آینده








آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی

نگاه میهمان

۲۳ بهمن ۱۳۸۵

کاش انقلابیون فقط یک دست داشتند(مهدی.م)

سال ها بود که وقتی سخن از انقلاب و مخصوصا 17 شهریور می شد یاد جوانانی می افتادم که دست های خون آلود خود را به طرف دوربین گرفته بودند و ظلم را با بی صدایی فریاد می زدند. فیلم ها و عکس های آن دوران براین وجه از درگیری ها، به درستی متمرکز شده بودند و همانطور که علامت پنجه دست نشان مذهبی قیام امام حسین در روز عاشورا بود دست های خون آلود و پنجه های نقش بسته بر دیوار و پلاکارد نماد انقلاب و مبارزه با استبداد بود. از سویی همین پنچه خون آلود نماد شهادت و دست از جان شستن هم بود. به نظرم می آمد که روح انقلاب در این نماد حلول کرده. شاید به همین خاطر بود که چند سال پیش وقتی چنین نمادی را روی دیوار اتاق یکی از دوستان سیاسی ام دیدم، نه پیامی درک کردم و نه احساسی.
من خود متولد 58 هستم پس این حال و هوا را از عکس ها و فیلم هایی که دیده بودم، درک کرده بودم. با این حال دیروز ایمیلی بدستم رسید که ذهنیت من را لااقل از این نماد به هم ریخت. مجموعه ای بود از عکس های انقلاب ولی یک عکس متفاوت برایم جلوه کرد. با اینکه به انقلاب مربوط می شد اما با همه عکس های دیگر فرق داشت.
خانمی چادری بود با قدی بلند که در یک دستش اسلحه داشت. او هم پنجه دستش را به دوربین نشان می داد اما به گونه ای متفاوت. پنجه دست او صورتش را پوشانده بود. انگار به جای صورت، پنجه ای جای گرفته بود و صورتی بی روح را با سایه روشن هایی خشک، پدید آورده بود. دست و چادر در هم محو شده بودند و عمق تصوری از بین رفته بود. تصویر احساس دوگانه ای را انتقال می داد. یک احساس از اسلحه و نوع قرارگیری پاها و دیگری از دستی که صورت را می پوشاند. تا اینجا تنها آنچه از عکس دیدم لذت بصری و هنری بود ولی واقعیت چیزی دیگر بود. مصاحبه ای را از کاوه کاظمی خواندم. این عکس را اوگرفته بود و به عنوان بهترین کارش بر دیوار اتاق کارش نصب کرده بود. عکس متعلق به روز 23 بهمن سال 57 بود.

دقیقا یک روز بعد از پیروزی انقلاب، و آن خانم هم در دانشگاه تهران به عکاس خطاب می کرد که عکس نگیرد. احساس دو گانه ام بعد از این اطلاعات بیشتر شد. آن اسلحه و نوع گارد گرفتن برایم روشنتر شد. ولی وقتی به دست نگاه می کردم احساس دیگری بر من غلبه می کرد. مگر نه این بود که انقلابیون تا همین دیروزش پنجه های خود را به خون می آغشتند و هر خبرنگاری را که می یافتند دستها را بالا برده و فریاد سر می دادند، مگر این پنجه ها نشان شهادت نبودند و مگر نشان از ظلم ظالم و قدرت حاکم نداشتند؟ حال چگونه می توانست پنجه ای که تا دیروز از هر دوربینی استقبال می کرد و آزادی را ارج می نهاد امروز به گونه ای دیگر در برابر دوربین قرار گیرد و آزادی دیدن و ثبت کردن را برنتابد؟ مگر دوربین چه را می خواست ببیند که تا دیروز مجاز بود و امروز غیر مجاز؟ اینجا بود که به یاد زنده یاد کاوه گلستان افتادم که نوشته است « من مي‌خواهم صحنه‌هايي را به تو نشان دهم كه مثل سيلي به صورتت بخورد و امنيت تو را خدشه‌دار كند و به خطر بيندازد». سیلی محکمی بود. باتمام وجود سخن کاوه رادرک کردم.
مگر در یک روز آنهم فقط یک روز، چه اتفاقی افتاده بود که چنین رفتارها متفاوت شده بود؟ صحنه ها، کتاب ها، مقاله ها، روشنفکران و همه و همه برای چند ثانیه ای از جلوی چشمانم رژه رفتند و من همچنان مبهوت بودم. مبهوت عکسی که به اندازه چندین مقاله و تفسیر، سخن برای گفتن داشت وچه سخن تلخی.
همه چیز به آن دست دیگر برمی گشت که یک روزه صاحب اسلحه شده بود و بهتر است بگویم صاحب قدرت گشته بود و چقدر این قدرت قوی است. یک لحظه آرزو کردم کاش انقلابی ها فقط یک دست داشتند. که اگر چنین بود آنها که قدرت برمی گزیدند دیگر دستی برای منکوب کردن آزادی نداشتند و آنان که دستشان را برای استقبال از آزادی همچنان برافراشته نگه می داشتند، هرگز نمی توانستند به اتکا دیگردست قدرتمندشان تغییر رفتار دهند.


نسخه قابل چاپ | لینک ثابت




نظرات

م.ص. :

به نظر می رسد ساختار اجتماعی قدرت در اینکه دستی به شور آزادی بلند شود یـا به خاموشی آن، تعیین کننده تر است.

بعلاوه با ملاک های امروز، شاید نتوان شرایط تحولات انقلابی 57 را نیز چندان مطلوب و آزادیخواهانه تلقی کرد....
...............
عبدی:
به لحاظ انگیزه شناسی تردیدی در آزادی خواهانه بودن آن رفتار نیست.اما این که به صرف مواجهه با استبداد و نفی آن آیا می توانیم تصویری واقعی از آزادی و پیش شرطها و زمینه های لازم آن داشته باشیم شدیدا مورد سوال است.یکی از تبعات استبداد بروز همین بیماری در جامعه است که فرد (منظور فرد خاصی نیست بلکه فرد نوعی منظور است) را از واقعیتها و درک آنها درو می کند.

۲۳ بهمن ۱۳۸۵ ۵:۱۵ بֽظֽ | Reply

امید :

کاش همه جوانان امروز , آینده نگر, همه جانبه نگر, ... گذشته نگر بودند. کاش آنان هم با دیدن "الف " استبداد , تا "ی" آن را میخواندند! و قبل از غول شدنش , از خود عکس العملی مناسب, نشان میدادند! کاش ... استبدادیان , چراغ تاریخ واقعی را نمیکشتند تا مردم , به کمک نور آن , به بی راهه ها نمی افتادند.کاش لااقل این جمله:" ما تشنه ی خدمتیم , نه تشنه ی قدرت" عینیت می یافت. کاش به جای حرام کردن نظر و حلال کردن خون دل مردم , خون دل خوردن مردم حرام میشد و نظر حلال!! کاش لااقل بر ساحل رودی خاموش, ما , عطر مرموز گیاهی بودیم! کاش دو بار عمر میکردیم , یکبار تجربه آموختن, و با دیگری تجربه بردن بکار!! کاش میتوانستیم از شاخه ی سر سبز حیات , گل اندوه یکدیگر را بچینیم, کاش در کاشت, داشت و برداشت گذشته, ای مایه ی عمر ( مهدی.م) , شعله ی راز مرا میدیدی. کاش...
به هر حال ممنون از باز کردن پنجره ی زیبای کاش و خیال

۲۳ بهمن ۱۳۸۵ ۶:۳۹ بֽظֽ | Reply

هادي قرباني :

آقاي عبدي براستي چرا بعد از هر انقلابي اولين چيزي كه قرباني مي شود ارزشهاي اصيل انساني است؟ آيا اين بخاطر انباشت گسترده نفرت قبل از بركناري سيستم است و يا حرص ماندن در قدرت است كه باعث بيدار شدن وجه تاريك وجود هر انسان منجمله انقلابيون مي شود. من شخصا آدم مذهبي نيستم ولي معتقدم هركس حتي فقط اگر به خدا و روز پاسخگويي اعتقاد داشته باشد نميتواند به اين شكل گسترده ناقض حقوق بقيه شود. البته در مورد انقلاب ايران ايدئولوژيك بودنش هم مزيد بر علت بوده و باعث توجيه بي عدالتي ها مي شده است.
......................
عبدی:
اگر حوصله داشتید پیشنهاد می کنم دو نوشته طولانی مرا در این سایت بخوانید.اول "حیف و صد حیف" و دوم "سرنوشت محتوم".در اولی به تجربه انسانی و نقش استبداد در بروز این امور پرداخته ام و در دومی به نقش ساخت اقتصادی و.... اشاره کرده ام. نقش افراد را در بروز این اوضاع بیش از حدشان نباید برآورد کرد.

۲۳ بهمن ۱۳۸۵ ۶:۵۹ بֽظֽ | Reply

ارژنگ :

يك نفر در سايتي توصيف كوتاه و جالبي كرده بود از انقلاب ايران :
.....................
عبدی:
شخصا دوست داشتم که ادامه کامنت شما را هم منتشر کنم اما امالا سوء تعبیر می شد.اما فقط بگویم نظام بسته موجد جهل می شود.هر کوششی برای برون رفت از این نظام حق است ولو این که مبتنی بر آگاهی کامل نباشد.برون رفت از نظام بسته و ظالم را نمی توان به داشتن آگاهی کامل منوط کرد چرا که در چنین نظامی که مشارکت ر حداقل است آگاهی و خرد جمعی شکل نمی گیرد .
بنابر این هر نوع اقدام کل گرایانه ای برای خروج از از این وضع در عین حال که معقول است احتمالا با شکست هم مواجه می شود تنها راه چاره مشارکت نا محدود و جزئی برای اصلاح است.به همین دلیل با دعا کردن صرف نمی توان انتظار پیروزی آگاهی بر ظلم و جهل را داشت.زیرا در چنین جامعه ای آنچه که با یقین آن را آگاهی می نامیم چندان فرقی با جهل ندارد.

۲۵ بهمن ۱۳۸۵ ۰:۵۶ قֽظֽ | Reply

ارژنگ :

آقاي عبدي عزيز، من ادعا نكردم كه آنچه امروز من مي دانم يا ما مي دانيم آگاهي مطلق است، بلكه تنها آرزوي پيروزي آگاهي را كردم.اين كه حداقل و بدون تعصب كور بدانيم كه چه مي خواهيم و بعد عمل كنيم تا چنين تاوان ندهيم.

۲۶ بهمن ۱۳۸۵ ۱۰:۳۳ بֽظֽ | Reply


فرم ارسال نظر


نام :

ایمیل :

نشانی وب :

حفظ اطلاعات :

متن نظر :

 

آدرس Trackback این نوشته :


http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/428