آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
نگاه میهمان
۱۴ فروردین ۱۳۸۶
لطف عقلاي آمريكا(آقای آگاهی)
لطف عقلاي آمريكا
بهمن آگاهی
1- آنچه كه در صحنه سياسي ايران در رابطه با جهان ميگذرد و سرنوشت و وضعيت اين ديار كهن در آينده اي نه چندان دور آنچنان نگران كننده است كه هر چه عاقلان و فرهيختگان اين قوم به آن بپردازند ممكن است كمكي باشد به اين امر كه اين مردم دچار ويراني و مصيبتي كه در گذشته هاي نه چندان دور ملّت ويتنام و كشور خودمان در جنگ 8 ساله و در حال حاضر عراقيها به آن دچار شده اند نشوند و وجدان مسئولين فعلي نيز در آرامشي معقول بوده و هرگز به علّت اينكه ميتوانستند از خو لطف عقلاي آمريكنريزي و ويراني جلوگيري كنند و نكردند بعذاب نيفتند. براي روشن شدن واقعيت بيشتر جنگ و آموختن از تاريخ بنظرم رسيد كه نقطه نظرهاي "رابرت مك نامارا" وزير دفاع اسبق آمريكا در زمان كندي و جانسون كه طي مصاحبه مفصلي در فيلم “The Fog of War” بيان شده ميتواند در شرايط حاضر ما بسيار آموزنده و مفيد باشد چه آنكه بيان حقايق از زبان كسي است كه بي اغراق از شخصيتهاي تاثير گذار در سياست آمريكا بوده ميتواند براي ما كه همواره با آمريكا طرفيت درگيري داريم مفيد باشد.
2- در مورد بحران كوبا او گزارش مفصلي ارئه ميكند و ميگويد كه اساس سياست آمريكا عدم رسيدن موشكهاي اتمي شوروي به كوبا بود. امّا در ژانويه 1992 او از ملاقاتي با كاسترو صحبت ميكند كه شنونده را غرق در حيرت و نا باوري ميكند.در اين ملاقات او وكاسترو در مورد اين يحران گفتگو ميكنند و كاسترو به او ميگويد كه در زمان بحران، 162 موشك اتمي شوروي در كوبا بود.مك نامارا با شوك فراوان حرف كاسترو را قطع ميكند به تصور اينكه در ترجمه اشتباهي شده است ولي كاسترو مجددا آنرا تائيد ميكند و تاكيد ميكند كه هم از وجود اين سلاحها خبر داشته، هم به خروشچف تاكيد كرده كه در صورت نياز آنها را به سوي آمريكا شليك كند و بعد هم در جواب اين سئوال كه آيا در اينصورت ميدانست چه مصيبتي بر كوبا نازل ميشود ميگويد: بله..كوبا بطور كامل نابود ميشد! به همين راحتي!
3- گزارش او هم از شروع جنگ با ويتنام شمالي در سال 1964 بسيار تكان دهنده است.او ميگويد در دوم آگوست 1964 گزارش تائيد شده اي دريافت شد كه چند قايق ويتنامي به ناوي آمريكا ئي حمله كرده اندولي آمريكا از پاسخ نظامي خودداري ميكند. در 4 آگوست يعني 2 روز بعد حمله ديگري گزارش ميشود كه بعدا معلوم ميشود دروغ بود ولي دستگاه رهبري آمريكا با توجه به ذهنيتي كه از رهبري ویتنام شمالي داشت و آنانرا اشخاصي جنگ طلب و بدنبال توسعه نفوذ در شرق آسيا ميدانست آن جنگ خونين را آغاز كرد و به همين سادگي ميليونها نفر يكام مرگ رفتند. مك نامارا در سال 1995 در جلسه اي با مسئولين سابق ويتنام اين سئوال را از وزير خارجه ويتنام مي پرسد كه آيا اين همه خسارت لازم بود يا نه و بعد از شنيدن توضيحات وي با نهايت تاثر ميگويد باور كنيد كه ميشد بدون اين تلفات بي سابقه از دو طرف به اين هدف رسيد.
آنچه در اين وقايع تاريخي و حوادث آموزنده است وجود اين واقعيت است كه جنگ بسيار ساده تر از آنچه تصور مشود ميتواند آغاز شود و اتفاقا آنچه درشروع آن نقش بسيار كمرنگي دارد تعقل و منطق است و آنچه كه عامل اصلي است تصورات ذهني طرفين از يكديگر است. براي مثال وقتي ما طرف مقابل را عين دشمن بشريت دانسته و خود را بدون هيچ محابائي در جنگ با او ميدانيم و تمام بيانات عمومي ما هم پيامي بغير از خشونت و در گيري ندارد چگونه ميتوان از بروز جنگ جلوگيري كرد؟
4- اخيرا در مصاحبه اي كه رئيس جمهور محترم داشتند يكي از دلايل عدم وقوع جنگ را وجود عقلاي آمريكائي دانستند كه از اين كار جلوگيري خواهند كرد! اين توهم را توضيحات مك نامارا بطور كامل بر طرف ميكند وقتي كه صراحتا تاكيد ميكند كه عقل و منطق سياستمداران بهيچوجه مانع جنگ نميشود و تاريخ نيز همين را اثبات ميكند. چرا بايد با اين تخيلات ملّت را به مسيري برد كه بغير از مصيبت دستاوردي ندارد؟ آيا امروز كه ما بخاطر سياست هسيته اي خاصي كه اساس آن مورد بحث و ترديد است در مسيري قرار گرفته ايم كه در گيري نظامي كاملا قابل محتمل است و ويراني گسترده و تلفات بيشمار انساني دست آورد قطعي آن است واقعا داريم با عقلانيت عمل مي كنيم يا با منطقي ايدئولوژيكي؟ شايد پيام مخفي اين انتظار از عقلاي آمريكائي در جلوگيري از جنگ اين است كه از ما انتظاري نداشته باشيد و خيال ملّت را هم راحت كنند و بنظر ميرسد حكايت ترمز كندن از قطار همين باشد!. البته با رفاقت نزديك ما با افرادي چون كاسترو و قرابتي كه با آن عزيز دل احساس ميكنيم كه حاضر بود به غمزه اي كوبا را به ديار نيستي بفرستد بيشتر از اين هم توقعي نيست و فعلا كه الگوهاي ما همين جنابان كاسترو و چاوز و مورالز هستند ! دعا كنيم كه جان عاقلان آمريكا بسلامت باشد تا شايد بر ما هم عنايتي كنند و با ما آن نكنند كه با همسايگان شرق و غرب ما كردند! به برادران مسئول هم خسته نياشيد ميگوئيم از اين همه همدلي!

عليرضا :
سلام
من هم معتقد هستم جنگ راحتر از آنچه فكر مي كنيم رخ خواهد داد. كافي است به سوي يكي از ناوهاي امريكايي گلوله اي شليك شود يا يكي از نيروهاي طرفین دست به كار غير عاقلانه اي بزنند.
خداحافظ
۱۴ فروردین ۱۳۸۶ ۴:۰۱ بֽظֽ | Reply
حسن رضایی :
با سپاس از تحلیل عالی اتان. از این روشنتر و مستند تر نمی شد خطر وقوع یک جنگ ویرانگر و خانمانسوز دیگری را توضیح داد. جنگی که گویی برای شروعش دسته هایی در ایران و اسرائیل با هم به شدت در رقابتند. برای اطلاع بد نیست بدانیم چندی پیش یکی از نویسنده های صلح طلب در اسرائیل به نام آونری از قول گروه های خشونت طلب موجود در ارتش اسرائیل آورده بود که بسیاری از فرماندهان با گرایشهای مذهبی در اسرائیل عاشق چنین درگیری با ایران هستند و در تعبیراتشان از جنگ با ایران آورده اند که "باید کاری کنیم تا ایران به عصر حجر برگردد" . وقتی میزان خشونتی را که آنها با بهانه ای کوچک علیه مردم فقیر جنوب لبنان همین چند ماه پیش به کار بردند در نظر می آوریم عقلاً و شرعاً موظفیم این گزارشها که حتا شاید یک درصد هم احتمال داشته باشند تا عمق جان جدی بگیریم، نه این که هر روزه بابی توجهی مفرط به اصل شرعی و اخلاقی حفظ خون انسانها بی باکانه با انواع نطق های دشمن محورانه و رفتار تحریک آمیزمان خود به گسترش این فتنه ها کمک کنیم.
۱۴ فروردین ۱۳۸۶ ۴:۳۶ بֽظֽ | Reply
اما :
شگفت آور اینکه تمامی دکترین ها در امریکا از زمان مورد اشاره ، دگر شده اند ؛ همچنان چنان فاکت ها
یی می آورید .در ضمن بسیار دور می دانم که در این سو کاسترو یی باشد ودر آن سو مک نامارا.شما یا من هیچ کدام نمی دانیم امریکا چگونه این سیستم را چگونه مدل کرده ؛ نقاط بازگشت ناپذیر در مدل چیستند ؛چگونه به شناسایی سیستم می پردازد و آنترروپی حاصل را چگونه کاهش خواهد داد و پرسشهای دیگر .من نمی دانم هنگامی که کار عراق آن همه به درازا کشید و هنوز هم سامانی نیافته ، چرا چنان سخن می رود که عنقریب همه چیز کن فیکون خواهد شد. تنها یک چیز برای امریکااز جنگ دوباره در منطقه بدتر است و آن و انفجار بمب اتمی در نیویورک است . شاید شما اطلاعات بیشتری دارید ولی من گمان می کنم ما
از داشتن بمب اتمی ملی تا چند سال دیگر دور یم ؛ (اگر حاضر و آماده خر یده اند نمی دانم) .
در هنگامی که دانشمندان اتمی شانزده ساله اسباب طنز را فراهم می کنند چه جایی برای اقدامات نظامی حاد و شتابزده از سوی امریکا باقی خواهد ماند .
۱۴ فروردین ۱۳۸۶ ۴:۴۷ بֽظֽ | Reply
Ali :
آقای عبدی! ۱۰۰ تشکر که به این موضوع برگشتید.
واقعا پارادوکس عجیبی است. از یک طرف، روزی نیست که چند تن از رهبران و صاحبنظران دنیا - چه عرب چه روس چه غربی - نگرانی خود را از وضع موجود ابراز نکنند و روزی نیست که ایرانیان خارج کشور یا نیرویهای اصلاح طلب از وخامت بحران موجود را به غایت خطرناک قلمداد نکنند، ولی وقتی به سیاستمداران فعلی نظام می رسیم مدام می گویند خبری نیست. به قول شما انگار الان از کره مریخ تشریف آورده اند و بیخبر از همه جا.
ولی این همه مشکل نیست. حتی بخش اعظم مشکل هم نیست، اگر نگران نیستند خوب با توجه به دیدشان که در مورد مسایل دیگر هم عجیب است، نمی توانند نگران باشند.
مشکل اینجاست ما در شرایطی نادر هستیم که ایرانی ساکن در ایران نگران نیست! عین خیالش که نیست هیچ، حتی مسایل اخیر را - بجز گرانی - جالب و حتی مفرح می یابد. از دستگیری ملوانان احساس غرور می کند. فکر می کند ایران دنیا را به زانو در آورده است و انها نمیدانند با ما چه کنند. و این فقط بخشی از جامعه که تعلق خاطر به دولت دارد نیست بلکه شامل مردم عادی است. شامل برادر خودم است که بورژوایی کوچک است و هیچ رابطه ای با دولت که هیچ نظام ندارد.
من در فکر راهی برای ابراز مخالفت مردم با مشکلات اخیر هسته ای و غیر هسته ای بودم ولی چه مخالفتی؟! مردم مشکل خاصی جز گرانی و مسایل روزمره ندارند. تا مردم عادی ملتفت نشوند نمی توان کاری کرد.
آقای عبدی خیلی عجیب است! این پدیده نادر است. من مخلوطی از بی خبری، ساده انگاری، غرور ملی و تحقیر و دست کم گرفتن استکبار می بینم که با توجه به فضای بسته اخیر خیلی عجیب نیست.
باتشکر
علی
۱۴ فروردین ۱۳۸۶ ۵:۲۰ بֽظֽ | Reply
امید :
با وجودیکه آقای عبدی قول داده اند در دو روز آینده به موضوع مهم استقلال از منظر خود خواهند پرداخت ؛ ولی شاید بد نباشد قبل از آن, این نظر خام و نه پخته را همچون نظر عقلای اینجا و آنجا!! با شما مطرح کنم تا در کوران نظرات صیقل یافته و آینه غماز گردد .(آینه ات دانی چرا غماز نیست؟/چونکه زنگار از رخش ممتاز نیست)
موضوع استقلال از آن موضوعهای نسبی, غیر قابل اثبات,شبهه ناک, پیچیده, ... و غیر ملموس است.
اوایل انقلاب که شعارهای پدران و مادران و زنان و جوانان و همه ,"استقلال", "آزادی" ," جمهوری اسلامی" بود, فکر میکردم "استقلال و آزادی" همان " نه شرقی, نه غربی" است!! بچه گانه این دو شعار پایه ایی را("استقلال - آزادی- جمهوری اسلامی" و " نه شرقی- نه غربی - جمهوری اسلامی") را مساوی هم قرار می دادم !! با زدن "جمهوری اسلامی" از دو طرف معادله, آن دو قسمت باقی مانده را مساوی هم می کردم!!( فقط راسی یاتش, نمیدانستم کدام یک از این دو(نه شرقی, نه غربی) آزادی است,کدام یک استقلال!!
به هر حال آن وقتها( اوقات خامی و بچگی !!) فکر میکردم "استقلال" و "آزادی " یعنی قطع رابطه با هر دو بلوک , شرق و غرب!!
خیالم از طرف بلوک شرق(بدلیل نجس دانستن کمونیستها!!؟ و... حتی حاضر نشدن پهن کردن لباس بر روی یک "بند رخت" با آنها!! و... حاضر نشدن به دست دادن با آنها!!؟ و... ضدیت ایدؤلوژی) جمع بود!!(میبینید؟ قدیما, چه اشتباهات محاسباتی را کرده ام؟خدایا مرا ببخش! فقط امیدوارم امروز, شما با این همه کتاب و نوشته و دانش و تجربه ی گذشته و ..... وعلوم دقیقه ی امروز, دوباره مثل پدر پدربزرگهامون, از چاله به چاه نیافتید !! امیدوارم از ما درس بگیرید و نه دوباره شما هم مجبور باشید به فرزندان خود با استفاده از تجربیات تلخ خود, درس بدهید!!)
به همین دلیل وقتی دستور رسید(؟!) نه !!! نه! وقتی از یک جایی توصیه شد(؟!) نه! باز هم نه! نه! وقتی راه برای اشغال سفارت, باز شد(؟!) نه! وقتی ... نمیدانم چطوری و یا با کدام پوست موز و خربزه ایی زیر پای همه ی مردم ایران!! سفارت آمریکا به خاطر ابراز همسویی با ناراحتی مردم ( ناراحتی ازاعمال و رفتار و حمایتهای بی چون و چرا آمریکا از رژیم دست نشانده ی شاه) به دلیل سابقه و حمایت از مسؤل فساد و دزدیها و ...شاه فرار کرده , اشعال شد, من و بسیاری از بسیار مردم دیگر, خوشحال بودیم که جوانان برومند و تحصیل کرده مان, "استقلال" و "آزادی" را از راه به اجرا در آوردن شعار " نه شرقی - نه غربی " برای "جمهور"ی اسلامی, نهادینه کرده اند!!
توضیحات اضافی در مورد علامتعای بسیار (؟) ها و (!) ها در قسمت بالا:
نکته ی اصلی اشغال سفارت (که بسیاری از دوستان این سایت به طورمرتب و به بهانه های گوناگون از آقای عبدی سؤال میکنند!! و نمیدانم چرا نمی روند از دیگران, مثلا دوست و آشنایان خود در آن زمان, یا .... مثلا سازمان فلان وفلان و بهمان !! یا از فلان حزب و سازمان فلان که منحل شده یا هنوز انشعاب نداده و یا داده؟!! و فلان جبهه وفرقه و ... که شب تا صبح, از آقای عبدی و دوستانشان در سفارت, آنچنان پشتیبانی میکردند , بپرسند؟ از آنهایی که ....در کوتاه نیامدن این دانشجویان و خوراک رسانی, روزنامه ها بیرون داده , عکسهای بزرگ را های لایت و شفاف در صفحه ی اول با نام" انفلاب دوم" چاپ کردند ... و اعلامیه پشت اعلامیه و .... میدانند,چرا کسی نمی رود از اینها شروع و سؤال کند؟ و از آنها بپرسد و بخواهد که به اشتباهات خود اعتراف کنند؟ راستی راستی ,نکند ما ملت ضعیف کش و دیکتاتور پروریم؟ نکند ما ژنتیکی , دشمن پرستیم؟ هان؟ نکند ...؟
آیا شمایی که مرتب گریز میزنید به صحرای اشغال سفارت آمریکا, تا به حال, از زبان سلطنت طلبان, فداییان آن دوره و یا مجاهدان, یا .... جمله ایی اعتراف گونه به رفتار و اعمال گذشته ی خود را شنیده اید؟ آیا آنها بیشتر اشتباه کرده بودند یا افرادی چون آقای عبدی؟ چرا؟.... داستان اگر باز شد, باز هم با مدارک خواهم گفت!! فقظ امیدوارم خدا وکلیلی , از این به بعد, هر کس خواست در این سایت حداقل , از اشغال سفارت , بعنوان یک عمل اشتباه نام برد, در ابتدا وجدان خود را قاضی کرده, با ذکر مکان مختصات خود در آن زمان, بگوید در آن دوره به نطر او چه کار و اقدامی برای بدست آوردن "استقلال" مناسبتر بود و بعد هر چه خواست فریاد بر سر آمریکا بکشد!!! همین )
برگردم به نکته ی اصلی اشغال سفارت "آمریکا" (مشابه نکته ی اصلی ترور جان اف کندی, رییس جمهور "آمریکا" و خیلی اتفاقات و پوست خربزه های دیگر در ...مثل همین دستگیری غیر منتظره ی ملوانان که چون دستور نداشته اند, از اسلحه هم استفاده نکرده اند و .... همانطور که میدانید و من هم شنیده ام, در خارج رسم است اگر دزدی به جایی , یا فروشگاهی حمله کرد, افراد موظف اند بدون کوچکترین مقاومتی, با دزد یا دزدان همکاری کامل کنند و هر گونه فرمانی از طرف او را اجرا کنند و.... فقط مشخصات را به خاطر بسپارند تا وقتی آزاد شدند, پلیس با توجه به اطلاعات, آنها را تا بی نهایت دنبال , دستگیر و کاری کند که هرگز دیگر به فکر چنین اعمالی نیفتند!! به همین دلیل هم, این اعترافات ملوانها, ارزش حقوقی و سیاسی ندارد و باید نگران بعد از آزادسازی این 15 ملوان باشیم !! کاش دولتمردان انگلیس هم به اندازه عقلای آمریکا عقل داشته باشند که حساب دولت ایران با مردم جداست!! ) برگردیم به اشغال سفارت آمریکا که بسیاری را هنوز, بله هنوز!!؟ سر در گم,نگه داشته است!!و ... اینطور نیست؟
بنظر میرسد,موضوع مورد اختلاف, نه گرفتن خود سفارت( که بنظر من نادان هم , کار علی الاصول اشتباهی , در جهت آن سه اصل پایه ایی "استقلال" , "آزادی", "جمهوری اسلامی" و یا "نه شرقی - نه غربی - جمهوری اسلامی " نبود و هنوز هم نیست) بلکه مساله ی مورد شک و تردید, در چگونگی شکل گیری آن فکر در ذهن دانشجویان پلی تکنیک (برخلاف دیگر دانشگاهها) و چگونگی استفاده و قرار دادن این پوست موز و پوست خربزه, در زیر پای ملت ایران است!! همانطور که موضوع اصلی , نه همراهی کاشانی با مصدق , قبل از کودتای بیست و هشت مرداد, بلکه پوست خربزه ایی بود که زیر پای آیت الله گذاشتند و او را به طرف سپهبد زاهدی انداختند!! همانطور که موضوع اصلی نه "انقلاب" و ضرورت تغییر رژیم استبدادی شاهنشاهی, بلکه چگونگی ...., وووو
الان متاسفانه عده ای از .... و سلطنت طلبان, نقش اصلی خود را در ایجاد انقلاب, فراموش کرده اند!! تعدادی ازانقلابیون, از رفتار اشتباه خود در اوایل انقلاب تبری نجسته و توضیح نداده که چرا؟ دست پیش را گرفته اند عقب نیافتند!! گروهی ....در این راستا , باز هم بعضی ها , بی پروا!!! پا روی پوست خربزه ها و پوست موزهای جدید گذاشته !! در حال افتادن میگویند: کی بود؟ کی بود؟ ما نبودیم!! ....عده ای عمیق تر دیده و... میگویند: آمریکا بعد از رسوایی واترگیت و شکست خفت بار در ویتنام, ... با گرفتن سفارت و مظلوم نمایی در موردخود, نزد افکار عمومی دنیا, اعتماد از دست داده ی عمومی را نسبت به خود, بالا برد!!(یعنی از قضا ( اشغال سفارت آمریکا) سرکنجبین, صفرا فزود!! روغن بادام خشکی می نمود!!) که تا اندازه ایی هم درست است وووووولی....
ببخشید, این کامنت است ونه (؟!) (= تاریخ نامه, گاهنامه, ...) باز از موضوع شیرین "استقلال" به بیرون پرت شدم!! به هر حال ما (یعنی من و خودم!!) در آن دوران , بدلیل جو خفقان استبدادی شاهنشاهی, اصلا دید درستی نسبت به موضوع "استقلال" نداشتم, یا بهتر بگویم اصلا نسبت به "استقلال" "دید" نداشتم!!تا جایی که , وجود "استقلال" را , فقط و فقط , قطع ارتباط با همه میدانستم!!
بر عکس, امروز, با پرداخت بهای سنگین , به این نتیجه رسیده !!؟ که , فکر میکنم , داشتن "استقلال" اصلا ممکن نیست!!
چرا؟ چون فکر میکنم داشتن "استقلال" مثل این میماند که من, برای داشتن آن, مثلا "هوا" را به درون سینه ام راه ندهم!! یا ... چون میخواهم مستقل باشم , از غذاها و لباسهای دارای منشا خارجی, استفاده نکرده , لخت از گرسنگی , بمیرم!!
با این دید, امروز احساس میکنم مستقل تر از دیروزم!! وبه همین خاطراحساس میکنم دارم مستقل مینویسم!! ولی شما همین استقلال مرا هم جدی نگیرید!!چرا؟
چون در همین لحظه, تحت تاثیر زن و بچه و مادر و پدر و خواهر و برادر و دوست و همسایه و شهر و محله و کشور و قاره و دنیای امروز!! واز همه مهمتر "آینده" دارم می نویسم!! به همین سبب, هر روز یک طرفیم!!( البته از دید دیگران !! خودم اینطور فکر نمیکنم!!)(ناگفته نماند اگر در داشتن استقلال امروزی, بتوان این تاثیر گذاریهای متقابل را هم یکجوری گنجاند, آن وقت میتوانم سرافرازانه بگویم من "مستقل" م!! و گرنه فکر میکنم شعار "استقلال" اشتباه ترین شعار انقلاب اسلامی , همانند شعار جمهوری اسلامی(منظور جمع ساده جبری بین جمهور و اسلام) بوده است!!(شعاردادن بیشتر و نوشتن "حکومت اسلامی" در برگه ی رفراندم در 12 فروردین سال 1358 میتوانست از این اشتباه جلوگیری کند!!)
آیا میتوان ان دو شعاراشتباه را به شعار" آزادی" هم متصل کرد؟ هنوز نمیدانم؟!!(ترا خدا مرا ضد انقلاب تصور نکنید!! هنوز که به کتمان درستی شعار "آزادی" نرسیده ام!! علی الاصول وقتی ضد انقلاب محسوب میشوم که هر سه شعار پایه ایی انقلاب را کتمان کرده باشم و در ضمن راه خلاف آن را بپیمایم!! یعنی برگردم سر جای قبل از انقلاب, حکومت شاهنشاهی!! اینطور نیست؟ خودم الان وضعیت خودم را میگویم: با حساب ریاضی , میتوان گفت من, و امثال من ,66.66% انقلابی سال 57 نیستم!! این حساب که اشتباه نیست؟ راستی, فکر میکنید مقامات امروزی با احتساب شعارهای انقلاب: استقلال, آزادی, جمهوری اسلامی, , چند درصد ضد انقلاب باشند؟
۱۴ فروردین ۱۳۸۶ ۵:۵۰ بֽظֽ | Reply
سیامک :
؛اخيرا در مصاحبه اي كه رئيس جمهور محترم داشتند يكي از دلايل عدم وقوع جنگ را وجود عقلاي آمريكائي دانستند كه از اين كار جلوگيري خواهند كرد؛
آیا می توان گفت که ایشان هم به عدم وجود عقلای ایرانی در مراکز تصمیم گیری با جمله فوق اذعان کردند!؟
.............................................
عبدی:
نه.می توان گفت که افراد این طرف تا آن حد عاقل هستند که فهمیده اند طرف آمریکائی عاقل است.امیدواریم که این گزاره درست باشد.
۱۴ فروردین ۱۳۸۶ ۵:۵۲ بֽظֽ | Reply
Hossein :
Dear Mr.Abdei
I belive this group are willing to have war to see Imam Zaman.They dont care about any thing else..
۱۴ فروردین ۱۳۸۶ ۹:۲۹ بֽظֽ | Reply
علي :
با سلام
بر خلاف ظاهر قضيه از رفتار سياسي مقامات عاليرتبه اينگونه استنباط مي شود كه نوعي تمايل به در گيري مخصوصا طي يك سال گذشته كاملا قابل تشخيص است . اين صرفا يك مشاهده شخصي است كه با بيانات و تهديدات بي پرده اخير مقامات نيز خوانايي دارد اما نمي دانم از لحاظ تحليلي چگونه مي توان آنرا توضيح داد .شايد واقعا ايران دچار توهم ابر قدرت منطقه اي شده و فكر مي كند مي تواند در گيري را به نفع خود تمام كرده و قدرت خود را در منطقه تثبيت كند .يا شايد چون مقامات مي دانند كه اين برخورد دير يا زود انجام خواهد شد ترجيح مي دهند پيش از آنكه تحريمها آنانرا به وضع عراق در قبل از اشغال بيندازد ، در گيري را شعله ور سازند كه امكان ضربه زدن به دشمن اكنون مهيا تر است تا سالهاي بعد كه احتمالا تحريمها تضعيفمان مي كنند. به هر حال سخن يكي از مقامات كه در زمان جنگ لبنان صراحتا گفتند كه لبنان خط مقدم جنگ عليه استكبار است خود نشانه روشني از مشي آينده بود. در شرايط فعلي نيز همه شرايط رويارويي فرآهم است و طرفين تنها به انتظار جرقه موعود ايستاده اند. و بسيار بعيد است كه عقلاي آمريكا كه احيانا منظور دموكراتها هستند از شعار هاي ضد جنگ خود به چيزي بيش از يك تاكتيك براي رسيدن به قدرت معتقد باشند.
۱۵ فروردین ۱۳۸۶ ۰:۱۱ قֽظֽ | Reply
علی :
نمیدانم از کجا باید نوشت؟ نمیدانم این روزها چه کار باید کرد؟ تاریخ از این روزهای ما چگونه یاد خواهد کرد؟ در آنسوی خلیج فارس قطری ها مشغول تجهیز خط هوایی پنج ستاره شان هستند.اماراتی هاخطوط مترو با وسعت 4 برابر خطوط تهران را سه ساله تمام میکنند و صحبت از 15 میلیون توریست در سال برای شهر دوبی میکنند. در آنسوی عالم فرانسوی ها بدنبال شکستن رکورد سرعت قطارهایشانند و چینی ها اقتصادی را به رخ میکشند که در آینده ایالات متحده را پشت سر خواهد گذاشت. و اما در اینسوی آبهای خلیج فارس ما سرمست از دلار های نفتی دولت مهرورز بحران می آفرینیم. دنیا را به چالش فرا میخوانیم .بازداشت میکنیم. تهدید به....... میکنیم.دانشجویان ما در برابر سفارت انگلیس حماسه می آفرینند و تهدید به تکرار 13 آبان میکنند. با آغوش باز از تحریم های شورای امنیت استقبال میکنیم و صف آرایی ناو های آمریکایی را با بذله گویی های رییس دولت پاسخ میدهیم. و در این اوضاع و احوال دبیر شورای امنیت ملی از" درشت گویی" انگلیسی ها شکوه دارد.(واقعا با هر مصاحبه ایشان واژه ای بدیع به زبان فارسی و علم فلسفه افزوده میشود) و.....
جناب عبدی! آیا اکنون ما مصداق "خلایق هر چه لایق" شده ایم؟
۱۵ فروردین ۱۳۸۶ ۰:۲۱ قֽظֽ | Reply
کیوان :
آقای آگاهی
امیدوارم منظور شما این نبوده باشد اما بگونه ای نوشته اید که گویا مسئولیت رفتار منطقی همیشه بر عهده ماست، طرف مقابل رفتاری همیشه منطبق بر منطق دارد (حتی سوء برداشت او هم در این چارچوب قابل درک است!) و لذا این ما هستیم که نباید زحمت سوء برداشت را بر طرف مقابل تحمیل کنیم. طبعا اینگونه نیست و معتقدم قدری منصفانه تر باید به موضوع نگاه کرد:
- تردیدی نیست که دو مفهــــوم "برداشت و سوء برداشت" (Misperception - Perception) از مفاهیم کلیدی و شناخته شده ادبیات هسته ای در جنگ سرد بود و به نوبه خود در ادبیات دیپلماتیک نیز جایگاه برجسته ای دارد. اما فراموش نکنیم که این ادبیات، رفتار "طرفیــــــــن" را در چارچوبی منطقی ارزیابی می کند و نه صرفا یکی از طرف های منازعه را!
- من با همه استدلال ها و احتجاجات در مورد اینکه بیهوده نباید حرف یا اقدامات تحریک آمیزی از سوی ایران و مقامات آن صادر شود موافقم اما این توصیه فقط متوجه ما نیست بلکه برای طرف مقابل هم مصداق دارد. هیچکس به شارلاتانهای نئوکان در واشنگتن یا تونی بلر چک سفیدی نداده است که هر یاوه ای و فشاری و اقدام ناشایست و غیرقانونی (از قطعنامه ها و بیانیه های شورای امنیت تا فیلم 300 و ورود مکرر به آبهای ایران و ...) را نصیب ملت و دولت (صرف نظر از اینکه چه کسی در حکومت باشد) ایران بکنند. حتما می توان گفت برخی از رفتارهای و اظهارات مقامات ایرانی نادرست است اما بحث این است که تحریکات امریکائی - انگلیسی مانند آدم ربائی های بغداد و اربیل و انفجارهای اهواز و پخش مصاحبه عبدالمالک ریگی از تلویزیون صدای امریکا و ... را هم باید دید و در این معادله دو سویه، نویسندگان و توصیه کنندگانی مانند شما باید نهایتا تکلیف خواننده را روشن کنند که بالاخره با فرض شماطت و گستاخی طرف مقابل، تکلیف طرف ایرانی چیست؟ آیا به صرف حساسیت شرائط باید هر بد و بیراهی را ببینیم و بشنویم و متقابلا رفتار یک طرف مطلقا منطقی را پیشه کنیم!؟ من با همه انتقاداتی که دارم این منطق را نمی پذیرم و بعید هم می دانم آقای عبدی و دوستان هم در این سایت چنین منطقی را بپذیرند. بنا بر این لطفا تکلیف این نکته را در تحلیل های خود روشن کنید.
- بعبارت بسیار ساده تر، سوال این است که اگر قلدری در محل زندگی شما به هر دلیل - از دیوانگی تا بهانه جو و عربده کش بودن و ... - گریبان شما را گرفت و به بهانه ای خواهان پذیرش شرائط مورد نظرش شد، آیا تسلیم خواسته او می شوید؟ اگر به حکم عقل محض این خواسته را بپذیرید آیا عملا به این معنی نیست که به هر قلدری برای تکرار این رفتار به علت نتیجه مطلوب آن، چراغ سبز نشان داده اید!؟
- در ادبیات سیاسی فضای تعریف شده ای وجود دارد موسوم به " Occasional Show of Incredibility " (نمایش مقطعی دیوانگی). در این فضا، بازیگر مورد نظر به اصلاح عامیانه ایرانی خودش را " به آن راه می زند" و رفتار به ظاهر ناسنجیده از خود نشان می دهد (در حالیکه عملا رفتار او حساب شده است!). این رفتار در منطق عامیانه ما به خوبی قابل درک و تببین است. حتما شنیده اید که می گویند "در دعوا حلوا خیرات نمی کنند". معنی این حرف آن است که اگر قرار بر ضربه خوردن باشد، باید فورا و بدون تردید به فکر ضربه زدن بود و در این فضا، رفتار جنتلمن مآبانه بعنوان نماد منطق گرائی محلی از اعراب ندارد! بسا که محاسبه سود و زیان متعارف هم حداقل در مقطعی از این دعوا مطرح نباشد.
- هانس جی مورگنتا در آغاز کتاب "سیاست میان ملت ها" که به کتاب مقدس علوم سیاسی معروف است، تصریح دارد که شاه کلید سیاست واقعگرایانه، "منافع" است. بنا بر این جا دارد در تحلیل های خود توجه داشته باشیم که هرچیزی در عالم سیاست واقع، صرفا عنصری و مولفه ای در خدمت تامین منافع است. این امر می تواند طیفی از عقلگرائی و رفتار منطقی تا نمایش دیوانگی و رفتار غیر منطقی باشد!. آقای نامارا و دیگران که از اشتباهات ساده و ... می نویسند و نسبت به عواقب آن به دیگران هشدار می دهند، قطعا با مفاهیمی مانند "تناسب (Proportionality)" در واکنش (به تعرض به یک کشتی) یا عدم توان عملی ویتنام در چنگ انداختن بر آسیای شرقی واقف هستند اما با نادیده گرفتن این مقولات، به گزینه ای متوسل می شوند که بیشترین منافع را برای کشورشان تامین می کند و این همان هشدار دادن مشفقانه به دیگران برای محاسبه سود و زیان وسط دعواست!. در این مقطع، گویا حسابدانی در امریکا یافت نمی شده که محاسبه کند ورود امریکا به باتلاق ویتنام چه هزینه ای برای آنها دارد!؟
- فرض کنیم که به قول آقای عطاء الله مهاجرانی، سیاست امریکا در خاورمیانه به سمت تشکیل "کشورهای لقمه ای" متمایل شده و این کار را از عراق و لبنان شروع نموده و در صدد توسعه آن (به سمت ایران) است. در این مسیر امریکا (و هم پیمان او انگلیس) به هر بهانه ای هم متوسل می شوند و با فراموش کردن رفتار منطقی و "تناسب در واکنش"، ترجیح می دهند برای تامین منافع و اهداف خود به Occasional Show of Incredibility متوسل شوند. سوال من این است که راه حل شما چیست؟ انتقاد – هرچند وارد- به رفتار خودی و تجویز کوتاه آمدن در مقولات مهمی مانند هسته ای، کفایت می کند؟ یا به همین نسبت باید تحلیل خود را متوجه اهداف و ابزار طرف مقابل هم بکنیم؟ و در وسط معرکه (مانند طرف مقابل) فقط به فکر تامین منافع مملکت خودمان باشیم؟
- اجمال عرض من اینکه همه استدلال ها و دلسوزهای شما "لا الهی" است که "الا الله" ندارد و اگر تکلیف این بخش را روشن نکنید، همه بحث خدشه دار باقی خواهد ماند. لطفا فراموش نکنید که تاکید کرده ام رفتارها و اظهارات تحریک کننده طرف ایرانی را مشکل ساز و غیرقابل توجیه می دانم.
.................................
عبدی:
البته این پرسش شما مورد توجه همه هست اما قطعا از یادداشت آقای آگاهی نمی توان دفاع از سیاست طرف مقابل را نتیجه گرفت چرا که مثالهایشان عینا در رد و نقد آن سیاستهاست و حتی نمی توان گفت که معتقد ند هر امری را بپذیریم تا مورد تعدی قرار نگیریم. بلکه صرفا بیان این مساله است که نمی توانیم برای تامین امنیت خود صرفا روی عقلانی بودن طرف حساب باز کنیم باید این فکر را کنار گذاشت و امنیت کشور را به عاقل بودن طرف مقابل متکی نکرد.
ولی سوال شما کلیدی است. از نظر من هر سطحی از مواجهه با طرف زور گو را می توان با موفقیت پیش برد مشروط بر این که به الزامات این پیشبرد ملتزم بود. و مهمترینش حمایت مردمی از حکومت و بسط آزادی ها و حاکمیت قانون است.به قول معروف کسی که با فیل بان هم نشینی می کند باید خانه ای در خور فیل هم تدارک ببیند. مشکل ما در این هم نشینی نیست در این تدارک ندیدن است.
۱۵ فروردین ۱۳۸۶ ۱:۲۲ قֽظֽ | Reply
احسان :
دوستي ميگفت با اين وضع نمايش انگليسيها آدم ياد مرحوم عيدي امين مي افتد! واقعا اگر در هنگام دستگيري آنها در گيري ميشد و بعد نيروهاي دو طرف وارد درگيري ميشدند چه كسي جواب خونهاي ريخته شده را ميداد؟ آيا ميتوانستيم بگويم جوانان غيور ما بخاطر چند متر ورود اشتباه انگليسها به آبهاي ما جان خودرا از دست دادند؟ بعله ..جنگ به همين راحتي شروع ميشود و به بد ترين وضع خاتمه مييابد..همين كوبا را ببيند كه بخاطر چند دلار شرافت خود را به توريستها ميفروشند! اين نتيجه يك عمر عربده جوئي آقاي كاسترو است كه سياسيون ما افتخار ميكنند با او عكس يادگاري بگيرند!
۱۵ فروردین ۱۳۸۶ ۲:۲۶ قֽظֽ | Reply
ali :
BE NAZARAM MATLAB SAHIHI AGHAYE HOSSEIN GOFTE AST BA OZAEE KE VOJOD DARAD BARAYE RAFE MOSHKELATI KE BEVOJOD AVARDEAND BAYAD BA VEJHEEE ENGHELABI SAHNE RA TARK KONAND LEZA BEDON INKE FEKRI BARAYE JANGI KE BERAH KHAHAND ANDAKHT KARDE BASHAND MIKHAHAND BA SHOAR DIDAR EMAM ZAMAN AZ SAHNE KENARE GIRI DARAND
۱۵ فروردین ۱۳۸۶ ۲:۵۴ قֽظֽ | Reply
h omid :
salam
ghablan gharar bud aghai bahram bizayi aziz filmi besazand taht enwan etefagh hamintori nemioftad ke motasefane sakhte nashod tasavor man in ast ke intor tahlil kardan faghat nashi az alaghe be keshwar ast vagarnh bayad bedanim ke jang hamishe barai manafea rui midahad va chenanch manafea kesani ke saheb ghodrat hastand eghteza konad jang khahand kard va tamam janghai donya shahed bar in modeaa hastand ke bahane kam nist va aslan mitawan bahane dorost kard,manafea ham moshakhas ast naft forush aslahe ,baste ghodrat va sayr chizha tanha chizi ke mitawanad baes an shawad tawazon ghodrat ya por hazine kardan an ast ,tawazon ghodrat vojud nadarad va be nazar man nemitawan anra por hazine kard chon hokumat iran faghed an mashruait mardomi ast ke hamanand awayil enghelab betawanad basij niru konad ,be hame inha ezafe konid inke tawzon ghodrat mantaghayi niz be ham khorde va bayd dorost shawad . tanha yk rah mimanad va shayd beshe goft mitawan anra be aghab endakhtba shekl takhribiash:dekhalat mardom va khosusan pishghadami roshanfekran. ba ehteram va tashakor ke in majal ra faraham awardeid
۱۵ فروردین ۱۳۸۶ ۳:۱۷ قֽظֽ | Reply
احسان :
آقای عبدی عزیز
من یکی از هواداران سوسیالیسم و چپ هستم و تقریباً هم سن و سال شما. می دانم که امثال من با گذشته شما همخوانی بیشتری داریم تا آنچه شما اکنون می اندیشید. ولی به هر حال طی این سه دهه همه ما در جهات مختلف تغییرهایی کرده ایم ولی آنچه که باعث می شود که من الان هم نوشته های شما را بخوانم و گاهی موافق و گاهی مخالف آنها باشم، علاقه مشترک به مردم و کشورمان است که من از لابلای نوشته های شما احساس می کنم. به نظر من عمده ترین دلایل وضعیت کنونی کشور ما همان طرد و سلاخی نیروهای مارکسیست پشتیبان انقلاب و خط امام از همان اول انقلاب بود. به نظر من برخی از آنها واقعاً جاهل بودند و باور داشتند که مارکسیست ها همه از پشت خنجر می زنند و به دروغ تظاهر به حمایت از انقلاب می کنند. به نظر من صحنه گردانان آن دشمنی ها آدم های "آگاه" و دشمنان انقلاب بودند که بعضی شان هم مأٌموریت خود را انجام می دادند. آنها خود را در همه مسائل همرنگ مسلمانان انقلابی می کردند ولی زهر ضد کمونیستی را چاشنی هر حرف و نوشته و حرکت خود می کردند البته گذر ایام نشان داد که خنجر زننده و خنجر خورنده چه کسانی بودند.
حالا چرا این مقدمه طولانی را نوشتم. همانطور که گفتم حالا که از مملکت رانده وآواره شده ام و علی رغم سعی فراوان در انطباق با محیط کنونی و کوشش بیهوده و بی ثمر برای فراموش کردن کشوری که جز رنج برایم چیزی نداشته، هر شب با بیم و ترس و لرز از جنگ به سایت های مختلف ایرانی از جمله سایت شما سر می زنم و نوشته های شما و سایر کسانی را که در سایت شما قلم می زنند را هم می خوانم و گاهی با امید و گاهی مأیوس سر بر بالین می گذارم.
در میان این نوشته ها مطالبی را هم که شخصی به نام "آقای آگاهی" می نویسد می خوانم. گاهی در نوشته های ایشان همان خط آشنا را البته با آب و رنگی امروزی می بینم. البته اینکه کاسترو دیکتاتور است و رژیم کره شمالی هم رژیمی سلطنتی است و استالین هم جنایات زیادی کرد را من هم قبول دارم و در ضمن این هم برای من آشکار است که کشورهای مدعی سوسیالیسم در خیلی از مسائل به بیراهه رفتند. ولی وقتی که همه مثال های منفی از چپ ها آورده می شود و نامی از هیتلر، موسولینی، کار های رژیم اسرائیل و جنایات نظامیان هوادار آمریکا در آمریکای لاتین و آفریقا آورده نمی شود و حتی با خلط مبحث تاریخ روسیه تزاری و شوروی و روسیه پوتین در یک کاسه گذاشته می شود و گاهی هم که بدون اینکه ربطی به موضوع داشته باشد، سری هم به صحرای کربلای کمونیست ها و کشور های سوسیالیستی زده می شود و چند تا اردنگی هم نثار آن ها می شود، راستش من به شک می افتم و همان خط "آگاهانه" را در این نوشته های آقای "آگاهی" می بینم.
......................................
عبدی:
این مساله دلیل واضحی دارد و اگر شرائط عوض شود همه مثالها هم تغییر خواهد کرد. دلیلش این است که ساختار مورد انتقاد نویسندگان، آنها را به این تشابه سازی ها سوق می دهد. فرض کنید در ساختار دیگری بودیم که تشابهاتش با حکومتهای نظامی بود قطعا مثالهای ارائه شده هم متوجه کشورهای آمریکای لاتین و امثالهم بود.
از این گذشته شما که به سوسیالیسم علاقه دارید بیش از بقیه باید در نقد و رد همان کسانی که موجب این بدنامی ها برای سوسیالیسم شدند و در این نوشته هم به آنها اشاره کرده اید بکوشید.در هر حال تذکر شما می تواند موجب توجه به موارد دیگر هم باشد.
۱۵ فروردین ۱۳۸۶ ۳:۱۸ قֽظֽ | Reply
amir irani nejad :
Dear Abdi:
For us to extract more days off for the official New Year in the US we look forward to see the first day in either Friday or Monday. But look at you you’re taking two weeks off without paying any attention that people are desperately waiting to read your articles. Come on man.
۱۵ فروردین ۱۳۸۶ ۶:۵۹ قֽظֽ | Reply
مهدي :
سلام
دليل اينهمه ترس از جنگ چيست ؟
جنگ هم يكي از صفحات زندگي است . خواهي نخواهي روزي ما با آمريكا درگير خواهيم شد مگر آنكه معجزه اي در هزاره سوم! اتفاق بيافتد پس چه بهتر كه هرچه زودتر تكليفمان روشن شود
..............................
عبدی:
مگر این که "معجزه ای در هزاره سوم" رخ ننماید!
۱۵ فروردین ۱۳۸۶ ۹:۲۵ قֽظֽ | Reply
آنارشیست منفور :
با سلام خدمت شما جناب عبدی
بنده از خوانندگان مطالب شما هستم و با اینکه خارج از کشور ساکن هستم شدیدا نگران مشکلاتی هستم که جهل برخی باعث به وجود امدنشان شده..در زمانه یی که شعار صلح و زیستن مسالمت آمیز در کنار هم شعاری همگانی برای همه فرهنگ ها و ملت هاست افسوس می خورم که عده یی در لوای پرچم اسلام و شیعه علی بودن اینچنین در پی شعله ور کردن آتش جنگ هستند..اندوه دور بودن از آب و خاک صد چندان میشود وقتی شاهد چنین کج فهمی ها و تصمیم های عجولانه هستیم..ای کاش شعار آرمانی همه با هم برای سازندگی ایران از دل بر می آمد تا اینطور دوروئی ها قلبمان را نمی سوزاند..اینجا به قول ایرانیان ساکن ایران سرزمین کفر است . به شدت با ایرانیان از هم گسیخته که با ایران بر سر دل شکستگی های گذشته دشمنی دارند مشکل داریم و تمام رمقمان بر سر حمایت از ایران و منافعش سوخت شده آن وقت عملکرد عده یی ناکارامد در ایران تمام تلاشمان را هیچ می کند و لبخند تمسخر هموطن غریبه را برایمان می خرد.. آرزو می کنم جنگ و حتی نزاع های لفظی برای همیشه سایه سیاهش را از میهنمان و همه جهان بردارد..امین!!!
۱۵ فروردین ۱۳۸۶ ۹:۳۴ قֽظֽ | Reply
محمد حسین :
مولانا می گوید:
دشمن ار گیری به حد خویش گیر
تا بود ممکن که گردانی اسیر
قطره با قلزم چو استیزه کند
ابله است او ریش خود بر می کند
1-
ایا جناب احمدی نژاد در ایران به حرف عقلای قوم کرده است که از اقای جرج بوش چنین انتظاری دارد؟
2-
کدام عقل به دولت ایالات متحده می گوید نباید به ایران حمله کند؟ عقل سیاسی؟ عقل اقتصادی؟ عقل نظامی؟ عقل مذهبی؟ عقل نفتی؟ عقل تجارت تسلیحاتی؟ عقل ژئو پلتیکی؟ عقل ژئو استراتژیکی؟ عقل قدرت؟ عقل سلطه؟ عقل امپراطوری؟ عقل اخلاق؟ عقل فوکویاما؟ عقل هانتینگتون؟ عقل هاروارد؟ عقل سنا؟ عقل کنگره؟عقل سیا؟ عقل پنتاگون؟ عقل انگلیسی؟ عقل دموکراسی؟ عقل استبداد؟ عقل حزبی؟
3-
اقای رئیس جمهور ما, در درون خویش "دنیائی" ساخته و در ان زندگی می کند! در ان دنیا اصلآ و ابدآ پروندهء ایران به شورای امنیت نمی رود؟اما وقتی پرونده به شورای امنیت می رود و قطعنامه صادر می شود ان قطع نامه ,کاغذ پاره ای بیش نیست! در ان "دنیا" امریکا با ایران نمی جنگد چون در ان "دن"یا عقلای خاص و مورد نظر ایشان می زیند و فعالانه از جنگ جلوگیری می کنند!و اقای رئیس جمهور ما, خیالش تخت تخت است!
در ان "دن"یا قطارهائی وجود دارد که می شود ترمز و دنده عقب ان را کند و دور انداخت و اصلآ اندیشه نکرد که اگر پل سر راه را خراب کردند یا ریل را کنده بودند یا در قطار, اتش سوزی راه انداخته بودند یا... چگون باید جان مسافرینش را نجات داد!
خلاصه "دنیائی" بس زیبا و خوب است اما حیف و صد حیف که فقط در گنجایش ذهن ایشان است!
کاش من و امثال من هم به ان دنیای زیبا راه می یافتیم تا شب اسوده می خوابیدیم! تا هرچه می خواستیم می کشتیم و ان چه سود مند بود می درویدیم!هرچه بر زبانمان جاری می شد می گفتیم و هرحکم که بر قلممان می امد می راندیم و انتظار محقانه مان ان بود که نتایج ان همه جز سود و اعتلا و ارامش و اسایش نیست
جناب اگاهی
من این روزها کتاب "تاریخ جنون "میشل فوکو را می خوانم!خیلی خوب است. به قول یکی از دوستانم شاهکار میشل فوکو است.انقدر زیباست که خواننده ای مثل من بارها در این تردید گیر می کند که جنون تجربه ای بس لذت بخش است که خداوند فقط ارزانی خواص کرده است.
۱۵ فروردین ۱۳۸۶ ۱۱:۱۸ قֽظֽ | Reply
کاظمی :
مثلی به طنز گویای اوضاع است:
دخترکی با خاله به بازار شد. به بازار اندر چهارپایی دید که ........
....................................
عبدی:
از تمثیل بسیار زیبای شما هم خندیدم و هم آن را درست یافتم.اما برای رعایت برخی جوانب بهتر است از درج آن پرهیز کنم.
۱۵ فروردین ۱۳۸۶ ۱۱:۲۴ قֽظֽ | Reply
Rooshan :
Ba Salam be Aghaye Abdi.
Bar khalafe nazare shoma ke chandi pish neveshtid ke matalebe..................
..............................
عبدی:
اجازه دهید بقیه مطلب شخصی تلقی شود ولی من کوشش می کنم که مشکل مورد نظر شما حداقل کمتر پیش آید.
۱۵ فروردین ۱۳۸۶ ۱۱:۴۳ قֽظֽ | Reply
پ - ص :
سلام
هریک از ما در دنیای خاص خود زندگی میکنیم دنیایی ساخته ذهنیت و باور های خود کمتر کسانی سعی میکنند تا با تعامل با دیگران این ذهنیت را سیال و منعطف ساخته و اجازه دهند اموخته های جدید ساختار ذهنی انها را تحت تاثیر قرار دهد معمولا فیلتر های متعددی بر سر ورود موثر اطلاعاتی که باورهای خشک وقدیمی را تحت تاثیر قرار میدهند میگذارند این فیلترها بر حسب جایگاهی که شخص خود برای خود یا اجتماع برای او تعریف کرده متفاوت است از خود شیفتگی تا وحشت فرو ریختن باورها و بی هویتی و یا تکبر و غرور وباور اینکه در اوج درک و شعور بسر میبرند . لذا مسیر ی برای اطلاعات تعریف میکنند که یک طرفه است و تماما افتخار معلمی
تعصب زیاد به دانسته های خود با عث جمود فکر واز دست دادن قدرت تعقل میشود انچه معیار تصمیم است گذشته است ومخالفت با گذشته امکان پذیر نبوده و با هرچه انرا بخطر بی اندازد
مبارزه و ستیز میشود
انچه که در ایران اتفاق افتاده محصور شدن ذهن در همین حصار است حتی خیلی از انها که داعیه روشن ذهنی دارند به کور سوی فانوسی باور خورشید می کنند امروز زندگی در سالهای 57 مشکل اساسی عده ای و زیستن در قرون گذشته مشکل عده ای دیگر است امروز انرژی عده ای در اعتبار بخشی و باز سازی مشروعه خواهی است و تلاش برای بی اعتباری مصدق
و پاک کردن نام ونشان او ست هیچکس بفکر ساختن باورهایی با مسالح امروز نیست هیچکس حاضر به قبول واقعیات امروز نیست همه سودای قهرمانی وشور ماندگاری در تاریخ بسردارند بخیال خود البته جان در ره مصالح دین در طبق اخلاص میکنند اماعاجز از درک انندکه همه انچه در سر می پرورانند خوابی از سر پرخوری شبانه است وان تختی که در رویا بدان تکیه دارند کاغذی و رو به اتش است .انتظار معجزه هم ارزویی محال است انها از دنیای وحصاری که بان کشیده اند نتنها بیرون نمی ایند بلکه تا ویرانی ان می ایستند چون برای خود رسالتی باور کرده اند که جز پیروزی و ظفر اینده ای نمی بینند
۱۵ فروردین ۱۳۸۶ ۰:۲۳ بֽظֽ | Reply
:
بی شباهت نیست:
بعضی پدیدهها واقعن عجیب هستند. یک پژوهش جدید نشان داده که چگونه یک انگل مغز میزبان خود را میدزدد تا سرنوشت او را تغییر دهد.
همه میدانیم که موش از گربه میترسد. هر وقت موش بوی ادرار گربه را حس کند، فرار میکند. اما اگر موش به انگل توکسوپلاسما (Toxoplasma) آلوده شود، ترس او از گربه از بین میرود. نتیجه این که گربه به راحتی موش را شکار میکند. ولی رفتار موش چرا عوض میشود؟
میزبان اصلی انگل توکسوپلاسما گربه است. پس انگل سعی میکند به هر شکلی خود را وارد بدن یک گربه کند. وقتی انگل وارد بدن یک موش میشود، قسمتی از مغز موش را دستکاری میکند. اسم این قسمت آمیگدالا (amygdala) هست و وظیفهاش کنترل واکنشهای شرطی حیوان. انگل در آمیگدالا تغییراتی ایجاد میکند و باعث میشود که ترس موش از گربه از بین برود. پس احتمال شکار موش بالا میرود. اگر موش شکار شود انگل به هدف خود میرسد.
منبع:
http://www.newscientist.com/article/dn11516-parasite-hijacks-brains-with-surgical-precision.html
۱۵ فروردین ۱۳۸۶ ۰:۴۲ بֽظֽ | Reply
:
جناب عبدی ...استقلال را طوری تعریف کرده اید !!که شاه سابق نمونه کامل ان بود یا حسنی مبارک و ملک عبدالله
و دیگر دوستان حلقه بگوش آمریکا ....بتعریف سر راست تر استقلال کشور های کوچک و کم قدرت باید
بگونه ایی باشد که امریکا و اروپا را حتما و حکما راضی کند !؟ خب رضایت انها چیست !؟ دمکراسی و حقوق بشر
مورد قبول انها !!! همان که شما سخت در ظاهر در پی اش هستید ٬ اما وجدان باطنی شما اینگونه نمیگوید
بخصوص وقتی سفارت را تسخیر کردید ...اولا چرا باید تابع باشیم و ان غربیها متغیر !؟ اینکه غیر جمع خودشان
حتی در اروپا فرانکو و سالازار ها و در جنوب امریکا همه ژنرالهای پا بوس پنتاگون و در اسیا هم ... و امروز باید
بخاطر خواست انها دمکراسی !؟ مگر ما موش ازمایشگاهی بیش نیستیم !؟البته بزعم انها ...حرف دل شما اینست
که دمکراسی در ایران انها را خلع سلاح میکند و لا غیر ...اما انها نشان دادند تنها نوعی از دمکراسی را میپسندند
که هم جهت منافع انها باشد وگرنه برای منافع هر کشور دمکرات کوچکی که خلاف یک شرکت تجاری انها ایستادگی
کند بسرعت برق و باد و بوسیله رسانه هایشان ان لیدر و دمکراسی را یکشبه در چشم جهان خوار و ذلیل و پست و حقیر میکنند و سخت هم در این کار استادند نمونه زیاد است در اکراین امروز هنوز دنبال
پیروزی یوشنکو هستند در لبنان نصف ارا را قبول دارند و در ونزوئلا و نیکاراگوا امروز نه دیروز !!و در چند
کشور دیگر ....استقلال واقعی یعنی حاکم واقعی بسرنوشت خویش وگرنه استقلالی که انها را راضی و خوشنود
کند استقلال که نیست هیچ همان بردگی نوین است. با تشکر کریم
............................
عبدی:
من که هنوز استقلال را تعریف نکرده ام.ضمنا اصلا هم معتقد نیست که دل غربی ها برای دموکراسی ما لک زده اینها براداشتهای شماست.آنچه که می گویم این است که ما اگر بخواهیم با غرب هم دعوا کنیم وکیل و وصی نمی خواهیم خود مردم بهتر و توانا تر در این کار هستند ضمن این که توانائی این کار را دارند نه مثل کسانی که وقتی تهدید می شوند که ظرف 48 ساعت آزاد کنید فورا سر و کله آقای رحمت و رافت اسلامی(که خدا پدر و مادرش را هم بیامرزد که پیداش شد و الا معلوم نبود الان باید هزینه کارهای دیگران را مردم بدهند) پیدا می شود و سر و ته قضیه هم می آید.فردا مقاله مرا درباره استقلال هم با هم می خوانیم.با تشکر
۱۵ فروردین ۱۳۸۶ ۳:۳۴ بֽظֽ | Reply
پا پتی :
دوستان عزیز:شرح پریشانی جوانان ما را گوش کنید!
دختری دارم که دوازده سال تحصیلی را با معدل19-20 سرکرده به امید ممتاز شدن در کنکور والی آخر،حالا بزرگترین نگرانیش نه تست های ریاضی-فیزیک که جنگ کی میشه؟ اگر می خواد بشه خوب بعد کنکور بشه "بازهم که جریان نشریه موج شد و آمدن آقا...."
اگر بدانید زمان سابق چه ها کردیم که بچه هایمان دغدغه های ما را نداشته باشند، آخرش هم من ناسیونالیست دو آتیشه باید مشوق بچه هایم باشم برای فرار از این مملکت!؟
۱۵ فروردین ۱۳۸۶ ۳:۴۱ بֽظֽ | Reply
:
برای ایران مهد حکمت اسلام و پرچمدار فلسفه اسلامی بسیار متاسفم که سیاستهایش را با بازی کردن با احساسات عوام پیش می برند.
خدایا ایران را نجات بده
۱۵ فروردین ۱۳۸۶ ۵:۱۷ بֽظֽ | Reply
حسيني :
نمايش آزادي انگليسيها را از الجزيره نگاه كردم و با مقايسه انچه خبر نگار ان ميگفت و آنچه شبكه خودمان انعکاس داد فقط اشكي ريختم. به قول يكي از دوستان اين سايت شده ايم مثل عيدي امين! باور بفرمائيد بغير از اين به ما نگاه نمي كنند.آخر عزيز من اگر اينها متجاوز بودند پس اينكه رئيس جمهور مملكت بيايد و آنها را بدرقه كند يعني چه؟ من نميدانم اين تحقير مردم تا كي ادامه خواهد داشت.
۱۵ فروردین ۱۳۸۶ ۱۰:۳۵ بֽظֽ | Reply

آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/486