آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
نوشتار
, هسته ای
۱۰ اسفند ۱۳۸۵
خيالبافي نكنيم!
1ـ درك طرفين بحران (ايران و غرب يا جامعه جهاني) از مسأله متفاوت است، اما در نهايت به يك نتیجه منجر ميشود. آمريكا و غرب معتقدند كه دسترسي ايران به غنيسازي صنعتي، راه بازگشتناپذير در دستيابي به بمب هستهاي است و با توجه به نگاه ايران به اوضاع منطقه و نظم جهاني حاكم، چنين رخدادي از نظر آنان به منزله اختلال جدي در نظم جهاني و بحران منطقهاي است.
از سوي ديگر ايران مدعي است كه غنيسازي را براي اين هدف نميخواهد، اما در هر حال نميتواند اين نتيجه را رد كند كه دستيابي به غنيسازي موجب ميشود كه ساخت بمب هستهاي، صرفاً در انتظار يك تصميم سياسي باشد. اصرار ايران بر حرام بودن ساخت چنين بمبي هم نهتنها رفع تشويش نميكند كه آنرا افزايش هم ميدهد. با وجود اين، نگاه دولت ايران به قضيه فراتر از مسأله غنيسازي است. همانظور كه رئيس دولت هم اخيراً آنرا صريحاً اعلام كرد. دولت ايران خواست و هدف غرب را معطوف به رد كليت حاكميت سياسي ايران ميداند.
اين كه برداشت دو طرف از اهداف يكديگر صحيح يا غلط باشد، مسأله چندان مهمي نيست. اگر هم غلط باشد، به دليل بياعتمادي ميان طرفين راهي براي تصحيح(حداقل در کوتاه مدت) وجود ندارد، در نتيجه طرفين بر اساس برداشتهای موجود عمل ميكنند و همين نكته است كه در تقابل مستقيم ميان طرفين، راهي براي سازش و مفاهمه باقي نميگذارد.
2ـ ويژگي ديگر بحران فعلي، صدرو قطعنامه از سوي شوراي امنيت است. بسياري از آگاهان سياسي اصرار داشتند كه از رفتن پرونده به شوراي امنيت ممانعت به عمل آيد، زيرا در آنجا طرف قضيه آمريكا ميشود. بعد از آن هم كه رفت، اصرار شد كه مانع تصويب قطعنامه شوند، زيرا صدور قطعنامه، راه مذاكره و معامله را اگر مسدود نكند، بسيار مشكل ميكند، اما اين هم شد. لذا از اين مرحله به بعد ديگر راه چنداني براي تفاهم و سازش (بر فرض پذيرش آن از سوي ايران) باقي نمانده است. اگر تفاهم و سازش قبل از صدور قطعنامه در گرو تصميم ايران بود، اكنون در اختيار ايالات متحده است و روشن است كه ايالات متحده هم در شرايط فعلي جز با توقف غنيسازي از سوي ايران كه شكستي جدي براي دولت ايران محسوب ميشود، مذاكره را نميپذيرد. و با توقف غنيسازي هم، موضوع چنداني براي مذاكره باقي نميماند. اکنون برخلاف قبل، اين توقف را نميتوان داوطلبانه هم ناميد، چون به دستور شوراي امنيت انجام شده است.
3ـ فارغ از دو مشكل فوق، دولت ايران نه ميخواهد و نه ميتواند وارد مذاكرهاي جدي براي سازش شود. در دولت جديد هم تاكنون هرچه مذاكره كردند، به معناي دقيق كلمه مذاكره نبوده، بلكه هدف آن خريدن زمان بوده است. دلايل چنين مسألهاي را ميتوان در تعبير ايدئولوژيك و كاريزماتيك از قدرت در ايران ديد، اما دليل ديگر، نداشتن ساختار و سازمان مذاكرهگر است كه هر مذاكرهكنندهاي را از مذاكره به وحشت مياندازد، زيرا در حالی که اساس مذاكره بده و بستان و دادن و گرفتن امتياز است ،ولی در جامعهاي كه اجازه تكثر در حد مطلوب در ساخت سياسي و اجتماعي داده نميشود،و در عین حال هم شديدترين نوع تكثر را در ساخت اجرايي و حكومتي داريم که رقابت مخربي بر آن حاكم است ،كسي را ياراي سخن گفتن از دادن امتياز نيست، چرا كه بلافاصله اتهام خيانت و سازشكاري نصيب او خواهد شد. اين اتهام از سوي همه از جمله گروههاي سياسي درون و بيرون ساخت سياسي نثار مذاكرهكننده خواهد شد. تاكنون دو گروه مذاكرهكننده درباره آزادي گروگانها و نيز پرونده هستهاي قبل از دولت اخير، تجربه روشني از اين واقعيت در ساخت سياسي ايران بوده است. البته مشاركت نداشتن تمامي گروههاي نظام در تصميمگيري ها نيز موجب چنين وضعي ميشود. كسي كه قبل از دولت اخير مذاكرهكنندگان را متهم ميكرد كه آبنبات ميگيرند و درّ غلتان ميدهند، امروز بايد در مخمصه چنين نگاهي به نحوي سخن بگويد كه خودش هم به سختي متوجه منظورش شود، چه رسد به طرفهاي مذاكرهكننده!
4ـ فضاي داخلي كشور هم براي اقدام سياسي جهت تعديل مواضع متوليان امر چندان مناسب نيست. دليل اصلي هم اين است كه بسیاری از منتقدين فكر ميكنند كه بيان هر نوع انتقادي به تضعيف بيشتر موضع دولت ايران منجر ميشود و در اين باره درست هم فكر ميكنند، اما مشكل اينجاست كه اگر انتقاد نكنند و سياست رسمي به اين راه ادامه دهد، عوارض زيادي براي كشور دارد. لذا آنان دو گروه ميشوند؛ بخش مهمي پرهيز از انتقاد را پيشه ميكنند و بخش ديگر هم راه انتقاد را برميگزينند. گروه اول به دليل عدم انتقاد نقشي در امور پيدا نميكنند و چه بسا با سیاستهای جاری همراهي هم بنمایند. گروه دوم هم متهم به تضعيف نمودن حكومت يا مرعوب بودن وغيره ميشوند و در واكنش به اين گروه، حكومت بيش از پيش بر طبل سياستهاي خود ميزند. در هر حال هيچكدام نقش مؤثری که انتظار میرود را نمیتوانند ایفا کنند، سهل است که هر دو آتش سیاستهای رسمی را برافروختهتر میکنند.
البته به جز گروههای سیاسی، مردم و دیگر نهادها هم بالقوه احتمال واکنش دارند، اما در واقعیت جاری جامعه، احتمال به فعلیت تبدیل شدن این قوه مشهود نیست. مثلاً دانشگاهها که یکی از مهمترین نهادهایی اند که میتوانند قدمی بردارند، چنان منفعل هستند که حتی به مسایل جاری و مهم خود نیز واکنش نشان نمیدهند. برای نمونه کافیست که بگویم اخیراً نامهای را از سوی 4 نفر از اعظای هیأت علمی گروه فلفسه دانشگاه تربیتمدرس دیدم که به طور ضمنی و شاید روشن، خواهان اخراج دکتر کدیور (همکار دیگرشان در این گروه) از دانشگاه شده بودند! فضای دانشگاه چگونه است که چنین درخواستی به صورت مکتوب ارایه میشود؟ اگر دانشگاه فضایی زنده و شاداب داشت، آیا کسی به خود اجازه چنین کاری را میداد؟ اگر این فضا نسبت به مسایل جاری و مبرم دانشگاه بیتفاوت باشد، چگونه میخواهد در مسایل کلان کشور گامی بردارد؟
از سوی دیگر مردم هم دست به گریبان معیشت و زندگی روزمره خود هستند و به دلیل بسته بودن فضای اطلاعرسانی، درک دقیقی از آنچه که در اطراف میگذرد نمیتوانند داشته باشند. از این رو طبیعی است که اوضاع را به لحاظ روابط خارجی بحرانی تلقی نکنند.
5ـ نکته دیگر که اوضاع را پیچیدهتر میکند، درک و ارزیابی از موفقیت کنونی ایران نزد دولت و حکومت ایران است. تصور حکومت این است که قدرت ایران در منطقه و جهان طی سالهای پس از انقلاب هیچگاه تا این حد نبوده است و به دلیل همین تحلیل و تصور است که احساس میکنند خطری ایران را تهدید نمیکند و وضعیت بحرانی را به کلی منکر میشوند. به نظر من بخشی از این تحلیل واقعبینانه است. در سالهای پس از انقلاب هیچگاه قدرت ایران در منطقه تا این حد گسترده نبوده است، اما این افزایش قدرت ماهیت طولی داشته و عرض آن نهتنها اضافه نشده، بلکه کمتر هم شده است و چون برجی است که هر روز ارتفاع آن بیشتر میشود اما سطح مقطع آن نهتنها به متناسب ارتفاع زیاد نمیشود، بلکه کم هم میشود. چنین رشدی در عین حال که چشمگیر و آشکار است و حکایت از قدرتمندی دارد، اما هم زمان بیثباتی آن هم بیشتر میشود و در برابر لرزشهای درونی یا بادهای بیرونی مقاومت کمتری از خود نشان میدهد. فراموش نکنیم که رژیم گذشته هم در سالهای 54، 55 و 56 در اوج اقتدار و قدرت خود بود. فراموش نکردهایم که رئیس جمهور آمریکا (کارتر) و ملک حسین و دیگران تعطیلات ژانویه سال 1978 را در تهران گذراندند و هیچ اقدام منطقهای بدون نظر شاه انجام نمیشد و حتی با رژیم عراق هم طی قرارداد 1975 صلح کامل برقرار کرده بودو این دشمن دیرین را هم خنثی نموده بود، اما این ارتفاع در قدرت به دلیل محدودیت ظرفیتهای پایهای آن، موجب لرزان شدن آن حکومت شد. اکنون نیز باید توجه داشت که اگرچه شاهد چنین قدرتی هستیم، اما از یک سو بخش عمدهای از این قدرت محصول تحولات متغیرهای برونزاست (افزایش قیمت نفت و سقوط دو دشمن در شرق و غرب کشور به دست آمریکائی ها) و از سوی دیگر متکی به زیرساختهای سیاسی قابل اعتماد در داخل نیست و همین نکته، وضعیت را ناپایدار کرده است،مثل دکلی که هر چه بلند تر باشد به کابلهای استقرار دهنده بیشتری نیاز دارد و در غیاب آنها اگر از وضع تعادل منحرف شود سقوطش حتمی است و کسی را توان جلوگیری از سقوط نیست..
این که اعلام شود وضعیت ایران بحرانی نیست وقتی میتواند صحیح و کامل باشد که مبتنی بر ارزیابی از متغیرهای درونزا باشد، اما چگونه میتوان درباره متغیرهای برونزا (مثل اقدام احتمالی ایالات متحده) چنین گزارهای را بیان کرد؟ اختیار آن متغیرها در دستان ایران نیست و باید بر حسب ارزیابی و نگاه طرف مقابل اظهارنظر کرد. ما که نمیتوانیم از سوی خود اعلام کنیم که آمریکا مرتکب اقدامی نمیشود.فراموش نکنیم که قبلا هم فکر نمی کردیم که عراق جرات حمله به ایران را داشته باشد و به همین خاطر در زمان حمله غافلگیر شدیم و البته اگر چنین تحلیلی در آن زمان داشتیم رفتارهای دیگری می کردیم.
6ـ این ارزیابی میتواند به موارد دیگری هم اشاره کند که فکر میکنم تکراری است و برای پرهیز از تکرار به مطالب و یادداشتهای دیگر خود ذیل عنوان «هستهای» ارجاع میدهم. اما اگر عنصر ثالثی وارد ماجرا نشود که ظاهراً نخواهد شد، تصور میکنم که بهترین و ممکنترین راه برای خروج از بنبست فعلی، راهی است که بیشتر از راههای دیگر متناسب با ساختار موجود است، گرچه تصور نمیکنم که این راه قبل از صدرو قطعنامه بعدی قطعی شود:
«تعلیق اختیاری (بدون توجه به مفاد قطعنامه شورای امنیت) کلیه فعالیتهای هستهای و قطع کامل مذاکرات در این خصوص و خارج کردن موضوع هسته ای از محور سیاستهای ایران تا مدتی که حکومت تشخیص میدهد». به نظر این ممکنترین و بهترین راه برای ساختار موجود است، زیرا ادامه سیاستهای فعلی، دیر یا زود به درگیری نظامی و از آن بدتر گسترش تحریمها مواجه خواهد میشود. پذیرش قطعنامه و شروع مذاکره به ویژه با ایالات متحده، در ساختار موجود ممکن نیست و عوارض بسیاری برای آنان دارد. بقای تحریمهای موجود در حد قطعنامه 1737 با فرض توقف غنیسازی مشکلی نیست که نتوان آنرا تحمل کرد. چنین راهحلی را میتوان به پیشنهاد گروهی از سران کشورهای اسلامی (مثل پاکستان، عربستان، اندونزی، مالزی، نیجریه و...) و نه شورای امنیت سازمان ملل پذیرفت.
گرچه عنوان یادداشت من «خیالبافی نکنیم» است، اما امیدوارم که خودم مشمول این عنوان نشوم و خیالبافی نکرده باشم.

علي :
سلامآقاي عبدي
شما مبناي تحليل خود را بر اين گذاشته ايد كه مشكل ايالات متحده با ايران بر سر مسايل هسته اي است و نه در راستاي طرح خاورميانه بزرگ ، بنابراين راهي كه پيشنهاد داده ايد با تعليق است كه مشكلي را در دراز مدت حل نمي كند.هميشه بايد به اين نكته توجه كرد كه قصد آمريكا خاورميانه اي با ژيوپولتيك جديد است كه رژيم ايران در آن جايي ندارد.به شما قول مي دهم حتي در صورت تعليق چند صباحي بعد آمريكا پرزنده حمايت از تروريسم و حقوق بشر را پيش مي كشد.اما راهي كه به ذهن مي رسد كوتاه آمدن حكومت در برابر اپوزيسيون داخلي اصلاح طلب (اصلاح طلب واقعي نه از نوع مشقي كه زياد داريم) و حتي برگزاري يك انتخابات آزاد است كه پشتوانه داخلي حكومت را مستحكم كند.البته اين به معناي تغيير بنيادي حكومت است كه تن دادن به آن بعيد مي نمايد اما از راه پيشنهادي شما در دراز مدت موثر تر خواهد افتاد.
..............................
عبدی:
درست است که مساله دو طرف محدود به مساله هسته ای نمی شودو با تعلیق هم مشکلات بر طرف نخواهد شد.همچنین راه حل اصولی همان است که گفته اید یعنی اصلاح ساختار سیاسی است.اما در هر حال اجماع جهانی در این مورد شکل گرفته وایالات متحده هم در پشت این اجماع سنگر گرفته است و احتمال بروز خطر برای کل کشور وجود دارد لذا در چارچوب امکانات موجود می توان مواردی را به عنوان راه حل محتمل دانست.
۱۰ اسفند ۱۳۸۵ ۱۱:۱۸ بֽظֽ | Reply
علی :
جناب عبدی
سران حکومت ایران(تاکید میکنم کلیه سران) با توجه به جمیع احوالات تصمیم خود را برای برخورد و در گیری یا حتی بدترین تحریمها گرفته اند و این تصمیم را بدین دلیل اتخاذ کرده اند که میدانند ایالات متحده توان تغییر رژیم در ایران را ندارد و هر گونه تحریم یا در گیری فقط منجر به پرداخت هزینه خواهد بود و چون این هزینه را فقط آندسته از مردم ایران که دسترسی به رانتها ندارند باید پرداخت کنند، پس چه باک از پرداخت این هزینه؟
بنابراین انها بدور از هرگونه خیالبافی برنامه های چند سال آینده شان را هم طراحی کرده اند.
۱۰ اسفند ۱۳۸۵ ۱۱:۵۷ بֽظֽ | Reply
بابالو :
بوی جنگ به مشام میرسه و ما هنوز نشسته ایم. یک شایعه مبنی بر حمله موشکی آمریکا به تهران توسط یک رسانه ژاپنی قیمت دلار رو به شدت کاهش میده! ساده ترین پیام این اتفاق اینه که جنگ آنقدر قریب الوقوع هست که چنین شایعه ای رو دارای چنان اثری میکنه! نمی دونم ما مردم چه کار باید کنیم که تا دیر نشده جلوی این اتفاق رو بگیریم؟! آیا بهترین راه نافرمانی مدنی است؟ اگر بله چگونه؟ و اگر خیر راه حل چیست؟
۱۱ اسفند ۱۳۸۵ ۰:۰۰ قֽظֽ | Reply
آرش :
بسیار ممنونم بخاطر نوشتههای خوب و روشنگرتان در اینجا. بسیار ممنون میشوم اگر به چند پرسشم پاسخ دهید، آیا به نظر شما ملت ایران شایستگی حکومتی برتر از یک نظام موجود دارد؟ ..........................................اگر پاسختان آریست پس آیا فکر میکنید که کوشش برای آگاهاندن اثری خواهد داشت بجز محو شدن در گذر زمان ؟ .......................
........................................
عبدی:
حکومتها تافته های جدا بافته ای نیستند و معمولا با ویژگیهای جامعه خود انطباقاتی(زیاد یا متوسط و لی نه چندان کم)دارد.اما کوشش همه بر این است که وضعیت خود و جامعه را بهبود دهند و این نیز کوششی شایسته ارجنهادن است.
۱۱ اسفند ۱۳۸۵ ۱:۱۱ قֽظֽ | Reply
mehdi :
aghaie Abdi aziz
Ba salam, be nazar mirese pishnehade shoma faghat baraye gozar az in marhale hassas mibashad. manzooram ine ke faghat zamane barkhord kami aghab miofte. ba tavajoh be sharayete mojood va feshare rooz afzoone amrica va ghatnameha , taligh che ekhtiari va che ejbari, ye chizi ra dar zehnha motasaver mikone va oon ham kam avordane hakemiat(chizi ke oona dost nadaran). Farz konim hakemiat ghabol kard va taligh anjam shod, amma moshkel ineke baz ham to barzakhim. Dobare to in barzakh hichki haghe sohbat nadare chon hakemiat mikhad vefaghe melli be ham nakhore va …. Va behtarin sharaiet baraie no-kisegan. Hamin aghaioone ke keshvaro ba kamale khodkhahi be inja resoondan dobare ba ye shamaiele dige mellato sare kar mizaran. pishnehade shoma be hakemiat in emkano mide ke ye bare dige hame chizo mast mali kone. Akhe ta kei bayad be hamin sorate kajdaro mariz pish berim.be nazare man aghaie shirzad kheili monasebtar ba masale barkhord karde. aslan chera bayad in hame hazine mishod baraye residan be chizi ke andak faiedeie baraye ma dare. Bayad baniane asli be chalesh keshide beshan ta 5 sale dige be moshkeli moshabeh bar nakhorim.
Eradatmand
Mehdi
۱۱ اسفند ۱۳۸۵ ۳:۲۸ قֽظֽ | Reply
شهرام :
پذيرش تعليق به هر دليل شكست سياستهاي فعليست
..........................
عبدی:
بله همینطور است.اما ممکن است شکستهای مختلفی داشته باشیم.همه را یک ردیف نمی توان تلقی کرد.
۱۱ اسفند ۱۳۸۵ ۴:۰۶ قֽظֽ | Reply
وراج :
گفتم براي صاحب عله هم بفرستم. خدا را چه ديدي؟ شايد موجب تاملي شد.
روی سايت آقای عبدی، باهمين اسم مستعار وراج، برای مطلبی حاشيه ای فرستادم. حاشيه ـ که پيشنهادی است و توجهی به عبارتی در يک مقالة واشنگتن پست ـ درآمده، اما بدون نام. کاشف (به قول هم ولايتی ها: کاشی) به عمل آمد که اسامی مستعاری ازين دست را زننده می شمارند و شايستة درج نمی دانند.
ما در چنين عالمی بسر می بريم.
آقای عبدی از «روشنفکرانِ دينی» نامدار است ؛ اهل تسامح و دوستدار تساهل و خواستار دمکراسی و آزادی فردی و همة چيزهای خوب ديگر است. مختصر توقعی که دارد آنست که در حضور او اشخاص ادب را رعايت کنند. و معيار ادب هم، چون خوب روشن نيست، ناچار تشخيص خود اوست. يعنی، به حول قوة الهی، يکتنه معيار اخلاق حسنه و نزاکت اجتماعی و عفت عمومی ست.
چرا شعور جمعی ما احمدی نژاد را بر می گزيند؟ چون دريافته است که مابقی، به گوهر، از همان دسته اند. اين جماعت، که چنين از شورای نگهبان می نالند، هر يک به تنهائی شورای نگهبانی اند بسا سختگير تر و انعطاف ناپذيرتر.
آقای عبدی و همانندانش از صدور حکم اعدام برای آغاجری شکوه دارند. اما پرسش آنست که در کجا می شود شخصی را به جهت توهين به کسی يا عقيده ای سزاوار مرگ دانست؟ آن حکم است که رفتار آقای عبدی را توجيه می کند يا، به عکس، چنان حکمی می تواند صادر شود چون در فضای ذهنی ای که اين قوم آفريده اند اشخاص حتی در حدود گزينش اسم مستعاری طنزآميز هم استقلال ندارند؟
يادش به خير م. می گفت: در ايران اصلاحات بايد با اصلاح صورت آغاز شود. و البته، ريش صورت را که زديم، تازه بايد فکری برای ريش ذهنمان بکنيم.
.....................................
عبدی:
دوست عزیز تمام صغری و کبری های مذکور اشکال دارد.شما مختارید هر نامی را خواستید برای خود برگزینید به من و دیگران هم ربطی ندارد.انتخاب اسم وراج هم هیچ عمل غیر اخلاقی نیست.اما درک من(تاکید می کنم درک بنده)این است که این سایت و مطالب آن در حوزه طنز نیست.میان نام و مضمون رابطه ای است که نمی توانیم آن را نادیده بگیریم.من که کامنتهای طنز و ...را منتشر نمی کنم پس استفاده از این نامها چه وجهی برا خواننده دارد.
البته امیدوارم نا راحت نشوید اما اینگونه قضاوت کردن ها نوعی خود محوری را به همرا دارد که گوئی همه باید از معیارهای شما تبعیت کنند در غیر این صورت حق ندارند به حکم غیر قانونی اعتراض کنند.لطفا دیگر با این نام کامنت نگذارید.
۱۱ اسفند ۱۳۸۵ ۴:۱۰ قֽظֽ | Reply
امید :
چگونه میشود یک معضل خارجی را ( موضوع عدم سینک غنی سازی هسته ایی حکومت اسلامی شیعه , با برنامه های خاورمیانه ی بزرگ آمریکا ) را بدون دادن رشوه و پورسانت به طرف خارجی, از مشکلات عدیده ی داخلی جدا کرد و حل نمود؟
چگونه میتوان وقتی تفکر حاکم , از طریق روزنامه ی رسالت در مخالفت با " دیوار کوتاه احزاب" روزنامه ی اعتماد مینویسد: "عملکرد احزاب میتواند نوعی استبداد احزاب را حاکم کند"!!, از عدم مشارکت مردم و دانشجویان گله کرد؟
وقتی مسؤلان هنوز که هنوز است , معتقدند در صورت مجوز دادن به احزاب مردمی, فضای سیاسی کشور ملعبه ایی در دست سران احزاب میشود!! که روز به روز دولت را تضعیف میکنند و روز دیگر شورای نگهبان را و روز دیگر نهادهای دیگر را و ... آیا سکوت , سرشار از ناگفته ها نیست؟ آیا هیچ آدم عاقلی, خودش را با شاخ گاو درگیر میکند؟
وقتی پیام حاجی بابا , از طریق روزنامه ی رسالت مینویسد:" قدرت هژمونیک کشور توسط نخبگان طراز اول بهتر حفظ میشود" (پایان نقل قول) آیا دلنگرانیهای ما , بجز عذاب خود, ثمر دیگری دارد؟
به هر حال این هم خیالبافیهای دیگریست!! به نظر میرسد بهار نزدیک است و زود گذر, آیا بهتر نیست موضوع بلااثر هسته ایی را ما خود دواطلبانه , مختومه کرده و به تماشا بنشینیم , بجای آن کم کاری, برای بهره برداری کامل از بهار, آن فرصت همیشه کوتاه, با هم در مورد چگونگی کاشت و داشت و برداشت , گفتگو کنیم؟
۱۱ اسفند ۱۳۸۵ ۴:۳۳ قֽظֽ | Reply
عطا :
این طرح را غربی ها قبول نمی کنند. ایران در حال حاضر به جز لیبیایزه شدن راهی ندارد .
هیچ تظمینی نیست که با اجرای پیشتهاد شما اقدامات آن طرف متوقف شود. جز از توفق سیاسی آنها ، دست بالای حقوقی هم در اختیار امریکا است و ایران باید تا ابدالدهر منت کشی امریکا را برای لغو تحریم ها بکند و پر واضح است که لغو تحریم ها مگر به تغییر بنیادین سیاست در ایران ممکن نمی شود .
........................
عبدی:
درست است اما اتحاد و اجماع جهانی را بکلی از میان بر می دارد و مستقیما طرف آمریکا می شود.
۱۱ اسفند ۱۳۸۵ ۴:۳۸ قֽظֽ | Reply
آرش :
با سلام.
وضعیت ایران بحرانی است و روز به روز هم به سبب ندانم کاری داخلی فرسوده تر و بحرانی تر می شود. اما نه صرفا بخاطر احتمال حمله آمریکا. الان طرف ایران جامعه جهانی است. دنیا به آدم های بی ترمز اعتماد ندارد و به هیچوجه تیغ را به دست ... نخواهد داد.
چرا تعلیق اختیاری جایی که می توان بهتر عمل کرد و با دنیا به نوعی آشتی کرد؟ به گمان من ساختار موجود کاملا این درک را دارد که مذاکره را به نفعش بداند و حتی آن را برای جلوگیری از فروپاشی بطئی خود خرج کند؟ این وسط فرمول روانی آن مهم است و آن طرف هم در موقعیتی است که این امتیاز تقلبی را با جان و دل بدهد. روانشناسی تیپ حاکمان ایران برای آنها پیچیده نیست!
۱۱ اسفند ۱۳۸۵ ۴:۴۶ قֽظֽ | Reply
mansoor :
شما در این تحلیل به توانایی بازدارندگی حکومت ایران اشاره ای نداشته اید ؛ طرف غربی هم در مخمصه است ؛ توانایی آشکار ایران را در ضربه به اسراییل فراموش کرده اید
..............................
عبدی:
قبلا در این باره توضیح داده ام.در مطلب چگونه می توان مانع جنگ شد؟
۱۱ اسفند ۱۳۸۵ ۸:۰۲ قֽظֽ | Reply
حسين پارسا :
آقاي عبدي عزيز!
غني سازي اورانيوم كه به دستور آقاي خاتمي در اواخر دوران رياستش آغاز شد.اين انصاف نيست كه همه احمدي نژاد رو تند رو ميدونن.اين سياست مجموعه نظامه و ما بايد بدونيم از چه كساني به عنوان تصميم گيرندگان اصلي رسيدن به (...)هسته اي انتقاد كنيم.احمدي نژاد فقط يه سخنگو بيشتر نيست.
..................................
عبدی:
من در مصاحبه با رادیو بی بی سی دقیقا این موضوع را توضیح دادم.نقش رئیس دولت فقط در حد تاکتیکهاست و نه بیشتر.
۱۱ اسفند ۱۳۸۵ ۸:۱۳ قֽظֽ | Reply
Neda :
khoda akharo aghabate ma ra be kheir konad. moshkel in ast ke masooline ma har sedaye montaghedi ra ham neshan az tarsoo boodan midanan Ba salam
۱۱ اسفند ۱۳۸۵ ۸:۲۳ قֽظֽ | Reply
مهدي :
سلام آقاي عبدي
تاريخ انقلاب اسلامي نشان مي دهد كه بسياري از اتفاقات مي توانند بدون هزينه هاي پيش بيني شده رخ بدهند اگرچه با تحليل شما موافقم وبلحاظ منطقي هم ظاهرا اگر راهي هم براي برونرفت از اين وضعيت مانده باشد همان پيشنهاد شماست ولي پذيرش قطعنامه ويا حتي تسليم در 48 ساعت قبل از حمله - به سابقه اولتيماتوم به عراق - هم گزينه هايي هستند كه با توجه به ساختار اجتماعي ايران و مناسبات حاكميت با ملت قابل پيش بيني است خيلي از چيزهايي كه در جاهاي ديگر براي دولت ها هزينه ساز هستند در ايران ارزان تر ويا حتي مفت بدست مي آيند - مردم جمهوري اسلامي را دوست دارند -
۱۱ اسفند ۱۳۸۵ ۸:۵۳ قֽظֽ | Reply
مرتضی :
با سلام
برایم جالب است. مدتهاست که به نظرات صاحب نظران با زمینه های گوناگون دقت میکنم تا نظر آنها را در مورد راهکارهای خروج از بحران هسته ای بدانم. هر چند نقد و اعتراض به سیاستهای پیشین و کنونی زیاد است، که بسیاری به حق است، اما عموما راه حل عملی هم برای خروج از بحران ارائه نمیشود.
اما پیشنهاد متین و دلسوزانه جنابعالی" یعنی تعلیق اختیاری و همزمان غنی سازی و مذاکرات". این پیشنهاد به مانند این است که بحران هسته ای مانند تماشای فیلمی هولناک بدانیم که بخشی از آن را به نیت فراخ حال دیده ایم اما چون حالمان گرفته شده است تصمیم بگیریم دکمه خاموش تلویزیون را بزنیم و برویم به کار و زندگیمان برسیم.
اولا، همانگونه که ذکر کردید دیگر اکنون، یعنی بعد از صدور قعطنامه، تعلیق اختیاری معنی ندارد و بعلاوه با تعلیق مذاکرات از نیمچه حقی هم که جامعه جهانی مایل است برایمان قائل شود چشم پوشی کرده ایم. به عبارت خودمانی تر خواهیم گفت بابا اصلا هیچی نخواستیم دست از سر کچل ما بر دارید!
ثانیا، اگر هم به پیشنهاد جنابعالی عمل شود باز هم آنها دست از سر ما بر نخواهند داشت. مطمئن باشید که هر چه هم بکنید باز هم در بوق خواهند کرد که ایران مخفیانه در حال ساخت بمب اتمی است. فرقی نمیکند ایران چه میگوید و یا چه نمیگوید. چه میکند و یا چه نمی کند. روزی جند صد ساعت نفر بازرس از ایران بازرسی بکنند یا نکنند. ما دیگر متهم به تلاش برای دستیابی به سلاح اتمی شده ایم و این دیگر با هیچ چیزی درست نمیشود. بعبارتی نمی خواهند درست بشود. شاید جنابعالی و بسیاری خوانندگان محترم این را فوق العاده بد بینی بدانند. اما واقعیتی که فکر کنم در آن جملگی موافق باشند این است که آمریکا از نظام کنونی ایران اصلا خوشش نمی آید و در ابراز علاقه خود به سرنگونی جمهوری اسلامی هیچ خجالتی ندارد. قضیه هسته ای همان بهانه ای است که آنها بشدت می خواهند. و اتفاقا خیلی هم خوب می خواهند. آیا داستان حمله به عراق به این زودی فراموش شده است؟ عراق که چیزی نداشت، هیچ ادعاعی نداشت، هیچ حق مسلمی هم نمی خواست، بازرسها هم مثل مور و ملخ به تمامی سوراخها میرفتند و مرتب میگفتند "هنوز" چیزی پیدا نکرده ایم اما "هنوز" اطمینان پیدا نکرده ایم. الی آخر داستان.
اشتباه نکنید. این بحران هسته ای برای ایران نیست. این بحران موجودیت نظام جمهوری اسلامی ایران است. از طرف دیگر، این خطر دستیابی ایران به سلاح اتمی برای غرب نیست. این موقعیت طلائی غرب برای تسلط کامل بر خاور میانه است.
اینجانب بسیار امیدوار هستم که آنچه در بالا مکتوب کردم خیالبافی باشد. اما اگر واقعیت داشته باشد تصدیق خواهید کرد که راهکارهای خروج از بحران برای ما بسیار بسیار محدودتر و مشکل تر خواهد بود. اینجانب هر چه فکر میکنم، با فرض تفسیر بالا، تنها یک راه بر دولتمردان ایران باقی نیست. از صحبت در مورد آن میگذرم. اما مردم و نخبگان نیز برای حراست از ایران عزیز نیز تنها یک راه پیش رو ندارند. آن این است که به غرب بفهمانند که در این قضیه با تک تک آنها طرف هستند. اینرا به خاطر ایران انجام دهند هر چند از رئیس جمهورآن و دار و دسته اش خوششان نمی آید.
.......................................
عبدی:
راه پیشنهادی صرفا برای گذر ردن از وضعیت بحرانی است و نه حل همه مسائل.
۱۱ اسفند ۱۳۸۵ ۹:۲۰ قֽظֽ | Reply
دانش آموز :
یک راه حل این است: تعلیق خود خواسته غنی سازی و خروج از پیمان منع گسترش سلاح های هسته ای ، به طور هم زمان.
............................
عبدی:
مشکل این است که اثبات تعلیق امکاپذیر نخواهد بود.تعلیق فقط در چارچوب ان پی تی قابل فهم است.
۱۱ اسفند ۱۳۸۵ ۹:۴۴ قֽظֽ | Reply
بهزاد :
سلام
عقولي كه از درك مسائل بسيار بديهي و پيش افتاده (ازجمله رابطه افزايش نقدينگي -تورم ، تغيير ساعات رسمي سالانه براي كاهش مصرف انرژي ، قضيه مونوريل ، قضيه هولوكاست - ساعات كاري بانكها و ..........)عاجز ميباشند چگونه خواهند توانست در مسائل كلان تصميم درست اتخاذ نمايند .
در اين خصوص نيز مطمئنا با بيشترين خسارت و سرافكندگي براي ملت ايران موضوع فيصله خواهد نمود و البته با حفظ نظام سياسي موجود .
۱۱ اسفند ۱۳۸۵ ۱۱:۳۷ قֽظֽ | Reply
فرهاد جعفری :
جناب عبدی
در تمام موارد؛ آنهایی نحوه ی زیستن ما را به کلی عوض کرده اند و به آن شکل تازه ای داده اند که «رویا ورزیده اند». از «استیو جابز» بگیرید که تا همین یک ماه پیش «آی فون» و تا چهار سال پیش «آی پاد» او یک رویا بود؛ تا «ماندلا» که رویای «فروپاشاندن رژیم آپارتاید بدون خونریزی و کینه توزی» اش، یک «خیالبافی» محسوب می شد!
اگر هنوز به خاطر داشته باشید:
حتی رویای رهبر مذهبی شما(ایت الله خمینی)؛ فقط یک سال قبل از پیروزی انقلاب؛ از دید بسیاری از تحلیلگران و فعالان سیاسی یک خیالبافی محسوب می شد. اما در کمتر از یک سال، آن خیالبافی محقق شد!
می دانید چرا؟ چون یک خیالبافی نبود. یک رویا بود. هر چند که متاسفانه، بنا به دهها و صدها دلیل هرگز آنگونه محقق نشد که «رویاورز» در ابتدا وعده می داد.
اما همین تجربه ی شکست خورده هم؛ به قدر کفایت مطلوب و پیشبرنده بود. چون ما را به نقطه ی تازه ای رساند که در مقایسه با کشورهای همسایه، بسیار به «دموکراسی شدن» نزدیکتریم تا مثلا عربستان سعودی!
آنچه بسیار اهمیت دارد این است که : «رویایی انسانی و پیشبرنده» داشته باشیم و شماتت های کسانی که توان «رویا ورزیدن» را از کف داده اند؛ متوقف مان نکند!
به هر گوشه از اتاق تان که نگاه کنید، در ابتدا فقط یک رویا بوده اند و در نظر بدبین ها؛ خیالبافی محسوب می شده اند. کافیست به لامپ نورانی ی بالای سرتان نگاهی بیاندازید تا دریابید زندگی چقدر مدیون «رویاورزان» است.
اسم «رویا» را «خیال» نگذاریم و از خود رفع مسئولیت نکنیم!
۱۱ اسفند ۱۳۸۵ ۲:۰۵ بֽظֽ | Reply
:
Jenab Abdi,
man fek mikonam eradeii ghavi dar Iran hast ke bedalile sharayete khass dakheli dost dare Iran morede hamle gharar begire ta ye forsate dobare bedast biareh, man motaghedam amdan ba amrica chalesh ijad mikonan, age amrica aghabneshini kone migan didid amrica ro shekast dadim?
age amrica beiran hamle kone ke hameh badbakhtia miad be hessabe jang va faghane mazlomiat sar midan,
keshdar shodane ghazie taamodieh,
moafaghbashid,
..............................
عبدی:
فکر نمی کنم چنین اراده ای به این وضوحی وجود داشته باشد.اما ممکن است بگوئیم برخی هستند که نگرانی از بروز درگیری ندارند.
۱۱ اسفند ۱۳۸۵ ۲:۳۱ بֽظֽ | Reply
نیما :
سلام جناب عبدی به نظر من ابراز این ادبیات تند و پافشاری بر رفتار بحران زا توسط این دولت خدمتگزار هیچ دلیلی جز رسوخ دکترین انجمن حجتیه در سیاستهای آقایان حضرات ندارد آیا قبول ندارید؟
..............................
عبدی:
نه فکر نمی کنم.انجمن حجتیه ای ها اصولا دارای مرام دیگری هستند.تشابه آنها در قضیه امام زمان است و نه چیزهای دیگر.
۱۱ اسفند ۱۳۸۵ ۲:۴۶ بֽظֽ | Reply
رفیق :
جناب عبدی سلام
زیاد نوشتن گاهی خیالباف میکند.
برادردرقطاری هستیم که کمک راننده آن ترمزراکنده وهیچ مسافری رایارای دم برآوردن نیست!
۱۱ اسفند ۱۳۸۵ ۳:۵۰ بֽظֽ | Reply
مهبد :
پیشنهاد هوشمندانه ، عملی و عقلانی ایست، اما پذیرفته شدنش مبتنی بر وجود حداقلی از عقلانیت سیاسی در تصمیم گیریست. توهم قدرت و سابقه رفتار حاکمیت خوش بینی به وجود این عقلانیت را کم رنگ کرده است. شاید اگر چنین بهره ای از عقلانیت وجود داشت کار به اینجا نمی کشید. گمان کنم در شرایط فعلی راهی نداریم جز اینکه کمی خیالبافی کنیم و بعلاوه شجاعت اتخاذ موضع را در مخالفان سیاست های رسمی ترویج نماییم... اگر جبهه بلند پایه ای برای مخالفت از داخل تشکیل شود شاید بتواند برای پذیرش راه های منطقی فشاری وارد کند... یعنی علاوه بر ارائه راه حل عقلانی باید تلاش های عینی را هم برای وادار کردنش افزون کرد، معلوم نیست چرا جامعه ایران دچار فلج سیاسی شده است.
۱۱ اسفند ۱۳۸۵ ۵:۴۸ بֽظֽ | Reply
: در جواب mansoor
چگونه می توان مانع جنگ را خواندم ؛
اول: ورود عنصر ثالث (کاهش قیمت نفت) بازی را چگونه ازحالت صفر و يك موجود و "شكست" یا "پيروزي" خارج می کند.
دوم: وجود ریسک بالا سبب پیشگیری بسیاری از جنگها حتی در زندگی روزمره ؛ که کمتر در آن محاسبه راه دارد ، می شود. بر عکس جنگ وقتی رخ داده است که یک طرف پیروزی را آسان و پر منفعت ارزیابی کرده است . اکنون دو طرف چنین درکی ندارند
..............................
عبدی:
کاهش قیمت نفت توازن سیاسی داخلی را به نفع اتخاذ مواضع مبتنی برعقلانیت تغییر می دهد.
مورد دوم هم درست است مشورط بر این که فرآیند موجود تشدید شونده نباشد و مطمئن باشیم که گردش اطلاعات به درستی صورت گیرد و عقلانیت بر تصمیمات حاکم باشد که در مورد همه این شروط شک داریم.
۱۱ اسفند ۱۳۸۵ ۶:۳۴ بֽظֽ | Reply
ارژنگ :
آقاي عبدي، شما چرا تحريم هاي بيشتر را بدتر از حمله نظامي مي دانيد؟ تحريم باعث تنگناي بيشتر و هدر رفتن امكانات و فرصت هاي بيشتر خواهد شد. چيزي كه با گذشت ساليان جزو خصائص حكومت ما شده و به آن خو گرفته ايم!. اما حمله نظامي سبب نابودي زيرساخت هائي مي شود كه احتمالاً ديگر هرگز بازسازي نخواهند شد. اوضاع مناطق جنگ زده پس از 18 سال گوياي همين امر است.
...........................
عبدی:
تحریم هنگامی که گسترده تر شود(نه در حد موجود) از حمله نظامی محدود بد تر است.نمونه آن تحمل لیبی در برابر حمله آمریکا بود اما در برابر تحریم شکست خورد.عراق هم از تحریم بیشتر از حمله اول خسارت دید.
۱۱ اسفند ۱۳۸۵ ۶:۳۹ بֽظֽ | Reply
هادي قرباني :
با سلام
جناب عبدي اينكه فرموده ايد حكومت تعليق غني سازي را بدون توجه به مفاد قطعنامه و تصميم شوراي امنيت و مثلا در چارچوب پيشنهاد كشورهاي دوست بپذيرد و از طرفي در جواب كامنت ها هم به درستي اشاره كرده ايد كه اين مسئله بهرحال بار شكست را برروي خود حمل خواهد كرد. برداشت من اين بود كه شما مي گوييد حال كه گزينه ي ديگري برايمان متصور نيست حداقل حفظ ظاهر كنيم ؟ مي خواهم بدانم برداشت صحيحي داشته ام ؟ ضمن اينكه مطمئنم كه جنابعالي خود بهتر مي دانيد كه اين حفظ ظاهر نه در جبهه خارجي ( تصميم آمريكا براي ملغي كردن قطعنامه فعلي و فراموش كردن موارد مورد اختلاف ديگر با ايران ) و نه حتي در جبهه داخلي ( فراموش كردن اين مسئله از طرف مردم و اپوزوسيون كه غني سازي مترادف شده بود با حيثيت و شرف ملي ما ايرانيان ) كارگشا نخواهد بود.
با آرزوي سلامتي
.........................
عبدی:
بحث اصلی پرهیز از دگیری بیهوده است.اما برای این کار پذیرش قطعنامه چندان با چارچوبهای ساختار سیاسی موجود انطباق ندارد.
۱۱ اسفند ۱۳۸۵ ۶:۵۷ بֽظֽ | Reply
دانش آموز :
اثر تبلیغاتی خودش را خواهد داشت...، دیگر ،فهم تعلیق ،مشکل " آنها " ست ، نه دولت ایران. این یک راه حل سیاسی است .راه حل باید سفسطه آمیز باشد. چون خود مساله سفسطه آمیز است.
* * *
اگر چه من عقیده شخصی ام این است که رویه فعلی بهترین راهی است که می شود رفت.
* * *
فقط خدا می داند که چه رخ خواهد داد، اما کاری که آمریکا کرده است یعنی ناو و ناو کشی ، یک حمله ماتی نیست، یک کیش سطحی است! همین!.
۱۱ اسفند ۱۳۸۵ ۸:۲۳ بֽظֽ | Reply
:
با خواندن کامنت آقای فرهاد جعفری, از دو جهت بیاد شعر معروف مارتین لوتر کینگ :" من رویایی دارم" افتادم !! آخه ایشان مدتهاست از همه سؤال میکنند :" مارتیین لوترکینگ ما کجاست؟"
به هر حال امیدوارم ایشان در ابتدا به ما بگویند که جان اف کندی ما کجاست و چرا باندهای قدرت و مافیا او را کشتند؟ تا ما هم به ایشان بگوییم مارتین لوتر کینگ ما کجاست!!
ولی خارج از آن سؤال و جواب, در ادامه ی خیالبافیها بیاد این جمله ی مارتین لوترکینگ افتادم:" هیچ چیز خطرناکتر از جامعه ایی که مردم در آن احساس کنند هیچ سهمی در اداره ی آن ندارند , نیست!! مردمی که حس کنند سهمی در اداره ی جامعه ی خود دارند , از آن محافظت میکنند ولی اگر چنین احساسی نداشته باشند , ناخود آگاه دوست دارند آن جامعه نابود شود"
۱۱ اسفند ۱۳۸۵ ۸:۳۲ بֽظֽ | Reply
آشنا :
با سلام
بنظر میرسد تقریبا همه به این جمع بندی رسیده باشند که برای شکستن این اجماع باید کاری کرد ولی در عمل بنظر میرسد که حداقل گروهی خاص به دنبال چیزی جز این هستند و گرنه ادامه این راه و روش بعید است که بر کسی روشن نباشد، چه تحریم چه جنگ ( اگر باشد ) ، تبعاتش تا سالها گریبانگیر مان خواهد بود.
در حال حاضر همانطور که اشاره کرده اید اصل نخواستن است و باید این مشکل را دریافت بعد از حل این مشکل مطمئنا مذاکره گر و غیره هم پیدا میشود.
۱۱ اسفند ۱۳۸۵ ۸:۵۷ بֽظֽ | Reply
:
این قضیه آقای کدیور را اگر توضیح بیشتری دهید ممنون می شوم چون در این باره نکات متناقی شنیده ام.
..............................................
عبدی:
برای آگاهی عین متن نوشته آنان در ذیل ارائه می شود.
...................
شماره: 89064 ف
تاریخ : 28/11/85
[جناب آقای دکتر اکبریان]
ریاست محترم دانشکده علوم انسانی
با سلام و احترام؛
ما اعضای گروه فلسفه و حکمت دانشگاه تربیت مدرس اعلام می داریم که پس از مدتها بحث و گفت و گو و مشاوره، از آنجا که شرط تداوم روند آموزشی و پژوهشی گروه، وجود محیطی آرام و خالی از تنش در گروه است، به اتفاق آراء به این نتیجه رسیده ایم که ادامه همکاری ما با آفای دکتر محسن کدیور در چارچوب فعالیتهای گروه مقدور نیست.
با تشکر
دکتر رضا اکبریان، دکتر محمد سعیدی مهر[مدیر گروه]،
دکتر لطف الله نبوی، دکتر سیدمحمدعلی حجتی
رونوشت:
گروه فلسفه
جناب آقای دکتر محسن کدیور
۱۱ اسفند ۱۳۸۵ ۹:۲۷ بֽظֽ | Reply
:
هادي قرباني :
با سلام
جناب عبدي اينكه فرموده ايد حكومت تعليق غني سازي را بدون توجه به مفاد قطعنامه و تصميم شوراي امنيت و مثلا در چارچوب پيشنهاد كشورهاي دوست بپذيرد و از طرفي در جواب كامنت ها هم به درستي اشاره كرده ايد كه اين مسئله بهرحال بار شكست را برروي خود حمل خواهد كرد. برداشت من اين بود كه شما مي گوييد حال كه گزينه ي ديگري برايمان متصور نيست حداقل حفظ ظاهر كنيم ؟ مي خواهم بدانم برداشت صحيحي داشته ام ؟ ضمن اينكه مطمئنم كه جنابعالي خود بهتر مي دانيد كه اين حفظ ظاهر نه در جبهه خارجي ( تصميم آمريكا براي ملغي كردن قطعنامه فعلي و فراموش كردن موارد مورد اختلاف ديگر با ايران ) و نه حتي در جبهه داخلي ( فراموش كردن اين مسئله از طرف مردم و اپوزوسيون كه غني سازي مترادف شده بود با حيثيت و شرف ملي ما ايرانيان ) كارگشا نخواهد بود.
با آرزوي سلامتي
.........................
عبدی:
بحث اصلی پرهیز از درگیری بیهوده است.اما برای این کار پذیرش قطعنامه چندان با چارچوبهای ساختار سیاسی موجود انطباق ندارد.
من :
يعني مي فرماييد با خودمان تعارف ديپلماتيك كنيم. چون پيشنهادي كه شما داده ايد همان پذيرفتن تمام و كمال قطعنامه است منتها از كانال ديگر كه ظاهرا زور بالاي سر آن نيست!
..................................
عبدی:
کل قضیه فرق می کند.پذیرش قطعنامه و وارد شدن در آن چارچوب مشکات خاص خود را دارد.دولت ایران اگر قطعنامه را بپذیرد به معنای صحه گذاشتن بر تمامی اتهامات و نیز کنار گذاشتن عملی برنامه خود است.اگر قطعنامه را بپذیرد باید تمام همکاری ها را برای جلب اعتماد انجام دهد و اطمینان حاصل کردن آژانس انجام دهد که قطعا مشکلات مرتفع نمی شود که بیشتر هم خواهد شد همچنان که در چند سال گذشته بیشتر شد.پیشنهاد پذیرش قطعنامه در واقع خود کشی سیاسی حکومت است.اما کنار گذاشتن و لغو مذاکرات راه دیگری است که تبعات کمتری برای حکومت دارد و هر گاه بخواهند می توانند
اقدامات خود را از سر گیرند.
۱۱ اسفند ۱۳۸۵ ۹:۳۰ بֽظֽ | Reply
:
ba salam aya fekr nemi konid ke dr mored iran ,rah ya masir kore shomali ejra shawad? hadeaghal dar kutah modat va ba tavajuh be inke tolid naft dar iran dar hal kahsh ast ba ehteram
...................
عبدی:
اگر کره شمالی روزی دویست هزار بشکه داشت کوتاه نمی آمد.
۱۱ اسفند ۱۳۸۵ ۱۰:۱۷ بֽظֽ | Reply
دانشجو :
سلام آقاي عبدي. صريح بگويم اين طرح شما در همان طبق بندي قبول قطعنامه از سوي ايران قرار مي گيرد و البته منجر به اين خواهد شد كه ايران با دستي خالي در مقابل آمريكا قرار گيرد. به نظر من اختلافات فعلي اين دو كشور را مي توان در چهار گروه دسته بندي نمود : هسته اي، لبنان، فلسطين و عراق. همه اين اختلافات به هم وابسته اند و وجود هر يك برگ برنده اي در مقابل آمريكا براي ايران است. آمريكا مصمم است كه با تمسك به هر چيزي اين اختلافات را خاتمه دهد و خروج هر يك از اين كارتها از دست ايران يعني يك گام به عقب براي ايران. به نظر من ايران دو راه بيشتر ندارد يا تسليم محض يا مقاومت تا جايي كه بتواند و هزينه هاي فراوان براي كشور. فكر مي كنم جمهوري اسلامي راه دوم را انتخاب كرده است چون سياست وقت كشي نيز ديگر بردي ندارد.
۱۱ اسفند ۱۳۸۵ ۱۰:۱۷ بֽظֽ | Reply
نیما :
جناب عبدی سلام
جواب شما را دیدم ولی انگار منظور من را متوجه نشده اید! مگر این دولت میتواند مقابل اجماع جهانی که علیه اش تشکیل شده کاری را به پیش ببرد .دائم هم میگوید مرغ من یک پا دارد !
به نظر من وقوع یک بحران عظیم در اثر ادامه این نوع عملکرد حتمی است(حتی در سطح جهان)
و این دقیقا" پیروی از همان ایدئولوزی انجمن حجتیه است یعنی انهدام وکشتار وظلم به شرط رستگاری زودتر(ظهور زودتر امام زمان)(که البته حتما"در این صورت اشکالی ندارد!!)
۱۱ اسفند ۱۳۸۵ ۱۰:۳۵ بֽظֽ | Reply
:
کاش لااقل مسؤلان ما وقت داشتند و خود از رفتارها و حمله و ضد حمله های حیات وحش( که زمانی تمام فیلمهایش را برایمان پخش میکردند!!) یاد میگرفتند !
کاش تصمیم گیران امور حکومت ایران, از چگونگی قوانین دنیای حیوانات و نه قلعه ی آنها, الگو برداری میکردند و میدانستند که مثلا وقتی شیری میخواهد به فیلی حمله کنند(مثلا کشور ایرانی , به یک ابرقدرتی فیل گونه) چه میکند؟ همان میکردند!!
برای آگاهی, بعنوان کسی که بیشترین فیلمهایی که دیده , فیلمهای دنیای مستند بوده, به اطلاع میرسانم وقتی شیری, پلنگی, یوز پلنگی, .... مجبور میشود به حیوان بزرگتری, مثلا فیلی, گاو میش بوفالویی, ... حمله کند , اینکار را دسته جمعی میکند. میدانید چرا؟ چون درست است که او درنده تر است!! ولی چون جثه اش نسبت به او , کوچکتر است, حساب میکند اگر او فقط وزنش را بیاندازد روی او , کارش تمام است!! بنابراین , این کار را نمکند!! بلکه میرود و با همجنسان خود گفتگو میکند و آنها را با استفاده ار نیروی مشارکت ترغیب میکند تا با او همراه شوند تا به او حمله کنند؛
معمولا من ندیده ام که در آن دنیا, در چنین مواقعی, زندانی فرانسوی را بخاطر تفرقه اندازی در صفوف دشمن آزاد کنند, مگر اینکه شیر نباشند و روباه باشد!!
شیران در حمله ی دسته جمعی, هر کدام یک قسمت آن حیوان عظیم الجثه را میگیرند و ول نمیکنند!! حیوان بزرگ جثه می آید اینور خود را نجات دهد, اونور .... تا بالاخره , حیوان بزرگ را خسته کرده و بر زمین می اندازنند و .....
البته فیل هم در نوع خودش باهوش است!! وقتی با حمله جمعی شیران مواجه میشود, فرار را بر قرار ترجیح داده, خود را به جمع همقدان خود میرساند!!
با همه ی این تفاسیر, در این دنیا هم, از مکر روباه , مخصوصا پیرش , نمیباید غافل بود!!
۱۱ اسفند ۱۳۸۵ ۱۱:۳۸ بֽظֽ | Reply
هادي قرباني :
آقاي عبدي ممنون كه با حوصله به كامنت ها جواب مي دهيد. ولي اگر زياد مزاحمتان نشده باشم يك سوال مهم ديگر برايم پيش آمد.
خودتان فرموده ايد كه فكر نميكنيد اجراي اين پيشنهاد شما قبل از صدور قطعنامه بعدي از طرف حكومت عملي باشد. و احتمالا قطعنامه بعدي در حدي نيست كه براحتي بتوان با آن كنار آمد. خب اين سوال پيش مي آيد كه در آن هنگام دولت آمريكا دوباره اجماع جهاني اش را براي تصويب قطعنامه گرفته و از آنجا كه لغو مفاد قطعنامه دوم منوط به گزارش دقيق آژانس مي باشد ( و نه نارضايتي مثلا روسيه و چين ناشي از تعليق غني سازي در ايران ) و آمريكا هم بايد نسبت به لغو آن نظر مثبت داشته باشد ، بازهم ما با آمريكا ، آژانس و يك قطعنامه خيلي شديدتر روبرو خواهيم بود. و عملا اين راه حل خارج از شوراي امنيت جواب نخواهد داد.
....................................
عبدی:
اگر به یادداشت دقت شود برای گریز از همین موارد است که پیشنهاد می شود فارغ از قططعنامه تعلیق را بپذیرند.
۱۱ اسفند ۱۳۸۵ ۱۱:۵۰ بֽظֽ | Reply
اميدوار :
پيشنهاد آقاي عبدي در كل يك پيشنهاد ديپلماتيك است و اگر بخواهيم اين راه حل را طبقه بندي كنيم در كنار پيشنهادهايي مثل بسته پيشنهادي اتحاديه اروپا و يا تشكيل كنسرسيوم مشترك براي غني سازي خارج از ايران و... قرار مي گيرد . يعني پيشنهادي است به جعبه حكومت مستقل از اجزاي تشكيل دهنده آن . ولي بنظرم هر راه حل ارائه شده از داخل و از طرف كسي كه ساختار و عناصر تشكيل دهنده قدرت و ديدگاه اين عناصر و ميزان نفوذ هر يك را بخوبي مي شناسد بايد حتماو پيش از همه چيز شامل ارائه روش براي تغيير ديدگاه اشخاص تصميم گيرنده و جابجايي مهره هاي داراي نفوذ در داخل جعبه حكومت باشد . به عبارتي اگر بفرض محال در اين لحظه سياست خارجه حكومت در اختيار سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي قرار داشته باشد (كه پذيرش قطعنامه را توصيه مي كنند) و رفتار طرف مقابل همين باشد كه امروز هست پيشنهاد آقاي عبدي بسيار مناسب است .
ولي چنين تغييري چگونه در ساختار تصميم گيري ممكن است.اجزاي موجه خارج و نيمه خارج از قدرت رسمي شامل نيروهاي ميانه رو و اصلاح طلب و حتي مراجع و روحانيون بزرگ همفكر چه پيشنهادي عزتمندانه اي را شجاعانه و يكصدا و با صداي بلند يا كوتاه ميتوانند ارائه كنند تا اين تغيير در اين جعبه و اهداف گروهي و غير ملي سياستگزاران آن صورت گيرد و در صورت اين تغيير ممكن است مساله سريعتر از آنچه بنظر مي رسد از حالت بحراني خارج شود مثل ماجراي بازگشت سفراي كشورهاي اروپايي بعد از خرداد 76.
۱۲ اسفند ۱۳۸۵ ۱:۰۸ قֽظֽ | Reply
ali :
جناب عبدی این تحلیل بسیار قوی وپخته است .اما ای کاش مجموعه اصلاحطلبان واقعی از جمله خود شما سال 80 به این نقطه میرسیدید که نتنها به حفظ منافع ملی در برابر غرب میانجامید بلکه ساختار سیاسی داخل نیز به گونه ای غیر از اامروز (اسفناک و خجالت اور) شکل می گرفت اما حیف که فرصتها سوزانده شد (به گفته شما)تا به اینجا رسیدیم. ای کاش اقای گنجی و شما دوستان همان موقع متوجه میشدید که این ساختاربا وضعیت موجود
اصلاح پذیبر نیست که نه شما عزیزان به حاشیه میرفتید و نه قشر دانشجو منفعل وسرخورده .اقای عبدی روزی که طرفداران تغیر قانون اساسی (که همانا دانشجویان فعال ان روز ومنفعل امروز)از سوی خاتمی به خیانت متهم شدند تصور چنین روزهای بحرانی دور از ذهن نبود.و این سرنوشت تمام دیکتاتوریهای دموکراسی نماست .که یا دچار مرگ تدریجی میشوند ویا خود به استقبال مرگ میروند که در حال حاضر به دلیل برداشتهای غلط همیشگی داخلی(به گفته جنابعلی)گرینه دوم انتخاب شده است.تا نظر شما استاد گرام چه باشد .........با تشکر
...................................
عبدی:
این که می گوئید این ساختار اصلاح پذیر نیست مالا از یک سو به تبرئه کسانی منجر می شود که قصد تخطئه آنها را دارید و حداکثر خطای آنان این خواهد بود که کوششی برای اصلاح امر اصلاح ناپذیر کرده اند ،اما بسیاری عقیده دارند که چنین نیست ،خطای آنان نقص در کوششهایشان بوده است.از سوی دیگر اصلاح ناپذیر دانستن ساختار موجود منجر به تبعاتی خواهد شد که باید آن را پذیرفت،از جمله اقدام بر اساس براندازی و انقلاب که این امر عوارض بسیاری دارد.ضمنا من در گذشته و حال مخالف استراتژی سیاسی مبتنی بر تغییر قانون اساسی بوده ام ،حتی اصلاح قوانین عادی را هم در اولویت نمی دانم.
۱۲ اسفند ۱۳۸۵ ۱:۱۵ قֽظֽ | Reply
Reza :
salam agah-e Abdi: MOTEASEFANEH tahleel-e shoma dorost ast. man ham fekr meekonam ke bayad be har onvanee ke shodeh ghat nameh-e shoray-e amniat ro ejra kard, chon ta hala keshvaree az tahreem-e shoray-e amniat sar boland beeroon nayoomadeh. ama nokteh injast ke hokoomat madaran-e Iran ta hala khodeshoon bahay-e harf hayee ke zadand ro napardakhtand. pas nemeedoonand ke har harfee yek bahay-ee dareh. moteasefaneh dar in mored ham mardom bayad bahay-e harf hay-e aghayoon ro bedand. KHODA BE KHEIR KONEH
۱۲ اسفند ۱۳۸۵ ۱:۳۱ قֽظֽ | Reply
علیرضا حسین پور :
با سلام
اقای عبدی عزیز البته من این پیشنهاد شما را خیلی دقیق میدانم و فکر میکنم حداقل طرحش تازه است. میتوان در این صورت از یک مسئله دیگر نیز فرار کرد و آن اجبار ایران بر تعلیق خواهد بود. در دولت قبل تعلیق داوطلبانه بود اکنون اگر به همین راه برویم تعلیق قانونی خواهد شد و معلوم نیست چه زمانی گره آن باز خواهد شد. البته شما خود نیز از کسانی بودید که اعتقاد داشتید در کادر قبلی حتی آبنبات هم نگرفته اند همین که الان به این نکته رسیده اید که بهتر است هم مذاکرات را ترک کرد و هم تعلیق نمود باز هم یک گام به جلو است. متاسفم
................................
عبدی:
البته الان هم آبنبات گیرشان نمی آید.با این اقدامات حداکثر می توان جلوی ضرر را گرفت که خودش نوعی نفع است.
۱۲ اسفند ۱۳۸۵ ۱:۵۹ قֽظֽ | Reply
سعید :
با سلام
اگر خیال نبافیم پس چه کنیم؟...اگه مثل دیوانه ها در مورد چیزهایی با خودمان حرف نزنیم که کار ما نیست پس چه کنیم؟... من با بقیه کار ندارم ولی خودم مثل احمقی شدم که صبح تا شب در مورد چیزهایی فکر میکنم که کار من نیست... در مورد چیزهایی حرص میخورم که کس دیگری برایش حقوق میگیرد... مثل کسی که کارگاه ساختمانیی را می بیند و با خودش میگوید اتاقش اینجا باشد...آشپزخانه اش آنجا.. غافل از اینکه کسان دیگری برای این ساختمان تصمیم میگیرند...هی به خودمون می گوییم اگر اینکارو بکنیم این میشه اگه نکنیم اون میشه... .بقول قدیمیها " اگر رو کاشتند در نیومد.." تازه اصلا ما چه کاره ایم ؟؟؟؟
اما ایران وطن ماست و باید به اون فکر کرد... نمی شه گذاشت دیگران برایش تصمیم غلط بگیرند.... ولی امروز دمکراسی مد شده و همه باید توسط مردم انتخاب شوند...اما اگر بیشتر مردم با کسانی همراه شدند که درست از نادرست نمی شناسند چه کنیم.... من به هیچ وجه معتقد نیستم که گروه های اپوزیسیون جایگاهی بین مردم داشته باشند.چرا که اگر جایی در قلب مردم داشتند در اقلیت نبودند... امروز آنچه بر مملکت حاکم است خواست اکثر مردم سرزمین ماست.. نه همه ولی اکثریت .... ودموکراسی یعنی همین... حالا چه شورای نگهبان باشد یا نباشد.... مردم اینگونه حکومت کردن را انتخاب کرده اند ...این روش را پسندیده اند...چون خودشان هم همینطور زندگی می کنند.... حکومت سرزمین ما مثل زندگی اکثر مردم ماست... از چه ایراد میگیریم ... اگر عیبی هست از من و شماییست که مثل دیگران نیستیم.... اگر آنها اشتباه میروند خواست اکثر آنهاست...همه با آن موافقند... پس برای مایی که مثل دیگران فکر نمی کنیم جز خیال بافی راهی نیست....
اشتباه بعضی از ما این است که مسائل مملکت را با منطق و دلیل نقد میکنیم... مثلا آقایی از تاریخ تغییر ساعت مطلبی تهیه کرده تا دیگران هم مثل خودش آگاه شوند ولی چه فایده از این آگاهی؟.... مگر این تصمیم از روی نا آگاهی گرفته شده که اگر آگاه شوند از تصمیم خود باز گردند... مگر این تصمیم جز از روی لجبازی .............. تصمیمگیرانش بوده دلیل دیگری داشته.....و چقدر آدم عقده ای در سرزمین ما فراوانند.... ویا به عبارت بهتر همه ما در درونمان چقدر عقده های سر خورده فراوان و گوناگون داریم .... یکی عقده مدرک دکتری.. یکی عقده ماکسیمای مشکی برای ایام عزاداری پدرش و صد البته ایام محرم... و یکی عقده ماشین و راننده و محافظ و برو و بیا....
آنچه به نظر من بدیهیست اینه که هیچ کدام از افراد حاکم از بلاد خارجه نیامده اند... همه تکه ای از همین دیار هستند و البته اکثریتی خواسته یا نا خواسته در این قطار ترمز بریده نشسته اند و برخلاف آنچه میگویند تمایل به همراهی آن دارند... وگرنه افرادی هم بودند که از اول سوار نشدند... و عده ای هم قبل از اینکه قطار به سرازیری امروز بیفته خودشان را به بیرون پرت کردند ...
من آدمهایی رو دیده ام که از مخالفین سرسخت رژیم هستند و به نظر خودشان به هیچ وجه با این رژیم نباید سازش کرد و اباطیلی از این دست..... اما وقتی دقیق به حرفهاشان گوش میدهم انگار احمدی نژاد چند سال پیر تر یا جوانتر شده... هیچ تفاوتی نیست.... همه از چپی و راستی و ....همه سر وته یه کرباسیم....یکی مثل احمدی نژاد اهل تعارف و بخیه نیست و رک هرچی از مغزش میگذره میگه... یکی مثل خاتمی حرفها رو با پرستیژ میگه و یکی هم مثل رفسنجانی همون حرفها رو جوری میگه که همه خوشحال باشند و نظر همه براورده بشه... وگرنه همه یک حرف و یک رفتار دارند... و اون هم خواست اکثر مردم است... من هم موافقم که خیال بافی نکنیم ... ولی ما همین هستیم... و خوبی ها و موفقیت ها فقط در عالم خیال بدست می آید... پس برای خوش بودن اگر خیال بافی نکنیم پس چه کنیم؟
۱۲ اسفند ۱۳۸۵ ۲:۵۰ قֽظֽ | Reply
Pouria :
Jenab e abdi salam
Dar ebteda az neveshtan be soorat e finglish ozr khahi mikonam
Bardasht e man in ast ke in pishnahad ba farz e inke masoolin e feli baraye dar aman mandan az eteham e khianat va sayer e feshar haye dakheli ghader be “paziresh e ghatname” nistand dade shode. Dar hali ke midanid masoolin e feli ba tablighat e besiar masaleye “hefz e ghani sazi” ra tabdil be masaleyi heysiati kardand. Pas ba in pishnahad ham dar vaghe az besiari az feshar haye dakheli dar aman nakhahand mand. Alave bar inke ba tark e mozakerat ham chizi be dast nakhahand avard
Yek pishnahad e digar : masoolin e feli ba “darkhast e rasmi” e jami az agahan e siasi AZ HAME JENAH HA ke behtar ast shamel e masoolin e sabegh (masalan goroohe ghabli e mozakere konande va namayandegan e sabegh va feli e majles va ... ) bashad (jahat e dar aman Mandan az eteham e maroob bodan va… ), ghani sazi ra taligh (va na be tor e dayem motevaghef) konand. Dar in sorat ejma e jahani bar ham mikhorad va hamchenin emkan e mozakereye mostaghim ba hameye taraf ha (be khosos amrica- ba tavajoh be chandin bar elam az taraf e Rice) ham khahad bod va dar zemn be masoolin e feli be nahvi etminan dade mishavad ke az in aghab neshini e anha soo e estefade nakhahad shod hamchenin anha ham khahand tavanest vejheye khod ra dar moghabel e jami az tarafdaran e tondroye khod ta hadi hefz namayand
Omidvaram dochar e khialbafi nashode
basham ! ama be nazar e man vaghe garayane tar az darkhast e keshvar haye digar be nazar miresad. zemn e inke ( ba farz e razi shodan e an keshvar ha baraye chenin darkhasti az iran ba gereftan e emtiazati) amal be darkhast e keshvar haye digar va na shoraye amniat khoshayand e jame jahani va be khosos keshvar hayi nazir rosie va chin ham nakhahad bod ke inham mitavanad moshkelat e digari ra bevojod biavarad
Ba arz e poozesh az toolani shodan e comment
۱۲ اسفند ۱۳۸۵ ۲:۵۳ قֽظֽ | Reply
ali :
چه عجیب! گرچه انتخاب عنوان «وراج» را کجسلیقگی محض میدانم اما فکر میکنم حق با ایشان است. انتخاب اسم مستعار در حوزهی اختیار کامنتگذار است و شایسته نیست شما صرفا به خاطر میزبانی در این مساله اعمال نظر کنید. اگر دوستانه این را بخواهید به احتمال زیاد نظرتان تامین میشود ولی حتی در غیر این صورت هم فضای تعاملی اینترنت اعمال نظر و سانسور را برنمیتابد. نحوهی برخوردتان با تیزترین انتقادها را همیشه تحسین کرده و الگو قرار دادهام این برخوردتان خیلی عجیب بود... به شعور مخاطبتان اعتماد کنید و قضاوت را به او بسپارید. (میدانم که دلیلتان جز این ـ احترام به خوانندههای وبلاگ ـ نیست و حتی اگر سانسوری هم بوده غرض شخصی در کار نبوده)
با احترام بینهایت
۱۲ اسفند ۱۳۸۵ ۴:۰۳ قֽظֽ | Reply
فرهاد :
سلام
با این حساب بحران را باید بهتر تعریف کرد:
بحران حمله نظامی ,
اجماع جهانی ,
تحریم ,
بحران شکست همه جانبه سیاسی در صورت پذیرش قطعنامه ,
بحران های داخلی ,
در صورتی که بتوانیم اینها را ازهم جدا بدانیم به نظر می رسد می توان راه کارهای متفاوتی را نیز پیشنهاد نمود:
1- پذیرش قطعنامه
2- تعلیق یک جانبه
3- شروع مذاکرات با امریکا با قبول پیش شرط آنها
4- ادامه روند فعلی و مقاومت
پس بهتر است شفاف تر برای هر جنبه پیشنهادی داده شود.
در کل به نظر من بهترین راه حل حرکت در وسیر قانونی - حقوقی پرونده است یعنی پذیرش قطعنامه و سپس مذاکره در چارچوب آژانس.
۱۲ اسفند ۱۳۸۵ ۹:۵۱ قֽظֽ | Reply
:
نمیدانم گریه معمر قذافی خلوضع امروز چه بود که امریکا و انگلیس و فرانسه و المان
بوعده هایشان عمل نکردند و ....توصیه میکرد ایران و کره شمالی گول نخورند !!!!!؟
و چه ساده انگاریم ما ایرانیها گیرم که تاریخ مشعشع هم داشته باشیم که داریم تا حدودی
اما این داستان ازادی و دمکراسی در داخل ایران انهم بسبک غربیها حلال همه مشکلات
ایرانست و چنین میشود و چنان ...چون حال و حوصله ام کم است و توان زیاد خواندن و نوشتن
ندارم و دکانی دو نبش و سه نبش هم در این مورد ندارم خلاصه کنم ان ازادی و دمکراسی
که شما در پی اش هستید در اصل خواسته صد در صد غربی هاست که ساختار شکن کل
یکپارچگی ایرانست و نقشه های شومی هم در دست دارند .....توجه کنید بسر خط گفته های
معاون رایس و شخص سرکوزی که اثرات تحریم ( انهم در دوماه !؟ انهم نه نفت نه گاز
و نه اقتصادی !؟ انهم نه سفر مقامات !؟) دو ماهه اثرش نمودار شده و شکاف در
دستگاه رهبران ایران انداخته .....پس دمکراسی مورد نظر اقای عبدی که حتما با اعتصابات
و اعتراضات همه روزه در سطح کشور چیز معمولست دیگر توانی در دولتیان میماند
که منافع مملکت دفاع کنند !؟ اقایعبدی دمکراسی امروز انهم بسیار فشاری مورد نظر شما انقدر بنفع امریکا و اروپاست
که یک در صد بنفع مردم ایران ...در ان جامعه باز دست انها و توانایی انها باز و بسیار خطرناکست
۱۲ اسفند ۱۳۸۵ ۱۰:۰۲ قֽظֽ | Reply
فرهاد :
سلام
با این حساب بحران را باید بهتر تعریف کرد:
بحران حمله نظامی ,
اجماع جهانی ,
تحریم ,
بحران شکست خمه جانبه سیاسی در صورت پذیرش قطعنامه ,
بحران های داخلی ,
در صورتی که بتوانیم اینها را زهم جدا بدانیم به نظر می رسد می توان راه کارهای متفاوتی را نیز پیشنهاد نمود:
1- پذیرش قطعنامه
2- تعلیق یک جانبه
3- شروع مذاکرات با امریکا با قبول پیش شرط آنها
4- ادامه روند فعلی و مقاومت
پس بهتر است شفاف تر برای هر جنبه پیشنهادی داده شود.
در کل به نظر من بهترین راه حل حرکت در وسیر قانونی - حقوقی پرونده است یعنی پذیرش قطعنامه و سپس مذاکره در چارچوب آژانس.
۱۲ اسفند ۱۳۸۵ ۱۰:۱۴ قֽظֽ | Reply
mansoor : در جواب
1. اگر کاهش قیمت نفت برهم زننده توازن سیاسی باشد ، چرا تحریم نتواند همین کارکرد را داشته باشد ؟
2.حمله به عراق هنگامی رخ داد که امریکا از خالی بودن دست عراق و ناتوانی آن کاملا مطمئن بود ؛به همین دلیل، بر عکس گردش دقیق اطلاعات همیشه هم بازدارنده نیست!
..................................
عبدی:
گردش دقیق اطلاعات بازدارنده نیست بلکه منجر به تصمیم صحیح (متناسب با هدف) می شود.
تحریم چون قیمت نفت موثر نیست زیرا فضای سیاسی را تحت تاثیر قرار می دهد و توجیهی برای نابسامانی می شود.
۱۲ اسفند ۱۳۸۵ ۱۱:۳۹ قֽظֽ | Reply
سالار :
با سلام، آیا تعلیق این شکلی خواسته های آمریکا یا همان جامعه جهانی را تامین می کند (در حدی که جلو صدور قطعنامه دوم را بگیرد؟ ) وانگهی به نظر می رسد درخواست شورای امنیت علاوه بر تعلیق ، انجام 3-4 مورد شفاف سازی و دسترسی به اسناد و افراد هم باشد.
..........................
عبدی:
برای اروپائی ها کفایت می کند اما برای آمریکا خیر. ولی آمریکا در این قدم اجماع را به دنبال خود نخواهند داشت.
۱۲ اسفند ۱۳۸۵ ۰:۰۲ بֽظֽ | Reply
مينو :
باسلام
يعني پاكستان كه به قول معروف تا دندان هسته اي است بايد به ما بگويد كه غني سازي بكنيم يا نه !
مذاكره بهتر است اما بايد افرادي انتخاب شوند كه هم قدرت چانه زني داشته باشند هم وجهه
بين المللي كه متاسفانه كسي با اين اوصاف نداريم ... خاتمي خوب بود ولي مسلما جناح حاكم به او اختياري نمي دهند
۱۲ اسفند ۱۳۸۵ ۰:۲۲ بֽظֽ | Reply
عليرضا :
با سلام
1- به نظر من در حال حاضر هر نوع تعليقي بايد در جريان مذاكرات آن هم نه تنها مذاكره با اروپا بلكه مذاكره اي با مشاركت فعالانه امريكاصورت پذيرد.
اين مسئله به آن دليل است كه بايد در جريان مذاكرات با محوريت آمريكا تضمين هاي كافي براي عدم دست اندازي به ساير منافع ايران گرفته شود. و نيز اگر قرار باشد امتيازي در جريان مذاكرات گرفته شود بدون مشاركت آمريكا ضمانت اجرايي فوق العاده كمتري خواهد داشت.
براي روشن تر شدن به عنوان مثال فرض كنيد پيشنهاد آقاي ابراهيم يزدي مبني بر موافقت با احداث خط لوله شمال جنوب تنها در زماني مي تواند از حداقل ضمانت اجرا يي برخوردار باشد كه آمريكا نيز در جريان مذاكرات مشاركت فعالانه داشته باشد. و يا در مورد تضمين در مورد پيگيري نكردن مسئله به غايت مغرضانه دخالت ايران در عراق و يا هر امتياز ديگر.
اين پيشنهاد شما بيشتر به خسته شدن و بريدن در طول يك نزاع مي ماند و هر چه قدر هم كه بگوييم منافع مهم است و حيثيت مهم نيست به هرحال نمي توان به يكباره به چنين عقب نشيني اي تن داد. باعرض معذرت اما بنده بعد از خواندن مطلب شما ناخودآگاه به ياد سياست اقاي قذافي در مورد مسئله هسته اي ليبي افتادم (هرچند پيشنهاد شمامرزبندي هاي مشخص با آن قضيه دارد.)
2- يك مسئله طنز گونه و تاسف برانگيز ديگر هم كه در دولت فعلي وجود دارد اين است كه هر پيشنهادي كه از جانب اصلاح طلبان و يا هر يك از منتقدان ديگر دولت ابراز شود صرف نظر از صحت يا عدم صحت آن و تنها به اين دليل كه يك منتقد دولت آن را ابراز كرده، براي كم نياوردن هم كه شده توسط دولت اجرا نمي شود و چه بسا اقداماتي هم برخلاف آن انجام شود. باز هم به عنوان مثال فرض كنيد پيشنهاد آقاي يزدي صرف نظر از (درستي و يا نادرستي آن) به احتمال فراوان، ديگر در مذاكرات فرضي آينده مطرح نخواهد شد(حتي به فرض كه بهترين پيشنهاد ممكن باشد) . يا همينطور در مورد پيشنهاد شما.
يك دليل ديگر سكوت برخي از اصلاح طلبان هم از اين زاويه مي تواند تعبير شود.
به هر حال اين هم براي خودش مسئله اي است:اگر به آقاي احمدي نژاد بگويي صلح كن به احتمال فراوان مي جنگد( و البته خدا را چه ديده ايد شايد هم اگر بگويي جنگ كن، صلح كند!)
با تشكر
.......................................
عبدی:
اگر از من بپرسید هیچکدام از این راهها راه حل واقعی نیست. بدون باز سازی ساختار سیاسی داخلی هیچ مشکلی اعم از اقتصادی یا خارجی حل نخواهد شد. ولی امروز که احتمال جنگ و خرابی بی دلیل وجود دارد می توان فکری کرد که این احتمال را کاهش داد. راه حل مورد نظر باید بر حسب احتمال رخ دادن آن از طرف حکومت ارائه شود. نسخه پیچی هیچ دردی را دوا نمی کند. مذاکره با آمریکا در شرائط فعلی از سوی حکومت موجود احتمال معقولی ندارد و اگر هم روزی چنین کند پیشنهاد دهندگان فعلی اولین منتقدین خواهند بود. بنابر این پیشنهادها باید احتمال رخ دادنشان هم در حد معقول وجود داشته باشد.
۱۲ اسفند ۱۳۸۵ ۱:۱۷ بֽظֽ | Reply
فرهاد :
سلام
در جواب دوستی که دموکراسی را تعریف کرده اند و سپس آقای عبدی را نیز محکوم نموده اند :
1- دوست عزیز , لطف کنید دموکراسی را به طور مطلق نگاه کنید و بگویید اصلا دموکراسی برای ایرانیان خوب است یا نه؟و اصلا هم به آنچه آقای عبدی و دیگران کاری نداشته باشید.
2- آقای محترم از اعمال و رفتار آقای قذافی نتیجه گرفتید که دشمنان دنبال استعمار ما هستد؟پس ما ایرانیان هم همین جوری نشسته ایم و کاری نمی کنیم؟اصلا تا کی باید از این دشمنان دکان باز کنیم.مگر شما نمی گویید دکان ندارید.
3- چون خانم رایس و ... از انتقادات ما به روند هسته ای و اعمال سیستمداران ما خوش حال شده اند نتیجه می گیریم که نباید آب به آسیاب دشمنان بریزیم و 28 سال است که به ما می گویند در این شرایط حساس ....
ما ایرانی ها در زندگی شخصی خود نیز همین گونه هستیم. همیشه به بیرون می نگریم و درون خود را از یاد برده ایم.
۱۲ اسفند ۱۳۸۵ ۱:۳۰ بֽظֽ | Reply
مصطفی :
با سلام جناب عبدی
اگر فکر کنیم که اراده ای برای برون رفت از بحران وجود دارد متاسفانه گرفتار خیال بافی شده ایم
شما هیچ نشانه ای از واقع بینی را شاهد نیستید اگر کسی به بحرانی بودن اوضاع باورداشت کار به اینجا نمی کشید حا لا هم متاسفانه خیلی دیر شده سیاست از این ستون به اون ستون فرجه فعلا به تشدید مشکل منجر شده در واقع دیگر دیر شده نه ابنباتی روی میز است ونه پوستر باغ سبز به دیوار سیاست چماق و هویج به سیاست چماق وهیچ تغییر کرده یادتان هست که در این رابطه فرمودید سر بزرگ زیر لحاف است کم کم دارند میارند بیرون
......................
عبدی:
به همین دلیل هم فکر نمی کنم تا قطعنامه بعدی اتفاقی برای خروج از بحران رخ دهد.
۱۲ اسفند ۱۳۸۵ ۱:۳۱ بֽظֽ | Reply
علی اکرمی :
آقای عبدی عزیز
فرض و حکم مطلب شما چندان به هم نمی خواند
در حالی که به درستی معتقدید تعلیق داوطلبانه دیگر معنایی ندارد پیشنهاد تعلیق اختیاری را می نمایید؟
فقط این پیشنهاد شما برای حاکمیت می تواند کاربردی در سطح استفاده از واژه ای جدید در هنگام قبول تعلیق اجباری باشد.
چون ما قطعنامه 598 راهم داوطلبانه و یا اختیاری پذیرفتیم!!
مانطور که چندین نفر دیگر از خوانندگان وبلاگ نیز پرسیده اند مایلم بدانم که برای خروج ایران از بحران کلی که در گیر آن است و حل مسائل میان ایران و ایالات متحده چه پیشنهادی دارید؟
..............................
عبدی:
پذیرش قطعنامه با تعلیق دو موضوع جداگانه است.البته در پذیرش تعلیق هست اما تعلیق به معنای پذیرش قطعنامه و تبعات آن نیست. ضمنا اینه موضوع بحث من و شما نیست. اگر حکومت خواست قطعنامه را بپذیرد از آن استقبال می کنیم. اما اگر در پذیرفتن آن اشکالی می بیند چون خواهان رفع خطر و بحران هستیم پس می توان راه دیگری را هم پیش پا گذاشت.
البته راه حل واقعی و موثر تن دادن به اصلاح ساخت سیاسی است.
۱۲ اسفند ۱۳۸۵ ۱:۴۷ بֽظֽ | Reply
:
آقای عزیز:
دو یا چند سوی این دعوا یک هدف دارندوآنهم این است:
" سرزمین سوخته"
آنطرفی ها: توازن قوا در منطقه به دلیل نابودی عراق بهم خورده (همان طور که زمان جنگ نباید هیچ کدام برنده جنگ می شدند) یا باید دوباره عراق به قدرت سابق شود که در کوتاه ومیان مدت محال است و یا ایران مثل عراق شود.(موضوع توازن قوا خارج از مبحث نوع رزیم است)
اینطرفی ها: زخمهایی در زندگی این سیستم است که مثل خوره روح وجسمش را سالیان سال است که تند تند می خورد و کاریش هم نمی توان کرد ولی اگر به سرزمین موعودش برسد (تسلیم دقیقه نود با حفظ رژیم ) امیدوار است به آرزوهایش جامه عمل بپوشاند ................
عالمی دیگر و آدمی دیگر را بعضی ها اینطوری می فهمند.
جا دارد از مجاهدین انقلاب اسلامی به خاطر موضع گیری شجاعانه اشان قدردانی کرد.
به آنهایی که بند نافشان با دیگران پیوند دارد باید گفت مردم رهبرانشان در چنین مواقعی باور میکنند.
۱۲ اسفند ۱۳۸۵ ۲:۰۲ بֽظֽ | Reply
:
جناب عبدی
افق نگاه و قدرت تحلیل به شما این امکان را می دهد که علل برونی و پیامدهای داخلی بحران هسته ای را تحلیل کنید اما اجازه دهید دوستانه عرض کنم عدم اشراف شما به داده های ذیربط موجب می شود که هرچه به اصل موضوع نزدیک می شوید، تحلیل شما عمق کمتری پیدا کند. طبعا این امر بر پیشنهاد هر راه حلی نیز تاثیر مستقیم داشته و خواهد داشت.
- در تحلیل شما بگونه ای ضمنی دسترسی به غنی سازی صنعتی مترادف با دسترسی به بمب هسته ای تلقی شده (یا حداقل دولت ایران از اثبات عدم ترادف آنها عاجز است). این امر از نظر فنی درست نیست زیرا از غنی سازی چهاردرصد با نود و پنج درصد فاصله فنی هنگفتی دارد. البته ناتوانی ایران در مصاف تبلیغاتی این القاء غربی امر دیگری است اما مترادف دانستن غنی سازی با بمب اتم مانند آن است که کسی بگوید اگر وارد تهران شوی بلافاصله می توانی به امریکا بروی چون در تهران فرودگاه وجود دارد! طبعا چنین استدلالی صحت ندارد و امریکا رفتن مستلزم مقدمات فراوانی است .
- بحث قرار گرفتن موضوع ذیل دو قطعنامه مبتنی بر فصل هفتم منشور امر صحیحی است اما موضوع از این هم فراتر است. در واقع همه تلاش امریکا در شورای حکام آژانس این بود که به هر طریقی از گزارش یا انتقال یا ... موضوع را به شورای امنیت منتقل کند. با تحقق این هدف؛ در واقع پرونده هسته ای بعنوان نماد و البته کلید مشکلات ایران و امریکا بر سر ریلی قرار گرفته است که ادامه مسیر آن اجتناب ناپذیر و توقف یا برگشت احتمالی آن پرهزینه است
- مشکلات تصمیم گیری در سیستم داخلی ما به جای خود درست است اما برخلاف شما، بنده نمی توانم از اینجا نتیجه بگیرم که آنچه تا کنون (و بویژه در مدیریت قبلی بحث هسته ای) اتفاق افتاد ماهیت مذاکراتی نداشته و صرفا خرید زمان بوده است. برعکس معتقدم این منطق طرف غربی است که اجازه شکل گیری هرگونه مذاکره را منتفی می کند زیرا این منطق می گوید فعالیت هسته ای را فراموش کنید بعد وارد مذاکره هسته ای شویم!؟ اما نباید فراموش کنیم که حداقل در صورت ظاهر، مشکل بر سر پرونده هسته ای است و نه چنانه زنی در مورد نرخ واگذاری آن!. همه منطق طرف غربی این است که ایران باید از الگوی لیبی پیروی کند هرچند که تفاوت قیمت و نمایش ظاهری آن قابل مذاکره است. بدیهی است که غربی ها تاجران موفق و مجربی هستند لذا رندانه از پائین ترین قیمت ممکن شروع می کنند. بسته پیشنهادی سال 2005 چیزی غیر از این معنی نبود و بسته جدید هم فاصله چندانی با قبلی ندارد.
- البته شاید شما بگوئید موضوع چیزی فراتر از هسته ای است و این بحث صرفا یک بهانه است. یا اینکه ورود به مقولات استراتژیک صعه صدر و نگرش متفاوتی از سوی مملکت را می طلبد که بر اساس آن بستر سازی لازم در عرصه داخلی و خارجی شده باشد و ....، در این صورت با شما موافقم (و می توانم آلمان را مثال بزنم که بعنوان کشور بانی جنگ جهانی دوم توانست طی یک برنامه سی ساله به مرحله ای از اعتمادسازی برسد که امروز عملا خود را عضو دائم شورای امنیت بداند بدون اینکه هیچ هراسی در همسایگان خود ایجاد نموده باشد) اما این نباید بهانه ای باشد تا موضوع مهم هسته ای فراموش شود.
- با توجه به نکات فوق، معتقدم پیشنهاد "تعلیق اختیاری" اگرچه بر اسا س علل بیرونی و پیامدهای داخلی قابل توجیه باشد، در چارچوب مناقشه جاری هسته ای کمترین معنی را دارد. زیرا اول "تعلیق در برابر تعلیق" پیشنهاد فرانسوی هاست که مدت ها قبل ارائه کرده اند و همین دیروز هم گفتند به قوت خود باقی است. دوم اینکه تعلیق اختیاری مشکلی را حل نمی کند چون کسی گوشش بدهکار ادعای تعلیق ما نیست بلکه باید تعلیق از طرف آژانس راست آزمائی بشود. سوم اینکه حتی راست آزمائی هم آژانس را قانع نمی کند بلکه دنبال سایر مطالبات خودشان خواهند بود چون حتی تعلیق تائید شده ما چیزی از قطعنامه های آژانس یا شورای امنیت کم نمی کند. چهارم اینکه معلوم نیست این تعلیق داوطلبانه برای چه زمانی پیشنهاد می شود زیرا همین آلان طرف غربی تعلیق در دوره مذاکره را هم می پذیرد که قید زمان دارد و لذا بر تعلیق نامحدود پیشنهادی می تواند ارجحیت داشته باشد. دست آخر هم اینکه چنین تعلیق این پیام نادرست را به طرف مقابل ارسال می کند که فرمول برخورد با ایران این است: "فشار را افزایش دهید و منتظر بمانید تا بدون هرگونه هزینه ای نتیجه مطلوب حاصل شود"!. القاء چنین پیامی به نوبه خود پیامدهای هنگفتی برای مملکت دارد. موافقید؟
اما پس از بحث هسته ای؛ نمی توانم موضوع نامه چهار استاد فلسفه دانشگاه تربیت مدرس در مورد آقای کدیور را نادیده بگیرم. مایلم همینجا استادی را به این چهار نفر معرفی کنم تا فکری برای اخراج فوری اش و احتمالا تعقیب و مجازات قضائی آن بکنند. استادی هست که از تدریس مارکسیسم در دانشگاه حمایت می کند و بخش قابل توجهی از اخبار مربوط به حادثه عاشورا را تحریف شده می داند و نفی می کند!. اگر خواستند پرونده این استاد را پیگیری کنند؛ اسمش "مرتضی مطهری است". بعید است جرم آقای کدیور بیشتر از این آدم باشد.
....................................
عبدی:
دیدگاه های خود را خوب و روشن منتقل فرمودید. اما چند نکته:
1-شاید اطلاعات من در باره مساله فنی غنی سازی درست نباشد که شما آن را اصلاح کنید. مشکل غنی سازی ایجاد مجموعه آبشارها در حد تولید صنعتی است، که ایران یا هر کشور دیگری که غنی سازی را می خواهد باید آن را داشته باشد. هنگامی که چنین مجموعه ای راه افتاد در صد غنی سازی فرع بر موضوع است چون با تزریق مواد غنی شده به همان آبشار می توان فرآیند غنی سازی را تداوم داد حتی تا 90 درصد.
اگر این گزاره اشکال دارد حتما اصلاح خواهید نمود. ضمنا اگر رسیدن به غنی سازی در حد 4درصد و در سطح صنعتی به معنای رسیدن به اورنیوم 90 در صد نباشد در این صورت باید بطور جدی نسبت به کسانی که این پروژه را پیگیری می کنند شک جدی ابراز داشت.!
2-در باره این که بازگشت از راه پیشگرفته پر هزینه است موافقم و سال گذشته هم در این باره توضیح دادم که هر چه جلوتر برویم بازگشت سخت تر است.
3-در باره مذاکره باید گفت که با شما موافق نیست.من در مصاحبه های قبلی خودم توضیح دادم که اگر ایران درباره بسته پیشنهادی گفتگو می کند باید متوجه باشد که این امر در برابر تعلیق تقریبا دائمی است.غربی ها که عاشق چشم و ابروی دولت ایران نیستند که امتیاز دهند. از ابتدا هم مضمون نظرات غربی ها (البته به زبان دیپلماتیک) روشن بود که جز تعلیق را نمی پذیرند و هر مذاکره ای طبعا حول مابازای این امر است.
4-بله تعلیق باید همراه با حضور در ان پی تی و نظارت آژانس باشد. اما آنها در عمل پیگیر پرونده به نحو گذشته نخواهند بود اگر شاهد تعلیق باشند.
۱۲ اسفند ۱۳۸۵ ۲:۰۷ بֽظֽ | Reply
مجید :
با سلام و عرض اردات،
بد نیست در مباحث آتی و نوشته های بعدی سری هم به بحث بنزین بزنیم.
با تشکر
............................
عبدی:
در این باره زیاد نوشته شده ،البته نه از بابت اهمیت بنزین که از باب نقشی که بنزین در شناخت ساخت سیاسی دارد.مثل فنل فتالئینی است که رنگ اسید یا باز را تغییر می دهد و معرف آن می شود.
۱۲ اسفند ۱۳۸۵ ۲:۰۹ بֽظֽ | Reply
:
جناب عبدی
مگر امریکا در قضیه عراق اجماع امروز را به همراه داشت یا تائید اروپا را ؟ در تفکر نئوکان های امریکا این مسائل صرفا در حد کاتالیزور و تا زمانی که به نقطه مورد نظر برای شروع پروژه عملیاتی برسند اهمیت دارد و لاغیر.
............................
عبدی:
بله باز هم احتمال دارد.اما احتمال کمتر به همراه توجیه داخلی برای مردم که هر کاری را برای جلوگیری از بحران انجام داده اند.
۱۲ اسفند ۱۳۸۵ ۲:۱۱ بֽظֽ | Reply
اميرعلي :
جناب عبدي عزيز سلام
به باور من ( تعليق اختياري) چندان هم در اختيار ايران نيست زيرا با توجه به تصويب قطعنامه شوراي امنيت تكليف پروژه هسته اي ايران بايد بگونه مشخصي ، روشن شود.و باز با توجه به اينكه در شوراي امنيت آمريكا دست برتر را دارد نمي توان چندان خوشبين بود كه قطعنامه ديگري تصويب نشود.به عبارت ديگر در صورت (تعليق اختياري) نيز بايد تن به راستي آزمايي بدهيم يعني روز از نو روزي از نو!عدم اجابت به اين درخواست هم مشكلات بيشمار ديگري براي ما در پي دارد.
به نظرم مرحله ( تعليق اختياري) تا پيش از تصويب قطعنامه در اختيار ما بود بنابراين آنچه كه در حال حاضر در جريان است و پيغام بران و پيغام آوران بيشماري در رفت و آمد هستند اين است كه در(حمله هوايي ) به چند نقطه از ايران شك و ترديدي وجود ندارد!فقط دعوا بر سر اين است كه اين (حمله) نمايشي باشد يا واقعي!يعني گلوله ها مشقي باشند يا اصلي!
سناريوي محتمل ديگر اين است كه برخورد و درگيري بصورت واقعي خواهد بود و در اين صورت عواقب آن ديگر قابل پيش بيني نيست.
متاسفانه اين سناريو نيز هم در ايران و هم در آمريكا طرفداران خود را دارد و هم اكنون بخش مهمي از ساختار سياسي و امنيتي و نظامي را در اختيار دارند.
متاسفانه باز تاكيد مي كنم آنچه كه هم اكنون در محافل موثر داخلي و خارجي در جريان است گفنگو در مورد چگونگي برخورد از نوع نظامي (نمايشي و واقعي) است و اين مهم، شرايط بسيار خطرناكي را براي ما ايجاد كرده است.
موضوع جالب ديگر اينكه هيچ كس در داخل كشور تاكنون نتوانسته است كه مجموعه دولت فعلي را نسبت به اينكه بحران جدي است قانع كند و براي همين دست به دامن امير عبدالله پادشاه عربستان شده اند!سفر رييس دولت به عربستان در همين زمينه ارزيابي مي گردد!
خوب جناب عبدي عزيز اين حرف ها بنظر شما يك خيالبافي واقعي نيست؟!
۱۲ اسفند ۱۳۸۵ ۴:۲۵ بֽظֽ | Reply
: در جواب
توضیحات تکمیلی بنده به شرح زیر تقدیم می شود:
- از نظر فنی اینگونه نیست که وقتی آبشار سانترفیوژها راه اندازی شد؛ به معنی امکان رسیدن به هر درصد دلخواه از غنی سازی باشد (مثلا نود بار تکرار غنی سازی به معنی غنی سازی نوددرصد باشد). اگر اینگونه بود شاید ایران و بسیاری دیگر از کشورها تا کنون حتی برای نمونه آزمایشگاهی هم که شده؛ به درصد بالاتر رسیده بودند. رسیدن به درصد بالا مستلزم عوامل فنی و تلکنولوژیکی بسیار متعدد و پیچیده است.
- نکته سوم شما دقیقا ضرورت آمادگی برای معامله در مورد صورت مسئله (فعالیت ها و دستاوردهای هسته ای) را به ذهن متبادر می کند. اجازه بدهید صریح باشیم. صحبت کردن در این باره به صرف پیامدهای آن کفایت نمی کند بلکه قبل از آن ارزش دسترسی به این تکنولوژی باید روشن شده باشد تا بتوان گفت این عوض و معوض ارزش برابری دارند یا خیر.
- نکته چهارم شما جسارتا قدری ساده انگارانه است. به تجربه بیش از دو سال تعلیق نگاه کنید. عملا هیچ فعالیتی در کار نبود اما مگر غربی ها دست بردار بودند؟ همه مطالباتشان به قوت خود باقی بود و شمشیر دومکلوس ادامه نامحدود تعلیق بالاسر ایران محفوظ بود. بله موافقم که زبان آنها در صورت تعلیق تغییر خواهد کرد اما قطعا مطالبات آنها در عمل هیچ تفاوتی نخواهد نمود.
- نکته آخر این است که گیریم بخواهیم و مذاکره کنندگان هم بتوانند داد و ستد کنند. تازه این سوال مطرح می شود که چه بدهیم و چه بگیریم؟ دانش هسته ای و مقوله ای حاکمیتی را بدهیم که "عدم تهدید"، قطعه هواپیما؛ عضویت در سازمان تجارت جهانی و امثالهم را بگیریم. من در این زمینه طرف غربی را متهم به خساست و حتی دنائت می کنم چون با این پیشنهادات بچه گانه نشان می دهد که هیچ توجهی به حرمت طرف مذاکره کننده خود ندارد.
....................................
عبدی:
در مورد اول ظاهرا همینطوری باید بپذیریم، اما چون تا به حال هیچ مطلب علمی در خصوص تفاوت این دو موضوع ندیده ام پذیرش این ادعا کمی غیرمعقول است زیر تاکنون هر چه دیده ام در تائید همان ادعا بوده. البته انتظار نیست که شما در این مجال اندک توضیح علمی مفصل دهید اما می توانید مقاله مناسب و قابل دسترسی را معرفی کنید.استدلال شما هم مبنی بر تولید نکردن چنین اورانیومی هم چندان صحیح نیست زیرا آبشارها تازه راه افتاده و کار عاقلانه ای نیست که چنین ماده ای تولید شود.
بنده فکر می کنم اگر با پیلبانان همنشینی می کنیم باید خانه در خور آنان نیز بسازیم.اگر حکومتی می خواهد به این تکنولوژی دسترسی داشته باشد باید اوضاع داخلی و خارجی خود را سر و سامان دهد بعد چنین اقدامی کند.
بله با این وضعیت نباید هم خیلی انتظار داشت که دیگران برای اینها تره خرد کنند.
۱۲ اسفند ۱۳۸۵ ۴:۲۶ بֽظֽ | Reply
: در جواب
این اشاره شما به کاهش احتمال و توجیه ... از جنس همان خوش خیالی های احمدی نژادی است که مثلا اگر جمعیتی یا جماعتی در امریکای لاتین دوبار می گوید ایران ، پس ما مشکلی در همراهی جامعه جهانی نداریم!.
عنایت داشته باشید که بحث در این سطوح و کاهش یا افزایش احتمالات نیست بلکه سطح خواسته طرف مقابل صدها بار فراتر از این احتمالات و خوش فکری ها. از نظر رقیب، موضوع در حد صفر و یک مطرح است و همانطور که عرض کردم؛ از نظر آنها هرگزینه دیگری پس از پذیرش "صفر" پیشنهادی (اروپا) یا تحمیلی (امریکا)قابل طرح خواهد بود.
............................
عبدی:
اولا این پیشنهاد برای همانهائی است که فرمودید.من و شما که قرار نیست این توجیهات را بپذیریم آنها که این حرفها را در موارد دیگر می زنند و خیال خود را راحت می کنند در این مورد هم می توانند بگویند. ضمنا با استدلالهای شما مخالف نیستم اما ظاهرا توجه به هدف یادداشت ندارید. این پیشنهاد برای کاهش مشکلات است و نه چیز بیش از این. بنابر این با نقدهایی که انتظارات بیشتری را متوجه استدلال می کنند نمی توان منطق قضیه را رد کرد. ظاهر انتظارات شما بیش از هدف مقاله است.
۱۲ اسفند ۱۳۸۵ ۴:۳۰ بֽظֽ | Reply
mansoor : در جواب mansoor
نشانه های یک اقدام اساسی نظامی از نگاه من آوردن ناو هواپیما بر نیست ؛اینها هیاهو برای هیچ هستد ،( لابد اگر آن ناو در مدیترانه بود آمریکا می خواست به ترکیه حمله کند !) بلکه تحلیل پاسخهایی است که طرف مقابل (در اینجا ایران و یا دنباله های در منطقه و یابالعکس ) به اقدامات محدود نظامی می دهد ؛باور من این است که امریکا کاملا می خواهد وضعیت کنترل شده و بدون ریسک پیش رود ، باز تاکید می کنم کاملا بدون ریسک.امریکا در حال حاضر توان نظامی دارد ، بی شک اما توان ریسک ندارد باز هم بی شک.
1. مهمترین آزمایش آن درگیری حزب الله و اسراییل بود ، نتیجه نظامی برای اسراییل اسفبار بود .
2.در عراق چه آزمایشهایی در حال انجام است ؟
3.شما نشانه های این اقدامات پالسی قابل اعتنا را در کجا یافته اید؟
4.تصور کنید برای عراق که صد موشک اسکاد هم نداشت چند سال برنامه چینی شد ؛آن هم بعد از تمام قسم ها و اعتراضاتی که باتلر کرد ، ایران به لحاظ نظامی صدها مرتبه مسلحتر و آماده تر است.
عزت مزید
۱۲ اسفند ۱۳۸۵ ۴:۵۵ بֽظֽ | Reply
نيما :
جناب عبدي
تحليل شما براي كشوري ديكتاتوري كه حزب كمونيست در آن حكومت مي كند درست است اما در كشوري كه فرد ی است و نكاه كوتاه مدت غلبه داردزمان عنصر مهمي است و افراد حاكم مي خواهند موفقيت را در زمان كوتاه حكومت خود ببينندو .... در نتيجه بعيد است فاراد حاكم زمان را از دست بدهند .
۱۲ اسفند ۱۳۸۵ ۹:۳۵ بֽظֽ | Reply
امين :
شايد حمله نكند شايد اگر حمله كرد شكست بخورد اما ضرري كه درهر دو صورت به ايران وارد مي شود بسيار زياد است و حتي ميشه گفت بيشتر ازجنگ ايران و عراق چون وضع ايران در حال حاضر خيلي حساس تر است و وابستگي جهاني بسيار زيادتر
۱۲ اسفند ۱۳۸۵ ۱۰:۳۲ بֽظֽ | Reply
:
با سلام
میخواستم از شما بپرسم کامنت منصور در جواب منصور , یعنی چه؟
با تشکر
.........................
عبدي: Reply امكاني است كه دوستان بتوانند در بحث شركت كنند و به نظرات يكديگر پاسخ دهند احتمالن دوستي با نام منصور به منصور ديگري پاسخ داده يا اينكه به اشتباه از Reply استفاده شده.
۱۳ اسفند ۱۳۸۵ ۰:۱۵ قֽظֽ | Reply
حسين :
آقاي عبدي
اگر از مجموعه متن و جواب به کامنتها بخواهم نتيجه گيري کنم مي توان گفت:
1- با افزايش فشار(مثلا قطعنامه دوم) ايران مجبور به قبول تعليق مي شود.
2- اين تعليق اجباري باعث از بين رفتن حق ايران در آينده مي شود.
3- با تعليق اختياري بدون پذيرش قطعنامه حداقل بخشي از اتفاق جهاني عليه ما کم مي شود و شايد بتوان از تير رس آمريکا خارج شد.
4- اعاده اين حق در آينده منوط به عدم پذيرش قطعنامه است(چون آنها تعليق دائم مي خواهند ) و تغييري کلي در سياستهاي حکومتي مي باشد.
اگر اين خلاصه سازي صحيح و تا حدي کامل باشد آنگاه بنظر من اين سيستم به هيچ وجه پيشنهاد شما را اجرايي نمي کند زيرا در آن تنها نکته واقعي نگه داشتن حق ايران براي آينده اي است که در آن يا:
الف- وضعيت اقتداري ايران بهتر يا آمريکا ضعيفتر از حال باشد(يا هر دو)
ب- تغييراتي کلي در سياستها ايجاد شده باشد.
بنظر مي رسد براي سيستم فعلي هيچ موقعيتي بهتر از حال يا پيدا نمي شود يا حداقل دور از ذهن است. همچنين براي اين سيستم تغييرات کلي قابل تصور نمي باشد. در نتيجه آنها متوجه مي شوند که پيشنهاد شما در واقع اصلا براي آنها نمي باشد بلکه براي ايران آينده مورد نظر شماست. البته من اينجا واکنش هاي طرف متقابل را حذف کرده ام.
تنها نکته اي که باقي مي ماند شايد اين باشد که در صورت حمله محدود(همزمان با تحريم هاي تشديد شده) به احتمال زياد ما در همان جايي قرار مي گيريم که پيشنهاد شما مي خواهد اما با خسارتهاي بسيار بسيار بيشتر.
اما يک سئوال:
شما احتمال قبول يک سيستم 128 تايي ساتريفيوژ براي تحقيقات را در چه حد مي بينيد؟ ظاهرا اين کف خواسته ايران است زيرا در خود پذيرش حق ايران را دارد و آبروريزي نيز ندارد.
.............................
عبدی:
با توجه به تصویب قطعنامه آمریکا این مساله را نمی پذیرد.ایان هم در باره آن توافق نمی کند زیرا چه قائده ای بر چنین سیتمی متصور است.؟کلا تصور نمی کنم بر حسب مذاکره و سازش موضوع حل شود.دلائل این امر را در یلدداشت گفته ام.
۱۳ اسفند ۱۳۸۵ ۵:۱۶ قֽظֽ | Reply
siamak :
Thank you all for your comments.
First of all, I should say that I hate war! No matter with whom and based on what basis.
I grew up during Iran-Iraq war and I know well who benefited from the war and who lost everything in it. There is nothing worse than that.
I ,like any other Iranian, love my country. But unfortunately it seems a clash between Iran and US (with its allies or better say active countries in the world) is inevitable.
Iranian government has chosen a wrong diplomacy and as Mr Abdi said they have miscalculated their strength. Especially Mr. Ahmadi Nejad who seems has no idea about his role as a president!
I wonder why people in Iran are so reluctant about their country.
We must do something. if we have no idea for our country, others will definitely decide for us. Please have a look at Iraq and Afghanistan. They are not there for god damn democracy.
Believe me, people in the west do not care about us or at least they believe what their media says. They simply think what Ahmadi Nejad says is what Iranians want.
It is so sad that Iran does not have any reasonable figure! We are alone!
This is so bad!
۱۳ اسفند ۱۳۸۵ ۶:۳۵ قֽظֽ | Reply
سيد مجيد :
جناب عبدي ---
با سلام
و اما در بحث هسته اي من معتقدم عزم ملي بر داشتن فن آوري نوين عزمي قاطع است ولي دشمني آمريكا با ملت ايران و انقلاب اسلامي نيز قاطع است . آنها همواره بدنبال كسب فرصتي براي قطع حيات ما بوده اند . لذا بايد از فرصت سازي براي استكبار حلوگيري شود . كار دولت هم متاسفانه فرصت سازي براي آنهاست . كه بايد براي اين موضوع راه علاج سريع جستجو نمود.
لذا پيشنهاد شما عليرغم داشتن وجوه خيال پردازانه منطقي است وبا كمي حرج وتعديل قابل احراست . البته با ......
۱۳ اسفند ۱۳۸۵ ۱۱:۰۳ قֽظֽ | Reply
مهران :
درود
شاید تا قبل از قطعنامه 1737 امکان اجرای چنین پیشنهادی بود،اما متاسفانه اینبار نیز نتوانستیم عواقب رفتارمان را پیش از شروع فاجعه بسنجیم. آنچه می بینم شمارش معکوس است نه چانه زنی بر روی کم و کیف دستیابی به انرژی اتمی.(قسم به باورهایتان دم از حیثیت ملی نزنید که بسیار به داستان آن خان زاده ای می ماند که در چاه افتاد و حاضر نبود طناب نجات را به دور کمر خود ببندد)از دست دادن پیاده به نجات وزیر می ارزد.بعد از اجرائی شدن1737بحث بر سر اینکه بازی کنیم یا نه منتفی شده است حال بحث بر سر چگونه مغلوب کردن است.قطعاً تحریم یا جنگ برایمان نه گل خواهد گذاشت نه گلزار.همیشه گام به جلو دلیل نزدیک شدن به هدف نیست.شاید بتوان ازمجمع تشخیص مصلحت نظام بجای کلید گمشده استفاده کرد.
۱۳ اسفند ۱۳۸۵ ۳:۵۶ بֽظֽ | Reply
مهران :
درود
1-داشتن فن آوری نوین یکی از مباحث اساسی و لاینفک تاریخی ما است و بطور موثر در شکل گیری انقلاب 57 نقش داشت(البته کلیه تکنولوژیها) اما اگر منظورتان در عزم ملی،دستیابی به فنون هسته ایست بدون وجود آمار ارائه شده از سوی منابع رسمی و معتبر به هیچ وجه این ادعا قابل پذیرش نیست.
2-دشمنی آمریکا با ملت ایران و انقلاب اسلامی جزء آن دسته از صیغه هایی است که تا بحال مصدر آن مجهول مانده است.
3-شما را نمی دانم اما قبول ادعای بدنبال فرصت گشتن برای قطع حیات ملتی با بیش از70 میلیون نفر برای من نا ممکن است.
4-گمان دارم منظور آقای عبدی از طرح این مقاله آنهم در اینترنت همین یافتن راه علاج سریع باشد(عقل با عقل دگر دو تا شود - نور افزون گشته ره پیدا شود) این گوی واین میدان بفرمائید راهی پیشنهاد کنید.
5- بیائید قبول کنیم که حق اظهار نظر حق مسلم ماست(پیش از آنکه انرژی هسته ای راحق مسلم مان بدانیم). برادر خوبم بهتر بود بجای نقطه چین کردن ادامه مطلب نظرتان را می فرمودید شاید نظرشما همان راهی باشد که همه ما بدنبال آن می گردیم.خود سانسوری حرف تازه ای به ارمغان نخواهد آورد.
..................................
عبدی:
این موارد را که در پاسخ به کامنت دیگر است نام قبلی را ذکر کنید.
۱۳ اسفند ۱۳۸۵ ۵:۰۱ بֽظֽ | Reply
قزوینی :
جناب اقای عبدی
با سلام و عرض ارادت
1. در موسم واگذاری سهام شرکتهای بزرگ (در قالب سیاستهای جدید اصل 44)از طریق بورس اوراق بهادار قرار داریم.
2.کشف قیمت این سهام به عهده فعالان ابوابجمعی بازار نهاده شده است.
3.ارزشگذاری سهام شرکتها فارغ از داراییهای شرکت و از روش محاسبه ارزش فعلی جریانات نقدی { آتی} تعیین میگردد.
4.تیرگی چشم انداز {آتی }کاهش شدید قیمت اوراق بهادار را در یی دارد.
5.با عنایت به موارد فوق الذکر اساسا واگذاری سهام این شرکتها در شرایط فعلی و با قیمتهای متاثر از این شرایط توجیه دارد؟
6. آیا ممکن است بین تند شدن شرایط (رجوع به بند 4)و این واگذاریها ارتباطی باشد؟
با تشکر.
....................................
عبدی:
موضوع بسیار مهمی اشاره شده که در این مورد مطلبی نوشته خواهد شد.
۱۳ اسفند ۱۳۸۵ ۸:۵۸ بֽظֽ | Reply
علي :
سلام بر شما
نمي دانم ايا هيچ برايتان پيش امده كه دست و پايتان را ببندند ويك گوني تنگ و محكم به رويتان بكشنددرب ان را ببندند و بر روي زمين رهايتان كنند؟ بد تر از اين احساس را تا بحال تجربه نكرده ام نفستان تنگ مي شود ، دستها در زير بدن قدرت حركت ندارند و به قفسه سينه فشار مي اورند و تنگي نفس را مي افزايند . امكان فرياد زدن نيز فراهم نيست ،براي سبك شدن و كاهش فشار حتي گريه هم نمي توانيد بكنيد ،شرايط سختي است اميد وارم كسي تجربه نكند.
از نوشته شما و مجموعه اظهار نظرهاي دوستان چنين حالتي برايم زنده شد ، واقعا بايد باور كرد كه شرايط بدتر از ان است كه حتي بتوان نامي سهمگين برايش انتخاب كرد.
اما حتي در اين شرايط نيز معتقدم راه برون رفت وجود دارد ، كه بتوان كشتي ملت را به سلامت به ساحل ارامش رساند ، به شرط انكه تكيه گاهمان را مردم قرار دهيم و اگر رهنمودي و يا راه حلي نيز ارايه مي دهيم بنحوي باشد كه طرف خطابش مردم و مجريانش نيز همين مردم باشند ، نه صاحبان قدرت.
به مسيولين رهنمود و تحليل در مورد شرايط و اوضاع جاري ارايه كنيد اما از انها انتظار شنيدن و بكار بستن نداشته باشيد ، تمام تحليلهاي شما و ساير دوستان درست اما ،در يك كلام براي خروج از وضعيت فعلي بايد از مسيولين قطع اميد كامل كرد.
اقاي عبدي
بايد اين باور را كه در اين جمله تان نمود پيدا كرده اصلاح كرد:
البته به جز گروههای سیاسی، مردم و دیگر نهادها هم بالقوه احتمال واکنش دارند، اما در واقعیت جاری جامعه، احتمال به فعلیت تبدیل شدن این قوه مشهود نیست. مثلاً دانشگاهها که یکی از مهمترین نهادهایی اند که میتوانند قدمی بردارند، چنان منفعل هستند که حتی به مسایل جاری و مهم خود نیز واکنش نشان نمیدهند
اقاي عبدي :بايد مردم و فرزندان انها را باور كرد.
تمامي تحليلها گفته ها و نوشته هاي شما و ساير دوستان حاكي از عدم اميد و باور، به دور انديشي حاكمانمان و عمل و تصميم صحيح انان است. پس چاره اي جز تكيه بر مردم نيست.
بهتر است در روش از قوه به فعل در اوردن نيروي مردم انديشه كرد. راه به حركت در اوردن اين نيروي عظيم را پيدا كرد ، منظورم برپايي راهپيمايي و تظاهرات و دادن اعلاميه و نطق و .... نيست .
خود شما اكنون از چه طريقي افكار و ديدگاههاي خودتان را با من وامثال من در ميان مي گذاريد
مي توانيم از طريق همين اينتر نت يك نهضت گفتاري ضد جنگ و تخريب را در ايران اغاز و به سراسر جهان ارسال و از كليه مردم جهان استمداد كنيم.
كاربران اينتر نت زيادي در سراسر جهان وجود دارند كه مي توان به انها دسترسي و از اين طريق يك جو مثبت جهاني بنفع مردم ايران ايجاد كنيم
ميتوان تمام مردم ايران، جوانان و بخصوص دانشگاهيان را در اين نهضت شريك ودخالت داد
به انها گفت كه بنويسند و به دنيا ارسال كنند به هر ادرس كه به ان دسترسي پيدا مي كنند.
مي توان از كساني كه توانايي بالايي در نوشتن دارند خواست كه متن مناسب و تاثير گذار تهيه كنند ، مترجمان زبانهاي مختلف ، ترجمه را بعهده گيرند
به زبانهاي مختلف بنويسند، متناسب با فرهنگهاي مختلف بگويند از وضعيت اين مردم بگويند ، از اينكه ميخواهند زنده بمانند ودر صلح و ارامش زندگي كنند.
مي توان راهنمايي كرد كه چه بنويسند كه بتواند موثر باشد ودر خواننده تاثير بگذارد.
مسلما در اين نهضت ضد جنگ و تخريب هركسي براي خود جايي پيدا خواهد كرد، سهمي بعهده خواهد گرفت و قابليت و توان خود را بكار خواهد بست
اگر از حاكمان قطع اميد و به مردم برگرديم مي توانيم دوباره زنده و به روزهاي انقلاب و سوم خرداد برگرديم
ايراني
۱۴ اسفند ۱۳۸۵ ۰:۳۱ قֽظֽ | Reply
وراج :
عقل سليم ايجاب می کند که من سرم را بيندازم پائين و پی کار خودم بروم. اما به نظرم حق چنين کاری را ندارم.
می گوئيد : «اين سايت و مطالب آن در حوزة طنز نيست. ميان نام و مضمون رابطه ای است که نمی توانيم آن را ناديده بگيريم. من که کامنتهای طنز و ... را منتشر نمی کنم پس استفاده از اين نامها چه وجهی برای خواننده دارد»
در موردِ « نام ومضمون»، گفت دزد حاضر و بز حاضر. تا جائی که به ياد مي آورم، در سايت شما، گذشته از حاشية فوق، 3 حاشيه گذاشته ام، ازين قرار : اول، حاشيه ای بر مطلبی از آقای افشين صفائی با عنوان «سياست هولوکاستی»، که آقای صفائی در همان صفحه مضمون آن را دقيق شمرده و پاسخ مودبانه ای هم به آن داده. دوم، حاشيه ای بر مطلبی از خود شما با عنوان «آيا پيشنهاد البرادعی پذيرفتنی است؟»، که خودتان در حاشيه اش نوشته ايد « اطلاعات خوبی بود» و سوم حاشيه ای بر مطلب ديگری از خود شما با عنوان «چگونه می توان مانع جنگ شد؟» (حاشية ماقبل آخرِ آن مطلب). دوتای اول با اسم وراج درآمده اند و سومی بدون اسم.
بر اين بنياد عينی و قابل تحقيق، هر خواننده ای ناگزير تصديق می کند که مضمون حواشی من سر سوزنی طنزآميز نبوده.
می ماند «خواننده» و «وجهی» که گزينش اين نام ميتواند (يا، به اعتبار فحوای کلام شما، بايد) برای او داشته باشد.
نخست : اين خوانندة کلی شباهت بسياری با «پرولتاريای پيشتاز» و «خلق قهرمان» و «ملت هميشه در صحنه» دارد ؛ يعنی يک مفهوم انتزاعی ست که هيچ ما به ازای عينی ندارد و تنها خاصيت وجوديش آنست که به کس يا کسانی امکان دهد به سليقة شخصی خود جامه ای همه پسند بپوشانند. شما سايتی درست کرده ايد برای خوانندگانی کمابيش صاحبنظر. خوب، هريک از آنها کسی است؛ اگر حرفی داشت می زند، وکيل و قيم نمی خواهد.
دوم : به چه مناسبت اسم يک خواننده (چون هر حاشيه نويسی به طبع خواننده هم هست) بايد برای ديگر خوانندگان «وجهی» داشته باشد؟ اسم من اسم من است ؛ به کسی چه ربطی دارد؟ يعنی من حتی در حدود داشتن يک اسم هم صاحب حق نيستم و اسمم هم بايد به دردی بخورد و فايده ای جمعی داشته باشد؟ (سر اين رشته را که بگيريد، به مفهوم امت می رسيد که امروز ای بسا به ويرانی و تجزية مملکت ما بينجامد).
سوم : گيريم خواننده ای اعتراضی کرد. با توجه به آن که «وراج» در عرف ما واژة رکيکی نيست، پاسخ منطقی چه بايد باشد؟ چنين خواننده ای می تواند به سادگی «وراج» و حواشی اش را ناديده بينگارد و با چنين شخص کم نزاکتی درگير بحث نشود. پس اعتراضش چه بنيادی می تواند داشته باشد؟ نبايد ازو پرسيد به چه اعتبار تصور می کند حق نظارت و کنترلی بر اسامی اشخاص ديگر دارد؟
و اين را از شما، آقای عبدی، می پرسم : جوانی را در نظر بگيريم که به سايت شما سر بزند و با اين يقين سر کار و زندگيش برود که حتی در مورد اسم مستعار ديگران هم حق دارد دخالت کند. آيا فقط سرِکار و زندگي خودش می رود؟ آيا ديگر برای کار و زندگی ديگران حريمی و استقلالی باز می شناسد؟ آن فریاد های «يا روسری يا توسری» از چه حلقوم هائی در می آمد؟ نه از حلقوم کسانی که ـ برخی و بسياريشان حتی ـ با کمال صداقت يقين داشتند حق دارند و بايد نگهبان رفتار ديگران و داورِ پوشش ديگران باشند؟ و ازين گونه کسان ديگر در جامعة ما نيستند؟ و جامعة ما ديگر با مسائلی ازين دست روبرو نيست؟
شما در همين مطلب در مورد «تکثر» حرف می زنيد و نبود آن را ضعفی می شماريد. خوب، تکثر که برای خوشگلی نيست. معنائی سياسی دارد که بايد ترجمانی در واقعيت بيابد. آن معنا بازشناختن وجود منافع و سليقه های ناهمخوان است و ترجمانش در واقعيت بايد رواداری باشد.
نحوة برخورد خوانندگان ديگر هم جای تامل دارد. از ميان کمابيش پنجاه خواننده، تنها يکنفر (که بايد ازو تشکر کرد) به اين مسئله توجه نشان داده. بقيه، بی اعتنا گذشته اند و هيچ نينديشيده اند که اين بحث خصوصي نيست.
باری، می شود در همين جا از شما خداحافظی کنم. چون راستش توضيح واضحات فقط برای خواننده ملال آور نيست.
اين را يادم رفته بود : مقصودتان را از «خود محوری» نفهميدم. منظور من مطلقا اين نبوده که شما حق نداريد (!) به حکم غير قانونی اعتراض کنيد. به عکس. خوب کرده ايد و، اگر صلاح بدانيد، باز هم خوب است اعتراض کنيد. مقصود اين بود که با اين نحوة برخورد با يک اسم مستعار، زمينه را برای آن نوع احکام (که خودتان هم ـ به حق ـ ناپسند می شماريد) مساعد می کنيد.
...................................
عبدی:
بجای این مطالب که حتما استفاده هم می شود و این استدلال عجیب پایانی ،لازم بود اسم مستعاری متناسب با موارد دیگری که برشمردید که با مطالبتان همخوانی داشته باشد انتخاب می کردید.شاید بگوئید به من چه ربطی دارد؟درست است اگر افراد همه شناخته شده بودند طبعا مسئولیت نام مستعار خود را هم می پذیرفتند .یک وقت یک مغازه کله پزی اسم خود را گذاشته بود ابو علی سینا البته که حق داشت اسم مستهجنی هم نبود که خیلی اسم خوبی بود اما با کله پزی تناسب نداشت. اسم مستعار وراج هم برای طنز خیلی خوب است اما شما که طنز نمی نویسید آیا این مقدار برای دیگران نباید حق قائل باشید که بدانند برای چه این نام را برگزیده اید؟ فرض کنید شما هم مثل دوستان دیگر لطف کردید و مطلب مستقلی را برای انتشار در صفحه اول فرستادید آیا باید با این نام منتشر کنم؟ اگر نه چرا؟ آیا همان دلیل اینجا هم کاربرد ندارد؟
منظور من از این پاسخ طولانی پرداختن به آن چیزی است که به نام خود محوری اشاره کردم و ظاهرا چندان روشن نبود که مفهوم شود.
۱۴ اسفند ۱۳۸۵ ۲:۲۸ قֽظֽ | Reply
مهران :
درود
دومین کامنتم را در مورد کامنت آقای سید مجید ارسال کرده بودم . لطفاً بفرمائید منظور از (نام قبلی را ذکر کنیم)چیست؟ با پوزش و سپاس
......................
عبدی:
بله رسا نبود.منظور همین است که انجام داده اید!
۱۴ اسفند ۱۳۸۵ ۳:۵۴ بֽظֽ | Reply
:
برای تحلیل شما بدرد خور است ؟
خبرگزاري فارس: مدير كل آژانس بينالمللي انرژي اتمي گفت به نظر ميرسد ايران كار بر روي برنامه غنيسازي اورانيوم خود را با توجه به بحثهاي موجود در شوراي امنيت دستكم به صورت موقت به حال تعليق درآورده است.
۱۵ اسفند ۱۳۸۵ ۲:۴۸ بֽظֽ | Reply

آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/451