لطف عقلاي آمريكا(آقای آگاهی)

ما چقدر مستقل شده ایم؟مگر نه این است که استقلال یعنی تعیین سرنوشت خویش به دست خویش؟و مگر نه این که مهمترین بعد این سرنوشت تامین امنیت است؟امروز به اینجا رسیده ایم که عدم حمله به ایران به قول و اقرار رئیس دولت وجود افراد عاقل در ایالات متحده است.!!اما اگر وی می دانست که مسئولین ایالات متحده در دهه 60 میلادی به نسبت مسئولین امروز آن علامه دهر محسوب می شوند و با این حال آن کشور را درگیر جنگی خانمانسوز کردند در این صورت می فهمیدند که تا چه حد فاقد استقلال به معنای دارا بودن حق و قدرت تعیین سرنوشت خویش شده ایم.من در دو روز آینده یادداشت خود درباره استقلال را تقدیم می کنم اما پیش از آن خواندن نوشته آقای آگاهی هم به خوبی این فضای نا امن را منتقل می کند.


لطف عقلاي آمريكا
بهمن آگاهی

1- آنچه كه در صحنه سياسي ايران در رابطه با جهان ميگذرد و سرنوشت و وضعيت اين ديار كهن در آينده اي نه چندان دور آنچنان نگران كننده است كه هر چه عاقلان و فرهيختگان اين قوم به آن بپردازند ممكن است كمكي باشد به اين امر كه اين مردم دچار ويراني و مصيبتي كه در گذشته هاي نه چندان دور ملّت ويتنام و كشور خودمان در جنگ 8 ساله و در حال حاضر عراقيها به آن دچار شده اند نشوند و وجدان مسئولين فعلي نيز در آرامشي معقول بوده و هرگز به علّت اينكه ميتوانستند از خو لطف عقلاي آمريكنريزي و ويراني جلوگيري كنند و نكردند بعذاب نيفتند. براي روشن شدن واقعيت بيشتر جنگ و آموختن از تاريخ بنظرم رسيد كه نقطه نظرهاي "رابرت مك نامارا" وزير دفاع اسبق آمريكا در زمان كندي و جانسون كه طي مصاحبه مفصلي در فيلم “The Fog of War” بيان شده ميتواند در شرايط حاضر ما بسيار آموزنده و مفيد باشد چه آنكه بيان حقايق از زبان كسي است كه بي اغراق از شخصيتهاي تاثير گذار در سياست آمريكا بوده ميتواند براي ما كه همواره با آمريكا طرفيت درگيري داريم مفيد باشد.
2- در مورد بحران كوبا او گزارش مفصلي ارئه ميكند و ميگويد كه اساس سياست آمريكا عدم رسيدن موشكهاي اتمي شوروي به كوبا بود. امّا در ژانويه 1992 او از ملاقاتي با كاسترو صحبت ميكند كه شنونده را غرق در حيرت و نا باوري ميكند.در اين ملاقات او وكاسترو در مورد اين يحران گفتگو ميكنند و كاسترو به او ميگويد كه در زمان بحران، 162 موشك اتمي شوروي در كوبا بود.مك نامارا با شوك فراوان حرف كاسترو را قطع ميكند به تصور اينكه در ترجمه اشتباهي شده است ولي كاسترو مجددا آنرا تائيد ميكند و تاكيد ميكند كه هم از وجود اين سلاحها خبر داشته، هم به خروشچف تاكيد كرده كه در صورت نياز آنها را به سوي آمريكا شليك كند و بعد هم در جواب اين سئوال كه آيا در اينصورت ميدانست چه مصيبتي بر كوبا نازل ميشود ميگويد: بله..كوبا بطور كامل نابود ميشد! به همين راحتي!
3- گزارش او هم از شروع جنگ با ويتنام شمالي در سال 1964 بسيار تكان دهنده است.او ميگويد در دوم آگوست 1964 گزارش تائيد شده اي دريافت شد كه چند قايق ويتنامي به ناوي آمريكا ئي حمله كرده اندولي آمريكا از پاسخ نظامي خودداري ميكند. در 4 آگوست يعني 2 روز بعد حمله ديگري گزارش ميشود كه بعدا معلوم ميشود دروغ بود ولي دستگاه رهبري آمريكا با توجه به ذهنيتي كه از رهبري ویتنام شمالي داشت و آنانرا اشخاصي جنگ طلب و بدنبال توسعه نفوذ در شرق آسيا ميدانست آن جنگ خونين را آغاز كرد و به همين سادگي ميليونها نفر يكام مرگ رفتند. مك نامارا در سال 1995 در جلسه اي با مسئولين سابق ويتنام اين سئوال را از وزير خارجه ويتنام مي پرسد كه آيا اين همه خسارت لازم بود يا نه و بعد از شنيدن توضيحات وي با نهايت تاثر ميگويد باور كنيد كه ميشد بدون اين تلفات بي سابقه از دو طرف به اين هدف رسيد.
آنچه در اين وقايع تاريخي و حوادث آموزنده است وجود اين واقعيت است كه جنگ بسيار ساده تر از آنچه تصور مشود ميتواند آغاز شود و اتفاقا آنچه درشروع آن نقش بسيار كمرنگي دارد تعقل و منطق است و آنچه كه عامل اصلي است تصورات ذهني طرفين از يكديگر است. براي مثال وقتي ما طرف مقابل را عين دشمن بشريت دانسته و خود را بدون هيچ محابائي در جنگ با او ميدانيم و تمام بيانات عمومي ما هم پيامي بغير از خشونت و در گيري ندارد چگونه ميتوان از بروز جنگ جلوگيري كرد؟
4- اخيرا در مصاحبه اي كه رئيس جمهور محترم داشتند يكي از دلايل عدم وقوع جنگ را وجود عقلاي آمريكائي دانستند كه از اين كار جلوگيري خواهند كرد! اين توهم را توضيحات مك نامارا بطور كامل بر طرف ميكند وقتي كه صراحتا تاكيد ميكند كه عقل و منطق سياستمداران بهيچوجه مانع جنگ نميشود و تاريخ نيز همين را اثبات ميكند. چرا بايد با اين تخيلات ملّت را به مسيري برد كه بغير از مصيبت دستاوردي ندارد؟ آيا امروز كه ما بخاطر سياست هسيته اي خاصي كه اساس آن مورد بحث و ترديد است در مسيري قرار گرفته ايم كه در گيري نظامي كاملا قابل محتمل است و ويراني گسترده و تلفات بيشمار انساني دست آورد قطعي آن است واقعا داريم با عقلانيت عمل مي كنيم يا با منطقي ايدئولوژيكي؟ شايد پيام مخفي اين انتظار از عقلاي آمريكائي در جلوگيري از جنگ اين است كه از ما انتظاري نداشته باشيد و خيال ملّت را هم راحت كنند و بنظر ميرسد حكايت ترمز كندن از قطار همين باشد!. البته با رفاقت نزديك ما با افرادي چون كاسترو و قرابتي كه با آن عزيز دل احساس ميكنيم كه حاضر بود به غمزه اي كوبا را به ديار نيستي بفرستد بيشتر از اين هم توقعي نيست و فعلا كه الگوهاي ما همين جنابان كاسترو و چاوز و مورالز هستند ! دعا كنيم كه جان عاقلان آمريكا بسلامت باشد تا شايد بر ما هم عنايتي كنند و با ما آن نكنند كه با همسايگان شرق و غرب ما كردند! به برادران مسئول هم خسته نياشيد ميگوئيم از اين همه همدلي!