آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
مصاحبه
۱۲ اسفند ۱۳۸۵
اصلاحطلبان كوتاه آمدند(مصاحبه با روزنامه سرمایه)
عباس عبدي:
اصلاحطلبان كوتاه آمدند
_سرمايه كامبيز سلطانين: گفتوگو از جنبش اصلاحات با عباس عبدي از سه لحاظ شايان توجه است: نخست اين كه عبدي خود يكي از چهرههاي سرشناس اصلاحات است و از فراز و نشيبهاي اين جنبش داراي شناخت ملموس است.
مشخصهء ديگري كه وي را از ديگران متفاوت ميكند آن است كه به علت دلبستگي جدي و توجه خاصي كه به اصول و استانداردهاي پژوهش دارد سعي ميكند قضاوتهاي خود را با تكيه بر اين اصول بيان كند و نه براساس برداشتهاي ذهني صرف و سومين مورد از صراحت بيان و رفتار او نشات ميگيرد.
عبدي مطلب ناگفتهاي ندارد و آنچه را كه از صافي اصول پژوهش گذشته بيان ميكند و همانگونه كه اصولگرايان را مورد نقد قرار ميدهد; دوستان اصلاحطلب خود را نيز از نقد خود بينصيب نميگذارد:
عباس عبدي، پژوهشگر و از بنيانگذاران حزب مشاركت اقدام برخي از نخبگان و مديران احزاب اصلاحطلب در جهت تدوين مباني تفكر اصلاحطلبي را نوعي دوباره كاري و رفتن به كژراهه ميداند و ميگويد: «طبيعي است كه هر حركت اجتماعي- سياسي بايد مباني تفكر خود را تدوين بكند اما اين كار قبلاً در مورد جنبش دوم خرداد انجام شده است و پرداختن مجدد به اين موضوع جز اتلاف وقت چيز ديگري نيست.»
عبدي توضيح ميدهد: «خاتمي همزمان با پيروزي در انتخابات رياست جمهوري سال 1376 برنامهاي 12مادهاي را كه در سه، چهار صفحه مكتوب شده بود ارايه كرد و در40صفحه كه ضميمهء اين برنامه بود شيوههاي اجرايي آن را توضيح داد، علاوه بر آن شكل عملياتي اين برنامه در برنامهء سوم توسعه نيز به نحو بهتري پيشبيني شده بود.»
وي با بيان اين مطلب كه طرح موضوع تدوين مباني تفكر اصلاحطلبي يك نوع انحراف از قضيه است; تصريح ميكند: «كساني كه اين موضوع را مطرح ميكنند; ميخواهند اين مطلب را به طور ضمني به مردم تلقين كنند كه شكست اصلاحطلبان ناشي از تدوين نشدن ديدگاههاي اصلاحطلبي بوده است. در صورتي كه اساساً چنين چيزي درست نيست و اتفاقاً برنامهاي كه خاتمي در سال 1376 ارايه كرد هيچ مشكلي نداشت و حتي بيش از حد و توان اجرايي نيز در نظر گرفته شده بود.»
به اعتقاد اين فعال سياسي، طرح موضوع تدوين مباني تفكر اصلاحطلبي جز يك بازي سياسي چيز ديگري نيست.به اعتقاد عبدي، آنچه بايد در حال حاضر اصلاحطلبان انجام دهند; تدوين مباني تفكر اصلاحطلبي نيست بلكه بايد به اين امر بپردازند كه چرا اصلاحطلبان از برنامهها و شعارهاي مطرح شده خود كه به روشني در برنامهء 12 مادهاي خاتمي پيشبيني شده بود; عدول كردند و به آنها پايبند نبودند.
وي در اين مورد ميگويد: «خلاف آنچه كه برخي اصلاحطلبان قصد دارند شكستهاي جنبش اصلاحاتي را به تدوين نشدن اصول فكري آن نسبت دهند علت اصلي شكستهاي اصلاحطلبان ناشي از عدول آنها از تفكر اصلاح طلبي است و نه از تدوين نشدن تفكر اصلاح طلبي.»
عبدي معتقد است: «اصلاحطلبان به برنامهها و اهدافشان ملتزم نبودند نه اينكه انديشهها اشتباه بوده است.»
وجوه تمايز اصلاحطلبان
عبدي در مورد برنامهء 12 مادهاي خاتمي كه به زعم وي اصول تفكر اصلاحطلبي است; ميگويد: «عصارهء اين برنامه توسعهء سياسي است و مهمترين تمايز آن «افزايش مشاركت مردم»،«تقويت نهادهاي مدني»و مسايلي از اين قبيل بود. البته گفتهء من به اين معنا نيست كه هيچكدام از مواردي را كه در اين برنامه ذكر شده بود رقيب خاتمي در آن زمان (ناطق نوري) مطرح نميكرد: «مواردي را كه گفتم وجوه تمايز اين برنامه بود كه آن را از ساير برنامهها متفاوت ميكرد.»به اعتقاد عبدي اصلاحطلبان به مرور زمان از برنامهها و شعارهايي كه موجب تمايز آنها از رقيب خود بود، فاصله گرفتهاند و همين امر باعث شكست آنها شده است.
وي در اين مورد ميگويد: «اصلاحطلبان در مورد خيلي از مسايل كوتاه آمدند مثلاً در برابر نقض حاكميت قانون در خيلي از جاها كنار كشيدند و اجازه دادند كه نقض حاكميت قانون گسترش پيدا كند. زماني كه اصلاحطلبان در دوم خرداد 1376 سركار آمدند شاخص حاكميت قانون حدود 22 تا 23 درصد بود. اين رقم در سال 1379 به حدود 45 تا 46 درصد رسيد كه رقم خوبي بود اما زماني كه عرصهء انتخابات را به رقيب خود واگذار كردند اين رقم كمتر از رقم زمان دوم خرداد بود يعني اصلاحطلبان شعار حاكميت قانون را ناديده گرفتند و به نوعي تمكين كردند.»
عبدي، تقويت نكردن نهادهاي مدني را يكي ديگر از موارد عدم پايبندي اصلاحطلبان به برنامهها و شعارهاي خود ميداند و ميافزايد: «اصلاحطلبان از شعار گسترش و تقويت نهادهاي مدني نيز عدول كردند. اگر چه در آن زمان فرصت خوبي در اختيار داشتند اما خاتمي بيشتر روي سخنراني در استانهاي مختلف تمركز كرد تا اينكه مثلاً با 50 نهاد مدني (هر هفته با يكي از آنها) گفتوگو كند و بهجاي سخنرانيهايي كه فايدهء زيادي هم نداشت مثلاً نهادهاي كارگري، كارفرمايي و روزنامهنگاران را تقويت و گسترش دهد.»
18 تير، عقبنشيني و انفعال
اين روزنامهنگار با اشاره به حادثهء 18 تير 1378 ميگويد: «خاتمي در جريان 18 تير انفعال كامل پيشه كرد و در برابر نقض حاكميت قانون عقبنشيني كرد در حاليكه، بايد وارد جريان ميشد و به دانشجويان تضمين ميداد و قضيه را پيگيري ميكرد. معلوم نيست اصلاً به چه دليل وارد اين قضيه نشد. البته اينها مطالبي نيست كه الان بگويم در آن زمان نيز گفتم كه اين كار شدني است.»
به گفتهء اين فعال سياسي، خاتمي در برخورد با موضوع توقيف مطبوعات كه به صورت فاجعهآميزي عقبنشيني كرد كه نمودي از عدم التزام اصلاحطلبان به شعارها و برنامههاي خود است.»وي همچنين از مواردي چون «عدم برخورد مناسب با موضوع استقلال دستگاه قضايي»، «انفعال خاتمي در برخورد با موضوع تحصن نمايندگان مجلس شوراي اسلامي»، «عدم ارايهء برنامهاي براي كوچك كردن دولت و كاهش وابستگي آن به درآمدهاي نفتي»، «عدم استفادهء خاتمي از قدرت اجتماعي كه پشت سرش بود براي گشودن بنبستها» و «عدم واكنش مناسب به حادثهء قتلهاي زنجيرهاي» به عنوان مصداقهايي از عدم التزام اصلاحطلبان به برنامهها و اهداف اصلاحطلبي نام ميبرد و ميگويد: «اصلاحطلبان بايد توافقي با طرف مقابل ميكردند و اگر قرار بود در موضوعي عقبنشيني بكنند بهتر بود كه خودشان عقبنشيني كنند نه اينكه طرف خلاف قانون را نهادينه بكنند در صورتيكه چنين كردند.»
به اعتقاد عبدي، مسايل كاملاً روشن است و خاتمي هيچكدام از اين كارها را انجام نداد و معلوم نيست با اين كارنامه چگونه ميخواهد از خود دفاع كند. آيا ميخواهند دوباره شعار حاكميت قانون را بدهند؟
وي در عين حال ميگويد: «شعارها و برنامههاي اصلاحطلبان درست بود اگر چه به مرور زمان از آنها فاصله گرفتند و پايبند نبودند. اصلاحطلبان نه فرصت طلبي كردند و نه ادعاي آوردن درآمدهاي نفتي بر سر سفرهء مردم را.اما حرف من اين است كه اگر جرياني نميتواند جامعه را به جلو ببرد بايد خودش صادقانه كنار برود يا با بلدوزر بنبستها را بگشايد والا ايستادن پاي ديوارها و بنبستها حاصلي جز انجماد فسيلي نخواهد داشت.»
بازنگري در تاكتيكها، نه در استراتژي
عبدي در پاسخ به اين پرسش خبرنگار «سرمايه» كه با توجه به متفاوت بودن آرايش سياسي نيروها با سال 1376 آيا ضرورتي براي بازنگري در رويكردها وجود ندارد؟ معتقد است: «اگر قرار باشد اصلاحطلبان ديدگاههاي خود را مورد بازنگري قرار دهند اين بازنگري صرفاً بايد در بخش تاكتيكها صورت گيرد و نه در بخش مسايل راهبردي و استراتژيك.»
وي در اين باره ميگويد: «اگر كسي بگويد شرايط جامعه فرق كرده و بايد ديدگاههاي جديدي تدوين بشود; ايرادي ندارد، اما در درجهء اول بايد علت شكست ديدگاهها و برنامههاي قبلي روشن شود. در ضمن من فكر نميكنم شرايط زياد تغيير كرده باشد و حداكثر تحولاتي بايد در مورد تاكتيكها اعمال شود.»
عبدي از افزايش درآمدهاي نفتي به عنوان يكي از مهمترين عوامل تغييرات تاكتيكي نام ميبرد و ميگويد: «درآمدهاي نفتي در سال 1376 نسبت به امروز ارقام بسيار كمي بوده اما در حال حاضر با افزايش شديد درآمدهاي نفي مواجه هستيم كه در بسياري از امور عامل تعيينكننده است بنابراين در حال حاضر تاكتيكي كه تدوين شده بايد معطوف به حل اين معضل باشد و با توجه به آن نوشته شود.»اين فعال سياسي در ادامه ميافزايد: «اصلاً گفتمان اصلاحات به صد سال پيش تعلق دارد و حسن جنبش _دوم خرداد هم همين است كه گفتمان صد سال پيش را زنده كرد. چون كماكان مسالهء اصلي جامعهء ايران حاكميت قانون است. البته اين موضوع ناشي از بدبختي جامعهء ماست كه در عين حال كه اين همه تحولات صورت گرفته اما كماكان مسالهء آن تغيير نكرده است و نتوانستهايم با وجود گذشت صد سال آن را حل بكنيم تا به مسايل ديگر برسيم.»
ائتلاف در برابر عنصر ثالث
عبدي، خلاف ادعاي برخي از اصلاحطلبان كه از اقدام به تدوين مباني تفكر اصلاحطلبي با عنوان ائتلاف جديد نام ميبرند معتقد است كه اين اقدام نهتنها يك دوبارهكاري است بلكه ائتلافي جديد نيز نيست و همان ائتلاف قبلي است و بهتر است اصلاحطلبان سعي كنند همان ائتلاف قبلي را حفظ كنند.
وي ميگويد: «دو حزب يا تشكل زماني وحدت دارند كه در برابر يك عنصر ثالث قرار ميگيرند هنگامي كه عنصر ثالث وجود نداشته باشد نهتنها ممكن است اين دو حزب وحدت نداشته باشند بلكه ممكن است تضاد هم داشته باشند.
اما تا زماني كه مسالهء عنصر ثالث حل نشده باشد اين وحدت لازم است و اصلاً غير از وحدت نبايد چيزي وجود داشته باشد اما اصلاحطلبان به لحاظ راهبردي از سال 1381 ديدگاههايشان تحليل رفت و عنصر ثالث را كنار گذاشته و شكاف اصلي را ناديده گرفتند بنابراين در بين خودشان دچار تشتت شدند كه نمودش در انتخابات رياست جمهوري اخير بروز كرد.»
به اعتقاد عبدي، تنها راه بازگشت به ائتلاف، نه تدوين مجدد مباني تفكر اصلاحطلبي بلكه نقد صادقانهء گذشته و پايبندي به اصول و مباني برنامهء 12 مادهاي اصلاحطلبي است.عبدي در پاسخ به گلايهء برخي از مديران احزاب اصلاحطلب مبني بر اعمال هژموني از سوي برخي از احزاب در درون جبههء اصلاحات، ميگويد: «هر حزب و تشكيلاتي بايد با توجه به ميزان توان، برنامه، كار تشكيلاتي و گستردگياش داراي نقشي درون جبههاي باشد نه اينكه همهء احزاب به طور مساوي نقش داشته باشند. اين كار اصلاً منطقي نيست.»
وي ميافزايد: «احزاب اصلاحطلب بايد به لحاظ تحليلي به اين نتيجه برسند كه در برابر عنصر ثالث همگي آنها اصلاً غير هم نيستند و موضوع را در كليت قضيه نگاه كنند در اين صورت است كه مشكل احساس هژموني منتفي ميشود.»
احتياطهاي بيمورد
عبدي در پاسخ به اين پرسش خبرنگار «سرمايه» كه «چه اراده و انگيزهاي در درون جبههء اصلاحات براي انحراف از اصول اصلاحطلبي وجود داشت، ميگويد: «بهتر است بگويم چه اراده و انگيزهاي براي ادمهء آن برنامه نبود; نه اينكه بگوييم چه اراده و انگيزهاي براي عدول بوده براي اينكه براي عدول كردن ارادهاي لازم نيست براي اجراي برنامه اراده لازم است.»وي ميگويد: ««بخشي از آن مربوط به منافع شخصي و گروهي بود. البته كسي مستقيماً نميگويد منفعت من در فلان كار است بلكه آن را در لفافههاي نظري و تئوريك ميپيچد و بخشي ديگر ناشي از ترس و نگراني برخي از افراد در مورد پيامدهاي برنامهها و اقدامات بود. ولي اصلاحطلبان اصلاً به اين موضوع توجه نكردند كه هر كاري هم كه ميكردند بدتر از وضعيت فصلي متصور نبود.
اين فعال سياسي با بيان اينكه «اصلاحطلبان حاضر نيستند از احتياطهاي بيمورد خود درس بگيرند» ميگويد: «علاوه بر دو عامل ترس و منافع شخصي عامل افزايش درآمدهاي نفتي نيز در افتادن اصلاحطلبان بر روي ريل نزولي موثر بود زيرا افزايش درآمدهاي نفتي كفهء جناح مقابل را براي برخورد و رويارويي با اصلاحطلبان تقويت كرد و چون اصلاحطلبان به اين موضوع نپرداخته و در جهت حذف اين عامل تلاش نكرده بودند، دچار تاثيرات منفي آن شدند.»
كاهش اعتماد به اصلاحطلبان
عبدي جنبش اصلاحات در ايران را به ساختمانهاي تجارت جهاني بعد از حادثهء 11 سپتامبر تشبيه ميكند و ميگويد: «اوضاع اصلاحات در ايران شبيه ساختماني است كه در روي زميني ساخته شده و سپس ويران شده است طبيعي است كه ساختن مجدد آن بسيار مشكل و زمانبر است زيرا زميني كه قرار است روي آن ساختمان بنا شود آن قدر داراي خاك و خاشاك است كه پاكسازي آن كلي انرژي و زمان ميبرد تا برسيم به مرحلهء ساختن بنا از اول.»
وي ميافزايد: «مشكل اصلاحات در ايران اين است كه هم اعتقاد به آن در بين برخي از نخبگان از بين رفته است و هم اعتماد مردم نسبت به دستاندركاران اصلاحات و پيامدهاي اقدامات آنها از بين رفته است. بازسازي اين دو در سياست كار سادهاي نيست.»
به گفتهء اين فعال سياسي تا زماني كه دو عامل اعتقاد و اعتماد در جبههء اصلاحات بازسازي نشود مشكل اصلاحات در ايران حل نخواهد شد.
به اعتقاد وي نقطهء عزيمت ترميم اين دو عامل نقد صادقانهء هشت سال اصلاحات در ايران در يك فضاي كاملاً بحثانگيز است كه در آن همه بتوانند، اظهارنظر كنند.عبدي همچنين احتمال دومي براي امكان جلب اعتماد مجدد مردم نسبت به اصلاحات را بيان ميكند: «از آنجا كه جناح رقيب اصلاحات موجود عجيب و غريبي است اين امكان وجود دارد كه در اثر برخي از اقدامات آنها به مردم پناه بياورند. به اصلاحات و در مقابل آنها بگويند خدا پدر خاتمي را بيامرزد به بيان ديگر اين احتمال و اميد وجود دارد كه اصلاحطلبان تاييد خود را از نقض شدن جناح مقابل خود به دست آورند.»
عبدي نزديك بودن شعارهاي اصولگرايان و اصلاحطلبان را به ضعف و ناكارآمدي اصلاحطلبان تعبير ميكند و ميگويد: «شعارهاي اصلاحطلبان _آن قدر بيخاصيت شده كه هر كسي ميتواند آن شعارها را بدهد در حالي كه يك جناح سياسي بايد هميشه شعارهاي خود را به نحوي تنظيم كند كه جناح مقابلش نتواند آن شعارها را بدهد. چون اگر مخالفانش هم همان شعارها را بدهند ديگر اصلاً مخالف نيستند و اين دوتا در واقعيت يكي هستند.»
وي ميافزايد: «مشابه بودن شعارهاي اصلاحطلبان با جناح مقابل خود به معناي تعديل شدن افكار اصولگرايان نيست زيرا اين جناح صرفاً به دنبال قدرت است آن هم بدون الزام به اصول و مباني و تنها دغدغهاي كه دارد ماندگارياش است و هر موقع كه ميبينند موضوعي در جهت تنها هدفشان است آن را علم ميكنند. روزي مسايل اقتصادي و روزي ديگر ...

آگاهي :
با سلام،
بنظرم مطالب مهم و صحيحي طرح شده است. بنظرم لازم است خارج از جو مراد و مريدي عملكرد آقاي خاتمي حتما نقد شود واز ابعاد مختلف بر رسي شوند.
۱۲ اسفند ۱۳۸۵ ۱:۴۱ بֽظֽ | Reply
ايليا :
آخر ساعت درس يك دانشجوي دوره دكتراي نروژي ، سوالي از مرحوم پروفسور حسابي مطرح كرد:
استاد،شما كه از جهان سوم مي آييد،جهان سوم كجاست ؟؟
ايشان نقل كردند: فقط چند دقيقه به آخر كلاس مانده بود. من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم كه روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي كنم. به آن دانشجو گفتم:
جهان سوم جايي است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب مي شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش بكوشد.
نكته اينجاست كه اصلاح طلبان نخواستند خانه شان خراب شود! خوابگاه دانشجويان خراب و ويران شد ولي آنان چه كردند؟ همچنان در خانه هاي خود و در ژشت ميزهاي دولتي به بركت سر آقاي خاتمي و همچنين در مجلس ششم نشستند.
مطبوعات فله اي بسته شدند ولي آنان چه كردند؟ تنها وقتي كه صلاحيتشان براي انتخابات مجلس رد شد يادشان آمد كه تحصن هم ميتوان كرد!
وقتي رايشان در انتخابات رياست جمهوري در عرض يك چرت صبحگاهي تغيير كرد وامتا سر دادند و حزب و گروه درست ميكنند ولي باور ندارند كه اين نتيجه همان سكوت (و به نوعي همكاري) در ذبح مطبوعات و غيره است.
به هر حال مملكت ما نياز به گروهي براي هدايت حركت اصلاح طلبي دارد كه مديريتهاي دولتي و نماينگي هاي مجلس زير دندانهايشان مزه نكرده باشد و حاضر به پرداخت هزينه باشند كه متاسفانه در طيف فعلي اطلاح طلبان كم يابند.
متشكرم
۱۲ اسفند ۱۳۸۵ ۲:۳۶ بֽظֽ | Reply
:
مشکل جنبش اصلاحات این بود که برنامه خود را در بستری نخبه گرایانه و روشنفکری و با کمترین توجه به بستر اجرائی جامعه تدوین کرده بود. غفلت از عامل خواسته ای اجتماعی در شکل پوپولیسیتی آن دقیقا به نقطه قوت رقیب تبدیل شد. از این منظر، شاید بازنگری برنامه اصلاحات یک ضرورت اجتناب ناپذیر باشد
۱۲ اسفند ۱۳۸۵ ۳:۳۳ بֽظֽ | Reply
امید :
دقیق, مفید, دلسوزانه, مختصر , .... و راهگشا بود.
بسیار سپاسگزار و ممنون از باز کردن این پنجره به روی ما , البته اگر کسی در خانه باشد!!
در خانه اگر کس است, یک حرف بس است!!
بدلیل غنای مطلب , بنظر میرسد هر کدام از این پاراگرافهای بالا , احتیاج به بازگشایی و توضیحات روشنگرانه بسیار دارد.
من به سهم خود, پارگراف آخر را برداشته, کمی بی رو در بایستی تر , باز میکنم.
دزدیدن شعارها از طرف طرف مقابل
لازم به ذکر است که این یکی از کاری ترین و برنده ترین سلاحهای دشمن در طول تاریخ گذسته بوده و هست.
برای احتراز از تشنج و مواج شدن بررسی, به ناچار به خارج از محدوده ی تاریخ خود رفته و این موضوع را در آنجا , پیگیری میکنم!
مافیای آمریکا هم یکی از آن دشمنانیست که از آب گل آلود همیشه ماهی های خود را گرفته و .... از این سلاح( دزدیدن شعار) بسیار استفاده کرده و میکند. او جان اف کندی, ریس جمهور خود را بدلیل نگاه انساندوستانه به همه سفیدها و سیاه ها کشت .... تا جلوی ضرر و اقدامات انساندوستانه ی او را بگیرد.در همان حال ترور] باگفتن :" آی دزد, آی دزد!! توسط خود دزد!! هم برای او اشک ریخت!! جایزه ی صلح نوبل را به مارتین لوترکیگ بت شده و پرورش یافته در زیر چتر حمایتی او , داد تا او را خاموش کند ولی او مثل خیلیهای دیگر , اینچنین نکرد! ناچار او را هم ترور کرد و باز در همان حال, برایش گریه کرد و چند سال بعد , روز مرگش را تعطیل اعلام کرد... ولی هیچوقت به نگاه و دیدگاه او , احترام نگذاشت و حتی به مبارزه ی مخفی با آن تفکر برخاست!!
از این موارد , (دزدیدن افراد و شعارها) توسط دشمنان آن افراد و شعارها , نمونه های تاریخی بسیار است.در همین الان هم, هر روز این اتفاقات تکرار و تکرار میشود و شاید همین آشفته بازی هاست که مردم را نسبت به خادم و خاان گیج کرده که نمیداند واقعا راه کدامست و چاه کدام؟
براستی بنظر شما چگونه در چنین آشفته بازاری میتوان میزان درستی و نادرستی شعارهای هر گروه را محک زد؟
۱۲ اسفند ۱۳۸۵ ۷:۵۹ بֽظֽ | Reply
:
به گزارش دفتر تحكيم وحدت :
(( 54 )) تن از دانشجوياني كه در برپايي اعتراض به حضور آقاي احمدي نژاد در دانشگاه پلي تكنيك نقش داشته اند ، حكم اخراج از دانشگاه را گرفته و متعاقبا به سربازي نيز اعزام خواهند شد.
...............................
عبدی:
البته چند روز پیش من چند تن از فعالان آن دانشگاه را دیدم اطلاع کاملی از قضیه نداشتند.شاید این یکی دو روز اتفاقی افتاده.
۱۲ اسفند ۱۳۸۵ ۹:۲۲ بֽظֽ | Reply
امين :
آقاي عبدي من هميشه طرفدار نظريات شما هستم اما چرا ما بايد بعد از مرگ سهراب نوش دارو بياوريم مگر قبل از تمام شدن بهار سياست ايران نمي شد تا همان نقطه زماني را تحليل كرد
۱۲ اسفند ۱۳۸۵ ۱۰:۱۲ بֽظֽ | Reply
نباتي :
گفتگو را در سرمايه و دوباره در وب خواندم.مثل هميشه لذت بخش و منطقي.اما انتظار از دوستان و بزرگان اين است كه براي جلسات نقد و بررسي مسائل مورد اشاره شما زودتر بجنبند.الان كه نزديك انتخابات مجلس هشتم است كم كم سر و كله احزاب و ابن الوقت ها پيدا مي شود و دارند جماعتي را باز دور خود گرد مي اورند كه باز هم همان آش و همان كاسه...از شما و بزرگواران مي خواهم هر چه زودتر با همراهي هر كسي كه بتواند اين جمع متشتت را دور هم بچيند مي خواهم كه دست به كار شويد نتا نسيم عقلانيت در اين فضاي منجمد و مايوس بدمد....پايدار باشيد و شاد...تا بعد
۱۲ اسفند ۱۳۸۵ ۱۰:۳۵ بֽظֽ | Reply
علي :
سلام آقاي عبدي
علاوه بر موردي كه گفته ايد مبني بر نقد صادقانه اصلاح طلبان بر گذشته خود ، فكر مي كنم تنها روزن ورود مجدد آنها به مرزهاي اعتماد مردم و نخبگان پرداختن يك هزينه جدي و جاري در عرصه سياسي كشور است ، وگر نه انقدر باخته اند كه مردم ديگر حتي حاضر به شنيدن نقد صادقانه آنها نيز نيستند.
۱۲ اسفند ۱۳۸۵ ۱۱:۳۵ بֽظֽ | Reply
عبدالله اميني :
آقاي عبدي
به نظر می رسد مصداق عينی فرموده حضرت امام (س) در مورد اصلاح طلبان صدق میكند چرا كه نتوانستند از آراء ميليوني مردم در چندين نوبت صيانت كنند ، معلوم نيست بتوانند جملگي اصلاح طلبان يك نانواني را اداره كنند.
........................................
عبدی:
حالا قرار نیست که تا این حد ها زیاده روی شود!
۱۲ اسفند ۱۳۸۵ ۱۱:۵۵ بֽظֽ | Reply
900 :
درود
اگه همین الان از سازمان مجاهدین انقلاب یا همین مشارکت بپرسید بالاخره اصلاح طلبی قرار بود چی رو اصلاح کنه می بینید تعریف واحدی ازش در نخواهد آمد
8سال با دستاوردهای لرزان و لغزان
...........................
عبدی:
فکر نمی کنم نیاز چندانی به پرس و جو باشد آنها دارای بیانه های رسمی هستند می توان به آن بیانه ها مراجعه کرد.من چون در مشارکت بوده ام عرض می کنم که تا بیانه سوم که خودم هم بودم و علیالقاعده بیانه های بعدی این خواسته به وضوح آمده است.
۱۳ اسفند ۱۳۸۵ ۱:۲۸ قֽظֽ | Reply
:
جدا از اينكه ما به نقاط ضعف اصلاحات مي پردازيم بايد نقاط قوت آن را شناسايي كنيم.نقاط قوتي كه اگر پي گيري مي شد مي توانست خود گشايشي باشد. البته دليل شكست اصلاحات چربيدن كاستي ها يش بر توانمندي هايش بود اما براي ديد جامع به اين دوران هشت ساله بهتر است شناختي از نقاط قوتش نيز بدست اوريم. آقاي عبدي! لطف مي كنيد برخي نقاط قوت اصلاحات را برشماريد!
.....................................
عبدی:
کاما صحیح است.وقتی نقاط ضعف را می گوئیم فرض این است که بقیه موارد نقطه قوت بوده است.با این حال به مناسبت به این مساله اشاره خواهد شد.مهمترین نقطه قوت آنها در شعارها و نحوه ورود به اینشعارها در ساخت قدرت است.
۱۳ اسفند ۱۳۸۵ ۳:۲۰ قֽظֽ | Reply
احمد :
جناب عبدی در عجبم که پس از بدست آمدن این همه نتایج فاجعه بار ، دوستان اصلاح طلب همچنان بر طبل همان عملکردها می کوبند ! وقتی که از نتایج مشارکت 50 درصدی در انتخابات شوراها و بدون در نظر گرفتن مشارکت بیش از 100 درصدی مردم در برخی از شهرستانها!! نتیجه ی "ادامه ی گفتمان اصلاح طلبی" را می گیرند و بیان میکنند : مردم راه اصلاح را شرکت در انتخابات می دانند ! با کمال تاسف یا باید در صداقتشان شک کرد و یا در قوه ی منطق و استدلالشان و در هر حال بی اعتمادی بیشتر !
گویی نه نتها خاک روبه ها و نخاله ها را جمع نمی کنند که بدانها می افزایند !
۱۳ اسفند ۱۳۸۵ ۱۱:۲۹ قֽظֽ | Reply
حمیدی- تهران :
با سلام،
فکر می کنم تا کنون در چند نوبت نسبت به وضعیت اصلاح طلبان موضوعاتی مطرح شده و نقدهائی از جانب دوستان دیگر و اینجانب داده شده است.
با توجه به اینکه عمده نقدها واقعا سازنده و اصلاحی بر جنبش اصلاحات بوده و بقول جناب عبدی یکطرفه و یا مغرضانه نبوده .در این مدتی که جنبش اصلاحات از عرصه اجرائی به کنار کشیده شده است ( بنا به دلایل متعدد) مانند همه کشورهای توسعه یافته و یا در حال توسعه که با سیستم حزبی اداره می شوند از فرصت استفاده شده و جای نقد و تحلیل و اعتراف به اشتباهات و پیدا کردن راهی برا ی فرمول و استراتژی جدید فراهم شده است.
بنا بر این نباید به نظر برخی از نویسندگان ، جریان اصلاح طلبی را خاتمه یافته و یا بنظر برخی دیگر انحرافی دانست. شعار اصلاحات اگر برای عوامل بیرونی است وو شعار اصلاح جامعه را دارد قطعا برای عوامل و رویکردهای درونی خود نیز باید باشد . و بنا بر این یاید از هر نقد سازنده استقبال کند. زیرا اگر چنین نباشد دیگر ماهیت اصلاحی نخواهد داشت بجز نامی از ان.
بنده اعتقاد دارم که روند اصلاحات با ضرباتی که در انتخابات قبل ریاست جمهوری بنا به هر شرایط که خورد ، اکنون با گذر زمان در حال حرکت رو به جلو است. دلایل متعددی دارد.
اول، از عملکرد غلط حکومت کنونی و به مصداق نصیحت لقمان حکیم که فرمود ادب از که آموختی ؟ گفت از بی ادبان . باید بپذیریم که هر آنچه بنام شعار هائی که داده بودند همان طرفداران دو آتشه شان به مرور ذوب شدند و باقی قضایا.
دوم ، نهضت اطلاح طلبی در قالب یک حزب و گروه خاصی نمی گنجد ، شاید بتوان گفت این گروه و حزب محاط به آن است . و جریان اصلاحی البته سالبه این حزب نیست. نفس هر انسان فکور و عاقل گرایش به اصلاح و بهتر شدن دارد و نو گرائی و همه عواملی که در یک جریان اصلاحی می تواند وجودداشته باشد با هم همسو و اجین است. پس این کشش همواره وجودداشته است و نمی توان گفت که پس از دوران خاتمی همه چیز به تاریخ پیوست و فلک بگردد که دورانی جدید فراهم آید. اصلا وقوع انقلاب نیز بر اسا س اینکه اصلاحاتی در ساختار رژیم قبل بوجود اید شکل گرفت. و انقلاب حالت حاد آنرا پیدا کرد. و اگر سران پیروزمند انقلاب روند اصلاحی را بیکباره می بستند و به یک روزه پس از سقوط شاه همه چیز را مطهر و پاک می پنداشتند این خود یک انحراف بود در حالیکه همه قبول داشتند که کارها یکسره و یکشبه درست نمی شود. و نشد. پس این جریان در یک مسیر پر پیچ و خم به 2 خرداد رسید و پس از آن بار دیگر نزول کرد اما پیاین نپذیرفت.
مهم ترین دلیل عینی را می توان در انتخابات شوراها ی شهر نظاره کرد و اخیرا نیز انتخابات اتاق بازرگانی است که ضمن اینکه برای اولین بار طلسم حاکمیت سنت گرایان شکسته شد اولین بار بود که تعداد شرکت کنندگان در رای گیری برخلاف دفعات قبل چشمگیر ترشده بود. گوئی تجار و بازرگانان هم به این نتیجه رسیده بودند باید برای پیشبرد اهدافشان حرکت رو به جلو باشد و عقب نشینی کاری را درست نمی کند. اکنون فضای عمومی اینطور است که زمینه بسیار بیشتر برای مشارکت مردم در صحنه های تاثیر گذار بر سرنوشتشان موثر خواهد بود. حقی که خود مردم باید بخواهند. و بگیرند وگرنه چیزی نبود که بدهند . اتفاقا می خواستند که مردم ناامید و دلسرد کناره بگیرند و همان (خودیها) هر کاری که دوست دارند بنام آحاد مردم انجام دهند . این شعار درست نبود و اکنون باید بدینگونه بجلو رفت.
بنابراین هرگونه نقد اصلاحی و سازندن و بررسی نقاط ضعف گذشته این جریان را پرباتر خواهد ساخت. باید با حضور قوی جمهوریت نظام نیز تقویت شود.
۱۳ اسفند ۱۳۸۵ ۶:۰۹ بֽظֽ | Reply
علي :
سلام بر شما
دوم خرداد 76 يكي از نقاط درخشان تاريخ انقلاب محسوب مي شود كه از طرف بسياري ازافراد و گروهها بر ان بعنوان نقطه عطف صحه گذاشته شده است. و انچه كه بعنوان مهمترين ويژگي اين نقطه عطف در اين روزخود را
اشكار ساخت ، اهميت نقش تك تك مردم ( همان يك برگه راي ) در رقم زدن اينده و تصميم سازي براي سران بود
اما متاسفانه هيچكدام از سران جبهه اصلاحات به اين باورنرسيده بودند كه حفظ اين تك تك برگه هاي راي وسازماندهي انها را بايد در راس توجه و فعاليت خود قرار دهند و ازطريق تشكيل اتحاديه ها، سنديكاها ، تشكلهاي مردمي و غير دولتي و...... اين تك برگه ها را حفظ واز نيرو و توان انان در پيشبرد برنامه ها و مقابله با مشكلات و موانع ايجاد شده استفاده كرد.
بدليل همين عدم باور، نقشي تنها در حد شنونده سخنراني و گوش دادن ويا خواندن تحليل را براي مردم قايل بودند .هرچند در اين تحليل ها از مردم سالاري و سپردن كارها به مردم صحبت به عمل مي امد.
اين روش برخورد را هم اكنون نيز مي توانيد در برخورها واعلاميه ها و سخنرانيها و مقالات و تحليلهايي از سوي وابستگان اين طيف در قبال مسايل مختلف و مبتلا به كشور منتشر مشود بخوبي مشاهده كرد. در اين تحليلها نقشي براي مردم در نظر گرفته نشده است بجز يك خواننده خوب طرف خطاب مسيولاني هستند از جنس صاحبان قدرت كه به انها رهنمود ارايه شده است كه اگر ادمهاي خوبي باشند اين تحليل را خواهند خواند واگر بفكر مردم و كشور باشند انگاه رهنمود ارايه شده را بكار خواهند بست و مشكل كشور مرتفع خواهد شد.ايا واقعا اين اتفاق خواهد افتاد. بعنوان مثال به بخشهايي اعلاميه سازمان مجاهدين انقلاب در ارتباط با شرايط كنوني كشور و مضل انرژي هسته اي توجه نماييد:
مسئولان ذيربط ميبايست براي جلوگيري از تضييع بيشتر حقوق كشور و ملت،
مسئولان بايد پيش از پايان مهلت دو ماهه قطعنامه 1737
ادارهكنندگان كنوني كشور صرفنظر از شعارهايي كه در دوران اصلاحات دادهاند، ميبايست بلافاصله
در امثال جملات فوق چه نقشي براي مردم همان تك تك برگه هاي راي مي توان مشاهده كرد.
خوب است نگاهي هم به روش اقاي عبدي و نگرش ايشان به مردم داشته باشيم.
«تعلیق اختیاری (بدون توجه به مفاد قطعنامه شورای امنیت) کلیه فعالیتهای هستهای و قطع کامل مذاکرات در این خصوص و خارج کردن موضوع هسته ای از محور سیاستهای ایران تا مدتی که حکومت تشخیص میدهد». به نظر این ممکنترین و بهترین راه برای ساختار موجود است، زیرا ادامه سیاستهای فعلی، دیر یا زود به درگیری نظامی و از آن بدتر گسترش تحریمها مواجه خواهد میشود. پذیرش قطعنامه و شروع مذاکره به ویژه با ایالات متحده، در ساختار موجود ممکن نیست و عوارض بسیاری برای آنان دارد. بقای تحریمهای موجود در حد قطعنامه 1737 با فرض توقف غنیسازی مشکلی نیست که نتوان آنرا تحمل کرد. چنین راهحلی را میتوان به پیشنهاد گروهی از سران کشورهای اسلامی (مثل پاکستان، عربستان، اندونزی، مالزی، نیجریه و...) و نه شورای امنیت سازمان ملل پذیرفت.
خوب اين رهنمود ها را چه كسي بابد بپذيرد و اجرا كند؟ جز صاحبان فعلي قدرت
ايا اثري از نقش مردم مشاهده مي شود.
اشتباه نشود قصد قضاوت كردن در مورد تحليلها و يا روش برخورد ها را ندارم تنها مي خواهم جايگاه مردم را درذهن افراد و گروههاي صاحب نام جبهه اصلاحات نشان دهم.
حاصل عملي اين تفكرا ت مگر جز به حذف تدريجي مردم و به انفعال كشاندن انان مي انجامد كه پيامد هاي ان را هم اكنون مشاهده مي كنيم.
ايراني
................................
عبدی:
البته اگر فقط همین مورد تنها اظهار من بود کاملا حق با شما بود .این یادداشت هم چنان که نوشته اید(و به درستی هم نوشته اید) خطابش حکومت است و ان نفی ماعدا نمی کند.
۱۳ اسفند ۱۳۸۵ ۱۱:۰۰ بֽظֽ | Reply
مصطفی :
سلام
بنظر میرسد در شرایط فعلی تشکیل جبهه نو اصلاحات بتواند ضمن جبران گذشته راه حل حاضر باشد نقد اصلاحات علل عدم توفیق حرکت اصلاحی را تا حدود زیادی روشن ساخته است با توجه به انها تشکل تازه میتواند اهداف مرحله ای تعیین کرده و با استفاده از همه امکانات و برطرف کردن شکاف ایجاد شده با مردم بتدریج حمایتهای مردمی را دوباره بدست اورد این کار با بازسازی نیروی انسانی معتقد عملی است زیرا بدلیل در حاشیه بودن نیروهای اصلاح طلب از نفوذ عوامل فرصت طلب در امان می باشد تنها کافی است اجماع و توافقی در استراتژی وتاکتیک های مرحله ای بدست اید و نیرو های اصلاح طلب در محل وزمان مناسب بکار گرفته شوند تنها شانس این کشور در گریز از این بحرانهاحرکت اصلاحی است هر ایستگاه باید تعریف شده و سطح برخورداری از دمکراسی ان مشخص باشد و هم چنین تاکتیکهای انتخاب شده با توجه به واقعیتهای زمانی مصوب شوند البته بی شک هزینه هایی هم در پی خواهد بود اما اگر از پشتوانه مردمی برخوردار باشد این هزینه ها به حد اقل کاهش می یابند شخصیت کاریزما تیک اقای خاتمی ودیگر ان به این حرکت کمک بسیار خواهد نمود تنها باید نقشی از ایشان خواست که خارج از خصوصیات ایشان نباشد در نهاد دین هم نیروهای مورد وثوق مردم هستند که با اصلاحات همراهی کنند کافی است تشکیلات جبهه جدید نو اصلاحات تشکیلاتی سازمان یافته با اهداف اصلاح خواهانه با حرکتی منظم و انسجام یافته باشد چه بخواهیم وچه نخواهیم تنها راه نجات اصلاحات از درون است ومسولیت ان هم بدوش اصلاح طلبان است
۱۴ اسفند ۱۳۸۵ ۲:۱۵ بֽظֽ | Reply
ارژنگ :
آقاي عبدي عزيز ، حتماً به ياد داريد كه آيت الله خميني روزگاري گفتند ولي فقيه در صورت لزوم مي تواند اصول دين را هم تعطيل نمايد. از طرفي اختيارات داده شده به مقام رهبري مطابق قانون اساسي بر همه روشن است. حال چگونه مي توان بستن فله اي روزنامه ها ، جلوگيري از تصويب قانون مطبوعات و اصولاً هر عمل ديگري مبتني بر حكم حكومتي را خلاف قوانين جاري ج.ا.ا دانست؟ اگر در زمان گذشته مي گفتند شاه قانون مشروطه را زير پا گذاشته و فراقانوني رفتار مي كند،امروز و با قوانين فعلي چنين مسئله اي صادق نيست. اشكال كار ريشه اي تر و در جاي ديگر است. جائي كه هيچكس را شهامت پرداختن به آن نيست. اين است كه همه معترضان از پله دوم و سوم شروع مي كنند و به همين دليل هم به جائي نخواهند رسيد.
....................................
عبدی:
در ذیل این نوشته نمی توان به مجموع مسائلی که در آن مطرح شده پرداخت. من فکر نمی کنم که اینطور باشد. به نظرم می رسد که یک بار بحثی را در باره این موضوع شروع کنیم که مشکل ایران فقدان حاکمیت قانون است یا وجود قانون نامناسب. آنچه را که در فوق گفته شده عینا موید مدعای کسانی است که قانون را نقض کرده اند و می کنند.
۱۴ اسفند ۱۳۸۵ ۱۱:۴۶ بֽظֽ | Reply

آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/454