آینده








آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی

نوشتار , هسته ای

۱۵ فروردین ۱۳۸۶

آيا در برابر ديگران مستقل‌تر شده‌ايم؟

«استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي» سه شعار محوري انقلاب بوده‌اند، درباره دو شعار آزادي و جمهوري اسلامي، بارها و بارها سخن گفته شده است، يك از دلايل آن توجه بيشتر جامعه به اجراي اين دو شعار بوده است. و دليل ديگر نيز در خطر بودن واقعيت شعارهاي مذکور در جامعه است. آزادي موضوع چالش‌برانگيزي بوده است، جمهوريت و اسلاميت و رابطه ميان اين دو مقوله نيز همين طور، اما در باره استقلال كمتر بحث نظري و چالش‌برانگيز شده است. و شايد اين یادداشت از اين حيث فتح بابي باشد، چرا كه به نظر من تجربه اخير به ويژه مواضع روس‌ها در بحران موجود، حكايت از نقض عملي شعار استقلال‌خواهي مردم در انقلاب مي‌كند. از اين رو در اين نوشته مي‌كوشم كه تا حدي به اين مسأله بپردازم.
مفهوم استقلال و وابستگي نيز مثل بسياري از مفاهيم ديگر با تغييراتي مواجه بوده است. و از اين رو مصداق استقلال در عصر استعمار و سپس در عصر جهان دوقطبي با استقلال در عصر جهاني شدن كاملاً متفاوت اگر نگوييم متضاد است.
استقلال كامل و صد در صد براي انسان وجود ندارد و اصولاً مفيد هم نيست. پيشرفت اجتماعي به معناي وابسته تر شدن افراد و گروه‌هاي اجتماعي و كشورها به يكديگر است، و تقسيم كار به عنوان يك روند قطعي در سير تحولات اجتماعي معرف و مصداق روشن اين وابستگي متقابل است. بنابراين استقلال به آن معنايي كه يك فرد يا يك گروه همه نيازهاي خود را رأساً تأمين كند و نيازي به جوامع و گروه‌هاي ديگر نداشته باشد، موضوعاً منتفي است، زيرا چنين جوامعي آن قدر ضعيف خواهند ماند كه قدرت حفظ بقاي خود و استقلال خويش را نخواهند داشت. بنابراين استقلال كامل و صد در صد نه ممكن است و نه مطلوب.
اما آيا اين بدان معناست كه هرچه استقلال كمتر باشد، مطلوب‌تر است؟ مسلماً جواب منفي است، وابستگي ذاتاً نامطلوب و نافي اختيار و آزادي است. اما وابستگي متقابل موضوع ديگري است. براي فهم بهتر موضوع از مفاهيم علم اقتصاد بهره مي‌جوييم.
يك نظام اقتصادي مطلوب، نظامي است كه تعداد عرضه‌كنندگان و متقاضيان زياد باشند، تا انحصار در عرضه يا تقاضا ايجاد نشود، و كالاها در حداقل قيمت و با صرفه اقتصادي مبادله شوند،و وابستگي متقابل به وابستگي يك‌سويه كه مخل اقتصاد است تبديل نشود. در اين نظام من يا شما ممكن است هميشه از يك فرد معين خريد كنيم، اما اين به معناي وابستگي ما به او نيست، زيرا او مي‌داند كه عملاً رقبايي دارد كه اگر بخواهد به ما به عنوان خريدار اجحاف كند، از ديگران خريد مي‌كنيم.فقدان چنین رقابتی به منزله انحصار در عرضه است و خریدار متضرر می شود. عكس قضيه هم مي‌تواند حالت انحصار و وابستگي پيدا كند، يعني وقتي كه خريدار انحصاري است، فروشندگان در وضعيت وابستگي به خريدار قرار گرفته و متضرر مي‌شوند.البته در هر دو حالت و در نهایت کل سیستم متضرر می شود چه خریدار و چه فروشنده.
نظام‌هاي اقتصادي مطلوب قوانين متعددي را براي نفي انحصار در عرضه يا تقاضا ايجاد مي‌كنند تا مصرف‌كنندگان و توليدكنندگان دچار ضرر نشود.وجود تعدد هم كافي نيست، بلكه راهكارهاي جلوگيري‌كننده از انحصار هم منظور مي‌دارند، جلوگيري از دامپينگ از جمله اين راهكارهاست.
نوع ديگري از وابستگي، فقدان قدرت است. انساني كه چشم ندارد، طبعاً در بسياري از امور خود وابسته به ديگران خواهد بود. انسان يا جامعه‌اي كه قدرت مادي و اقتصادي ندارد، وابسته به ديگران است، چرا كه قدرت انتخاب و چاره‌اي جز تبعيت نسبي از ديگران ندارد. و اگر توجه كنيم كه افزايش قدرت در انزوا حاصل نمي‌شود، نتيجه خواهيم گرفت كه افزايش قدرت براي تأمين استقلال بيشتر، لزوماً تابع ارتباط متقابل با واحدهاي ديگر (در سطح فرد يا كشور) است. بنابراين در سطح جامعه وظيفه سياستمداران پيدا كردن بهترين شكل رابطه ميان استقلال با تعامل و وابستگي متقابل است تا از يك سو قدرت كشور براي افزايش امكان انتخاب بيشتر شود و از سوي ديگر اجازه تشكيل انحصار عرضه يا تقاضا را عليه كشور خود ندهد.
يكي از نكاتي كه در وابستگي بايد مدنظر قرار گيرد، ظاهر شدن موردي آثار آن است. به عبارت ديگر چنين نيست كه پديده وابسته لزوماً هميشه ضرر وابستگی را با چشم مشاهده كند. چه بسا در مقاطعي منافعي هم به دست مي‌آورد ولي به قول معروف سربزنگاه با مشكل مواجه مي‌شود ،دامپینگ فروش ارزانتر کالا به منظور غلبه بر رقیب است که در ابتدا به نفع خریدار است اما هنگامی که رقیب نابود و از میدان خارج شد با افزایش قیمت ،بیش از ارزان فروشی قبلی جبران می شود . مثلاً وابستگي برخي از كشورهاي اروپايي به سوخت (گاز) روسيه، موجب مي‌شود كه در مواقع ضروري اين سوخت قطع شود، و كشور نيازمند (مثل اوكراين يا روسيه سفيد) تحت فشار قرار گيرد، اما چنين رفتاري با اروپاي غربي به سهولت رخ نمي‌دهد، زيرا وابستگي متقابل روسيه به آنها موجب مي‌شود كه ارسال سوخت به اروپاي غربي به معناي وابستگي شديد تلقي نشود. با اين مقدمه بسيار كوتاه به تحليل وضعيت جاري كشور از حيث چگونگي استقلال آن پرداخته مي‌شود.
حكومت ايران در دوران دوقطبي به دليل فاصله‌گيري از دو قطب شرق و غرب عملاً يكي از كشورهايي بود كه استقلال سياسي به معناي استقلال در تصميم‌گيري را در حد مطلوب دارا بود، اما جهان دوقطبي ويژگي‌هاي خاص خود را داشت، زيرا دو قطب شرق و غرب در آن زمان بيش از آنكه در رقابت با هم باشند، در تخاصم و دشمني بودند، هنگامي كه چنين وضع تخاصمی میان و رقیب رخ دهد، براي كشورهاي ثالث استفاده از تخاصم ميان دو قطب جهت حفظ استقلال خودشان بسيار راحت است. به همين دليل ايران در آن زمان ميتوانست در يك جبهه عليه عراق در حال جنگ باشد، در عين حال عليه غرب و ايالات متحده در خليج فارس و خاورميانه مبارزه كند، و همزمان عليه نيروهاي شوري در افغانستان فعاليت كرده و از مخالفان نظام كمونيستي آنجا حمايت كامل نمايد. ايران در آن مقطع مي‌توانست همزمان خواهان انقلاب در عراق (به يك معنا در جهان سوم و در ميان اعراب) و در لبنان و فلسطين (عليه غرب و آمريكا) و در افغانستان باشد (عليه بلوك شرق و شوري)باشد. اما اين توانايي به چند دليل مشخص رو به ضعف نهاد. (نمونه‌ها و مصداقهاي فراوانی در تائید این ادعا مي‌توان ارايه كرد).
يك دليل آن ضعف بنيان اقتصادي و در نتيجه قوت مادي بود كه بر اثر جنگ و مسايل پس از انقلاب رو به تحليل نهاد و در عمل هم نتوانست گذشته را جبران كند، در حالي كه كشورهاي ديگر (بجز معدودي چون عراق و افغانستان) به لحاظ توليد ناخالص داخلي پيشرفت‌هاي قابل ملاحظه‌اي نمودند.
در واقع ايران براي حفظ استقلال از سرمايه موجود خود هزينه كرد و براي آنكه نيازمند ديگران نباشد، از جيب خورد، بدون اينكه به آن اضافه كند. مقايسه‌اي ميان وضعيت استقلال فعلي كشورهايي چون كره‌جنوبي، مالزي، تركيه و برخي از كشورهاي آمريكاي لاتين با دو يا سه دهه قبل و تطبيق آنها با ايران، معرف تفاوت بوجود آمده است.
دليل ديگر ضعف در بنيادهاي مردمي حكومت بود كه توان سياسي را در داخل تضعيف كرد و بالاخره تحول در ساختار بين‌المللي بود كه نظام دوقطبي و متخاصم را تبديل به نظامي جديد كرد كه تخاصم گذشته، جاي خود را به نوعي رقابت و همكاري داد. در نتيجه ی چنين ساختاري ،قدرت انتخاب و استقلال كشورهاي ثالث در سطح اين قدرت در نظام دو قطبي قبلی نيست. نظام موجود جهانی ،بقاي كشورهاي باقي‌مانده از جنگ سرد (مانند كوبا و كره شمالي) را به چالش طلبيده است. ديگر نمي‌توان در سايه يك قطب، تقابل با قطب ديگر را با خيال آرام و راحت انجام داد.
هنگامي‌كه تغييرات مذكور رخ داد، كل سياست‌هاي پيشين با بحران روبرو شده است. چگونه؟ ايران عملاً براي تأمين تسليحات سنگين خود (ناو، هواپيما، هليكوپتر، تانك و موشك) تا حد زيادي وابسته به چين و روسيه شده است. تأمين اين تسليحات در نظام دو قطبي تا هنگامي‌كه دشمني با غرب مشهود بود، قابل تصور بود، حتي اگر با روس‌ها مختصر درگيري‌هايي هم داشتيم. اما الآن تقابل با غرب كافي نيست، بايد هزينه اين درخواست‌ها را پرداخت. نمونه آن سكوت ايران در برابر اوضاع چچن است و از اين مهم‌تر اين كه وقتي بازارهاي ديگر را به هر دليلي بر روي خود بسته‌ايم،مالا در برابر بازار شبه‌انحصاري روسيه قرار گرفته‌ايم و اين بازار به هر نحوي بخواهد با خريدار رفتار مي‌كند. حتي مي‌تواند با تحديد فروش لوازم خودش به ايران نيز موافقت كند(منظور قطعنامه اخیر است). امري كه در نظام دو قطبي تصورش هم ممكن نبود، اما امروزه هم چين و هم روسيه با چنين مسأله‌اي موافقت كرده‌اند. نكته مهم اين است كه آنان حتي رأي ممتنع هم به اين محدوديت‌ها نداده‌اند، بلكه رأساً و با رأي خود آن را امضا و تأييد هم كرده‌اند. معناي روشن اين رويداد اين است كه بازار روسيه و چين در شرايط حساس در ذيل بازار غرب عمل مي‌كند و نه در عرض آن. از اين زاويه مي‌توان گفت كه راهبرد خارجي موجودايران ايستادگي در برابر كل بازار حاكم بر جهان و نه در برابر بخشي از آن است. پيشبرد چنين راهبردي نمي‌تواند با اتكا به جزيي از اين بازار (بازار تسليحات روسيه و چين) امكان‌پذير باشد. با اتكا بر چين و روسيه نمي‌توان با غرب مقابله كرد.
روس‌ها در قضيه نيروگاه بوشهر با هزار زبان بي‌زباني سياست خود را اعلام كرده‌اند، اين‌كه ايران، غربي‌ها را تنها عامل ارائه و تصویب قطعنامه‌هاي شوراي امنيت بداند و تمام توان خود را صرف مقابله با آنها بكند، اشتباه است، زيرا روسيه و چين اگر موافق نبودند، يا مخالفت مي‌كردند يا حداقل رأي ممتنع مي‌دادند. نكته اينجاست كه غرب هزينه مقابله خودش با ایران را در لبنان، عراق و فلسطين و احياناً جاهاي ديگر مي‌پردازد، اما روسيه و چين نه تنها چنين هزينه‌اي نمي‌پردازند، بلكه منافع سرشاري هم از قبل ايران نصيب آنان مي‌شود و علي‌رغم اين منافع است كه رأي مثبت عليه ايران مي‌دهند.لذااز حيث منافع ايران و معيارهاي اخلاقي (براي عده‌اي كه دوست دارند چنين معيارهايي را در روابط بين‌المللي ملاك قرار دهند) كار آنان در مقابل غربي‌ها ناپسندتر و مردود است.
در نتیجه می توان گفت که،ايران طي دو دهه گذشته هزينه‌هاي زيادي را براي حفظ استقلالش نموده است، اما اين هزينه‌ها چون همراه با تقويت بنيادهاي سياسي و اقتصادي آن نبوده و در نهايت منجر به ضعف آن شده، مآلاً كاهش استقلال را نيز در پي داشته است، زيرا موجود ضعيف به نسبت ضعفش فاقد استقلال است.
پرسش اساسي اين است كه از چه طريق مي‌توان استقلال كشور را تأمين و تقويت كرد؟ بيش از هر چيز بايد قدرت سياسي و اقتصادي را افزايش داد، و اين ميسر نيست مگر با مردم‌سالاري و سياست‌هاي اقتصادي عالمانه و به دور از عوام‌گرايي. تناسب چنين قدرتی را در داخل، با دو مقوله سنجيده می شود: در بعد سياسي با ميزان آزادي‌هاي سياسي و از جمله آزادي بيان و احزاب و انتخابات و... و در بعد اقتصادي با ميزان فقر. به هر ميزان كه آزادي بيشتر و فقر كمتر باشد ،به معنای وجود قدرت و اقتدار بيشتری در داخل و در نتيجه استقلال افزونتر كشور در تصميم‌گيري است. فقط حکومتهای قدرتمند حاضر به رعايت آزادي‌هاي مردم هستند و فقط كشورهاي با اقتصاد قوي فقر را ریشه کن مي‌كنند.
در بعد خارجي هم بايد راهبردهاي متناسب با وضعيت ساختار بين‌المللي موجود اتخاذ كرد. استهلاك توان ملي در مواجهه با نظام بين‌الملل جز آب رفتن قدرت ملي نتيجه ديگري ندارد. اين امر بدان معنا نيست كه جذب و هضم در اين نظام شد. از جذب و هضم تا تقابل ،گزينه‌هاي مختلفي وجود دارد كه مي‌توان آنها را برگزيد.


نسخه قابل چاپ | لینک ثابت




نظرات

علي :

با سلام
نظامهاي ايديولوژيك گزينه هاي ديگري ندارند ، يا تقابل است يا جذب و هضم در نظام بين الملل . بنا بر اين تنها راه ممكن همانگونه كه اشاره كرده ايد اصلاح ساختار سياسي و اقتصادي در داخل است كه اين نيز به معناي تغيير اصولي در ماهيت نظام است كه ابدا پذيرفته نيست و براندازي محسوب مي شود. مگر اينكه اين وسط كشور با يك اتفاق خاص در يك وضعيت خاص قرار بگيرد كه در مدت كوتاهي معادلات بسياري را به نفع جريان اصلاح طلب (اصلاح طلب از نوع حقيقي ) تغيير دهد و شما مي دانيد نمونه اين اتفاق خاص چه مي تواند باشد.

۱۵ فروردین ۱۳۸۶ ۱۰:۴۱ بֽظֽ | Reply

habib rezai :

چرا از آنها تعهد گرفته نشد که خلیج فارس را به نام "خلیج فارس" بخوانند و نه "خلیج" یا "خلیج عربی"؟
چرا 15 انگلیسی با دیپلماتهای ایرانی معاوضه نشدند؟
چرا انگلیس عذرخواهی نکرد؟ ...
در این معامله فرصتهای زیادی را از دست دادیم .
.................................
عبدی:
فکر می کنم از نهایت قضیه در همین مرحله باید استقبال کرد. چرا که ممکن بود اوضاع بدتر شود.لذا کاری نکنیم که هزینه عقب نشینی برای حکومت آنقدر زیاد شود که راه مسالمت در پرونده هسته ای بسته شود.

۱۵ فروردین ۱۳۸۶ ۱۱:۰۲ بֽظֽ | Reply

Shirin :

آزاد کردن بی موقع ملوانان انگلیسی یه طرف
پوشاندن کت و شلوار شیک و پذیرایی با میوه هایی که در ایام عید گرون شدن و رفتن بالاترین مقام اجرایی برای بدرقه آن ها یک طرف.
کاش ما هم یکی از ......

۱۵ فروردین ۱۳۸۶ ۱۱:۰۳ بֽظֽ | Reply

امید :

با نظر شما کاملا موافقم . اما آیا این توافق شعاری کافیست ؟ بنظر من نه! بلکه بهتر است با اعلام توافق , به کمک شما آمده و نظر درست شما را از ظلم تک صدایی نجات دهم!!

با این سؤال از شما و خوانندگان شروع میکنم:" آیا دولت امروز " آمریکا" بیشتر مستقل است یا دشمن آن , دولت فعلی "ایران"؟ چرا؟"
جواب من: متاسفانه (به دلیل ایرانی بودنم که دوست دارم ایران خودم مستقلتر بود) بنظر میرسد دولت آمریکا مستقل تر است ؛ چون بغیر از قدرت سیاسی و نظامی و اقتصادی و علمی و دیپلماسی و هنری و تبلیغاتی و .... روی میز کار خود, همواره گزینه های مختلفی را برای انتخاب داشته و دارد!! اینطور نیست؟ دولت بوش میگوید بر روی میز سیاست آمریکا همه ی گزینه ها هست و میدانیم که شعار هم نمیدهد چون که میتواند از بین آنها یکی را برداشته و دنبال کند ولی ما چی؟ بجز ضعفها , آیا روی میز دولت مردان ما , گزینه های متعدد هست؟
آیا دولت آمریکا , بعد از گذشت سی سال از انقلاب اسلامی, مستقلتر است یا دولت ایران؟ باز متاسفانه باید گفت دولت آمریکا!! چون دولت آمریکا این ظرفیت را در خود دارد که دیگاههای مختلف را در بدترین شرایط تحمل کند !! ولی آیا مقامات ما, در بهترین سالها این بردباری را داشتند؟ آیا متولیان امور در این سال وحدت ملی و انسجام اسلامی, می توانند مقدار کمی از آن اختلاف نظرها . دیدگاهها را تحمل کنند؟
آیا دولت آمریکا مستقلتر است یا دولت ایران؟...

آیا بهتر نیست گذشته ی محاسباتی خودرا در این مورد فراموش کنیم و از امروز توانایی ها و ناتواناییهای خود را در بین کشورهای جهان و منطقه به درستی ارزیابی کنیم و با توجه به آن ارزیابی ها , نقطه ی مختصات خود را در نظام جدید جهانی شناسایی نموده , از رفتن به سمت سرابهای هسته ایی و ابرقدرتی , سر باز زده و طوری به رویدادها نگاه کنیم که حداقل توان تصمیم گیریهای مربوط به امور خود ما , از ما سلب نشود!! بقول معروف قاچ زین را بچسبیم, از اسب و اصل نیفتیم, اسب تازونی پیشکش؟ آیا بهتر نیست؟

۱۵ فروردین ۱۳۸۶ ۱۱:۱۱ بֽظֽ | Reply

امیرحسین- :

جناب عبدی با احترام اگر اجازه بفرمائید این نکته هم قابل ذکر است که ما مردم ایران و سایر ملتهایی که شرایط ما را داشته یا دارند بیشتر با تمام وجود خود درک ولمس کرده ایم که اصولا شروع بکار بردن این شعارها بدلیل تهییج و ادامه تکرار ان برای سوارشدن بر احساسات مردم است وگرنه چیزی که عیان است اصولا کسانی که در اکثر اوقات شعاری را راه می اندازند بیشتر از انکه به محتوای شعار توجه داشته باشند به دامنه اثرگذاری ان نگاه میکنند و سئوالی که دارم ایا فکر نمیکنید در رابطه با منافعی که مثلا روسها و چینی ها از قبل اختلاف کشورهایی مثل ما با غرب میبرند بیشتر از انکه بدلیل هوشمندانه عملکردنشان باشد بدلیل امتیازی باشد که باز هم غربیها و مشخصا" امریکا بنا بدلائل عدیده از کیسه کشورهایی مثل ما به انها میپردازند.با احترام مجدد
........................................
عبدی:
به هر حال این هم بطور نسبی هوشمندی است.

۱۶ فروردین ۱۳۸۶ ۰:۰۹ قֽظֽ | Reply

هادي قرباني :

مي گويند كه اگر ميخواهي دشمنت بهت حمله نظامي نكند ، فقط نرو تانك بخر كه بترسانيش، با او رابطه اقتصادي برقرار كن. مطمئن باش وقتي كه هزينه هاي جنگ بالا رفت ، همه بدنبال حل اختلافات از راه مسالمت آميز خواهند رفت.
اين وابستگي متقابل كه شما از آن سخن گفتيد، اساس شكل گيري اروپاي متحد و درهم تنيدگي اقتصادي آنان بمنظور جلوگيري از هر جنگي در آينده ، بوده است.
به نظر من استقلال از آن دسته مفاهيمي است كه شديدا احتياج به باز تعريف ( منظورم در بين نخبگان حكومتي ) دارد. البته واقعا بعيد ميدانم كه بدنه تصميم گيري حاكميت نسبت به اين واقعيات نا آگاه باشد. پس چرا همچنان در بر همان پاشنه سابق مي چرخد ، 2 علت عمده كه به ذهنم مي رسد اين است :
1 - اول اينكه ماهيت ايدئولوژيك حكومت ايران ، باعث ميشود نسبت به تغييرات وسيع در عرصه بين المللي نتواند انعطاف پذيري لازم را داشته باشد. چرا كه ايدئولوژي ، آن هم از نوع مذهبي اش جنبه تكليفي قوي دارد . از آن طرف عده ايي هستند كه از اين تكاليف اعتقادي در جهت مشروعيت بخشي به حضور خود در قدرت بهره ميبرند. بنابراين وقتي به قدرت رسيدند نمي توانند برخلاف چيزي كه ادعايش را داشته اند ، عمل كنند و يا اگر كنند ، ديگر نمي توانند ادعايش را داشته باشند.
2ـ من شخصا اين مورد را مهمتر ارزيابي ميكنم و اعتقاد دارم كه اين ناهمخواني ها بيشتر از اينكه به اعتقاد و مذهب و ايدئولوژي ربط داشته باشد به منافع مربوط است. توضيح ميدهم. پيوستن به بازارهاي جهاني و قبول نظم بين المللي مستلزم رعايت يك حداقل هايي در مورد رعايت قانون و امنيت سرمايه مي باشد. و اين حداقل ها كه منجر به حاكميت نسبي قانون ميشود با منافع كساني كه قانون را در محدوده سلايق و منافع خويش تعريف ميكنند ، در تعارض آشكار قرار دارد. چرا كه در سايه اين حداقل ها ، قدرت هاي مالي و گاه سياسي مي تواند شكل بگيرد كه جهت گيري هايش همسو با جهت گيري هاي قدرتمندان نباشد و حتي در دراز مدت باعث براندازي نرم در قدرت حاكم نيز شود. شما در مثالهايتان عمدتا به موارد انحصار طلبي و نقض استقلال در عرصه روابط خارجي پرداخته ايد.
در صورتيكه ميدانيم ، ريشه اصلي اين بي يار و ياور بودن حكومت در عرصه خارجي ،‌ نوع رابطه حكومت با مردم است. ( البته همانطور كه پيداست منظورم نقض صحبت هاي شما نيست )
تا وقتي كه حكومت به مردم به چشم دشمنان بالقوه نگاه كند، از قوي شدن آن ها هم هراس دارد. پس نهايت سعي خود را ميكند كه جامعه را به همين صورت توده وار و بيشكل و كلنگي حفظ كند . و هر نوع عامل خارجي يا داخلي كه اين حالت را برهم زند را برنمي تابد.
با آرزوي سلامتي

۱۶ فروردین ۱۳۸۶ ۰:۲۰ قֽظֽ | Reply

مهسا-ب :

سلام
به نظر من در دنيا بعضي از حکومتها هستند که با شهروندان خود با تحقير رفتار مي کنند يعني به شهروندان کشورهاي ديگر به خصوص کشورهاي غربي و اروپايي بيشتر رسيدگي مي کنند اين مسئله مي تواند دلايل زيادي داشته باشد ولي از مهمترين دلايلش مي تواند اين باشد که قشر حاکم درفضاي متفاوتي از مردم تنفس ميکنند و خود را بيشتر نزديک به فرهنگ بيروني ميدانند به عنوان مثال چند وقت پيش خبري در BBC خواندم که جامعه مدني افغانستان به حکومت اين كشور اعتراض کردن که چرا در مورد دو خبر نگار يکي اروپايي و ديگري افغاني بوده اند و و گم شده
اند فقط به دنبال پيدا کردن شهروند اروپايي است البته منظور من اين نيست که حکومت افغانستان همچين فاصله اي با مردمش دارد فقط مي خواستم اين مسئله را بهتر ترسيم کنم به عنوان يک نمونه ديگر اگر فيلم مشهور بابل را ديده باشيد در آنجا پليس مراکشي براي پيدا کردن قاتل يک شهروند امريکايي به راحتي شهروندن بيگناه و حتي کودک خود را مي كشد.
مردم ايران اين حس تحقير را در سالهاي قبل از انقلاب كاملا حس کرده بودن و من فکر ميکنم از کلمه استقلال بيشتر مراد اين بوده باشد.
اگر حکومتي براي مردم خودش و به همه نهادهاي مردمي خودش مثل مجلس و روزنامه ها به همان اندازه ارزش قائل شود که براي نهادها و شهروندهاي کشورهاي ديگر مردم حسي از تحقير پيدا نخواهند کرد
روشن است که درشرايطي که حکومتي که به دمکراسي و يا حقوق شهروندي پايبند نيست و در عين حال از طريق نظام بين اللملل مجبور ميشود که به شهروندان و نهادهاي مدني کشورهاي ديگر احترام بگذارد مشکل استقلال ايجاد ميشود
اين مشکل از دو طريق قابل برخورد است يا كشور مزبور حقوق ديگر کشورها رو نديده بگيرد و يا ارزش بيشتري براي شهروندان خود قائل شود
مهسا-ب

۱۶ فروردین ۱۳۸۶ ۱:۳۹ قֽظֽ | Reply

م-د :

میزان رشد یا کاهش استقلال در یک جامعه , بستگی به چگونگی میزان رشد یا کاهش استقلال تک تک آحاد مردم و میزان رشد و یا کاهش استقلال تک تک نهادها و ارگانهای یک جامعه دارد.
برای اینکه دید کشور ما , در مجموع , نسبت به قبل ,مستقل تر شده یا نه؟ باید پارامترهای بسیاری را مورد بررسی قرار داد. مثلا باید بررسی کرد و دید افراد این جامعه , نسبت به پارامترهای مختلف موجود نسبت به سابق مستقل تر شده اند یا نه؟
برای اینکار باید توسط یک نهاد مستقل از دولت , کار کارشناسانه صورت داد تا همه جوانب را مورد بررسی قرار گیرد. مثلا از نظر فکری , نمونه برداری کرد و دید تا چه اندازه مردم امروز میتواند نسبت به پیرامونشان مستقل تر فکر کنند و مستقل تر عمل کنند؟ و مستقل تر باشند؟ از نظر لباس پوشیدن؟ از نظر تاثیر گذاری در سرنوشت خود ؟ از نظر داشتن اعتقادات؟ از نظر انتخاب شغل؟ ... از نظر داشتن ارتباطات با بیرون از خود؟ از نظر بهرمندی از دانش رواج یافته در دنیا؟....
بعد از این بررسی, باید دید نهادها تا چه اندازه مستقل شده اند؟ مثلا نهادهای اقتصادی؟ نهادهای هنری؟ نهادهای فرهنگی؟ کتاب؟ و مثلا مطبوعات؟ آیا روزنامه نگاران مستقل تر از دیروزند؟ در این مورد نمونه زیاد است فقط برای نمونه کافیست نگاه به پیرامونمان کرده تا ببینیم اینکه تعدادی از همین روزنامه نگاران با فروش استقلال خود و خط کشیدن بر روی بعضی از اخبار و اطلاعات بدست آورده, به ثروتهای میلیونی رسیده اند!! و بعضی از نماینده های مردم, قبل از ثبت نام و رفتن بین مردم , مجوز را از مراکز اطلاعات خریداری , استقلال خود را پیش فروش کرده اند!!
معلمان استقلال گفتن تجربه های خود را در سر کلاس ندارند چه برسد به تغییر مطالب درسی یا ...
البته من از میزان استقلال افراد , نهادها و ارگانها در قبل, چندان اطلاع و خبر دقیقی ندارم . فقط احساس میکنم داشتن استقلال به اسم و شعار تنها میسر نیست. نمیتوان شعار استقلال داد و در عمل استقلال را از تک تک افراد و نهادها گرفت. نمیشود معتقد استقلال بود ولی در راستای نادیده گرفتن حقوق اولیه ی مردم در تعیین سرنوشت در عرصه ی تصمیم گیری و تصمیم سازی قدم برداشت.
اولین و ساده ترین نشانه و شاخص میزان مستقل تر شدن افراد در یک جامعه , میتواند این باشد که اگر افراد خواستند اعتراضی به عملکرد مقامات داشته باشند( مثلا رانندگان شرکت واحد یا معلمان یا زنان , یا ....) بتوانند این اعتراض خود را به گوش مسؤلان رساند] , مسؤلان هم این اختیار را داشته باشند که در جهت رفع مشکل کارمندان یا متضرران , تصمیم بگیرند و انجام دهند!! ایا با این شاخص میتوان گفت ما مستقل تر از دیروز شده ایم؟
با این شاخص : "با توجه به ماهیت این نهضت بزرگ, قانون اساسی تضمین گر نفی هرگونه استبداد فکری و اجتماعی و انحصار اقتصادی میباشد و در خط گسستن از سیستم استبدادی و سپردن سرنوشت مردم به دست خودشان تلاش میکند ( و یضع عنهم اصرهم و الاغلال التی کانت علیهم)(مقدمه ی تجدید نظر شده ی شورای بازنگری در مورد قانون اساسی - بخش شیوه ی حکومت در اسلام) آیا میتوان گفت , واقعا مستقل تر شده ایم؟
با اندازه گیری چگالی اصل نهم قانون اساسی چطور ؟ :" در جمهوری اسلامی ایران, آزدی و استقلال و وحدت و تمامیت ارضی کشور از یکدیگر تفکیک ناپذیرند و حفظ آنها وظیفه ی دولت و آحاد ملت است.هیچ فرد یا گروه یا مقامی حق ندارد به نام استفاده از آزادی به استقلال سیاسی , فرهنگی, اقتصادی و نظامی و تمامیت ارضی ایران کمترین خدشه ای وارد کند و هیچ مقامی حق ندارد به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور , آزادیهای مشروع را , هر چند با وضع قوانین و مقرارت ,سلب کند."(پایان اصل نهم قانون اساسی جمهوری اسلامی) آیا با اندازه گیری میزان دلبستگی متولیان امر نسبت به این اصل, میتوان گفت ما مستقل تر شده ایم؟
در مورد شاخص استقلال در تصمیم گیریهای خارج از محدوده سیاست داخلی , بهتر است سکوت کرد!!

۱۶ فروردین ۱۳۸۶ ۱:۴۴ قֽظֽ | Reply

علي :


با سلام
جناب آقاي عبدي بعد از گذشت سالها مساله گروگانگيري سفارت نه تنها در ايران بلکه در دنيا هنوز حل نشده. شايد اتفاقات زيادي در سه دهه گذشته رخ داده اما هيچکدام تاثير آنرا نداشته و هنوز هم اثرات زيادي داره. براي مثال در تظاهرات مقابل سفارت انگليس صحبت از انقلاب سوم يعني اشغال سفارت، مشابه انقلاب دوم ميشد. سايت فاکس نيوز خبر گذاشته با عنوان "تاريخ تکرار ميشود" وعکس گروگانگيري آنزمان را قرار داده. http://www.foxnews.com/story/0,2933,263924,00.html# موارد مشابه اين چند روز خيلي زياد بوده. من هر وقت با دوستان خارجيم صحبت ميکنم، اولين چيزي که از رابطه ايران و امريکا به ذهنشان ميرسه همان اتفاقه. من همه مطالب شما درباره آن واقعه را خواندم و قبول دارم که شرايط آنزمان موجب چنان اتفاقي شد اما به نظرم شما به وظيفه خودتان در برابر ايران نسبت به جايگاهي که در آن واقعه داشتيد عمل نکرديد. قضاوت الان را شما ببينيد و استفاده يا سوء استفاده‌اي که دو طرف از آن واقعه ميکنند. حتما تاريخ در مورد شما قضاوت خوبي نخواهد کرد اگر به نوعي آن مساله را حل نکنيد. نکته مهم اينه که هر کاري در اين زمينه ميتوانه به تعامل ايران با امريکا و در نتيجه جهان کمک کنه. در واقع تا زماني که اين بحث براي مردم دنيا شکافته نشه، زمينه سوء‌استفاده از آن در اتفاقاتي نظير قضيه ملوانها هميشه وجود داره و هميشه ايرانيها به نوعي بدهکارند. شايد فکر ميکنيد با برقراري رابطه با امريکا آن قضيه حل بشه اما برعکس تا حل نشدن آن، زمينه رابطه برقرار نميشه! پيشنهاد ميکنم يک وبلاگ انگليسي مختص آن درست بشه و همه مطالب لازم در آن گردآوري شود تا از اين طريق در طي زمان راه‌حلي براي کنار گذاشتن آن واقعه از معادلات پيدا بشه. پيشاپيش عذر ميخوام اگر از اين مطلب ناراحت شديد.

۱۶ فروردین ۱۳۸۶ ۱:۵۰ قֽظֽ | Reply

علی :

از مقاله شما اینطور فهمیدم که توسعه اقتصادی را منوط به توسعه سیاسی می دانید ولی آیا لزوما اینطور است؟ یا کشور با کشور فرق می کند؟
..........................................
عبدی:
این دو با یکدیگر تاثیر متقابل دارند اما در ایران کنونی پس افتادگی شدید توسعه سیاسی مانع پیشرفت در حوزه های دیگر شده است.این قاعده می تواند در کشور دیگری متفاوت باشد.

۱۶ فروردین ۱۳۸۶ ۲:۱۴ قֽظֽ | Reply

سیامک 777 :

البته بعضی از اهالی خوش رایحه خدمت دوست به گمانشان استقلال یعنی لجبازی با دنیا و از نمد مالی فقط پفو زدنش را یاد گرفته اند !!!

۱۶ فروردین ۱۳۸۶ ۲:۵۰ قֽظֽ | Reply

:

با سلام
یا باید به تصمیم های مردم سالارانه ملت که تحت تاثیر هاله غلیظی حرف بی عمل سیاست بازان اعتماد کرد و فقط به اسم جامعه مردم سالار دلخوش کرد یا میشود امیدوار بود که آگاهی عوام یک طورهایی که نمی دانیم چطور بالا برود و از این عوامیت چند صد ساله بیرون بیایند و خواص هم دست از غرور ناشی از روشنفکری کاذب بردارند و ............. چه می گویم؟؟؟؟ این که شد مدینه فاضله...!!! ببخشید...اما اینجا که هستم بیشتر افسوس می خورم به جای لذت بردن از موقعیت هایی که پیش می اورند برایم برایم برای پیشرفت بی انکه خودم بخواهم!!! بعضی وقتها با دوستان که حرف میزنیم میگویم چشممان را اگر به روی فساد (کنترل شده) اینجا ببندیم انگار قوانین اسلام ناب اینجا نمایان تر است تا......
و افسوس می خوریم نه به حال نسل خودمان بلکه به حال نسل پدرانمان که در پی تحقق چه آرمانهای والایی رفتند و جان دادند...و چه خوب که نیستند...به راستی جناب عبدی نوشته ها ی شما که مطمنا تراوشات ذهن و افکار شماست آیا امیدی هست که به عرصه عمل برسد؟؟؟ حتما شما هم میگویید اگر میشد که مدینه فاضله...!!!
امروز تی وی اینجا تصاویر ملوانان (مترسکان) بیچاره را وقتی با لباسهای یک دست و تروتمیز داشتند بادوربینها خداحافظی می کردند نشان داد
و چقدر ما خجالت کشیدیم...!!!!
حس کردم ان شکارچی ام که بعد شکار شیر یک پایش را میگذارد روی سر شیر مرده و لبخند قدرتمندانه میزند که عکس بگیرید..!!!
افسوس...

۱۶ فروردین ۱۳۸۶ ۵:۴۰ قֽظֽ | Reply

مرادي :

جناب آقاي عبدي با سلام و عرض خسته نباشيد.
چون موضوع آزادي ملوانان انگليسي، با شيوه جديد و منحصر به فرد بخشش آنها از سوي آقاي رييس جمهور، به نظرم بسيار مهم و قابل توجه است، مايلم نظر و تحليلتان را در اين باره بدانم. توضيح اين كه، چطور آقاي رييس جمهور، چند متجاوز را كه خودشان آنان را مجرم و متجاوز معرفي كردند، در يك مصاحبه مطبوعاتي آزاد و به انگليسي ها هديه داد؟ مگر بخشش و اهداي مجرمان در حوزه كار رييس جمهور است؟ بعلاوه واقعا اگر چنين اتفاقي در زمان جناب خاتمي مي افتاد، فكر مي كنيد چه اتفاقي در كشور مي افتاد؟!
موفق باشيد.
......................................
عبدی:
در برنامه صبحگاهی بی بی سی امروز(پنجشنبه) نظراتم را گفته ام.البته نمی دانم چقدرش منتشر شده.

۱۶ فروردین ۱۳۸۶ ۸:۵۰ قֽظֽ | Reply

مهرنوش :

با تشکر. آقای عبدی!
دردناک نه وابسته بودن بیشتر فرد "نابینا" نسبت به فرد" بینا" ست . بلکه دردناکتر وابسته بودن بیشترکشور " بینا " نسبت به کشور "نابینا" ست!!
کشور ما کشور فقیری نیست. ملت و کشور ما از هر لحاظ که نگاه کنی , توانایی و لیاقت بیشتر از این حرفها در سهم و مسؤلیت جهانی دارند؛ ولی چه میتوان کرد که با وجود تمام این ثروتها و امکانات, امروز در بسیاری از زمینه ها , از یک کشور فقیر هم فقیرتر, از یک نابینا هم نابیناتر, از یک فلج هم فلج تر و بالطبع وابسته تر است!! طوریکه در بزنگاه هسته ایی, چشم به نوع رای " قطر " دوخته بود!!
کاش نابینا بودیم و میتوانستیم وابستگی خود را توجیه کنیم! کاش فقیر بودیم و ...خود را توجیه میکردیم ولی امروز وابستگی شدید خود را که نمونه اش را در مساله ی ملوانهای بریتانیایی همه دیدند , با وجود انقلاب مردمی با شعار کلیدی و اساسی "استقلال" ش چگونه توجیه کنیم؟
بگذریم !
در کشورهای مستقل دنیا , استقلال و استقلال داشتن را از همان بدو تولد و از همان کلاس اول ابتدایی, به مردان و زنان آینده وگردانندگان چرخهای صنعت و پیشرفت مملکتشان, درس میدهند!! مهمتر از درس ریاضی و علوم!!
سیستم آموزشی آن کشورها , طوری برنامه ریزی و هدایت میشود که بطور سیستماتیک افراد وابسته را تحویل گرفته, افراد مستقل تحویل اجتماع میدهد!!
در مدارس آن کشورها , نگاه به دانش آموز , نگاه استقلال طلبانه فردای اوست در سن 16 سالگی! از انجام و طراحی پروژه ها گرفته تا انجام تحقیقات؛ از انجام دفاع از حق و حقوق خود گرفته تا تشویق به انتقاد از معلمان و مسؤلان مدرسه!! ... باور نمی کنید بعضی اوقات دانش آموزان چنان با معلم خود برخورد میکردند که آدم دلش میخواست آب بود و توی زمین میرفت! یا زمین دهان باز میکرد تو, بجای او داخلش میشدی!! تا آنگونه بی احترامی ها و پرخاشگریها و چنین صحنه هایی را نمی دیدی!! ولی معلم های آنجا , انکار نه انکار!! چون خود اینچنین تربیت شده اند, و گویی روحیات هر سن و سالی را بخوبی میدانند و ... آنقدر خونسرد با اینگونه مسایل برخورد میکردند که گویی اصلا اتفاقی نیافتاده است!!
در آنجا مدرسه فقط تا سن 16 سالگی امور درسی را به والدین گزارش میدهد و بعد از 16 سالگی اگر پدر و مادر هم کارنامه ی فرزندشان را خواستند, مدرسه حق ندارد گزارشی به آنها دهد مگر اینکه خود بچه موافقت کرده باشد!! بعد از 16 سالگی , مدرسه و دولت و همه , فرد 16 ساله را مستقل از خانواده میبینندو میشناسند!! به همین دلیل هم در آنجا رسم است فقط اسم کوچک پرسیده میشود گویی برایشان پدر و مادر و نسل و نسب تو مهم نیست!!
همین طور والدین بعد از سن 16 سالگی , کودکان خود را تشویق به رفتن از خانه و مستقل شدن میکنند!! جالب است بدانید که کودکان 16 ساله , باید از بدو بالغ شدن, مقداری از مخارج زندگی را خود تامین کنند!! والدین غربی , از کودکان مستقل شده , اجاره ی اتاق ش و بعضی از مخارج منزل را میگیرند تا راحتر بتواند مستقل شود!!
شاید این فرهنگ برای ما ایرانیان غیر عادی و مشمءز کننده باشد ولی آنان این روش را برای هر چه زودتر و هر چه بیشتر استقلال یافتن فرزندشان, مثبت ارزیابی میکنند.
دولت و خانواده هر دو به کمک هم این آموزش استقلال طلبی را تا وصل این کودک به حلقه ی مستقل اجتماع دنبال میکنند.حال شما این استقلال را بگیرید و بروید جلو در تمام زمینه ها, همین روحیه و نگاه , در آنجا هم تعمیم داده شده است!!
در ایران بر عکس, استقلال یک پوش و یک شعار توخالی بشمار میرود!! چرا که هیچ اقدامی , نه فرهنگی, نه تربیتی, نه اجتماعی, نه خانوادگی , نه سیاسی, ... در این همه مدت صورت نگرفته که هیچ!! بعضی از اوقات ضد آن هم عمل شده و داشتن استقلال مذموم هم شمرده میشود!! مثل طعنه ها که به هم میزنیم: هه!! بچه ش را فرستاده شاگردی!! یا هه!! کار مال خر و آدم نادانه!! یا هه!! هنوز معجزه ی بند "پ" را نفمیده!! یا هه !! یکی نیست به این آدم بگه : کی با کار کردن به جایی رسیده؟!! یا ....
متاسفانه نمیدانم چرا در ایران افراد مستقل ,(در بیشتر مواقع) وابسته به اجنبی معرفی میشوند و بر عکس, افراد وابسته, مستقل؟!!!
نمیدانم چرا فرهنگ استقلال طلبی ,در ایران, فرهنگ پرخاشگری و بی احترامی و اغتشاش نامیده میشود ولی فرهنگ توسری خوری, دنباله روی, فرمانبرداری, ... نام استقلال بخود گرفته است؟ آیا بنظر شما , میتوان گفت نعل وارونه در موضوع استقلال هم زده شده است؟

۱۶ فروردین ۱۳۸۶ ۹:۰۱ قֽظֽ | Reply

:

آقای عبدی... ان نامه یا تهدید یا التیماتوم ۴۸ ساعته تونی بلیر را لطفا رو کنید
یا توضیح بدهید یا اگر جعلیاتی !!بناست درست کنید مثل فواد-صادقی لا اقل
علت وجودی انرا تشریح کنید ....اینکه دست راستی های امریکا یک صدا در تعجب
کما گونه ایی فرو رفتند و هنوز از این تحول در شگفتند هر گز اشاره ایی باین التیماتوم
دست ساز شما اشاره نکرده اند !؟ اقا اگر حرف تونی بلیر که گفته بود این ۴۸ ساعت
بسیار مهم ( کروشیال !!) است را شما التیماتوم فکر کرده اید که خوش باشید ...در دنباله
ان اضافه کرده که انگلستان اجبارا دست باقدامات بیشتری میزند تا ایران را در انزوای
بیشتر و ....جناب عبدی بنده متاسفم برای شما که از دمکراسی امریکایی که شاید !؟ مورد
علاقه شما باشد چیزی نیاموخته اید ...نانسی پلوسی وقتی بسوریه میرود بخاطر امریکا
نه حزبش این کار میکند اگر نتیجه بدهد بجیب بوش خواهد رفت ...اما اگر احمدی نژاد
اشتباها این کار مثبت را بنفع ایران انجام داده مورد محبت شما قرار نگرفته لا ااقل
این حرکت مثبت را بنفع ایران بفال نیک میگرفتید تا فاصله افکار شما با بر اندازهای
بسیار ناراضی از عمل خلاف عادت احمدی نژاد بشگفتی همرا نارضایتی دچار شدند
میشد بنویسید برخلاف تصور خیلی ها احمدی نژاد بنفع ایران از بعضی خطرها
احتمالی ( آنچه فاینشال تایمز نوشته بعد از چهل و هشت ساعت با کمک امریکا فشار بینهایتی
بر اروپای غربی گذاشته میشد تا تحریم تعلیق گونه صادرات و واردات حتی نفتی !!!
تا ازادی گروگانها ) نه حمله نظامی !؟ بهر حال قبلا نوشتم این قائله بنفع ایران رقم خواهد خورد
که خورد . با تشکر مدام کریم
...................................
عبدی:
آقا کریم! ما که به فال نیک گرفتیم و صد بار شکر خدا که قضیه بیخ پیدا نکرد.ولی آنها که شروع کردند چه پاسخی باید بدهند به این رافت و رحمت اسلامی!
اما درباره تهدید حرف شما درست است در ترجمه اختلاف نظر است ولی چون چنین تصوری ایجاد شد حالا چی می شد 24 ساعت دیگر صبر می کردند تا این برداشت حاصل نشود.مدرک آن تهدید را خود شما فرمودید اما لطف کنید بفرمائید نامه تعهد مورد ادعای پرزیدنت را هم منتشر کنند تا شائبه فقدان نامه یا ترجمه غلط پیش نیاید.ضمنا من علاقه ای به دموکراسی آنجا ندارم چون همین قدر که شما با تجربه خود آن را نفی می کنید قبول می کنم.با تشکر

۱۶ فروردین ۱۳۸۶ ۱۰:۱۰ قֽظֽ | Reply

مهدي :

سلام آقاي عبدي
مشكل اين است كه ما نه تاريخ را قبول داريم كه از آن پند بگيريم ونه شناخت درستي از روزگار خودمان كه بتوانيم رفتار خود را با آن سازگار كنيم
همين چند روز پيش از صدا و سيما يك سخنراني سياسي عبادي -مربوط به سال 86!!- پخش ميشد كه سخنران محترم از آمريكا و انگليس و شوروي!! به عنوان دشمنان ايران نام مي بردند اگرچه قصدم اين نيست كه يك سهو كلام در سخنراني بدون نوشته را دليل مدعاي خود كنم ولي واقعيت قضيه اين است كه هنوز خيلي ها در يك فضايي به سر ميبرند كه براي افراد عادي غير قابل درك ميباشد. از يك سو خوشحالند از اينكه خرس سرخ تركيد و لي از طرف ديگر فكر ميكنند او زنده است و زمان حمله كفتار ها مي توان پشت او قايم شد . وضع مصيبت بارمقوله استقلال در كشورهاي جهان سوم چنان است كه اگرهم در يك موضوع خاص استقلالي داشته باشند در بسياري ديگر از مسائل ناچار از چشم پوشي از استقلال بوده اند .واين متفاوت از آن چيزي است كه شما از آن بعنوان "وضعيت استقلال كشورهاي تركيه و كره و مالزي " نام برده ايد . اين كشورها را مي توان رو به توسعه ويا حتي نسبت به ما و افغانستان وعراق توسعه يافته تر و مرفه تر ناميد ولي نميتوان گفت مستقل تر از ما هستند آنچه كه چند سال پيش بر سر بازار بورس خاور دور آمد گواه اين مدعاست .ويا معاملاتي كه تركيه در عرصه سياسي نظامي با قدرتمندان دارد. واينكه با تمام توانايي هايش قادر به حل مسئله پ ك ك در عرصه داخلي نمي شودميزاني براي سنجش استقلال است . نكته ديگر اينكه شما استقلال را صرفا"در بعد سياسي واقتصادي در نظر گرفته ايد پس جايگاه فرهنگ و معارف بشري در اين آرمان انساني وملي - استقلال- در كجاست؟
.....................................
عبدی:
من نگفته ام که آنها لزوما از ما مستقل ترند بلکه مقایسه اوضاع ما و آنها طی دو دهه گذشته مورد نظر است.

۱۶ فروردین ۱۳۸۶ ۱۰:۵۸ قֽظֽ | Reply

محمد حسین :

شاید بینندگان محترم سایت این ماجرای سلطان محمود غزنوی را شنیده اند که در هندوستان بتی معلق را در سالن بتکده دید که از چهار طرف هیچ تکیه گاهی نداشت و متحیر گردید ! از دیگر سوی کاهنان بتکده به او طلای فراوانی پیشنهاد کردند که از تخریب خدایگانشان بپرهیزد و او چون نمی خواست بگویندش سلطان محمود بت فروش (به ادعای خودش) تصمیم گرفت بت را نابود کند اما قبلش از ابوریحان بیرونی که ملازم سلطان بود خواست علتش را توضیح دهد! ابوریحان مفهوم مغناطیس را برای محمود تو ضیح داد و گفت با تخریب دیوار بت از حالت تعادل خارج می گردد! چنین کرد و چنان شد و باتخریب دیوار دوم بت به زمین افتاد و از قضا سلطان غزنوی دید بیش از طلای پیش نهاد شده در جوف بت نهان شده بود که لابد انرا لطف پروردگار در ایمان و اثبات توحیدش قلمداد کرد!و در تواریخ ذکر نشده که گفته باشد اگر این طلا را در انجا پیدا نمی کرد هم بت را سرنگون می کرد و هم طلا را از حلقوم کاهنان معبد بیرون می کشید! تا البته انرا در جهت رونق و ابادانی کیان اسلام خرج کند !
جمهوری اسلامی هم در این وضعیت گذار از نظام دو قطبی به فرا یند نا شناخته ای که می تواند چند قطبی ,جهانی شدن (به معنای بی قطبی),سه قطبی(روسیه ,امریکا, اروپا) و غیره باشد! به نظر می رسد در استراتژی نخست جهان سه قطبی را برگزیده است و می خواهد یا انرا بسازد و یا در سیر شدن ان تاثیر جدی بر جای بگذارد !و در استراتژی بعدی جهان چهار قطبی و الی اخر
برای حاصل شدن این نتیجه استراتژیست های جمهوری اسلامی به این نتیجه می رسند که باید حاکمیت یکدست شود و حتی تا ابدارچی و راننده ادارات دولتی را باید از افراد مطمئن انتخاب کنند و به کار بگمارند ! لذا پس از انتخاب اقای احمدی نژاد به عنوان گزینهء اول چیزی در حدود 30 تا 40 هزار مدیر در سراسر کشور از سمت خود برکنار شدند(اگر دستکم در هر استان فقط هزار نفر تغییر کرده باشند در کل کشور منهای پایتخت 30 هزار نفر برکنار شده اند) ! این یکدستی را به معنای یکدست شدن نظام هم تعبیر می کنند که تا حدودی هم درست است (مثلآ اگر شیوه انتخاب وزیر محترم دادگستری را تعقیب کرده باشید این مسئله خود را بهتر نشان می دهد و در تغییراتی که برای وزارت نفت در نظر گرفته شده است ,همراهی بیش از پیش مجلس محترم شورای اسلامی را با این نظم بیشتر خواهیم دید.)
همانگونه که ملاحظه می شود این تفکر فوق العاده بسیط و سطحی انگارانه از کار کرد دولت در ایران می باشد به گونه ای که اثار و عوارض انرا که دامنه ای وسیع از کمدی تا تراژدی و از جنون تا منجی گروی و از کذا تا کذا می باشد هر روز میبینیم!
در مقابل استراتژیست های ایالات متحده هم به خوبی دست ایران را خوانده و با طمانینه سیاست تخریب دیوارهای اتکای ایران را به پیش می برند!به قول حافظ
چو بید بر سر ایمان خویش می لرزم
که کار من به دست کمان ابروئی است کافر کیش
این کمان ابروئی که امروز به جان جمهوری اسلامی افتاده است نئوکانها و در راسش خانم رایس می باشد!
در قطعنامه دوم ضد دولت ایران به نظر من هدف ایالات متحده تخریب تکیه گاه روسیه -چین در سیاست خارجی ایران بود که تا حدودی هم موفق شد! لذا امروز دیگر باید اقای لاوروف (وزیر خارجه روسیه)را اقای لاف روف نامید چون دیگر دستی برای این همسایه محترم باقی نمانده تا با ان صورتش را به رنگ مورد علاقه اش (سرخ) در اورد!
گرچه در غرب(به خصوص ناراضیان پناهنده روسی) اقای ولادیمیر پوتین را تزار جدید روسیه می نامند !اما باید از این پس ایشان را هم اندازه ملکه الیزابت پادشاه بریتانیای کبیر دانست که به علاوه رئیس دولت هم هست!

اما به هر حال
استراتژی (یا بهتر بگویم انگاره نظام) جمهوری اسلامی می توانست در صورتی درست از کار در اید که ایران دارای توانمندی های درونزا می بود !
1-
ساخت سیاسی مقدم بر ساخت اقتصادی قرار می گرفت
2-
گردش ازاد نخبگان صورت می گرفت
3-
نظام مدیریت کشور بر اساس نقش دولت جدید (بند یک)باز تعریف می شد
4 و 5 و 6و الی اخر
به هرحال ما اکنون با نظامی مواجه هستیم که نمی تواند از سرمایه گذاریهای کشور در منطقه که از زمان انعقاد پیمان سنتو اغاز شده است و تا سالهای پایانی دولت اقای خاتمی ادامه داشت ,استفاده نماید!
اگر بخواهد قضیه به همین نحو ادامه یابد ملتی هستیم که مصداق اش نخورده و دهن سوخته و حتی بدتر از ان خواهیم بود !چه اینکه سرمایه یا باید به بهره بردارن جدید واگذار شود مثلآ به اجاره داده شود یا هبه گردد یا صرف اقدامات خیرخواهانه شود که همگی در ساخت قدرت درجهء دوم محسوب می شوند یا برای نگهداری انها تا زمانی که هزینه لازم را در کیسه داریم پول بدهیم یعنی بازهم خرج کنیم و فقیرتر شویم یا انها را به امان خدا رها کنیم و فقط مواظب باشیم که انها به ضد خودمان تبدیل نشوند و یا خدای نخواسته اعلام ورشکستگی ملی کنیم وغیره
نتیجه انکه
روزبروز انگاره استقلال جمهوری اسلامی بیشتر رنگ می بازد چرا که بیش از هرچیز بر بنیانهای ضعیفی بنا نهاده شده است


۱۶ فروردین ۱۳۸۶ ۰:۰۴ بֽظֽ | Reply

مالک :

سلام جناب آقای عبدی

مقاله جالبی تحریر فرمودید.

همانگونه که شما اشاره داشتید استقلال به دست نمی آید مگر به دنبال وجود آزادی.اشاره من فقط به نقش نظارتی آزدای است که برای جلوگیری از عوام فریبی استقلال دروغین ضروری است.

متاسفانه در حال حاضر و حتی سالیان قبل موارد بسیار زیادی از طرف حاکمین ما به عنوان دستیابی به استقلال مطرح میشده و میشود ولی متاسفانه فرصت و امنیت برای تحلیل آنها وجود ندارد. عملا هر مسئولی در زمان خود مدعی است که به بهترین شکل فعالیت کرده و در جهت دستیابی به استقلال مملکت گام برداشته است ولی کسی حق و امکان این را ندارد که موفقیتهای آنها را نقد و بررسی کند. به علاوه این امکان هم وجود ندارد که کوتاهیهای احتمالی مسئولین گذشته بررسی بدون غرض و مرض بشود.

در هر حال به نظر می رسد شاه بیت دستیابی به "استقلال" نیز "آزادی" است و نمیتوان مدعی مستقل شدن بود در حالیکه آزدای وجود نداشته باشد.

سالم باشید

۱۶ فروردین ۱۳۸۶ ۰:۴۴ بֽظֽ | Reply

حمیدی- :

با سلام
در پیام نوروزی رهبر انقلاب سال 86 سال اتحاد ملی و وحدت اسلامی لقب گرفت. بلا فاصله اظهار نظرات از چپ و راست پیرامون اینکه منظور وحدت یا اتحاد ملی چه بوده است شروع شد و هرکس از ظن خود شد یارمن....
از طرف چپها یا اطلاح طلبان بمانند همیشه اتحاد را با وسعت نظر و سعه بیشتر ی برخود داشته و تفسیر کردند.برای مثال یکی از فضلای قوم ( قم) ( هردو هم به مفهوم و هم به اشاره در این باره )بخوبی موضوع را مورد اشاره و تفسیر قرار داده و اظهار داشت که:
تحقق اتحاد ملی در گرو فعالیت احزاب مختلف و رسانه های آزاد و تقویت چند صدائی در جامعه است. .... اینکه اغلب دولت ها به اتحاد ملی باید بعنوان یک موضوع استراتژیک نگاه کنند نه تاکتیکی و این باید بعنوان یک ارزش در جامعه جا بیفتد. نه یک روش در شرایط خاص. ..اتحاد ملی زمانی جا می افتد که به عنوان یک ارزش در جامعه بدان نگاه شود.... اگر صدا و سیما و رسانه های عرفی در جهت یک تفکر خاتص باشند و حاکمیت در عرصه های انتخابات قشر خاصی را سهیم و قشر دیگری را از عرصه تصمیم گیری محروم کند اتحاد ملی تحقق نخواهد یافت...
در جبهه راستگرایان و سنت گرایان وهمانها که به تمامیت خواهان نیز مشهورند نیز عکس العملها و واکنشهائی نسبت به این واژه عنوان شده رهبری بعمل آمد.
یکی از اصحاب این قوم در همان شهر قم اینگونه واکنش و تفسیر نمود:
شرط وحدت پذیرفتن اصول کلی اسلام و انقلاب و اندیشه حضرت امام است. لذا وحدت در مورد گروههائی که این اصول را نمی پذیرند بی معناست. ... با گروههائی می توان به وحدت رسید که قانون اساسی و ولایت فقیه التزام عملی داشته باشند. با گروههائی نطیر ...و.... که شعار لیبرالیسم می دهند و خواهان حذف اسلام هستند چطور می توان متحد شد؟ا آنها در عمل پیاده نظام دشمن هستند.
اکنون به توجه به نگرش فوق از دوسوی این جریانات و اینکه منظور نظر رهبری را به چه صورت شقه کرده و عملا آنرا در جهت اهداف خود تفسیر می کنند( بخصوص گروه اخیر) در این صورت از این اتحاد ملی چه در می آید؟ ایا این باید زمینه ساز یک وحدت و آشتی ملی به معنی واقعی شود؟ یا اینکه خود این تفسیر مبنائی برای تعابیر تفرقه افکنانه و تقسیم شدن جناح ها؟ بنظر می رسد تا بستر اصلی برا ی این اتحاد بوجود نیاد تعبیر اتحاد ملی بوقوع نمی افتد مگر با تفسیر و قرائت خاصی عملی شود. ...

۱۶ فروردین ۱۳۸۶ ۳:۲۴ بֽظֽ | Reply

مهدی م :

این قضیه ملوانان انگلیسی رو اگر بخواهیم خیلی پیچیده تحلیل کنیم به نظر من یک تمرین برای آمادگی جهت عقب گرد در برنامه هسته ای در زمان لازم است.

اگر هم بخواهیم ساده تحلیل کنیم درماندگی دولت و خطرناک شدن تدریجی اوضاع و اضافه شدن روحیات خاص احمدی نژاد برای متفاوت بودن و انجام حرکت هایی خارج از قالب های رسمی و جا افتاده، بوده است.
.....................................
عبدی:
بخشی از رفتارهای حکومت را جز از طریق تحلیل روانکاوی نمی توان درک کرد.آزادی این افراد را با تحلیل سیاسی می توان فهمید اما نمایش آزاد کردن فقط در ذیل تحلیل روانکاوی و روانشناسی قابل فهم است.یک احتمال هم می دهم.این که جلب رضایت رئیس دولت برای آزادی صرفا با قبول چنین نمایشی امکانپذیر بوده است.

۱۶ فروردین ۱۳۸۶ ۳:۵۰ بֽظֽ | Reply

احمد :

سلام آقای عبدی
من از خوانندگان همیشگی مطالب شما هستم و از بعضی از آنها هم استفاده می کنم اما باید اقرار کنم که به بیشتر آنها نه از حیث درست و موثق بودن آنها بلکه از حیث انگیزه و هدف شما در بیان اخبار و اطلاعات به دیده تردید نگاه میکنم و آن هم به دلیل سوابق متناقض سیاسی شماکه زمانی مدافع راستین انقلاب و ولایت فقیه ;اقتصاد چپی(دولتی)و دخالت نیروهای امنیتی و مخالف سر سخت امریکا و آزادی های اجتماعی بودید و زمانی دیگر با تغیر شخص ولی فقیه و دور از دسترس بودن آن شخص برای شما و همفکرانتان مدافع سر سخت اصلاحات و بعد براندازی و رابطه با امریکا و آزادیهای اجتماعی و....گشتید می باشد.(این حق را به من بدهید!)اما همواره به قلم شما به عنوان قلمی تاثیر گذار و حرفه ای احترام زیادی قایل بودم و هستم.
در خصوص شعاراستقلال با توجه به شرایط امروز جهانی منظور از آنچه که مطرح می شود استقلال سیاسی است که باید مطلق باشد بدین معنی که هیچ کشوری حق دخالت در امور سیاست گذاری وامور داخلی کشورمان را ندارد و هر چقدر توانستیم نظرات خود را به کشورهای دیگر تحمیل کنیم این استقلال نمود بیشتری میگیرد.آنچه که امروز در کشورمان مشخص است داشتن استقلال سیاسی است که با دخالت آن در کشورهایی چون لبنان و سوریه وعراق نمود بیشتری پیدا کرده است.اما بهتر است این نوع دخالت کردنها و خودنمایی ها در راستای منافع ملی (اقتصادملی) باشد که متاسفانه چنین نیست .هر نوع استقلال سیاسی نسبی به معنای وابستگی است.اما استقلال اقتصادی مطلق وجود نخواهد داشت و در صورت وجود به گفته شما بسیار صعیف خواهد بود.مثال ملموس وابستگی دو طرفه اقتصادی و قدرت ضعیف سیاسی این وابستگی برای طرفین ;وابستگی اتحادیه اروپا و چین به نفت ایران و وابستگی ایران به محصولات آنهامیباشد.
با تشکر

۱۶ فروردین ۱۳۸۶ ۴:۳۳ بֽظֽ | Reply

Babak :

جناب عبدی عزیز
مطلبی نوشته بودم درباره ملوانان انگلیسی و اینکه با توجه به وجود نشریات مستقل در غرب احتمال صحت ادعای انگلیسیها در مورد محل دستگیری ملوانان بیشتر است. برخی دوستان به مستقل عمل کردن مطبوعات غرب اعتراض داشتند. جنابعالی هم عنوان داشتید که مطبوعات غرب تا بدانجا که منافع ملی حکم کند مستقلند. حال بنگرید به عکس العمل ایندیپندنت و اکونومیست که برغم توفیق بلر در رهانیدن ملوانان بدون عذرخواهی و یا تغییر در موضع اولیه درباره محل دستگیری و آزادی ملوانان پیش از موعد شبه اولتیماتوم 48 ساعته, کلیت ماجرا به عنوان پیروزی ایران و شکست انگلیس عنوان گشت. نکته اینجاست که در غرب منافع ملی هرگز توسط یک مرکز کانونی تعبیر و تفسیر نمیگردد تا در مواقع حساس تمامی تریبونها یکصدا گردند. این امر حتا در امریکا که پدیده وطنپرستی از قدرت زیادتری برخوردار است نیز به وضوح قابل مشاهده است. هر زمان به شبکه سی ان ان - که بسیاری آنرا شیپور تبلیغاتی استعمار نوین و الخ مینامند - بنگرید میتوانید نظرات مخالفان سیاستهای غالب غرب را هم بشنوید. گاه انتقادات چنانست که آدمی گمان میکند که صدا و سیمای خودمان آن برنامه را تولید کرده.
گرچه بسیاری از صاحب نظران این پدیده را موجب عدم یکپارچگی در جوامع غربی میخوانند که در کوتاه مدت به نفع رقبای غرب تمام میشود اما تقریبا همه گی متفق القولند که چنین سازوکار اجتماعیی موجب پدیدار گشتن نوعی Self-sustaining / Self-organizing system در غرب مدرن میشود.
......................................
عبدی:
در ایران هم خیالی ها آن را پیروزی انگلیس نامیدند یا حداقل سیاستهای جاری دولت را شکست خورده یا مورد انتقاد قرار دادند.اینها مربوط به رقابتهای داخلی است.اما اجازه دهید یک سوال کنم.اگر دولت انگلیس معتقد است که نظامیانش در آبهای ایران دستگیر شده اند چرا پس از این همه تحقیر و بازداشت آخر الامر به آزادی آنها رضایت داد و هیچ ادعای دیگری را مطرح نکرد و حتی بلر هم به نوعی استقبال کرد؟حتما یا دروغ می گفتند یا این که زوری برای برخورد ندارند و الا معنا ندارد که کشوری بیاید و صدام را ساقط کند بعد اینچنین ضعیف در برابر یک کشور جهان سومی ظاهر شود.تصور می کنم آنها در آبهای ایران بودن ضمن این که این طرف هم چندان بی درایت نیست که نظامیان آنها را در آبهای عراق دستگیر کرد یا برباید.

۱۶ فروردین ۱۳۸۶ ۵:۵۴ بֽظֽ | Reply

نادر :

سلام
اگر فرض را بر این بگیریم که اینها با آنها کاملا همآهنگند و برای اینکه اینها بعد از افتضاح آن کاغذ پاره
کذایی در خانه دچار مشکلی نشوند اجازه بدهند که چندتا توریست درجه دار را سرویسدهی کنند آیا باید باز هم بر غرب ستیزی اینها باور داشت. آیا برای شرق و غرب اینها مطلوبتر نیستند؟

۱۶ فروردین ۱۳۸۶ ۷:۱۷ بֽظֽ | Reply

یک شهروند :

فکر می کنم تاریخ در مورداین مقطع چگونه نسبت به ما و حکام ما قضاوت خواهد کرد. در گذشته وقتی در کتب تاریخیکه بما آموزش می دادند نسبت به سهل انگاری ها و ندانم کاری های قاجار نکاتی را می اموختند تن آدمی به لرزش می افتاد و امروزهم همان نگرش نسبت به گذشته وجود دارد . حاشا که نیم نگاهی بوضع خودمان بیاندازیم که حال اگر نسبت به فلان شاه قاجار اینهمه حمله و انتقاد داشتیم و ندانم کار ی و بی سیاستی و بی لیاقتی اش را برخ می کشیم خود چکاره ایم . اتفاقا با بررسی دقیق تر تاریخ معاصر در سیاست خارحی که نگاه کنیم می بینیم که خیلی از اقدامات در مقاطعی بسیار با توجه به گستره آگاهی ها و امکانات آن روزگار هوشمندانه تر و زیرکانه تر بوده است. و افرادی که در این حوزه بوده اند به غیر از امیر کبیر و قائم مقام فراهانی که تاریخ قضاوت خوبی دارد بسیاری دیگر هم این چنین بوده اند .
امروز رفتار رخی بیشتر به شو های تلویزیونی در عرصه گیتی بیشتر می نمایاند تا یک حرکت اصولی و ریشه دار. همواره بدنبال دوربینهای تلویزیونی و جنجال خبری و عملیات پر سرو صداو بدون محتوا بوده و همواره در صدر اخبار دنیا بوده ایم و به همین خشنود بوده ایم . اما چگونگی در صدر اخبار بودن و قضاوت بین المللی برایمان ارزش و اهمیتی نداشته است.
بنابراین چه بگوئیم و اکنون فغان برآوریم که چگونه به حیثیت یک ملت و هستی آن بازی کرده ایم . دیگر باقی قضایا معلوم است و جای بحث باشد برای بعد!!!

۱۶ فروردین ۱۳۸۶ ۷:۴۴ بֽظֽ | Reply

احمد :


ماجراجوئی اخیر بویژه در این دوره حساس اشتباه بزرگی بود اما پایان آن به مراتب زشت تر بود و به گمانم دل هر ایرانی وطن دوست را بدرد آورد. پذیرائی دولت ایران از متجاوزین انگلیسی و سپس بدرقه باشکوه توسط سران جمهوری اسلامی از پاویون رسمی فرودگاه بیش از آنکه تحقیر انگلیسیها باشد تحقیر ملت و دولت ابران بود. در کجای دنیا رئیس جمهور و وزرای یک کشور مانند ندید بدیدها دور یک عده سرباز کم سن و سال ظاهرا متجاوز عکس افتخاری می گیرند؟! رفتار رئیس جمهور و وزرای آن بیشتر شبیه.......

۱۶ فروردین ۱۳۸۶ ۸:۵۸ بֽظֽ | Reply

:

اقای عبدی عزیز سلام استقلال را برای چه میخواهیم اول حفظ مرزهای کشور براستی بعد از انقلاب توانسته ایم حد وحدود ایران را ازطمع همسایگان دور نگهداریم یعنی کاری کنیم که هیچ کشوری جرات نکند به خلیج فارس وجزایر ما ادعایی داشته باشد یا به دریای خزر دوم در محدوده این مرز وبوم ملتی ازاد و زنده با حاکمیتی متکی بر رای اکثریت مردم با حفط حقوق همه اقلیتهای قومی دینی وفرهنگی زندگی کند ایا توانسته ایم ملت وحاکمیتی با این مشخصات باشیم سوم کلیه تصمیمات این حاکمیت برمنافع ومصالح این ملت استوار باشد واین حاصل نمیشود مگر درگردش ازاد اخبار واطلاعات در جامعه وارتباط روشنفکران ونخبگان ملت با تودههای مردم ایا توانسته ایم چنان روابطی ایجاد کنیم با اینکه همه این موارد نسبی است بنظر من درهمه موارد از استانداردهای جهانی عقبتر هستیم خوب اشکالی ندارد وامیداست به بهبودی اوضاع انچه جای نگرانی دارد ادعاهای گزاف وخود الگو دانستن وفخر فروشیهای انچنانی ونگرانی ازاینکه نکند به باورهای انحرافی دچار شویم

۱۶ فروردین ۱۳۸۶ ۹:۲۵ بֽظֽ | Reply

:

be omide roozi ke tasmimgiran Iran nokhbegane tizhoush va sadeghi bashand,

eradatmand, ozve heiate elmi daneshgah,

۱۶ فروردین ۱۳۸۶ ۱۱:۳۸ بֽظֽ | Reply

علي :

باسلام
آقاي عبدي مثل دوستان همش منتظر بودم جريان نظاميان انگليسي را تحليل كنيد كه در پاسخ كامنتي گفته ايد در بي بي سي گفته ايد . من آنرا در بي بي سي نديدم اما از پاسخ كامنتها تقريبا تحليلتان را دريافتم كه تحليل متعادل و واقعگرايانه ايست.فكر كنم در مورد اين قضيه اگر جواب اين كامنتها را كنار هم بچينيد خودش يك مقاله جداگانه از آب در مي آيد!!
.........................................
عبدی:
متاسفانه هنوز قضیه تمام نشده است.تا وقتی آنها در ایران بودند تا حدی ابتکار تبلیغاتی دست آقاین بود و حتی می توانستند با به اصطلاح متجاوزین عکس یادگاری بیندازند اما از این پس قضیه کمی تغییر می کند .اگر روزی که از آنها فیلم نمایش می دادند کمی درنگ می کردند باید می فهمیدند که بالاخره آنها آزاد می شوند و مصاحبه های آنطرف آب هم با سروصدای بیشتری در رسانه ها مطرح می شود.
در هر حال همه خوشحال شده اند که همچنان با اقتدار و عزت و رافت اسلامی مساله هسته ای هم حل شود.

۱۷ فروردین ۱۳۸۶ ۰:۳۵ قֽظֽ | Reply

babak :

جناب عبدی عزیز
گرچه گویا به این اصل که "اهداف درازمدت و منفعت طلبانه دنیای سرمایه دارای تنها با آشکار کردن اسرار و زیستن در خانه شیشه یی و دوری گزیدن از دروغگوییهای مستقیم تامین میشود" اعتقاد چندانی ندارید اما یقینا میپذیرید که افکار عمومی در جوامع غربی ارزشی دو صد چندان در مقام مقایسه با کشورهای جهان سوم دارند. در پاسخ به سوال و فرضتان مبنی بر احتمال درستی ادعای ایران بر پایه نوع رفتار بلر و دولت انگلیس میتوانم به نحوه شکل دهی به افکار عمومی اشاره کنم. نخست آنکه با توجه به سابقه تاریخی دولتهایی چون دولتهای ایران و عراق و سوریه و ونزوئلا کمتر کسی از عامه مردم رای دهنده در اروپا و امریکا ادعای این نوع دولتها را واقعی قلمداد میکند. در عین حال حس همدردی با مردم بی پناه عراق و فرضا ایران که زیر باران بمبهای امریکایی یا اروپایی زخمی و کشته میشوند عاملیست قدرتمند در جهت مخالفت با هر نوع حمله نظامی - حتا به عراق. حال با رویدادن حوادثی اینچنینی آن حس همدردی مردم امریکا و اروپا به صورت موقت کاهش میابد. در عین حال برای شکلدهی به افکار عمومی میباید ایران به عنوان یک قدرت غیرقابل انکار نظامی و تهدیدگر نشان داده شود - چنانکه صدام با حماقت خود بدان چاله افتاد. پرونده های اینچنینی جمع میشوند تا در موقع لازم مورد بهره برداری قرار گیرند هچنانکه سیستم قضایی ما از همین راهکار استفاده مینماید. در ضمن گمان نکنم نیازی به مدلل ساختن بی درایتی گاه و بیگاه مسوولین باشد که مثالها فراوانند.
برای من که در سالهای دبیرستان و دانشگاه نوشته هایتان در سلام و سایر نشریات را میخواندم و میستودم , همکلام شدن با شما به واقع لذتبخش است. به خاطر تمام آنچه به من و ما در طول این سالیان آموخته اید از شما سپاسگزارم.

۱۷ فروردین ۱۳۸۶ ۰:۵۳ قֽظֽ | Reply

اردکانی :

سلام جناب اقای عبدی
سال نو را خدمت شما تبریک می گویم امیدوارم سال خوبی داشته باشید.
اتفاقات چند روز گذشته فقط درکشورهای موج اول ودوم می تواند تحقق پیدا نماید.

۱۷ فروردین ۱۳۸۶ ۱:۲۶ قֽظֽ | Reply

محمد-ق :

آقای عبدی عزیز به نظرم این قصه سر دراز دارد. دعا کنید هیچ کدام از این ملوان ها و تفنگداران دریایی آزاد شده آدم های شهرت طلب و حرافی نباشند که در غیر این صورت غربی ها خوب بلدند افکار عمومی را با استفاده از تبلیغاتی مثل مصاحبه های احساسی و خاطرات اسارت و... تحریک کنند.

۱۷ فروردین ۱۳۸۶ ۳:۰۰ قֽظֽ | Reply

علی :

بنده فکر میکنم با این نمایشهایی که دولت و رییس آن اجرا میکنند حسابی رفته ایم سر کار. قضیه ملوانها هم تمام شد و در هفته آینده بحث تغییر ساعت رسمی کشور و خبر خوش هسته ای نمایشهای بعدی خواهند بود. بعدش هم که در ماه می نوبت قطعنامه بعدی است. واقعا آقایان در ایجاد شغل استادند.

۱۷ فروردین ۱۳۸۶ ۳:۰۶ قֽظֽ | Reply

آریا :

با سلام....مقاله ی بسیار وزینی را مرقوم فرمودید ولی به نظر اینجانب از پرداختن به بسیاری زوایای این ضعف استقلال چشم پوشی (خواسته یا ناخواسته) کرده اید....چندی پیش مقاله ای در این زمینه از جناب سازگارا در گویا نیوز گذاشته شده بود که در مورد این زوایای بخصوص توضیحات جامع تری داده شده بود....اینکه کشوری
که ادعای عزت نفس و تاثیر گذاری بر دنیا را دارد حتی در مقابل ضعیف ترین همسایگان خود نیز نمیتواند از موضع به حق خود دفاع کند و مورد تضییع حق واقع میشود.....برای این نمونه البته روسیه و موضع حق ما از دریای خزر را مثال نمیزنم که متاسفانه همانطور که در مقاله ی خود به رابطه ی میان دو کشور اشاره نمودید شاید پاره ای ملاحظات ما را در موضع انفعالی قرار میدهد( که به نگر این جانب آنهم ناشی از ضعف سیاست و آینده نگری ما از همان ابتدا غلط بود)....همچنین از این منظر دیگر همسایگان سهام دار ما در بحر خزر را نیز با وجود ضعیف و فقیر تر بودنشان میتوان در دیل این مجموعه قرار داد....اما موضع ضعف ما در برابر افغانستان (بستن رودخانه ی هیرمند بر خلاف قطعنامه ی زمان هویدا) و در مورد جزایر سه گانه ی ما با امارات و همچنین موضع ضعف ما در تثبیت مرز آبیمان در رودخانه ی اروند رود با عراق بر خلاف معاهده ی صریح الجزایر (که این اواخر با دستگیری ملوانان بریتانیایی بحران اختلاف و عدم قطعیت این مرز به اوج رسید) را به هیچ عنوان نمیتوان توجیه نمود.....اینکه کشوری که زمانی در منطقه حدااقل کشورهای همسایه از او حساب میبردند (بدون اینکه ادعای استقلال داشته باشد و با همه ی اتهامات وابستگی به غرب) اکنون حتی در احقاق حق خود با ضعیف ترین کشورهای همسایه نیز دچار مشکل میشود منظر دیگری از این تناقض شعارهای استقلال طلبانه بعد از قریب 28 سال است......با کمی جستجو و تامل در تاریخ قطعا موارد دیگری را نیز میتوان به موارد فوق اضافه نمود و امید است که این مسئله را از دید خود بیشتر بشکافید تا نقد وزینتان کامل تر شود.......با تشکر

۱۷ فروردین ۱۳۸۶ ۵:۵۷ قֽظֽ | Reply

amir irani nejad :

Dear Abdi:
First, I hope you enjoyed your New Year’s holiday. Since I’m a visitor also the following are my opinion about this topic. As you mentioned it is not good to be completely self- sufficient either, I’d like to put it this way that in the modern world among the civilized nations none is self sufficient. I chose to use the word sufficient because the other words like sovereign, independent or autonomous were not going to fit because the truth is that we’re an independent but, we’d like to become self-sufficient also. As you’re very well informed the cost of advertisings are very high and not even the richest governments in the world are able to pay for it if the commercial is to long and for ever. Would you imagine how much cash our head of the government was going to pay to the foreign media for that duration just to prove to the world that we’re able to defend our borders even the invaders are the former supper power British. So it happened and the most he paid was the good foods, comfortable accommodation and nice cloth to the limeys. But what did we, the people paid for this surprise event? Abdi you’re right; independency, sovereignty, self-sufficiency, free market economy, political free dome and so on and so forth never happens unless we rewind our recorders and listen to the messages that once came in from the France and encouraged us to rise, to omit the monarch, to become self-sufficient, adore the social justice and the political free dome.


۱۷ فروردین ۱۳۸۶ ۷:۵۷ قֽظֽ | Reply

:

جناب عبدی ...امروز خبر دار نشدید !!که پنتاگون یکی از ناوهایش را بی سر و صدا از
خلیج فارس بیرون برده البته گزارشگر خبره سی ان ان دلیل حمله بهاره طالبان در
افغانستان ( توجه میکنی چه دلایل مضحکی برای جابجایی این ناو های دهان پر کنشان میاورند !؟) ذکر شده
البته گزارشگر ان بی سی کمی طنز گونه فرمود که ماموریت این دو ناو جهت فشار بر
ایران بود که البته نتیجه عکس !!داد و زیر دماغ این ناوهها ایرانی ها پانزده ملوان انگلیسی
و هم پیمان مارا با دستگیری غیر مجاز !!کردند و خوب ماموریت ناو ما هم پایان یافت
جناب عبدی مفهوم این گزارشها و اینکه بلیر تکرار میکند هیچ بند و بستی نبوده
هیچ قولی داده نشده و امروز بلیر و بوش تکرار کردند در مسئله هسته ایی همچنان
از خط فشار شدید حمایت میکنند همه یکطرف اما هستند بسیاری از کارشناسان
خبره که این کار دولت احمدی نژاد را بفال نیک گرفته و میگویند اگر ایران در مقابل
انصاف گونه و نرمخویی و غیر قلدر مابانه صحبت کردن گوش شنوا و پاسخ در خور
میدهد چرا این همه بد قلقی و درشت گویی از جانب بوش و کاخ سفید !؟ پس توجه
فرمودید این کار بخردانه یا نابخردانه دولت ایران اغاز گر بحث های جدی تری در اینده خواهد بود ٬ توجه داشته باشید که بلیر
گفت که انگلستان ترجیح داد کانفرانتی شن نکند و با زبان دیپلماسی ارام جلو برود
یعنی در مسئله انرژی اتمی اگر امریکا همراه انگلیس زبان ارام جویانه بکار گیرند
دلیلی ندارد ایران راه منفی گریش را ادامه دهد . بازهم با تشکر فراوان

۱۷ فروردین ۱۳۸۶ ۳:۰۳ بֽظֽ | Reply

بهرام ابرکاوانی :

سلام جناب عبدی..... من فکر می کنم ایراد کار دست اندر کاران نظام این است که هنوز دیدگاه اقتصادی و سیاسی سوسیالیستی مزاج دهه 70 و 80 میلادی را که تجربه سیاسی نشان داده تئوری شکست خورده ای هست کنار نمی گذارند و به قول آقای دکتر یزدی اینها فکر می کنند هنوز دنیا در گیر جنگ سرد و 2 قطبی است...... استقلال مارکسیستی مانند دوره جنگ سرد دیگر در برابر اقتصاد لیبرال سرمایه داری دوره پس از فروپاشی شوروی و شرکتهای فراملیتی خریداری ندارد.....

۱۷ فروردین ۱۳۸۶ ۸:۳۱ بֽظֽ | Reply

کامران :

اصولا نه الان خبری از "آزادی "است ، نه از
"جمهو ر یت " و نه از "استقلال" ،هر لحظه هم
بر عقب ماندگی تاریخی مان افزوده میشود ،من به عنوان جوانی از این نسل و دانشجویی که شاهد درگیری های خرداد 82 و موارد خفیف تر اعتراضات بوده ام ، میدانم که این ساختار در عین نمایش قدرتی که می دهد ، از هرگونه
اعتراضی هر چند کوچک به شدت می ترسد
و هراسان میشود ، آرمانگرایانه حرف نمی زنم ،
ولی میشود باری دیگر تحرکی کرد .
این نسل سوم که سوخته است ،پس کاش چراغی را هم برای آینده "ایران " روشن کند.

۱۷ فروردین ۱۳۸۶ ۹:۱۷ بֽظֽ | Reply

کنفرانس خبری آقای احمدی نژاد :

اولین کنفرانس خبری رییس جمهور از چنان غنایی برخوردار بود که انتظار میرفت روزها در مورد آن بحث و بررسی بعمل آید و زوایای تاریکش برای عموم روشن شود. ولی متاسفانه آنقدر اوضاع اجتماعی, فرهنگی,... و سیاسی کشور ما مواج و متلاطم است که به طرفه العینی همه نکات کلیدی , بدون هضم شدن, از بین میرود و هیچ اثری از آثار مسؤلیت ها , سؤالات و جوابها باقی نمیماند!!
به هر حال ایشان با آزادی غافلگیرانه ملوانها در اولین کنفرانس خبری خود , نشان دادند که قطار حامل این ملوانهای انگلیسی, خوشبختانه هم دنده عقب داشت !! هم ترمز!! و هم ترمز دستی و هم ترمز اضطراری!!
ایشان در این مصاحبه با ابراز تاسف گفتند:" تاسف بارتر اینکه دولت انگلیس جرات ندارد که حقیقت را به مردم بگوید." نتیجه منطقی اینکه دولت ایران این جرات را دارد تا حقیقت را به مردم بگوید ! با خوشحالی مافوق وصف از داشتن این جرات , باید بی صبرانه منظر شنیدن حقایق پشت پرده از زبان در روزهای آینده باشیم!! ولی در حین انتظار, شایسته است ما هم جرات خود را بالا برده , به تاسی از ایشان , جرات کرده سؤالاتی را هر چند ساده , با ایشان مطرح کنیم.
از جمله:
در مقدمه ی کنفرانس خبری عنوان کردید:" امروز کرامت و ارزش انسانها نادیده گرفته میشود. حقوق آنها پایمال, سرزمین آنها غصب و جلوی پیشرفت آنها گرفته میشود و مرجعی وجود ندارد که در مقابل زور گویان بایستد و از حق مظلومان دفاع کند"( پایان نقل قول) چون احساس میکنم این سخنان کریمانه, عینا مشمول شهروند خودی هم میشود, سؤال اینست که اگر کسی مرجعی را برای دفاع در مقابل زورگویان ایجاد کرد, برخورد, با آن مرجع چه خواهد بود؟ آیا همچون گذشته, آنرا با زدن انواع اتهامات , در نطفه تشکیل , خفه نمیسازند؟
ایشان در همین کنفرانس با انتقاد از برخی اعضای شورای امنیت در موضوع رای گیری قطعنامه ی اخیر بر علیه ایران گفتند:" اینان میگویند ما تحت فشار آمریکا هستیم؛ سؤال اینست که برخی کشورها تا کی میخواهند زیر فشارها تصمیم بگیرند؟"(پایان نقل قول) باید به ایشان گفت:" جانا سخن از زیان ما میگویی!" سؤال اینست که بالاخره ما هم تا کی باید زیر فشار , دوران بلوغ و پختگی و دوری از خامیها را بعد از سی سالگی نبینیم؟ تا کی باید زیر فشار تنش ها و بحرانهای خود ساخته جنگ و تحریم و دشمن و ... تصمیم پشت تصمیم بگیریم؟ تا کی باید ...؟

ایشان در همین کنفرانس خبری اعتراض کرده و میگویند:" هیچ عضوی از سازمان ملل نمی تواند امیدوار باشد که از امریکا و انگلیس به شورای امنیت شکایت کند و به نتیجه ایی برسد"!! " از طرف دیگر این قدرتها اگر با کشوری مشکل داشته باشند به شورای امنیت شکایت میکنند و خود به محکومیت آنها رای میدهند. سوابق نشان میدهد آمریکا و انگلیس در استفاده از این مکانیزم پیشگام بوده اند"(پایان نقل قول آقای احمدی نژاد در اولین کنفرانس خبری سال جدید) سؤال اینجاست که رطب خورده , منع رطب چون کند؟ کافیست در این جملات بالا , به جای انگلیس و آمریکا نهادهایی قدرتمند داخلی را گذاشته و بجای کشور, مردم را و از آقای رییس جمهور سؤال کرد آیا چراغی که به خانه حرامست, به شورای امنیت رواست؟

و در آخر ؛ آقای احمدی نژاد با ابراز تاسف از غرب سؤال کرده اند که :" چرا تمدن غرب به ارزش خانواده بی اهمیت است؟"(پایان نقل قول) سوال اینجاست که آیا ما که به دیگران ایراد میگیریم که جرات گفتن حقایق را دارم؟د, آیا خود جرات داریم که با استناد به آمار موسسات دولتی, و نه آمار حقیقی, بگوییم بر سر بنیان خانواده در این سالها چه آمده است؟ اینهمه افزایش فاجع بار طلاق و آمار خود فروشی و خودکش و فرار دختران و فروش آنها در کشورهای همسایه و .... چیست؟ آیا بنظر شما اگر زنی برای امرار معاش همچون مردان کار کند, بهتر است؟ یا برای امرار معاش خود را در معرض فروش به مردان قرار دهد؟

۱۷ فروردین ۱۳۸۶ ۹:۴۹ بֽظֽ | Reply

محمد حسین :

کامنتی که با عنوان"کنفرانس خبری اقای احمدی نژاد" اغاز شده , نغزو بلیغ است!
به نویسنده اش دست مریزاد می گویم

۱۸ فروردین ۱۳۸۶ ۱۱:۴۱ قֽظֽ | Reply

حمیدی- :

با سلام
پس از شاهکار تبلیغی مسئولان ایران مبنی بر دستگیری ، ایجاد جو تبلیغاتی در سطح جهانی و نهایتا آزادی دستگیر شدگان ملوانان انگلیسی در یک شوی تلویزیونی( مصاحبه مطبوعاتی!) بمحض رسیدن این افراد به خاک کشورشان روند تبلیغات یک چرخش صدو هشتاد درجه ای پیدا کرد. البته این اتفاق برای کسانی که اندک آشنائی با روحیه غربی ها و بخصوص انگلیسی ها دارند پیدا بود. تنها یک یا دوساعت پس از اقدام ایران برای ازادی شان تمجید شد و پس از ان حملات تبلیغی و سیاسی بر علیه ایران با شدت بیشتری تداوم خواهد یافت.
نمی دانم که مسئولان تصمیم گیری که در این باره اقدام کردند از چه میزان آگاهی و شم سیاسی برخوردارند که این مسائل بدیهی را نمی توانند تشخیص دهند و در این راه حیثیت ملی ایرانی را نیز لکه دار می سازند. چطور شد که با آن جار و جنجال این خیانتکاران دستگیر شدند و سپس رافت اسلامی جایگزین آن شد. !!!. اکنون پیامد های این اقدام در جهت معرفی ایران بعنوان یک کشور گروگان گیر مطرح است و اینکه این اقدام را بهمراه آمریکائیها با گروگانگیری سال 58 سفارت آمریکا در تهران مقایسه و در تداوم آن می گیرند و بخصوص که آمریکا و انگلیس در قضیه عراق و افغانستان با یکدیگر و بطور متحد جدا ناپذیر عمل کرده اند و سعی می کنند در این رابطه نیز با ایران بصورت مشترک و همسو عمل نمایند. انگلیس با این وضعیتی که در صحنه جهانی برایش پیش آمد یعنی نیروهایش اسیر شدند، و پس از انکه توانست یک موفقیت سیاسی و بدون دادن امتیازویژه به ایران ازادی ملوانان خود را بیابد کینه جویانه در صدد جبرای آن خواهد آمد. همانگونه که آمریکا هنوز گروگانگیری خود را فراموش نکرده است و بها ی آن هنوز پرداخته می شود.
بهر حال صحنه آزادی ملوانان انگلیسی با ان عزت و احترمی که در تلویزیونها دیده شد بیاد ماجرای آزاد سازی اسرای عراقی در طول زمان جنگ انداخت که در انجا هم سعی می شد با همان رافت اسلامی به شیوه ای عمل شود که وقتی به کشورشان باز گشتند در انجا خود قیام بر علیه صدام کنند. چه فکر خامی!!!! غافل انکه امروز همین ها با وجود رفتن صدام پس از چند سال هنوز دست از کشتن یکدیگر بر نمی دارندو ما در برج عاج نشسته و به چه فکر می کردیم!!!.
همه اینها نشان می دهد که ما دنیا و جهانیان را نمی شناسیم و حاضر هم نیستم دست از این گونه رفتارهای احساسی بر داریم . همواره مخاطبمان ملت ها بوده و کاری به دولت ها نداشته ایم . غافل از این که ملت ها کاری از دستشان برنمی اید برفرض اینکه با ما باشند (که اینطور هم صد درصد نیست) و این دولت هایشان هستند که دارند پدر ما را در می آورند.
اینگونه روشهای احساسی در سیاسیت خارجی جوابگو نیست و اینرا باید بیاموزند که این همه هزینه از جیب ملت پرداخته نشود.

۱۸ فروردین ۱۳۸۶ ۱:۲۶ بֽظֽ | Reply

ذبیح اله رامش خواه :

سلام
عبدی عزیز بازجوی سابق بند؟ زندان اوین زندانی ازاد شده و اوانگارد امروز
دوست عزیز م
استقلال در جامعه شناسی رابطه ای با مردم سالاری و قدرت نظامی دارد امتیاز دادن به روسها شاید یک نا کارامدی دیپلماتیک باشد تا نافی استقلال و نه نا کار امد که ناتوان و از سر استیصال اما ایا نظامی که پایگاه مردمی ندارد چگونه میماند بواسطه استقلال از طریق نفت.....از تکیه هایم نرنج دوستانه بود

۱۸ فروردین ۱۳۸۶ ۶:۱۲ بֽظֽ | Reply

آیا باید راه "در رو" را باز گذاشت؟ :

چندین سال پیش در ده زندگی میکردیم. باغی داشتیم که شغال ها به راحتی به آن رفت و آمد داشتند....
شعالها همیشه آنجا پلاس بودند!! زمستانها مرغها , تابستانها هم میوه ها را کل کلی(حیف و میل) میکردند و میرفتند!!
پدرم, من و برادرها را بسیج کرده بود تا هر جور شده شر این شغالها را از اینجا بکنیم!...
بعد از مدتی که به خیال خود همه راهها را بسته بودیم , باز یک شب شغال آمد و شبیخون زد!! بابام عصبانی گفت:" شما با این همه ادعا, از پس یک شعال بر نمی آیید ؟!!.... ادعاهاتون گوش فلک را کر کرده !! ولی...
تحت تاثیر جو آن موقع گفتم:" برای از بین بردن شغال, احتیاج به یک "تفنگ" داریم"!!
بابام هم نه گذاشت و نه برداشت , در جواب گفت:" نه خیر!! برای بیرون کردن شغال, احتیاج به یک "گیوه تنگ " داریم!!
این حرف رفت تو گوش ما , و بالاخره با توسل به آن حرف سنگین پدر , شغال را بیرون کردیم و راههای ورود آن را مسدود !! و قضییه فیصله پیدا کرد.
حالا هنوز که هنوز است بعضی از اوقات این "تفنگ" و "تنگ " را بیاد آورده , از خود می پرسم : آیا بهترین راه ها سخت ترین راهها نیست؟!!
در اثر مطالعه ی این کامنت های امروز از خود پرسیدم ما در نوشتن انتقادها و ایراد سؤالات , به دنبال چه هستیم؟ اگر به دنبال گرفتن انتقام نیستیم چرا برای کسانی که پی به اشتباه خود برده اند راه "در رو" را باز نمی کنیم ؟ تا آنها بتوانند خود به جبران مافات بپردازند؟ آیا این راه سخت, بهترین راه نیست؟

۱۸ فروردین ۱۳۸۶ ۷:۵۰ بֽظֽ | Reply

سینا :

جناب آقای عبدی
با سلام
نمی دانم هدف از طرح مقوله ای با عنوان استقلال چیست ولی برای مردمی که اساسی ترین و بدیهی ترین حقش یعنی حاکمیت بر سرنوشتش سلب شده دیگر چندان تفاوتی نمی کند که حالا اثبات شود که حکمرانان فعلی در رسیدن به استقلال توفیق داشته اند یا خیر ؟

آرام آرام مردن را آغاز می کنی

اگر به نواهای زندگی گوش فرا ندهی

اگربرده ی عادت خود شوی

اگر همیشه از یک راه مکرر بروی

آرام آرام مردن را آغاز کرده ای

اگر روزمرگی را تغییر ندهی

اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی

اگر برای مطمئن ، در نامطمئن خطر نکنی

امروز زندگی را آغاز کن

امروز خطر کن

امروز کاری بکن

نگذار به آرامی بمیری....

(پابلو نرودا)

۱۸ فروردین ۱۳۸۶ ۸:۱۳ بֽظֽ | Reply

درخواست از آقای ذبیح اله رامش خواه :

با سلام
جناب آقای رامش خواه, ما تعدادی همدرد و سوته دل در این فضای مجازی هر روز گرد هم می آییم تا ضمن داشتن آرامش , آگاهی و اطلاعات و تدبیر و تجربه خود را برای تصمیم گیریهای آینده بالا برده و از اشتباهات انجام گرفته جلوگیری کنیم .
...................................
عبدی:
این نوشته طولانی بود اما فقط ابتدای آن را منتشر کردم چون نیازی به پاسخ نبود. شخصا هم به کامنت قبلی پاسخ ندادم چون فضای مجازی کمی هم اینطوری است. اما اجمالا عرض کنم بازجو بودن کار بدی نیست خیلی هم شرافتمندانه است. اما آن هم خوب و بد دارد و چه بسا ساخت حاکم بر بازجوئی بگونه ای است که زمینه را برای تخلف رفتاری فراهم می کند. مطمئن باش اگر حکومتی را قبول داشته باشم افراد خوب و سالم را پیشنهاد می کنم که عهده دار شغل بازجوئی آن شوند.
با این حال بنده تا کنون در این شغل نبوده ام. و جز دوباری که به عنوان زندانی در خدمت اوین بودیم یادم نمی آید که با داشتن مسئولیت و شغلی گذرم به اوین افتاده باشد.

۱۹ فروردین ۱۳۸۶ ۳:۱۶ قֽظֽ | Reply

ذبیح اله رامش خواه :

با سلام مجدد
1- من شخصا برای اقای عبدی ودیدگاه هایشان در حوزه سیاست و بالاخره تاثیر گذاریشان بر نخبگان سیاسی جامعه احترام خاصی قایلم و بنوعی ایشان را برخوردار از عقلانیت پیش رویدادی که در بین نخبگان ما بسیار نیست میدانم
2- مقوله استقلال در جمهوری اسلامی و نقادی ان چنانکه درابتدای مقاله امده است بنحوی مورد غفلت نخبگان بوده است اما نیازی به گفتن نیست که این موضوع در مسیر عوام زدگی بوده است و مثال ان تئوری هزار دستان مورد اعتماد عامه است که حوادث و جریانات سیاسی ر ا محصول بیگانگان دانسته و در طول تاریخ معاصر به حاکمان با بدبینی و عامل بیگانه نگریسته اند و از علل فرهنگی روانشناختی انقلاب نیز شاید محسوب شود
3- در بین نخبگان معاصر در تحلیل تاریخ سیاسی معاصر اقای اجودانی در مصاحبه ای با رادیو فردا رضا خان و حرکت او را بنوعی نماداستقلال خواهی قلمداد میکرد
4_ بررسی مقوله مستقل بودن بی تحلیل درستی از ساختار تولید توزیع و حتا مصرف قدرت در جمهوری اسلامی میسر نیست و من بر این باورم که اشنه پاشیل اصلاح طلبان در مدار ناکامی اصلاحات نبود درک درستی از این ساختار بود که به بضاعت اندک مطالعاتی ام تنها در مقاله ای از دکتر پهلوان که باز تولید ساختارهای موازی را از تکنیکهای بقا در سیستم یافته بود و مصاحبه ای از دکتر ابراهیم یزدی در بررسی تاریخی گوادلوپ نهاد نظامیان و روحانیان را مهمترین ساختارهای قابل توجه در عرصه قدرت در اوایل انقلاب ذکر کرده بود که کشش حمل قدرت را داشته اند
5- در تحلیل ساختار قدرت در جمهوری اسلامی نفت رکنی کلیدی دارد که بزرگانی چون دکتر همایون کاتوزیان و دکتر داور شیخاوندی که از ملی شدن نفت به دولتی شدن ان اشاره دارد انرا مد نظر داشته اند و بی درک روشنی از جایگاه نفت در ساختار قدرت در جمهوری اسلامی تحلیل کاملی از مقوله استقلال و معادلات روابط بین دول و ملل ان نخواهیم داشت
6- مقوله اقای عبدی با پذیرش پیش فرض استقلال جمهوری اسلامی در دوران جنگ سرد اغاز میشود .
7- در جوامع با فضای اطلاعاتی محدود افراد تاثیر گذار سوای مثبت یا منفی بودن تاثیرشان بدور زندگیشان هاله ای از راز و رمز قرار میگیرد و داستانها در موردشان ساز میشود که مردان اصلاحات از این قاعده مستثنا نیستند و بنوبه خود از پاسخ روشنگرانه اقای عبدی در مورد زندگیشان و همچنین دیدگاه واقع گرایانه اشان در باره برخی مشاغل سپاسگزارم و بیان من متاثر از همین افسانه سازی ها بوده است و در این فرهنگ دور از ذهن نیستند افرادی که به هر دلیل ادعا کنند با این یا ان فرد مشهور فلان خاطره را در فلان موقعیت دارند
8- اما اینده که رو به اینده دارد باید خود را سوته دلان نخواند که امیدواران نه سوته دلان راه به جایی میبرند. اعتقاد به داشتن انسانها یا جریانهای بی اشتباه نه ممکن است نه مطلوب اما ارزوی رسیدن به سیستمی اجتماعی - سیاسی که اشتباهات افراد و جریانها بویژه بسیار تاثیر گذار کمترین اسیب را برای جامعه داشته باشد گناه نیست ایا دیپلماسی ناکارامد وناتوان جاری نمی تواند محصول تفکر ی باشد که بر تحریم انتخابات پافشاری میکرد _ بعنوان یک فرضیه ساده
9_ انداختن تکه های ناصواب و حتا نادرست به فعالان سیاسی اما کمی مستند به عملکرد گذشته فرد در ادبیات سیاسی جهان پذیرفته شده است و گاه در مصاحبه های خود اقای عبدی نیز دیده یا شنیده می شود و چیز چندان بدی هم نیست
10- پایان سخن اینده و اقای عبدی را دوست دارم و ارزو ی یک تعامل توام با ارامش و اگاهی را دارم و سال پر از خیر و برکت را برایتان ارزو کرده و تاکید دارم دوستتان دارم
با تقدیم و ارزوی بهترین ها
..................................
عبدی:
از لطف شما ممنون.

۲۲ فروردین ۱۳۸۶ ۸:۲۹ بֽظֽ | Reply


فرم ارسال نظر


نام :

ایمیل :

نشانی وب :

حفظ اطلاعات :

متن نظر :

 

آدرس Trackback این نوشته :


http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/484