آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
نوشتار
۱۸ فروردین ۱۳۸۶
فهم ترس
همچنان كه قبلاً توضيح دادهام در جامعه ما كلمات كمتر در معناي دقيق آنها استعمال ميشوند و حتي ممكن است در معناي مخالف خود بكار روند! يكي از اين موارد، «شجاعت» است كه استعمال آن به گونهاي مغلوط شده كه ميتوان گفت به معناي «بلاهت» بكار برده ميشود.
در اخلاق ارسطويي كه پايه استدلالات اخلاق پيشينيان است، افراط و تفريط مذموم و ميانهروي مطلوب و پسنديده است. طبعاً براي هر خصلت نيز دو وجه افراط و تفريط و يك وجه ميانه تعريف ميشود. در اين چارچوب ترس و تهور يا بيباكي دو قطب افراط و تفريط و شجاعت وجه ميانه و مطلوب اين خصلت است. اما ظاهراً در جامعه ما تهور و بيباكي كه به همان اندازه ترس خصلتي منفي است، جانشين مفهوم شجاعت شده است.
ترس و شجاعت و تهور، يك بعد روانشناسانه و فردي دارند و يك بعد اجتماعي، در بعد روانشناسي اين تعبير تاحدی قابل فهم و درك است. مثلاً يك نفر از تاريكي ميترسد و یا با صداي انفجار يا ترقهاي ممكن است رنگ از رخسارش بپرد، در حالي كه افراد ديگري هم هستند كه در برابر اين امور واكنشي آرام از خود نشان ميدهند. آنچه كه بيشتر در ذهن ما از ترس و شجاعت و تهور است ناظر به بعد روانشناسي و شخصيتي است، اما مسأله اصلي ما در حال حاضر وصف اين صفت در رفتار سياسي و اجتماعي است كه بايد تعريف و مصاديق روشني از ترس و شجاعت در آن داشت. گرچه اين دو بعد چندان هم با يكديگر بيارتباط نيستند. اما مباني درك و نقد آنها كاملاً متفاوت است.
در بعد غير روانشناسانه،مقولات ترس و شجاعت و تهور را ميتوان به موضوع ريسك (خطر) مرتبط دانست. در جوامع امروزي پذيرش ريسك و خطر براي پيشرفت اجتماعي امري پذيرفته شده است، اما فقط تا هنگامي كه پذيرش حد معيني از ريسك که براساس برآوردهاي علمي و آماري و عقلايي و منطقي باشد، انتخاب آن ريسك يك عمل شجاعانه محسوب ميشود و پذيرش ريسك كمتر، ترس و بالاتر از آن تهور و بيباكي تلقي خواهد شد. مثال روشن آن بازار بورس است. سرمايهگذاري در بازار بورس بدون ترديد همراه با ريسك و خطر است، اما پسانداز در بانك با سود ثابت و تضمين شده، عملاً ريسك را به حداقل ميرساند. اگرچه سرجمع درآمدهاي بورس ممكن است از پسانداز در بانك سود بيشتري داشته باشد.
در حالی که همه پساندازكنندگان در بانك سود مشابهي به دست ميآورند، ولي در بورس چنين نيست، برخي كمتر و برخي بيشتر و حتي ممكن است عدهاي هم متضرر شوند، اما سرمايهگذاري در بورس در مقايسه با پسانداز در بانك عملي شجاعانه است زيرا به لحاظ منطقي و آماري كاملاً ميتوان از بيشتر بودن سود آن در مقايسه با پسانداز در بانك دفاع كرد، حتي اگر فرد معيني در عمل در بورس درآمدش كمتر شود، او را نميتوان به واسطه اين كار سرزنش كرد.
اما قمار چطور؟ در قمار هم ریسک است و ممكن است سود كلاني نصيب فرد شود (فارغ از وجه حلال و حرام آن) اما شركت در اين كار، از شجاعت نيست، بلكه نوعي بلاهت است زيرا تهور و بيباكي فرد منجر می شود در مسابقهاي شركت كند كه سرجمع آن ضرر است و ريسك كلي آن منفي است (برخلاف بانك و بورس) و كسي كه در اين راه اموال خود را از دست بدهد، شايسته سرزنش است. قمارباز (به حرام و حلال آن فعلاً كاري نداريم) نميتواند كساني را كه از شركت در آن امتناع ميكنند، متهم به صفت ترسو كند، زيرا مبناي شركت او در قمار هيچ پايه علمي و آماري و منطقي ندارد.
در سياست هم همين قاعده حكمفرماست. در دفاع و رد يك سياست نميتوانيم صرفا به مفاهیم ترس و شجاعت تكيه كنيم. بلكه بايد به لحاظ منطقي و علمي از آن سياست دفاع كرد، (مثل سرمايهگذاري در بورس در مقايسه با بانك، البته بورس الآن خير!!) هنگامي كه منطق قضيه حل شد، آنگاه براي اجرا بهتر می توان بر شجاعت و عامل رواني تأكيد كرد، هنگامي كه از مفاهيم ترس و شجاعت براي اثبات و رد يك ادعا استفاده كنيم، چيزي جز غير منطقي بودن مدعي را ثابت نكردهايم.
از ديدگاه درون ديني هم ميتوان به موضوع نگاه كرد، از نظر شيعه تمامي ائمه (ع) واجد خصلت شجاعت هستند، بنابراين صلح امام حسن (ع) با شهادت امام حسين (ع) در كربلا به لحاظ رعايت معيار شجاعت در رفتار آن دو بزرگوار يكسان است، آن صلح با همان شجاعتي اتخاذ شده است كه آن جنگ استشهادي. و حتي ميتوان گفت كه پذيرش آن صلح سختتر از مواجهه در روز عاشورا بوده است. اما نه آن صلح و نه آن جنگ هيچكدام نميتواند معيار دفاع يا رد از يك سياست در حال حاضر باشد. زيرا اگر به صلح مذكور استناد كنيم، فوراً ميتوان عاشورا را در جهت نقض آن ارايه كرد و برعكس.
آن دو واقعه صرفاً دو الگو هستند كه هر دو به لحاظ معيارهاي شيعي به يك اندازه اعتبار دارند، و اگر امروز بخواهيم درباره مورد معینی بحث كنيم بايد با مبناي منطقي منحصر به خودش سخن گفت.
امروز حتي نميتوان با استناد به اين كه حقي از ما را زايل ميكنند، براي استيفاي آن حق تا آخر خط ايستادگي متهورانه كرد! در نقد اين ادعا نيز به معيار درون ديني استناد ميكنم، زيرا به لحاظ معيارهاي شيعي هيچ حقي از ولايت امام معصوم بالاتر نبوده و نيست، اما در عين حال كه بر شجاعت امام علي (ع) دوست و دشمن اقرار ميكنند، ايشان حاضر به تقابل و درگيري براي استيفاي اين حق نشدند، حتي در قضيه شوراي منصوب خليفه دوم نيز برحسب معيارهاي تعيين شده در آن شورا شركت كردند، و ادعاي ديگري را مطرح نكردند. حال چگونه ميتوان با استناد به مفهومي گنگ و نامتعين و رواني چون شجاعت و ترس مسأله مهمي چون هستهاي را راهبري كرد؟
آنچه كه گفته شد به اين معنا نبود كه نتيجه بگيريم كه سياست رسمي هستهاي موجود غلط است، و بايد راه ديگري را در پيش گرفت، بلكه منظور اين است كه با تكيه بر مفهوم رواني و سيال شجاعت و ترس نميتوان مسأله را حل كرد. اتفاقاً آنچه را كه طرف مقابل به عنوان ترس محكوم ميكند، عين شجاعت است. ترس از اين كه خطرات و خسارات زيادي به مردم و جامعه و كشور وارد شود و براساس اين ترس تصميم گرفتن، رفتاری عقلاني و منطقي و در نتيجه شجاعانه است. ميان شجاعت و بلاهت فصل مشتركي وجود ندارد! آنچه كه با بلاهت هم مرز است تهور و بيباكي و به تعبير عاميانه آن كلهشقي است.
در پايان نيز خاطرهاي را كه در ذيل يكي از نظرات نوشتهام مجدداً متذكر ميشوم كه در محضر يكي از روحانيون شوخطبع، گفتند فلاني خيلي شجاع و نترس است، گفت: "او شعور ترس را ندارد". اين شجاعت نيست. شجاع كسي است كه قبل از آن ،ترس را ميفهمد. اين كه عدهاي بترسند كه كودكان ايراني به سرنوشت كودكان عراقي دچار شوند و ميليونها نفرشان از سوءتغذيه تلف شوند، يا اوضاع چنان در هم شود كه يكديگر را به فجيعترين شكل نابود كنند، ترس مقدسي است و انسان شجاع كسي است كه حتماً اين ترس را ميفهمد. و اين حس را درک می کند كه جان دادن يك كودك در بغل مادرش به دليل نداشتن يك داروي عادي چه معنايي دارد.
ميخواستم پايان مطلب را احساسيتر از آنچه كه هست بنويسم، اما ترسيدم كه كل متن تحتشعاع پاراگراف پاياني قرار گيرد. خوانندگان خودشان اين بخش را مطابق سليقهاشان تكميل كنند.

ابراهیم :
شاید اگر تنها گیر تصمیم گیرندگان ترس از متهم شدن به ترسو بودن بود ، این نوشته تاثیری بر رفتارشان می گذارد . اما اگر آنها به ترسو یا .... شدن نیاندیشند و فقط به فکر مقام و جایگاه و لوازم و امتیازات حاصله باشند چه باید گفت ؟
................................
عبدی:
کار چندانی نمی توان کرد.
۱۷ فروردین ۱۳۸۶ ۱۱:۴۵ بֽظֽ | Reply
علی مرادی :
سال نو شما مبارک باشد . کاملا با شما موافقم . از دست دادن تمام و یا بخشی از سرمایه مملکت که طی سالیان و زحمتهای زیادی بدست آمده , در یک انفجار و طی زمان خیلی کم نه تنها شجاعت نیست بلکه حماقت است.
۱۷ فروردین ۱۳۸۶ ۱۱:۵۲ بֽظֽ | Reply
حمید فرخنده :
با سلام،
آقایان که خود را اینقدر شجاع و نترس می دانند پس چرا از آرای آزادانه ی مردم خود می ترسند و رفراندم از جمله در مورد انرژی هسته ای را بر نمی تابند؟
۱۷ فروردین ۱۳۸۶ ۱۱:۵۳ بֽظֽ | Reply
حسین :
هیتلر قبل از اینکه خودکشی کند دستور سوزاندن آلمان را داده بود چون معتقد بود بعداز شکست، مردم آلمان لیاقت زندگی راندارند.فکر می کنم در جاهای دیگر هم کسانی هستند که معتقدند اگر نظام آنها نباشد نیازی به وجود مردم هم نباشد.
۱۷ فروردین ۱۳۸۶ ۱۱:۵۹ بֽظֽ | Reply
حامد :
او نمی دانست که تا چه اندازه پایان دادن به جنگ مشکل تر از آغاز کردن آن است.....
۱۸ فروردین ۱۳۸۶ ۰:۰۵ قֽظֽ | Reply
محسن :
با سلام
برخی از حاکمان دچار مشکلی هستند که در علوم مدیریت اصطلاحا (Agency problem) خوانده میشود . نمایندگی کسانی را میکنند که کمترین اشتراک منافعی با آنها ندارند. این معضل در علوم سیاسی، مدیریت و مدیریت مالی و اقتصاد خرد بسیار مورد مطالعه قرار گرفته است. ریسک پذیری یا ریسک گریزی این جماعت هم در چارچوب عقلانیت خاصی است که با عقلانیت عمومی کمترین شباهتی ندارد. رفتار عجیب و غریب آنها در چارچوب یک درک متفاوت از ریسک در عقلانیت دیگر البته جای شگفتی دارد. راه حلی که معمولا در سطح خرد و بنگاه پیشنهاد میشود این است که مدیر در بنگاه سهیم شود تا عقلانیت و ریسک صاحبان بنگاه و مدیران به هم نزدیک شود. در دمکراسی لیبرال هم مکانیسم های خاصی نزدیک کردن احساس ریسک و منافع وجود دارد. اما در دولتی که نه مشروعیت از ملت کسب میشود و نه درآمد ،البته مکانیسم موثری برای کنترل حاکمی که عنوان نمایندگی را یدک می کشد اما به شکل واقعی نماینده نیست وجود ندارد. امروز به خاطر مشکلی که یاد شد حتی دمکراسی های لیبرال مورد نقد قرار دارند و دمکراسی های مشارکتی و مستقیم برای مدیریت عمومی پیشنهاد میشود. علامت بحران در لیبرال دمکراسی همانا کاهش مشارکت شهروندان در انتخابات است. مشکل نظام ایران البته اساسی تر از این حرف هاست.
موفق باشید
۱۸ فروردین ۱۳۸۶ ۰:۱۴ قֽظֽ | Reply
Reza :
Salam. be nazar-e man dar majeray-e malavanan-e engelisi ham yek bar-e deegar moshakhas shod ke dar Iran, shojaat va belahat be ghalat ba ham dar ameekhteh and. faghat tasavor konid ke ba in vaziat-e shekanandeh-ee ke ma darim, agar hengam-e dastgiri-e malavanan chand nafar az anha be sabab dar giri koshteh meeshodand, che etefaghi mioftad. aya dorost ast ke sarnevesht-e yek keshvar ra chonon ba bi masooliati be khatar endakht?
۱۸ فروردین ۱۳۸۶ ۰:۳۸ قֽظֽ | Reply
امید :
حدس و درک بخش آخر, برای کسی که دستشان از آتشی سوخته باشد, کار چندان مشکلی نیست.
برای کسانی هم که تجربه نکرده اند میتوان گفت بخش آخر میتواند صد هزار برابر بدتر از همانی باشد که تیم های بازنده با ریختن اشک بعد از یک بازی حذفی به آن می پردازنند!! یا خوردن جام زهر یا فرار یا خودکشی برای تضمیم گیران و آشفتگی , دیوانگی یا غارت عمومی و یا انتقام کشیهای قرون وسطایی یا هرج و مرج طولانی برای مردم , که در هر دو صورت بعد از آن آشفتگی, کنترلش از هیچ نوع بنی بشری دیگر ساخته نیست. مگر امریکا با اینهمه نیرو و ثروت و تجهیزات و روانشناس و جامعه شناس و ....امروز میتواند اوضاع به هم ریخته ی عراق را کنترل کند؟
شایسته است یک نکته را از نظر دور نداریم و آن اینکه یکی از احتیاجات مبرم فضای بحرانی و زیر تیغ فعلی , بجز از شفاف سازی و احترام واقعی به تک تک آحاد مردم و قبول ..... تعریف مجدد و توافق دوباره در تک تک مفاهیم اساسی است. مفاهیمی چون "استقلال"؟ "دشمن "؟ "دوست"؟ "منافع ملی"؟ "قانون"؟ "قوانین مورد قبول بین المللی"؟ .... و البته همین شجاعت که شما تا اندازه ایی آنرا باز کردید.
بنظر من , وقتی شجاع هستیم که با هم باشیم. وقتی قوی هستیم که با هم باشیم. وقتی مستقل هستیم که با هم باشیم. وقتی آزاد هستیم که با هم باشیم. وقتی سالم هستیم که با هم باشیم.... و برای اینکه با هم باشیم باید به هم احترام بگذاریم. برای احترام گذاردن باید حق و حقوق همدیگر را رعایت کنیم.برای رعایت حق و حقوق , باید دست از خودی و عیر خودی برداریم. یرای اینکه خودی و غیر خودی را از بین ببریم باید نگاه خود را نسبت به کسانی که تا به امروز غیر خودی بوده اند عوض کرده و آنان را خودی تلقی کرده و .... این سیکل را تا به آخر تکمیل کنیم. یعنی یک انقلاب درونی و یک زیر و رویی بنیادی!! آیا مقامات و البته تک تک ما , شجاعت چنین انقلاب درونی را داریم؟
اگر در خود این شجاعت تغییر دادن و تغییر کردن را سراغ داریم بسمه الله که وقت به اندازه ی کافی دیر است!!
۱۸ فروردین ۱۳۸۶ ۱:۱۹ قֽظֽ | Reply
Darioush :
این قصه هنوز تمام نشده است
اين قصه سر دراز دارد. تنها يک بخش از تنشهای ماجرا تمام شده است و البته بخش دردسر آفرين اصلیاش سپری شده است. اما ملوانان انگليسی هنوز هم خبرسازند.
پردهی اول: دستگيری ملوانان؛ پردهی دردناک برای انگليسیها و نگران کننده برای ايرانیهای هراسناک و البته فرصتی برای شاخ و شانه کشیدن تبليغاتی در برابر انگليسیها.
پردهی دوم: آزادی ملوانها در موقعيتی استثنایی؛ بهرهبرداری تبليغاتی. اين شکست سياست بلر است يا احمدینژاد؟ نظرها متفاوت و متضاد است. هر چه بود اين پرده با موفقيت اجرا شد: هم ديپلماسی ايران نتيجه داد هم ديپلماسی انگليسیها.
پردهی سوم: ملوانان انگليسی مشغول جمعآوری اطلاعات از مرزهای آبی ايران بودند! انگليسی پيش از دستگيری ملوانها هم اين را میدانستند. اما چرا الآن اين مطرح میشود؟ انگليس چه سودی از آن میبرد؟ اين برای استهزاء سياستمداران ايران است؟ يا برای خنک کردن دل انگليسیهايی که بعضیهاشان غرورشان جريحهدار شده است؟ يا در انتشار اين خبر اعترافی هست ضمنی به اينکه ملوانان واقعاً وارد آبهای ايران شده بودند؟
من بعيد میدانم اطلاعات جمع کردن ملوانان چيز قابل توجهی برای سياستمداران ايرانی باشد. ایران از هر سو محاصره شده است و از زمين و هوا دربارهی ايران اطلاعات جمع میشود (ماهوارهها را فراموش نکنيد). پس کدام اطلاعات؟ با کدام هدف؟ مگر اين همه اطلاعات که تا به حال جمع کردهاند به چه قصدی و هدفی بوده و چه سودی داشته است؟ مگر برنامهی هستهای ايران الآن پنهان است؟ آشکارا ايران روی آن مانور میدهد و کسب اطلاعات بيشتر دربارهی آن هم تأثيری در روند داخلی آن نمیگذارد. خلاصه بگويم که به نظر من اگر انتشار خبر جمعآوری اطلاعات از سوی ملوانها به قصد تحريک نباشد، حداقل بخشی از ماجرا تسکين افکار عمومی است. از سوی ديگر، اعترافی است ضمنی به اينکه ايرانیها دلايل محکمی برای بازداشتِ آنها داشتهاند. تناقض ماجرا در اين است.
به هر حال تا اينجا سه پرده از اين نمايشنامه سپری شده است. پردههای ديگر هم در راهاند. اما امشب بلر از گشوده شدن خطوط تازهای از گفتوگو با ايران سخن گفته است. من گمان نمیکنم وضعيت ديپلماتيک و روابط ميان ايران و انگليس تيرهتر شود. بر عکس، روابط بيشتر عادی خواهند شد و اين تمرين ديپلماسی و گفتوگو الگويی خواهد بود برای تعاملهای آيندهی سياستمداران دو کشور. اما هنوز زود است قضاوت کنيم که ماجرای اين ملوانها در داخل انگليس چه خواهد شد. بخش ايرانِ ماجرا (حضور آنها در ايران) ديگر تمام شده است. اما اين ملوانها تازه به انگليس رسيدهاند. بايد نشست و منتظر جنجالهای تازه شد. قصه هنوز تمام نشده است.
۱۸ فروردین ۱۳۸۶ ۱:۳۷ قֽظֽ | Reply
حسن :
ابراز عقیده در شرایطی که خلاف نظر
تریبون های رسمی است فارغ از درستی یا
نادرستی آن در طول تاریخ نزد عقلا عملی
شجاعانه محسوب می شود.
۱۸ فروردین ۱۳۸۶ ۹:۴۳ قֽظֽ | Reply
محمد :
متاسفانه یکی از عواملی که عده ای را برانگیخته است تا فضای جنگی را برآرامش ترجیح دهند احساس کینه جویی است که امروز آن را در پس نقاب شجاعت پنهان می کنند.
عطش انتقام و امحاء جناح مقابل در فضایی جنگی چنان عده ای را کور کرده است که حاضرند به قیمت نابودی ملت و... این شرایط را ایجاد کنند.
محمد
۱۸ فروردین ۱۳۸۶ ۱۰:۰۸ قֽظֽ | Reply
مهاجر :
متاسفانه تاریخ ایران پر از این "شجاعت" هاست. این قبیل آدمها درکی از مسوولیت ندارند.
۱۸ فروردین ۱۳۸۶ ۱۰:۲۶ قֽظֽ | Reply
حسين :
سلام حاج عباس
جز صبر و دعا چه مي توان كرد؟ مارا در راهي قرار داده اند كه بي خيال باشيم به هر قيمت؟ ياد جبهه ها به خيرحاجي/ دوستت داريم ام كمتر فكر كن تا راحتر زندگي كني مگر نه؟
۱۸ فروردین ۱۳۸۶ ۱۱:۲۸ قֽظֽ | Reply
مهران :
عده اي هستند كه به بحران علاقه مندند. اصلاً وجودشون تو بحران مشروعيت داره و اگر اوضاع عادي باشه امكان ادامه حيات سياسي ندارند. پيوند دادن اين مسائل با شجاعت هم براي افكار عمومي داخله. وگرنه هيچ شجاعتي از اين بالاتر نيست كه كسي به اشتباه خودش اعتراف كنه و جلوي ضرر بيشتر بگيره. كما اينكه به قول خود شما تو سياست مفاهيمي مثل شجاعت و ترس يا حتي رأفت اسلامي به عنوان پايه هاي تصميم گيري جايگاهي ندارند
۱۸ فروردین ۱۳۸۶ ۰:۰۴ بֽظֽ | Reply
محمد حسین :
جناب عبدی
ما هم اکنون در فضای "قمار خانه " ای زندگی می کنیم
اجازه می خواهم عرض کنم که همچنین در یک فضای پر ریسکی (مثل محیط قمارخانه) اقای احمدی نژاد برگزیده شد.
این گزاره هارا ان موقع من زیاد می شنیدم:
"حالا به ایشان هم فرصت بدهیم ببینیم می خواهد چکار کند"
"قدرت دست شما اصلاح طلبان بود هیچکار نکردید خوب به ایشان هم فرصت بدهید اگر نتوانست بعد انتقاد کنید"
اقای خوشچهره در مناظره تلویزیونی اش به این مضمون گفت: احمدی نژاد می خواهد کاست قدرت در ایران را بشکند و اینهمه در مقابلش سنگ اندازی می کنند.
عده ای توسل به امام زمان را عامل پیروزی ایشان می دانستند قبل و بعد از انتخابات
و....
ملاحظه می فرمائید که فضای عادی و نرمال یک انتخابات (منظورم به لحاظ گفتمانی) نیست ! مردم ناچار و مستاصل که شما در سلسله مقالات "محکومیت دو گانه" انرا تشریح کرده اید دست به یک قمار زدند. ورهیافت خود را نوعی منجی گروی دانستند که در فلسفه سیاسی و اجتماعی به عنوان یک پاتولوژی جدی دیر زمانی است که از سوی علمای فن پذیرفته شده است.
در همین فضا انواع و اقسام منجیان ظهور می کنند!
کسانی که ادعای ارتباط با امام زمان دارند و هر چند وقت دستگیر می شوند و در تلویزیون نشانشان می دهند!
جالب انکه در همین اوضاع و احوال یک اقائی ادعای انرژی درمانی کرده است و وزارت بهداشت و سازمان نظام پزشکی دنبالشند و معلوم نیست از چه کانالهائی حمایت می شود که زور این دوتا(وزارتخانه و سازمان) به ان یک نفر نمی رسد.
شرکتهای هرمی مثل گلد کوئیست در همین فضای قمار خانه ای رشد می کنند و مثل اژدهای هفت سر هر سرش را که می زنند با ان سر دیگر حمله می کند! در این فضای "قمار خانه " ای است که بانکها به جای دادن سود منظم به مشتریان خود وعده شمش های یک کیلوئی طلا می دهند یا جوایز محیر العقولی که بسیاری از بینندگان تلویزیون هر شب با ان بمباردمان می شوند.
در این فضای "قمار خانه ای"اقای رئیس جمهور به هر شهری که می رود میلیاردها تومان وعده می دهد و معلمان از خود می پرسند که چرا به حقوق ما یکصد هزار تومان اضافه نمی شود ؟و این پولها در این اقتصاد بیمار از کجا سر در می اورد؟وقتی که در تهران تحصن می کنند حکومت مجبور است برای حفظ امنیت با انها انگونه بر خورد کند!
و بسیار "وغیره"
جناب عبدی فضای انرژی هسته ای هم همینگونه است
شجاعت و ترس را هم باید قمار خانه ای معنا کرد
خنک ان قمار بازی که بباخت هرچه بودش
بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر
۱۸ فروردین ۱۳۸۶ ۰:۲۸ بֽظֽ | Reply
عبداله بعیدی :
جناب عبدی
خاطرم هست در فیلم آزانس شیشه ای مامور دولت رو به حاج کاظم می کنه و می گه شما اونایی نیستید که فکر می کنید دیگران بردند وخوردند و حالا ما عقب موندیم
این نکته رو گفتم که بگم تفکر و عقبه دولت فعلی منکر تمامی تلاشهای قبلی است با این طرز تفکر شجاعت قبلی ها مبدل به بلاهت می شود و قس علیهذا
اگر شما باید در بدنه تصمیم گیری ها ی دولت فعلی حضور فیزیکی داشتید آن وقت دقیقا متوجه می شدید که چه می گذرد بماند
۱۸ فروردین ۱۳۸۶ ۱:۰۲ بֽظֽ | Reply
احمد-م :
سلام جناب عبدی
با تشکر از نکات خوبی که در زمانی خوبتر مطرح کردید.لطفا بدون ارجاع دادن بنده به کتابها و خاطراتتان در چند کلمه بفرمایید که اشغال سفارت امریکا توسط شما و دوستانتان نشان از چه عملی بود؟شجاعت;تهور و بلاهت و یا ....؟
۱۸ فروردین ۱۳۸۶ ۱:۲۱ بֽظֽ | Reply
ماندانا :
سلام ، از منظر دیگری نیز می توان به موضوع نگاه کرد . در بی باکی و کله شقی محرک اصلی فرد ، خصوصیاتی چون لجبازی ، خودمحوری و تعصب است . در حالیکه شجاعت عین تسلیم در مقابل حق و به دور از خودمحوری است . بواسطه این تفاوت ها می توان دریافت که از چه کسانی باید انتظار رفتار شجاعانه داشت و چه کسانی اساسا در چنین جایگاهی قرار نمی گیرند .
۱۸ فروردین ۱۳۸۶ ۲:۲۰ بֽظֽ | Reply
اشكان :
باسلام و تبريك صميمانه سال نو
نظرات شما همچون هميشه مفيد و ثواب ولي ملت با توهم اداي تكليف توسط سردمداران چه كند؟به اميد روزي كه ملت هم در تشخيص تكليف عمومي سهيم شود.آرزوي سلامتي شما را دارم.
۱۸ فروردین ۱۳۸۶ ۲:۳۶ بֽظֽ | Reply
کامبیز توانا :
به نظر من و با احترام به مواضع و گونه های مختلف آن اشاره کردید، فکر می کنم این ترس هایی که امروز در درون سیستم با آن درگیر هستیم، نوع ترس از همان باشد که هابز به آن اشاره کرده است و در واقع همین المان ترس است که در زاویه هایی چون ترس از جدایی دین از سیاست، ترس واهی از نوعی قدرت خارجی و ترس از حمله برای توجیه میلیتاریسم و حالا هم ترس از شکاف در درون و نیاز به ملی گرایی افراطی است که در همین راستا می شود مقابله در پرونده هسته ای و یا دستگیر کردن ملوانان نظامی بریتانیایی و در ادامه تمامی آن بازی های رسانه ای که مصرف داخلی داشت که بگویند ما نه دست و پا بسته ایم و نه مقهور، که بسیار هم می دانیم چطور می شود ملت را به خروش واداشت. و فکر هم می کنم تمام این المان های ترس به اشکال مختلف جواب هم داده است. نمی دانم نظر شما چیست البته.
۱۸ فروردین ۱۳۸۶ ۳:۵۲ بֽظֽ | Reply
شاهین :
فکر نمیکنید این نکته جالبی در فهم سیاست موجود باشد که سیاست را میخواهد حسینی کند و فقط از شجاعت حضرت استفاده کند ؟انگار حضرت فضایل دیگر نداشتند!!
من ریشه روانشناختی قضیه را این میبینم.
۱۸ فروردین ۱۳۸۶ ۴:۰۱ بֽظֽ | Reply
:
یک نکته غیر مرتبط
در معرکه تغییر یا عدم تغییر ساعت که در حال ورود به فاز نهائی تقابل مجلس و دولت است، این خبر خیلی جالب است. گویا بخشی از همین دولت خدمتگزار به این نتیجه رسیده است که حتی بدون توجه به اراده مرکز، ساعت خود را تغییر دهد!. این خبر گویای نکات فراوانی از مدیریت در ایران است که مهترین آن، نوعی جدید از پراگندگی قدرت است!!!
..........................................
عبدی:
خبر مربوط به شروع کار ادارات کرمانشاه از ساعت 7 صبح است.و نکته جالب این که غرب کشور کمتر از مرکز و شرق کشور به این تغییر نیازمند است.!!
۱۸ فروردین ۱۳۸۶ ۴:۳۶ بֽظֽ | Reply
پ - ص :
سلام
وقتی عده ای هدفشان رسیدن به قدرت باشد استراتژی ای تعریف و راهکارهایی برای ان معلوم می کنند در این راه از همه امکانات و پتانسیل لازم نیز بهره می جویند در ایران این امر زیاد هم به هوش بالا نیاز ندارد مردمی مستاصل و گرفتار مانند تشنگان زها شده در بیابان بطرف هر سرابی میدوند کافی است سراب را اشاره کنی و فریاد اب اب سر دهی این فریاد اب اب گاهی برای منادی هم رنگ واقعیت میگیرد وخود نیز باور میکند که واقعا" به اب اشاره نموده است وضعیت ما این چنین است وازه ها در فریاد اب اب رنگ می بازند وقتی مردم برای رهایی از وضعیتی که ازارشان میدهد حتی در معانی ومفاهیم واژه هایی که سالها یک مفهوم معین را از ان می شناختند عمدا و یا سهوا تردید کرده وادعای
اب اب را باور میکنند در واقع وارد بازی قماری میشوند که فکر میکنند که اگر نشد از این بدتر که نمیشه غافل که از ان بدتر هم میشه مثل قمار بازی که میگه اگر ببازم چندر غاز میره اگر ببرم یه عالمه میاد با اینکه میدونه حتمی دارو ندارش رو میده وضعیت مردم در این حال اجبار است و نه ریسک و شجاعت و تعقل اما اناننکه فریاد اب اب سر میدهند هم وضعیت بهتری ندارند چون امر بخودشان هم مشتبه میشود که ابی که نشان داده اند واقعا" اب است خود نیز سرگردان وخسته بهر سو میدوند زیرا استراتژی انها کامل نیست راهکارهای تعریف شده ذیل این استراتژی ناقص و تنها تا رسیدن به قدرت تعریف شده و برای بعد از ان هیج برنامه ای مشخص نیست تمام انرژی و هوش و حواس فقط صرف رسیدن بقدرت بکار گرفته میشود وفکر میکنند همینکه به ان تکیه زدند باید لم بدهند و قلیان دود کنند وقتی هم به مشکل میخورند باز همان ترفند زمان فریاد زدن اب اب را بکار میگیرند چون شرایط جدید برایشان تعریف نشده است نمیدانند که اینجا دیگر باید دنبال چیز دیگری باشند وقتی هم مردم میفهمند که ابی نیست همه راه ها را می بندند وتنها یک راه که به سرابی تازه میرسد را باز میگذارند عجیب اینجاست که سراب تازه را خود ابی گوارا می پندارند و هرکس که از همراهی باز بایستد ناتوان و ضعیف النفس می خوانند و برای تحریک دیگران به همراهی فریاد شجاع باشید و مثل اینها ضعیف نباشید سر داده و سینه ستبر کرده خود پیشاپیش بطرف سراب میدوند جناب عبدی جق با شماست خیلی وقت میشه که وازه ها معانی اصلی شان را گم کرده اند وحدت شجاعت ترس
حماقت خود فروختگی خیانت تهمت افترا واژه هایی شده اند که مفاهیمی گنگ را بذهن یاد اور میشوند
۱۸ فروردین ۱۳۸۶ ۷:۲۹ بֽظֽ | Reply
علی :
امروز خبری شنیدم که باز هم مرعوب شدم.یکی از مدیران نظام وظیفه در هشداری کم سابقه از همه جوانان خواست در هنگام سفر و رفت و آمد کارت پایان خدمت یا معافیت همراه داشته باشند چون طرح "تشدید برخورد با مشمولان غایب" در پیش ست. به یکباره به یاد سالهای آغازین جنگ تحمیلی افتادم.
۱۸ فروردین ۱۳۸۶ ۸:۴۱ بֽظֽ | Reply
:
اقای عبدی عزیز سلام از یک نظر دیگر کوهنوردانی را در نظر بگیریم که در یک هوای کولاکی قصد عزیمت به یک قله را دارند همه فاکتورهای بازدارنده برای همه افراد گروه رو شن است کسانی موافق صعود وکسانی مخالف هستند چگونه میتوان فهمیدکدامیک شجاع کدام ترسو وکدام متهور هستند ایا دلایلی که هر دو طرف میاورند از درک صحیح وعلمی شرایط است یا ازنیتهای درونی انها اما انچه بنظر فردی خارج از گروه میرسد عاقلانه ترین کار انصراف از صعود وموکول کردن این حرکت به زمانی که ازنظر جوی شرایط مساعد باشد/ در هر صورت افراد ی که دراین حرکت شرکت نداشته اند چه گروه موفق به صعود شوند چه خدای نکرده شکست بخورند وخسارت ببینند حرکت انها را عقلانه ارزیابی نمیکند
۱۸ فروردین ۱۳۸۶ ۸:۴۶ بֽظֽ | Reply
ي الف :
من نميدونم چرا اخيرا اينقدر از شما درباره اشغال سفارت سوال ميشه؟ جالبه كه اكثر اونها هم ميخوان به شما مقصر بودنتونو حقنه كنند. خبه به اين دوستان تذكر داده بشه كه غير از شما ديگراني هم دخيل در اين كار بودند.
..........................................
عبدی:
احتیاجی به این تذکر نیست. هر کس حق دارد درباره آن واقعه یا هر واقعه دیگر موافق یا مخالف باشد. اما این را هم بدانیم که این موارد تاثیری در فهم آن رویداد ندارد. و اتفاقا باید گذاشت این حرفها زده شود تا کسی فکر نکند مطلب غیر قابل انکاری دارد که امکان بیانش نیست. وقتی که حرفها گفته شد آن وقت حقیقت ماجرا بیشتر روشن می شود.اگر قرار باشد که من مطابق ایده پیشنهادی شما نسبت به آن قضیه موضع بگیرم مطمئن باشید که دیگر کسی زحمت آمدن به آینده را به خود نمی دهد.
۱۸ فروردین ۱۳۸۶ ۹:۵۱ بֽظֽ | Reply
دارا :
پیشنهاد داده بودم که دوستان نویسنده در بارهء ترم هایی مثل شجاعت و ترس کار کنند و از مقاله تان خوشحالم. به نظر من این مقاله به گونه ای "مجاز"( مثل موسیقی های دارای مجوز!) نوشته شده است و می تواند از محدودهء این سایت فراتر رود و منتشر شود. پیشنهاد می کنم آن را بدهید در روزنامه ای چاپ کنند.فکر نمی کنم چاپ این مقالهء ساده اما به شدت ضروری به "شجاعت" زیادی از سوی روزنامه ها احتیاج داشته باشد.
...........................................
عبدی:
برخی روزنامه ها حتی بدون ذکر منبع (که کار درستی نیست) مطالب را چاپ می کنند و می توانند در این مورد هم اقدام کنند. البته با ذکر منبع.
۱۸ فروردین ۱۳۸۶ ۱۰:۵۷ بֽظֽ | Reply
علي :
آقاي عبدي
در توجيه اينكه تهور برخي ناشي از عدم فهم ترس است يك قلم ديگر از افراد را از جا انداخته ايد و آن گروه ديگر كساني هستند كه اصولا نعمت زندگي را نمي فهمند و از زندگي لذت نمي برند و براي شتافتن به ديار باقي از هر بهانه اي استفاده مي كنند. نمونه اش هم همين مي شود كه جان انسان در چنين كشورهايي بسيار ارزان است . مثل همين كشور خودمان كه سالي بيست هزارنفر در تصادفات جاده اي جان مي دهند ككمان نميگزد اما انگليسي ها به خاطر بازگشت به سلامت چند سرباز يا آزادي يك گرگانشان در عراق بينيد چه قشقرقي به پا مي كنند.( مي دانيد كه تلفات آمريكاييها از زمان اشغال عراق هنوز به سه هزار نفر نرسيده است) اين است كه براي از دست دادن جنس ارزان زياد غممان نيست ، حراجي باز كرده ايم ، جان ارزان مي دهيم مدال شجاعت مي گيريم.
۱۸ فروردین ۱۳۸۶ ۱۱:۲۲ بֽظֽ | Reply
آخر عاقبت شجاعت آقایان :
همیشه مادرم میگفت:" خدا آخر و عاقبتت را به خیر کند" ! و من همیشه به این دعای او اعتراض داشتم که پس مادر بزرگ! حالا چی؟...
تا علاقه مند شدم به خواندن تاریخ و سرگذشت موثران, موفق ان,... متهوران و بی گدار به آب زنندگان!!
تا علاقه مند شدم به مطالعه آخر عاقبت کارها تمدنها , .... مبارزان و مصلحان و اندیشمندان و ....
بد نیست شما هم هر هفته برای یادآوری سرانجام کار خود, همراه با سر زدن به بهشت زهرا ها و باغ رضوانها و آرامگاه ها .... دقتی به حال سرانجام متهوران و اثرات باق مانده ی آنان داشته باشید. سرانجام اسکندر مقدونی , ناپلؤن بناپارت , ... هیتلر, ....
جای دور چرا؟ اچازه دهید داستان تهور رهبر همسایه ی خود , " صدام" را بار دیگر از یک زاویه متفاوت و غیر دشمنانه , جلوی چشم آورده , از آن درس های لازم را بگیریم.
صدام را همه یک دیکتاتور مینامند. علی الخصوص خانواده ی بوش و سران زیاده خواه حکومت آمریکا که بلند پروازیها و شعارها و سخنان تند او را , بهترین بهانه و دستاویز برای پیاده کردن نقشه ی خاورمیانه ی بزرگ خود کردند!!
بجز وابستگی ها و استبدادها و خودمحوریها و .... زیاده خواهیهای داخلی او , که فکر میکنم بیشتر از همه به خود مردم عراق مربوط باشد( همانطور که رفتار مقامات داخلی ما , بهخواهی نخواهی به خود ما مربوط است!!) بدور از دشمنیهای تاریخی ما با او و بدور از .... او را میتوان نمونه یک فرد شجاع (از دید طرفداران هل من مبارز طلب خودمانی!) محسوب کرد . اینطور نیست؟
شجاعی که میخواست با دست خالی و پز عالی!! جلوی زیاده طلبی های آمریکا در منطقه را بگیرد .
انصافا هم تا آخرین لحظه, با دادن دو پسر خود و ...., شجاعانه در کنار مردمش ایستاد و چهره ی اشغالگر را رسوا کرد .شجاعانه در دادگاه صلاحیت دادگاه اشعالگر را به چالش طلبید و در نهایت به جای تیر باران درخواستی , اعدام را قبول کرد.
صدام بعنوان یک رهبر که سالها به روش خود!! سنی ها و شیعه ها و کردها و ترکمن ها را در کنار هم هدایت کرده بود , از دید یک فرد عرب , فرد شجاعی بود که به ایران, با آنهمه اقتدارش حمله کرد و همپای نیروهای ارتش و سپاه و نیروهای مردمی ما , جنگید. بعد از اتمام جنگ با ایران , به کویت بعنوان استان پنجم یا ششم خود حمله کرد و آنجا را اشغال کرد و ...ولی در تهایت و آخر کار, برخلاف میل یا با نقشه یا هرچی دیگر که برای ما معلوم نیست, پای آمریکا را به منطقه کشاند و ... اینطور نیست؟
امروز آخر و عاقبت شجاعت او برای مردم عراق چه ثمره و میوه ای به بار آورده و چیست؟
دو میلیون آواره , بیش از نیم ملیون کشته, بیش از یک میلیون مصدوم و معلول, میلیونها ناامید, میلیونها خون بجگر و منتظر انتقام و .... هزازان هزار بچه های بی پدر و بی سرپرست و سالهای سال ضعف و ناتوانی و فقر و بیچارگی و ....
آیا اگر امروز (فرض محال) صدام زنده میشد و اوضاع و احوال مردمش را میدید , بنظر شما , باز هم حاضر به این گونه ابراز شجاعت ها میشد؟
حال که میدانیم او دیگر زنده نخواهد شد تا به ما درس دهد !! تا ما بتوانیم از او سؤالات خود را بپرسیم , آیا این تابلو زنده و گویای سرنوشت مردم عراق , برای عبرت گرفتن , کافی نیست؟
۱۹ فروردین ۱۳۸۶ ۲:۳۸ قֽظֽ | Reply
رضا شيران :
سلام.. من متاسفانه حروف فارسى ندارم لذا تا جائيكه ممكن باشد از كلماتى استفاده ميكنم كه مشترك است, مسئله شجاعت و يا ترس بكنار. موضوع هسته اى يك مسئله ماهيتا راهبردى است و بنا بر اين برخوردى راهبردي را طلب ميكند كه ممكن است كار به فدا كارى و امورى از اين دست بكشد. در اين صورت نياز به مسائل ارزشى رخ مينمايد ولي در يك ديد راهبردى صرفا اين مسائل يك ابزار است نه بيشتر. درست مثل تصميمات يك فرمانده نظامى كه ممكن است در مواردى على رغم اينكه ميداند سربازانش درصورت عمليات كشته يا .... ميشوند اين امر تاثيرى در فرمان وى نميكند و در صورت نياز عناوينى نظير وطن دوستى و شجاعت و ..... را براى جلو بردن هدف مطرح ميسازد ولى اين عناوين در مقايسه با ان مقوله راهبردى صرفا ابزارند نه بيشتر و نبايد به انها جسبيد. البته واضح است كه مقولات ارزشى يا اخلاقى فقط در قياس با مقولات راهبردى است كه ارزش ثانوى ميابند ولى بخودي خود و در جائيكه مسئله استرا تجيك در كار نيست ,الويت دارند.
درك كار امام حسين(ع) و حجم عظيم فداكارى ايشان تنها با اين منطق امكان دارد در غير اين صورت كار ايشان
قابل درک نخواهد بود.امام حسين هم از شجاعت, استفاده ابزارى كرد همينطور كه برادر ايشان اصلا اهميتى نداد كه متهم به جبن بشود زيرا از ديد ايشان مسئله اي راهبردى در ميان بود.البته تنها انسان واقعاشجاع است كه ميتواند از شجاعت استفاده ابزارى كند و در صورت لزوم كارى كند كه ظاهرا ممكن است به ترس تفسير شود !
استفاده ابزارى از مقوله هاى اخلاقى كه ظاهرا جنبه اى مطلق و كلى دارند,كار فوق العاده دشوارى است و نيازمند درك شفاف و ذهنى كاملا مجرد ميباشد كه اين صفت را نسبى ميسازد. هر قدر تجرد ذهنى فردى در ديدن ماهيت راهبردى موضوعى بيشتر باشد اين فرد قابليت بيشترى در فرماتدهى دارد. نمونه هاى بسيار درخشان و بظاهر متضاد اين صفت را در حضرت رسول در صلح حديبيه و در قتل عام يهوديان بنى قريظه ميتوان ديد. با معيار انسان عادى , رسول اكرم در اين دو مورد , سازش كار و خشن بوده است .
اساسا معيار ادم معمولى براى درك اين موارد ,كارايى ندارد.
البته درغلطيدن به سوء استفاده از اين تجريد يا ابزاريت
ارزشى را در هيتلر و تمامى ديكتاتورهاى تاريخ ديده ايم.همانطور كه قبلا آمد براى استفاده درست از ابزاريت ارزشى, انسان بايد اين ارزشها را واقعا داشته باشد تا بتواند در صورت لزوم , انها را كنار نهد و خود اين paradoxجالبى است كه انسان براى اينكه بتواند در صورت نياز , غير اخلاقى عمل كند, بايد كاملا اخلاقى باشد!!!!!
۱۹ فروردین ۱۳۸۶ ۵:۱۵ قֽظֽ | Reply
:
جناب عبدی ...بی ادبی میکنم و مینویسم که مطالب شما را هیچوقت کامل نمیخوانم !!تعجب نکنید
دلیل دارم ...تورج فرازمند مرحوم نه یک بار و دو بار بلکه بارها گفت که کتابهایی برایش
میفرستند تا قبل از چاپ ایشان نظر بدهند و تورج خان میگفت چند صفحه اول چند صفحه
وسط و چند صفحه اخر و نظرم را مینویسم ...دوستی سوال کرد اخه این چگونه اگاه شدنست
مگر میشود با نه صفحه از کتاب چند صد صفحه ایی ....تورج خان گفت اگر شما با نویسنده
اشنایی کامل داشته باشید همان نه صفحه کافیست !!!؟ جناب عبدی اگر خبرنگاری و کارشناسی
با شما مصاحبه کند جواب شما را میدانم ...بارها خودم را ازمایش کرده ام ٬ نود در صد
جوابهایتان را قبل از خود شما میدانم ٬ بهمین خاطر میدانم منظورتان از طرح موضوع
مثلا تا حالا ایران ابتکار تبلیغ از انها ( ملوانان انگلیسی ) را داشت با عکس گرفتن در
کنار انها (مگر چه افتخاریست عکس احمدی نژاد در کنار ملوانها !؟ ادم بیوجهه!در کنار
مححبوبین عالم !؟ ) و حالا در دست توانمند انگلیسیهاست !؟ یعنی مسئولین فعلی این
شعور را نداشتند که ....از شما بعید است هیزم زیر دیگ انگلیسی ها بگزارید ٬ لا اقل
این اینها محمد علیشاه و عین الدوله نیستند و احتیاجی بدیگ و دیگ بر در سفارتخانه
قلهک نیست . بر قرار باشید
۱۹ فروردین ۱۳۸۶ ۷:۵۵ قֽظֽ | Reply
حسین منفردزاده :
من فکر می کنم که موضوع را از یک دید دیگر در نظر بگیریم بهتر باشد. ترس عاملی است که بر المان های تضمیم گیری تاثیر می گذارد ولی به خودی خود یک المان نیست. همانند اینکه شجاعت نیز چنین وضعیتی را دارد. این ها در حقیقت خصلتهای فردی و شاید هم در برخی موارد ملی است. مهمتر درک المان های تصمیم گیری و کسب آنها و همچنین شرایطی است که یک تصمیم در آن حالت اتخاذ می شود. یک مدیر می تواند شجاع و یا ترسو باشد ولی اگر عناصر لازم برای مدیریت - از جمله تصمیم گیری صحیح - را نداشته باشد اصولا حق اشغال و تصدی امور مدیریت را ندارد. متاسفانه ما بعد از انقلاب به بهانه تعهد مدیریت و توانایی تصمیم گیری صحیح را فدا کردیم. حال کار به جایی رسیده است که همان - به اصطلاح - مدیریت دست و پا شکسته سابق کلی برای خودش ادعا دارد و سایرین را نفی میکند.
۱۹ فروردین ۱۳۸۶ ۹:۰۱ قֽظֽ | Reply
مهدي :
سلام آقاي عبدي
مطمئن باشيد هيچ كودك ايراني از نبود دارو و غذا در آغوش مادر نخواهد مرد . ديديد چه بر سر ملوانان آمد؟ مفتضح شدند انگليسيها !
همان اعجازي كه مسئله انرژي هسته اي را مبدل به نواميس ملي كرد خواهد توانست جشن تعليق را هم با شكوه هرچه تمام تر برگزار كند . وكسي چه ميداند شايد اين جشن مبدل به يك مراسم آييني ماندگار هم بشود!!؟
۱۹ فروردین ۱۳۸۶ ۹:۵۶ قֽظֽ | Reply
فرشید :
24 ساعت مانده به پایان اولتیماتوم بلر. آقای رئیس جمهور با ملوانان بزعم ایشان جاسوس ودشمن و متجاوز دست میدهند و برایشان آرزوی موفقیت !!!! میکنند. با لبخندی به پهنای صورت ونگاهی از پائین به بالا؟؟!! هدایا و میهمان نوازی به کنار. باز مثل همیشه مسئله ای که میتوانست اصلا وجود نداشته باشد بوجود آوردند ودست آخر هم باخرج از کیسه آبروی ایرانی. به خیال باطل کلاهی ازاین نمط برای خویش درست کردند. کدامیک را دراین رفتار عقب افتاده میبینید؟ترس یا شجاعت را؟
۱۹ فروردین ۱۳۸۶ ۱۰:۳۹ قֽظֽ | Reply
پا پتی :
جناب عبدی عزیز
آقایان را درس می دهی یا ما را؟
آقایانی که مدعی درس دادن بوش و مرکل و شیراک وپاپ وغیرو هستند ، بنده خدا اگر به ریشت نخندند ، حرف شنوی هم نخواهند داشت ولی اگر ما را می آموزانی خدا رفتگانت را بیامرزد ولی یک کمی شجاعت بحث را بالاتر برده و صراحت بیشتری در توضیح علل تصمیم گیریهای نابخردانه مرقوم فرمایید. عزت زیاد
۱۹ فروردین ۱۳۸۶ ۱:۲۵ بֽظֽ | Reply
:
با سلام
در رابطه با موضوع این بخش می خواهم عرض کنم که در مورد ترس در حوزه داخل کشور بحمدلله خوب کار شده!! مورد شجاعت با آن تعاربفی که توسط جناب اقای عبدی ارائه داده شده را نمی دانم .یعنی نمی توان مصداقهائی را برایش پیدا کرد.
در مورد ترسیدن و ترساندن باید گفت که در بخش داخلی ريا، بعد از دوم خرداد سیاست النصربالرعب توانست نتایج خوبی را ببار آورد. و شب عید امسال اعلام کردند هرکسی که مظنون به همکاری با خارجی باشد را دستگیر خواهند کرد . و دیروز هم اولین حرکت خود را کرده و اعلام هم کردند که تعدادی به این اتهام که در صدد برهم زدن انسجام و وحدت کشور بوده اند دستگیر شده اند. و قتی خبرنگاری سئوا ل کرد که اینها جاسوس بودند در پاسخ فرمودند که لزومی ندارد که بطور مشخص جاسوس باشند ، زیرا لازم نیست هرکس که انسجام کشور را برهم می زند جاسوس باشد ، ممکن است کارش اثر جاسوسی داشته باشد.
توجه بفرمائید که اخلال در انسجام مملکت یک امر بدبهی ولی بسیار کلی است. همینطور جاسوسی تا زمانی که تعریف خاصی نشود و اسنادی نداشته باشند که این فعل صورت گرفته از نظر قضائی اثبات آن بسیار مشکل است. حال توجه فرمائید که برای دو امر بسیار کلی یعنی اخلال در وحدت کشور و ارتباط با جاسوسی دادن عده ای دستگیر بشوند. البته منکر آن نیستیم که عده ای همیشه و د ر همه جا حتی در خود آمریکا در صدد اخلال نظم و امنیت هستند . اما شیوه اعمال مقابله و نا ثباتی اجتماعی و ترسی که در رفتار و نگرش عمومی ایجاد خواهد شد چگونه خواهد بود. مثلا با این تعریف کلی که جناب وزیر ارائه داد اه ند ممکن است فردا هرکس پیراهن آستین کوتاه هم بپوشد بجرم اخلال در عفت عمومی دستگیر شود و از این قبیل قضایا بسیار است و طبعا دشمن هم زعم اقایان و با این استدلال براحتی می تواند سوء استفاده بنماید.
در چنین شرایطی ترس عمومی در داخل روزبروز بیشتر حکمفرما می شود وهرکس ممکن است بیش ا ز گذشته رفتار خود را دائما کنترل کند که موجب این گونه اتهام سنگین و سخت نشود. تا کنون که این گونه فشار ها تاثیرات خود را همانگونه که ابتدا عرض شد داشته است.
بنا برا ین در بخش ترساندن و ترس خوب کارشده است!! اما نه در بعد خارجی اش . اما در یک بخش در بعد خارجی نیز تا حدوی این ترس بطور مقطعی ایجاد شده است و آنجه که ماهیت کار بوده ریشه در همان نگرش و فرمول داخلی داشته است و سعی شده (همچنانکه در تحلیل های قبلی عرض شد) دنیا را نیز به روش ایجاد ترس وادار به پدیرش هائی در برخی مواضع بنمایانند . بفرض اعلام ایجاد گروه 50 هزار نفره استشهادیون که فرم های آن نیز در میان مردم از طرف عده ای پخش شد از این نمونه ها است. و قس علی هذا...
در مورد شجاعت نیز باید در زمانهائی که اوج جنگ تحمیلی بود نمونه هائی را ذکر کرد و پس از آن دوران همچنانکه جناب اقای عبدی اشاره کردند بیشتر به بلاهت نزدیک بوده است تا شجاعت. در بعد داخلی نیز در امور جاری کشور برای مقابله با مشکلات اقتصادی و مدیریتی تصمیماتی که بعنوان یک عمل شجاعانه و یا انقلابی بکار گرفته شده درواقع شجاعانه برخورد کردن با معضلات نبوده است بلکه بشتر عمل حساب نشده وعجولانه بوده است تا تصمیمات شجاعانه و بریا شکستن مشکلات جامعه.. انچه بیشتر بوده تصمیمات فکر نشده و ضربتی و غیر اصولی بوده است که به اسم عمل انقلابی و در واقع غیر واقع بینانه بوده است. مثلا تغییر ساعت کار بانکها، تثبیت نرخ بنزین در سال گذشته برای جلوگیر ی از تورم!!،عدم تغییر ساعت رسمی کشور، انحلال سازمان مدیریت کشور . اینها را همه بحساب تصمیمات شجاعانه مدیران کلان کشور گذاشتند که در حالیکه اینگونه نبود ومصداق تعریف جناب عبدی را داشت.
دز این مورد کلام مطول خواهد شد...
۱۹ فروردین ۱۳۸۶ ۵:۵۷ بֽظֽ | Reply
اشكان :
با سلام
درباره دستگيري ملوانان انگليسي و ازادكردن ان هم مطلبي بنويسيد
......................................
عبدی:
در پاسخ به نظرات نوشته ام اما امروز هم مطلبی درباره اظهار نظر جان بولتون دارم.
۱۹ فروردین ۱۳۸۶ ۷:۱۴ بֽظֽ | Reply
احسان :
سلام
متاسفانه ایران مرکز برداشت های مصلحتی از گفته های صحیح و زیباست که این برداشتها بیشتر از جانب قدرتمندان ایران است حتی به قول شما از کلماتی مثل شجاعت معنای عکس را برداشت می کنند . باز خوشا به ما که شجاع مردان زیادی در انزوا داریم . با آرزوی سلامتی و موفقیت روز افزون برای شما و دوستانتان .
۲۰ فروردین ۱۳۸۶ ۱:۱۶ قֽظֽ | Reply
اتحاد ملی- فن آوری هسته ای- ترس :
امروز از طرف دولت , روز ملی هسته ایی نامیده شده است. به همین مناسبت , طرفداران این سیاست با نوشتن امید داشتن به گرم شدن خانه های فرزندانشان با انژی هسته ایی!! به انواع و اقسام روشها متوسل , از همه خواسته اند اتحاد خود را با تصمیم سازان هسته ایی تجدید کرده و استقامت داشته باشند. در این راستا یکی از روزنامه ها این چنین نوشته:
"سياستى که در دولت نهم و در شوراى عالى امنيت ملى پس از رياست آقاى دکتر على لاريجانى در قبال مسائل هستهاى اتخاذ شده، ديپلماسى بسيار فعال و چند جانبه بوده است که ايران را از موضع انفعال و سرخوردگى خارج کرده است و در مقابل استيصال و درماندگى را براى استکبار جهانى به ارمغان آورده است و به فضل الهى در آيندهاى نزديک، ثمره مجاهدت و رشادت و جسارت مسئولين کشور و استقامت ملت به بار خواهد نشست به شرط آنکه قلمهاى مسموم و فعالان سياسى با غرض ورزىهاى حزبى و سياسى پشيمانى ابدى را براى ملت و کشور به ارمغان نياورند و در سد مستحکم دولت و ملت در مقابل استکبار جهانى رخنه ايجاد نکنند."(پایان نقل قول)
سؤال اینجاست اگر واقعا دیپلماسی فعال و چند جانبه ی آقایان , استیصال و درماندگی را برای دشمنان به ارمغان آورده است پس چرا نامه ی عذر خواهی آنان را برای ایجاد اتحاد بیشتر و برطرف کردن شاءبه ها دروغ گویی در روز روشن, منتشر نمی سازنند؟ آیا انتشار این نامه گونه نامه ها و پاسخ گویی به ابهامات و سؤالات موجود, زمینه سازی عملی ایجاد مجدد اتحاد و اعتماد سازی از بین رفته , نیست؟
۲۰ فروردین ۱۳۸۶ ۷:۵۹ قֽظֽ | Reply
:
سلام
من از طريق اي وبلاگ نظر شما را خواندم . فكر مي كنم كه در پاسخ به اين طنز كه فلاني شعور ترس را ندارد نوشته ايد . فكر مي كنم بهتر بود اگر تعريفي از شجاعت مورد نظر خود مي داديد و در باره ارزش تصمصم شجاعانه در شرايط فعلي و اينكه بي شعوري ( وجه معرفتي ) نسبت به شجاعت از چه ناشي مي شود و ... مي نوشتيد بهتر حرف دل شما را براي خوانندگاني كه به دور از فضاهاي عاطفي و مارك و تهمت و.... در صددند كه به مسائل بپردازند مشخص مي شد
۲۰ فروردین ۱۳۸۶ ۸:۲۵ قֽظֽ | Reply
مهدی :
من با نظر شما موافق هستم.امروزه متاسفانه اجازه نمی دهند راجع به خطرات تحریم ها و سلسله قطعنامه ها و خطرات آن برای ملت توضیح داده شود
۲۳ فروردین ۱۳۸۶ ۰:۱۵ قֽظֽ | Reply
ابراهیم :
آقای عبدی من خبری در مورد فروش سفارت آمریکا شنیدم . در صورت صحت ؛ من این خبر را مثبت ارزیابی میکنم . چرا که اگر قرار باشد رابطه ای برقرار شود احتمالا آمریکا سفارت خود را طلب خواهد کرد اما اگر این مکان پارک شود و یا تجاری یا مسکونی ایرانیان بهانه می آورند و یک مکان دیگر مطابق میل خود در اختیار آمریکایی ها قرار خواهند داد . بنظر شما احتمال درستی این فرضیه چقدر است ؟
.....................................
عبدی:
احتمالا گرفتن آن محل از آمریکائی ها برای آقای عالیخانی راحت تر از گرفتن آن از ساکنین فعلی است!
۲۵ فروردین ۱۳۸۶ ۷:۲۱ بֽظֽ | Reply

آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/483