آینده








آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی

نوشتار

۲۲ اسفند ۱۳۸۵

وقتي كه حکومتی ها هم از دروغ بنالند!

به هر آن كس كه مربوط است!
تصور مي‌كنم كه در نقد سياست‌هاي آزادي بيان جاري در جامعه مي‌توان از چند منظر وارد شد. يكي از منظر حق مردم در داشتن اين آزادي است. اما روشن است كه اين نحوه بحث ممكن است به علت تفاوت مبنايي ميان ما و شما(مخاطب فرضی نامه از اصحاب قدرت ) درباره اين حق، منجر به نتيجه مطلوب نشود. منظر ديگر از حيث كاركردهاي آزادي بيان و مطبوعات آزاد به عنوان شرط لازم براي تحقق توسعه، جلوگيري از فساد و... است كه از اين زاويه نيز لزوماً به نتيجه نخواهيم رسيد.
اما يك زاويه ديگر هم هست كه شايد مورد توجه قرار گيرد، از اين زاويه مي‌توان بستن فضاي مطبوعات را مخل ثبات و استقرار حكومت نيز دانست، اين مسأله در دهه‌هاي پيش نيز قابل بحث و پذيرش بود، اما در سال‌هاي اخير به دلايلي كه عرض خواهم كرد، اهميت بسيار بيشتري يافته است.
وقتي كه رسانه‌ها بويژه مطبوعات محدود شوند، امكان تبادل‌نظر و گردش آزاد اطلاعات نیز به نسبت محدوديتهای ایجاد شده برای مطبوعات از ميان خواهد رفت. و به همين نسبت امكان تعيين صحت و سقم گزاره‌ها (اعم از گزاره‌هاي فكري يا خبري) كم مي‌شود. رژيم گذشته از اين زاويه دچار بحران جدي بود. در آن رژيم آزادي مطبوعات بسيار كم و در حد هيچ بود، طبيعي است كه از اين راه منافعي براي رژيم به دست مي‌آمد. اما هنگامي كه مجاري رسمي و علني بسته شدند، مجاري، شفاهي و غير رسمي به شدت مستعدند كه افكار راديكال و شعاري و انقلابي را منتقل كنند، چرا كه هزينه انتقال و تبادل افکار و اخبار بالا مي‌رود و هر جنس كم‌ارزشي هم ارزشمند مي‌شود. فرض كنيد كه كالاي معيني مثل نان كه شديداً موردنياز است، با كمبود مواجه شود و به صورت قاچاقي توزيع شود، در اين صورت دستيابي به نان مطلوب را بايد فراموش كرد و البته مردم نان نامطلوب را هم اجباراً خريداري مي‌كنند، حتي اگر غير بهداشتي باشد.
در شرايطي كه مجاري رسمي اطلاع‌رساني بسته است، دليلي ندارد كه انتقال‌دهندگان اطلاعات از مجاري غير رسمي در قبال اطلاعات خود مسئوليتي بپذيرند، و متوليان اين نوع اطلاع‌رساني افراد غير مسئول و غير متعهد نسبت به اصالت و اعتبار خبر مي‌شوند. اگرچه اين اخبار و اطلاعات مي‌تواند راست و دروغ باشد، اما چون راهي براي تفكيك و تعيين خبر صحيح از سقيم وجود ندارد، لذا دوغ و دوشاب قاطي و همه هم آن را مصرف خواهند كرد، دود چنين وضعي نه تنها به چشم حكومت مي‌رود، بلكه جامعه و مردم هم از آن متضرر خواهند شد، زيرا معده آنان مستعد مصرف چنين كالاهاي غير مفيدي مي‌شوند و اگر روزي هم نظام اطلاع‌رساني صحيح و كارآمدي شكل گيرد، مدت‌ها طول خواهد كشيد كه ذائقه جامعه و مردم كه با اينگونه اخبار و اطلاعات مأنوس و منطبق شده است را به وضع طبيعي برگرداند.
چرا دولت‌ها كه درصدد راحت كردن خود از آزادي گردش اطلاعات و نظرات هستند از اين شرايط متضرر مي‌شوند؟ دليل آن روشن است، آنها مانع آزادي بيان مي‌شوند تا برخي اطلاعات و انديشه‌هاي صحيح منتشر نشود اطلاعات و انديشه‌هايي كه فكر مي‌كنند در صورت انتشار به ضرر آنها تمام مي‌شود (مثلاً بدرفتاري و شكنجه با زندانيان، سوءاستفاده و فساد اداري و...) آنها در گام‌هاي اول موفق مي‌شوند، اما كم‌كم مجاري غير رسمي، راه خود را براي انتقال اين كالا (اطلاعات و انديشه) پيدا مي‌كنند، اما لزوماً اطلاعات و انديشه‌هاي منتشره محدود به موارد صحيح(موارد علیه حکومت) نخواهد بود، بلكه موارد غلط و دروغ هم منتشر مي‌شود، مواردي كه عموماً عليه حكومت هم خواهد بود، چنين حكومت‌هايي يك باره متوجه مي‌شوند كه انواع و اقسام دروغ‌ها عليه آنها منتشر شده و اين كار را به حساب دشمنان خود و بدخواهي و خباثت آنها مي‌گذارند، در حالي كه اين تصور غلط است، وقتي كه چنين حكومتي اجازه طرح و رسيدگي به اطلاعات صحيح را ندهد، به ناچار بايد آماده انتشار هرگونه خبر ناصحيحي هم عليه خود باشد. به عنوان نمونه شايد بخش قابل توجهي از اخبار منتشره عليه رژيم گذشته ناصحيح بود، اما هيچ راهي براي تفكيك صحيح از سقيم وجود نداشت، و از اين مرحله است كه رژيم‌ها دچار مشكل لاينحلي مي‌شوند كه با دست‌هاي خود آن را ايجاد كرده‌اند، و حتي توان رد كردن اخبار كذب را هم ندارند و هرچه بيشتر تكذيب كنند، مردم كمتر باور مي‌كنند، شايد واقعه سينما ركس آبادان معرف بخشي از اين واقعيت باشد.
اين رژيم‌ها حتي نمي‌توانند اخبار دروغ عليه خود را تكذيب كنند، زيرا از آن اخبار اطلاع كافي هم ندارند، چون اخبار مذكور از مجاري غير رسمي و شايد دهان به دهان منتشر مي‌شود.
با اين توضيحات در عصر اينترنت و اين كه هر فردي داراي اي‌ميل است و به سهولت و در حجم وسيع كتاب و خبر و حتي عكس و فيلم (كه اينها نيز مي‌تواند جعلي باشند) منتشر مي‌شود، برحسب كدام عقلانيت، یک حكومت بايد بپذيرد كه مجاري رسمي را محدودتر كند تا همه به سوي كسب اطلاع از مجاري غير رسمي سوق داده شوند؟ كافيست هر فردي اراده كند تا هر روز ده‌ها و صدها مقاله و عكس و فيلم و... مفت و مجاني به آدرس او ارسال شود، كه دولت نيز از آن بي‌اطلاع است و به صورت طبيعي افكار و رفتار اين فرد از طريق اين ارتباطات كه ميزان صحت آنها به محك عمومي گذاشته نشده است شكل مي‌گيرد. چنين وضعي نه تنها موجب تخريب تعامل دولت و ملت مي‌شود، بلكه تعامل ميان مردم را نيز دچار اختلال جدي مي‌كند.
بنابراين حكومت فعلي بهتر است قدري دندان روي جگر بگذارد و آزادي‌ها را بسط دهد، البته بر اثر اين كار بايد مقداري از جايي را كه براي خود اختصاص داده، به ديگران واگذار كند، ولي تا حدي سبب تضمين جاي باقيمانده براي خود هم مي‌شود، اما در غياب بسط آزادي‌ها و محدود كردن بيش از پيش اطلاع‌رساني و فضاي مجازي، دير يا زود متوجه مي‌شود كه از هر سو محاصره شده است، و چه بسا بخش مهمي از اخباري هم كه عليه حکومت منتشر ‌شود ناصحيح و ناثواب باشد، اما اين محصولي است كه حکومت خود با دستهايش كشت كرده است. در آن روز ناليدن از دروغ‌پردازي مخالفان عليه حكومت، بيشتر به ناله عجوزه‌ها شباهت خواهد داشت.


نسخه قابل چاپ | لینک ثابت




نظرات

حمیدی-تهران :

با سلام ، جناب عبدی
به نکته مهمو قابل تاملی دست گذارده اید، نکته ای که نه امروز و دیروز بلکه دهها و شاید قرنی است که جزو رویاهای مردم و جامعه ماشده و در طی این دوران طولانی مسئله اطلاع رسانی و ازادی خبر با هزار اما و چرا روبرو بوده است. اما امروزه با گستره رسانه های خبری شرایط نوینی ایجاد شده است که متاسفانه بازهم دولتمردان نخواسته اند اندکی از نگرشهای خود بکاهند. شاید این مقتضای طبیعت قدرت باشد که تا هنگامی که بر سکوی قدرت نایستاده باشیم حرف های خوب و منطقی زده میشود ، لیکن در شرایطی که بر اربکه قدرت نشسته و با موضوعاتی روبرو شویم که دیگران بر نمی تابند و می خواهند انها را برشمارند چهره عتاب الودی می گیریم. این شاید در اغلب دنیااز سوی سیاستمداران وجود داشته باشد و انها هم از رک گوئی رسانه ها دل ناخوشی داشته باشند. اما تفاوتش با کشورهای دارای سیستم انحصار خبررسانی این است که در انجا قانون حاکم است و زیر بنای دمکراسی و ازادی بیان به رسمیت شناخته شده و بصورت یک فرهنگ و واقعیت در جامعه در آمده است. درحالیکه این موارد اساسی در جوامعی نظیر ما بسختی جاافتادنی بوده وهست. باید کار اصولی صورت گیرد و بستر سازی و فرهنگ سازی شود و هزار مسئله دیگر...

۲۲ اسفند ۱۳۸۵ ۳:۰۱ بֽظֽ | Reply

:

«سعى كردم هرچه را مى گويم راست باشد. البته برخى راست ها را نمى شود گفت. اگر همه راست ها را نگفتم، اما هيچ دروغى هم نگفتم، در حالى كه هميشه دولت تخريب مى شد.»
اين جملات بخشى از مصاحبه آقاى خاتمى با يك ماهنامه است كه از سوى خبرگزارى ايسنا نيز منتشر شده. متأسفانه مرورى بر مصاحبه صورت گرفته و محتويات آن يك واقعيت تلخ را نشان مى دهد و آن ارائه تحليل ها، آمار و ارقام و اظهار نظرهايى است كه برخى از آنها غيرواقعى و برخى ديگر اگر نگوييم دروغ، مى توان گفت ناشى از غفلت و ناآگاهى است.


به برخى از اين موارد اشاره مى شود:

۱- آقاى خاتمى در مصاحبه خود كه بخشى از آن به مسائل اقتصادى اختصاص دارد، درباره عملكرد دولت خود مى گويد: «بسيارى از اقدامات در جهت توليد براى صادرات بود، چرا كه يكى از مشكلات اقتصاد كشور فاصله ميان واردات و صادرات است. در سال ،۸۳ واردات حدود ۳۱ ميليارد دلار بود و صادرات غيرنفتى با وجود رشد خوب به ۱۱ ميليارد دلار رسيد. فاصله ميان ۱۱ تا ۳۱ ميليارد دلار هم با پول نفت پر شد. البته حدود ۱۴ درصد از واردات آن زمان مربوط به كالاهاى مصرفى بود و بيشتر واردات به مواد اوليه و كالاى واسطه اى و سرمايه اى اختصاص داشت. از آن زمان به بعد فاصله صادرات و واردات هم بيشتر شده است.»


اما واقعيت چيست؟


آقاى خاتمى احتمالاً از روى غفلت، آمار صادرات غيرنفتى را در سال ۸۳ حدود ۱۱ ميليارد دلار مى داند، در حالى كه صادرات غيرنفتى براساس نماگرهاى اقتصادى كه توسط بانك مركزى منتشر و مورد استناد بسيارى از اقتصاددانان كشور قرار مى گيرد، در پايان سال ۸۳ حدود ۷ ميليارد و ۵۳۷ ميليون دلار بوده است. جالب است بدانيم كه آقاى خاتمى حجم واردات را در اين سال ۳۱ ميليارد دلار اعلام كرده، در حالى كه آمار بانك مركزى اين ميزان را ۳۸ ميليارد و ۱۹۹ ميليون دلار مى داند.


اما اين تمام ماجرا نيست. براى پى بردن به بخش تجارت خارجى كشور در سال هاى گذشته، خوب است نگاهى به كتاب «ربع قرن نشيب و فراز» كه توسط وزارت امور اقتصادى و دارايى در سال ،۸۳ يعنى زمان مديريت تيم اقتصادى دولت هشتم منتشر شد، داشته باشيم.اين كتاب در بحث چالش هاى برنامه سوم، به رشد بى رويه واردات در اين برنامه اشاره كرده و مى نويسد:


«رشد بى رويه واردات طى برنامه سوم كه به مراتب فراتر از درآمدهاى ارزى دائمى كشور ارزيابى مى شود، عملاً منجر به افزايش دامنه كسرى تراز تجارى كالايى بدون نفت از منفى ۱۰‎/۵ ميليارد دلار در سال ۱۳۷۹ به حدود منفى ۲۰ ميليارد دلار در سال ۱۳۸۱ گرديده است.»


۲- بخشى از مصاحبه آقاى خاتمى به مباحثى درباره حساب ذخيره ارزى اختصاص دارد.ايشان مى گويد:


«حساب ذخيره ارزى دو هدف داشت: ۱- مقابله با نوسانات قيمت نفت، ۲- نفت كه متعلق به مردم است در اختيار آنها قرار گيرد. در مدت ۳ سالى كه حساب ذخيره تشكيل شده بود، حدود ۷ ميليارد دلار براى اجراى طرح ها گشايش اعتبار شد.»

اما واقعيت چه مى گويد؟

باز هم توجه آقاى خاتمى و مشاوران اقتصادى ايشان را به كتاب ربع قرن نشيب و فراز جلب مى كنيم.


در صفحه ۳۲ اين كتاب چنين آمده است: «افزايش سقف بودجه ارزى كشور نسبت به ارقام پيش بينى شده در ماده ۶۰ قانون برنامه سوم توسعه توأم با برداشت هاى مكرر از حساب ذخيره ارزى با عناوين مختلف عملاً موجب شده كه علاوه بر تشديد وابستگى بودجه به درآمدهاى نفتى در سال هاى برنامه سوم، اهداف اوليه ماده مزبور نيز تا حد زيادى مخدوش شود. »البته درباره عملكرد حساب ذخيره ارزى حرف هاى ناگفته بسيار است كه بالاخره روزى بايد گفته شود. تنها نمونه كوچكى از آن در حرف هاى وزير سابق امور اقتصادى و دارايى نهفته است. طهماسب مظاهرى كه اميدواريم روزى آقاى خاتمى دلايل خروج وى از كابينه را براى مردم بيان كند تاكنون چندين بار در مصاحبه هاى مختلف اعلام كرده است كه منابعى از حساب ذخيره ارزى به طرحهاى صنعتى اختصاص يافته كه نتيجه اين طرح ها چيزى جز زمين هاى باير نبوده است.


نمونه ديگر از اظهارات آقاى خاتمى درباره حساب ذخيره ارزى به اين شرح است:


«دوستان دولت شاهد هستند كه براى برداشت از حساب ذخيره، خارج از حدود مقرر، چقدر سختگيرى مى كردم. در تمام چند سال به طور محدود و فقط براى كارهاى توليدى و زيربنايى برداشت كرديم.»


خوب است آقاى خاتمى به نكات زير كه همگى از گزارش هاى رسمى دولت هشتم است توجه كند.


كتاب ربع قرن نشيب و فراز: «سياست هاى انبساطى اعتبارى در برنامه سوم توسعه در عمل موجب تخصيص بخش عمده اى از رشد منابع اعتبارى در بخش بازرگانى داخلى و خدمات گرديده است كه به دليل ساختار غيرمولد اين بخش فاقد آثار توليدى بوده و بيشتر معطوف به افزايش سطح عمومى قيمت ها خواهد بود.»


گزارش خلاصه تحولات اقتصادى كشور از انتشارات بانك مركزى: «فزونى كسرى تراز عملياتى نسبت به تراز مثبت خالص واگذارى دارائيهاى سرمايه اى موجب شد مجموعه تراز عملياتى و سرمايه اى بودجه دولت با كسرى مواجه شود كه عمدتاً از محل برداشت از حساب ذخيره ارزى تأمين شد.»


۳- آقاى خاتمى در زمينه خصوصى سازى اشاره داشتند كه نطفه اصلى سياستگذارى اصل ۴۴ در دولت ما شكل گرفت.


گزارش بانك مركزى مى گويد عدم تحقق واگذارى دارائيهاى مالى به ميزان ۲۲۷۷۵ ميليارد ريال در سال ۸۳ عمدتاً ناشى از روند كند واگذارى شركتهاى دولتى است.


و گزارش وزارت اقتصاد نيز در همان سال تأكيد دارد ادامه روند خصوصى سازى هاى انجام شده و عرضه سهام از طريق بلوك بندى هاى بزرگ خصوصى سازى را از اهداف اوليه دور ساخته است.

..................................
عبدی:
موارد مذکور بویژه مبحث آمار تجارت خارجی احتمالا جای بحث دارد زیرا شما فقط رقم صادرت کالا را بیان کرده اید اما صادرات خدمات هم باید منظور شود.در هر حال آقای خاتمی در ته ذهنشان نوعی مقایسه با وضع فعلی بوده که چندان غیر واقعی نیست.من فکر می کنم همان قدر مقاومت در برابر برداشت از حساب ذخیره ارزی را نیز از دستاوردهای خود می داند که چندان چیز عجیبی نیست.
من در عین حال که به بسیاری از اقدامات اقتصادی دولت دوم آقای خاتمی احترام می گذارم اما معتقدم که به دلیل پسرفت سیاسی تمام آن دستاوردها از میان رفته.در واقع قضیه ما نباید مثل گاو 9 من شیرده باشد.اگر دستاوردهای اقتصادی کمتری هم می داشتند اما آنها را از طریق سیاسی تثبیت می کردند بهتر از این اقداماتی است که تثبیت نشد.

۲۲ اسفند ۱۳۸۵ ۳:۱۴ بֽظֽ | Reply

فرهاد :

سلام
1- البته از نظر مقامات , نصیحت خوب است ولی وقتی از جانب شما که خیلی هم بهتر است.
2- سانسور که در حال حاضر به نفع مقامات است. نتیجه خوبی داده , شایعات هم که همیشه بوده , اطلاع رسانی حکومتی هم با صدا و سیما با قوت ادامه دارد.پس هیچ مشکلی نداریم.
3- تاثیر صدا و سیما را هم لطفا دست کم نگیرید. می تواند مردم را به پای صندوق بکشاند .
4- طرفداران رئیس جمهور دو دسته هستند. انهایی که هنوز کاملا طرفداری می کنند و هیچ مشکلی را نمی بینند و انهایی که می گویند مشکلات هست ولی نمی گذارند احمدی نژاد کار کند. اینها اثرات تبلیغات رسانه ها است.کاملا مطلوب.

۲۲ اسفند ۱۳۸۵ ۳:۳۱ بֽظֽ | Reply

sirous asadi :

جناب عبدی با سلام
سئوال من ارتباطی با مطلب شما ندارد .
در طول سه - چهار روز اخیر روزنامه های شرق - آسیا و هم میهن رفع توقیف شده بنظر شما علت رفع توقیف با چه انگیزه ای صورت گرفته شده است؟
.......................................
عبدی:
به هر حال باید رسیدگی می کردند و ریدگی هم نتیجه ای جز رفع توقیف نداشت چون اگر می توانست به رفع توقیف منجر شود همان زمان توقیف فوری دادگاه رسیدگی را می گذاشتند.من هیچ دلیل سیاسی پشت آن نمی بینم.چون اگر چنین بود اجازه می دادند روزنامه های موجود نفسی تازه کنند.

۲۲ اسفند ۱۳۸۵ ۴:۲۲ بֽظֽ | Reply

امید :

آقای عبدی عزیز, امیدوارم زردیهای خود را به آتش داده و سرخی گرفته باشید.( البته میدانم که هنوز برای روشن کردن آتش زود است.)(منظور تا وقتی که این مشارکت کوچک را باز و میخوانید)

باز , هوشمندانه , بر روز یکی دیگر از محلهای درد کهنه و چرکین , دست گذاشتید!! نمیدانم چگونه میتوان از این طریق , داد زده و بگویم:" ای آخ!"
بقول فردوسی در آغاز کتاب شاهنامه:
"چه گفت آن خردمند مرد خرد؟/ که دانا , ز گفتار او بر خورد؟/ کسی کاو( که او) خرد را ندارد ز پیش/ دلش گردد از کرده خویش ریش( مثل امروز و ناله های آقایان از وااسلاما و وا ....)/...
وبعد میگوید:
خرد را و جان را , که یارد ستود؟/ و گر من ستایم, که یارد شنود؟!!!!/ حکیما , چو کس نیست ( منظور در خانه ی استبداد و خود رایی است), گفتن چه سود؟.....
البته نا کفته پیداست, آن "خرد" که فردوسی از آن اینچنین میگوید , امروز همین تبادل سالم افکار و اندیشه ها و اخبارست! چون گویند:" مجموع خرد روی کره ی زمین , مقداری است ثابت, این جمعیت است که زیادتر میشود!!
و با این دید است که فردوسی معتقد است:
" چو خواهی که یابی ز هر بد رها/ سر اندر نیاری به دام بلا( بلای آمریکا و جهانخواریش)/ نگه کن بدین گنبد تیز گرد( همان تبادل آزاد اطلاعات و انترنت امروزی)/ که درمان ازویست و زویست درد/ نه گشت زمانه بفرسایدش/ نه آن رنج و تیمار بگزایدش/ نه از جنبش آرام گیرد همی/ نه چون ما تباهی پذیرد همی( بقول فریدون مشیری,خوش به حال روزگار!!)/ از او دان فزونی, ازو هم شمار/ بد و نیک نزدیک او آشکار"
به قول خودمان!! پیش قاضی و معلق بازی!!
و اما شایسته است که شما هم به مقامات دروغ نگویید!! چرا که وقتی آفتاب در آید( روشنی, شفاف شدن, عیان شدن خقایق, ...) تاریکی چاره ای ندارد جز اینکه برود!! و تاریک اندیشان از این میترسند !!
آقایان مخالف بسط آزادیهای خدایی, از روشنی میترسند چون هم خرما را میخواهند و هم اسم ظاهری خدا را!! (هم حکومت دایمی را و هم نبود اعتراضات نسبت به سو مدیریتها و رانت خواریها را!!
آیا جدی فکر میکنید اگر یکروز آقایان سدهای اخبار و اطلاعات را به اختیار بشکنند, میتوانند خدایی کنند؟
....................................
عبدی:
خدائی نه.اما می توانند بندگی غیر خدا هم نکنند.

۲۲ اسفند ۱۳۸۵ ۴:۵۱ بֽظֽ | Reply

کیوان :

جناب عبدی
- مخاطب اصلی این نوشته باید آقای صفار هرندی وزیر ارشاد باشد که تا کنون بارها تعدد منابع خبری و روزنامه ها را زیر سوال برده است.
http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-885963
- در ایام جوانی که افتخار شاگردی دکتر حسین بشیریه را داشتم، به مناسبتی بحث از این شد که برخی نظام های حاکم ضرورت توسعه سیاسی را درک می کنند اما چرا عملا حاضر به پذیرش و اعمال آن نمی شوند؟ پاسخ استاد این بود که ورود به پروسه توسعه سیاسی به معنی آغازی نامحدود بر محدود شدن قدرت بی حد و حصر دولت است (که شما هم به نوعی شاره نموده اید) لذا اینگونه ها دولت ها علیرغم درک ضرورت آن، حاضر به پذیرش اجرای توسعه سیاسی نخواهند بود و البته انتهای این پروسه نامیمون به بن بست سیاسی می انجامد.
- به لحاظ نظری، تبیین رابطه بین دو مقوله "قدرت" و "اقتدار" در این زمینه و در چارچوب رویکرد نصیحت گونه شما می تواند مفید باشد. مراد این است که محدود شدن قدرت و حضور فیزیکی دولت در یکی از عرصه های اجتماعی (عرصه رسانه ای)، لزوما به معنی کاهش اقتدار آن نخواهد بود بلکه حتی می تواند به تقویت اقتدار نظام حاکم از طریق افزایش اعتماد عمومی و تقویت پایگاه اجتماعی نیز کمک بکند.

۲۲ اسفند ۱۳۸۵ ۵:۰۴ بֽظֽ | Reply

پرستو :

سلام.
به نظرتون روند رفعِ توقیف از روزنامه های سابقاً اصلاح طلب نشون نمی ده که این حرف شما رو دارن عملی می کنن؟
و باز: به نظرتون بسته شدن فضای کاملاً دموکراتیک اینترنت به نفع رفع توقیف از روزنامه هایی که تا بخواهند جون بگیرن، باز باهاشون مقابله می شه و نیاز دارن به هزار جور مجوز و رد شدن از فیلترهای حکومتی، به سودِ جامعه و ثبات و استقرار حکومته؟
خوب باشین،
............................
عبدی:
در ذیل کامنت دیگری پاسخ داده ام.

۲۲ اسفند ۱۳۸۵ ۵:۰۶ بֽظֽ | Reply

امید :

وقتی مطلب مهم باشد( البته از نقطه نظر درد شناسی) بنظر میرسد یکبار خواندن یا دیدن , و البته یکبار نظر دادن, کم باشد. به همین دلیل امیدوارم نوشتن دوباره ی کامنت , جای نظر فردی دیگر را اشغال نکرده باشد.

درد اینجاست که نماینده های مردم , به "اسم" نماینده ی مردمند و در "رسم" نماینده ی مقامات!!
درد اینجاست که از منظر سیاست, که امریست که ظاهرا !! میبایست با تدبیر و تدبر سر و کار داشته باشد , بدور از منظور کردن منافع شخصی , باطنا , بجز این اینست و سیاست مدارهای ما , یا بفکر پر کردن جیب خودند, یا بفکر کوبیدن میخ تفکرات شخصی اشان, یا بفکر ...
بنظر شما, نقدها را بود آیا , که عیاری گیرند؟ تا همه صومعه داران, پی کاری گیرند؟

۲۲ اسفند ۱۳۸۵ ۵:۳۷ بֽظֽ | Reply

مهدي :

سلام آقاي عبدي
ضمن اينكه حرف شمارا قبول دارم ولي نكته اي كه در اين بيست وهفت هشت سال به عنوان يك مخاطب عام رسانه ها شاهد آن بوده ام اين نكته بوده كه خود رسانه ها در پاسداشت آزادي خيلي سستي كرده اند هر زماني كه به آزادي اندكي روي خوش نشان داده شده رسانه ها تخته گاز تاخته اند- ببخشيد اگر به سياق كوچه بازاري مي نويسم- يادمان هست كه سلام با تمام سلام بودنش سالها دوام آورد چراكه مي دانست قدم هايش را كجا ميگذارد پاسداشت آزادي مثل راه رفتن در خارستان است بايد دامان فراچيد و پاييد
ولي متاسفانه رسانه ها در دوران اصلاحات اين اصل را فراموش كردند وچنين شد .ما در ايران زندگي مي كنيم قرن ها استبداد همه مارا طوري ساخته كه هر رطب و يابسي را اول پخش ميكنيم وبعد به صحت وسقمش شايد فكر ي بكنيم ايكاش شما توصيه اي هم به طالبان آزادي بكنيد بدست آوردن آزادي سالها مجاهده و تلاش لازم داشت وقطعا" حفظ آن به تلاشي بيشتر نيازمند بود ولي ديديم كه دو سال بيشتر دوام نياورد و تازه نتيجه آن هم چيزي جز از دست رفتن انرژي عظيم و .... نهايتا ترور و كشتار نبود

۲۲ اسفند ۱۳۸۵ ۶:۴۰ بֽظֽ | Reply

:

همانطوریکه در سریال زیر تیع , دشمن به راحتی میتواند دو دوست را بجان هم انداخته , اشک از چشمان بیننده سرازیر کند...
همانطوریکه در زمان مصدق هم , دشمن با زدن یک عینک و پوشاندن یک لباس و گذاشتن اسم آیت الله برروی یک سگ, , و رها کردنش نزدیک مجلس, توانست آتشی روشن کند که هنوز که هنوز است, تمام بود و نبودمان را میسوزاند و میسوزاند!!.....
همانطوریکه دشمن توانست با یک حیله ی ساده, مصدق را از چشم کاشانی انداخته , او را به سمت خود و دولت کودتایش بکشاند !! تا جاییکه او , جزو اولین کسانی شد که به دولت کودتا تبریک و تهنیت گفت و سندش در روزنامه های سال 32 موجود است....
همانطوریکه دشمن , با بکار بردن یک حیله ی روانشناسانه ی ساده , فیلمبرداری با یک موبایل از صحنه ی اعدام صدام , توانست چنان سوختی را برای آتش جنگ شیعه و سنی و ایران و اعراب فراهم آورد که سالها بدون نیاز به هیچ سوخت دیگری میسوزاند و میسوزاند....
همانطوریکه.....
همانطوریکه در تاریخ پر است از این نمونه سوختها( بکار بردن حیله) (یک حرکت ساده ی روانشناسی و بدون هزینه در فضای تاریک و خفقان!!)
همانطوریکه دشمن همواره از ایجاد فضای سانسور و عدم بسط اطلاعات و آگاهیها , بهترین استفاده را برای بکار بردن حیله های خود کرده و میکند.( نمونه ی حی و حاضر: سرهم بندی کردن محاکمه ی صدام)
همانطوریکه دشمن از خبرنگاران آزاد هراس دارد, از پرسش هراس دارد, از خورسید هراس دارد, از حقیقت هراس دارد, از روزنامه های مستقل و مردمی هراس دارد, ......
آیا بنظر شما, افراد وابسته به دشمن و دشمن دوست و منفعت طلب, آیا حاضرند بدون تحمیل هزینه بر دوش مردم , تن به آزاد شدن فضای اخبار و اطلاعات سالم و آگاه کننده دهند؟
........................................
عبدی:
دور دشمن را مدتی خط بکشیم شاید بهتر باشد.جامعه ما بیش از هر موجود دیگر درون خودش دشمن دارد واز بس که به دیگران پرداخته ایم از خودمان غافل شده ایم.

۲۲ اسفند ۱۳۸۵ ۶:۵۳ بֽظֽ | Reply

ایلیا :

مشکل این است که دل کندن و دست برداشتن از قدرت و جاهایی که برای خود در نظر گرفته اند بسیار سخت است و مهمتر از آن هم هر چه میکشیم از نفت است و از نفت (درس پس میدهیم).
..............................
عبدی:
امروز در روزنامه خواندم که مطالعات نشان داده که برندگان لاتاری آخر و عاقبت خوبی ندارند و نه تنها همه چیز را از دست می دهند که خانواده آنان هم متلاشی می شود.به همین خاطر برنده اخیر کفته بود من از آنها نخواهم شد!!
منظورم این است که احتمالا درآمدهای نفتی هم به نوعی همان درآمدهای لاتاری باشد.

۲۳ اسفند ۱۳۸۵ ۰:۳۹ قֽظֽ | Reply

مرتضی پاکدل :

با توجه به اینکه بیشترین حساسیت مربوط به اخبار سیاسی و ایدئولوژیک است یه نظر می رسد اگر حاکمیت بتواند مردم را بی تفاوت کند مشکل را تا حدود زیادی حل کرده. شرایط امروز نمونه ای از این بی تفاوتی نیست؟ برای مثال محرومیت استقلال از بازی های آسیایی را همه مردم شنیده و تحلیل می کنند و نسبت به آن حساس هستند اما ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت ،باج خواهی روسیه و عدم تکمیل نیروگاه و... چندان در جامعه دنبال نمی شود.
................................
عبدی:
این مساله در کوتاه مدت جواب می دهد اما در مواقع بزنگاه حکومت با کوهی از مشکلات اطلاع رسانی علیه خود مواجه می شود که هیچ توانی برای مقابله با آن ندارد.

۲۳ اسفند ۱۳۸۵ ۳:۳۸ قֽظֽ | Reply

جواب به آقای مهدی :

به نظر شما, به خاطر دوتا بی نماز, درب مسجد را باید بست؟ آیا اگر طبق نظر شما , درب مسجد بخاطر دوتا بی نماز بسته شد, این مسجد , دیگر مسحد, یعنی جای سجود است؟ اصلا نمیی فهم ؟ وقتی شما با تلبار آب( یا در اینجا مطالبات مشروع مردم در طی سالیان دراز) مواجهید و یک سوراخ ایجاد میشود, بنظر شما , به لحاظ علمی , چه اتفاقی می افتذ؟ آیا سوراخ , در اثر فشار پشت سد, به یک دهنه , و یک دهنه به شکستن سد, نمی انجامد؟ آیا این اشکال از فشار تلنبار شده ی پشت سد است؟ یا قانون علمی فشار؟ بنظر شما چه کسی مقصر است؟ قوانین علمی؟ یا کسانی که باعث تلنبار این همه مطالبات شده اند؟
عجیب نیست که شما بجای محکوم کردن ظالم , مظلوم را مورد شماتت و محاکمه قرار میدهید؟
........................................
عبدی:
منظورشان محکوم کردن نبود .استدلال شما درست است اما ایشان هم معتقد بودند جماعت روزنامه نگار برای جلوگیری ار تبعات منفی خویشتن داری کنند.به نظر من چنین خواسته ای به دلائل زیاد محقق نمی شود بویژه که حد و حدود مورد نظرآقایان
مشخص نیست.

۲۳ اسفند ۱۳۸۵ ۸:۲۴ قֽظֽ | Reply

پ -ص :

یادم میاید که برای تکثیر و پخش اعلامیه چه مکافاتی کشیده میشد گاهی هم مکان تکثیر و توضیع لو رفته و بعضی گرفتار ساواک و زندان میشدند اما امروز بقول جوانها سه سوت هرچه بخواهی برای هرکس که بخواهی میفرستی
اما اقتدار روشهای مبارزه با تبادل اطلاعات را عوض نکرده شاید مقصر هم نباشد راه جدیدی پیشنهاد نشده چون مفید فایده نیست اما زندگی در گذشته اقتدار گران به لحاظ همان تمامیت خواهی که کهنه و بلاموضوع شده و تداومش غیر ممکن موجب میشود که چشمهایشان نبیند و گوشهایشان نشنود و در دنیای خود دست وپا زنند تمام اینها بر میگردد به نگاه انها به قدرت که کهنه و قدیمی و میلیتاریستی است در یک نگاه خوشبینانه میتوان اینطور تصور کرد که انها بلحاظ اینکه مردم را فاقد شعور کافی میدانند و تصور رسالتی برای خود برای برقراری عدالت با محوریت مهر ورزی دارند از ترس توطئه های دیگران راه بندان خبری میکنند بهر حال در این نگاه هرکس که انتقاد کند یا مطالبی را بگوید که به اعتماد وی به دوستان خدشه وارد کند مستوجب دوختن دهان است پس با این تصور علاج واقعه قبل از وقوع میکند و هیچ کانال ارتباطی را که خود نساخته ونگهبان بر ان نگمارده باشد را نمی پذیرد
اقای عبدی عقلانیت موجود دلایلی را که بر شمردید نمی خواهد که بپذیرد زیرا اگر پذیرفت که دیگر خودش نیست شخصیتی دیگر است تمام تلاشها برای اثبات لزوم توسعه برای این است که این عقلانیت ناشی از این شخصیت تغییر کند اما این ممکن نیست زیرا فهم از قدرت باید تغییر کند
فهم از مردم باید تغییر پیدا کند باید احساس قیمومیت از بین برود گفتم در بهترین شرایط اگر تصور کنیم که تمامیت خواهی با نیت خیر همراه باشد هم چون مبنای غلطی دارد نهایتا به سرکوب و بگیر وببند منتهی میشود و سر از نا کجا اباد در می اورد بارها دیدید وشنیده اید که حتی اعتقادات دینی در این راه هزینه شده و دروغ و افترا گاه مباح شده اینکه انتظار داشته باشید که نامه سرگشاده شما خوانده ومفهوم شود انتظار بیهوده ایست قطار ترمز بریده و لکوموتیو ران ببیرون پرتاب شده سرنوشت تاریخی این جریانها همین است رژیم گذشته در زمان ماشین بخار نتوانست جلوی درز اطلاعات را از روزنه های کوچک بگیرد در زمان اینترنت و اس ام اس و تازه های جدید تر عصر ارتباطات که این تلاش بیشتر به لطیفه ای برای انبساط خاطر میماند که بعضی انرا از سادگی جدی گرفته اند .

۲۳ اسفند ۱۳۸۵ ۹:۵۹ قֽظֽ | Reply

شيدا :

سلام دوستان گرامی خسته نباشید..

بدینوسیله به اطلاع تمامی مدافعان حقوق بشر میرساند که "منصور تیفوری"، نویسنده و مترجم سرشناس آثار فلسفی و اجتماعی، عضو کانون نویسندگان کرد و عضو کانون روزنامه نگاران ایران اهل سقز، بیش از یک هفته است که توسط نیروهای امنیتی ستاد خبری اطلاعات سنندج بازداشت و تحت بازجوییهای شدیدی قرارگرفته است. تاکنون دلیل بازداشت نامبرده حتی با مراجعه خانواده ی وی به ستاد خبری، از طرف مقامات امنیتی ابراز نشده و نامبرده در بیخبری مطلق و در سکوت رسانه ها و پشت درهای بسته تحت فشار بازجویی و ماندن در تک سلولی قرار گرفته است.

از شما عزیزان تقاضامندم که این خبر را به تمامی رسانه ها و نهادهای دفاع از حقوق بشر ارسال فرمایید و در ویبلاگ خویش نیز آنرا درج نمایید. لطفا برای پیگیری حقوقی این نقض حقوق بشر در کردستان و برای آزادی منصور تیفوری تمام تلاش خود را به انجام برسانید..

با سپاس

یکی از بستگان خانوادگی نامبرده

۲۳ اسفند ۱۳۸۵ ۱۱:۰۹ قֽظֽ | Reply

احمد :

جناب عبدی باسلام !
به نظر می رسد که پیشنهاد شما برای حاکمیت غیر عملی است زیرا برنامه هایی که حکومت اجرا میکند تنها در سایه ی سلطه و تکتازی رسانه ای ممکن است و خود حکومت هم بدرستی نسبت به آن آگاه است . برای نمونه نگاه کنید به برخورد شدید با شبکه ی ماهواره ای آقای کروبی که در نطفه خفه شد ! آیا یک بسیج توده ای در مورد مسئله ای چون برنامه ی هسته ای جز با نبود صدای هرچند بسیار اندک مخالف امکان دارد ؟
بقای چنین حکومتهایی در سایه ی نقد علمی و معتبر امکان ندارد ولی با وجود شایعات راست و دروغ امکان تداوم حکومت حد اقل در میان مدت وجود دارد .

۲۳ اسفند ۱۳۸۵ ۱۱:۱۱ قֽظֽ | Reply

:

با سلام
امرزوه اساساً امری به نام سانسور و محدودیت و سخت گیری در چنین مواردی بسیار مضحک و خنده آور است. این کار ها بیشتر به این شبیه است که شما بخواهید یک هواپیمای جنگنده را با تیرکمان بزنید. اما متاسفانه حاکمیت تمام راهکارها را اتخاذ می کند تا در برابر این مسائل مقاومت کند. برای مثال اینترنت را با سرعت بسیار کم و قیمت نسبتاً بالا عرضه می کند و غیره. اما تمام این کارها ره به جایی نخواهد برد. نمی دانم اساساً چه فکر و فلسفه ی کوته بینانه ای در پشت این اقدامات نهفته است؟؟؟؟
"دریغ کز شبی چنین ستاره پر نمی زند"

۲۳ اسفند ۱۳۸۵ ۲:۴۶ بֽظֽ | Reply

حمیدی-تهران :

با سلام
امروز در سایت یکی از خبر گزاریها خبری را آورده بود در مورد نشست مشترک مجلس با دولت از جمله مرکز پژهشها، برخی نمایندگان و معاونان چند وزارتخانه برای بررسی امکان تغییر ساعت به جلو در سال جدید!!!
حال توجه کنید به خبر دیگر در خصوص یک نماینده عضو کمیسین سیاست خارجی و امنیت ملی مجلس که در همان سایت خبر گزاری آمده بود، مبنی بر اینکه در خصوص عزیمت رئیس جمهور به نیویورک برای شرکت در اجلاس شورای امنیت اظهارداشته است که چون جمهوریخواهان آمریکا می خواهند برای تصویب این قطعنامه فشار آورند تا در انتخابات بعدی ریاست جمهور آمریکا بر دمکراتها غلبه کنند ، حضور رئیس جمهور از موضع قدرت می تواند فشار های کنونی را کم کند . در همین رابطه سخنگوی دولت هم در پاسخ به سئوال خبر نگاری گفته است حضور رئیس جمهور رد جلسه شورای امنیت (علی رغم سابقه نداشتن مواردقبلی) یک قالب شکنی است.
اگر چه این دو موضوع بظاهر ربطی با یکدیگر ندارند لیکن در یک چیز مشترکند و آن نگرش های غیر منطقی در دیدگاههای مدیریتی کلان است، چه در عرصه قانون گذاری و چه در عرصه عمل و اجرا.
در مورد تغییر ساعت باید دقت شود زمانی که همه کشورهای عالم این اصل را پذیرفته و منافع آنرا تجربه علمی کرده اند، در این شرایط باز هم عقلای حکومت و با انبوهی از مشکلات کلان م حیاتی اقتصادی ، سیاسی اجتماعی بجای مانده در این دوران جاری و گذشته که رویهم انبار شده است، و بعد از مدتها حرف و حدیث ها می خواهند فکرهایشان را رویهم بریزند که تغییر ساعت ، یعنی یک مسئله بدیهی و واضح و در عین حال مفید و لازم را مورد بررسی قرار دهند. این را نمی گویم که در آمریکا در امسال یک ماه زودتر ساعت ها را به جلو کشیده اند تا در برنامه صرفه جوئی انرژی بیشتر موثر باشد، زیرا که زعما چون آمریکا این کار را کرده خلافش را انجام می دهند!!! و قبلا هم از این نمونه ها بوده است.
در بخش دوم هم که یک نماینده در یکی از مهم کمیسیون های مجلس چنین تحلیل را ارائه می دهد و این سفر را به این دلیل مفید می داند که ممکن است تاثیر گذار باشد. در حالیکه در طی مدتی که ما و مسئولان نسبت به روند اجرای کار و لابی های انجام شده توجه نمی کرده و حتی قطعنامه قبلی را کاغذ پاره معرفی کردیم ، و در ان هنگام که توافقات و تصمیمات مشترک ( ولو نه چندان قوی) بر علیه کشورما گرفته شد و تنها در این جلسه رای گیری خواهد شد، بفکر خنثی کردن هستیم ، آنهم بشکل غیر عرف و متعارف و غیر قابل پذیرش عموم در جامعه جهانی. به عبارت ساده تر چانه زنی ها شده و تعاملات سیاسی و بده بستانها انجام گرفته و در این اجلاس رای گیری خواهد شد تا از نظر بین المللی صورت مشروع پیدا کند . نطقی که بعد از رای گیری انجام شود ( بر اساس اظهارات سفیر فرانسه در سازمان ملل) دیگر می تواند یک خطابه باشد و نصایح ما به جهانیان که پیام صلح و دوستی و برادری و مهربانی را می خواهیم به دنیا بدهیم. همان کاری که رئیس جمهوی کشورمان در نامه های تاریخی خود خطاب به روسای کشورهای مختلف انجام دادند و دیدم تعبیر و تفسیرش را.
بنا براین همه این نکات به این موضوع ختم می شود که ما نمی خواهیم هیچ یک از معیار های جاری در دنیا را رعایت کنیم و اعتنائی هم نداریم که در بیرون از ذهن ما چه می گذرد. تجربه و شناخت دنیا راهم در هیچ موردی قبول نداریم و خودمان باید با هزینه بسیار زیاد راهی را برویم که دیگران خیلی وقت گدشته پیموده و به نتایجی رسیده اند و ما می خواهیم از ابتدا شروع کنیم.
هزینه همه اینها را مردم و ملت باید بدهند که می دهند.

۲۳ اسفند ۱۳۸۵ ۴:۰۰ بֽظֽ | Reply

mim ze :

Don't you think the real cause of re_opening the closed newspapers lies beneath contract between Iranian government and UN (due to the fact that the UN Human Rights Council has rejected working on Iran's file)

۲۳ اسفند ۱۳۸۵ ۶:۰۴ بֽظֽ | Reply

afrasiyab :

Ba Salam

You and some of your friends are among the few people that whenever writing in the public domain, support it with statistical data. This kind of articles for the Iranian type journalism, from my point of view can be considered “revolutionary”. Most of the published articles in Persian, in Iran or outside are like political propaganda and not factual information.
I am not an economist, however, economy is one of the essential parts of our daily life and I study to learn about the large-scale economy. The Norwegian Government has established an “Oil Revenue Saving Account” and allows only the spending of 4% of this money in their economy. Therefore, %96 of this revenue is circulated outside of the Norwegian economy. The claimed reason behind this decision is to prevent the destructive effect of entering such huge amount of money into the economy of Norway. When a person without enough knowledge about large-scale economy such as me look at this situation, it looks ridiculous to deprive one from huge revenue. Nevertheless, other side of the story indicates that how naive is my look at the proceedings. Norwegian Government has 250 billion US dollars in this account and getting around 30 billion US dollar extra income every year. This huge 30 billion US dollar income is being spent on the welfare of current generation and principal is kept for the future generation and probably eternal prosperity of Norwegian people.

You, like me most probably know that it would be very difficult to convince people in Iran that putting “Oil Revenue” aside will help our economy and will bring us prosperity. I remember that when the administrations in the current President office were asked about their intention of taking money from our “Oil Revenue Saving account” up to the depletion of the account, the response was: there are so many people outside in imminent need of this money. Please tell them macro-scale economy is different than “lend on good purpose”. When we are dealing with economy of a country or the global economy, such primitive perception of economy has very little value, as it is indicative from our current economy situation. However, I know that all of these will fall on deaf ears. The case has been like this and will be like this as long as there is oil in our wells.


Eradatmand

Afrasiyab

۲۳ اسفند ۱۳۸۵ ۹:۰۱ بֽظֽ | Reply

رضا :

سلام جناب عبدی
به نظر آقایان درک درستی از نحوه ی گردش اطلاعات به شیوه های امروزی ندارند.
من بعید می دانم این دولتیان یا نمایندگان حتی بتوانند یک اکانت ای میل باز کنند.شما از اینان چه انتظاری دارید؟

۲۵ اسفند ۱۳۸۵ ۱۱:۴۱ بֽظֽ | Reply

حسین :

سلام
هم تحلیل و هم توصیه شما به دولت برای جریان آزاد اطلاعات صحیح است. اما باید عنایت داشته باشید که اکثریت جامعه اطلاعات خود را از آن مجاری آسانی که شما ذکر کرده اید نه قادرند بگیرند و نه به دنبال آن هستند. این گروه کثیر که پایه های قدرت موجود نیز بر دوش آنها نهاده شده نه زبان من و شما را می فهمند و نه به آن اعتماد می کنند. بنا بر این همان کانال های رسمی با همان نوع اطلاع رسانی بر اینان موثر است و فرمان کافی به حرکت آنها هم صادر می کند و همین می شود که شده است.

آقای عبدی عزیز ما تا راه ارتباط با این خیل عظیم تاثیر گذار کم سواد را پیدا نکنیم هیچ تحولی را نمی توانیم سامان دهیم. و اگر هم توفیقی یابیم به سادگی آنچه در دوم خرداد روی داد از کف می رود.

بنا بر این جریان آزاد و غیر آزاد اطلاعات تا اطلاع ثانوی ره به جائی نمی برد.
........................................
عبدی:
این نظر شما درست است که اکثریت جامعه از این مجاری استفاده نمی کنند ،اما قرار نیست که استفاده از این مجاری در همان حد استفاده کنندگان محدود بماند.اطلاع و عقیده جریان سیالی است که در فرصت مناسب راه خود را باز می کند.این فرصت مناسب با به بن بست رسیدن روند موجود حاکم که دیر یا زود رخ خواهد دارد فراهم می شود.البته چگونگی سخن گفت با توده عادی هم مساله ای است که چندان سخت نیست.مساله سخت این است که آنان چه زمانی مستعد و نیازمند شنیدن می شوند.

۲۷ اسفند ۱۳۸۵ ۱۰:۰۳ بֽظֽ | Reply

علی باغانی :

به نام خداوند جان و خرد

این درد دل یک فرزند برای پدر است
فرزندی که در خانه یک معلم بزرگ شده است

این حرف های ناگفته فرزندان معلمان این شهر است ،این نامه تلخ فرزند معلمی است که در راه تلاش برای بهبود معیشت فرهنگیان و اعتلا آموزش و پرورش ایران و اجرای اصول قانون اساسی به آنها که نمی دانند یا می دانند ، به آنها که خود را به خواب زده اند یا خوابند ، به آنها که مدعی اجرای قانون اساسی هستند و به آنها که با شعار عدالت و مهرورزی سکان هدایت بر جامعه ( جامعه ای که خود در عدالت و آزادی و مهرورزی یکه تاز تاریخ جهان است ) را در دست گرفته اند ، دربند است .
این درد دلی است با مسئولینی که خود بر تن، یادگارهای زیادی از دوران گذشته ، زمان استبداد ، ظلم و بی قانونی دارند ، این نه یک سخن، بلکه مویه ای است تلخ از این جریان که آری چشمهایمان را باز کنیم که جریان انحصار طلب ، وحکومت مدار در حال بیدار شدن است ، از کجا آغاز کنم ، نمی دانم زیرا از گفتن هم می ترسم ، پدرم فقط به خاطر سخن حق گفتن مجازات می شود حال من هم .......
سلام ای پدر من ، سلام ای مهربان ، سلام ای معلم صبور دوستان رزمنده من ، سلام ای معلم بسیاری از مسئولین حکومت، قهرمانان ، کارمندان ، نظامیان و ...
سلام ای که به گفته خمینی آن معلم بزرگ ، کار شما کار انبیاء است آری انبیاء چه نام زیبا و پر محتوایی که انبیا در هر زمان و مکانی فریاد عدالت سر می دانند و جالب اینکه همیشه طرد می شدند ، ازار می دیدند ، به افترا و سحر و دروغ متهم می گشتند ، مگر نه اینکه روشنگری اذهان کار اصلی انبیاست پس چرا تو ؟ معلمم مگر تو کار انبیا را نداشتی ؟؟
پدرم بگذار بدون پرده با تو سخن گویم ، پدرم ای معلم من ، ای دوست من به وقت بازی های کودکانه ، ای استاد من به وقت طلب علم ، ای فرمانده من به وقت مبارزه برای آزادی قدس و دفاع از مسلمانان جهان، ای همراه من در راهپیمایی ها .
پدرم کودکی ام بی حضور سبز تو طی شد چرا که هر زمان از مادرم سئوال کردم بابا کو ؟ نگاهم را به سمت عکس امام خمینی جلب می کرد و می گفت به دستور اماممان به جنگ رفته است تا دست متجاوز را قطع کند و همه مردم در امن و اسایش زندگی کنند. آن زمان که ما در خانه ای بدون برق و سوخت کافی و بدون پدر با اهنگ آژیر می می خوابیدیم به تو افتخار می کردم که برای حفظ کشور اسلامیم از ما جدا شده و مبارزه می کنی شاید هم شهید می شدی اما شاهد ماندی تا در دوران دیگری برای حفظ انقلاب اسلامی مجاهدت کنی .
در آغاز نوجوانی ام که جنگ تمام شده بود باز تورا نمی دیدم ، و باز مادرم کتاب و درس را نشانم می داد که پدرت صبح ها به فرزندان این مرز و بوم الفبای استقلال و آزادی و جمهوری اسلامی یاد می دهد و شب ها پای درس بزرگان زانو می زند تا بیاموزد زیراکه انقلاب اسلامی به معلمانی اگاه و متعهد نیازمند است و ما بی تو چه سخت می گذراندیم .
پدرم ای معلم دانشمندان هسته ای امروز ، زمانی که هجمه دشمن و به قول رهبر معظم انقلاب تهاجم فرهنگی اغاز شده بود تو بودی که در مدارس عکسهای شهدا را بر در و دیوار می زدی برای بچه ها قرآن تر جمه می کردی و از علی و عبادت و عشق و مبارزه و حکومتش می گفتی و راههای مبارزه با نفوذ دشمن را یاد می دادی ، چقدر حر ص می خوردی تا انقلاب به دست نامحرمان و نااهلان نیفتد .
عید هر سال وقتی همه جامه نو می پوشیدند مرا وعده به آینده ی روشن کشور می دادی و از مساوات و عدالت در اینده نزدیک خبر می دادی ، آن زمان که پدران دوستانم را می دیدم که چگونه پول روی پول می گذارند به من یاد دادی که قناعت گنجی است تمام نشدنی و برای انقلاب اسلامی باید از مال و جان و خانواده گذشت .
ای پدر ای روشنگر دلهای کودکان این سرزمین به من بگو قانو ن اساسی را چند بار، چند سال و به چند هزار دانش آموز آموختی و کدامین اصول آن را به عنوان آزادی های واقعی این ملت معرفی کردی ، شاید اشاره به اصل نهم قانون اساسی می کردی که هیچ مقامی حق ندارد به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی آزادی های مشروع را هر چند با وضع قوانین و مقررات سلب کند . آری پدرم یادم هست چگونه در مقابل افکار غلط ، از انقلاب ، مردم ، مجلس ، ...دفاع می کرد ی و می گفتی حدود آزادی بیان در قانون اساسی انقلاب تا حدی است که طبق اصل 23 تفتیش عقاید مطلقا ممنوع است و هیچ کس را نمی توان به صرف داشتن عقیده ای مورد تعرض و مواخذه قرار داد و گفتی این اصل قانون هیچ قید وشرطی که محدودش نماید ندارد . گفتی فرق انقلاب و حکومت در چیست و این که ما انقلاب اسلامی ایران هستیم نه حکومت اسلامی که این دو واژه فرق های اساسی با هم دارند ، انقلاب از بطن مردم و برای مردم است ، بدون بورکراسی های اداری و دولت خادم مردم است و مردم هستند که تعین می کنند عدالت چیست و عادل کیست ، همان ها که برایش انقلاب کردند .
پدرم نمی دانم چه بگویم با شرمساری می گویم کاش تو معلم نبودی!!!! کاش رسالت انبیاء بر دوش تو نبود کاش اگر هم معلم بودی در کارت تعهد نداشتی و خود را در محضر خدا نمی دیدی اما حیف امام فرموده عالم محضر خداست . کاش تو هم به دنبال کار ، سیاست ، پول ، رابطه و... بودی ! کاش به جای فکر کردن و خون دل خوردن برای قانون و داد زدن برای اجرای آن به دنبا ل به راحت طلبی و سکوت و بی توجهی بودی ، کاش هرگز ایه " کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته " را نخوانده بودی ، کاش فقط در فکر خود و خانواده ات بودی ، نمی دانم
پدرم دلم از توخیلی پر است بگذار بر تو مویه کنم زیرا جز تو گوش شنوایی بر حرف های من نیست ، بگذار از تو بنالم و بگذار بعد از 28 سال فرزند معلم بودن ، بعد از 28 سال فقر و سختی و قناعت و مبارزه ، یک بار زبان شکوه بر تو باز کنم !
پدرم تو را چه که مدارس ما فاقد استانداردهای لازم و جهانی برای آموزش نسل های آینده است .
پدرم تو را چه که فاصله طبقاتی مردم را رنج می دهد و بنیانهای نظام اسلامی را سست می کند .
پدرم تو را چه که زندگی معلمان سخت اداره می شود و بسیاری از آنان زیر خط فقرند تو که 2 – 3 سال دیگر بازنشسته می شوی .
پدرم تو را چه که اصل 26 قانون اساسی می گوید : احزاب ،جمعیت ها ،انجمن های سیاسی و صنفی ، انجمن های اسلامی یا اقلیت های دینی شناخته شده آزادند مشروط بر اینکه اصول استقلال ،آزادی ،وحدت ملی و موازین اسلامی و اساس جمهوری اسلامی را نقض نکنند و هیچ کس را نمی توان از شرکت در آن منع کرد و یا به شرکت در یکی ازآنها مجبور ساخت ، نقض می شود و از ما بهتران ، آقا زاده ها ، دولت های در سایه و مردان یقه بسته چشم دودی در حال رشد و انحصار طلبی هستند .
پدرم تو را چه که نظام هماهنگ تصویب نمی شود مگر سهم معلمان از این لایحه چقدر است .
پدرم تو را چه که مدارس غیر انتفاعی ، آموزش پولی و عدم سرمایه گذاری در آموزش و پرورش به زیان انقلاب است مهم این است که حفظ کنیم آمریکا دشمن همیشگی ماست .
پدرم تو را چه که معلمان شبانه مسافر کشی می کنند ، وفردا خسته در کلاسها چرت می زنند و شاگردان ضعیف پرورش می یابند و آینده علمی کشور تضعیف می شود مهم این است که مدرکی بگیرند .
پدرم تو را چه که آموزش و پرورش یک نهاد تولیدی است نه صرفا مصرفی ، مهم فقط شعار دادن است و بس .
پدرم تو را چه که وزراء آموزش و پرورش باید بدور از مسائل سیاسی و از بین نخبگان علمی انتخاب شود مهم این است که جریان فکری در آموزش و پرورش ممنوع است .
پدرم تو را چه که مردودی 4 میلیون دانش اموز خواب را از چشمانت برباید .
پدرم تو را چه که به جای استراحت در نوروز در پاسخ به پرسش مهر 6 درباره عدالت و مهرورزی قلم فرسایی کنی مهم آن است که کنفرانسی بر قرار شود و پژوهشی ارائه گردد .
معلمم آن لحظه که تو را از جلوی خانه ملت د ست بسته و با ماشین های دودی گرفتند به چه فکر می کردی ، می دانم به اصل 27 قانون اساسی می اندیشیدی که می گوید تشکیل راهپیمایی ها و تجمعات بدون حمل سلاح و به شرط آنکه مخل مبانی اسلام نباشد آزاد است آیا آن لحظه به یاد ستارخان و باقر خان نیفتادی ؟ آیا آن لحظه که رئیس برنامه و بودجه اظهار بی اطلاعی از روند بودجه کرد یاد مدرس و فریادهایش نیفتادی ؟
نمی دانم ما را چه شده است ، معلمی را برای دفاع از حقوق اساسی معلمان این کشور ؛ که به راستی و بدون هیچ اغراقی حافظان واقعی نسل های آینده و رواج دهنده فکر و اید ئولوژی انقلاب اسلامی هستند ؛ ازمقابل خانه ملت به بهانه واهی می برند ، و وکلاء این معلم که با رای او و شاگردانش بر کرسی مجلس تکیه زده اند و به روزی روزگاری به معلم بودن خود می نازند ، سکوت می کنند و سکوت علامت رضا ست و فارغ از لایحه برای ایام نوروز خود برنامه ریزی می نمایند ، آنها را چه که موکلانشان سال تحویل در بند باشند و چه وکلاء نمونه ای ؟؟؟!!
نمی دانم در آن هنگام رئیس دولت که ؛ طبق اصل 113 مسئو لیت اجرای قانون اساسی را بر عهده دارد وطبق اصل 121 در پیشگاه قرآن کریم و در برابر ملت ایران به خداوند قادر و متعال سوگند یاد کرد که از آزادی و حرمت اشخاص و حقوقی که در قانون اساسی برای ملت شناخته شده است حمایت کند هم او که تمام وقت خود و دولتش را به سفر های استانی ، شعار دادن ، و فریاد بر سر امریکا کشیدن می گذراند و گویا از حال بسیاری از ظلم ستیزان کشورش بی خبر است ؛ صدای فریاد هزاران معلم فرهیخته و انقلابی و خانواده های مذهبی ، صبور و قانع آنها را نشنید که بی عدالتی را فریاد می زنند .
آری ما نه سالن ورزش می خواهیم نه بودجه برای ازدواج ، نه کار ، نه .... ما اجرای اصول 23-27-26-32-37- 9 و ... قانون اساسی راکه برای آن خون ها ریخته شده و عصاره انقلاب اسلامی ایران است را خواستاریم .
امروز که نسل های گذشته انقلاب هنوز بر سر کارند ؛ آنها که انحصار را دیده اند ، مبارزه با اندیشه را دیده اند و مقابل مردم ایستادن را لمس کرده اند ؛ حرمت معلم مسلمان نگاه داشته نمی شود وای بر فرداکه نسلی انقلاب ندیده ، خون نداده و ... بر سر کار آیند و زمام در دست گیرند ؟؟
آنها که در زمان انتخابات زبان به التماس می گشایند و از امام مایه می گذارند که میزان رای ملت است چگونه باور دارند که مردم علاقه ای به اندیشیدن وعالم شدن داشته باشند که عالم در این کشور یا وابسته است یا مجرم!!!
پدرم می دانم در آن دیدار که با روسای دولت کنونی در زمان قبل از انتخابات داشتی چه قول هایی داده است و می دانم چرا اجرا نمی شود ، آخر اگر به معلمان و حافظان علم و اندیشه ارزش بدهند ، اگر معلمان آگاه باشند ، جایی برای رشوه های شهرام ها باقی می ماند ؟ راهی برای گریز از اجرای قانون اساسی باقی می ماند ؟ جایی برای شعار عدالت علی دادن هست ؟ و به گفته آن سرباز ؛ در زمان بردن تو در نیمه شب ؛ قانون را فقط در کتاب می نویسند .
آری کجاست خمینی بزرگ ، یادگارهایش کجایند ؟ معلم بزرگ رجایی کجاست ؟
پدرم من می دانم مشکل کجاست ، مشکل آنجاست که تحلیل گران و آقایان ، انقلاب را مال خود می دانند ، اما آیا این انقلاب انقلابی است که خمینی عزیز برای آن فریاد می زد ؟ انقلاب خمینی کبیر مال همه مردم ایران است و نیز مال معلمان آگاه و دلسوز نه انحصار طلبان و کران و کوران .
سخن آخر اینکه پدرم کاش در کربلای پنج شهید می شدی ، کاش در زندان ساواک جان می دادی ، کاش توبره جنگ را بر پشت می نهادی ، کاش خود را نسبت به خون دوستان شهیدت مدیون نمی دانستی ، کاش نسبت به انقلاب اسلامی تعهد نداشتی و اینقدر برای حفظ نظام دل نمی سوزاندی ، کاش در کلاسهای درست از اسلام و عدالت و حقوق انسانها نمی گفتی ، کاش به حدیث پیامبر صلوات الله که فرمودند : هر کس صدای مظلومیت کسی را بشنود و به یاریش نشتابد مسلمان نیست پای بند نبودی کاش درد ورنج همکاران فرهنگی ات را فریاد نمی کردی
شاید اگر سر در زندگی فردی خود فرو می کردی و هم رنگ جماعت می شدی حال من هم یک آقا زاده مرفه بودم ، نه فرزند یک معلم دادخواه عدالت طلب در بند ، در دولتی به نام عدالت

والسلام
فرزند علی اکبر باغانی
دبیر کل کانون صنفی معلمان ایران

۳ فروردین ۱۳۸۶ ۱:۲۳ بֽظֽ | Reply


فرم ارسال نظر


نام :

ایمیل :

نشانی وب :

حفظ اطلاعات :

متن نظر :

 

آدرس Trackback این نوشته :


http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/468