از چهارشنبه ،سال جديد خورشيدي آغاز ميشود. شروع سال جديد امري قراردادي است، اما شروع سال ما ايرانيها كه همراه با بهار طبيعت است، قراردادي ميمون و مبارك است و اميد آن ميرود كه در سال جديد با نشاط و اميد بيشتر در زندگي شخصي و اجتماعي خويش قدم برداريم و طبعاً خداوند نيز در اين راه همه ما را مساعدت خواهد كرد. البته آنچه كه ميبايست در طول سال گذشته گفته ميشد، گفته شده است، اما مروري(گرچه کوتاه) به سال گذشته و چشمانداز آينده ميتواند افق ديد ما را وسيعتر كند.
اولين حسي كه نسبت به ايران دارم تعليق است. اما نه تعليق غنيسازي، كه تعليق ميان خوف و رجا نسبت به آينده جامعه خويش. آيا حسی را كه از دیدن دقايق پاياني فينال مسابقه میان دو تيم که مساوي باشند و هر آن احتمال فرو ريختن دروازهاي و سپس خراب شدن كاخ آرزوهاي يك طرف را در كنار پيروزي و صعود تيم مقابل وجود داشته باشد به خاطر دارید؟ ظاهراً سياست در ايران هميشه در قالب بازيهاي حذفي طی می شود، يا حذف ميكنم يا حذف ميشوم! اما ما نيازمند بازيهاي دورهاي هستيم، كه سرنوشت ما به يك بازي گره نخورد. اين همان حس تعليق است كه هميشه داشتهايم و سال 1385 هم داشتهايم گرچه كمكم وجه خوف آن بر وجه رجاء غلبه يافت و ميرود كه به شكل ناخوشايندي از تعليق درآييم که چنين مباد. متأسفانه سال آينده را هم با اين تعليق آغاز ميکنیم.
تمام سعي ما در سال آينده بايد اين باشد كه به مرور از اين تعليق به درآييم، و وجه رجاي آن را به خوفش غلبه دهيم. و من معتقدم كه چنين احتمالي هم جدي است. و صرفاً بايد امیدوار بود كه بحران موجود شعلهور نشود تا تر و خشك را با هم نسوزاند. گرچه به نظر ميرسد كه برنامه شعلهور كردن اوضاع كماكان در روي ميز طرف مقابل (ايالات متحده) قرار دارد، اما باز كردن اين پرونده مستلزم شرايطي است، شرايطي كه طرف مقابل آنان در اين طرف ميتواند آن را فراهم كند، و تمامي كوشش بايد مصروف اين شود كه چنين شرايطي فراهم نشود. البته قطعنامه دوم تحريم و مآلاً قطعنامههاي بعدي نيز در راه است، اما تا هنگامي كه دنيا بداند صدايي متفاوت از صداي رسمي هم در ايران هست و ميتواند براي خدمت به كشور و جامعهاش بلند و شنیده شود، طبعاً انگيزهها و بهانهها براي حمله كمتر خواهد بود، و اين گزاره دقيقاً برخلاف ايده طرفداران تكصدايي است كه فكر ميكنند، يكصدا بودن جامعه در موضوع هستهاي موجب رفع فشارها خواهد شد، بر بطلان اين عقيده چه نمونهاي نقدتر از اوضاع عراق ميتوان ارايه كرد؟ عراقي كه جز صداي صدام و جز تصوير و مجسمه صدام، از در و ديوار آن شنيده و ديده نميشد. چندصدايي ضعف نيست، منشاء قوت است.
سال آينده چند نقطه محوري مهم خواهیم داشت. در عرصه بينالملل حكومت ايران با چالشهاي متعددي همراه خواهد بود كه طبعاً تمرکز آنها مسأله هستهاي است، بطوری که ممكن است سال نو براي ما با قطعنامه جديد تحريم آغاز شود. نقطه محوري ديگر در حوزه اقتصاد است، مطابق آنچه كه قبلاً هم نوشتهام تشابهاتي را ميتوان ميان سال 1356 و 1386 ديد، و دولت عوامگرا و وابسته به نفت بايد خود را براي مقابله با وضعيتي كه پيشبيني نميكرد آماده كند. و بالاخره نقطه سوم سياست داخلي است، كه از يك سو فريادهاي مطالبات اقشار مختلف بيشتر خواهد شد و از سوي ديگر آغاز انتخابات مجلس فشار مضاعفي را بر حكومت وارد خواهد كرد كه راه مشروعيتيابي را بيش از پيش مسدود نكند. ضمن اينكه ماه عسل جناح حاكم زودتر از آنچه كه در گذشته سابقه داشت به سر آمده و درگيريهاي دروني آنان بيشتر شده و خواهد شد. بويژه هنگامي كه در برابر ظهور بحرانهاي ناشي از نابخرديهاي سياسي و اقتصادي قرار بگيرند اين اتحاد به طور طبيعي شكاف برداشته و به مرور عميقتر هم خواهد شد.
اين سه محوري بود كه قدرتمندان موجود به واسطه دوپينگ سهگانه در آنها يعني حمله آمريكا به افغانستان و عراق، افزايش قيمت نفت و عقبنشينيهاي غير موجه اصلاحطلبان، توانسته بودند كه تمامي مصادر امور را مصادره كنند، اما آثار دوپينگها به مرور زايل شده و سال 1386، سررسيدِ پاسخگويي به مسئوليتهايي است كه طبعاً از عهده آن برنخواهند آمد.
اما در اين ميان چه بايد كرد يا چه ميتوان كرد؟ حلقه اتصال سه نقطه مذكور سياست داخلي است. اميد اول را بايد به آن داشت. بازسازي اين حلقه و اتخاذ سياست مطلوب در برابر دو حلقه بعدي كليد حل احتمالي مشكلات پيش روي است. اين حلقه عليالقاعده متشكل از كليه نيروهايي است كه دل در گرو اين كشور و مردم دارند و خواهانِ عبوری مسالمتآميز به سوي ساختاري سياسي مردمسالار و مبتني بر حاكميت قانون و آزاديهاي مشروع و رفع نابرابريها و تبعيضها در كليه اشكال آن از جامعه ايران هستند، اين موارد صرفاً با ادعاي افراد يا حتي استناد آنان به سوابق و لواحق قابل اثبات و پذيرش نيست، گرچه اين سوابق مهم است. اما اثبات اين ادعاها صرفاً در گرو ارايه برنامهاي است كه به تحول مناسب در عوامل مادي بويژه ساختار درآمدي دولت يعني درآمدهاي نفتي مستقل از مردم ختم شود و اصلاح وضعيت اقتصادي (نقطه دوم) نيز جز در پرتو چنين سياستي قابل تصور (حداقل در كوتاهمدت و ميانمدت) نيست، هر حزب و گروه و شخصيتي كه چنين سياست و راهبردي را اتخاذ كند، حتي اگر از مسئولين فعلي هم باشد! (كه البته نخواهند بود) از وي حمايت بايد كرد، اين تأكيد براي آن است كه بگويم سياستها را حتی المقدور و ابتدائا مستقل از افراد تعريف كنيم و فارغ از انگيزههاي خير و شر آنان براي سياستهايشان تبعات و نتايج واقعی آنها را شناسائی کنیم.
محور سياست داخلي نسبت به سياست خارجي راهي جز فشار براي كاهش تنش با جهان خارج ندارد، پيشرفت ايران در شرايط كنوني به ناچار در پرتو كاهش تنشهاي خارجي متصور است، متأسفانه سالهاست كه تنشهاي خارجي، پوششي براي سرپوش گذاشتن بر كاستيهاي داخلي بوده است. در اين راه هر حزب و گروه و شخصيتي كه پتانسيل لازم در جلوداري چنین جريانی را از خود نشان دهد بايد حمايت شود.
آنچه كه گفته شد مختصري بود از تصور من از فضاي سال بعد، اما اين بدان معنا نيست كه لزوماً ميتوان مانع از بروز بحران شد، برای ايران به دليل انفعال عمومي، و همچنين راه رفتن مسئولین آن روي طناب، هر آن احتمال بروز اتفاقي ناگوار وجود دارد. از اين روست كه كماكان در سال آينده هم در تعليق خواهيم ماند و شايد اين تعليق نسبت عكسي با تعليق غنيسازي هم داشته باشد.