آینده








آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی

پاسخ به نظرات

۲۰ بهمن ۱۳۸۵

پاسخ به یک نظر ( نسبت دين با دموكراسي)

آقای عبدی سلام،
اول، مطلب واقعا خوبی تهیه کرده اید لحن شما کاملا متین است و امیدوارم آقای حجاریان پاسخی در خور فراهم کند، (در پرانتز عرض کنم که خیلی دوست دارم واکنش دوستان مشارکتی را به این گفتگو، نوشته سرنوشت محتوم و بخصوص تحلیل انتخابات اخیر را بدانم، آیا دوستان حداقلی از همدلی را دارند یا هنوز هم پرداختن به کارگل برایشان بدلالیلی مرجح است).
دوم، به گمانم از نگاشتن دو پاسخ ( به درستی به باور من) صرف نظر کرده اید.
سوم، من در باب بند اول یعنی ربط دین و حکومت هنوز هم نکاتی دارم که مایلم با شما
مطرح کنم :
الف. در پاسخ قبلی فرمودید که من از منظر دینی وارد مقوله دموکراسی نمی شوم. این پاسخ مرا از این خیال که شما طرفدار سازگاری اسلام سنتی با دموکراسی هستید وارهاند. اما سوال اینجاست که اسلام ( چه سنتی و چه مدرن) آیا نسبت به نوع حکومت و دموکراتیک بودن آن لااقتضا است. به نظرم بدیهی است که اینگونه نیست و در قرائتهای بسیاری حکومت امری آغشته به دین است. بنابراین اگر شما مدافع یکی از این تلقی ها باشید معلوم است که با حکومت دموکراتیک سر سازگاری ندارید. صریح بگویم حکومت آقایان حتی اگر منطبق با اسلام مرحوم امام باشد بازهم دموکراتیک نیست.
ب. تئوری ولایت فقیه بهرحال بک تئوری دینی است که مخالف با دموکراسی است. پاسخ شما این است که در اسلام بر خلاف مسیحیت کاتولیک ما درای مراجع متعدد می باشیم. اولا حتی همین مراجع متعدد هم اگر قرار باشد در حکومت هم صاحب امر باشند (یعنی براساس تئوری ولایت فقیه) در سطحی غیر دموکراتیک است (به بسیاری دلایل اما لااقل به همان دلایلی که شما برای مدرک فوق لیسانس مجلسیان آوردید) می خواهم بگویم ولی وفقیه به هیچ عنوان قابل تحویل به ریاست جمهور نیست. دوما. قرائتهایی از اسلام (و نه شبه اسلام) کاملا شبیه به کاتولیسیسم است. بهرحال متون درجه اول اسلامی و تاریخ اسلام به مراتب بیشتر از مسیحیت به چنین قرائتی مجال می دهد.
ج. فرمودید دوستان کیان در پی وجوهی ایجابی از دین بودند. اما به نظرم شما غفلت می کنید از این واقعیت که اساس پروژه کیان پروژه ای سلبی بود و هر چه دوستان در سلب موفق بودند در ایجاب کمتر کامیاب بودند برای مثال همین حالا نگاه کنید آقای ملکیان و سروش در وجوه سلبی کاملا با هم موافقند اما درست به وجه ایجابی که می رسد اختلافهایشان بی نهایت عمیق می شود. در باب مثال حضرتعای هم با شما موافق نیستم. اگر دوستان کیان به سوئد می رفتند درست است که به تحقیقاتشان ادامه می دادند اما اگر نهایت این پروژه این می شد که اسلام با دموکراسی سر سازگاری ندارد ایشان بعنوان مسلمان در مقابل حکومت دموکرات سوئد قد علم می کردند. بنابراین پشتوانه حرکت سیاسی آنها و تعیین مناسبت آنها با قدرت بعنوان مسلمان کاملا مسبوق به نتایج پروژه ایشان است.. درست است که لاییک ها و کمونیست ها نسبت به حکومت نقد دارند اما اینان نیز در وجوه سلبی کاملا همدل با دوستان کیانی بودند. برای همین است که دکتر سروش به تازگی در مشارکت می گفت ما باید راهمان را از لائیک ها جدا کنیم. انگار تا پیش از آن پروژه هر دو اگر نه یکی بسیار شبیه به هم بوده است.
ه. اما در باب نامه جناب سروش به آقای منتظری خود بهتر می دانید که آن نامه در نقد فقه بوده است و آقای منتظری اگرچه زخم خورده حکومت است اما حکومت بهرحال بخشی از تئوری ولایت فقیه را به ایشان مدیون است. اگر یادتان باشد آقای منتظری در پی آن بود که حکم مرتد را بر بنیانی تازه نهد و آقای سروش در مقابل می گفت که این نگاه نهایتا با دنیای مدرن نمی خواند. ینابراین اینکه آقای منتظری زخم خورده است دلیلی بر ضد آن نیست که برخی از نظرات ایشان شالوده حکومت را محکم تر کند ( ایضا دیگر علمای سنتی مخالف حکومت... به دولت ایشان اگر نوبت می شد می دیدید که نهایت امر چیزی بهتر از حکوت آقایان نبود(
ز. اگر خود مارکس هم می آمد لنین حرفش را مارکسیستی نمی دانست اما این دلیلی نیست که حکومت مارکس یا لنین مارکسیستی نیست هر دو مارکسیستی است. درست است که هر حکومتی مرامی دارد اما انصاف این است که مرام آقایان با نوعی اسلام همبستگی correlation قابل ملاحظه ای دارد و لذا اسلامی است. اینکه سرباز می زنید از اینکه جمهوری اسلامی را اسلامی بخوانید بیشتر تن زدن از این "می نماید" که جمهوری را با اسلامی ناسازگار بدانید.

خسته تان کردم. اما بگذارید خلاصه کنم. ماحصل همه حرف من این است که حتی اگر همه قوانین آقایان هم منطبق با اسلام سنتی بود بازهم حکومتشان دموکراتیک و منطبق بر موازین حقوق بشر نبود (البته می پذیرم که وجود دارد قرائتهای سنتی اسلامی که با سطح نازلی از دموکراسی همخوان است) ، پس نقد اسلام سنتی راهی به سوی دموکراسی و نقد وجوه بسیاری از حکومت آقایان نیز هست.
زنده باشید.

یحیی خاموش
...............................
...............................
عبدي!
پرسش درباره اينكه نسبت دين با دموكراسي چيست و چگونه تعريف مي‌شود و افراد معتقد به اسلام (با هر قرائتي) چگونه مي‌توانند ملتزم به دموكراسي هم باشند،مدار اصلي پرسش آقاي خاموشي است كه من به چه قرائتي از اسلام اعتقاد دارم و آيا آن قرائت با دموكراسي جمع مي‌شود يا خير؟ سپس ايشان نظر مرا در خصوص جريان كيان نقد كرده‌اند كه آن جريان ايجابي نبود، يا حداقل اينكه وجه غالبش سلبي بود. ابتدا در مورد اخير توضيح دهم.
جريان كيهان فرهنگي يا كيان سلبي هم بود، اما سلبي نسبت به ساخت قدرت نبود، به عبارت ديگر آنها براي مخالفت با ساخت قدرت يا نقد قدرت، به نقد ديني رو نياوردند، بلكه صرفاً در جهت تهذيب ديني خود عمل نمودند و چنين اقدامي در درجه اول به نفي و سلب بخش‌هايي از انديشه سنتي و مرسوم ديني مي‌انجامد، اما اين كار با هدف نقد و سلب قدرت نيست و در شروع كار نسبت به آن لااقتضاء است، اگرچه در ادامه ممكن است با مخالفت قدرت مواجه شود يا برحسب نتايجي که به آن دست مي‌يابند، نسبت به قدرت هم تغيير ديدگاه دهند. به همين دليل است كه در مثال نويسنده محترم هم شاهديم كه اين جريان اگر در سوئد هم زندگي مي‌كرد به نقد ديني خود ادامه مي‌داد و البته برحسب نتايج به دست آمده در برابر ساختار قدرت در آنجا يا هر جاي ديگر هم به اتخاذ موضعي معين نايل مي‌شد.
در خصوص اينكه آيت‌الله منتظري نقشي در تدوين نظريه ولايت فقيه دارد، كاملاً صحيح است، اما اگر ایشان ساخت قدرت موجود را با موازين فقهي خود يكسان و منطبق مي‌دانست، ديگر نمي‌توانست تا اين حد از در مخالفت با آن درآيد، و اين مثال به خوبي نشان مي‌دهد كه لازم‌الاتباع شرعي بودن حكومت از طرف مراجع با سوال جدي و عملی مواجه است ، پس چگونه مي‌توان آن را حکومت ديني به معناي واقعي ناميد؟
با اين حال چرا حكومت ايران را ديني يا اسلامي مي‌نامند؟ به همان دليلي كه زيارت مسجد جمكران و بسياري از امامزاده‌هاي ديگر را من و شما عملي ديني مي‌ناميم، ولي هيچ اعتباري در مباني ديني به معناي تأييد شده آن وجود ندارد. اين نوع توصيف كردن اين اعمال جنبه وصفي و قراردادي دارد و نه جنبه ماهيتي. اين فرق مي‌كند با توصيف حكومت حضرت رسول (ص) كه آن را حكومت ديني بخوانيم. زيرا در آنجا، دين يعني رسول‌الله (ص).
در مقابل این تعریف که وجه ماهیتی دارد در جاهاي ديگر ممکن است برحسب ظاهر پدیده ای (در اینجا حکومت) آن را توصیف کنیم، و به اين اعتبار من هم موافق توصیف ديني بودن اين حكومت هستم، اما همچنان كه آقاي حجاريان مي‌فرمايند، دین واقعی نه بلکه "شبه دين"، ديني كه بسياري از دينداران از آن كناره مي‌گيرند. اين قضيه با حكومت كليسا متفاوت است كه دين كاتوليسم همان كليساست و كساني كه قبول نداشته باشند، به ناچار از آن انشعاب كرده و پروتستان مي‌شوند. چنين مفهومي در اسلام نداريم.
رابطه جمهوريت و اسلاميت در اصطلاح تركيبي «جمهوري اسلامي» چه معنايي دارد؟ اين موضوع قبلاً ودر سال‌هاي 1379 و 1380 به وضوح توضيح داده شده است (دربیانه های کنگره جبهه مشارکت). اين تركيب، وصفي است و نه قيدي. همان طور كه جمهوري موريتاني هم مي‌تواند اسلامي باشد. منظور از وصفي اين است كه نوع حكومت جمهوري است، اما وقتي اين جمهوري در ميان مردمي با گرايش‌ها و صبغه‌هاي ديني و اسلامي تشكيل شود، علي‌الاصول به صفت اسلامي (همان درکی که مردم و جامعه از اسلام دارند و چنین اسلامی بسیار متکثر است و بیش از این هم می شود) هم متصف مي‌شود. اما اگر قرار باشد كه چيزي به نام اسلام، اسلامي كه به صفت شرعي براي مسلمانان لازم‌الاتباع باشد، آن را(جمهوری) مقيد كند، در اين صورت كلمه جمهوري محمل و بيهوده است، چون چنين اسلامي نيازي به تعيين نوع حكومت از جانب مردم ندارد و همه مسلمانان و حداقل شيعيان از آن تبعيت خواهند كرد،ولی از آنجا كه هيچ عنصري كه مرجع مسلم دين شناخته شود و سخن او به منزله دين باشد (مثل پيامبر) وجود ندارد، لذا راهي براي قيد زدن بر جمهوريت وجود ندارد. از سوي ديگر قيد زدن بر جمهوريت (هر قیدی)، به ناچار آن را از جمهوريت تهي مي‌كند.
برخي معتقدند كه اين قيد از طريق شوراي نگهبان زده مي‌شود. پاسخ اين است كه شوراي نگهبان نه در واقعيت خود و نه در سازوكارش ارتباطي با شرع ندارد. در واقعيت خود ندارد، زيرا آقايان حاضر در آنجا حتي در سطوح مرجعيت هم نيستند، كه اگر هم بودند، اعتبارنظر آنها در حد اعتبار ساير مراجع و نه چیزی بیشتر مي‌شد. در سازوكارش هم چنين ارتباطي را نمي‌بينيم، چرا كه در فقه سازوكار رأي‌گيري براي تعيين شرعي و يا غير شرعي بودن موضوعی وجود ندارد، آن هم از ميان 6 نفر! سازوكار شوراي نگهبان امري صد درصد عرفي است و هيچگاه از دل چنين سازوكار عرفي، نتيجه‌اي شرعي (به معناي واقعي و نفس‌الامر آن) حاصل نخواهد شد. به علاوه چه كسي حاضر است كه اظهار نظرات شورای نگهبان یامجمع تشخيص مصلحت نظام موجود را مبناي عمل شرعي خود قرار دهد؟ هيچ كس. حتي همان آقايان اعضا هم چنين چيزي را نمي‌پذيرند، اما در مقام عمل حكومتي به آن تمكين مي‌كنند.
اجازه بدهيد مثالي بزنم. فرض كنيد، در جلسه فقهاي شوراي نگهبان درباره شرعي يا غير شرعي بودن موضوعي رأي‌گيري شد و 2 نفر گفتند شرعي نيست و 4 نفر آن را شرعي دانستند، آيا اين رأي براي دو نفري كه مخالف شرعيت بوده‌اند، براي عدول از نظرشان حجيت مي‌آورد؟ آيا آن دو مي‌توانند براساس نظريه اكثريت عمل كنند؟ مسلماً خير در هر دو مورد جواب منفي است، زيرا مبناي شرعي بودن يا نبودن امور براي مسلمان رأي‌گيري يا الزام و اجراي حكومت نيست. و اين قاعده براي عموم مسلمانان صادق است. اين كارها فقط سازوكاري است براي گردش امور حكومت و نه حاكم كردن شرع، كه اگر قصد حاكم كردن شرع بود، به نظر مرحوم شيخ فضل‌الله ديگر نيازي به قانون‌نويسي نبود، و هر رطب و يابسي در كتاب مبين آمده است و قابل استخراج بود. و همين تناقضات بود كه آيت‌الله صافي گلپايگاني را به اين نقطه رساند كه از شوراي نگهبان كناره‌گيري كند.
اما اين پرسش كه چگونه مي‌توان ميان اعتقاد به اسلام و دموكراسي سازوكاري ايجاد كرد؟ پاسخ اين است كه دموكراسي روشي سياسي براي حكومت بر جامعه است، و خارج از مرزهاي عقيده و استنباطات اشخاص از دين است. مثلاً پذيرفتن حقوق جنگي اسرا، امري ميان دو حكومت است، و آن را نمي‌توان براساس الگوي فكري يك حكومت تعيين و ابلاغ كرد. ما اگر براساس قرارداد و توافق با كشورهاي ديگر رفتار خودمان را با آنها تنظيم كنيم، چرا نبايد اين قاعده را در سطح تنظيم رفتار داخلي خودمان بپذيريم؟ بنابراين حكومت يك امر قراردادي ميان مردمان است، مگر آن كه بر پايه زور بنا شود. اگر حکومت در قديم بر پايه زور بنا مي‌شده است امروزه براساس توافق و قرارداد بنا مي‌شود و اين توافق ميان افراد است و به ميزاني كه افراد توافق ‌كننده به اسلام اعتقاد داشته و ملتزم باشند، طبعاً به همان ميزان نيز در مفاد و شكل موضوع مورد توافقشان منعكس مي‌شود، اما چيزي فراي افراد نمي‌تواند به اين توافق حاكم شود، چون اصولاً چيزي فراي درک و استنباط افراد نداريم و هرچه هست همين است و اگر چيزي فراتر از آنها باشد، مجراي ظهور آن افراد هستند.
اگر فرد يا افراد خاصي خود را واجد و معرف اين چيز فرا انساني (در اينجا دين و اسلام) معرفي كنند، از دو حال خارج نيست، يا اين كه مردم آن را مي‌پذيرند، پس باز هم به امري ميان افراد و موافقت آنها تبديل مي‌شود، يا نمي‌پذيرند كه پایه چنین حکومتی همان ظلم و زور است. و روشن است كه خداوند هيچگاه نخواسته است كه بنده‌اي به نام او به ديگر بندگانش حكومت جابرانه كند و در خوشبينانه‌ترين حالت آنها را به سوي خدا هدايت كند، زيرا اگر چنين چيزي را خداوند روا مي‌دانست، لزوماً عدالت و علم و حكمت او اقتضاء مي‌كرد براي پرهيز از ظلم و ستم، از ابتدا انسان را هدايت شده بيافريند تا نيازي به اين مسايل نباشد، به علاوه امكان بقاي حكومت ديني با زور نيست، چرا كه اسلام هرچه باشد، جوهر آن عقيده شخصي به خداوند و پيامبر و روز جزاست و عقيده را نمي‌توان با زور به افراد قبولاند.
فراموش نكنيم، هر حكومتي كه براساس زور و اجبار و نه قبول و پذيرش (همان قرارداد) بنا شود، حتي اگر عادل‌ترين افراد هم در ابتدا مصدر آن قرار گيرند (كه چنين چيزي امكان هم ندارد، زيرا هيچ آدم عادلي حاضر به پذيرش چنين جايگاهي نمي‌شود) به ناچار و براساس ضرورت، عملکرد چنين حكومتي، به سرعت ظالمانه خواهد شد و شرط اساسي هر حكومت ديني را که عدالت است از دست خواهد داد.
بنابراين من يا شما به هر عقيده‌اي يا قرائتي که از اسلام معتقد باشيم، نبايد حق مردم را در ايجاد قرارداد براي انتخاب نوع حكومتي خويش ناديده بگيريم، حتي اگر یقین داشته باشیم که آنان راه غلطي را می پيمايند. چرا كه اگر خداوند اين حق (انتخاب آزاد از جمله انتخاب حکومت) را از انسان سلب كند، چرا امكان شرك‌ورزي و بي‌ديني و بي‌اعتقادي به خودش را براي او فراهم كرده است، موضوعي كه به مراتب و به مراتب مهمتر از چيزي به نام حكومت است.
طرفداري از هر عقيده ديني يا اسلامي از خلال سازوكار دموكراتيك بايد به قانون و حكم تبديل شود و اگر تبديل هم شد، اين فقط قانون است و نه شرع و دين. مثلاً اگر فرض كنيم، مطابق شرع حق طلاق مختص مردان است. هيچ كس نمي‌تواند بگويد چون چنين فهمي را من از اسلام دارم، حتماً بايد چنين قاعده‌اي قانوني هم باشد. چون برخي از افراد ديگر و حتی به نام شرع با اين قاعده مخالف هستند. در اين صورت قانون براساس مصالح و نظم اجتماعي نوشته خواهد شد و از خلال رقابت دموكراتيك و يا نظر اكثريت تنظيم مي‌شود، اما اگر زني موافق آن عقيده شرعي (انحصار حق طلاق نزد مردان) است، مي‌تواند رأساً تقاضاي طلاق نكند و از اين حق قانوني خود استفاده نكند. همچنان كه مباح بودن شرب خمر در جوامع ديگر موجب آن نمي‌شود كه مسلمانان معتقد به حرمت شراب، آن را مصرف كنند.
خلاصه مطلب (گرچه كل قضيه خلاصه است) اينكه تشكيل حكومت، امري قراردادي ميان انسان‌هاست و هر كس هر عقيده‌اي داشته باشد، بايد بيش و پيش از آن چنين حق مقدمي را محترم بشمارد و عقيده او نمي‌تواند حق انتخاب آزاد نوع حکومت را از دیگران ضايع كند، كه اگر چنين باشد، ستمگر و جابر است و به ديگران هم حق مي‌دهد كه او را از چنين حقي محروم كنند و اين يعني فساد. و به نظر من قانون اساسي كه به تأييد مردم رسيده و اصالت و اعتبار آن هم به واسطه اين تأييد است، نمي‌تواند، چيزي غير از اين استدلال را تأييد كند. اگر حكومتي شرعي و ديني به مهفوم "قيدی" و نه توصيفي باشد، هيچگاه با رأي مردم شكل نمي‌گيرد، بلكه در بهترین حالت با حمايت مردم شكل مي‌گيرد. در حالي كه در نظام فعلي رأي مردم همواره مقدم بر هر چيز ديگري بوده است. اينكه امروز عده‌اي تفسير ديگري از آن ارايه مي‌كنند، بحثي است كه خودشان بايد پاسخگو باشند.


نسخه قابل چاپ | لینک ثابت




نظرات

رضا :

سلام آقای عبدی
1-مردم ایران به نوعی استبداد زده اند.لذا در بسیاری موارد حتی هنگامی که امکان رای دادن برایشان فراهم است به افراد و قانون هایی رای میدهند که زمینه ی استبدادی دارد لذا تا این زمینه ها و نا آگاهی ها بر طرف نشود شما هزار بار هم حکومت را بگیرید و به مردم بدهید شاهد باز تولید استبداد خواهیم بود.
2-در مورد اینکه اسلام قید جمهور نیست بلکه وصف آن است لازم به ذکر است نه آنها که این نام را بر گزیدند و نه آنها که در سالهای گذشته در این جمهوری اسلامی در مسند قدرت بوده اند چنین نمی اندیشند.حتی بعید می دانم اکثریت رای دهندگان به این جمهوری هم در آن زمان اینگونه فکر ی را قبول داشته باشند.لذا صرفا با یک توضیح انتزاعی نمی توان این مفهوم را پذیرفت.جمهوری اسلامی همان است که در حال اجراست و باید کوشید آن را اصلاح کرد نه اینکه دیدگاه خود را به عنوان اصل جمهوری اسلامی به آن ببندیم.
3-اگر مایلید تقاضا دارم نقدی بر مصاحبه ی آقای هاشمی با شبکه 3 بنویسید
......................
عبدی:
در باره این که جمهوری اسلامی واقعی این هست یا نه من هم با شما موافقم. آنچه که موجود است همین است. این که من و شما درباره آن چه فکر می کنیم تاثیری بر این واقعیت موجود ندارد. اما اگر از من یا شما بپرسند که در باره این مساله چگونه فکر می کنید طبعا باید پاسخ مورد نظر خود را بدهیم. اگرچه من نمی فهمم که چگونه می توان حکومتی خدائی را با رای ملت برقرار کرد؟ مثل این که بگوئیم یک دین را با رای مردم تاسیس کنیم. دین را پیامبر ارائه می کند و مردم از او تبعیت می کنند ولی رای نمی دهند. حکومت دینی هم اگر باشد باید موسس داشته باشد و مردم از او تبعیت کنند نه این که با رای مردم آن حکومت شکل بگیرد.

۲۰ بهمن ۱۳۸۵ ۰:۴۶ بֽظֽ | Reply

هاتف :

اين كه شما مي گوييد قوانين كنوني تنها قانونند و احكام شرعي محسوب نمي شوند از چند جنبه قابل تامل است :
1-مردم مجبور به تابعيت از قانونند و از طرفي مردم مسلمان بايد تابع شرع باشند كه تناقضي آشكار است.
2-اصولا برخي دستورات در اسلام را به هيچ شكلي نمي توان تفسير و با دموكراسي و حقوق بشر فعلي كه امروزه مطرح است، سازگار كرد. در نظر داشته باشيد كه نص صريح قران را نمي توان تغيير داد و اگر افرادي بر اساس هرمونوتيك بخواهند هر نوع تفسيري از اسلام كه خود مايلند ارائه دهند در واقع به مصلح بودن پيامبر اذعان كرده و البته مي بايست با صداقت آن را بيان كنند.(كه برخي اين صداقت را داشته اند و برخي نه)
3-اصولا نمي توان اسلامي بودن را به عنوان صفت مطرح كرد مگر اين كه به پلوراليسم ديني معقد باشيم كه در اين صورت باز بايد به زميني بودن دين اذعان داشته و با صداقت آن را ابراز كنيم.اين كه سياست يك بام دو هوا در قبال دين اتخاذ كنيم از روي ترس و يا از عدم صداقت ما ناشي مي شود كه هر دو مذموم است.
..............
عبدی:
دوست عزیز !متاسفانه یادداشت را دقیق نخوانده اید.در این یادداشت حکومت در ذات خود امری برون دینی فرض می شود و در غیاب پیامبر امتناع دینی بودن آن مطرح است مگر آن که متصف به صفت دینی شود. ضمنا قرار نیست کسی دین خود را کنار بگذارد که تناقضی باشد مگر این همه مسلمان در اروپا و دیگر کشورها دین خود را کنار گذاشته اند. اتفاقا بسیاری معتقدند که در آنجا راحت تر دین خود را حفظ می کنند. آیا شما (بر فرض دیندار بودن) در ایران فعلی از جهت دینداری خیالی آسوده و غیر متناقض دارید؟ بجای انگیزه شناسی و اینجور امور به استدلالها بپردازیم که نتیجه موثرتری دارد.

۲۰ بهمن ۱۳۸۵ ۱:۵۸ بֽظֽ | Reply

مهدي :

سلام آقاي عبدي
بحث اسلام ودموكراسي بحثي نيست كه بشود آنرابه نتيجه قاطعي رساندچراكه خصوصا در فقه شيعه به دليل وجود امر اجتهاد حتي در باب اصل حكومت در زمان غيبت امام معصوم اراي مختلفي هست و همه اين آرا بسته به موقعيت زمان و موقعيت موافقان ومخالفانش هر يك درجاي خود
قابليت هايشان را در معادلات سياسي/اجتماعي
نشان ميدهند منظور حقير اين است كه يك امر
يقيني و ايماني را نمي توان با امور نسبي عرفي
در انداخت وبه يك نتيجه متقن رسيد .آنچه كه
حضرتعالي مي گوييد يك قرائت منبعث از يك ايده
متدينانه است و ين نمي تواند پاسخ سوالي
باشدكه پرسشگر محترم دارندشايد چنين بتوان
گفت كه بحث دين ودموكراسي يك بحثي است
بين كساني كه به حكومت ديني اعتقاد دارند. واگر
بخواهيم كسي خارج از اين اعتقاد را به بحث داخل
كنيم ابتدا بايد اورامجاب نماييم كه حكومت ديني
چرا ؟ وبعد چگونه؟
شما وهم آقاي خاموش بنده را ببخشيد ولي بايد
بپذيريم دموكراسي اساساقيد پذير نيست و
درجامعه اي كه قيد دين دارد قابل اجرا نخواهد بود
وآنچيزي هم كه ما بنام دموكراسي ديني يا
اسلامي به آن اعتقاد داريم فقط نوعي برداشت از
دين است و قابل نقض و نقد ميباشد .
جان كلام آينكه بحث اسلام و دموكراسي مانند اين است كه من مسلمان بخواهم يك مسيحي
ضمن حفظ اعتقادات خود احكام مسلماني را مثلا در باب مطهرات رعايت كند.! واين به نظر شما كار عبثي نخواهد بود؟
........................
عبدی:
موضوع را به شکل دیگری ببینیم. آیا رژیم گذشته اسلامی بود؟ ظاهرا همه خواهند گفت خیر. اما می دانید که قانون مدنی آن رژیم که از قوانین پایه است پس از انقلاب همانطور باقی ماند؟ (جز یکی دو اصلاح که آنها هم به مرور در حال بازگشت است) اگر آن رژیم اسلامی نبود پس چرا مهمترین قانونش کاملا هم اسلامی بود؟ برای این که مردم دارای فرهنگی هستند که این فرهنگ در همه شوون از جمله قوانین منعکس می شود و هر چه یک نظام دموکراتیکتر باشد این انعکاس در همه قوانین بهتر انجام می شود اما این انعکاس به معنای آن نیست که منشا آن قوانین خواست و اراده و به نام خداست و از این حیث لازم الاتباع است. بلکه مثل تمام کشورهای دیگر بر حسب خواست عمومی و فرهنگ مردم قانون نوشته اند و بر همین سیاق هم تغییر می کند.

۲۰ بهمن ۱۳۸۵ ۵:۱۲ بֽظֽ | Reply

آشنا :

متاسفانه این قرائت نزدیکی چندانی با واقعیت موجود ندارد و حکومت فقط در روزهای رای گیری گوشه چشمی به ان نشان میدهد.
.....................
عبدی:
همینطور است و قرار نیست که با آن نزدیکی داشته باشد. اما اگر پول نفت را از بودجه دولت حذف کنید خواهید دید که به مرور این قرائت هم مقبول می افتد چرا که چاره ای جز پذیرش آن نیست.
برای اطلاع یادداشت ناصب و ناصر را در سایت ملاحظه فرمائید.

۲۰ بهمن ۱۳۸۵ ۵:۴۸ بֽظֽ | Reply

پرویز پدرام :

با سلام
با تشکر از اینکه رابطه اسلامیت و جمهوریت در عبارت"جمهوری اسلامی"، در نوشته جنابعالی مثل همیشه بدون رودربایستی های معمول و به وضوح و از همه مهمتر بصورتی سازگار و نه پارادوکسیکال تبیین شده است، چند سؤال در این مورد داشتم که به عرض میرسانم:
1)آیا اینکه لفظ اسلامی، وصفی است برای جمهوریت در عبارت "جمهوری اسلامی"، نظر خود شماست یا نظر اسلام؟(یعنی چون اسلام آنرا پذیرفته شما نیز آنرا میپذیرید یا اینکه مستقلاً آنرا پذیرفته اید؟)
2)آیا تفسیر از این رابطه در میان دست اندرکاران اصلی حاکمیت، در طول دوران جمهوری اسلامی تطور داشته و یا اینکه از اول ثابت مانده است؟به عبارت دیگر آیا افراد و جریانات اصلی حاکم بر کشور در گذشته چنین می اندیشدیده اند و اکنون نیز همانگونه می اندیشند؟
3)آیا تفسیر حضرت امام از این رابطه نیز همانند جنابعالی توصیفی بودن اسلامیت برای جمهوریت بود؟
4)آیا تفسیر اصلاح طلبان از این رابطه نیز همانند جنابعالی توصیفی بودن اسلامیت برای جمهوریت است؟
5)آیا تفسیر حزب مشارکت از این رابطه نیز همانند جنابعالی توصیفی بودن اسلامیت برای جمهوریت است؟(ظاهراً که چنین است و در یادداشت جنابعالی نیز به آن اشاره شده است).
6)آیا تفسیر اکثریت مجلس خبرگان از این رابطه نیز همانند جنابعالی توصیفی بودن اسلامیت برای جمهوریت است؟
7)آیا تفسیر رهبری فعلی جمهوری اسلامی از این رابطه نیز همانند جنابعالی توصیفی بودن اسلامیت برای جمهوریت است؟
8)آیا تفسیر آقای خاتمی از این رابطه نیز همانند جنابعالی توصیفی بودن اسلامیت برای جمهوریت است؟
9)آیا تفسیر آقای کروبی از این رابطه نیزهمانند جنابعالی توصیفی بودن اسلامیت برای جمهوریت است؟
10)آیا تفسیر آقای رفسنجانی از این رابطه نیز همانند جنابعالی توصیفی بودن اسلامیت برای جمهوریت است؟
11)اگر جواب سؤالات فوق مثبت است، چرا نمود این تفسیر در رفتارهای آنان قابل مشاهده نبوده و یا به سختی قابل مشاهده است ولی برعکس آن(رفتارهایی که حاکی از اعتقاد به قید بودن اسلام بر جمهوریت دارد تا وصف بودنش)در رفتارها و حتی بعضاً در گفتارهای آنان کاملاً محسوس است؟حداقل اینکه در دوراهی های انتخاب میان این دو تفسیر، غالباً جانب تفسیری را میگیرند که اسلامیت را قید جمهوریت میداند. هرچند که اینهمه تأکید بر "مردم سالاری دینی" که در دوران دوم اصلاحات توسط رهبری بیان شد و توسط بخش قابل توجهی از اصلاح طلبان و در رأس آنها آقای خاتمی، تکرار شد مثبت بودن جواب سؤالات فوق را در نزد آنان را با تردید مواجه میکند.
12)آیا در نظام فعلی، واقعاً رأی مردم همواره مقدم بر هر چیز دیگری بوه است و فقط امروز عده ای تفسیر دیگری از آن ارائه میدهند؟یا اینکه همواره قبل از ظهور رأی مردم، قید و بندهای متعددی مانند نظارت استصوابی در انتخابات بر آن سوار شده است که حداقل طبق گفته های مکرر خود اصلاح طلبان، این قید و بندها در توافقنامه حاکمیت با مردم(قانون اساسی)، وجود نداشته است؟
...................
عبدی:
پرسشهای بسیار خوبی است در یک نوشته جداگانه جواب می دهم.فکر می کنم شکافتن این پرسشها به حد کافی مساله را تبیین خواهد کرد.

۲۰ بهمن ۱۳۸۵ ۶:۱۲ بֽظֽ | Reply

امید :

در آستانه ی سالگرد انقلاب اسلامی سال 57 هستیم . من هم بدلیل سن و سال و رشد و نمو در خانواده ی مذهبی و .... و نفرت از استبداد, به موج جاری آن دوران پیوسته , با حکومت وابسته ی شاه از در مخالفت در آمدم.
من هم بنوعی خود را یکی از بنیانگذاران جمهوری اسلامی میدانم! چرا که تمام دیوارهای شهرم را با شعار و عکسهای امام پر ساخته بودم. دیوارهایی که رژیم شاه آنها را رنگ میکرد و ما مینوشتیم :" ننگ با رنگ پاک نمیشود"!!
در آن روزها , بحثهای زیادی با افراد طرفدار شاه داشتم. از جمهوری میگفتم و از آزادی , دفاع !! از عدالت و از دولتی عاری از تبعیض! بدون فقر بدون حلبی آبادها در کنار کاخها!!! از .....
بیست و هفت سال از آن روزها گذشته و امروز بار دیگر طرفداران رژیم شاه , که در آن زمان بعضی از اشتباهات را قبول کرده بودند, گردن برافراشته و با مقایسه ی آمار درآمد سرانه مردم در زمان شاه و در حال حاضر, آمار اعدامیها, آمار خسارات و زیانهای جنگ , آمار اعتیادها, خودکشیها, طلاقها, بی نمازیها,... و افسردگیها و مشکلات روانی ادعا میکنند که مردم باید چنین واقعه ایی را به عزا بنشینند تا به جشن!!
متاسفانه گذر زمان, خیانتهاو اشتباهات و استبداد به رای شاه و ... همه و همه را , کمرنگ کرده و بعضی از جوانان آن دوران ندیده هم, نسل مارا مسؤل تمام اتفاقات رخداده میدانند!! به همین خاطر از آقای عبدی که بیشتر از من اطلاعات دارند و در کوران حوادث و خوانندگان دیگر خواهش میکنم با ارایه تحلیل و بیان دستاوردهایی که ما در این بیست و هفت ساله بلجاظ حتی رشد دین در بین مردم , داشته ایم, مرا که چوب دو سر طلا شده ام!! یاری کنند تا بتوانم لااقل از گذشته ی خود درس بگیرم و تجربیاتم را به بچه های خود , بعنوان میراث , تحویل دهم.
با تشکر پیشاپیش از شما.
و اما بد نیست در گوشه ذهن داشته باشیم که کشتی نجات بخش نوح, توسط آماتورها ساخته شد ولی کشتی معروف و با عظمت تایتانیک, توسط نخبه ها و مهنداسان و طراحان!! ولی , این کشتی مجهز نتوانست نجات دهنده باشد!!

به همین دلیل , بحث دین و دموکراسی , بحث ناتمامیست. به نظر میرسد بهتر است از تجربه موفق دیگران و این آیه ی قرآن:" کان الناس امة الواحده , ف( پس) فجعلناکم (من قرار دادم) شعوباٌ و قبایل لتعارفوا( برای آگاه شدن)استفاده کنیم و دین را یک امر شخصی و یک ارتباط بدون ریا با خدای هر کس بدانیم و وارد چنین مقوله و بحثهای کشداری نشویم و بجای آن , تمرکز کنیم و فکر کنیم و از تعصب دوری کنیم و تابوها را بشکنیم و ...و ببینیم امروز چه کنیم تا هر چه سالمتر و بهتر و همه گیرتر و امروزی تر .... و جوابگوتر, قراردادهای بین خود را پایه ریزی کنیم.
.........................
عبدی:
با مطلب اخیر شما درباره دین موافقم.در خصوص انقلاب هم تحلیل خود را دارم.قبلا هم گفته ام در سایت است. بخش مهمی از مصاحبه مفصل "حیف و صد حیف" به این مساله اشاره دارد.در اینجا فقط یک نکته را بگویم.انقلاب را برحسب نتائجش با رژیم قبل مقایسه نمی کنند.هر رژیمی مسئول است که شرائطی را فراهم کند که مردم نیازی به سرکشی یا طغیلن پیدا نکنند(تحریک دیگران امر دیگری است)اگر یک رژیم نتوانست چنین زمینه ای را فراهم کند او مسئول انقلاب است و نه کسی که انقلاب کرده.این رژیم است که باید شرائط آگاهی بخشی را از طریق بسط آزادی ها فراهم کند تا مردم به سوی انقلاب علیه آن نروند.اگر امروز فضا بسته شود بطور طبیعی مردم کم کم گزینه انقلاب را بر خواهند گزید و به احتمال فراوان هم در اثر این گزینه اوضلع بئتر می شود اما آیا چنین نتیجه ای موجب حقانیت برای عوامل مسدود کننده کنونی می شوند.مسلما خیر.این که مردم به اهداف خود نرسند بحثی است که به خودشان مربوط است و موجب تبری مستبدان سابق نمی شود.

۲۰ بهمن ۱۳۸۵ ۶:۴۷ بֽظֽ | Reply

حسین :

با سلام

1. آیا به نظر شما این حکومت قرار دادی مورد نظر شما در ایران قابل اجراست؟ چرا که در ایران با وجود نفوذ مراجع دینی در میان مردم ، ممکن است حالتی پیش بیاید که به عنوان یک مثال یک مرجع در یک حادثه معتقد باشد که خون فلانی مباح است و بر هر مقلدی واجب است که فلانی را بکشد، در چنین حالتی هرج و مرج به وجود آمده که ناشی از تناقض میان قانون و مقلدان مرجع مذکور است چگونه قابل حل و فصل است؟ آیا مرجع می بایست به زور قانون از فتوای خود برگردد؟ و اگر برنگشت چه؟ محاکمه و مجازات شود؟ و یا مقلدانش محاکمه و بازداشت شوند؟

2. اینکه جمهوری صفت است و نه قید ، با تفکر آقای خمینی سازگار است یا خیر؟ و اصولا کدام یک از مراجع سنتی چنین برداشتی را بر می تابند؟

...............
عبدی:مورد دوم را در ذیل پاسخ به کامنت آقای پدرام توضیح می دهم.
اما درباره مشکل اول کافیست که بگویم که به دلیل همین معضل است که قانون با شرع تفاوت دارد.هر مجتهدی حق اجتهاد خود را دارد و کسی را نمی توان از این حق محروم کرد. اما در مرحله اجرا فقط قانون است که حرف اول و آخر را می زند. و این قانون لزوما به معنای شرع نیست.

۲۰ بهمن ۱۳۸۵ ۷:۰۸ بֽظֽ | Reply

صالحی :

سلام
1- حتی اگر عبارت (اسلامی) توصیفی بر نوع حکومت جمهوری در جامعه ای که اکثریت آن مسلمانندباشد باز با اینحال علاوه بر اینکه حشو زائد است، تضییع حقوق و نادیده گرفتن اقلیت های غیر مسلمان است که با دموکراسی در تضاد است و در بهترین حالت می توان آن را دیکتاتوری اکثریت نامید.
2- بگذارید بحث حکومت فعلی را از اسلام جدا کنیم چرا که همگان بخوبی می دانند که از اسلام بعنوان ابزاری برای اعمال قدرت و حذف رقیب و ...استفاده می شود، مثالهای بیشماری از نحوه حساسیت آقایان نسبت به مسائل شرعی در شرایط مختلف می توان لیست کرد که آخرین آن نحوه عکس العمل ها به حضور رئیس جمهور و یا معاونش در مراسم خلاف شعونات اسلامی است، بیاد بیاورید راهپیمایی کفن پوشان در ماجرای کنفرانس برلین را.
3- اما در مورد نسبت بین دموکراسی و اسلام و بالاخص تشیع باید در نظر داشت که دموکراسی زیربناها و الزاماتی پیشینی دارد که بدون فراهم بودن این پیش نیازها صحبت از دموکراسی بیهوده است که یکی از این پیش نیازها برابری آحاد جامعه است. فرض کنیم حضرت امام زمان الان ظهور کرده اند(مثالی را آوردم که در مورد آن اتفاق نظر وجود دارد و گرنه موارد بیشماری از نابراری ها از جمله در مورد زنان و مردان یا مسلمان و غیر مسلمان می توان برشمرد) ،آیا من و ایشان حقوق برابر در انتخاب شدن و اننخاب کردن داریم؟ علاوه بر این الزاماتی پسینی نیز می توان برای دموکراسی نام برد که یکی از مهمترین آنها پاسخگویی و مسئولیت در برابر رای دهندگان و یا نمایندگان آنها در پارلمان است. شماها که قرائت مرحوم خمینی از اسلام را مطابق و سازگار با دموکراسی میدانید این سخن ایشان راچگونه توضیح میدهید که میگویند( ما مکلف به ادای تکلیفیم نه کسب نتیجه )به عبارتی بیشتر از آنکه خود را در مقابل مردم و در این دنیا مسئول بدانند در برابر خدا و در قیامت پاسخگو می دانند .
نتیجه اینکه بنظر میرسد اگر بجای تلاش بی ثمر برای نشان دادن سازگاری اسلام و دموکراسی، سعی در جدا کردن نهادهای دین از دولت و تفکیک حوزه اثر آنها بکنیم نتایج بمراتب بهتری در بهبود و ارتقای کیفیت زندگی این دنیا(هدف غایی دموکراسی) و جمع کردن توشه برای آخرت(هدف غایی دین)بدست خواهیم آورد.
..................
عبدی:
پرسشهای بند دوم شما را در مطلبی که در پاسخ به سوالات آقای پدرام است جواب می دهم. اما در براه سوال اول عرض کنم که در قالب نظر شاید چنین باشد اما هنگامی که سازوکار رقابت نهادینه شد عملا چنین تبعاتی بر آن مترتب نمی شود. در دموکراسی عملا گروههای اقلیت واجد شان و جایگاهی بیش از سهمشان می شوند. اگر در این ادعا اعتراضی بود دلیل آن را عرض خواهم کرد. ضمن این که وصفی بودن مشکل چندانی ایجاد نمی کند. شما می دانید در اروپا احزاب متعددی با پسوند مسیحی وجود دارند اما این اعتراض به آنها وارد نمی شود، البته بحق خواهید گفت که اینجا پسوند حکومت است و نه حزب،در این صورت می توان پرسید اگر اکثریت قاطع مردم حتی با حفظ حقوق اقلیت و در چارچوب مردمسالار مقررات اسلامی را بپذیرند بر اساس کدام مبنا باید گفت که چنین حقی ندارند. واگر دارند چرا نمی توانند پسوند توصیفی خود را در باره آن بکاربرند. شاید بگوئیم که این مساله مبدا و منشا تبعیض خواهد شد. به نظر من عوامل دیگر موجد و منشا این نابرابری ها هستند که باید آنها را حل کرد.
ضمنا این دوستمان توجه نکردند که در مطلب من بحث حکومت اگر چه می تواند امری درون دینی باشد و هست اما از حیث حق مردم در تشکیل و نوع آن مساله ای برون دینی است و نمی توان با استدلالهای درون دینی پاسخ گفت.

۲۰ بهمن ۱۳۸۵ ۱۰:۴۰ بֽظֽ | Reply

هاتف :

ببينيد آقاي عبدي به نظر من دين بايد از عرصه سياست خارج شود .خب شما مي گوييد اگر ساختار و رفتار حكومت دموكراتيك باشد مشكلي پيش نمي آيد و مثال مي زنيد كه مسلمانان در اروپا بهتر از اينجا ديندارند. من تا اينجا با شما موافقم ولي شما اگر به تاريخ تحولات اروپا نگاه كنيد مي بينيد كه در آنجا براي اين كه حكومت دموكراتيك شود ناچارا دين را زير سوال بردند و الا قدرت دين به نحوي است كه اجازه اين را نمي دهد كه حكومتي دموكراتيك ايجاد كنيد مخصوصا در مذهب شيعه اين امر بيشتر احساس مي شود. پس اين كه من به صداقت ها و انگيزه ها اشاره دارم تنها به خاطر انگيزه شناسي نيست بلكه منظورم اين است كه آيا دين يك دستاورد بشري است يا از آسمان آمده. به نظر من نتوانسته اند آسماني بودن آنچه را که مدعی هستند ثابت كنند و بسياري به اين امر اذعان كرده اند در اروپا اين صداقت وجود داشت كه دين را از آسمان به زمين بياورند (البته بيشتر در نزد متفكرين ) و با اين ايستادگي و صداقت دين نقش پدرانه خويش را از دست داد و در نقش برادر براي مردم ظاهر گشت و اين گونه شد كه حكومت هاي دموكراتيك توانستند شكل بگيرند.صراحتا بگويم با سياست يك بام و دو هوا نمي توان به جايي رسيد
......................
عبدی:
مشکلی با بیان صریح نداریم. بلکه نیازمند درک موضوع و ارائه مطلب مستدل هستیم. این که می فرمائید دین باید از از عرصه سیاست خارج شود یعنی چه؟ اگر منظور شما این است که مردم دین نداشته باشند (به تعبیری که می خواهند) که این عین استبداد است (البته شما چنین منظوری ندارید) پس اگر مردم در داشتن دین و هر تعبیری از آن آزادند در این صورت چگونه می توان مانع انعکاس این برداشت و فهم مردم در اداره امور کشور شد؟ ممکن است منظور شما دین به مفهوم کاتولیکی آن باشد که کلیسا به نام دین برای حکومت امر و نهی صادر می کرد، در این صورت با شما موافقم به ویژه این که معتقدم در اسلام چنین نهادی هم نداریم که اگر هم کسانی مدعی وجود آن شوند باز هم نمی توانند راسا و خارج از چارچوب های پذیرفتنی مردم اعمال نظر کنند.

۲۰ بهمن ۱۳۸۵ ۱۱:۲۶ بֽظֽ | Reply

امیر :

دکتر کی‌نیا در کتاب مبانی جرم‌شناسی، جنایتکار را این‌چنین معرفی می‌کند:"آن کس که رفتارش بر خلاف مصلحت محیط اجتماعی باشد."
کاش می‌شد در این بازار آشفته، تعریفی از مصلحت محیط اجتماعی داشت تا هر کس به خودش اجازه ندهد بر خلاف آن عمل کند، اما مشکل این است که هر کس، مصلحت محیط اجتماعی را به دلخواه، تعریف و بر اساس آن عمل می‌کند.
نمی‌دانم، شاید هم ظرفیت جامعه ما آن قدر بالاست که همه این تعاریف را در خودش هضم می‌کند و همه این تعاریف نیز مصلحت محیط اجتماعی ماست! یا شاید هم....
....................
عبدی:
این یکی از تفاوتهای جدی در حکومت دموکراتیک با دیگر حکومتهاست.زیرا در مردمسالاری مبنای تعیین جرم عمل خلاف مصالح اجتماعی است که مرجع تشخیص آن هم عقل جمعی است و اگر این عقل جمعی مقید به دین و برداشت واحد از آن باشد صرفا در چنین حالتی قوانین صبغه دینی پیدا می کنند.

۲۱ بهمن ۱۳۸۵ ۰:۴۴ قֽظֽ | Reply

یحیی خاموش :


آقای عبدی من به رسم ادب و احترام نوشته شما را پاسخ گفتم. بحث من بیش از اندازه تئوریک است و من بخوبی درک می کنم که در این اوضاع و احوال پرخطر و پردلهره مطالب سیاسی تر و مربوط تر بیشتر مفید خواهد بود. بنابراین اگر صلاح می دانید این نوشته را نادیده بگیرید.

........................
عبدی:
همان هنگام که این مطلب را نوشتم توضیح دادم که پرسشها مطرح خواهد شد.اما هم نظر مفصل شما و هم پرسشهای آقای پدرام یک جا طرح و بحث خواهم کرد.

۲۱ بهمن ۱۳۸۵ ۴:۵۸ قֽظֽ | Reply

امید :

با نظر شما کاملاٌ موافقم. ولی این توافق, متاسفانه مشکلی از مشکلات دمل گونه را حل نمیکند!! معلمی داشتم در چنین مواقعی میگفت: از دست بوس, میل به پابوس کرده ای؟ خاکت بسر, ترقی معکوس کرده ای؟ یکروز هم از یک خارجی سؤال کردم : چرا هر روز شما پیشرفت میکنید و مردمتان, راحتتر و آسوده تر زندگی میکنند؟ ولی ما با این همه , ...معادن و ثروت , پسرفت؟ گفت:" چون شما میخواهید همه ی کارهایتان را انقلابی حل کنید!! شما در موقع بروز هر مشکلی , انقلابی با آن برخورد میکنید!! ولی ما بر عکس, در مواجهه با مشکلات , تکاملی برخورد میکنیم و تکاملی فکر!!" گفتم یعنی چه؟ گفت:" یعنی شما شهردارتان هم که در یک شهر عوض میشود, برای اثبات خود , همه اقدامات شهردار قبلی را, انقلابی خراب میکند و یه چیز دیگر جایش درست میکند ولی ما همیشه اقدامات گذشته مان را احترام میگذاریم و در صورت نیاز آنرا فقط کامل , عیبها و اشتباهاتش را برطرف میکنیم!" گفتم :" ما هم دوست داریم چنین سیستمی را در زندگی خود پیاده, که احتیاج به انقلاب نداشته باشیم ولی .... روم نشد بگم! ولی شماها که نمیگذارید!!

۲۱ بهمن ۱۳۸۵ ۶:۵۳ قֽظֽ | Reply

:

آقای عبدی ....دارید مته بخشخاش میگزارید ٬ البته برای القا نظرتان بمطلق گرایی
صرف هم پناه میبرید مثل آسید جلال یک کلام شده اید ...یا حکومت دینی یا مردمی
هیچ راه سومی نیست !؟ یا مرد یا زن !؟ پس این ترانسوستایل ها ( اوا خواهر ها !!)اصلا
انسان نیستند ...ببخشید بحث جدیتان را کمی ببیراهه بردم٬ اقای عبدی انها که از طرف
خدا بعنوان پیغمبر و فرستاده برای هدایت مردم قوانین اوردند با شما که میفرمایید
ما خدا شدگان (چند در صد مردم ایران مثل اقای عبدی سواد دارند !؟ نه مهندس دانشگاه
دیده که صد ها هزارانند بلکه مثل عبدی اینگونه بجای عینک میکروسکوپ بچشم دانه دانه
بند به بند قوانین جاریه مملکت را خوانده باشد و با بند بند قوانین فرانسه و انگلستان
و امریکا مقایسه کرده باشد !؟ اگر صد تا که خیلی با انصافی کردم در کل جماعت ایران
پیدا کردید هر چه بنویسید قبول میکنم ) قوانین را بر حسب واقعیات جامعه برای هدایت بهتر !!مردم
پیدا و اصلاح و باجرا .......جناب عبدی در دوران ریگان بحث کمربند ایمنی اتوموبیل
بمجلس کشیده شد که اقا باید بستنش اجباری باشد یا نه !؟ اتفاقا نمایندگان محافظه
کار انرا مغایرمغایر ازادی فردیشان میدانستند!؟ توجه فرمودید ؟؟؟بستن کمربند ایمنی در داخل
اتوموبیل شخصی اشان اقا خب این مشکلها پیش میابد اینها که با تمسخر !!بکتب با زحمت نوشته
شده گذشتگان ایراد میگیرند افتابه را بهترست با دست چپ یا راست گرفت یا پای چپ
یا راست را بتوالت خانه هدایت کرد و غش غش بحماقت های گذشته ها میخندند خب
خیلی بیجا میکنند ادعای روشنفکری میکنند و بحماقت های قرن بیستم سکاندار
دمکراسی ایراد نمیگیرند !؟ جناب عبدی دو هزار سال در سیرت داروینه شما زمانی نیست
فقط دو هزار ساله دو میلیون و دو بیلیون از عمر زمین گذشته اقا کمی کوتاه بیا
بزار انهاییکه فقط با رسولان خدا و اینها که فقط بتک تک مردم دو دستی چسبیده اند
مثل خاتمی یک پلی از صلح و صفا زده شود گیرم مثل ان ترانسوستایل !!خوش
منظر و نرمال نباشد امال هست و میتواند باشد۰ با تشکر کریم

۲۱ بهمن ۱۳۸۵ ۱۱:۱۳ قֽظֽ | Reply

حسین :

با سلام دوباره

عرض بنده این است که آیا اگر مجتهدی چنین فتوایی صادر کند در مرحله ی اجرا با او و مقلدانش چه برخوردی باید صورت پذیرد؟ آیا می توان آنها را محاکمه و مجازات کرد؟ آیا جامعه ی ایران چنین برخوردی را می تواند هضم کند؟
با تشکر
....................
عبدی:
چرا نتواند؟ حکومتی که به حمایت مردمش مستظهر باشد از کسی باکی ندارد.اگر جامعه نتواند چنین کند به معنای آن است که آن فرد و پیروانش قوی تر هستند در این صورت نظر آنها هم باید رعایت شود (البته از خلال قانون).

۲۱ بهمن ۱۳۸۵ ۰:۰۴ بֽظֽ | Reply

رضا :

سلام جناب عبدی
ظاهرا در نمایش کامنت ها مشکلی به وجود آمده به طوری که پاسخ شما از ابتدای سطر آغاز نمی شود بلکه در ادامه مطلب دیگران می آید و برای کسانی که کامنت ها را هم می خوانند این تفکیک دشوار است.
با سپاس
...........................................................................
عبدی:
بله با نقطه چین این اشکال را برطرف می کنیم تا وقتی که کاملا درست شود.

۲۱ بهمن ۱۳۸۵ ۱:۱۹ بֽظֽ | Reply

علي :

آقاي عبدي آرشيو مقاله "حيف و صد حيف" ناقص است اگر ممکن است اصلاح کنيد . آدرس اصلي
http://www.ayande.ir/1385/01/post_11.html#more
است اما متن آن، کامل نیست ظاهرا نسخه کاملتر در آدرس
http://ayande.ir/2006/04/01/post_11/
وجود دارد اما قالب بندي ندارد و خواندن آن مشکل است. باتشکر
......................................
....................................
عبدی:
مشکلی نداشت.آدرس زیر مراجعه شود.
http://www.ayande.ir/1385/01/post_11.html#more
اگر نتوانستید از طریق لینک خاطرات وارد شوید.

۲۱ بهمن ۱۳۸۵ ۳:۴۲ بֽظֽ | Reply

آرش بهمنی :

جناب عبدی، حرف های شما درست است تا حدودی اما یک نکته را فراموش نکنید.شما می گویید:دموکراسی روشی است برای حکومت و خارج از مرزهای عقیدتی. این تعریف یک دولت سکولار است. در حالی که می دانیم - و می دانید - که اسلام نسبت به نوع حکومت لااقتضا نیست. در واقع دستورات اجتماعی اسلام بلاشک تنهادر صورتی قابلیت اجرا دارند که در حکومت باشند. این که مسلمان بودن با دموکرات بودن منافاتی ندارد کاملا صحیح است اما دخالت دین - به خصوص اسلام - در حکومت دموکراسی را از حیز انتفاع می اندازد. زیرا دین قابلیت هماهنگی با بسیاری از مفاهیم امروزی را ندارد. دخالت دین در حکومت در بهترین حالت چیزی می شود در حد جمهوری اسلامی. مثلا در بحث حقوق خانواده یا حقوق زنان یا بحث های حقوق جزایی. از طرف دیگر ایجاد هر نوع حکومت دینی باعث امتیاز ویژه برای دین داران می شود و باب بحث های خودی - غیرخودی را باز می کند. همچنین فراموش نکنیم اسلام در خود راه های زیادی برای ایجیاد حکومت خودکامی دارد یعنی به قول آیت الله طالقانی استبداد دینی که بدترین نوع استبداد است. همچنین در حکومت دینی حقوقی همچون سبک های دیگر زندگی و ... به رسمیت شناخته نمی شود. در این مورد بحث زیاد است ولی خب... متاسفانه نمیشود به آنصورت وارد بحث شد!
...................
..................
عبدی:
متوجه نشدم که این انتقادات به چیست؟آن یادداشت علیالاصول چیزی را به عنوان قید نمی پذیرد در نتیجه امور ثابتی هم نخواهد داشت که نتائج شما بر آن مترتب شود.بعلاوه این نتائج را از کجا بیان می کنید.به نام دین در زمانی جمهوریت را خلاف شرع می دانستند و برای زنان حق رای هم قائل نبودند و آن را خلاف مسلم شرع می دانستند و حالا از افتخارات این نظام می دانند که زنان نه تنها رای می دهند که حق انتخاب شدن هم دارند!کی گفته که همین حکومت موجود هم ذات عیر قابل تغییر و ثابتی دارد؟پیشنهاد می کنم لطف کنید و یک بار دیگ یادداشت را بخوانید اگر باز هم مسائل حل نشد به پاسخ بعدی من به پرسشهای دو تن از خوانندگان مراجعه نمائید که در روزهای آینده تقدیم می شود.ر

۲۱ بهمن ۱۳۸۵ ۴:۳۴ بֽظֽ | Reply

حمید :

با سلام خدمت آقای عبدی،

متوجه نمیشوم فرق بین حکومتی که جنابعالی در پاسختان به دوستمان آقای خاموش تشریح کردید، با حکومتی که بر اساس جدایی دین از سیاست تشکیل شده است چیست؟ بنده که فرقی بینشان نمی بینم. چهره ای که شما از حکومت مورد نظرتان ترسیم میکنید شباهت فوق العاده ای به دمکراسیهای اروپایی دارد. یک مثال جالبش این جمله شماست: "طرفداري از هر عقيده ديني يا اسلامي از خلال سازوكار دموكراتيك بايد به قانون و حكم تبديل شود و اگر تبديل هم شد، اين فقط قانون است و نه شرع و دين." مقایسه کنید با این جمله وزیر سابق دادگستری هلند: "اگر مثلن فردا اکثریت (دو سوّم) هلندیها خواهان اجرای قوانین شریعت در هلند باشند، این امکان باید وجود داشته باشد... اکثریت همیشه حرف آخر را میزند و این جوهره اساسی دمکراسیست." لازم به ذکر است که ایشان از حزب دمکرات مسیحی هلند بودند!

هر دو دیدگاه معتقد است که هر چیزی را (تأکید میکنم: هر چیزی را!) میتوان به قانون حاکم تبدیل کرد. تنها شرط لازم و کافی هم، تبعیّت از "ساز و کارهای دمکراتیک" است. همانطور که گفتم بنده فرقی بین این دو دیدگاه نمیبینم.
....................
..............
عبدی:
این عینا همان جمله ای است که مرحوم امام گفتند که جمهوری مثل همه جمهوری های دیگر(البته در قاعده و روش). بدیهی است آن آقای هلندی هم در پی دیدگاههای مسیحی خودش است اما در مقام رفتار و تعامل با دیگران باید قاعده مشترکی را بپذیرد که همان دموکراسی است.این دو وجه ثبوتی و اثباتی با یکدیگر فرق دارند که من در پاسخ مشروح به آن خواهم پرداخت.
البته یک نکته ضروری هم لازم به ذکر است.دموکراسی (فارغ از وجه محتوائی آن) یک فرآیند است .اگر در غرب هم نگاه کنیم هیچ کشوری از ابتدا شرائط امروز را در دموکراسی نداشت و حتی حق را هم بسیار محدود بود و کم کم تعمیم یافت.این تذکر را گفتم که این سوء برداشت پیش نیاید که آیا در ایران هم می توان همان قواعد شکلی اروپا را پیاده کرد؟ به نظر من لزوما چنین نیست بلکه بر حسب سطح توسعه اجتماعی و اقتصادی باید به حدی از دموکراسی دست یافت که اولا رو به گسترش و تعمیم مفاهیم و روشهای آن باشد .ثانیا متناسب با سطح جامعه ما باشد.شاید عقیده آقای حجاریان مبنی بر حاکمیت دو گانه تعبیری از این واقعیت باشد که در این صورت باید با صورت بندی مناسی عرضه شود.

۲۱ بهمن ۱۳۸۵ ۵:۰۴ بֽظֽ | Reply

پرويز :

اعتقاد مذهبى واصولا هرنوع اعتقادامرى شخصى است و تنها به خود هر فرد مربوط است.
سوال اينجاست كه اگر اكثريت افراد جامعه اى عقايد كما بيش شبيه ويا يكسانى داشته باشند آيا ميتوانند ازديگرافراد اين جامعه بخواهند كه آنها نيز خود را مقيد به آيين ها ومقررات آن مذهب بنمايند. اگر دو نفر آته ايست ازجنس مرد وزن بخواهند در ايران امروز رابطه باهم داشته باشند بدون اينكه كوچكترين آزارى ويا نفعى به ديگران برساند چرا آنها مى بايستى خود را مقيد به قوانين مذهبى بكنند. چرا افراد با اعتقاد مذهبى دوست دارند براى ديگران طريق زندگى آنها را ديكته كنند. چرا براساس قوانين اين جامعه اگر فردى بخواهد اعتقادش را عوض كند خونش حلال است.
...................
...................
عبدی:
اینها بحثهای جامعه شناسانه و بعضا فلسفی است.و برای جامعه امروز ما (الته در حد مثالهای عنوان شده شما) موضوعیتی ندارد. اما جهت اطلاع شما عرض شود که موارد مشابه این استدلال به همین شکل در اسلام موجود برای دیگر ادیان رسمی پذیرفته شده است. مثل شرب خمر و حقوق مدنی که اجازه دهید وارد آنها نشویم.

۲۱ بهمن ۱۳۸۵ ۵:۱۴ بֽظֽ | Reply

پرویز :

با سلام
واقعیت این است که جکومت دینی خود از جانب دین با چالش مواجه است در تشیع انچه که رسمیت دارد تعدد مرجعیت واختیار شیعیان در اقتدا به مرجع مورد وثوق است هیچکس نمی تواند شیعه ای را به زور وادار کند که از مرجع معینی تقلید کند در باب حگومت دینی اجماع نظر مراجع وجود ندارد حتی بعضی به جایز نبودن ان فتوا داده اند این قضیه کل داستان را با چالش مواحه می کند اما اینکه قرائت خاصی از دین در قدرت بوده وعملا اجبار به تمکین میکند را نمی توان به دین ربط داد در این شرایط تضاد بین تکلیف شرعی با قانون هم قوز بالای قوز است
در تحلیل جمهوری اسلامی واینکه پسوند اسلامی را صفت یا قید بخوانیم تفاوتی ندارد زیرا کل ماجرا در یک طرف یعنی دین مورد مناقشه قرار دارد بدین ترتیب که حکومت دینی از جانب خود دین قطعی نشده است وتنها قرائت و برداشتی از دین که اتفاقا حاکم هم هست انرا قبول داشته وبه ان عمل میکنند اینکه جمهوری میتواند صفت دینی را بپذیرد ویانه ویا اینکه این دو با هر برداشتی قابل جمع هستند یانه از بحثی عام به مناقشه ای خاص تغییر ماهیت میدهد باین ترتیب که عده ای با قرائتی از حکومت دینی با طرح جمهوری اسلامی به قدرت رسیده اند و اینکه در تحقق وعده جمهوری اسلامی موفق بوده اند یا خیر مطرح میشود . دو قرائت از دین در حال حاظر اعتقادات وباور های یکدیگر را به چالش کشیده اند که هردو از جانب قرائتهای مختلف تایید نمی شوند جمهوری خواهان نه بلحاظ جمهوری خواهی بلکه بلحاظ پسوند اضافه ان تنها بوده واز جانب مخالفین د خالت دین در سیاست حمایت نمی شوند (اندسته از مراجع که حکومت دینی را جایز نمی دانند) و حکومت خواهان دینی که از جانب همین دسته نه تنها حمایت نمی شوند که مورد نکوهش هم هستند
از این رو این مناقشه بین دو گروهی در جریان است که به حکومت نظر دارند و سعی در بدست گرفتن ان می کنند هردو هم سعی در به میان کشیدن مذهب در این مناقشه دارند اما انچه که جمهوری خواهان دینی بدنبال انند جمهوری با صفت اسلامی است اما مشخصات واضحی از ان ارائه نمی کنند اینکه مردم مسلمانند و جمهوری بارعایت شرع میشود جمهوری اسلامی گویا نیست زیرا همانطور که خود شما عنوان کردید در زمان رژیم گذشته قانون مدنی کاملا شرعی بود پس حکومت گذشته را هم میتوان رژیم سلطنتی دینی خواند ؟ این قرائتها از حکومت بجایی نمی رسند یا دین مسئله شخصی است یا نیست اگر هست پس لزومی ندارد که به جمهوری صفت بخشی کند زیرا بدلیل اینکه در جامعه اسلامی استقرار دارد ناگزیر به رعایت مسائل شرعی ای است که اجتناب ناپذیرند البته منظورم اجرای زوری احکام وتکالیف نیست اما اگر به قرائتی دین مسله شخصی نیست وحکومت دینی لازم الاجراست پس جمهوری چه صیغه ایست باور این نکته که مطرح کردن جمهوری اسلامی تاکتیکی برای ایجاد حکومت دینی بوده بیراه نیست اگر به مباحث خبرگان قانون اساسی در اول انقلاب دقت کنید وهم چنین به قانون اساسی کاملا به این نکته پی میبرید. این که تعاریفی که از جمهوری اسلامی زمانی ارائه شد چرا تحقق نیافت ایا طرح ان فقط یک تاکتیک برای نیل به حکومت دینی در شرایط زمانی انقلاب برای انسجام مخالفین شاه وسرنگونی سلطنت بود؟
اطلاق واژه ها به جریانهایی که واقعیت ان واژه را در محتوا ندارند باعث گمراهی است ببینید جمهوری یک واژه با اعتبار و ارزش شناخته شده است اینکه نام حکومتی را جمهوری دمکراتیک خلق بنامیم که ان حکومت محتوای جمهوری پیدا نمی کند یا رییس مادام العمر حکومتی را زییس جمهور بنامییم که ان حکومت جمهوری نمی شود بهمین شکل نام جمهوری اسلامی مطابق با انچه که از دین وجمهوری استیفاد میشود نیست . در جمهوری مردم همواره فرصت تصحیح اشتباهات را از طریق انتخابات دارند اگر بهر دلیلی این حق سلب شود جمهوری نام بی مسمایی است


۲۱ بهمن ۱۳۸۵ ۵:۲۴ بֽظֽ | Reply

حسین :

اگر منظورتان این است که در جامعه ای چون ایران که مردم برای رای دادن و یا ندادن هم تقلید را جایز می دانند، می توان یک مرجع تقلید را به خاطر یک فتوا مجازات کرد و چه بسا تنی چند از مقلدانش را محاکمه و حتی مجازات هایی از قبیل اعدام ( به جرم قتل کسی که فتوا در مورد وی صادر شده) برای آنها در نظر گرفت و هم چنان نظم عمومی حفظ شود و عملیات های زنجیره ای ( همچون طرفداری دیگر مراجع از مرجع محکوم و تقبیح کردن و غیر مجاز دانستن محاکمه و مجازات یک مرجع و مقلدانش که درد دین دارند!) و ترور ها و بمب گذاری ها اتفاق نمی افتد و حکومت با یک معزل پیچیده روبرو نمی گردد، به نظر من کمی تا قسمتی ساده به موضوع نگریسته اید...آیا اینگونه نیست؟
.......................
......................
عبدی:
ظاهرا به واقعیت توجه کافی نمی شود.همین الان بر حسب فتوای آقایان سود بانکها حرام است اما همه می گیرند و همه می پردازند و آب از آب هم تکان نمی خورد.شما اگر به همین شرائط فعلی نگاه کنید چنین برداشتی داریم اما وقتی کمی تاریخی تر به موضوع بنگریم متوجه می شویم چیز چندانی از قضیه نمانده است. پیشنهاد می کنم نگاهی به عملکرد کنونی حکومت در عرصه قوانین و مصلحت اندیشی های آن بیندازید سپس نگاهی هم به نظرات مرحوم شیخ فضل الله بیندازید تا معلوم شود تفاوت از زمین تا آسمان است.عزیز من حکومتی که صریحا اعلام می کند حکم رجم را نادیده می گیرد معلوم است که از خیلی مسائل گذشته و اگر شرائط فراهم شود به نام اسلام از خیلی امور دیگر هم می گذرد.یک زمانی تصور می شد اگر دست دو تا دزد را قطع کنیم ریشه دزدی برچیده می شود بعد معلوم شد این "دزدی "است که کوهها را هم آب می کند و امروز اثری از قطع دست نیست.من ساده نمی بینم دیگران قضیه دیگری را جایگزین کرده اند چون می خواهند آن را ساده کنند و همه مسائل را به دین تقلیل دهند.

۲۱ بهمن ۱۳۸۵ ۵:۳۲ بֽظֽ | Reply

Alireza :

Salam jenabe Abdi,

Khaili khaili khoshalam ke baad az in hame pich o kham kholase be asle mozo ke barha dar mahafele khososi va nesbatan omomi motefakeran che rohani che ghayre rohani morede bahs gharar gerefte bood pardakhdid.


Doos te aziz,

Dar in tarafe donya: digar kamtar kasi mandeh ast che bisavad cha ba savad che rohani che daneshgahi, …. Ke asle maroofe : “Separation of Church and State” ra napazirofte bashad.

Bebinid ma (che IRAN va che SHIEE che tarkibi az hardo) digar bayad bepazririm ke agar nagooeem hame vali bitaaroof 99% moshkelat keshvarhaee mesle ma dar hamin asle sade nahofte ast: “Separation of Church and State” in tamae zirbanaye new civilization bashare in gharn hast. Hala che aghaye Khatami che aghaye Sanee, che hatta khode aghaye Hashemi hey begooyand midanid mardoom ma bekhoda ye majooni darim ke rah hale bashare emroozi dar an nahofte ast, “unification between Masque and State”
Baradare man maheeyate dindari va deen dar in ast ke begooyad ma az tarafe khoda amadame eem va hala dar bare Shiee ke asasan migooeem man aval va akhare adyaanim van a inke haghighat dar nahan khane mast balke TAAMAE haghighat haminjast!!!
Bidadli nyste ke hatta dar sefate hazrate rassole akarm ham dast bord zadeh mishvad, ke bad az gharnha dar adabiyyate man AKRAM be AZAM tabdill mishavad. Tsmsme harfam inast ke ta in jodaee etefagh nayoftad momken nyst edare jame ya haman “elme modon” kare khodash ra bokonad.
Nokte digar ke shayad mostaghiman be in bahs ratebat nadashte bashad in ast ke ma dar Iran dochare yek gereftar ke man esmash ra GERDABE TARJOME migizaram salhast ke onftadehem: inja faghat chand mesal mizana: kalamti manand ARAYE MOMTANE, dar vaghe abstention boodeh ast, TEJARAT: ke hamoon trade bashad, va az hame mohem tar ke Secularism ke hamoon JODAEE DEEN AZ DOOLAT ast, taghriban hame in tarjome haye ghalad mara va nasli ra gomrah kardeh ast.( toozihash ye matlabe digar lazem darad)

Jenabe Abdi;

Dar in tarafe donya adamhayee ke har hafte be church miravand ke jaleb ast bedanned daha barabare mardoomist ke dar masajede man dar Iran sherkat mikonad be in nazar eghrar mikonand ke agar “Separation between Church and State” nabood ma alan hamin iman ra ham nadashtim!!. Dar bazi ghesmathaye in keshar hanooz be ehterame church maghazehaye bozorg ta ssate 12-1:00 rozhaye yekshanbe tatil hastand!!

Dooste aziz;
rahetan 100% dorost ast va yegane rahe nejate IRNA va Shiee hamin “Separation between Church and State” ast.

Va man az shoma khahesh mikonam be envane ye iran ke tamame talash va daneshe khood ra dar in rah begozareed, bedanid ke na tanha naslhaye ayande az shoma be niki yad mikonad balke aanha khood ham az in cheshme bidari delha yani Religion khahand nooshid, bedanid ke ba in kar yadetan dar delhaye asheghan diin ham be yadegar khahad mand, pas ba inkar ham mosle ejtemee ham naji diin mishaviid.

Ba arze mazerat az toolani shodan va nadashtane Farsi Font.

Salamat va Sarboland bashid
...................
..................
عبدی:
متاسفانه امکان خواندن مطلب فراهم نیست زمان زیادی را می گیرد.لطفا اگر خواستید کامنت بنویسید حتما از دوستانتان تقاضای فونت فارسی کنید.کمی هم رعایت حال ما بشود ممنونیم.

۲۱ بهمن ۱۳۸۵ ۵:۳۸ بֽظֽ | Reply

صالحی :

سلام
جناب عبدی فرموده ایدکه( این صورت می توان پرسید اگر اکثریت قاطع مردم حتی با حفظ حقوق اقلیت و در چارچوب مردمسالار مقررات اسلامی را بپذیرند بر اساس کدام مبنا باید گفت که چنین حقی ندارند.) ولی فراموش کرده اید که خیلی اوقات اجرای مقررات اسلامی دقیقا ملازم با پایمال شدن حقوق اقلیت هاست( از جمله بحث دیه ) و حتی گاهی ملازم با ترک اعتقاد و ایمان آنهاست.
.................
................
عبدی:
بله اگر این وضعیت دیه به نام اسلام از سوی عده ای تحمیل شود قطعا همینطور است که شما می گوئید.اما اگر قرار باشد درک مردم از اسلام (توجه کنید درک مردم) از خلال رای گیری برای مجلس محقق شود تردید نداشته باشید که قضیه فورا تغییر خواهد کرد .همچنان که در همین سالها هم تا حدی تغییر کرده.توجه کنید حکومت مردمسالار مقراراتش را خودش تعیین می کند اما مردم از هر جا که خوستند می توانند عقائد خود را انتخاب کنند از مراحع متعدد یا دیگران.نمونه روشن این موضوع تغییرات عظیمی است که در قوانین ایران و به نام اسلام بوجود آمده که زمانی تصور می شد جزء بدیهیات و غیر قابل تغییر است.به کامنتهای دیگر و پاسخهای داده شده مراجعه فرمائید.

۲۱ بهمن ۱۳۸۵ ۵:۴۷ بֽظֽ | Reply

آرش :

آقای عبدی عزیز

چند محور ساختاری را دوباره یاد آوری می کنم، شاید به بحث کمک کند و از طولانی شدن آن و گم شدن در لایه های پایین و حاشیه ای هم اینجا و هم در مطلب بعدی جلوگیری شود:

) وقتی کلمه دین را بکار می بریم باید مواظب باشیم با کلمه شرعیت جابجا بکار برده نشود. خدا چند تا دین ندارد. هم بنا به نص صریح و مکرر قرآن، هم با استدلال. دانش خدا ازلی است. خدا رشد و تکامل پیدا نمی کند که با یافته های جدید منشا دین جدید باشد.
2) تنوع شریعت چون تنوع در نژاد و رنگ و زبان و غیره از سنت های تغیییر نا پذیر خداست.
3) دین یونیورسال است اما شریعت منطقه ای و محلی.
4) هر پیامبر به زبان و فرهنگ و از مردم همان قوم برای هدایت همان قوم آمده است.
5) کتاب های آسمانی بحش ناچیزی از کلمات و آیات خداست و برای رهایی مردم وقت از پلیدی ها و سرکشی ها و آزاد کردن آن ها برای تقکر و تعقل در تمامی آیات الهی بوده است. عبادات و احکام مثلا وسیله بوده است برای رهایی فرد ( نه هدف) و در مسر رشد و تعالی قرار گرفتن وی... یعنی پویش و جستجوی گری بشر در آیات بیکران آفرینش..... خلاصه این که شریعت برای رهایی برداشتن قیود از عقل و اندیشه آمده است نه این که خود قید شود بر آن!
.......................
........................
عبدی:
این دوستمان این کامنت را حدود ساعت 19.15 ارسال کرده اند.ودو ساعت بعد این کامنت را با مقدمه زیر ارسال کرده اند:
...........
آقای عبدی این یادداشت مثل این که رد نشد و اگر به عمد منتشر نکردید که خیلی پرسش بر انگیز است. اگر قرار باشد نخبگان ما چون شما حتی در این سطح این قدر به مسایل سطحی نگاه کنند و حاضر نشوند مثلا خودشان قران را دست بگیرند و نگاهی بهش بیندازند که وای به حال مملکت. خب یا موضوعی را مطرح نکنید و یا اگر مطرح میکنید برای یاد گرفتن هم گوش شنوا داشته باشید:
....................
....................
عبدی:
البته چون این دوست را نه من و نه شما نمی شناسیم .متذکر می شوم اگر قرار است که تا این حد عجول و سریع القضاوت باشیم کارمان به اشکال بر خورد می کند.
دوست عزیز بنده که اینجا تمام وقت پای کامپیوتر ننشسته ام که به این موارد رسیدگی کنم در طول روز یک یا دوبار به سایت سر می زنم و حتی ممکن است یک روز هم نتوانم.از خداوند می خواهم که به من هم گوش شنوا بدهد.جهت اطلاع من کامنتها را به ترتیب می بینم اول کامنت شما را دیدم و منتشر کردم و کامنت دوم شما را بعدا ملاحظه کردم.

۲۱ بهمن ۱۳۸۵ ۷:۱۴ بֽظֽ | Reply

:

جناب عبدی ...بالاخره توی تاریخ و فرهنگ ایران در طول دو هزار و پانصد ساله چیزی یا مقوله ایی
در باب حقوق بشر پیدا نکرده اید ؟ یعنی این همه کتب نوشته شده توسط شاعران و نویسندگان
و تاریخ نویسان خبری از این حرفها نبود قانونی نبود جز قانون یاتای چنگیزی !؟ اینها را
نوشتم که بشما هموطن متفکر بگویم برای ایرانی جماعت سخته از غیر ایرانی اموختن !؟اگر پسران
چنگیز جهان متصرف شده را زیر نفوذ خود کردند ان قسمت ایران زمینش !!انها کاملا ایرانی
کرد اگر چه ظاهر فیزیکیشان نه ٬حتی اسلام را بطریق فرهننگش شیعه سان کرد ...این قدرت
محیر العقول این فرهنگ کهنست ...جناب عبدی دمکراسی و حقوق بشر اروپای غربی و امریکا
انگونه که شما ( شمای نوعی )در نظر دارید قابل پیاده شدن که نیست هچ ٬ تا مردم ایران
موقعیت کشور را قابل استمرار و قوی نبینند بهر ارزش !!!!وارداتی از انطرف بدیده شک مینگرند
و از هزار توی فیلترهای رهبران مورد اعتمادشان باید عبورش دهند تا بپذیرند
سر جان ملکم در ۱۲۵ سال پیش روحانیون را در ایران ان فیلترها میدانست ٬ در سال ۱۳۵۷ مردم
امام خمینی را برهبری قبول کردند و جای تعجب نبود-با تشکر
....................
...................
عبدی:
امیدورام ناراحت نشوید.اما هر طور می خوانم نمی فهمم که شما چه می خواهید بگوئید و منظورتان چیست.لازم است کمی از این چارچوب بیرون بیائید و حرف خود را شسته و رفته بزنید.

۲۱ بهمن ۱۳۸۵ ۱۰:۱۲ بֽظֽ | Reply

احسان ر :

جناب عبدي
با خواندن نظرات شما براي من چند پرسش مطرح شد
1. اگر قرار باشد اين حكومت را به صرف قرائت متفاوتمان با آنان در مورد اسلام ،حكومت اسلامي نشماريم و آن را حكومت ديني ندانيم؛چگونه مي توانيم به تعريف مشخصي از حكومت ديني بپردازيم؟
در واقع اگر ما نيز حكومت ديني مورد نظرمان را تشكيل دهيم آنان كه قرائت متفاوتي از اسلام دارند مي توانند بگويند اين حكومت ديني نيست.
بنابراين ما مي توانيم ادعا كنيم هيچ حكومت ديني در تاريخ ايجاد نشده ؛چون نتوانسته نظر همه ي قرائت ها آن دين را تامين كند.
2. آيا فكر نمي كنيد شرط حاكم شدن طبقه و يا فرقه اي از طبقه ي متوليان دين كه قصد حفظ و نگاهباني دين و قوانين آن را داشته باشند و بر گسترش آن بكوشند ، شرط لازم و كافي را براي حكومت ديني ايجاد مي كند؟
...................
...................
عبدی:
در مورد اول حق با شماست.صفت دینی امری قراردادی است و نه ذاتی آن.البته اگر کلیسا در جائی حاکم باشد چون در کاتولیسم این دو با هم برابر هستند(کلیسا و دین) می توان گفت حکومت کاتولیکی تشکیل شده.
در مورد دوم هم اشکالی ندارد که چنین حکومتی را به صفت دینی بشناسیم اما دیگران حق دارند که آن را از منظر دینی تبعیت نکنند بلکه از منظر قدرت حاکم یا امر موجود تبعیت کنند. همه بحث در مورد تفاوت میان این دو نوع تبعیت است. امروز حکومت می خواهد به مردم بگوید که از من تبعیت کنید چون من اسلام هستم و حکومت دینی را اینطور تفسیر می کند. در مقابل دیگران می گویند به این اعتبار شما دینی نیستید و اگر هم ما تبعیت کنیم یا ناشی از زور است یا به دلیل قرارداد و هیچ وجه دینی برای تبعیت رضایتمندانه ما نیست.

۲۲ بهمن ۱۳۸۵ ۳:۰۷ قֽظֽ | Reply

محسن :

با سلام:
حکومت دینی یا جمهوری اسلامی چیزی شبیه به فیزیک اسلامی یا ریاضی اسلامی است که بیشتر به درد شوخی می خورد تا بیان واقعیات.
دموکراسی شبیه به سایر علوم نظریه ای است که در طی سالیان متمادی در جوامع مختلف آزمایش شده است و طبق پیش فرض ها جواب داده است . دموکراسی علمی است برای حکومت کردن و فیزیک علمی است برای بیان قوانین طبیعت ،حالا اگر کسی اسلام را به دموکراسی چسباند مثل این است که اسلام را به ریاضی بچسباند و ریاضیات اسلامی اختراع کند.

۲۲ بهمن ۱۳۸۵ ۸:۱۹ قֽظֽ | Reply

ع.ر.س :

با سلام و تشکر از زحمات ارزشمندتان
جناب عبدي
براي حل مشکل کاربراني که فونت فارسي ندارند، برنامه رايگان زير را که چندي پيش از سايت تبيان! گرفتم پيشنهاد مي‌کنم.
اين برنامه براي شما و سايرين مفيد است. مي‌توانيد متن فارسي نوشته شده با حروف انگليسي را
پس از کپي به حافظه (با Ctrl+C و يا Ctrl+Insert) در قسمت مربوطه منتقل کنيد (با Ctrl+V و يا Shift+Insert).
کاربران براي نوشتن متن فارسي نيز مي‌توانند ‌در قسمت مربوطه با حروف انگليسي تايپ نموده و متن فارسي را در قسمت ديگر مشاهده کنند. سپس با کپي آن به حافظه، نظر خود را براي شما ارسال کنند.
در صورت مناسب بودن، پيشنهاد مي‌شود لينک مربوطه را در صفحه اصلي قرار دهيد تا با فارسي شدن کليه نظرات، مطالعه آنها براي همگان راحت‌تر شود.
لينک نرم افزار موردنظر در سايت مربوطه:
http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=18390&softwareID=685
براي اطلاع بد نيست به ساير نرم‌افزارهاي اين سايت دولتي هم سري بزنيد و ببينيد چه نرم‌افزارهاي رايگان و غير رايگاني، در آنجا به رايگان کرک مي‌شود!!
لينک بخش دانلود:
http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=18389
ضمنآ اين سايت در 21 استان هم اينترانت رايگان دارد و به وسيله آن مي‌توان سايتهاي ارائه شده ديگري را نيز مشاهده نمود. مثلآ سايت مراجع تقليد (البته غير از آقاي منتظري!).
« نام کاربري » و « کلمه عبور» جهت دسترسي به اينترانت مربوطه: "tebyannet"
شماره تلفن تهران: 9718148 و 9718733
لينک صفحه اطلاعات اينترانت رايگان تبيان:
http://old.tebyan.net/Teb.aspx?nId=1371
با تشکر


۲۲ بهمن ۱۳۸۵ ۱:۲۳ بֽظֽ | Reply

Alireza :

سلام جناب عبدی،
خيلی خيلی خوشحالم که بعد از اين همه پيچ و خم خلاصه به اصل موضوع که بارها در محافل
خصوصی و نسبتاً عمومی متفکران چه روحانی چه غيره روحانی مورد بحث قرار گرفته
بود پرداختيد.
دوست عزيز، در اين طرفه دنيا: ديگر کمتر کسی مانده است چه بيسواد چه با
سواد چه روحانی چه دانشگاهی، …. که اصله معروف : separation of church and state را نپذيرفته
باشد. ببينيد ما (چه ايرانی و چه شيعه چه ترکيبی از هردو) ديگر بايد بپذرييم که اگر نگو
يم همه ولی بيتعارف 99% مشکلات کشورها ی مثل ما در همين اصل ساده نهفته است:
Separation of church and state اين تمام زيربنای new civilization بشر اين قرن هست. حالا چه
آقای خاتمی چه آقای صانعی، چه خوده آقای هاشمی بگويند ميدانيد
مردم ما بخدا يه معجونی داريم که راه حل بشر امروزی در ان نهفته است،
Unification of mosque and state برادر من ماهييت دينداری و دين در اين است که
بگويد ما از طرف خدا آمديم و حالا در باره شيعه که اساساً ميگويم من
اول و آخره اديانيم و اينکه حقيقت در نهانخانه ماست سهل است که تمام حقيقت
تمامه حرفم اينست که تا
اين جدايی اتفاق نيفتاد ممکن نيست اداره جامعه يا همان علم مدن کار خودش را
بکند.
نکته ديگر که شايد مستقيماً به اين بحث مرتبط نباشد اين است که ما
در ايران دچار يک گرفتاری که من اسمش را گرداب ترجمه ميگذارم سال هاست که افتاده يم:
اينجا فقط چند مثال ميزنم: کلماتی مانند ارا ممتنع، در واقع abstention بوده است،
تجارت: که همون trade باشد، و از همه مهم تر که secularism که همون جداي دين از
دولت است، تقريباً همه اين ترجمه های غلط ما را و نسلی را گمراه کرده است.
(توضيهه اين مطلب وقت ديگر لازم دارد)
جناب عبدی؛
در اين طرفه دنيا انسانهای که هر هفته
به church ميروند که حتما ميدانيد چندين برابر مردوميست که در مساجد ما در ايران
شرکت ميکند به اين نظر اذعان دارند که اگر separation of church and state
نبود ما الان همين ايمان را هم نداشتيم!!. در بعضی قسمت های اين کشور هنوز به
احترام church و مردمی که به church ميروند فروشگهای بازار بزرگ تا ساعت 12-1:00 روزهايه يکشنبه تعطيل هستند!!
دوست عزيز ميخواهم بگويم ؛ فتح بابی که کرديد را رها نکنيد و اينکه راه نجات ايران و شيعه همين
separation of mosque and state است. و من از شما خواهش ميکنم به عنوان يه ايرانی
که تمام تلاش و دانش خود را در اين راه بگذاريد، بدانيد که نه تنها نسل های آينده
از شما به نيکی ياد ميکند بلکه آنها خود هم از اين چشمه بيداری دلها يعنی religion
خواهند نوشيد، بدانيد که با اين کار يادتان در دلهای عاشقان دين هم به يادگار
خواهد ماند، پس با اينکار هم در ارتباط اجتماعی و هم در ارتباط ناجی دين ميشوييد. با عرض معذرت و با تشکر فرون از اون دوستی که امکان Farsi fonts را فراهم نمودند.
و اميدوارم که شما هم راحتر مطالب را به فارسی بخوانيد.
................
عبدی:
اساسا در ایران این جدائی وجود دارد مثل آنجا نیست که دین یعنی کلیسا و کلیسا را هم از دولت جدا کنند و در اسلام رابطه دین یعنی مسجد وجود ندارد. این که بسیاری از روحانیون هم اوضاع را نمی پذیرند به همین دلیل است.


۲۲ بهمن ۱۳۸۵ ۹:۲۷ بֽظֽ | Reply

Farshid Adhami :

فرشید
جناب عبدی سلام ،

من هنوز متوجه نشدم که لزوم پرداختن به چنین موضوعی چیست، اما حال که سفره پهن شده،من هم چند سئوال کوچک دارم:

1) آیا شما پسوند "اسلامی" را ( با هر نوع تعریفی) از جایگاه یک مسلمان( شیعه) به جمهوریت وصل می کنید؟ آیا اگر ارمنی، کلیمی، یا اگر بهایی بودید، باز هم اصرار بر "توصیف" جمهوریت با پسوند اسلامی داشتید؟
2) آیا تا به حال فکر کرده اید که "اسم" حکومت کشورهای دموکراتیکی مثل هند، امریکا، افریقای جنوبی.. ( که جمهوریند) یا انگلیس، ژاپن، دانمارک، ...( که پادشاهیند) ، چیست؟ آیا ضرورتی برای چنین فکری دیده اید؟
در مقابل تا چه اندازه ای به دموکراتیک بودن حکومتهایی نظیر جمهوری"خلق چین" ، جمهوری"خلق کره" جمهوری" اسلامی پاکستان" ، جمهوری" اسلامی ایران" ،... ،بواسطه "پیشوند" جمهوری، اعتقاد داشتید.

3) نمی توانم خود را متقاعد کنم که هیچ کدام از اشخاص و گروههایی که جناب پدرام برشمرده اند و یا هر حاکم دیگر "جمهوری اسلامی"، معتقد به تعریف و تفسیر شما باشند. کدامیک از انها حتی یک پست بالای حکومتی ، حتی استانداری، را به یک "ایرانی" غیر مسلمان غیر شیعه داده است. آنهم در نظامی که قانونا دین و مذهب رسمی دارد.
4) فرض کنیم که همه حکومت گران از صدر تا ذیل، از پیدایش "جمهوری اسلامی" تا کنون، معتقد یا حداقل ملتزم به تفسیر شما باشند. آیا واقعا به "امکان" عملی شدن این تعریف هم فکر کرده اید. شاید دیکتاتوری "نخبگان" ، "بهترین" نوع حکومت باشد ولی دموکراسی "ممکن ترین" آنهاست. شما "اگر" هایی را در پاسخهای خود بکار برده اید که اگر محال نباشد، استثناست.( اگر اکثریت قاطع مردم حتی با حفظ حقوق اقلیت و در چارچوب مردمسالار مقررات اسلامی را بپذیرند؛ اگر این عقل جمعی مقید به دین و برداشت واحد از آن باشد...).
از خلال پاسخهایتان پیداست که شما به همان جمهوری متعارف معتقدید، اما نمیدانم اجبارو اضطرار شما برای افزودن یک پسوند(توصیفی یا تقیدی) به واژه "متعارف" جمهوری و ساختن یک اصطلاح "ناشناخته" چیست. تاریخ فلسفه سیاسی نشانگر اینست که همواره اندیشه مقدم بر عمل بوده است. مفاهیمی چون جمهوری، دموکراسی، استقلال قوا، و... ابتدائا توسط اندیشه ورزان این حوزه ابداع شده ، پرورش یافته و سپس ارام ارام وارد عرصه عمل شده است. هرچند انها هم در عمل ، بی اشکال نیستند، اما در نظر پیشرفتهای قابل ملاحظه ای داشته اند که توانسته توجه همه جهانیان را برانگیزد. لازم به یاداوریست که اگرچه این مفاهیم (تقریبا) کاملا در جهان مسیحیت پا به عرصه وجود نهاده اند ولی تقریبا در هیچ کجا حکومتی با عنوان "جمهوری مسیحی" ایجاد نکرده اند.

این مبحث جای صحبت فراوان دارد بویژه وقتی شما صحبت از اکثریت مردم مسلمان ایران میکنید، ویا وقتی به حقوق برابر اقلیتها، زنان، کودکان... میرسیم. که البته باعث طولانی شدن کامنت می شود.

بسیار سپاسگزارم

۲۳ بهمن ۱۳۸۵ ۵:۰۲ قֽظֽ | Reply

عزيز :

سلام آقاي عبدي :
در انتهاي كتاب پيرامون انقلاب اسلامي يا شايد جمهوري اسلامي آيت الله مطهري جمله اي آمده كه در اين زمينه و حتي حق و صلاحيت خلافت بعد از پيامبر مي تواند راه گشا باشد :
" فرق است ميان حق حاكميت و حق ناشي از صلاحيت براي حكومت " با اين مبنا حق حاكميت از آن مردم است كه متناسب با تجربه اجتماعي و سطح پيشرفت و دوره زماني خود مكانيزم اعمال آن را تمهيد مي كنند و تجربه اي مداوم و بالنده در بهترين حالت دارندگان بالاترين صلاحيت را به حكومت مي گمارند و تامين هر دو حق مي شود و اگر به فرض در اين فرايند و در عمل (و نه در نظر كه قابل اثبات نيست ) از افضل به فاضل يا حتي پايين تر نيز عدول شود ، دليلي بر نفي آن حق حاكميت نمي شود . و دارندگان حق ناشي از صلاحيت نيز چنانچه در عمل علي (ع) مشاهده مي شود در صورتي كه با رجوع مردم حجت بر ايشان تمام شود پذيراي امر حكومت مي شوند( البته آيت الله مطهري در تفكيكي ديگر بين حكومت بعد از پيامبر به عنوان موضوعي تاريخي و خاتمه يافته با امامت به عنوان موضوعي ايماني و در سطح پايين تر اعتقادي است ، نسبت به خلط و يكي انگاشتن اين دو موضوع در بين شيعيان انذار مي دهند ).

۲۳ بهمن ۱۳۸۵ ۵:۰۱ بֽظֽ | Reply

هادي قرباني :

با سلام و عرض خسته نباشيد
فكر كنم شش ماهي است كه سايت شما را به دقت و روزانه چك ميكنم. ولي براي اولين بار است كه كامنت ميگذارم . قبل از هرچيز ميخواستم فارغ از قضاوت راجع به آرا و نظرات شما از روش و شيوه تحليلي شما نهايت تشكر را به عمل آورم. من يك جوان 23 ساله هستم كه تحصيلات دانشگاهيم ربطي به مسائل سياسي ندارد. با اين وجود شيوه تحليل شما نسبت به مسائل كاملا بر بينش سياسيم تاثير گذاشته است. از اين جهت وظيفه خود مي دانم كه به سهم خودم از شما سپاسگذار باشم. مطلبي را ميخواستم طرح كنم كه اگر صلاح دانستيد جواب دهيد.
جناب عبدي
در خلال نوشته اتان بارها مطرح كرديد كه اگر برداشت ديني هم از طرف توده مردم وجود داشته باشد اين قرائت مي بايستي خودش را از طريق يك سازوكار دموكراتيك نشان دهد ( خواست اكثريت) و صد البته سخن بسيار نيكويست.
منتها براي بنده حقير اين مورد مطرح شد كه مطلب بالا در صورتي مقبول است كه جامعه دوره اي از يك دموكراسي با ثبات را گذرانده باشد و مردم حتي به صورت نسبي هم كه شده با ارزشهاي مدرن آشنايي داشته باشند، وگرنه همين الان اگر در عربستان انتخاب عمومي برگزار شود شخصيت هايي مانند بن لادن ( و يا كساني كه به اسلام سياسي اعتقاد دارند ) بيشترين شانس را براي برنده شدن دارند. و اولين كار اين افراد كه از نردبان دموكراسي به بالاي پلكان قدرت رسيده اند اين است كه نردبان را به پايين پرت كنند و اجازه ندهند تفكر ديگري قدرت نمايش داشته باشد.
منظورم اين است برداشتي كه مردم ( مردم كل جهان اسلام ) از اسلام دارند غالبا برداشتي سنتي است و به طبع متوليان اين برداشت سنتي بيشترين شانس را براي نمايندگي اين افكار در داخل ساختار سياسي دارند. و به خوبي ميدانيم كه اين افراد تا چه حد دغدغه آزادي انديشه را دارند يا بهتر است بگوييم ندارند. و بعد از رسيدن به قدرت با در اختيار گرفتن رسانه ها و كانال هاي ارتباطي و تحريف اخبار ، همچنين قلع و قمع كردن مخالفان و غير خودي ها بقاي خود را در قدرت تضمين مي كنند. تمام اين مطالب را تا اينجا گفتم كه سوال اصلي ام را مطرح كنم.
جديدا كتابي را از ((‌ فريد زكريا )) ديدم كه مسئله مقدم بودن ليبراليسم بر دموكراسي را مطرح كرده بود. البته متاسفانه امكان مطالعه متن اصلي برايم فراهم نشد. ولي اين جرقه را در ذهنم زد كه آيا امكان مدرنيزه كرده فرهنگ جامعه در سايه يك حكومت نيمه دموكراتيك ( مانند حكومت تركيه ) ، در صورتي كه من حيث المجموع عملكرد حكومت مثبت باشد ، وجود دارد؟ آيا مي شود به دموكراسي هدايت شده (‌ توسط نخبگان و بدنه روشنفكري نه اصحاب قدرت ) دل بست ؟
و يا اين مسئله همانند همان قيد زدن به دموكراسي است و نافي اصول اوليه دموكراسي مي باشد. اگر امكان جواب برايتان مقدور است پيشاپيش از دريافت آن ممنون مي شوم !
با آرزوي سلامتي

.........................
عبدی:
کتاب آقای زکریا را حتما بخوانید جز برخی موارد آن من هم با کل کتاب موافقم. و از 21 سال پیش که اولین یادداشت خود را در روزنامه کیهان نوشتم به مساله حاکمیت قانون اشاره کرده ام البته ایشان حاکمیت قانون را کمابیش با لیبرالیسم مساوی می گیرد که قابل قبول نیست اگر چه یکی از اجزای لیبرالیسم است. بحث من هم درباره درآمدهای نفتی ناظر به همین مشکل است. نقدی هم برای جبهه دموکراسی خواهی فرستادم (آقای دکتر معین خواستند که نظر دهم) و در آنجا گفتم که جبهه حاکمیت قانون مقدم بر دموکراسی خواهی است. البته در ایران کنونی چشم اندازی برای تز حاکمیت قانون بدون دموکراسی هم نمی بینم. گرچه عکس آن متصور است.

۲۳ بهمن ۱۳۸۵ ۶:۲۲ بֽظֽ | Reply

اسنا :

سلام عبدی عزیز شاید از این نوشته نمی خواهم چیزی را ثابت یا رد کنم شاید میخواهم بنویسم وپایین بودن سطح خود را اثبات کنم...
چرا عدالت بله وچرا ظلم نه؟
برای من عدالت یعنی تساوی آزادی یا قدرت ( تا آنجایی که من میفهمم یک معنی اند)
چرا تساوی آزادی یا قدرت ؟
برای اینکه حقیقتی(دلیل قانع کننده ایی) هم برای انباشت قدرت وجو د ندارد وهم اینکه درستی چیزی را عقل جمعی تایید می کند (دست کم بهترازعقل فردی یااقلی از افراد) پس برای رسیدن به آرمان حقیقت باید به دنبال آرمان عدالت (افزایش قدرت انتخاب(قدرت سیاسی اقتصادی فرهنگی آموزشی دینی و.. .) ضعفا )رفت.خلاصه حقیقت طلبی حکم میکنه عدالت طلبی را وعدالت طلبی حکم میکند آزادی را.
من اینجا بعنوان یک انسان زمینی وطبیعتا خطا کار وسکولار که میگم اندکی از حقیقت حظ برده ام وبه دنبال حظ بیشتر ونزدیک شدن بیشتر به حقیقت هستم در نتیجه با کسانی که طوری فکر میکنند که حقیقت توی گوششون گفته اندو نه تنها به عالم شهود پی برده اند از عالم غیب هم خبردارند متفاوت .در نتیجه انسان نوع دوم چون حقیقت میدونه دیگه نیاز به عدالت نداره اما انسان نوع اول(سکولار) باید سینه چاک عدالت وآزادی باشه.
حال فقط انسان نوع دوم (سکولار) که به دنبال مثلا عدالت سیاسی میره و میبنه که تئوری دموکراسی از سایر تئوریهای سیاسی بهتر عدالت سیاسی را برایش به ارمغان می آوره وسایر عدالتخواهی هم همینگونه...
خلاصه نسبتی بین دموکراسی ودینداری هست وآن نسبت تضاد میباشد.
با تشکر
................
عبدی:
اگر امور به همین صورت بود که گفته شد پس باید لنین و استالین و پل پوت و امثالهم که ضد دین هم بودند دموکرات ترین خلق روی زمین باشند!!البته ساده کردن امور اشکالی ندارد اما گاه موجب مشکلات متعددی هم می شود.


۲۴ بهمن ۱۳۸۵ ۱:۰۸ قֽظֽ | Reply

:

با سلام مجدد
کسانی که اتفاقا شما مثال زدید بزرگترین ایدئولوگهای قرن بیستم هستندو به خاطر همین دارای توهم استغنا ودارای آگاهی کاذب هستند وبه نوعی خود را مجسم حقیقت می دانند(مثلا کمونیسم وسوسیالیسم را تنها مرهم مسائل میدانندوقداستی فوق یک تئوری به آن میدهند ) در نتیجه آزادی یعنی ،جولان من،جولان نظرات من،جولان هم کیشان من. چون وقتی معتقد(دارای این توهم ) به باطل بودن 100% گزاره های دیگر باشید طبیعتا به آن مجال نمیدهد .با سرکوب آزادی عدالت هم سرکوب میشود واستالین می ماند وحوضش .
از نظر من تمامی کسانیکه مثال آوردید بشدت مومن هستند ونیزعجیب مقلد ومتعبد !! در واقع در روش هیچ فرقی بین لنین وبن لادن نیست.(برای همین هم فاشیست ها با سوسیالیستها وبا بنیادگراهای مذهبی خوب سر یک سفره جمع میشوند وته دلشون برای هم هورا نیز میکشند .مثال زیاد است توجه شما را به همایش هولوکاست جمع میکنم)
من فقط به کامنت قبل اضافه کنم در این موقع که بین حقیقت طلبی (از جمله دموکراسی) ودینداری تضاد برقرار شد چه پیش می آید؟ بر سر ای همه دیندار چه می آید؟
هیچی! راه بر تفسیر ها باز است در مسیحیت لوتر وکالون و... می آیند ،در اسلام اقبال ،سروش ،ملکیان و... وگوهری دیگری برای دین پیشنهاد می کنند و در نتیجه چشم ها را میشویم وجور دیگر به دین می نگریم.
از شما ودوستان تشکر وخودم خجلت زده...
..............
عبدی:
اگر تعریف شما از دین امری است که برابر مطلق بینی با توضیح مذکور است با شما موافقم.اما در این صورت باید گفت حکومت دینی شوروی!
نظر آن دوستمان این نبود و لذا آن پاسخ هم ناظر به آن نظر بود.

۲۴ بهمن ۱۳۸۵ ۵:۰۳ بֽظֽ | Reply

مصطفی :

سلام
جناب عبدی اصل چالش همینجاست ایا در جمهوری اسلامی از بدو تاسیس ودر نیت بر پا کنندگان اسلامیت نظام وصفی انگاشته شده یا قیدی بر جمهوریت
واقع امر این است که اسلامیت نظام اصل ومحور دیده شده و تفویض اختیاری محدود وقائم به انتخاب به مردم داده شده این اختیارات در محدوه معینی با حفظ قدرت سلب است ساختار هرم قدرت در قانون اساسی بیانگر این امر بوده و هیچگاه عملا این دو نتوانسته اند به تجانس وتفاهمی دست پیدا کنند این واقعیت که از روز نخست همراهی نهاد های انتخابی و انتصابی حتی در شرایط کنترل شدید نه تنها میسر نشده بلکه بدفعات در تقابل بوده اند زا نمیشود انکار نمود استعفای مهندس موسوی وفرمان ابقا ایشان در مقام نخست وزیری در گذشته و شرایط دولت خاتمی از این دست اتفاقاتند . حکومت دینی خود روشی مستقل با بنیان های فکری خاص خود بوده همجنانکه جمهوری بر تعاریفی مشخص استوار است . هرکدام از این دو روش خود را کامل وبی نیاز از مکمل میداند هیچکدام نه قید پذیرند ونه صفت پذیر در صورتبکه برای هر یک صفتی بیرون از ان قایل شویم بسرعت این صفت تبدیل به قید شده و در مقام نقض محتوا بر می اید
صرف نظر از اینکه چنین حکومت دینی اجماع دینمداران ونهادهای دینی را بدست اورده باشد یانه بهر حال
تحمل رقیب را ندارد همچنانکه جمهوری به بی یال واشکم و دم بودن خود تن نمی دهد مشکلات کنونی کشور هم ناشی از همین است نه حکومت دینی کاملا وبی دغدغه توان جاری شدن دارد ونه جمهوریت دست و پابسته قادر به حرکت و جنب وجوش . انرژی وهزینه ای که دین برای صوری کردن جمهوری تحمیل شده بهدر میدهد بسیار زیاد وگاها اقدامات صورت گرفته دین داری را مورد تردید قرار میدهد (تهمت ها وبرچسبهای اثبات نشده) در این شرایط تمام تلاش مرتبطین دو طرف برای تثبیت جایگاه خود معطوف ان
میشود تا حدی که اصل ماجرا که همان اداره امور ومملکت داریست اولویت خود را از دست داده و تحت تاثیر این تقابل ضربات جبران ناپذیری می بیند و
هیچکدام فرصت پیدا نمی کنند که بتنهایی وفارغ از دیگری تجربه و قضاوت شده تثبیت یا بایگانی شوند. اما اینکه رابطه جمهوری با دین را مانند رابطه دین و امامزاده
بدانیم جای سوال است زیرا رفتار های سنتی که رنگ وبوی مذهبی دارند ناشی از رابطه کاملا درونی وشخصی است واین زائر است که انرا نه بدین که نهایتا به خدامربوط میکند اما جمهوری را نمی توان به صرف نماز خوان بودن ریئس جمهور دینی خواند زیرا این رابطه مستقل از تمایلات وباورهای غیر عقلی است


..............................
عبدی:
خیلی خوب نوشته اید و استفاده کردم.ممنون.

۲۵ بهمن ۱۳۸۵ ۳:۱۹ بֽظֽ | Reply

امير :

با تشكر از وب‌سايت وزين و مفيدتان كه با گسترش مباحث فكري و نظري گامي هر چند كوچك در راه آگاه سازي برمي‌دارد. اميدوارم همچنان پاينده باشد و به تيغ تيز فيلترينگ گرفتار نگردد. لطفا نام كتاب آقاي فريد زكريا را هم بگوئيد تا بتوانيم آن را تهيه كرده و مطالعه كنيم. با تشكر فراوان
............................
عبدی:
فرید ذکریا-آینده آزادی-انتشارات طرح نو

۲۹ بهمن ۱۳۸۵ ۱۱:۲۷ بֽظֽ | Reply


فرم ارسال نظر


نام :

ایمیل :

نشانی وب :

حفظ اطلاعات :

متن نظر :

 

آدرس Trackback این نوشته :


http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/424