آینده








آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی

نوشتار

۲۳ بهمن ۱۳۸۵

اعتراض چه كساني پاسخ داده مي‌شود؟

در هر جامعه‌اي صداي برخي‌ها بلندتر است، آنان تريبون‌هاي بيشتري دارند و بي‌تناسب با سهم واقعي‌شان در جامعه فرياد (به حق يا ناحق) مي‌زنند، و برعكس، عده‌اي ديگر هم هستند صدايي ندارند و اگر هم دارند به جايي نمي‌رسد. صاحبان قدرت هم به طبع صداهاي گروه دوم را نمي‌شنوند، و اگر هم شنيدند، احتمالاً به آنها محل نمي‌گذارند، اما در برابر صداهاي گروه اول مي‌كوشند كه تا حدي مشكل آنان را حل كنند، جوامع را برحسب اينكه از ميان صداهاي مردم كدام‌ها شنيده مي‌شود و كدام‌ها پاسخي دريافت نمي‌كنند، مي‌توان طبقه‌بندي كرد. جامعه ايران در حال حاضر چه وضعي دارد؟
وقتي كه نتيجه انتخابات نهم مشخص شد، برخي افراد يكي از دلايل بروز این نتیجه را بي‌توجهي دوره اصلاحات به طبقات فقير و اقشار كارگري دانستند، و به معناي ديگر شعارهاي گروه پیروز را معطوف به اين اقشار تحليل كردند. و طبعاً در میان مردم چنين نتيجه گرفته شد كه دير يا زود تحولي به سمت عدالت اجتماعي به نفع طبقات محروم شكل خواهد گرفت.
بخش اول اين تحليل صحيح است، و من در مصاحبه‌اي با روزنامه اعتماد آن را بيان كرده‌ام. در آنجا گفتم كه مسئولين محترمي كه بارها و بارها در دولت اصلاحات به منطقه عسلويه رفتند چنان مبهوت پيشرفت‌هاي آنجا شدند، و در محاسن اين منطقه صنعتي (كه به حق هم ديدني است) سخن گفتند، زحمت ديدار از بيغوله‌هاي كارگري آن عظمت را به خود ندادند، و شنيده نشد كه حتي يك بار نسبت به تأخيرات چند ماهه پرداخت آن اندك دستمزد كارگران نيز دلي بلرزد و حكمي صادر شود و قس علي هذا.
شايد برخي تصور كنند كه اين وضعيت به دليل ويژگي‌هاي آن دولت و بي‌توجهي آنان به عدالت بود و دولت جديد از اين حيث راه ديگري را خواهد پيمود. اما به نظر من چنين نيست. ترديد ندارم كه آقاي خاتمي به صفت شخصي‌اش از كل مجموعه دولت فعلي نسبت به فقر و احياناً ظلم و ستم به كارگر يا ديگران حساسيت بيشتري داشت، و به صفت خصايل شخصي هم بيش از آنان از ديدن چنين تبعيض‌هايي اندوهگين و غمگين مي‏شد. اما اگر آن دولت چنان مسيري را پيمود حتماً دلايلي دارد، و چون آن دلايل كماكان و با شدت بيشتري موجود است، به ناچار اين دولت نيز همان راه را و با شدت بيشتري خواهد پيمود.به همین دلیل تصور مي‌كنم كه پس از پايان دولت فعلي، ضريب جيني (شاخص نابرابري درآمدي) در ايران اگر بدتر از ابتداي دولت نشود، بهتر هم نخواهد شد. دولتي كه توزيع پول نفت براي حامي‌پروري (در داخل و خارج) عمده‌ترين ابزار آن است، نمي‌تواند، به طور موثر و علمي به نفع طبقات فقير و محروم جامعه قدم بردارد. اما شاهد ماجرا:
گوجه‌فرنگي محصولي است كه در زمستان و هواي سرد به ثمر نمي‌رسد و اصولاً محصول چندان مهمي هم در مقايسه با ساير محصولات (سيب‌زميني، پياز، برنج، حبوبات و...)نیست اگرچه محصولي است كه در تابستان عموم مردم به وفور از آن استفاده مي‌كنند، اما در فصول سرد به علت قيمت بالاي آن، كالاي مصرفي طبقات خاصي است. اگر در تابستان هم زياد استفاده مي‌شود، به علت ارزاني نسبي آن در مقايسه با ساير كالاهاست. از قديم هم اين محصول در زمستان مصرف چنداني نداشت و محصولات انباري آن عرضه مي‌شد، اما به هر دليلي قيمت آن در ماه گذشته تا حدود 2000 و نوع مرغوب آن تا 3000 تومان افزايش يافت. اما تنها صدايي كه در سطح جامعه به صورت بلندي شنيده شد، اعتراض به همين قيمت گوجه‌فرنگي بود، كه حتي در مجلس «مستضعف‌گرا»! به بلندي تمام شنيده شد. و جالب اين بودكه اين اعتراض اگرچه با تمسخر رييس دولت پاسخ داده شد، اما در عمل و بلافاصله دستور حل قضيه صادرشد و گوجه‌فرنگي به كيلويي 400 تومان نزول اجلال فرمودند!
از سوي ديگر هزاران كارگر در سطح كشور هستند كه بعضاً ماه‌هاست كه حقوق خود را دريافت نكرده‌اند، و در یکی از بدترين شرايط اقتصادي با تورم هم دست به گريبان هستند و حتي تظاهرات و راهپيمايي مي‌كنند و... اما دريغ از يك خبر در سطح رسانه‌ها. رسانه‌هايي كه از فرط پرداختن به گوجه‌فرنگي به رنگ قرمز درآمده بودند، از انعكاس اين مسأله دريغ مي‌كنند و صدايي را منعكس نمي‌كنند. و جالب اين كه دولتي كه مي‌تواند در موضوعي كه چندان به آن مربوط نيست (قيمت گوجه‌فرنگي) فوري اقدام كند، چرا نمي‌تواند حقوق اين بندگان خدا را كه معمولاً ناچيز هم هست استيفا كند؟ چرا به اين اعتراض پاسخي درخور داده نمي‌شود. البته ممكن است پاسخ هم دريافت كنند، مثل سنديكاي شركت واحد!
صداي اعتراض به قيمت گوجه‌فرنگي، صداي طبقه متوسط به بالا بود و چون حكومت هم همنوا با اين طبقه است، گوش‌هايش طول موج صداي اين طبقه را مي‌شنود، اما صداي طبقات محروم و كارگر خارج از اين طول موج است و شنيدني نيست.
در پايان اين پرسش را هم با متوليان حكومت بايد مطرح كرد كه اگر جامعه‌اي تحمل گراني گوجه‌فرنگي را در زمستان ندارد، و دولت را به واكنش و حل و فصل آن فرا مي‌خواند، چگونه مي‌خواهد براي استيفاي حق هسته‌اي خود هزينه‌هاي گزاف بپردازد؟!


نسخه قابل چاپ | لینک ثابت




نظرات

ماندانا :

سلام . شاید چون حل مساله خیلی سخت نبود و می توانستند گوجه فرنگی را وادار به نزول اجلال فرمایند صدا را شنیدند ! بالاخره امکانی برای نمایش قدرت بوده . اگر زورمان به خیلی از کسان و مشکلات نمی رسد به گوجه فرنگی که می رسد .

...............
عبدی:
نخیر زور گوجه فرنگی زیاد نیست.زور گوجه فرنگی خوران زمستانی زیاد و صدایشان بلند است.

۲۳ بهمن ۱۳۸۵ ۳:۳۸ بֽظֽ | Reply

:

اقای عبدی انتظار نداشتم ان کامنت تند و تیز کمی بی ادله و بیشتر تهمت وارم
را چاپ میزدید قبلا پوزش مرا بپذیرید ..البته نقل قول مرا با زیرکی
خدادادتان که نه هوشیاری در باره دوست سلطنت طلبم بگونه ایی درد دل خودم
قلمداد کرده اید !!باور کنید حقیقت نوشتم و طرف احتیاج باصلاح ندارد که
با صفت سلطنت طلب سابق معرفی اش کردم یعنی دیگر سلطنت طلب نیست
فقط دنبال بازگشت وضع اجتماعی ایران بدوران هویداست !!؟ با
هر اسمی و ایسمی ۰ سعی میکنم کمتر احساسی بلکه اساسی تر انتقاد کنم با تشکر فراوان کریم
...................
عبدی:
آقای محترم من که شما را به اسم و رسم نمی شناسم و کسان دیگر هم همینطور.اما من و شما و دیگران مطالب خود را بر حسب درک افراد متوسط (از همه نظر) می نویسیم . اگر متوسط افراد برداشت معینی از نوشته ما کردند (حتی اگر منظور ما آن برداشت نباشد) باید به آن گردن نهیم.اما اگر یک نفر ذهنیات خود را بصورت عجیب و غریبی به دیگران قالب می کند نباید آن را پذیرفت.

۲۳ بهمن ۱۳۸۵ ۵:۴۰ بֽظֽ | Reply

مسعود :

من ریزبینی و دوراندیشی شما را همیشه تحسین کرده ام. این موضوع نیز کاملاً واقعیت دارد. موفق و پیروز باشید.

۲۳ بهمن ۱۳۸۵ ۶:۴۹ بֽظֽ | Reply

هادي حبيبي :

جناب آقاي عبدي با سلام،

منظور شما از اينكه اهتمام كمتر دولت خاتمي به طبقه محروم، دلايل خاصي داشته است چيست؟ كدام دسته از دلايل است كه مي تواند كماكان در دولت فعلي هم ادمه داشته باشد؟
.................
عبدی:
حکومت رانتی در هر دو مورد مشترک است. رانت اجازه رسیدگی به طبقه محروم را به نحو موثر و کارا نمی دهد. وقتی بوی نفت بیاید خواهید دید کسانی که شامه خاصی دارند میدان دار می شوند و سلیم ترین افراد را یا کنار می زنند یا دوره می کنند.

۲۳ بهمن ۱۳۸۵ ۸:۲۰ بֽظֽ | Reply

موسی رییسی :

و حکایتی از بوستان ...
شبـی دود خلـق آتشی بر فـروخت

شـنیدم که بغـداد نیمی بسـوخت
یکی شُکر گفت اندر آن خاک و دود

کــه دکـان مـا را گـــزندی نبــود
جهاندیده ای گفتش ای بـوالهـوس

تـُرا خـود غم خویشـتن بود و بـس؟
پسـندی کـه شـهری بسوزد به نار

اگــر چه سَـرایت بــود بــر کنار ؟
توانگر خود آن لقمه چون می خورد

چو بیند که درویش خون می خورد؟
تُنُکـدل چـو یـاران بـه منـزل رسـند

نخسـبد کــه وامانـدگـان از پسـند
اگـر در سـرای سـعادت کسـسـت

ز گفتار سـعدیـش حـرفـی بـسست
هـمـینـت بسندسـت اگـر بشنـوی

که گـر خـار کـاری سـمن نـدروی

۲۳ بهمن ۱۳۸۵ ۸:۲۸ بֽظֽ | Reply

علي ابدالي :

با سلام خدمت آقاي مهندس عبدي ..با اجازه وب سايت تان در بلاگ حقير من لينك خورد ...
....................
عبدی:
خیلی ممنون.و تاسف از این که جبران نمی توانم کرد.

۲۳ بهمن ۱۳۸۵ ۸:۲۹ بֽظֽ | Reply

رامین :

هرچه فکر کردم نفهمیدم چرا کامنت مرا منتشر نکردید
.............
عبدی:
کامنتها را در ذیل همان مورد قبلی قرار دهید.

۲۳ بهمن ۱۳۸۵ ۹:۲۰ بֽظֽ | Reply

امید :

با تشکر , جانا ! سخن از زبان ما میگویی.بعد از 22 بهمن سال 57 , بعنوان آینده ساز!! دل تو دلمان نبود تا کشورمان را گلستان کنیم. دل تو دلمان نبود تا کشورمان را از فقر و تبعیض و .... خود رایی و خود پسندی, گرد گیری کنیم. کمتر از دو ماه , رفراندم برگزار شد. ما بدون دیدن عاقبت کار, تنها به اعتماد, به گزینه ی دوم, جمهوری اسلامی در مقابل پادشاهی رای دادیم... پایه های امروز یکی یکی, از همان روزها, ساخته شد. مجلس موسسان به مجلس خبرگان تغییر نام یافت. اعتراضات شنیده نشد!!... و ..... قانون اساسی امروز توسط مجلس خبرگان, نوشته شد. اعتراضات در طول آن بحثها, در آنزمان حیاتی و بهار گونه , در هیاهو ها , خر برفت خر برفت, گم شد. طالقانی از روی صندلی قرمز, به اعتراض بر زمین نشست و اعتراض کرد..... , عده ایی به قانون اساسی اعتراض کردند. آنها را ضد انقلاب نامیدند و ساکتشان ساختند..... آنها موارد اعتراضشان را مستدل نوشتند. از جمله عاری بودن این قانون به حق اعتراض و اعتصاب که در تمام دنیا حق مسلم شناخته شده بود. آنها را ضد ولایت فقیه نامیدند و ساکتشان کردند. آنها تهدید کردند که اگر این قانون , در این موارد اصلاح نشود, (ما از حاکمیت خارج میشویم) ما به آن رای نمیدهیم و ندادند ..... و داستان طولانیست و تاریخی, تا قدم قدم رسیدیم به اینجا.... متاسفانه من بعنوان یک جوان در آن دوران نمیدانستم که در زندگی , چیزهایی معینی وجود دارند که با خود یک مهر دارند که بر آن حک شده است:" تنها بعد از آنکه مرا از دست دادی و دوباره و سه باره و... یافتی, "قدرم" را( ارزشم را, اهمیتم را,....) خواهی دانست, سعی در کوتاه کردن راه, بی فایده است!!" امیدوارم امروز , "قدر" خیلی چیزها , از جمله شنیدن صدای اعتراضات را بدانیم و نخواهیم مثل دیروز , همه را با یک چوب ,( ضد انقلاب) برانیم و مهمتر , بهتر است برای داشتن تعادل در تمام امور , همه آن صداهای معترض را دریافت و به کمک هم, بشنویم و تحمل کنیم تا کم کم از دل آن , احزاب شکل بگیرند و اساسنامه ها نوشته شود و به کمک آنها سیستم سازی صورت گیرد و .... احزاب هم راستا , کم کم با هم ادغام شوند و افراد غیر هم عقیده از هم جدا شوند و ..... در اهمیت داشتن احزاب همین کافیست که بگویم, احزاب قادرند صداهای بیشمار هیاهو گونه در جامعه را , سلیقه های بیشمار افراد یک جامعه را .... در خود هضم , از عوارض ناپسندش عاری کنند و آن "هم همه" ها ی دلخراش را , به صداهای ارکستر سمفونیک ایران , دلنشین و شنیدنی, تبدیل کنند. صداهای بیشمار , در اول انقلاب 57, بعد از سرنگونی استبداد شاهنشاهی, طبیعی بود؛ ولی نشنیدنش و نساختن سیستم , برای بهبودش, غیر طبیعی.....

۲۳ بهمن ۱۳۸۵ ۹:۳۵ بֽظֽ | Reply

Ali :

اگر عنایتی هم به تعداد جمعیت راهپیمائی 22 بهمن داشته باشید در شهری ده میلیونی و مقایسه نمائید با راهپیمائی های اوائل انقلاب با شهر 3 میلیونی فکر میکنم مفید فایده برای توجه حاکمان فعلی باشد
.....................
عبدی:
نه اول انقلاب جمعیت تهران 3 میلیون بود و نه الان 10 میلیون است.ما می توانیم دقیقتر از آمار استفاده کنیم.اگرچه از جمعیت راهپیمائی امسال گزارش مستقلی نشنیدم اما اگر این جمعیت را طرفدار وضع موجود بدانیم هر حکومتی می تواند روی آن خیلی حساب کند.ولی به نظر می رسد که مساله 22 بهمن از نظر مردم متفاوت از تمکین نسبت به شرائط جاری است.اگر واقعا حکومت اطمینان به چنین حمایتی داشت قطعا روزی را جدا از این موارد ملی و عمومی برای نمایش طرفداران سیاستهای خود بر می گزید.اتفاقا یکی از عوامل کاهش حضور افراد نیز همین بهره برداری های ناصحیح از مناسبتهای ملی است.

۲۴ بهمن ۱۳۸۵ ۰:۲۸ قֽظֽ | Reply

سهند :

اقای عبدی: من دیروز 2 پیام بلند بالا یکی برای " چگونه می توان مانع جنگ شد." و دیگری برای " انتخاب واضح" گذاشته بودم که هیچکدامش اجازه پخش نگرفته. من تعجب می کنم که شما چرا به آن وقتی که ما ها تلف کرده و بخاطر دغدغه ما با مسائل ایرانه ارزشی قائل نیستید. کسی که پیام میگذاره حتما که نقطه نظر متفاوتی با دیگران داره و الا علاف که نیست وقتش را بهدر بده. »ن موضع شما را درک می کنم. صاحب سایت بیش ار پیامگذاران مسئولیت داره که پیامهای درج شده مناسب باشند. و این حق را هم دارید که بعضی از اسامی را حذف کرده و توهین ها را پخش نکنید. اما تا آنجایی که من بخاطر دارم در هیچ گدام از دو پیام من توهینی نبود. من پیام هاین را نه از روی بخار معده بلکه که با خونم می نویسم. شما با حذف پیام هایی که با صداقت قلب نوشه می شوند نه تنه مانع اشتراک ان با دیگران می شوید بلکه به اعتماد مردم بهک دیگر خدشه وارد می کنید. از شما خواهش می کنم که علت عدم درج پیامهای بنده با روشن کنید که دفعه دیگر انشایم را درست کنم. یادتان باشد که هر کسی از بخش کوچکی از مسئله غامض آگاهی دارد. موفق باشید.
......................
عبدی:
کسانی که پیامهایشان منتشر می شود بیش از 95 در صد هستند و برخی هم با کمی حذف و ویرایش.و از هر صد پیام هم بعید می دانم بیش از 5 نفرشان را بشناسم(شناخت اسمی و نه حضوری) شما هم یکی از این افراد که هیچ فرقی برای من ندارید و حتی می توانید با اسمهای متفاوت پیام دهید تا بدانید وقتی منتشر نمی شود ناظر به ضوابط است و نه افراد.
به سه دلیل منتشر نشد و هیچگاه هم چنین پیامهائی را منتشر نمی کنم.ادبیات آن مهم است نمونه اش همین کامنت.متن حتی المقدور باید منسجم باشد. و برخی ضوابط مشهود را رعایت کند.از این که شما پیام می گذارید بسیار ممنونم و علاوه بر وظیفه اخلاقی حتی با علاقه آنها را می خوانم و نظر می دهم و منتشر می کنم (نمونه همین مورد) اما من هم به نوبه خود انتظاراتي دارم. ضوابط را با خواندن تعدادی پیام درک می کنید.حتی اگر آنها راقبول ندارید اما رعایت کنید.من برای حذف پیامها وقت بیشتری صرف می کنم تا انتشار آنها. پیام شما را دوبار خواندم و نهایتا منتشر نکردم.

۲۴ بهمن ۱۳۸۵ ۳:۲۰ قֽظֽ | Reply

احمد :

سلام جناب عبدی عزیر:
در این مسئله با شما کاملا موافقم که نفت ریشه اصلی تمام مشکات ما و از جمله خود فقر روزافزورن است. چرا؟
نمی دانم این امار که من دریافت کردم درست است یا نه ولی در هر حال روشن است که وضیعت ما نابسامان از نفت بوگندوست. در امار امده که ایرانیان ده برابر چینان بنزین مصرف می کنند! همچنین تعداد فقیران زیر خط فقر ما برابر چنیان با جمعیتی یک ملیارد و چهارصد میلیون نفری است . به نظر من این مسئله چیزی فراتر از فاجعه است. در چین نفت وجود ندارد و دقیقا به همین دلیل حکومت نیازمند تمام شهروندان خویش است همین نیاز زیربنای اصلی تقسیم ثروت است. برای مثال روزنامه ای را در نظر اوریم که برای ترویج افکار فلانی به میدان امده وی نیازمند فروش نیست که به مقاله و نوشته مخالف خویش برای فروش بیشتر احتیاج داشته باشد.

در مصاحبه ای گفته بودید تنها راه نجات از بلای شوم نفت، دادن پول نفت به خود مردم است چون انها خود بهتر می دانند چگونه پول خویش را نگهداری و خرج کنند که کاملا منطقی و دقیق است با این کار در هر گذر و شهری عده ای شراکتی جمع می شوند و دقیقا همان صنعت طرح های زودبازده را اجرا خواهند کرد و این یعنی پایه ریزی تشکل های مردمی قدرتمند که دسشتان در جیب خودشان است.

هر چند طولانی شد و معذرت می خواهم ولی واقعا حیفم می اید به روزنامه های دوسال اخر دولت خاتمی اشاره نکنم. در این دوسال جمعی از عقلا به شدت به طرح این نظر می پرداختند که تقسیم ثروت خواب و خیالی بیشتر نیست و اصلا چنین چیزی امکان خارجی ندارد و عدالت ارمانی بیشتر نیست(خواهشا ازادی بجای خویش محفوظ) پس چگونه است که در کشوری با جمعیت 4/1 میلیادری چنین تقسیم ثروتی صورت گرفته؟!

واقعیت ان است که انان خود در رویا و رانت مدفون شده بودند و الان هم تنها داد و فریاد می کنند و عملا هیچ! البته این را هم یاداورشوم بد نیست که با ان اخراج تاریخی دیگر مجالی برای عمل برایشان نیست درست به مانند همان مردم بیچاره ای که در ان دو سال(83-84) به طرز شرم اوری در حال تفهیم شدن بودند که تقسیم ثروت اصلا مکان پذر نیست و جالب اینکه در مقاله یکی از اقایان دلیل شرعی هم اورده بودند که اگر این کار شدنی بود دیگر بهشت وجهنم خداوندی معنی نداشت!!! چون بهشت در روی زمین تحقق نمی یابد، ببینید اقا کجارو به کجا وصل می کردند.

اینجاست که خوب متوجه می شویم چرا مهندس عبدی براین نظرند که دولت نهم دنباله اصلاح طلبان بود نه... اقایان مردم رو خون دل کردند. گادامر در کتاب " روش و حقیقت" خود می گوید برای یافتن حقیقت باید: 1- خود را در جای فرد متهم قرار دهیم 2- گذشته چنین کنشی را در وی مطالعه کنیم. به راستی اینان که مردم را متهم به لاشعوری می کنند اگر خود را در موقعیت مردم اواخر اصلاحات -و اگاه بر وقایع اصلاحات باشند -قرار دهند، باز جرات بیان حقیقت گادامری را دارند؟ بنده منکر نخبگان نیستم اما سئوال من اینجاست کسی مردم را لاشعور می داند (یا تقسیم ثروت را کاری نشد) پس چرا به میدان می اید و دم از اصلاحات می زند؟

سپاس و از روده درازیم طلب نرنجیدن

۲۴ بهمن ۱۳۸۵ ۶:۴۶ قֽظֽ | Reply

علي :

من در منطقه پونك در يك آپارتمان زندگي مي كنم واحد طبقه بالا ما 70 متري يك خوابه 6 ساله را به قيمت 80 ميليون تومان ديروز معامله كردند . مالك قبلي پارسال خرداد آنرا به 42 ميليون خريده بود . فكر مي كنيد اثرات اين گراني چه مي تواند باشد

۲۴ بهمن ۱۳۸۵ ۷:۵۰ قֽظֽ | Reply

مهدي :

سلام آقاي عبدي
اتفاقا امروز خبري خواندم كه استانداري قزوين توانسته است مشكل واحدهاي توليدي ايضا"
كارگران راحل كند ودر هيات دولت هم اين راهكار ابتكاري تاييد شده - خبر در سايت نو انديش بود-و
ان شا الله بزودي بعد از گوجه فرنگي مشكل
كارگران هم حل خواهدشد.اسياب به نوبت! واما بايد
اضافه كرد كه دولت نهم در مقابل مشكلات
اقتصادي حيرتزده و مبهوت است سهل انگاري در
ابتداي كارو برنامه ريزي بر اساس آنچه در ذهن
شدني مي نمود موجب گرديده دولت خودش هم
نداند كه چراوضع چنين شده بر خلاف خيلي ها كه
مي گويند نسبت دادن گراني ها وتشديد بيكاري
و...به دست هاي پنهان فرافكني دولت است
معتقدم دولت صادقانه مي گويد "نمي دانم چرا
چنين مي شود"منتها در غالب ادبياتي سياسي
تنها تفاوتي كه بين دولت اقاي خاتمي و دولت آقاي
احمدي نژادهست هم فقط در همين نكته است
كه آن يكي ظرفيت ها و امكانات واقعي را مي ديد
و مي سنجيد وبعد عمل ميكرد و اين يكي فقط
با تكيه بر اقتداري كه براي خود متصور است
عمل ميكند در نتيجه اگر موفقيتي هم در جايي باشد تصادفي خواهد بود

۲۴ بهمن ۱۳۸۵ ۸:۴۵ قֽظֽ | Reply

آشنا :

تا روزی که دولتمردان مااهمیت تخصص و علم را درنیابند و صرفا اکتفا به ظاهرمسائل نموده و به شعار دادن بسنده کنند انتظار دیگری نباید داشت. قطعا برای فهم و حل مسائل ( حتی نوع ساده آن ) چیزی بیشتر از مدرک کیلویی لازم است.

۲۴ بهمن ۱۳۸۵ ۹:۳۶ قֽظֽ | Reply

و.ق :

سلام آقای عبدی
با تشکر از تحلیل های دقیقتان، فکر نمی کنید فونت پاسخ به کامنت ها که خودتان استفاده می کنید زیادی پر رنگ و بزرگ است؟ کمی توی ذوق می زند.
..............
عبدی:
این فونت چطوره؟

۲۴ بهمن ۱۳۸۵ ۹:۴۰ قֽظֽ | Reply

فرهاد :

سلام
1- در جامعه ما که نهادهای مدنی شکل نگرفته صدای افراد و نه احزاب یا طبقات می تواند به گوش برسد.
2- اگر افراد دارای صدای بلند درباره همه چیز فریاد بکشند از کارایی می افتند.
3- افراد دارای صدا یا صدای بلند بهتر است بر اساس یک استراتژی معین اولا تقسیم کار کنند دوما بر اساس آن راجع به موضوع مربوط به خودشان صدایی در بیارند.
به نظر می رسد این هم راهکاری در ایران باشد.نمونه های آن را هم در مسائلی که آقای کروبی یا آقای خاتمی یا آقای هاشمی ....پیگیری می کردند می توان مشاهده کرد. البته خودم با این نفر آخری اصلا موافق نیستم و نمی دانم چرا هنوز کسانی هستند که فکر می کنند آقای هاشمی می تواند برای جنبش اصلاحی در ایران کاری بکند .

۲۴ بهمن ۱۳۸۵ ۰:۱۵ بֽظֽ | Reply

javad :

در خصوص راهپیمایی 22 بهمن:به نظر بنده یکی از ذلایل شرکت مردم که عموما به صورت خانوادگی هم میباشد تبدیل این حضور به عادت و فرهنگ نزد برخی از خانواده ها و عدم وجود برنامه های مشابه برای این گروه از خانواده های عموما مذهبی در کشور میباشد.از نگاه برخی از خانواده هادر واقع حضور دسته جمعی در محیط سالم میباشد.
...............
عبدی:
البته نظر شما محترم است ولی این گونه تحلیل کردن صرفا موجب راحتی خیال خود می شود.اما واقعیت را تغییر نمی دهد.آخر کدام خانواده برای تفریح این همه راهپیمائی می کند؟چرا باید این واقعیت را نادیده گرفت؟البته تعبیری که حکومت بر این راهپیمائی می کند هم به همین اندازه خطاست. گرچه پیچیدگیهائی در فهم هر رویدادی هست اما آنقدر هم پیچیده نیست که نتوان فهمید.مردم(حداقل آن تعدادی که با رغبت به راهپیمائی می آیند)علاقه مند به انقلاب و بزرگداشت آن هستند.

۲۴ بهمن ۱۳۸۵ ۰:۴۱ بֽظֽ | Reply

عده ای علاقمند به ایران در اتریش :

با سلام و تشکر از سایت وزین شما!
خواستیم از کامنت برادر آقای امید تشکر نموده و نوشتار ایشان را تاييد و در مطالب آن بخصوص اهمیت تشکیل حزب را مورد تذکر و توجه خوانندگان محترم قرار دهیم.

۲۴ بهمن ۱۳۸۵ ۱:۰۷ بֽظֽ | Reply

:

جناب عبدی

صرف نظر از ماهیت اصلی بحث، معتقدم در صدر و ذیل نوشته شما حداقل شبه تعارضی وجود دارد که بر اساس مفهوم "سیاست عینی" یا همان Real politic قابل حل و تفسیر است. در بحث کامیابی سیاستمداران فعلی در کسب رای مردم فرض را بر درک خواسته های مردم از سوی ایشان گذاشته اید و در موضوع شنیده شدن پیام قیمت گوجه فرنگی و تدبیر فوری آن، فرض شما بر ناشنیده گرفتن صدای کارگرانی واقع شده که دیروز صدایشان به اعتبار مطلوبیت مقطعی رای آنها مسموع بود، واقع شده است. به واقع هر دو صحیح است و یک سیاستمدار واقعگرا هنگام انتخابات صدای توده ها و کارگران را می شنود و زمانی که بر سمند و سریر قدرت با صدای رسانه ها و سیاستمداران مواجه است، صدای این قشر دوم را می شنود! لذا تعارض قبلی با چشمان جادوئی رئال پالتیک حل می شود اما بلافاصله تعارض جدید و اساسی خودنمائی می کند: ارزشمداری و پایبندی به شعارها یا سیاستگرائی به رسم عرف روزگار. طبعا اگر کار به معیار دوم رسید، بسیار از امور مباح بلکه پس از اندک زمانی به حکم حکیمانه "مصلحت ارزش ها و ارزشمداران" حلال و شاید واجب هم بشود. در این فرهنگ، آنچه بعنوان هزینه طی شدن مسیر "عرش تا فرش" سیاست بعهده توده ها خواهد ماند، با تعبیری عرشی اجر خواهد داشت و در رویکرد فرشی، مشکل خودشان خواهد بود .

۲۴ بهمن ۱۳۸۵ ۳:۰۰ بֽظֽ | Reply

:

من کی گفتم زور گوجه فرنگی زیاد است ؟! برعکس گفتم زورش کم است ( پایین آوردن قیمت یک کالای خاص آن هم به طور مقطعی برای دولت کار سختی نیست ) و حریف بدی برای قدرت نمایی نیست .

...................
عبدی:
من گفتم زورش زیاد است و نه شما!اما زور مصرف کنندگان آن زیاد است و نه خود گوجه فرنگی!

۲۴ بهمن ۱۳۸۵ ۳:۵۹ بֽظֽ | Reply

حورا :

معذرت که پیام بی ربط برای این مطلب شما می گذارم، ولی دیدم که در کامنتها در جواب آقای ابدالی نوشته اید که امکان لینک دادن به وبلاگ (ها) را ندارید.
اگر علاقه شخصی خود شماست که به کسی لینک ندهید که جای حرفی نیست. ولی اگر به خاطر جلوگیری از وقوع سوء تفاهم ها و احیانا گله مندی های بعضی در آینده باشد، خوب چرا تمام مراعات ها را شما باید بکنید؟ چه اشکالی دارد اگر به تدریج یاد بگیریم که به علاقه مندی های شخصی نویسنده هم احترام بگذاریم و زود قهر نکنیم.
.......................
عبدی:
حقیقتا من هنوز با فضا و اصول فضای مجازی و حتی ادبیات آن چندان مانوس نشده ام و البته خیلی هم توان انس با این امر را ندارم. به همین دلیل هم بهره مندی از چنین امکانی را برای خودم منظور نکردم.

۲۴ بهمن ۱۳۸۵ ۶:۰۷ بֽظֽ | Reply

... :

baraie etela'e dustan, karkhaneie tractor sazie tabriz niz be elate adame vusule talabe 124 miliard tomanie khod az dolat dar astaneie varshekastegi garar gerefte ast va kargaran felan 2 maah hoguge moavage darand ... hatman akhbare rahandazie khatte montagh dar venezuela o sudan o tajikestan o ... ra ham shenideid

۲۴ بهمن ۱۳۸۵ ۱۱:۰۰ بֽظֽ | Reply

:

با تشکر از مقاله های زیبایتان

۲۷ بهمن ۱۳۸۵ ۶:۴۶ بֽظֽ | Reply


فرم ارسال نظر


نام :

ایمیل :

نشانی وب :

حفظ اطلاعات :

متن نظر :

 

آدرس Trackback این نوشته :


http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/430