص عملکرد اطلاح طلبان و تمامیت خواهان که در مورد اطلاح طلبان آورده بود رودربایستی جناح اصلاح طلب همواره موجب عقب نشینی شان شده است.....و اضافه کرده بود که استعفا یعنی تقدیم کردن متواضعانه قدرت به رقیب ...مردم برا ی چنین بذل و بخششی به کسی رای نمی دهند. اگر نگاه کاسب کارانه به قدرت نباشد این حرف درستی است. وگرنه حق با شماست.
در ضمن بنده هیچ موقعیت و دستگاهی در این مجموعه ندارم و حرفی که می زنم بعنوان فردی عادی که برای مملکت و مردمش عشق می ورزد هست و نه چیز دیگری همچون هزاران نفر و خود حضرت عالی .
۱۹ بهمن ۱۳۸۵ ۱۰:۵۹ قֽظֽ | Reply
عيسی اسدی :
جناب آقای مهندس عبدی
با سلام و احترام وآرزوی توفيقات روز افزون برای جنابعالی ، با عنايت به اينكه شما از قبل و بعد از انقلاب اسلامی با اكثر اصلاح طلبان حشر و نشری داشته و داريد.ودر مقاطع مختلف با آنان همراه بوده وهمراهی داريد. آيا اصلاح طلبان به تنهايی ( با فرض اينكه جناح رقيب از حاكميت خارج شوند.) قادر به اداره كشور هستند؟ و توضيح اينكه جناح اصلاح طلب از قبل عملكرد جناح راست است كه بعضی مواقع به اريكه قدرت می رسند. وعمدتا از حقوق مشاورت و ساير تسهيلات و..... حاكميت برخوردارند. اگر روزی فيلتر نظارت استصوابی شورای نگهبان بر داشته شود ، معلوم نيست اصلاح طلبان از آراء مثبت مردم بهره مند شوند.
........................
عبدی:
از نظر من این که اصلاحطلبان حکومت کنند یا دیگران مساله مملکت نیست ومساله این است که مردمسالاری و حاکمیت قانون و آزادی بیان و مشارکت وجود داشته باشد و در این صورت حتی اگر گروه فعلی هم مصدر امور شود مشکلی نیست.
۲۰ بهمن ۱۳۸۵ ۱۰:۴۱ قֽظֽ | Reply
عيسی اسدی :
جناب آقای عبدی
با سلام ، به نظر می رسد مقايسه استعفای آقای خاتمی با استعفای آقای معين صحيح نمی باشد.
1ـ استعفای آقای خاتمی " اخراج " تلقی شد. ولی استعفای آقای معين " قهر " تلقی می شد.
2ـ استعفای اقای معين " اخراج " فرض نميشود چون جناح منتسب به آقای معين خود دخيل در بوجود آمدن وقايع 18 تير كوی دانشگاه بود.
لازم به يادآوری است در ميتينگ اسفند ماه 76 در درب جنوبی دانشگاه كه به دليل عملكرد شورای نگهبان از طرف دفتر تحكيم وحدت برگزار شده بود ، مورد هجوم گروه فشار قرار گرفت افراد شركت كننده من جمله اعضاء مؤثر دفتر تحكيم وحدت مورد ضرب وشتم قرار گرفتند ، هنوز لحن كلام آقای سيد علی اكبر موسوی خوئينی در ذهنم مانده است كه طی تماس تلفنی با موبايل می گفت: " آقای تاج زاده آن بالا ( منظور طبقات ساختمان وزارت كشور ) چه كار می كند؟ كه شركت كنندگان ميتينگ قانونی مورد ضرب و شتم گروه فشار قرار گرفته است. بگو يه كاری بكند."
وضمنا آقای معين می خواست با افرادی كه در طول 8 سال كاری مؤثر انجام نداده بودند ، كار كنند. آری ، در دوم خرداد بنده وامثالهم فكر می كرديم شعار 12 ماده ای آقای خاتمی محقق خواهد شد اگر می شد چه می شد؟
۲۰ بهمن ۱۳۸۵ ۱۱:۱۵ قֽظֽ | Reply
مرتضی :
نظر من هم اینست که بحث خروج از حاکمیت با بحث اخراج از حاکمیت آقای حجاریان یا پیشنهاد بازدارندگی فعال سازمان مجاهدین انقلاب همدوره ، همتراز و قابل مقایسه است. اینکه آقای حجاریان در نوشته خود که برای توضیح استراتژی «حاکمیت دوگانه» در پاسخ به شما ارائه شده این ترم بقول خودشان پرقدمت را با خروج از حاکمیت مقایسه کرده اند، مثل آنست که آن را با اخراج از حاکمیت خودشان مقایسه کرده باشند یا با تاکتیک بازدارندگی فعال.
۲۴ بهمن ۱۳۸۵ ۵:۵۵ قֽظֽ | Reply

آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/420