آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
نوشتار
۳۰ فروردین ۱۳۸۶
جنبشهاي اجتماعي خاص در ايران (با تأكيد بر مطالبات زنان)
جنبشهاي اجتماعي را ميتوان به دو گروه خاص و عام تقسيم كرد. جنبش اجتماعي خاص به موضوع يا طبقه و گروه اجتماعي معين و با اهداف محدود تعلق دارد. در مقابل جنبش اجتماعي عام متشكل از اقشار و گروههاي متعدد با اهداف مشترك و عام و كلي هستند كه كليت ساختار سياسي يا اجتماعي را هدف قرار ميدهند.
جنبشهاي اجتماعي خاص ممكن است در صورت موفقيت در نهايت تبعات عام و كلي نيز داشته باشند، اما در هر حال ماهيت آن خاص و محدود است. جنبش زنان، معلمان، كارگران (هنگامي كه معطوف به مطالبات معين است)، اقوام و مذاهب و... از جمله جنبشهاي خاص تلقي ميشوند. اما چرا اين جنبشها با اين كه خاص و محدود هستند، از نظر نظام موجود ايران عام تلقي شده و آن را به مثابه اقدامي عليه امنيت ملي يا به تعبير دقيقتر براندازي (حتي از نوع نرم آن) معرفي و طبعاً متناسب با همين تحليل نيز با آنها برخورد ميكنند؟
در ساختار كنوني ايران داشتن جنبشي خاص تقريباً سخت اگر نگوييم غيرممكن است. زيرا جنبش خاص وقتي شكل ميگيرد كه جنبش عام بلاموضوع باشد. يعني ساختار سياسي و اجتماعي در كليت خود مورد چالش جامعه نباشد. اما از آنجا كه چنين وضعي در ايران موجود نيست و از سوي ديگر افراد جامعه هم نميتوانند به سهولت و بدون هزينه درباره اصلاح و تغيير ساختار، مطالباتي را بيان كنند، در نتيجه همه مترصد آن هستند كه از موضوعات خاص، نقبي به جنبش عام بزنند.
اما دليل ديگري هم براي انتقال جنبش خاص به عام وجود دارد، در جوامعي چون ايران كه نهادهاي مدني ضعيف هستند و سنت گفتگو ميان مردم و حكومت و نيز مرجع قضاوتكننده مستقل وجود ندارد، سرنوشت مطالبات در خيابانها تعيين ميشود و راه گفتگو براي سازش و تفاهم وجود ندارد، لذا گروهها مطالبات خود را به عرصه عمومي ميكشند،و براي رسيدن به اهداف خود نيازمند افراد و حاميان بيشتري هستند و به همين دليل مستعد آن هستند كه شعارهاي راديكالتري بدهند و اگر حكومت در برابر آنها منفعل باشد، فرآيند راديكال شدن به سرعت رخ ميدهد و حتي سرنوشت جنبشهاي خاص از دست متوليان آن بيرون رفته و حضور مردم چون رود خروشان، رهبران و تابعان جنبشهاي خاص را با خود ميبرد.
با توجه به اين نكته روشن است كه چرا حكومت اجازه برگزاري تظاهرات را نميدهد؟ چون به خوبي ميداند كه در اولين فرصت موضوعي حتي كوچك ميتواند به تظاهراتي عظيم با شعارهاي عام تبديل شود. و در چنين تبديلي هم دستاندركاران جنبش خاص چندان اختيار و آزادي عمل ندارند. در واقع ،هم دستاندركاران چنين جنبشهايي ،و هم ساختار سياسي در اتخاذ تصميم محدوديت دارند. براي مثال يكي از دستاندركاران تظاهرات معلمان قبل از عيد در برابر اين سوال یکی از دوستان خود كه آيا فكر كردهايد نهايت كار به كجا ميرسد، گفته بود كه چارهاي نيست، راه بازگشت نداريم. اين پاسخ عين جملهاي است كه مقامات عالي كشور هم در خصوص برخي مواضع حكومت و در پاسخ سوالكنندهاي گفته بودند. به عبارت ديگر ساخت سياسي به گونهاي است كه ويژگيهاي خود را بر جنبشهاي اجتماعي خاص هم تحميل ميكند. و اگر مسئولين جنبش خاص (مثل معلمان، زنان، دانشجويان و...) بخواهند اهداف جنبش را هنگام اوجگيري محدود و كنترل كنند، به سرعت متهم به سازشكاري شده و حذف ميشوند. به همين دليل چه بسا براي پرهيز از چنين اتهامي ،راديكالتر از پيروان جنبش عمل كنند. قضيه 18 تير ماه سال 1378 را هيچگاه نبايد فراموش كرد.
با اين توضيح ميتوان گفت كه در ايران هيچ جنبش اجتماعي خاص كه خالص باشد و در صورت شروع و اوجگيري در همان حد مطالبات اوليه بماند وجود خارجي ندارد و به سرعت تبديل به جنبش عام ميشود. در وقایع اخیر تصور حكومت اين بود كه اگر معلمان دستگير نميشدند، در يكي دو مرحله بعد تظاهرات آنان، از جمله جمعيت معلم و غير معلم به دهها و بلكه صدها هزار نفر با شعارهاي بسيار عام و راديكال ميرسيد. چرا كه آنان در اولين نشست خود جلو مجلس كمتر از صد نفر بودند، اما در نشست سوم و چهارم به حدود سيهزار نفر (رقم دقيق ندارم) رسيدند و در مورد زنان هم همين قاعده حاكم است به همين دليل اولين گروه آنان را در جلوي دادگاه انقلاب دستگير و روانه زندان كردند.
اين كه فعالان جنبش خاص در موارد بسياري بصورت مکرر تأكيد ميكنند كه قصد سياسي ندارند و نميخواهند كه وارد سياست شوند، تماماً براي پرهيز از اين نتيجه است، اما در عمل چنين تأكيداتي هيچ مشكلي را حل نميكند، زيرا واقعيت، خود را بر آنها تحميل ميكند. حتي تظاهرات معلمان كه خواستهاي كاملاً صنفي و محدود (تعديل حقوق) داشت، و تمامي رهبران آنها هم از افراد معتمد و باسابقه از منظر نظام هستند، در روزهاي پاياني به دلیل مطالبات معوقه جامعه، به ناچار از طرح مطالبات خاص به عام گرايش پيدا كرد و كسي هم ياراي جلوگيري از اين تبديل را نداشت.
مطالبات جنبش موجود زنان از اين حيث عامگراتر از مطالبات معلمان است، چرا كه با حقوق زنان، آن هم از نوع شرعياش در چالش است و تصور حكومت از چنين چالشي مطالبهاي عام و فراگير عليه موجوديت ايدئولوژيك حاكم است. و در نتيجه محدود كردن مطالبات زنان به این موضوع خاص عملاً مشكلی را حل نمی کند. ضمن اينكه جنبش زنان به دليل حساسيتهاي بينالمللي در حمايت از آنها، بيش از بقيه جنبشها مورد توجه و حساسیت ساختار كلي حاكم بر كشور است. به همين دليل راهبري چنين جنبشي در قالب خاص نسبتاً سخت است و اگر در پناه جنبشي عام نباشد و به حمايت آن مستظهر نباشد، به سرعت سركوب خواهد شد.
درباره جنبش زنان چه چيز ديگري ميتوان گفت كه مفيد فايده باشد؟ بجز اين مسأله که هر جنبش خاص در ایران حتيالمقدور بايد در سايه و در كنار يك جنبش عام براي خود تور حمايتي توليد كند، جنبش زنان براي طرح مطالبات خود بايد نكات مهمي را هم مدنظر قرار دهد.
در ابتدا بايد پذيرفت كه مسأله زنان در جامعه فعلي ما بيش از پيش اهميت پيدا ميكند و نابرابريهاي موجود موجب تبعات ناخوشايندي خواهد شد. از جمله اين تبعات عدم تعادلهاي شديد در بازار كار و نيز نابرابريهاي حقوقي عليه زنان است. به طوري كه اين نابرابريها كاركرد برخي از نهادها از جمله خانواده را دچار مشكل كرده است. حقوق موجود كه به نام شرع و فقه حاكم است، در جوامع گذشته كاركردي بوده و مشكلي ايجاد نميکرد، اما با تغيير ساختار اجتماعي و اقتصادي و در كنار حضور نظام پدرسالار، موجب شده كه حقوق زنان كمكم تبديل به حقوقي نسيه گردد ولي حقوق مردان كماكان نقد باقي مانده است و نابرابری را میان دو جنس تشدید کرده است. اين موارد در حقوق جزا، ديه، ارث، شهادت، سن تكليف، اختيار ازدواج و طلاق، حضانت کودک، تعدد زوجات، پوشش بدن و... خود را نشان ميدهد.
اما نقد اين موارد و مطالبه اصلاح آنها از چه موضعي ميتواند صورت گيرد؟ در اين زمينه رعايت دو نكته ضروري است.
الفـ نقد ايدئولوژيك اين قوانين غلط و مسألهساز است. منظور از نقد ايدئولوژيك، محكوم كردن بلاقيد و شرط قوانين مذكور است. چنين موضعي نه تنها حكومت را به واكنش وا ميدارد، بلكه بخش مهمي از جامعه و حتي زنان را در مقابل اين مطالبات قرار ميدهد. چنين نقدي بسيار چالش برانگيز و محل سوال خواهد بود.
اين ديدگاه از يك طرف مباني اعتقادي و مشروعيتبخشي نظام را به چالش ميكشد و از سوي ديگر محافظهكاران ديني را هم در برابر خود قرار ميدهد.
بجاي اين نقد، ميتوان از منظر جامعهشناختي و عملي آن را نقد كرد. از منظر اخیر، اين قوانين ميتوانسته در جوامع و مقاطع گذشته مفيد و كاركردي و موثر و حتي عادلانه باشد. اما در شرايط فعلي پاسخگوي عدالت و تصور جامعه از عدالت نيست. مثلاً درباره حكم رجم قبلاً هم گفتهام اگر قانوننويسان آن را حكم قطعي و لايتغير خدا ميدانند، چرا آن را به نمايش مردم و جامعه و حتي دنيا نميگذارند؟ مثلاً در ميدان انقلاب يا آزادي آن را اجرا كنند و از طريق ماهواره مستقيماً پخش كنند، مطمئن باشند كه حتي از بينندگان فينال جام جهاني هم بيشتر آن را خواهند ديد. در واقع هدف از این بیان اجراي چنين كاري نيست، بلكه اين نوعي احتجاج در مواجهه با سياستهاي حقوقي موجود است كه نشان دهد نويسندگان قانون چندان هم در اين زمينه به آنچه كه ميگويند اعتقادي ندارند، در اين موارد مثالهاي بسياري را ميتوان ذكر كرد كه هدف اين مقاله نيست.
بـ نكته ديگر گستره مطالبات است. همان طور كه گفتم بسياري از قوانین و مقررات ميتوانند براي جامعهاي عادلانه و براي جامعهاي ديگر ناعادلانه تلقي شود. اگر اين قاعده را بپذيريم، قوانين موجود هم درباره زنان در جامعه فعلي نيز مشمول اين قاعده است، يعني به علت تنوع ويژگيهاي زنان، برخي از زنان با بخشي از قوانين مشكلي ندارند، در حالي كه زنان تحصيلكردهتر ممكن است نسبت به آنها اشكال و اعتراض داشته باشند. از اين رو جنبش زنان ميبايست مطالبات خود را در حدي مطرح كند كه حداكثر زنان جامعه نسبت به آن حساسيت داشته و از آن حمايت كنند، و اگر اين مطالبات تنها بر خواستههاي قشر خاصي از زنان و به صورت ايدئولوژيك مطرح شود، دير يا زود با بنبست مواجه شده و نميتواند در جامعه ريشه بدواند و حتي حمايت بسياري از مردان را نيز از دست خواهد داد.

بهرام ابرکاوانی :
درود بر شما ....... من فکر می کنم ایراد اصولی را باید در سطور قانون اساسی و مدنی جمهوری اسلامی ایران جستجو کرد که تمام اصول عرفی قوانین پیش از خود را به دور ریخته است........ مثلا خانه کارگر نهادی انتصابی است یا این حضرات جز بسیج زنان هیچ گروه دیگری را مدافع مشروع حقوق زنان نمی دانند و در مورد بسیج دانشجویی هم این چنین است........تا زمانی که در مورد دموکراسی و حقوق شهروندی همه چیز فقط در قرائت آقایایان و امثالهم خلاصه شود به نتیجه نمی رسیم و انتظار از دستگاه دولتی بیهوده است.....پیش از انقلاب قانون خوبی داشتیم که دستگاه فاسد سلطنتی آن را نقض می کرد حالا قانونمان هم ایراد دارد.......
۳۰ فروردین ۱۳۸۶ ۱۱:۴۲ قֽظֽ | Reply
امید :
داستان چشمه و سنگ را حتما به یاد دارید؟ همان چشمه ای که در اثر پیوستن قطره قطره ها شکل گرفته بود و در آغاز بهار میخواست به دریا بپیوند؟
اٍ همان چشمه ی خاصی که در سر راهش با سنگی زمخت و زبان نفهم مواجه شد و هر چه از آن خواهش کرد از سر راهش کنار برود, نرفت!!
اٍ همان چشمه و سنگ بهار که در کتاب سال پنجم بود؟
جدا شد یکی چشمه از کوهسار/به ره گشت ناکه به سنگی دچار
به نرمی چنین گفت با سنگ سخت/ کرم کرده راهی ده ای نیکبخت
میدانید جواب آن سنگ به آن چشمه چه بود؟ بله !! همان جواب
گران سنگ تیره دل سخت سر/ زدش سیلی و گفت دور ای پسر!( البته شنیدم که جلوی دادگاه انقلاب بعد از عمل, گفته بودند دور ای زن! یا دختر!)
نجنبیدم از سیل زور آزمای ( همان ادعای همیشگی که ما در مقابل آمریکا و عراق کوتاه نیامدیم!)
که ای تو( یعنی تو کیستی؟) که ای تو ؟ که پیش تو جنبم ز جای؟
چقدر این داستان , با این مبارزات خاص , که امروز عام شده !! مشابهت دارد , نه؟
ولی آیا سنگ قلبان بقیه این داستان را خوانده , یا شنیده و یا در اواخر زمان شاه , دیده اند؟ ( یادمان باشد که در زمان شاه هم فعالیتهای صنفی بود که با سخت سری شاه , سیاسی شد و ...)
اگر آنها نخوانده و نشنیده و ندیده اند , بد نیست با هم مرور کنیم تا بدانیم سرانجام کار چه خواهد شد!!
نشد چشمه از پاسخ سنگ سرد
به کندن در استاد و ابرام کرد
بسی کند و کاوید و کوشش نمود
کز آن سنگ خارا , رهی بر گشود( گویند سنگ خارا , مقاومترین و کله شق ترین سنگهاست!! که از این سنگ , پر رو تر نداریم !! سنگ پا هم از همین سنگ است!! وقتی چشمه توانست از دل این سنگ راهی باز کند , شما خود حدیث مفصل بخوانید از این مجمل!!)
بعد از باز شدن راه چشمه و سر ریز شدن مطالبات آن به دریا, بهار مثل همه ی شاعرهای دیگر راه نصیحت پیشه میکند ( البته به اینوریها!! نه اونوریها!!)
برو کارگر باش و امید وار
که از یاس, جز مرگ , ناید به کار
گرت پایداری است در کارها
شود سهل پیش تو دشوارها
راستی اگر درسهامون خوب یاد گرفته بودیم , چی میشد!! نه؟
۳۰ فروردین ۱۳۸۶ ۰:۰۶ بֽظֽ | Reply
حسین :
در حال حاضر کدام جنبش عام موجود است که جنبش زنان از آن به عنوان چترحمایتی استفاده کند؟
...........................................
عبدی:
وقتی در جامعه ای شکاف میان حکومت و ملت وجود داشته باشد بناچار پذیرفته ایم که جنبش عامی برای پر کردن این شکاف هم هست.حال برخی مواقع ضعیف و برخی مواقع قدرتمند است.جنبشهای خاص طبعا باید به این نکته و ضرورت همراه بودن با آن توجه داشته باشند.
۳۰ فروردین ۱۳۸۶ ۱:۴۱ بֽظֽ | Reply
سهراب :
کاش این جمله انگلس ( نقل به مضمون) را در روی میز همه حاکمان ثبت میکردند که انقلا ب را حاکمان بوجود می اورند نه مردم.
در شرایط کنونی چگونه خواهند توانست جلو انفجار را بگیرند انفجاری که نه به نفع ایران خواهد بود نه به نفع صاحبان قدرت ان. ایا راهی جز ازادی احزاب و ازادی بیان و فعالیت های باز وقانونی سیا سی وجود دارد؟ یادمان نرودکه مشکلات اقتصادی و اجتماعی قبل از انقلاب به مراتب کمتر از حالا بود.
۳۰ فروردین ۱۳۸۶ ۲:۳۸ بֽظֽ | Reply
جوادي :
سلام: اگر تمام اقشار جامعه مانند كارگران رانندگان ، تاجران ، معلمان ،پزشكان .....با حقوق خود آشنا بشوند و نهادهاي مدني بوجود بياورند .دولت تحت فشار قرار خواهد گرفت تا جامعه را به نحو احسن مديريت كند نه مثل الان شعار بدهد وغرق در روياي تسليحات هسته اي باشد.
...................................
عبدی:
همه صحبت بر سر همین "اگر" است.چون طرف مقابل هم این را می فهمد و اجازه نمی دهد.شما نگاه کنید طی 20 ماه گذشته بیشرین فشارها بر نهادهای مدنی بوده است.بنا بر این باید کوشید که منشا مالی چنین توانی را به جامعه و مردم منتقل کرد.
۳۰ فروردین ۱۳۸۶ ۳:۵۶ بֽظֽ | Reply
HAJ MEHDI :
SALAM BAR SHOMA AGHAYE ABDI tanha rah baraye gereftane hagh to iran eteraze va inke in edde aghaliatan ro ghabol daram vali dalil bar in nemishe az hoghoghe khod begzaran aya shoma rhkare digari baraye gereftane hoghogh in gheshre jame darid? SEPAS GOZARAM
...................................
عبدی:
هر راهی که به استیفای حقی منجر شود و حقوق بیشتری را زائل نکند مورد پذیرش است.فقط مساله این است که راه مذکور به استیفای حق منجر نشود یا حقوق مهمتری هم پایمال شود.
۳۰ فروردین ۱۳۸۶ ۶:۰۲ بֽظֽ | Reply
چرا ما بیگانه پرستیم؟ :
با وجودیکه بحث در مورد جنبش های خاص و عام و چرایی اجازه ندادن دولت به تجمع هاست.
با وجودیکه اولویتهای اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی و سیاسی در حوزه های دیگریست.
با وجودیکه ...
ولی شایسته است هر از چند گاهی سری به رفتار و کردارهای خود زده , نگاه خود را نسبت به دور و اطراف و پیرامونمان بهبود بخشیم .
به قول معروف شرط انصاف نیست اگر جوالدوزی به دیگران میزنیم, گاه گاه سوزنی به خود نزده , چرکهای انباشته شده را بیرون نریزیم.
بعد از رافت اسلامی که مشمول ملوانهای انگلیسی شد, همه انتظار داشتند که این رافت اسلامی شامل حال همه ی گروههای ایرانیها نیز گردیده , بند و زن جیرهایی هر چند اندک را از پای و گردن آنها باز کند !! ولی هیهات که انکار هنوز هم این چنین الطافی , فقط مربوط به بیگانگان است و ما همچنان باید بنالیم :" من از بیگانگان هرگز ننالم , که با من هر چه کرد , آن آشنا کرد!!"
قبل از ورود به موضوع بالا , شایسته ی گفتن است که من با این جمله :" خلایق هر چه لایق" در کشور خودم, مخالفم!! چون اگر خلایقی در کشوری , یا شهری , یا دیاری میتوانستند آزادانه مسؤلان خود را انتخاب کنند, مسؤلیت انتخاب شان , طبعا متوجه ی آنها بود ولی وقتی کسی نمی تواند انتخابی را داشته باشد, گفتن این حرف ناجوانمردانه و کمی ؟؟؟ بنظر میرسد.
مطلب بعدی که شایسته گفتن است ظلمیست که از ناحیه کسانی که جلوی مطالبات بر حق گروهای خاص را میگیرند , بر همه ی افراد خاص و عام روا داشته و میدارند و آنها را از راه اعتدال و منطق خارج و به وادی افراط و تفریط های کور میکشانند.
و اما اصل مطلب
وقتی خصوصیت بیگانه پرستی را دنبال می کنی , رد آن را در تاریخ گذشته ی خود به وفور می بینی به حدی که حافظ را مجبور نموده به آن اعتراض کرده , بگوید:
..... آنچه خود داشت , ز بیگانه تمنا میکرد!!
و باز وقتی این رد را پی میگیری , متوجه میشوی که این خصوصیت مربوط به فقط ایرانیها نیست و همه ی انسانهای کره ی خاکی, کم و بیش دارای این خصوصیات هستند ( به تناسب زمانه ها و موقعیت ها و البته تبلیغات )
وقتی بیشتر به عمق مساله نگاه میکنی , متوجه میشوی که این خصوصیات بیگانه پرستی , عجین شده با خصیصه ی افراط و تفریط !! یعنی زمانی انسانها به جد بیگانه پرستند( مثل زمان حال در ایران که رافت اسلامی مشمول حالشان میشود و علاقه جوانان به الگوهای غربی بیداد میکند!!) و در زمان دیگر بیگانه ستیز( مثل اوایل انقلاب در ایران و زمان حاضر در آمریکا!! و انداختن تمام تقصیرات ناامنی در آمریکا به گردن افغانها و عراقیها و ....) و تاریخ دور تسلسلی است بین این دو خصیصه ی افراط و تفریطی!!
و جالبتر اینکه , در زمانهای کوتاهی که این خصیصه ها در طی مسیرش از ایطرف طیف به آنطرف طیف تعدیل شده , پیشرفت ها حاصل آمده , فرهنگ ها جان گرفته , ..... و هر وقت یکی از آنها بر دیگری چربیده, فاجعه ها شکل گرفته . یا به وابستگی کشیده و یا به جدال برای کسب استقلال!!
حال که متوجه شدیم بیگانه پرستی ما ایرانیها تافته ی جدا بافته ای از خصوصیات انسانی ما نیست, به نظر میرسد اگر با یک نگاه آگاهانه و منصفانه به قضییه نگاه کنیم میتوانیم با این حس دوگانه به درستی برخورد کرده, ضمن احترام به بیگانه ها !! روابط و مناسبات خود را چنان با خود نظم و انظباط دهیم که در هر موقعیتی از خط تعادل خارج نشده , از دل آن رفاه و آسایش , بهروزی و سربلندی و پیشرفت و تعالی را برای خود و دیگران به ارمغان آوریم. آیا به نظر شما , این مهم با بستن راهها و مجبور کردن گروهها به توسل به کمکهای خارجی برای حمایت از درخواست مطالباتشان , قادر به حصول میباشد؟
۳۰ فروردین ۱۳۸۶ ۶:۱۸ بֽظֽ | Reply
شوک ناشی از کشتن شدن 32 نفر توسط یک مهاجر کره ایی :
در خبرها بود که یک مهاجر جوان کره ایی, با رسیدن کارد به استخوانش , دست به خلق یک فاجعه ی وحشتناک در دانشگاه ویرجینیای آمریکا زده و 32 نفر دانشجو و استاد بیگناه را با خود هلاک کرده !!
ناگفته نماند , مقامات ایران هم , در اقدامی بیسابقه, بدون گذاشتن هیچ گونه تحلیل ایدیولوژیکی یا سیاسی یا روانشناختی یا ... که معمول گذشته اینگونه اخبار بود, جزو اولین تسلیت گویندگان به آمریکا بودند!
البته خوب است که مقامات وظایف دولتی خود را, بدون لحاظ داشتن سلایق خود , انجام داده و در امور دیگر افراد تحلیل گر و جرم شناس و جامعه شناس و .... دخالت نکنند! و مصیبت را در هر کجا به یک چشم دیده, برایشان فرق نکند این اتفاق در ایران است می افتد یا در لبنان , یا فلسطین یا ... آمریکا!!
البته که خوب است مقامات دوست دارند خود را هر جور شده , جزو زنجیر جامعه جهانی دیده و نسبت به همه ی وقایع حساسیت نشان دهند!!
ولی ...
ولی بد نیست ما نیز از زاویه خود , به این اتفاق وحشتناک نگاه کوتاهی داشته , از آن درسهای لازم را دریافت کنیم تا مجبور نباشیم ما نیز با چنین شوکهایی , از خواب غفلت بیدار شده , ندانیم مشکل عمق یافته ی گسترده شده در پنهان را, از کجا , شروع به حلش کنیم!!
البته این چنین اتفاقاتی هر روزه در بغل گوش هایمان به صورت خرد ( یکی , دو تا , سه تا , همین چند وقت پیش در خبرها بود یک ایرانی مهاجر در آمریکا , زن, خواهر زن و مادر زن خود را کشته و در اقدام به خود کشی ناموفق بوده و ...) اتفاق می افتد و ما و مقامات آمریکایی , بی تفاوت از کنارش میگذریم چون ما معمولا نگاهمان به دانه درشت هاست!! فکر نمیکنیم ذره ذره جمع گردد وانگهی دریا شود!!
بد نیست بدانید امروز مقامات پلیس ویرجینیا از طرف خبرنگاران رسانه ها , تحت تاثیر جو ضد کره ایی افکار عمومی در آمریکا !!( متاسفانه آنجا هم افکار عمومی با یک کشمش گرمیشان میشود و با یک نخودچی, سردیشان!!) مقامات محلی را سؤال پیچ کرده بودند که علت این اتفاق چه بوده؟ و چرا زودتر اقدام نکرده اند؟ و ...
ولی بنظر میرسد که بهتر است توجه داشت که چنین اتفاقاتی معمولا حاصل یک روند طولانیست که به دلیل اهمال و پشت گوش انداختنها , به آنجا ختم شده است ووو
در نامه ها و نوار ویدیویی که از طرف این جوان عاصی شده مهاجر که ظاهرا از بدو ورودش در هشت سالگی به آمریکا , نتوانسته خود را با فرهنگ تنهایی و سرد و بی تفاوت آنجا تطبیق دهد , بدست آمده ؛ او متذکر شده است:" بارها میتوانستید از این روز جلوگیری کنید ولی نکردید!!" البته معلوم نیست مخاطب این جمله به کیست ولی نشان میدهد عصیان و عاصی شدن و جلوگیری از بروز اعتراضات ... در هر جانعه ایی چه فاجعه هایی خلق میکند!!
آیا باز هم نباید با دیدن رفتار عبرت آموز یک "خر" , از آن درس بگیریم؟ در کودکی خری داشتیم که با آن به مزرعه رفته و کارها را بر دوش آن سوار میکردیم!! هر گاه این خر را به راهی می بردیم و در آن راه خطری برایش بوجود می آمد , دفعه بعد میکشتیمش هم از آن راه نمی رفت!! ولی عجیب است !!! ما با دیدن هر روز ه ی این وقایع , زور گیرهای رشد یافته, متجاوزان به زنان و دختران بیگناه, قاتلان حرفه ایی و ....فکر نمیکنیم که ممکن است روزی ما جزو این کشته شده های گرفتار یک عصیان کرده شبیه , قرار بگیریم و بخود بگوییم:" علاج واقعه , قبل از وقوع باید کرد , نه بعد از آن" !! فکر نمیکنیم که اعدام آنهمه قاچاقچی , آنهمه مبارزه با بد حجابی در این سالها, آنهمه گرفتن و زندانی کردن ها , جمع کردن ماهواره و .... به کجا انجامید؟ آیا عصیان فقط در آمریکا حاصل , با گفتن یک تسلیت , همه چیز حل میشود؟
۳۰ فروردین ۱۳۸۶ ۹:۳۹ بֽظֽ | Reply
مزدک :
تشکر میکنم از جناب امید بخاطر مطالب جالبشان. مخصوصن این یکی که خیلی بدلم نشست...
۳۰ فروردین ۱۳۸۶ ۱۰:۲۳ بֽظֽ | Reply
امین :
آقای عبدی با سلام و احترام
با عرض پوزش پیشاپیش بابت آن که کامنت بنده ارتباطی با مقاله کنونی حضرتعالی ندارد..
در ویژه نامه امروز روزنامه (( اعتماد )) مقاله ای پیرامون انتخاب شهردار آینده و نقش پررنگ 4 برگزیده اصلاح طلب در این انتخاب،به طبع رسیده که می تواند بهانه خوبی برای تداوم بحث رها شده ی ضرورت یا بی فایدگی ایجاد حاکمیت دوگانه باشد..
۳۱ فروردین ۱۳۸۶ ۰:۲۷ قֽظֽ | Reply
مهدي :
سلام آقاي عبدي
جامعه اي كه عناصر اثر گذار در" چوني" زندگي در آن سيال باشد جامعه اي غير قابل پيش بيني از آب در مي آيد اگرچه بايد پذيرفت بخشي از حاكميت به یکه سالاری ! تمايل دارد ولي از عدم ثبات در مطالبات جامعه نيز نبايد غافل بود . وباز هم اگرچه ترس از عموميت يافتن جنبش ها قابل درك است ولي بسنده كردن به دستاورد حد اقلي نيز نمونه هاي بسياري دارد . به عقيده من ترس حاكميت از ميدان دادن به جنبش هاي خاص ناشي از شناخت جامعه نيست بلكه به دليل عدم اعتماد به مردم موجب چنين رويكردي مي شود همانگونه كه عدم شناخت مردم و درك صحيح از جامعه موجب راديكال تر شدن مواضع رهبران اين جنبش هاست . كه نهايتا به انزوا كشيده مي شوند .البته اين وضعيت پايداري دراز مدت نمي تواند داشته باشد .زيرا اين دور باطل در نقطه اي متوقف خواهد شد .ولي به دليل سيال بودن عناصر تفسير كننده زندگي براي انسان ايراني آن نقطه توقف ( كه خود نقطه حركتي نو خواهد بود) قابل پيش بيني نيست
۳۱ فروردین ۱۳۸۶ ۰:۳۷ قֽظֽ | Reply
حمیدرضا قوچانی :
ممنونم از اینکه سخنان نسبتا گنگ خودتون توی جلسه تحکیم و ادوار بیشتر توضیح دادید. مطلب دیگه اینکه سخنان شما تو اون جلسه جور دیگه ای توی رسانه ها انعکاس پیدا کرد. طوری که با پیام کلی صحبت شما فاصله داشت. در آخر اینکه دوست داشتم پاسخ قاطعی به خانم صدر در مورد انتقادی که به سخنرانی شما تو اون جلسه وارد کردن می دادید. محض روشنگری، نه جدال کلامی. بازم ممنونم.
.....................................
عبدی:
متاسفانه فرصت نشد تا از سخنان خانم صدر بهره مند شوم و مجبور بودم که جلسه را ترک کنم به همین دلیل از نظر ایشان اطلاعی ندارم که پاسخ دهم.اگر شما مختصر و البته دقیق بفرمائید ممنون می شوم.
۳۱ فروردین ۱۳۸۶ ۲:۳۱ قֽظֽ | Reply
:
سلام
من سوالی که داشتم اينست که چرا احزاب قدرتمند در ايران بوجود نمیايد تا رهبری جنبش های اجثماعی را بعهره گيرد.ايا بدليل هزينه زياد ان است؟یا اينکه دليل ديگری دارد؟
با احترام مجدد
.....................................
عبدی:
احزاب قدرتمند در درجه اول باید انعکاس دهنده طبقات قدرتمند باشند.در جامعه ای که طبقات قدرتمند نداریم و دولت همه کاره است طبعا چنین احزابی هم شکل نمی گیرد.بعلاوه دولتها چون احزاب را مخل پایداری خود می دانند با آن مخالفت می کنند و اجازه شکل گیری نمی دهند ودر نتیجه مردم در قالبهای غیر حزبی وارد میدان می شوند که تبعات خود را دارد.
۳۱ فروردین ۱۳۸۶ ۴:۱۹ قֽظֽ | Reply
سام :
با سلام
آقای امید، فکر نمی کنید از یک داستان یا شعر، تا واقعیت راه درازی است؟
۳۱ فروردین ۱۳۸۶ ۱:۰۵ بֽظֽ | Reply
:
آقای عبدی گفت: چندهمسری، چه بسا که خواستهی بعضی از زنان باشد و چون وقتی از زنان حرف میزنيم، مقصود قشرهای مختلفِ زنان است (از روستانشين و عشاير گرفته تا شهرنشين) بايد به اين نکتهها هم توجه داشته باشيم. که مثلاً مردی که 2 گاو داشته و يک زن و انجامِ همهی امورِ گاو وظيفهی زن بوده، حالا که آن گاوها شدهاند 4 تا، بايد که زنها هم 2 تا شوند تا از عهدهی کار برآيند. و اصلاً اين خواستهی زنِ اول هم هست که دستياری داشته باشد و غيره.
فارغ از اينکه میشود گفت راهحلهای آسانتری هم برای مديريت کردنِ ماجرا هست (فروشِ آن 2 گاوِ جديد، اجاره دادنشان يا اگر خيلی سودده است، متمرکز شدن روی گاوها و به عهدهگرفتنِ مرد 2 گاوِ جديد را و غيره) شادی صدر گفت: اين استدلال جلوی هر تغييرِ قانونی را میگيرد. مگر الان چندهمسری خواستهی "همه"ی زنان است؟ ممنوعيتِ چندهمسری هم خواستهی همهی زنان ممکن است نباشد اما اصولاً اين استدلال را برای همهی قوانينِ موجود میشود آورد و جلوی تغييرِ هر قانونی را میشود گرفت هرقدر که آن قانون ايرادِ انسانی و حقوقی داشته باشد. او گفت که تداومِ سنتها و فرهنگهای مردسالار با همين روش توجيه شده و گويی همواره خودمان را بايد با عقبافتادهترين فرهنگها تطبيق دهيم.
.............................................
عبدی:
برای اطلاع دوستانی که احتمالا این کامنت را متوجه نشوند عرض می کنم که نویسنده نکته ای را درباره بخشی از سخنان من و احتمالا پاسخ سرکار خانم صدر مطرح کرده است. در آنجا من گفتم که درخواست تغییر قانون نباید ایدئولوژیک باشد. چه بسا قوانینی در جامعه و مقطع خاص زمانی مفید و مورد رضایت مردم بوده (رضایت نسبی) ولی امروز مفید نیست. برای تحقق هدف تغییر قانون باید نقطه بهینه ای را میان نامطلوب بودن قانون و تعداد کسانی که پیرامون آن برای تغییر قانون بسیج می شوند به دست آورد و چنین نشود که فقط مطالبات تعداد اندکی به عنوان مطالبات همه مطرح شود. برای این کار باید از مطالبات عمومی تر شروع کرد. این دیدگاه به معنای تطبیق دادن با دنده عقب فرهنگها نیست به معنای انتخاب دنده جلوی موثر و صحیح است. وقتی که در سربالائی تندی قرار دارید اگر کماکان با دنده 5 حرکت کنیم ماشین به تنگی نفس می افتد و به بالا نمی رسد مگر آن که کمی دنده را سنگین تر کنیم.
البته سخن گفتن از این که این دیدگاه همیشه توجیه گر روشهای سنتی و تمکین به وضع جاری بوده است همانقدر ممکن است قابل پذیرش باشد که کسی روشهای دیگران را موجد واکنش محافظه کاران و عقب افتادن اصلاحات حقوقی بداند که اتفاقا ادعای اخیر پذیرفتنی تر است.
۳۱ فروردین ۱۳۸۶ ۱:۳۹ بֽظֽ | Reply
پرستو : در جواب
متأسفم که مطلب (بخشی از حرفِ شما و پاسخِ شادی صدر) را از وبلاگ من نقل کرده اند بدون ذکر لینک و منبع. مطلب را می توانید اين جا بخوانيد:
http://weblog.parastood.ir/archives/004566.php
با احترام،
.....................................
عبدی:
از همه دوستان تقاضا می شود این نکته را رعایت کنند .از شما هم که پاسخ مرا در ذیل نوشته خود آوردید تشکر می کنم.
۳۱ فروردین ۱۳۸۶ ۲:۲۲ بֽظֽ | Reply
pirooz :
بی ترديد تشريح رابطه اجزا درونی يک جنبش عام اجتماعی با هم و يا در کليت آن بسيار گسترده ميباشد که شما در اينجا بخشأ به خوبی از عهده آن برآمده ايد. با وجود اين که مدت زيادی نيست که در کشور سوئد زندگی ميکنم اما در حد قابل قبولی که در اين کشور سمبل دمکراسی تفحص داشته ام اما هيچ وجه تشابه تعيين کننده ای در نيروهای درگير (بالا و پايين) و روند جرياناتی که در اينگونه مناطق منتج به دمکراسی موجود گرديد با اجزا و روند جريانات در ايران نمی بينم . از آنجا که شما به درستی در خصوص جنبش زنان به جنبه جهانی بودن ابعاد آن اشاره کرده ايد تصور من اين است که در خوشبينانه ترين حالت آن؟؟؟ (با تشريح قابل قبولی که از برآيند احتمالی نيروها داريد) ، مرکز ثقل اين جنگ کهنه و نو به تدريج به خارج از مرزها منتقل خواهد شد (که نمودهای به خوبی قابل رويت است) و در ان صورت بايد ديد که منافع خارجيها تا چه حد با منافع مردم ايران هم آهنگ ميباشد.
۳۱ فروردین ۱۳۸۶ ۴:۲۲ بֽظֽ | Reply
مهرنوش :
متاسفانه آقایان مسؤلان اشتباه فکر کرده و میکنند که اگر چیزی یا پدیده ای را نبینند , میشود گفت آن پدیده وجود ندارد!! یا میشود با ندادن اجازه ی دیدن آن پدیده , وجود آنرا از بین برد!
با همین استلال اشتباه هم, تا بحال تلاش وافر و بسیار داشته و دارند تا از دیدن و علنی شدن مسایلی که از آن خوششان نمی آید؛ یا ؟؟؟ جلوگیری کنند!!
متاسفم که آقایان با این ندیدنهای مکرر و مکرر و آشکار وقایع زیر پوست شهر خود , ... و بی تفاوت گذشتن از کنار مطالبات رفته رفته انباشته تر و انباشته تر شده, با آینده ی خود چه میکنند؟ چون با وجود شواهد تاریخی بیشمار بنظر میرسد این مطالبات بر حق و اعاده نشده و تلبار شده , کم کم منجر به خشم بیشتر و بیشتر و وحشتناکتر و وحشتناکتر و انتقام طبیعی نادیده گرفته ها میشود.
۳۱ فروردین ۱۳۸۶ ۵:۴۲ بֽظֽ | Reply
جنبش معلمان؟ :
در یکی از روزنامه های صبح , با اشاره به جنش معلمان آمده بود:" اما آنچه بيشتر در خور توجه است جهتگيرى غير سياسى طرح مطالبات معلمان است. در مسير توسعه سياسى کشور طى سالهاى اخير، اعتراضات فرهنگيان جزء معدود مطالبات صنفى گروههاى اجتماعى است که به عنوان يک تجربه مدنى مثبت وارد فاز سياسى نشده و در اندازه يک پديده صنفى باقى مانده است.
تجربه نشان داده است که تغيير فاز پديدههاى صنفى به سياسى تحت تاثير عوامل خاصى صورت مىگيرد. همان چيزى که در مورد تغيير فاز مطالبات کارگران و يا دانشجويان طى سالهاى گذشته اتفاق افتاد که البته مجال ديگرى را براى بحث مىطلبد. فرهنگيان به عنوان بخشى از جامعه نخبگان کشور با مطرح نمودن صحيح مطالبات صنفى خود نشان دادند که به ملزومات جامعه مدنى واقف مىباشند. از سويى دولت نهم نيز نشان داده که در مهار فاکتورهاى تاثير گذار بر تغيير فاز کاذب پديدههاى صنفى به سياسى موفق بوده است."(پایان نقل قول)
اگر ممکن است در مورد مهار فاکتورهای تاثیر گذار بر تغییر فاز "کاذب" !! پدیده های صنفی به سیاسی دوبت نهم یک توضیح مختصری ارااه بفرمایید چگونه است است که این مهار در مورد جنبش معلمان موفق است ولی در مورد جنبش زنان و دانشجویان یا رانندگان شرکت اتوبوسرانی و غیره , موفق نیست؟
.............................................
عبدی:
اتفاقا حکومت در برخورد با معلمان کاملا تصور سیاسی داشت و اتهام آنها اقدام علیه امنیت کشور بود و معتقد بودند که اگر سرکوب و دستگیر نکنند به سرعت همه گیر شده و قدرت مهار از دستشان در می رود.
۳۱ فروردین ۱۳۸۶ ۶:۰۸ بֽظֽ | Reply
اصل 44 و نلرزیدن دست در واگذاریها! :
اخیر یکی از مسؤلان بلند پایه ی سازمان بازرسی کل کشور بر ضرورت حمايت از دولت در اجراى اصل 44 و روند خصوصىسازى تاکيد کرده و گفته است : "چون اين کار براى اولين بار در کشور صورت مىگيرد، ممکن است برخى جوسازىهاى منفى عليه اجراى اين سياست صورت گيرد اما سازمان بازرسى کل کشور به دولت کمک مىکند تا با جرات و شهامت اين سياستها را اجرا کند."(پایان نقل قول) آیا این ادعا , آنهم از طرف بازرسی کل کشور که علی القاعده میباید بیطرف باشد, خود عدول از بیطرفی محسوب نمیشود؟
ضمنا همین مقام محترم در همايش راهکارهاى حمايت از سرمايهگذارى و کمک به تسهيل اجراى اصل 44 قانون اساسى در جمع مديران و مسئولان سازمان بازرسى کل کشور با اشاره به ابلاغ سياستهاى اصل 44 قانون اساسى از سوى مقام معظم رهبرى و ابراز نارضايتى ايشان از روند کند اجراى آن اظهار داشته اند :" متوليان اصل 44 دستشان نلرزد و واگذارىها را شتاب دهند. سازمان بازرسى کل کشور از اقدامات قانونى که اجراى اصل 44 را تسريع کند، حمايت همهجانبه خواهد کرد. کسانى که در مسير سرمايهگذارى با مشکل مواجه مىشوند به سازمان بازرسى کل کشور مراجعه کنند. تمامى مديران و بازرسان سازمان موظف هستند با جديت با موانع سرمايهگذارى برخورد کنند و زمينه مناسب را براى اجراى اصل 44 قانون اساسى و سرمايهگذارى در کشور فراهم کنند."(پایان نقل قول) آیا طبق نظر این مقام ریاست , تمامی مدیدان موظف هستند فقط در این خصوص با جدیت برخورد کنند؟ پس بقیه قوانین چه میشود؟ آیا این است معنای حاکمیت قانون ؟ و آیا اگر کاشف بعمل آمد که یکی از این موانع بر سر سرمایه گذاری , نبود حاکمیت قانون بوده و میباشد, این مدیران با این "موظف هستند" قادرند این موانع را از سر راه اجرای اصل 44 بردارند؟
۳۱ فروردین ۱۳۸۶ ۶:۲۷ بֽظֽ | Reply
:
آقاي عبدي در جواب يكي از كامنتهايي كه اشاره ايي به سرنوشت پرونده قتل هاي محفلي در كرمان كرده بود، ( و امروز هركاري كردم پيداش نكردم ) گفته بوديد كه اين برخوردها علاوه براينكه احساس جامعه را نسبت به اجراي عدالت مخدوش ميكند ، حاكميت حكومت را نيز زير سئوال ميبرد. با هردو اينها موافقم منتها وقتي بر ابعاد حيرتم از سرنوشت پرونده افزوده شد كه متوجه شدم قضات ديوان عالي چندان هم غير قانوني عمل نكرده اند ( به اين معنا كه بدون هيچ مبناي قانوني عمل كرده باشند ) و عين اين معنا ( يعني مشروعيت كشتن مهدورالدم بر مبناي قضاوت شخصي توسط مومن ) در قانون مجازات اسلامي كشورمان مندرج مي باشد. حال ما اين وسط بايد خفت كي را بگيريم ؟ خفت شرعي را كه با ارزشهاي قانون مداري مدرن ناهمخوان است ؟ يا كساني را كه با تركيب نامتناسب قانون عرفي و شرع مذهبي ، شهروند مومن ايراني را در بلاتكليفي احترام به قانون و يا انجام تكليف مذهبي اش رها كرده اند ؟ هر چند بنظرم عامل مستقيم اين جنايات شايد نقشي كمتر از عوامل ديگر ( . . . . ) در جناياتش داشته باشد.
با عرض پوزش از بي ربط بودن كامنت نسبت به مقاله
.................................................
عبدی:
بله درست است که نسبت به وجود آن ماده قانونی اعتراضات بحقی هم هست اما اهل فن می دانند که قضیه این حکم متفاوت است.
۱ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۱:۵۴ قֽظֽ | Reply
:
جناب عبدی ...نوشته اید و صد باره هم اذعان دارید که شکاف بین حکومت و مردم در ایران!؟ ....این
تکیه کلام شما در باره حکومتهای توتالیتر و دمکراسی و اینکه در حکومتهای دیکتاتوری
مردم از حکومتها جدا هستند بیشتر کپی حرفهای سیاستمداران و مطبوعات غربیست
وتازه انها هم اهدافی کاملا حزبی و برتری طلبانه نژادی (منظورم بیشتر پروتستانهای انگلو ساکسونی
در راس هرم دنیای متمدن غربی و بعد کاتولیکهای غربی و در پایین ارتوکسهای اروپای شرقی ) دارند
اقای عبدی اگر امروز در مسکو صد ها هزار مردم با پرچم داش و چکش و عکسهای استالین
بمیدان سرخ میروند مطبوعات غربی دیگر هیجانی و ترسی ندارند !؟ میدانید چرا !؟ چون حالا
شده اند احزاب کمونیست اروپای غربی که برای جور بودن جنس مارکت آزادی و دمکراسی
باید وجود داشته باشد اما نه در رده اجناس حیاتی !؟ اقا فیدل هم بسیاری طرفدار دارد
اما غربی ها دوست ندارند....اقا حکومت ملاها طرفدارنش کم نیستند اما غربی ها
دوستشان ندارند ... شکاف حکومت و مردم !؟ کدام مردم !؟ مگر مردم یک بدنه
ثابت و یک فکرند !؟ جناب عبدی کلی گویی میکنید و در اصرار بکرسی نشاندن
حرف خودتان هستید !؟ اقا شما که اهل امار و ارقام هستید وجدانتان را قاضی کنید و یک امار تقریبی
باین گروه ها بدهید ٬ بنده اماری دارم اگر شما هم اماری دارید لطف کنید بنویسید
همه گروه هاییکه پیرو حکومت فقاهت ساخته پرداخته انقلاب اقای خمینی
هستند ۳۵ در صد
همه گروه هاییکه جمهوری اسلامی با فقیه کم اختیار ( همان مشروطه خواهان قدیم !)یا
اصلا بیفقاهت هستند ۲۵ در صد
یعنی شصت در صد خواهان نظام فعلیند و پای ان ایستاده اند
اما ان چهل در در صد انقدر دسته دسته و رنگارنگ هستند که ....البته توجه کردید
که بسیار انصاف بکار بردم تا حقیقت نوشته باشم وگرنه در ۹۹ در صد نویسی
های مکرر هر گز نتیجه ایی هم در پی نخواهد داشت٬ ایا منظور شما از شکاف !!حکومت
و مردم چیزی در حد چند صد و یا چند هزار دولت مردان و ۷۵ میلیون مردم دیگر نیست !؟
و اگر نیست چرا واضح بیان نمیکنید!؟ منظورم اینبود که بوش و رایس در دو روز
گذشته مردم ایران و حکومت را دو طیف جدا دانسته و ....شما هم منظورتان
منظور اندوست !؟ با تشکر
..............................................
عبدی:
جناب کریم!
شما چون مطالب مرا آنطور که انتظار می رود نمی خوانید این ابهامات ایجاد می شود.اگر به مقاله مفصل سرنوشت محتوم مراجعه نمائید به روشنی توضیح داده شده که شکاف دولت-ملت لزوما به منزله مخالفت مردم با حکومت نیست.چه بسا اکثریت هم از حکومت دفاع کنند.همانطور که امروز بسیاری از مسلمانان از برخی حکومتهای ضد آمریکائی حکایت می کنند در حالی که آن حکومتها منبعث از حمایت کنندگان نیستند.بنابراین باید متوجه منظور نویسنده که بیان هم شده است بود.
اما عداد و ارقام شما را قبول ندارم.نه این که فکر کنید ارقام متقنی دارم که ارائه دهم بلکه در فضای سیاسی موجود چنین ارقامی حتی اگر پرسیده و سنجیده شود اعتباری ندارد که به دلائل متعدد جامعه شناسی است.
۱ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۸:۳۲ قֽظֽ | Reply
احمد :
جناب عبدی با سلام ،
پتانسیل اجتماعی بسیار زیادی برای تغییر وجود دارد، اما افسوس که این پتانسیل ها حداکثر خود را بصورت یک هرج و مرج نشان می دهند و به نتیجه مطلوب نمی رسند ، آن جنبش عام(اصلاحات2خردادی) که در نطفه خفه شد و مرد و به متولیان آن هم کمتر کسی اعتماد دارد ! پس این جنبش های خاص خود را به کدام جنبش عام پیوند دهند ؟ با کدام اعتماد و اطمینان ؟
>>شهر خالیست ز عشاق بود کز طرفی
>>مردی از خویش برون آید و کاری بکند؟
۱ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۱۱:۰۷ قֽظֽ | Reply
آرش :
با سلام می خواستم درباره ی این بحث خیلی مهم یادداشتی بگذارم. ولی چون می دانم منتشر نمی کنید وقت تلف نمی کنم!
۱ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۷:۱۶ بֽظֽ | Reply
دوست عشقی :
سلام....
نکاتی در مورد ازادی متذکر شوم.
همه از طرز برخورد با ازادی خواهان و دیگر جنبش های ازادی طلب گله میکنند من از این دوستان گله میکنم.
این دوستان گله میکنند چون معنی ازادی را نمیدانند.فکر میکنند چون ازاد هستند میتوانند هر کاری که در زمره افکار و اندیشه هایشان هست انجام دهد.
هر کسی ازاد است من هم منکر این ازادی نیستم.ولی ازادی هر کس نباید در تعارض با ازادی فرد دیگری باشه.
اگه ازادی شما بخواهد مانع ازادی من بشود پس من هم میتوانم برعلیه شما تظاهرات کنم.
میهن ما ایران یه کشور اسلامیست و قانون و اساس کشورما هم بر همین اساس گذاشته شده است.اگه میبینیم غربی ها تعبیر خاصی از ازادی دارند به این دلیل که انها مبنا همه چیز را انسان میدانند و انسان را به صورت کلی صاحب دستور میدانند ولی در ایران عزیز ما اینگونه نیست قانون و حقوق ما به شریعت ربط داره و ماتنها خدامند متعال را صاحب دستور میدانیم.
۸ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۰:۱۲ قֽظֽ | Reply
وحید شاهدی پور :
سلام:
تحلیل کلی و جالبی بود اما به نظر شما در موقعیت کنونی جنبش های عام و خاص چه راهی برای ادامه ی فعالیت های خودشون دارن؟
میشه گفت متاسفانه و یا خوشبختانه دولت موفق شده این جنبش های خاص رو در همون ابتدای کار سرکوب کنه و مانع از تبدیل اون ها به جنبش های عام بشه با این وجود تکلیف معلمان و ... چی میشه؟
من 1 موضوع رو قبول دارم و اون این که برخی از خواسته های جنبش های زنان و برخی از مطالبات دانشجویان و ... 1 مقدار رویائی هست و اگر دولت این حقوق رو برای اونها در نظر بگیره , عرف جامعه ی ایران این مسائل رو نخواهد پذیرفت ولی این موضع رو در قبال معلم و کارگر نمی شه داشت چون به نظر من 90 درصد حرف های معلمین و کارگران حرف حق هست و شاید این حرف ها جوابی جز تجدید نظر در حقوق این جنبش ها توسط دولت نداشته باشه؟
حالا به نظر شما در موقعیت کنونی چه راهی وجود داره که این جنبش های خاص بدون تبدیل شدن به جنبش های عام بتونن به اون دسته از خواسته ها و مطالبات معقول خودشون برسن؟
البته جواب همه ی این سوال ها رو خودم می دونم اما مایل هستم نظر شما رو هم بدونم.
خدا نگهدار.
....................................
عبدی:
در درجه اول ادامه این راه با احتیاط بیشتر. اما می دانم که مطابق تحلیل این احتیاط به سهولت محقق نمی شود. اما راه دیگر ارتباط با جنبش عامی است که بالقوه هم موجود است. گرچه می دانم پاسخ من شما را قانع نکرد چون پاسخ بسته بندی شده ندارم و فقط توصیف واقعیت کرده ام.
۸ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۸:۳۱ بֽظֽ | Reply

آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/500