اين روزها اعتراضات متعددي شنيده ميشود، اما فقط برخي از آنها پاسخ داده ميشود. يكي از وجوه تفاوت جوامع، همين نكته است كه صاحبان قدرت چه صداهاي اعتراضي را ميشنوند و كدامها را نميشنوند. و آنهايي را هم كه ميشنوند به كدامشان پاسخ شايسته ميدهند و كدام را حتي شايسته پاسخ دادن نميدانند.
در هر جامعهاي صداي برخيها بلندتر است، آنان تريبونهاي بيشتري دارند و بيتناسب با سهم واقعيشان در جامعه فرياد (به حق يا ناحق) ميزنند، و برعكس، عدهاي ديگر هم هستند صدايي ندارند و اگر هم دارند به جايي نميرسد. صاحبان قدرت هم به طبع صداهاي گروه دوم را نميشنوند، و اگر هم شنيدند، احتمالاً به آنها محل نميگذارند، اما در برابر صداهاي گروه اول ميكوشند كه تا حدي مشكل آنان را حل كنند، جوامع را برحسب اينكه از ميان صداهاي مردم كدامها شنيده ميشود و كدامها پاسخي دريافت نميكنند، ميتوان طبقهبندي كرد. جامعه ايران در حال حاضر چه وضعي دارد؟
وقتي كه نتيجه انتخابات نهم مشخص شد، برخي افراد يكي از دلايل بروز این نتیجه را بيتوجهي دوره اصلاحات به طبقات فقير و اقشار كارگري دانستند، و به معناي ديگر شعارهاي گروه پیروز را معطوف به اين اقشار تحليل كردند. و طبعاً در میان مردم چنين نتيجه گرفته شد كه دير يا زود تحولي به سمت عدالت اجتماعي به نفع طبقات محروم شكل خواهد گرفت.
بخش اول اين تحليل صحيح است، و من در مصاحبهاي با روزنامه اعتماد آن را بيان كردهام. در آنجا گفتم كه مسئولين محترمي كه بارها و بارها در دولت اصلاحات به منطقه عسلويه رفتند چنان مبهوت پيشرفتهاي آنجا شدند، و در محاسن اين منطقه صنعتي (كه به حق هم ديدني است) سخن گفتند، زحمت ديدار از بيغولههاي كارگري آن عظمت را به خود ندادند، و شنيده نشد كه حتي يك بار نسبت به تأخيرات چند ماهه پرداخت آن اندك دستمزد كارگران نيز دلي بلرزد و حكمي صادر شود و قس علي هذا.
شايد برخي تصور كنند كه اين وضعيت به دليل ويژگيهاي آن دولت و بيتوجهي آنان به عدالت بود و دولت جديد از اين حيث راه ديگري را خواهد پيمود. اما به نظر من چنين نيست. ترديد ندارم كه آقاي خاتمي به صفت شخصياش از كل مجموعه دولت فعلي نسبت به فقر و احياناً ظلم و ستم به كارگر يا ديگران حساسيت بيشتري داشت، و به صفت خصايل شخصي هم بيش از آنان از ديدن چنين تبعيضهايي اندوهگين و غمگين ميشد. اما اگر آن دولت چنان مسيري را پيمود حتماً دلايلي دارد، و چون آن دلايل كماكان و با شدت بيشتري موجود است، به ناچار اين دولت نيز همان راه را و با شدت بيشتري خواهد پيمود.به همین دلیل تصور ميكنم كه پس از پايان دولت فعلي، ضريب جيني (شاخص نابرابري درآمدي) در ايران اگر بدتر از ابتداي دولت نشود، بهتر هم نخواهد شد. دولتي كه توزيع پول نفت براي حاميپروري (در داخل و خارج) عمدهترين ابزار آن است، نميتواند، به طور موثر و علمي به نفع طبقات فقير و محروم جامعه قدم بردارد. اما شاهد ماجرا:
گوجهفرنگي محصولي است كه در زمستان و هواي سرد به ثمر نميرسد و اصولاً محصول چندان مهمي هم در مقايسه با ساير محصولات (سيبزميني، پياز، برنج، حبوبات و...)نیست اگرچه محصولي است كه در تابستان عموم مردم به وفور از آن استفاده ميكنند، اما در فصول سرد به علت قيمت بالاي آن، كالاي مصرفي طبقات خاصي است. اگر در تابستان هم زياد استفاده ميشود، به علت ارزاني نسبي آن در مقايسه با ساير كالاهاست. از قديم هم اين محصول در زمستان مصرف چنداني نداشت و محصولات انباري آن عرضه ميشد، اما به هر دليلي قيمت آن در ماه گذشته تا حدود 2000 و نوع مرغوب آن تا 3000 تومان افزايش يافت. اما تنها صدايي كه در سطح جامعه به صورت بلندي شنيده شد، اعتراض به همين قيمت گوجهفرنگي بود، كه حتي در مجلس «مستضعفگرا»! به بلندي تمام شنيده شد. و جالب اين بودكه اين اعتراض اگرچه با تمسخر رييس دولت پاسخ داده شد، اما در عمل و بلافاصله دستور حل قضيه صادرشد و گوجهفرنگي به كيلويي 400 تومان نزول اجلال فرمودند!
از سوي ديگر هزاران كارگر در سطح كشور هستند كه بعضاً ماههاست كه حقوق خود را دريافت نكردهاند، و در یکی از بدترين شرايط اقتصادي با تورم هم دست به گريبان هستند و حتي تظاهرات و راهپيمايي ميكنند و... اما دريغ از يك خبر در سطح رسانهها. رسانههايي كه از فرط پرداختن به گوجهفرنگي به رنگ قرمز درآمده بودند، از انعكاس اين مسأله دريغ ميكنند و صدايي را منعكس نميكنند. و جالب اين كه دولتي كه ميتواند در موضوعي كه چندان به آن مربوط نيست (قيمت گوجهفرنگي) فوري اقدام كند، چرا نميتواند حقوق اين بندگان خدا را كه معمولاً ناچيز هم هست استيفا كند؟ چرا به اين اعتراض پاسخي درخور داده نميشود. البته ممكن است پاسخ هم دريافت كنند، مثل سنديكاي شركت واحد!
صداي اعتراض به قيمت گوجهفرنگي، صداي طبقه متوسط به بالا بود و چون حكومت هم همنوا با اين طبقه است، گوشهايش طول موج صداي اين طبقه را ميشنود، اما صداي طبقات محروم و كارگر خارج از اين طول موج است و شنيدني نيست.
در پايان اين پرسش را هم با متوليان حكومت بايد مطرح كرد كه اگر جامعهاي تحمل گراني گوجهفرنگي را در زمستان ندارد، و دولت را به واكنش و حل و فصل آن فرا ميخواند، چگونه ميخواهد براي استيفاي حق هستهاي خود هزينههاي گزاف بپردازد؟!