آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
نگاه میهمان
۲۷ فروردین ۱۳۸۶
مغلطه مفاهيم(آقای سجادی)
مغلطه مفاهيم
«تعريف و تناسب مفاهيم قدرت، امنيت، استقلال و دمکراسی با يکديگر»
داریوش سجادی
دکتر عبدالکريم سروش در«قبض و بسط تئوريک شريعت» به ظرافت بر اين نکته تصريح می داشت که «عبارات گرسنه معانی اند، نه آبستن آنها». بواقع معنا را نمی توان از رَحِم عبارات زائاند، بلکه بايد آن را به هاضمه عبارت خوراند.
اهتمام اصلی در اين مقاله نقدی بر خوانش دلبخواهانه و بلکه ناصحيح از عبارات و الفاظی از قبيل استقلال و دمکراسی و تناسب آن با امنيت و قدرت در محاورات و مراودات سياسی است که اسباب بد فهمی بلکه کج فهمی اين مفاهيم را فراهم می کند.
مهندس «عباس عبدی» اخيراً طی مقاله ای تحت عنوان «آيا در برابر ديگران مستقل تر شده ايم؟» در حالی کوشيده تا پاسخ به اين سوال را با نيم نگاهی به پرونده انرژی اتمی ايران از دل مفاهيم «استقلال» و «امنيت» و «دمکراسی» و «قدرت» و نسبت آن با يکديگر استحصال نمايند که سه روز بعد همانند دکتر سروش در رواق مقاله ای ديگر (فهم ترس) بر نکته درستی با اين مضمون انگشت تاکيد گذاشته اند که:
«در جامعه ما كلمات كمتر در معنای دقیق آنها استعمال میشوند و حتی ممكن است در معنای مخالف خود بكار روند!»
فهم ترس ـ عباس عبدی ـ 18/1/86:
http://www.ayande.ir/1386/01/post_199.html
علی رغم گوشزد منطقی آقای عبدی ليکن می توان غفلت ايشان را نيز در «استفاده از معنای دقيق کلمات» در ادله و براهين بکار گرفته شده در مقاله «آيا در برابر ديگران مستقل تر شده ايم؟» بوضوح ملاحظه کرد.
آقای عبدی پيشتر درتبيين ضريب استقلال ايران ذيل پيش نويس مقاله «لطف عقلای آمریكا» صراحتاً بر اين نکته ابرام ورزيده اند که:
ـ امنيت مهم ترين بُعد استقلال است مشروط بر آنکه خوانش مان از استقلال «تعيين سرنوشت خويش به دست خويش» باشد.
(گزاره نخست: امنيت ناشی از استقلال است)
لطف عقلای قوم ـ بهمن آگاهی ـ 14/1/86:
http://www.ayande.ir/1386/01/post_202.html
يک روز بعد از انتشار گزاره نخست، آقای عبدی طی مقاله «آيا در برابر ديگران مستقل تر شده ايم؟» چند گزاره محوری ديگر با مضامين زير مطرح کردند:
ـ لزوم افزايش قدرت کشور بوسيله دمکراسی و بمنظور تامين و تقويت استقلال.
(گزاره دوم: دمکراسی مقـّوی قدرت است)
(گزاره سوم دمکراسی متضمن استقلال است)
ـ در بُعد سياسی معيار سنجش قدرت يک کشور در ميزان آزادی های سياسی است.
ـ فقط حکومت های قدرتمند حاضر به رعايت آزادی های شهروندان اند.
(گزاره چهارم: قدرت و آزادی نسبت مستقيم با يکديگر دارند)
آيا در برابر ديگران مستقل تر شده ايم ـ عباس عبدی ـ 15/1/86
http://www.ayande.ir/1386/01/post_200.html
آقای عبدی نخستين استعمال نادقيق از کلمات را در گزاره توازی استقلال با امنيت مرتکب شده اند.
غفلت آقای عبدی از آنجا ناشی می شود که «قدرت» را جايگزين «استقلال» در تامين «امنيت» کرده اند.
از آنجا که امنيت ربط وثيق با قدرت دارد بر اين اساس نمی توان و نبايد شرط لازم امنيت را محّول به استقلال کرد.
کما اينکه تجربه تاريخی نشان داد حکومت پهلوی علی رغم برخورداری از امنيت منبعث از قدرت نظامی و اقتصادی، هرگز نتوانست خود را ذيل کشورهای مستقل بمعنای «مالکيت بر سرنوشت خويش» تعريف کند.
استقلال کمترين ارتباط علـّی با قدرت ندارد. خاستگاه استقلال بلوغ و خودباوری است و برای احراز استقلال بايد به ذات و هويتی بالغ و متعيّن باور داشت.
حکومت فاقد شخصيت و هويت ذاتی با جميع وجوه قدرت نيز ناتوان از احراز شرايط استقلال است.
به تعبير اورسولا نوبر (Ursula Nuber) روانشناس صاحب سبک آلمانی، انسان مستقل، فردی است با موجوديتی ناوابسته به ديگران که برخورداری اش از يک «خود» مستقل، مرجع اعتماد بنفس اش می شود. انسان مستقل خود را با ديگران مقايسه نکرده و ارزش وجودی خود را در پسند ديگران نمی جويد.
بر همين قياس می توان حکومت مستقل را نيز حکومتی برخوردار از «خودی» مستقل تلقی کرد که به اعتبار اعتماد بنفس معطوف به چنان «خوديتی» از حيث «عزم» مستقل از ديگران است.
استقلال در اينجا بمعنای توان تصميم گيری بر اساس خواست و نياز خودی است تا ابلاغ بيرونی. در حالی که انسان و حکومت نابالغ و وابسته از يک نااطمينانى دائمى در رنج بوده و همواره به نظر ديگران وابسته است و داورى آنها مرجع تعيين رفتار و ارزشگذارى بر عملکردهايش می شود.
در رژيم پهلوی بعينه مشاهده می شد، علی رغم برخورداری بيشينه آن حکومت از وجوه متعدد قدرت ليکن ازآنجا که حکومت مزبور هويت خود را ذيل کاريکاتوری از هويت غربی تعريف و منطبق با پسند و ارزش های غربی مُلکداری می کرد، هرگز نتوانست در فضای بومی خود نفس کشيده و بر اساس همان فضای بومی بر خود ببالد و برای خود تصميم بگيرد.
در آن حکومت همواره نسخه مُلکداری با نگاه وابسته به پاراديم غربی تجويز می شد.
همين امر باعث شد محمد رضا پهلوی در بحران سال 57 نتواند ابتکار عمل در مديريت بحران را شخصاً به عهده گرفته و چشم اميدش به همان کسانی بود که در 28 مرداد وی را به قدرت رسانده بودند.
طـُرفه آنکه تجربه تاريخی نشان داده برخلاف نظر آقای عبدی که امنيت را بُعدی از استقلال تلقی کرده اند، استقلال عموماً در بستری از ناامنی و هرج و مرج و تحميل هزينه های سنگين نظامی و اقتصادی می رويد.
جنبش استقلال طلبی مرحوم مصدق از زياده خواهی دولت انگلستان در جريان ملی کردن صنعت نفت با پشتوانه هويت مستقل ملی، نمونه مستندی از تحميل هزينه سنگين استقلال خواهی در ايران بود که مُنجر به کودتای 28 مرداد شد.
همان چيزی که 26 سال بعد دغدغه آقای عبدی و دانشجويان پيرو خط امام شد تا با نيم نگاهی به تجربه 28 مرداد اين بار با تکيه بر هويت دينی و استقلال شخصيت فرهنگی پمپ شده از ناحيه انقلاب اسلامی، بدون توجه به قضاوت جهانی با اشغال سفارت آمريکا به دفاع از استقلال کشور خود بپردازند.
مدافعه ای که هزينه های سنگينی را نيز بر ساختار اجتماعی و سياسی و اقتصادی ايران تحميل کرد، اما بدنه شهروندی ايران نشان داد تا آن اندازه برای استقلال خود ارزش قائل است که شکيبانه تن به پذيرش هزينه های گزاف آن نيز می دهد.
جنگ های خونين استقلال آمريکا و هندوستان از بريتانيای قرن گذشته نيز سند محکمی از تباين استقلال با امنيت است.
جميع اين تجربيات مؤيد آنست که زيست مستقلانه، برخلاف نظر جناب عبدی نه تنها امنيت زا نيست بلکه بشدت هزينه زا بوده و دامن زننده به ناامنی نيز می باشد.
بر اين اساس می توان گزاره «نشات امنيت از استقلال» را بدين صورت اصلاح کرد که: امنيت ناشی از قدرت است و استقلال نفياً يا اثباتاً کمترين موضوعيتی در برآيند اين دو ندارد.
برخورداری از قدرت لزوماً بمعنای برخورداری از استقلال نيست بلکه قدرت منشاء فعليت استقلال است نه موجوديت آن. موجوديت استقلال برخاسته از احراز هويت و خودباوری است. استقلال يک کشور از طريق افزايش قدرت تامين نمی شود بلکه محافظت می شود.
بر اين مبنا بايد اذعان داشت که استقلال سياسی بمعنای مُنفک کردن خود از جهان خارج نيست. بلکه چنين استقلالی بمعنای برخورداری از «انتخاب» و «حق انتخاب» و «آزادی انتخاب و تصميم» به پشتوانه هويت و خوديتی بالذات و به برکت برخورداری از قدرت است.
همچنانکه استقلال اقتصادی نيز بمعنای ايزوله کردن خود درون مرزهای ملی و خودکفائی و خودبسندگی و خوداتکائی به داشته های ملی نيست، بلکه برخورداری از حق و آزادی ابتياع و سرمايه گذاری بر اساس مصالح و منافع و نيازهای ملی به پشوانه اقتصاد مستحکم است.
تمثيلاً چنين «استقلال اقتصادئی» بمعنای با جيب پُر پول و انتخاب آزادانه رستوران باب ميل و با اختيار و بر اساس سليقه و خواست خود غذای مورد علاقه خود را سفارش دادن است. در غير اين صورت «استقلال اقتصادی» بمثابه مسکينی است که سربار ميزبان، اختيار سفارش نوع غذا را از خود سلب و بر اساس صلاحديد و تحکم ميزبان، سد جوع می کند.
آقای عبدی در ادامه بحث خود شرط تامين و تقويت استقلال کشور را افزايش قدرت سياسی و اقتصادی از مجرای مردم سالاری دانسته اند و تصريح داشته اند:
معيار سنجش قدرت يک حکومت، ميزان آزادی ها (آزادی سياسی، بيان و انتخابات) و ميزان فقر و رفاه جامعه تحت حاکميت آن حکومت است.
به اعتقاد ايشان فقط حکومت های قدرتمند حاضر به رعايت آزادی های مردم اند.
در مدعاهای جناب آقای عبدی مغالطه هائی صورت گرفته که سبب در هم آميختگی صدق و کذب گزاره ها شده. از جمله اينکه ايشان دمکراسی را مقـّوی قدرت فهم کرده اند در حالی که دمکراسی عملاً مُخـّل قدرت است و اساساً هدف از ابداع دمکراسی تضعيف قدرت بود و هست.
دمکراسی برخلاف فهم عامه عبارت از حق آزادی انتخاب يا حق داوری آزادانه شهروندان و يا مردم سالاری نيست. اينها ظهور و ظواهر دمکراسی اند.
«دمکراسی شکستن قدرت در واحد زمان است»
بعبارتی از طريق دمکراسی دسترسی به قدرت برای متقاضيان قدرت محدود به زمانی معين می شود. اين محدوديت قابل تقسيم بر عنصر زمان يا اقوام است. بر همين اساس می توان دمکراسی را مشتمل بر دو گونه دانست:
ـ دمکراسی دوره ای(تقسيم قدرت در کسری از زمان، مانند دمکراسی آمريکا با تاريخ مصرف دوره ای 4 ساله برای زمامداران)
ـ دمکراسی جيره ای(تقسيم قدرت بين اقوام، مانند تخصيص سهميه قدرت بين اقوام در دمکراسی لبنانی)
دمکراسی در هر دو گونه فوق قبل از آنکه حق حاکميت ملت باشد، لاحق کردن قدرت مطلقه حکومت است.
منشاء چنين تمهيدی برای تحديد قدرت، بازگشت به محدود بودن قدرت در جهان سياست دارد، با اين توضيح که:
جميع اديان الهی قائل به خداوند لايزال اند. لايزالی خداوند باوری است که پذيرش آن ريزشی در خلقيات فردی و اجتماعی مومنان به چنان خداوندی دارد.
پذيرش خداوند لايزال يعنی باور به اينکه خداوند قدرتی است سرمدی و ابدی که در جميع حوزه ها برخوردار از بی حدی است.
خداوندی که لايزال است يعنی برخوردار از قدرتی لايزال، محبتی لايزال، شفقتی لايزال، کرامتی لايزال، رحمت و سخاوت و لطافتی نامحدود و لايزال است.
تبعات رفتاری عبادت چنين خداوندی بمعنای آنست که جميع انسان ها نيز چنانچه رو به سوی سفره نعمت و کيک قدرت چنين خداوندی بگذارند، بدليل نامحدود بودن برکات آن خوان لايزال، هيچکدام از مومنين نسبت به ديگری دچار انحصارطلبی و رانت جوئی و تنگ نظری و رشک و حسادت و رقابت نمی شود چرا که مالک آن قدرت لايزال به اندازه جميع انسان ها ظرفيت پذيرش و پذيرائی را دارد.
اما برخلاف قدرت لايزال خداوند، در عالم سياست شهروند مواجه با قدرت يزال و محدود حکومت است.
همين يزالی و محدوديت قدرت در سياست است که به شهروندان بدرستی تفهيم می کند در اين بارگاه «کيک قدرت» محدود است.
طبعاً نخستين اثر منطقی محدود بودن کيک قدرت در جهان سياست، القای اين واقعيت به شهروندان است که در اين ضيافت هر اندازه ميهمان کمتری حضور داشته باشد، حُضار سهم بيشتری از کيک قدرت خواهند داشت.
از همينجاست که متقاضيان کيک قدرت مبتلا به رذائلی چون انحصارطلبی و رقابت و جنايت ها و حسادت و ... نسبت به يکديگر می شوند.
دمکراسی يکی از راه حل هائی است که برای آفت زدائی از «قدرت محدود» با محدود کردن فرصت بهره وری سهام خواهان کيک قدرت در قاچی از زمان، قدرت را برخوردار از تاريخ انقضاء می کند.
بر اين اساس نمی توان قائل به آن بود که دمکراسی مقــّوی قدرت است.
اساساً دمکراسی با دوره ای کردن تملک قدرت، ميل به تضعيف قدرت دارد، نه تقويت قدرت.
حال بايد ديد معنای قدرت چيست که دمکراسی دغدغه تضعيف آن را دارد.
عموم انديشمندان علوم سياسی با قرائتی فنومنالی از پديده قدرت قائل به آنند که: قدرت توانائی تحميل اراده است. اما اين تعريف قبل از آنکه «بود» قدرت را تبيين کند ناظر بر «نمود» قدرت است.
کارل مارکس از جمله معدود فيلسوفان سياسی بود که با ديدی نومناليستی قدرت را بر اساس «ضريب تملـّک» تعريف کرد.
مارکس بر اساس همين تعريف از قدرت بود که قائل به آن شد: مالکيت بيشتر افزاينده قدرت بيشتر است و قدرت بيشتر بمعنای فساد و شرارت بيشتر است.
مشکل مارکس در آن بود که برای شرورزدائی از قدرت نسخه خود را صرفاً به سطح نازل الغای مالکيت خصوصی بر ابزار توليد تقليل داد.
از سوی ديگر از بطن جهان بينی توحيدی اسلام نيز می توان به اعتبار اعتقاد به «مطلقيت قدرت خداوند» از ناحيه «مالکيت مطلق خداوند» مشابهت هائی با تعريف مارکسيستی از قدرت رديابی کرد.
اما تفاوت اين دو در مکانيزم شرور زدائی از قدرت است.
آخرت گرائی در اسلام نقطه مقابل الغای مالکيت خصوصی بمنظور شرورزدائی از قدرت است بدين معنا که به اعتبار باور به آخرت گرائی (معاد) انسان در اسلام موجودی امانت دار تعريف می شود.
انسان در اين منظومه خود را فاقد مالکيت ديده و باور دارد جميع داشته هايش(حتی اعضا بدنش) امانتی است که وی در قبال آن و چگونگی بهره وری از آن، ملزم به پاسخگوئی در آخرت است.
طبعاً ريزش چنين پذيرشی از خود و داشته های خود در شاکله ذهنی انسان، منيّت شکنی است. فهم چنين انسانی از جهان هستی و متعلقات اش «از جمله قدرت» امانی بودن آن است. طبيعتا انسانی که امانت دار توصيف می شود، باطناً محروم از حس مالکيت و تفرعن و منيّت است.
مجموعاً می توان قدرت و راهکارهای مهار قدرت در دمکراسی،مارکسيسم و اسلام را اين گونه خلاصه کرد که:
دمکراسی قدرت را می شکند و مارکس مالکيت (ابزار قدرت) را می شکند و اسلام منيّت (اصحاب قدرت) را.
اکنون در نقد اين دو گزاره جناب آقای عبدی که تاکيد کرده اند:
ـ فقط حکومت های قدرتمند حاضر به رعايت آزادی های مردم هستند.
ـ دمکراسی شرط قدرتمندی حکومت است.
بايد اذعان داشت که:
اولاً دمکراسی بر اساس طبع قدرت ستيز خود کمترين نقش را در قدرتمندی حکومت دارد.
ثانياً دمکراسی از کمترين نقش در تمهيد فضای مطلوب جهت رعايت آزادی شهروندان برخوردار است.
ثالثاً اين امنيت منبعث از قدرت است که امکان فعليت آزادی های مردم را فراهم می کند.
حادثه تروريستی 11 سپتامبر در مهد دمکراسی جهان نمونه قابل استنادی است که بمجرد مخدوش شدن امنيت کشور قدرتمندی چون آمريکا از ناحيه آن عمليات تروريستی، دمکراسی مثال زدنی و مستحکم اين کشور ارزنی نتوانست حافظ آزادی های شهروندان اين کشور باشد.
بمجرد اخلال در ساختار امنيتی ايالات متحده، قدرت مرکزی اين مجوز را به خود داد تا کسر عظيمی از آزادی های شهروندانش را با توجيه فقد امنيت و استفاده از قانون «پاتريوت اکت» به حالت تعليق درآورد.
بر همين اساس چنانچه جناب آقای عبدی بر لوازم گزاره خود مبنی بر آنکه:
« فقط حکومت های قدرتمند حاضر به رعايت آزادی های مردم اند» متعهد باشند چاره ای ندارند تا بپذيرند تا زمانی که جمهوری اسلامی از ناحيه تهديدات امنيتی ايالات متحده در حالت «خوف و رجاء» است منطقاً از اين فرصت برخوردار است تا به بهانه فقد فضای امنيتی، آزادی های شهروندان را معوق نگاه دارد.
اساساً سياست های قرنطينه ای حکومت ها زمانی اعمال می شود که محيط بيرونی در معرض آفات و خطرات است. لذا تا زمانی که جامعه به آن اندازه از مصونيت و امنيت نرسد قهراً سياست های انقباضی بمنظور حفظ کليت ساختار سياسی اجتناب ناپذير می شود.
اينکه محافظه کاران در ايران همواره متهم اند که به بهانه دشمن (ولو دشمن فرضی) استنکاف از رعايت آزادی شهروندان دارند، مؤيد آنست که تهديد خارجی با تضييع داخلی ارتباط علـّی دارد. لذا با فقد يا مرتفع کردن تهديد خارجی ايشان جبراً برخوردار از انگيزه بمنظور رعايت آزادی شهروندان شده و يا ديگر بهانه تعويق آن آزادی ها را از دست می دهند.
همچنين از همان گزاره می توان استنتاج کرد حکومت برای رسيدن به شرايط امنيتی مطلوب بمنظور رعايت آزادی های شهروندان چاره ای ندارد جز آنکه قدرتمند شود.
وجوه اين قدرتمندی هم برخلاف نظر جناب آقای عبدی دمکراسی نيست بلکه به صرافت جميع انديشمندان علوم سياسی عواملی نظير جمعيت، جغرافيا، فرهنگ، تسليحات و ادوات نظامی يک کشور، منشا و منبع قدرتمندی آن است.
اين بمعنای ذم دمکراسی نيست. بلکه محل نزاع در گزاره بديهی آقای عبدی مبنی بر آنکه «قدرت و آزادی با يکديگر نسبت مستقيم دارند» از آنجائی سرچشمه می گيرد که ايشان دمکراسی را مبنای توليد قدرت فرض کرده اند.
طبعاً بلافاصله و بعد از پذيرش رابطه دال و مدلولی امنيت با قدرت، می توان و بايد به استقبال نسبت مستقيم قدرت و آزادی رفت. (گزاره چهارم آقای عبدی) بدين معنا که قدرت در اين حالت مُبـّدل به حائلی در حد فاصل آزادی و ناامنی شده که هر اندازه اين حائل مستحکم تر باشد، صاحب قدرت اعتماد بنفس بيشتری برای عدم دل نگرانی از آزادی و تکثر و پلوراليسم خواهد داشت.
متقابلاً هر اندازه عامل ناامنی قوی تر باشد، صاحب قدرت منطقاً ميل به انقباضی کردن سياست های خود جهت بستن منفذهای ناامن کننده در جامعه را دارد.

مهدي moradrz@yahoo.com :
سلام
مطلب جالب و حاوي استنتاجات موشكافانه اي است هرچند كه من نمي دانم آيا واقعا" برداشت وتاويل نويسنده محترم تا چه حد با حقيقت انديشه آقاي عبدي سازگار است وليكن معتقدم براي هر نوشته اي كه در پي قافيه و مغلطه نباشد مي توان چنين حاشيه اي را نوشت . والبته اگر كسي بخواهد با چنين دقتي از واژه ها استفاده كند يقين دارم كه هرگز مطالبش نخواهند توانست بروز باشند براي مثال نويسنده محترم اين قول آقاي عبدي را كه "فقط حكومت هاي قدرتمند حاضربه رعايت آزادي هاي مردم هستند" را زير ذره بين گذاشته اند و به عقيده من خود ايشان به همان راهي قدم گذاشته اند كه به بيراهه انجاميده گويا يك اشتراك ظريف لفظي را سهل انگارانه ناديده گرفته اند ،قدرت ! تعبيري كه نويسنده محترم از قدرت دارند يك تعريف كلاسيك از قدرت است ولي جمله اي كه ابن لفظ در آن بكار رفته شايد گوشه چشمي هم به اين تعريف نداشته است براي پرهيز از اطاله كلام مثال دوران آقاي خاتمي و دوره حاضر ،جناب آقاي سجادي قدرت كداميك از اين دولتها با آن تعريف شما از قدرت بيشتر بود و كداميك بيشتر تن به رعايت آزادي هاي مردم مي داد/ مي دهد؟با تعريف شمااز قدرت بايد دولت فعلي به آزادي بهاي بيشتر بدهد ولي اينطور نيست مي بينيم كه واژه قدرتي كه نويسنده محترم در نظر دارند درزمان معنا شدن در عالم واقع با قدرتي كه اقاي عبدي در جمله خود آورده اند يك چيز نيستند.
۲۹ فروردین ۱۳۸۶ ۰:۲۱ قֽظֽ | Reply
قدرت طاهری یا قدرت حقیقی؟ :
کاش نویسنده ی محترم در پایان نقد ناشی از ذهن آشفته خود , نتیجه گیری هم مینمودند که بالاخره که چی؟ فرض کنیم استدلالات نویسنده درست باشد!!(که در اینجا تلاش دارم نشان دهم که اینچنین نیست) از اینکه ثابت کرده اند که قدرت با آزادی و استقلال نسبت مستقیم ندارد , چه منظوری را دنبال میکنند؟ و درصددند کدام گرسنگی را سیر نمایند؟ آبستن کردن آینده , پیشکش!!
در علم اینچنین رسم اینچنین است که اگر یک مورد نقض , اثبات شد, آن قضییه خودبخود ( با استناد به برهان خلف) نقض شده است. از این روش استفاده و از اطاله ی کلام جلوگیری میکنم.
ایشان معتقدند دموکراسی مبنای قدرت نیست بلکه موجب ضعف هم هست همانگونه که برای مصدق شد و ....
از پرسیدن کجا مصدق زمان پرداختن به دموکراسی را یافت؟ صرفنظر میکنم...
از گفتن داستان نصیحت گونه ی آن پیرمرد در حال موت به فرزندانش, (با دادن یک ترکه ی چوب به هر یک و از آنان خواستن که آن را بشکنند ؛ که آنها به راحتی این کردند و بعد ترکه ها را به هم گره زدن و گفتن حالا بشکنید و نشکستن آن با تمام قدرت ) صرفنظر میکنم !! ( چون ممکن است نویسنده ی حساس به معنایی لغات بگویند دموکراسی با چوب حاصل نمی شود!!
فقط از حضور نویسنده ی محترم سؤال میکنم: شما که این همه گزاره را پس و پیش کرده اید , آیا تا به حال به این فکر کرده اید که ممکن است قدرت هم , مثل تمام پدیده های دیگر , واقعی و تقلبی داشته باشد؟ و آن چیزی را که شما قدرت تلقی میکنید ممکن است قدرت واقعی نباشد ؟ و بر عکس؟!
به هر حال از پرداختن به اعتقادات دینی خود بر خلاف رویه ی نچندان پسندیده ی شما , صرفنظر کرده چون معتقدم این حوزه , جزو حوزه های شخصی افراد است و بهتر است در مباحث سیاسی و اجتماعی کنترل بیشتری شود تا خدای نکرده موجب ضدیتهای بیش ار پیشی نگردد!!
فقط برای نشان دادن اشتباه در استدلالات بالا از حیات وحش , بعنوان مادر همه استدلالات و علمها و اختراعها و ...نتیجه گیریها کمک گرفته و با کمک مولوی که ظاهرا نویسنده بواسطه ی سمپاتی از آقای سروش ، به آن با دیده ی تایید مینگرند , یادآور داستان آن سه گاو متحد که شیر هم جرات حمله به آنها را نداشت شده و دمکراسی واقعی را منشا قدرتی میدانم که با ایجاد استقلال , چشم طمع دشمنان را نیز کور میکند. و میپرسم: آیا این اتحاد سه گاو , قبل از ایجاد تفرقه ی دشمن, دموکراسی نام نداشت؟ چرا؟ آیا نشانه ی قدرت نبود؟ چرا؟ آیا نشانه ی استقلال گاوها محسوب نمیشد؟ چرا؟ آیا قدرت شیر بیشتر بود یا تک تک گاوها؟ پس قدرت آن سه گاو متحد چگونه حاصل شده بود ؟ که شیر جرات حمله نداشت؟
چه میگویم؟! چگونه میتوانم این مطلب واضح را برای نویسنده ی ناشناس (لااقل برای خود) واضح کنم؟ نمیدانم!
بنظر میرسد وقتی از نویسنده ای از این دست, پر تناقض و بر مسند بالا نشسته ای اطلاعات کافی نداشته باشی , مشکل بتوان با او موافقت یا مخالفت اصولی داشته باشی ؛ بنابراین بهتر است از آقای عبدی خواهش کنیم از نویسندگان محترم بخواهند که یک بیوگرافی و تاریخچه ی مختصری از تاریخ گذشته ی خود بالای نوشته ی خود بگذارند تا خواننده بهتر بتواند , از زاویه ی مناسب , نظر خود را ذیل آن یادداشت نماید.
۲۹ فروردین ۱۳۸۶ ۶:۴۳ قֽظֽ | Reply
امید :
داستان منازعت چهار عرب و ترک و رومی و فارس, جهت انگور را حتما از زبان مولوی شنیده اید؟ ولی شنیدن کجا و دیدن کجا!!
مولوی چقدر قشنگ گفته:
مشت بر هم میزدند از ابلهی
پر بدند از جهل و از دانش تهی!!
صاحب سری , عزیزی , صد زبان
گر بدی آنجا , بدادی صلحشان!!
در مفهوم معنی قدرت و استقلال و آزادی هم , در اینجا بنظر میرسد اگر نویسنده ی محترم , یک کم شکل کلمات را با محتوا واقعی معانی پر میساختند , اشکالات گزاره های بکار برده شده توسط آقای عبدی هم از بین میرفت!! و نویسنده ی محترم فرصت بیشتری میکردند قلمشان را در جهت امر مهمتری مصروف مینمودند!! بقول مولوی:
گرمی عاریتی ندهد اثر ( مثل قدرت عاریتی شاه که آقای سجادی آنرا به اشتباه قدرت واقعی قلمداد کرده و با این گزاره ی نادرست , به وادی یک نوشتار نادرست کشیده شده اند!! اگر قدرت شاه قدرت وقعی بود که با یک "امر" نمی آمد و با یک "امر" نمیرفت!! که نوشته اید:" ... کما اینکه تجربه ی تاریخی نشان داد حکومت پهلوی علی رغم برخوردداری از قدرت , هرگز نتوانست خود را در ذیل کشورهای مستقل تعریف کند"(پ-ن)
گرمی عاریتی ندهد اثر
گرمی خاصیتی دارد هنر
سرکه را گر گرم کردی زآتش آن
چون خوری سردی فزاید بی گمان!!
بنابراین شایسته ی گفتن است اگر قدرت شاه , قدرت واقعی بود, مطمانا ایران شاهنشاهی هم در ذیل کشورهای مستقل تعریف میشد.
و اگر این چنین میشد, مسلما آزادی هم ملات پیوند آجرهای مستقل میشد!!
۲۹ فروردین ۱۳۸۶ ۸:۴۸ قֽظֽ | Reply
خسرو :
با سلام بر جناب عبدي و همه خوانندگان گرامي
نوشتن در اين سايت و اظهار نظر را براي خودم محدود كرده بودم از اين نظر كه در محضر بعضي سكوت بهترين كار است. اما اين نوشته و روش برخورد آن با مطلبي از جناب عبدي كه اتفاقاً به نحوي آموزنده بود مرا واداشت كه چند موردي را بيشتر به شكل سوال مطرح كنم با اين اميد كه هر كسي خود را بهتر بشناسد و در اظهار نظر و نقد ديگران احتياط بيشتري كند. قاعدتاً من وارد محاجه در مورد محتوا نشده ام و سوالات من در جهت بررسي روش است. از جناب سجادي مي پرسم كه:
1- چطور از اين نكته كه " امنيت مهم ترين بعد استقلال است" نتيجه گرفتيد كه گزاره نخست قابل بحث براي شما " امنيت ناشي از استقلال است " مي باشد؟ وقتي در تعريف موضوع خطا مي كنيد مجموعه شواهد و براهين مورد استفاده تان در رد اين گزاره تلاشي بيهوده مي نمايد.
2- شما كه به استفاده نابجا از كلمات حساس هستيد چگونه مي توانيد اين جمله را بر مبناي نقل قول هاي قبل توضيح دهيد كه "آقاي عبدي نخستين استعمال نادقيق از كلمات را در گزاره توازي استقلال با امنيت مرتكب شده اند." شما خود اين لفظ توزي را غلط به كار نبرده ايد؟
3- گزاره اول برساخته شما اين است كه " امنيت ناشي از استقلال است" و قصد داريد آن را نقد كنيد اما با شگفتي مي نويسيد " غفلت آقاي عبدي از آنجا ناشي مي شود كه " قدرت" را جايگزين " استقلال" در تامين " امنيت" كرده اند." اين چه ارتباطي به گزاره اول دارد؟ اگر قصد داريد از آن گزاره استفاده كنيد احتمالاً بايد مي نوشتيد" غفلت آقاي عبدي از آنجا ناشي مي شود كه " استقلال" را جايگزين " قدرت" در تامين "امنيت" كرده اند."چون به نظر اعتقاد شما اين است كه " امنيت ناشي از قدرت است." شما پس از گيج كردن خودتان و خواننده ناگهان به شاخه اي ديگر مي پريد و حكم مي دهيد كه " استقلال كمترين ارتباط علي با قدرت ندارد." در حاليكه مي دانيم كه شما قصد بررسي ارتباط بين امنيت و استقلال را داشته ايد. در عين اينكه اين حكم شما هم محل مناقشه بسيار است.
4- سپس ظاهراً به اين دليل كه مطلب را به منابع علمي متصل كنيد به سراغ تعريف استقلال فردي از ديدگاه نوبر مي رويد و با كمال شگفتي سعي مي كنيد بر آن مبنا تعريفي از استقلال حكومت ارائه كنيد. سوال اين است كه چرا فكر كرده ايد آن تعريف مي تواند مبناي مناسبي براي اين يكي باشد و به اصطلاح چه ربطي دارد؟ شما كه نگران استفاده نابجا از " كلمات" هستيد آيا خود مشغول استفاده نابجا از " تعاريف" نيستيد؟ جالب تر از همه كلمه " خوديت" است كه از شما بعيد است ندانيد اين كلمه نه فارسي و نه عربي است.
5- شما كه علاقه مند به استفاده به جا از كلمات و عبارات هستيد در عبارت " ... با نيم نگاهي به تجربه 28 مرداد اين بار با تكيه بر هويت ديني و استقلال فرهنگي پمپ شده از ناحيه انقلاب اسلامي ..." هيچ استفاده نابجايي نمي بينيد؟ اصلاً به هم بافتن كلمات به ظاهر مرتبط كه حاصل آن جمله اي پر از حكم و قضاوت اثبات نشده باشد به نظر شما استفاده نا بجا نيست؟
6- اول اينكه استقلال هندوستان و آمريكا "جنگ هاي خونين" نداشته و باز هم دچار استفاده نابجا از كلمات شديد ولي اگر فرض را بر اين بگذاريم چطور اين گزاره بي ربط را بپذيريم كه " زيست مستقلانه بر خلاف نظر جناب عبدي نه تنها امنيت زا نيست بلكه بشدت هزينه زا بوده و دامن زننده به نا امني نيز مي باشد." يعني شما فرق " كسب استقلال" با " حفظ استقلال" را نمي دانيد؟ يا باز دچار استفاده نابجا شده ايد؟
اصولا ادامه دادن به اين تحليل را ضروري نمي دانم و اميدوارم هر كدام از ما قبل از نقد ديگران به خود بپردازيم و اگر جوالدوز را بر داشته ايم كه به كسي بزنيم قبلش سوزني به خودمان هم بزنيم.
۲۹ فروردین ۱۳۸۶ ۹:۵۶ قֽظֽ | Reply
پ - ص :
با سلام
از نوشته این معنی مستفاد میشود که رابطه ای بین استقلال وقدرت نیست یا بعبارت صحیح تر قدرت زایش استقلال نمی کند و دیگر اینکه دمکراسی هم قدرت زا که نیست بلکه قدرت شکن است اما انچه که از نوشته میتوان یافت خلط قدرت فردی و خود کامه با قدرت ملی است این مطلب کاملا صحیح است که دمکراسی ناقض قدرت است اما کدام قدرت ؟ قدرت ملی یا قدرت فردی اینکه استقلال منبعث از قدرت نیست گزاره صحیحی هست وهم نیست محمدرضا شاه بدلیل قدرت فردی توان استقلال نداشت این ناتوانی بدلیل این نبود که استقلال ربطی بقدرت ندارد بلکه بدلیل تفاوت قدرتی بود که بان تکیه داشت
او بدلیل اینکه قدرتش قدرت ملی نبود ناتوان از استقلال بود اما چرا قدرت ملی استقلال زاست وچرا از دمکراسی قدرت زائیده میشود
در دمکراسی در پناه قانون و ازادیهای قانونی فرصت شکوفایی استعدادها در زمینه های اقتصادی و علمی فراهم میشود در فضای امن ناشی از قانون و نبودن رانت و فساد فعالیت های سازنده اقتصادی تولید ثروت میکند و فقر و فساد از چهره جامعه زدوده میشود از این رو قدرت ملی افزایش میابد این وضعیت محدود کننده قدرت فردی و شکستن انحصار قدرت است در این حالت است که در حضور مولفه های سازنده قدرت ملی استقلال ملی بدست می اید . بنظر میرسد که نویسنده محترم قدرت فردی وانحصاری را قدرت می دانند و نگاه و باوری به قدرت ملی ندارند بنظرم تفاوت معنایی که از قدرت نزد اقای عبدی و نویسنده بوده مبنای نوشته باشد
اما وجود دشمن مجازی وحقیقی خارجی و درگیری با انها برای قدرت انحصاری فرصت توجیه تعطیلی ازادی است و چون جبهه اصلی درونی و برای حفظ انحصار است همیشه باید باشد اما مثال رفتار حکومت امریکا بعد از یازده سپتامبر
هم مثال درستی نیست محدودیتهای قانونی برای حفظ امنیت ناظر بر تعطیلی همه ارکان دمکراسی در امریکا بعد از ان واقعه نبوده است همچنانکه شاهد پیروزی جناح رقیب در انتخابات پارلمانی بودیم در انجا کسی به بهانه جنگ با تروریسم قدرت انرا نداشت که انتخابات ان چنانی برگزار کند حتی وقتی روزنامه ها بدرفتاری تعدادی از نظامیان امریکا یی با زندانیان بعثی عراق را تیتر کردند نه روزنامه ای را بستند نه اینکه مسئله را مسکوت گذاشتند بلکه انها را محاکمه ومجازات کردند وهمه مردم هم شاهد ان بودند ویا تظاهرات ضد بوش را کسی نتوانست سرکوب کند حتی تظاهرات ایرانیان در رابطه با رفتار اداره مهاجرت را با اینکه مبنایش تشدید اختلافات دولتین امریکا و ایران بود نه تنها سرکوب نشد که با حفاظت پلیس برگزار شد اقای سجادی تفاوت قدرت انحصاری و قدرت ملی ناشی از دمکراسی در همین جاهاست و اما اینکه دمکراسی شکستن قدرت در ظرف زمان است باز هم منظور قدرت انحصاری است زیرا قدرت ملی مستقل از فرد و در انحصار مردم است فرد یا گروهی که از جانب مردم فرصت حظور در راس قدر را پیدا میکند مانند مسافری است که از صندلی قطار بین دو ایستگاه استفاده میکند صاحب قطار نیست
۲۹ فروردین ۱۳۸۶ ۱۰:۱۰ قֽظֽ | Reply
مصطفی 1 :
با سلام
نوشته جناب سجادی بشدت از عدم درک صحیح قدرت رنج می برد زیرا نویسنده قدرت اطلاق مفهوم به مصداق را بدرستی ندارد از طرفی هم بدون شناخت معنی اشتباها مفهومی به حلقوم واژه دمکراسی با ضرب و زور فرو نموده اند البته بدلخواه بر معنی جفا کرده تا حقی مجازی از ان بستاند و زیراب دمکراسی را بزند
۲۹ فروردین ۱۳۸۶ ۱:۰۲ بֽظֽ | Reply
مجتبی :
چند وقت پيش بعد از مجادله آقايان نبوي و سجادي و مطالعه نوشته های نامبردگان، در بین دوستان صحبت
به نوشته های ایشان رسِد. جالب اين بود که با اينکه
همه جور تيپ فکري تو آن مجلس بودن ولي همه به
نوعي اعتقاد داشتن که مطالب وی یه جورایه....
به هر حال از مطالب مفيد تان تشکر ميکنم.
۲۹ فروردین ۱۳۸۶ ۱:۵۶ بֽظֽ | Reply
علي :
اصولا نوشته هاي آقاي سجادي _كه ظاهرا ساكن ايالات متحده هم هستند_ براي اكثر ايرانيان داخل كشور چندان قابل فهم نيست.موضع ايشان به وضوح روشن نيست و غالب نقدهايشان در تمجيد از نوعي اقتدارگرايي و راديكاليسم است كه جو فعلي جامعه روشنفكران ايراني (حداقل در حال حاضر) سازگاري چنداني با اين نوع موضع گيريها ندارد.
۲۹ فروردین ۱۳۸۶ ۴:۱۹ بֽظֽ | Reply
حمیدی :
با سلام
جان کلام نویسنده این مقاله این است که قدرت تعیین کننده امنیت است و نه دمکراسی. در روند مقاله به این نتیجه رسیده اند که دولت های ضعیف نمی توانند امنیت خود را حفظ کنند و از این نظر دمکراسی تامین کننده امنیت شان نیست. ودر ادامه مثال حوادث 11 سپتامبر را هم برای چاشنی آورده اند که خود آمریکا نیز بعنوان (مهد آزادی) حقوق شهروندان خود را هم محدود کرد و باقی قضایا.
سئوال من از نویسنده محترم که چندان با افکار ایشان غریبه هم نیستم این است که نتیجه گیری تان پس از این صغرا و کبرا چیدن ها چه می خواهد باشد؟ ایا توجیه عملکرد محافظه کاران و نومحافظه کاران وطنی است یا چیز دیگر ؟ چرا که دیدگاه تشریح شده در پس نقد مقاله اقای عبدی یک نگرش و پارادایم ماکیاولیستی را در منظر مان به نمایش می گذارد. زیرا نتیجه گرفته اید هر حکومت برای بقای خود نیاز به قدرت دارد. شما امنیت را باید تعریف کنید که حوزه و کاربردآن چیست و تا کجاست؟
اگر انگونه که شما از امنیت و شعاع گستره ان دارید مسلما هیچ جائی برای سایر هنجار های جامعه باقی نمی گذارد. بر اساس این گزینه هر حکومتی نیاز به بقا دارد و بنا براین برای ان باید قدرت خود را تثبیت گرداند. بعدهم عوامل تهدید کننده داخلی و خارجی را بعنوان سنتز مقابل امنیت نشان داده اید و نتیجه شده است به اینکه قدرت برای امیت لازم است و نه مقوله دمکراسی.
این بحث انحرافی است و باید در یک موقعیت مناسب تر بدان اشاره شود. اما تنها به این نکته اشاره می کنم که مخلوط کردن هرکدام از حوزه های امنیتی آزادی و دمکراسی با یکدیگر به همین میزان نتیجه ای مغلطه آمیز را در پی خواهد داشت که فکر نمی کنم شما خواهان آن باشید
در ضمن از آوردن ذکر نام دکتر سروش و اشاره به اشعار مولوی هم این نتیجه استنباط شد که شما در منطق سیاسی خود خواسته اید علی رغم نداشتن همخوانی با دیدگاههای ایشان بنوعی از ایشان نسبت به نظر خود مایه بگیرید که موءید نظرتان باشد و این زیرکی و هوشمندی تان را در این گونه استدلالات را می رساند.
۲۹ فروردین ۱۳۸۶ ۶:۲۹ بֽظֽ | Reply
:
آقاي عبدي بي آنكه بخواهم مرتكب تكلف و دراز گويي شوم مثالي را ذكر ميكنم و اميدوارم موضوع را به سهم خود بيشتر توضيح داده باشم . سالها پيش يكي از مديران مسكن نقل ميكرد كه آنها در صدد تاسيس يك پاسگاه در يكي از شهركها بوده اند و بهمين منظور جلسه اي را با نيروي انتظامي ترتيب ميدهند . در جلسه فرمانده ء انتظامي اعلام مينمايد براي تاسيس پاسگاه در آنجا امنيت لازم را ندارد . حاضرين در جلسه حرف فرمانده را مزاح تلقي كرده و مي خندند . فرماندهء مزبور كه علي القاعده آدمي باتجربه بوده با توضيحات خود جمع را قانع ميكند . آقاي سجادي در نوشتارشان امنيت را تك بعدي و تك ساحتي پنداشته است در حالي كه امنيت دو بعدي است شامل امنيت عامل ( ناشي از اسلحه ) و امنيت غير عامل (امنيت رواني يا احساس امنيت) است دومي همگاني و مشمول آحاد جامعه ميشود حتي عامل نيروي انتظامي . امنيت عامل را ميتوان امنيت چهار پايه اي نيز ناميد چه تنها براي انكس كه اسلحه بدست دارد مادام كه روي چهار پايه ايستاده صدق ميكند در حالي كه امنيت غير عامل ناشي از قدرت واقعي است و نه به پشتوانهء اسلحه و توپ . امنيت مورد اشارهء آقاي سجادي در زمان حكومت شاه از همان قماش امنيت عامل بود كه هر كز نتوانست امنيت شامل فراگير و غير عامل را بدست دهد و بهمين دليل است كه امنيت حاكم در دمكراسيهاي بسيار كوچك جهان از امنيت حاكم در بعضي از ابرقدرتهاي نظامي به مراتب بيشتر و فراگير تر است .
۲۹ فروردین ۱۳۸۶ ۷:۰۰ بֽظֽ | Reply
پرویز پدرام :
اگر آقای سجادی به سؤال"آیا در برابر دیگران مستقل تر شده ایم؟"پاسخ می دانند شاید به چنین مغلطه ای برنمی خوردند.
۲۹ فروردین ۱۳۸۶ ۱۱:۱۷ بֽظֽ | Reply
سهراب :
اقای عبدی من تقریبن همه نوشتهای سایت شما را خونده ام بابرخی موافق وبا برخی دیگر مخالف بوده ام. ولی هیچگاه نوشته بد در سایت شما ندیده بودم. این اولین باری ا ست که یک مقاله واقعن بی سر و ته در ین سایت گذاشته میشود. این اقا یا فارسی ساده و سر راست شما را نفهمیده که در اینصورت باید بکلاس اکابر زبان فارسی برود وانرا یاد بگیرد ویا اینکه انرا فهمیده و با این دشوار نویسی فقط می خواهد اظهار وجود کند. در هر صورت بیشتر خوانند گان این سایت فقط باعتبار اینکه شما به حرف بی ربط راه نمیدهید مقا لات مهمانان سایت شما را می خوانند. واقعن خواند ن نوشته های این اقا اتلاف وقت است. اگر پس از رمز گشایی کمر شکن چیزی از نوشته اش دستگیر ادم بشود معمولن توجیه زور گوی های حاکمان ما ست که با زبان قلمبه سلمبه بیان شده است. امید وارم در اینده فقط بدادن لینک بسایت این دانشمند بسنده کنید تا صفای سایت اینده زنگار نگیرد. ارادتمند سهراب
..........................................
عبدی:
من قصد نداشتم که این کامنت را منتشر کنم و از آقای سجادی هم برای انتشار آن عذر می خواهم البته موارد دیگری هم بود که کلا منتشر نشد.اما چون از طرفی مطالب تند علیه خودم را هم منتشر می کنم و از طرفی به آقای سجادی هم علاقه دارم و ایشان را دارای سعه صدر می دانم ،فکر کردم که از انتشار آن استقبال می کند.اما هدف من از انتشار این است که به دوست عزیز عرض کنم که ما که مطلب را برای دل خود نمی نویسیم.اگر می خواهیم دیگران را از خطائی آگاه و یا به صوابی نزدیک کنیم قطعا باید به گونه ای بنویسیم که اثر مثبتی بر جای بگذارد.من از ابتدا هم قصد ورود به این مجادله را نداشتم و از این امور هم خوشم نمی آید و این آخرین مورد است(ان شاءالله)و علت انتشار آن هم این بود که به واسطه لطف آقای سجادی و همین که زحمت نقد مطلب مرا به خود هموار نموده اند بهتر است که مطلب منتشر شود.ولی چه خوب بود که توجه می داشتند استفائه ناصحیح از کلمات موجب گنگی و نا مفهومی و گیجی خواننده می شود و من تردید دارم که آن یادداشت من چنین نتائجی را داشت در حالی که نوشته ایشان منجر به این نتائج شده است.اشتباه ایشان در تحلیل بی عنایتی به قواعد منطق است که از اولین استدلال آن هویداست.
امیدوارم که بزودی شاهد تغییر درنوشتن ایشان به نحوی که موجب تحولی موثر در جهت فهم بهتر مقصود مطالبشان شود
باشیم.
۲۹ فروردین ۱۳۸۶ ۱۱:۵۲ بֽظֽ | Reply
مزدک :
با سلام،
متن مشوّش و پریشانی بود. افتان و خیزان خودم را به انتهایش رساندم.
1 - توصیه برادرانه ام به نویسنده اینست که یک فکری برای نثرشان بکنند. گذشته از اصطلاحات عجیب و غریبی که استفاده میکنند، برخی کلمات هم نابجا استفاده شده اند. ساختار جمله ها هم بعضن اشتباهند. اینها از این جهت که ایشان به استفاده ی درست از کلمات حسّاسند و غیره. امیدوارم به دل نگیرند.
2 – بنظرم بسیاری از انتقادات نویسنده معلول اینست که ایشان مقاله ی جناب عبدی را درست نفهمیده اند. شاید هم با طرز تفکّر جناب عبدی آشنا نیستند (که البته فرض بعیدیست). مخصوصن این نکته که جناب عبدی (تا آنجا که بنده فهمیده ام) «قویترین» نوع قدرت را، قدرت نشأت گرفته از مردم میدانند. از این دیدگاه، رژیم پهلوی رژیم چندان قوی نبود.
3 – کلّن بحثِ در مورد الفاظ سیاسی و معنای آنها باید با ظرافت و دقّت خاصّی انجام پذیرد. بهمین خاطر فکر میکنم بهتر بود جناب نویسنده اوّل توضیح میدادند تعریف نظری ایشان از «قدرت» «استقلال» و «امنیّت» چیست و چه تفاوتهایی با تعریف نظری جناب عبدی از «قدرت» «استقلال» و «امنیّت» (آنطور که جناب نویسنده فهمیده اند) دارد.
۲۹ فروردین ۱۳۸۶ ۱۱:۵۸ بֽظֽ | Reply
فرهاد :
آقای عبدی، از متن برمی یاد که این آقای سجادی همان آقای داریوش سجادیه که تو آمریکا نشسته و دلش از دست جورج بوش خونه و............من قبلا فکر می کردم فقط نویسنده های کیهان هستند که می تونن انقدر اشتباه برداشت و سو تفاهم و بد فهمی و کم سوادی رو تو یه مطلب به نمایش بزارن که آدم سرشو بکوبه به دیوار، اما از وقتی که چند تا از نوشته های آقای سجادی رو خواندم فهمیدم که این هنر نزد دیگران هم پیدا میشه. البته اگه آقای سجادی قبلا تو کیهان کار می کردن من اطلاعی ندارم.
۳۰ فروردین ۱۳۸۶ ۲:۱۷ قֽظֽ | Reply
رضا شیران :
سلام....
خوب است بعضی دوستان کامنت نویس همان سعه صدری را در برخورد با نظرات مخالف و یا عجیب غریب از خود نشان بدهند که در تعامل جناب عبدی دیده میشود و کار را به متلک گویی و اهانت نرسانند زیرا اصلی ترین رکن دموکراسی ازادی بیان است که بشکل ضمنی حاوی تحمل نظرات مخالف میباشد.
۳۰ فروردین ۱۳۸۶ ۱۰:۴۹ بֽظֽ | Reply
سهراب :
اقای عبدی برای اینکه نتیجه پند واندرزی را که پای کامنت من گذاشتد به بینید باین سایت مرا جعه بکنید.
شاد باشید
http://news.gooya.com/columnists/archives/058947.php
......................................
عبدی:
چون به آدرس دسترسی ندارم طبعا آن را هم نخواندم.اگر ارسال شود ممنون می شوم.
۳۰ فروردین ۱۳۸۶ ۱۱:۰۲ بֽظֽ | Reply
اكنون :
با سلام. نقد چندان موجهي نبود. يادداشتهاي آقاي سجادي را با علاقهمندي دنبال ميكنم و نگاه ايشان برايم جالب توجه است. اما ظاهرا ايشان اين ياداشت را با عجله نوشتهاند. درست است كه دموكراسي منبع قدرت نيست. اما ساز و كار و نهادي است كه بهرهگيري از منابع قدرت را ارتقاء ميبخشد و اينگونه به افزايش قدرت ملي كمك مينمايد. به گمانام نظر عبدي در مورد رابطهي مردمسالاري با قدرت معتبر است.
۳۱ فروردین ۱۳۸۶ ۰:۱۴ بֽظֽ | Reply
سهراب :
همان افاضات عمیقی است که در سایت شما گذاشته بدون هیچگونه ارجاع به سایت شما وانتقادات خو انندگان شما. به نظر می اید اندرز های مشفقانه شما دقیقن تاثیر واژگونه داشته است! بهر حال اگر خواستید میتوانم کپی بکنم و برایتان بفرستم.
تندرست باشید سهراب
.....................................
عبدی:
اگر همان نکات است كه نیازی به کپی نیست. اما ایشان نامه ای برای من فرستاده اند که جواب آن را هم دادم. طبعا اگر علاقه داشتند آنها را در اختیار قرار دهیم.
۳۱ فروردین ۱۳۸۶ ۱:۴۸ بֽظֽ | Reply
arya :
سوال اینکه بزرگترین دشمن حکومتهای غیر دموکراتیک چیست؟ اینگونه حکومتها بیشتر از چه میترسند؟ عامل خارجی؟!!! نه این مسلما بهانه ایست برای سرکوب مخالفان و ایجاد خوراک تبلیغاتی برای اندک موافقان که در استضعاف فکری نگه داشته شده اند....توجه جناب سجادی را ه این نکته جلب مینمایم....کسانی که از آرام ترین نحوه ی اعتراضات اقشار زحمت کش جامعه (نظیر معلمان و کارگران) اینگونه میهراسد و آنرا مصداق براندازی میداند! و از جمع آوری امضا توسط چند زن بیدفاع در یک گوشه ی شهر اینگونه به وحشت میفتد....و یا چنان پایه های سستی در افکار عمومی دارد که از هر
گونه (نظر سنجی) هراس دارد و آنرا خیانت میپندارد....و چنان پایگاه فکری خود را در جامعه سست میپندارد که حتی نحوه ی لباس پوشیدن سلوک و رفتار خصوصی مردم را نیز باعث از هم پاشیدن خود و (امنیت ) خود میداند....و از جریان آزاد اطلاعات وحشت دارد و به هر طریقی سعی میکند جلوی آنرا بگیرد (که موارد و مصادیق آن را همه میدانیم و دیگر جای اضافه گویی نیست) مبادا مردم بیش از آنچه که باید بدانند چراکه جهل بزرگترین دوست و آگاهی (((بزرگترین دشمن))) تمامی اینگونه افراد است که روز به روز بر فضای تهدید و تحدید های خود می افزاید ووووووو
آقای سجادی! خود آن حکومتها نیک میدانند که عامل ترسش از چیست و در کجاست! عامل ترس و برهم زدن قدرت حکومتهای مطلقه در داخل است! این حکومتها هیچ موقع به معنای واقعی قدرتمند نمیشوند چرا که ((مردم)) را در پشت خود ندارند....حال به رابطه ی میان دموکراسی و قدرت و امنیت و دشمن واقعی یا موهومی یا مصلحتی تاملی دیگر کنید.....! جواب بدهید:
آیا خوف این حکومتها از دشمن خارج (یا به قول شما از (آمریکا و امثالهم) ) بیشتر است یا ترس از مردم داخل و آگاهی روز افزونشان؟!
و آخرین سوال از آقای سجادی....
آیا برای دیکتاتورها قدرت تسلیحات و بالاترینشان که سلاح اتمیست از قدرت قلم بیشتر است؟
زهی خیال باطل !
که تجربه ی بلوک شرق و بسیاری از ابرقدرتهای قدیم جلوی چشم ماست........
۲ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۸:۴۳ قֽظֽ | Reply
:
عبدی:
پس از نوشتن مقاله اول آقای سجادی برخی موارد در نقد آن مطرح شد که ایشان در توضیح آن مطلب جدیدی ارسال داشته اند که تقدیم می شود.شرط احترام به ایشان بود که پاسخی می نوشتم اما از آنجا که موضوع مذکور اولویت لازم را برای من و احتمالا خوانندگان ندارد از آقای سجادی بواسطه عدم پاسخ عذر خواهی می کنم .
................................... .
داریوش سجادی
شقشقيه!
ايضاحی بر مقاله مغلطه مفاهيم
جناب آقای عبدی
ظاهراً فهم کژتابانه از مقاله «مغلطه مفاهيم» حکماً افاده معنای شقشقيه ای را يافت که نه برخوردار از توان مُجاب مخاطب بود و نه حظی از صراحت برای مُحـّرر داشت. بر همين اساس بر عهده خود فرض دانستم ايضاحی بر آن بيفزايم تا انشاالله مفيد واقع گردد.
همانطور که استحضار داريد مبنای بحث بازگشت به يکی از مقالات جنابعالی داشت تحت عنوان « آيا در برابر ديگران مستقل تر شده ايم».
جهت حضور ذهن اجازه دهيد خلاصه آن مقاله را يک بار ديگر به اتفاق مرور کنيم.
ماحصل کلام جنابعالی در آن مقاله مشتمل برسه فرض زير بود:
ـ استقلال ايران بدليل تحليل رفتن توان ملی مخدوش شده.
ـ رعايت دمکراسی در کنار تامين آزادی های سياسی و تقويت بنيه اقتصادی تامين کننده و افزايش دهنده قدرت کشور است.
ـ افزايش قدرت يک کشور تامين کننده امنيت و بالطبع استقلال کشور است.
بر اساس چنين مفروضاتی اينجانب در مقاله «مغلطه مفاهيم» مدعی خلـّط مفهوم عبارات استقلال و دمکراسی و قدرت و امنيت توسط جنابعالی شده و ادله ای را در اثبات ادعای خود مطرح کردم.
ظاهراً مشکل نخست بازگشت به تعريف متفاوت اينجانب با جنابعالی از مفهوم استقلال دارد. بدين معنا که عباس عبدی از استقلال مفهومی «گوندر فرانکی» را مُراد می کند که عمدتاً ناظر بر نظريه وابستگی يا عدم وابستگی است و اينجانب برای استقلال با قرائتی «نوبری» شانی روانی قائل بوده که متکی بر بلوغ و احراز هويت فرهنگی است.
در همان مقاله «مغلطه مفاهيم» تاکيد داشتم يک کشور برای زيست مستقلانه ابتداً محتاج اعتماد بنفسی برخاسته از هويتی متعيّن است و قدرت در اين ميان تنها می تواند نقش حمايتی از استقلال را داشته باشد نه جنينی.
قدرت نمی تواند استقلال را در جنين خود بيآفريند بلکه تنها عامل فعليت يافتن آن است.
چنانچه جناب آقای ميرحسين موسوی در دسترس آقای عبدی باشند به ايشان توصيه می کنم خلاصه صحبت های فيدل کاسترو با هيئت اعزامی ايران در دوران نخست وزيری ايشان را استفسار نمايند که چگونه کاسترو در آن ملاقات به صراحت بر اين نکته تاکيد می کرد که:
« ... ما اگر کمونيست شديم به اين علت بود که راه ديگری در پيش روی خود نمی ديديم. کاپيتاليست ها کشور ما را به غارت برده بودند و قطعاً برای مقاومت و رهائی از چنگال آنها بايد برای خود هويتی تعريف می کرديم و طبعاً نمی توانستيم راه رهائی خود را در ميان ايده های غربی و کاپيتاليستی جستجو کنيم ...»
اما مشکل بعدی که تصور می کنم مشکل اصلی در مراوده اينجانب با جناب آقای عبدی هست، مُغلق گوئی است. يعنی همان چيزی که به اينجانب منتسب شده اما بر اين باورم آن انتساب بيشتر گريبان جناب عبدی را می گيرد.
ظاهراً جناب آقای عبدی به دلائل کاملاً قابل فهم در اثبات تضعيف استقلال ايران در مقاله خود مأخوذ به حيا بوده اند.
همين حيای قابل فهم اين فرصت را از ايشان گرفته تا به صراحت نتوانند منظور خود را با شفافيت بيان کنند مبنی بر آنکه:
دولت جديد و حاکميت فعلی اصولگرايان در ايران بدليل کم لطفی و بی عنايتی شان به دمکراسی و آزادی موجبات تضعيف قدرت و استقلال کشور را فراهم کرده اند.
چنانچه استنباط اينجانب از منظور فحوائی جناب آقای عبدی برخوردار از صحت باشد، دقيقاً از همين نقطه اختلاف اينجانب با ايشان آغاز می شود.
بدين معنا که بی التفاتی يا کم التفاتی دولت آقای احمدی نژاد و عقبه سياسی ايشان به مفاهيمی از قبيل دمکراسی و آزادی و دل چرکينی قابل فهم و انتظار اصلاح طلبان از عدم تفطن کابينه جديد به اين مفاهيم را با هزار و يک دليل مرتبط و موجه و مبرهن می توان به قوت به اثبات رساند که ديگر توسل به ربط ناموجه دمکراسی با قدرت و استقلال و آزادی را مرتفع می کند.
تلاش آقای عبدی جهت اثبات مخدوش شدن استقلال کشور با توسل به فکت غير قابل انکار بی عنايتی دولت جديد به سنت دمکراسی و آزادی، بمثابه اصرار بر دوخت کت و شلوار به صرف برخورداری از يک دکمه است.
جهت تغيير ذائقه و اندکی مطايبه معروض می دارد:
اينکه جناح جديد حاکم در ايران توسط اصلاح طلبان در جميع حوزه های مُلکداری اعم از اقتصاد و سياست داخلی و سياست خارجی و مواضع نظامی و امنيتی و فرهنگی و هنری و اجتماعی و علمی و فقهی و شرعی صرفاً از زاويه عدم تقيد به دمکراسی مورد نقد قرار می گيرد، بمثابه آن محصلی است که شب امتحان جغرافيا کاهلی کرد و به اميد آنکه تصادفاً و شانسی سوال آموزگار از وی مربوط به جغرافيای افغانستان باشد صرفاً همين يک کشور را مورد مطالعه قرار داد.
طبعاً فردای آن شب وقتی محصل برخلاف توقع اش مواجه با سوال جغرافيای پاکستان شد زيرکانه پاسخ داد پاکستان کشوری است در آسيا که از شمال همجوار افغانستان است و افغانستان به پايتختی کابل برخوردار از آنقدر جمعيت و وسعت و منبع معدنی و کانی و طبيعت و فلان و بهمان است!
آموزگار هم هر چند پاسخ خود را نگرفت اما از پاسخ درست محصل در خصوص افغانستان هم بدش نيآمد. لذا سوال دوم خود را متوجه تاجيکستان کرد و محصل زيرکانه گفت:
تاجيکستان کشوری است در شمال افغانستان و افغانستان به پايتختی کابل برخوردار از ... الی آخر.
آموزگار که از شيوه پاسخگوئی محصل کلافه شده بود اين بار از قيد آسيا گذشت و بعنوان آخرين سوال از محصل مزبور متقاضی جغرافيای کشور سوئيس شد . محصل جلـّب اين بار گفت البته سوئيس هيچگونه مرزی با افغانستان ندارد اما افغانستان کشوری است با ... !!!
از آنجا که مشاهده کردم اخيراً جناب آقای پدرام جهت تبيين آرامش فعلی و تصنعی کشور ذيل مقاله ای در سايت جنابعالی متوسل به خاطره خود از ماجرای يک مسافرکشی در تهران شدند اجازه می خواهم تا اينجانب نيز به تاسی از ايشان متوسل به يک خاطره مشابه جهت تفهيم مطلب شوم.
در آخرين سال اقامتم در ايران مسير هميشگی محل کار تا منزل (تجريش تا شهرک غرب) را از طريق مسافرکش های اين مسير از قرار نفری 50 تومان طی می کردم. اما در شبی که نخستين باران پائيزی تهران را طراوت بخشيده بود در رجوع به مسافرکش های هميشگی متوجه شدم نرخ کرايه را از 50 تومان به 100 تومان افزايش داده اند.
اينجانب وقتی چرائی چنين افزايش نرخی را از راننده جويا شدم ايشان فرمودند: مگر نمی بينی بارانه؟
در پاسخ به ايشان گفتم: ريزش باران چه ربطی به افزايش نرخ مسير هميشگی دارد؟
مگر باران منجر به افزايش طول جاده و احياناً استهلاک بيشتر اتومبيل می شود؟ و مسافرکش محترم فرمودند: همينه که هست!
در پاسخ مجدد به ايشان گفتم: شما اگر بفرمائيد نرخ امشب 100 تومان است چون گردن من کـُلفت است! اين حرف را می فهمم و برايم بيشتر قابل قبول است چون لااقل برخوردار از منطق «عقل عملی» است. صرف نظر از اينکه تن به چنين نرخی داده يا ندهم. اما نفرمائيد 100 تومان چون بارانه. اين خيلی بی انصافی است تا هم تن به 50 تومان اضافه نرخ بی دليل بدهيم و هم صراحتاً اجازه دهيم سفيه ؟؟؟ مفروض شويم!
جناب آقای عبدی قطعاً می پذيرند، فرای استدلال ناموجه مسافر کش مزبور، علت آن افزايش نرخ يک شبه را بايد در آن نکته ديد که چون آن شب بر خلاف شب های ديگر هوا بارانی بود و مسافر از ناحيه اين باران پيش بينی نشده مستاصل شده بود، مسافرکش های مزبور از اين استيصال سوء استفاده کرده و بر نرخ خود افزوده بودند.(صرف نظر از اينکه چنان معامله ای به منزله بُردن لقمه حرام به منزل بود)
اکنون نيز با تنه بر آن خاطره معتقدم اثبات بی کفايتی دولت جديد با تکيه بر اثبات نسبت مستقيم دمکراسی با قدرت می تواند مُبيين استيصال دوستان اصلاح طلب از وضعيت موجود باشد که ايشان را دچار فقر استدلال کرده.
جهت اجتناب از سوء تفاهم همينجا لازم به يآدآوری می دانم که اينجانب نيز به صفت جهتگيری سياسی خود با مشی و مرام و عقبه فکری دولت جديد و اصولگرايان برخوردار از زاويه هستم اما برخلاف جناب آقای عبدی دليلی نمی بينم جهت اثبات بی کفايتی ايشان در تمشيت امور کشور، متوسل به خلط مفاهيم و ربط ناچسب دمکراسی با قدرت و استقلال و شوم.
حتی چنانچه استنباط اينجانب از منظور فحوائی جناب آقای عبدی را اشتباه فرض کرده و بپذيرم ايشان ادعای خود مبنی بر «برآمد استقلال از قدرت متکی بر دمکراسی» را فرای دولت فعلی و در سطح يک بحث کلان سياسی مطرح کرده اند، باز هم معتقدم ايشان با کم توجهی به مفاهيم دمکراسی و استقلال به چنين استنباطی رسيده اند.
شخصاً قائل به آن بوده و هستم که مفاهيمی نظير دمکراسی از جمله مظلوم ترين مفاهيمی است که بشدت در لقلقه های زبانی دچار بدفهمی شده.
قبلاً و در مقاله مغلطه مفاهيم تصريح بر اين نکته داشتم که فهم دمکراسی بمعنای مردم سالاری و حق حاکميت مردم و آزادی انتخاب و يا داوری شهروند ناظر بر ظهور دمکراسی است و ماهيت دمکراسی بمعنای شکستن قدرت در واحد زمان است.
بر اساس اين تعريف از دمکراسی معتقد بوده و هستم قدرتمندی مردم در ذيل حکومت های دمکراتيک يک فکت غير قابل انکار است اما شهروندان اين قدرت را از ناحيه رائی که به صندوق انتخابات می اندازند، به دست نمی آورند.
آنچه که به شهروند در نظام های دمکراتيک قدرت می بخشد مالياتی است که شهروند به خزانه دولت واريز می کند و از قبال چنان پرداختی سهمی از حکومت موجود را می خرد و به همان اندازه مالک آن حکومت می شود.
پيشتر هم در مقاله «مغلطه مفاهيم» تصريح داشته بودم که منشا قدرت را در مالکيت بايد کاويد.
از ناحيه چنين پرداختی است که حکومت در ذيل نظام دمکراتيک در استخدام شهروند قرار گرفته و بر همين اساس رابطه شهروند با حکومت مُبدل به رابطه مالکانه می شود.
رابطه ای که طی آن از ناحيه همان پرداخت ماليات شهروندان، حکومت خود را مديون شهروند می داند.
لذا ظهور دمکراسی بمعنای حق انتخاب شهروند در ذيل چنين نظامی بمعنای آنست که بعد از خريد حکومت توسط شهروند از طريق پرداخت پول (ماليات) ايشان در انتخابات مجريان آن حکومت پيشتر خريداری شده را نيز تعيين می کنند.
بواقع دمکراسی بمثابه بانکی تجاری است که شهروندان طبقه متوسط و بعضاً فقير بدليل کمی بودجه خود جهت مرتفع کردن نيازهای روزمره زندگی، ترجيح می دهند موجودی مالی خود را به امانت نزد بانکدار گذاشته تا ايشان با تجميع اندوخته های کوچک مردم برخوردار از يک اندوخته کلان و امانی شده تا بدينوسيله بتواند ضمن سرمايه گذاری از آن اندوخته کلان در پروژه های توليدی و صنعتی و تجاری صاحبان حساب پس انداز را برخوردار از منفعت چنان تجارتی کنند.
در چنين مدلی از دمکراسی رای صاحبان اندوخته صرفاً در حد تعيين رياست و هيئت امنای بانک موضوعيت دارد در عين حالی که قدرت ايشان ناشی از اندوخته مالی شان در خزانه بانک است.
جهت تقريب به ذهن خدمت جناب آقای عبدی معروض می دارد در حال حاضر شخص داريوش سجادی بدون آنکه شهروند رسمی ايالات متحده باشد در کنار شهروندان رسمی اين کشور در آمريکا اقامت داشته و از حيث حقوق شهروندی تنها تفاوت داريوش سجادی با شهروندان رسمی آمريکا نابرخورداری اينجانب از حق رای دادن در انتخابات است.
اما در ديگر حوزه های شهروندی کمترين تفاوتی بين اينجانب با شهروندان رسمی آمريکا نبوده و در تمامی حقوق با ايشان برابرم.
اکنون مايلم جناب آقای عبدی به اين پرسش پاسخ دهند: تصور می کنيد لاحقی اينجانب در دادن رای در ايالات متحده ارزنی تاثير در حق شهروندی اينجانب با برخورداران از حق رای می گذارد؟
قطعاً می پذيريد که پاسخ منفی است چرا که شخص داريوش سجادی در کنار شخص بيل گيتس (ثروتمند ترين شهروند آمريکا) و در کنار يک شهروند معمولی آمريکائی به يک اندازه از حق و قدرت در ايالات متحده برخورداريم. علت آن نيز روشن است و آن اينکه هر سه در پايان ماه آوريل ماليات ساليانه خود را به صندوق خزانه دولت مرکزی واريز کرده و هر سه از ناحيه چنين پرداختی سهمی از قدرت حکومت را خريده و حکومت را به استخدام خود در می آوريم.
همينجا مايلم جناب آقای عبدی به پرسش دومی نيز توجه کنند.
تجربه تاريخی نشان داده در جميع انتخابات سراسری ايالات متحده، بجز داريوش سجادی و کسر بزرگی از ديگر مهاجرين مقيم آمريکا که قانوناً فاقد حق رای هستند، رقمی بالغ بر 30 تا 45 درصد از شهروندان برخوردار از حق رای دادن نيز معمولاً از شرکت در انتخابات آمريکا استنکاف می ورزند.
همان تجربه تاريخی نشان داده بخش بزرگی از اين شهروندان بی تمايل به شرکت در انتخابات تعلق به اقشار مرفه آمريکائی دارند.
چرا که اساساً دمکراسی گزينه مطلوب شهروندان طبقه متوسط و بعضاً محروم جامعه است که با توانائی محدود مالی شان بيش از اقشار مرفه دغدغه اشتغال و بيمه و خدمات درمانی و اجتماعی و ... داشته و از طريق شرکت در انتخابات می کوشند جناحی را بر سرير قدرت بنشانند تا بنا به ادعای خود بهتر بتواند دغدغه های معيشتی و نيازهای فراغتی ايشان را تامين کند.
شهروند متمّول اساساً کم عنايت و بلکه بی عنايت به دمکراسی و رای دادن است. دليل آن نيز روشن است و آن اينکه ايشان به اندازه کافی پول در اختيار دارند تا بدون توسل به حکومت نيازهای خود را مرتفع کند.
اکنون جناب آقای عبدی تصور می کنند آن 30 تا 45 درصدی از شهروندان آمريکائی که علی رغم برخورداری از حق رای، در جميع انتخابات اين کشور شرکت نمی کنند آيا در ساختار حکومتی آمريکا خود را فاقد قدرت می دانند؟
قطعاً جناب عبدی بايد بپذيرند که پاسخ به اين سوال نيز منفی است و ايشان نيز به همان اندازه شهروند مشارکت جو در پروسه انتخابات و دمکراسی، صاحب حق مشترک و قدرت مساوی در حکومت است. چرا که همانطور که قبلاً عرض کردم خاستگاه قدرتمندی شهروند در دمکراسی بازگشت به پرداخت مالياتی دارد که از طريق آن حکومت را در استخدام خود در می آورند.
اين جای کمال تعجب است که چرا جناب آقای عبدی که خود بارها و به درستی بر اين گزاره انگشت تاکيد گذاشته و حتی آقای حجاريان را مورد شماتت قرار داده اند که کمتر توجه به نقش منفی نفت در توسعه و ترويج دمکراسی در ايران دارند، اکنون خود به لوازم گزاره مزبور مُقيـّد نيست؟
اجازه فرمائيد در همين رابطه و بمنظور تفهيم بهتر مطلب سوال ديگری را مطرح کنم.
بر اساس گزاره بغايت صادق جناب آقای عبدی مبنی بر «تباين نفت با دمکراسی» اکنون تصور ايرانی را کنيد که از روز آينده بنا به هر دليلی فاقد منابع هيدروليکی شود.
آيا جناب آقای عبدی در چنين «ايران فرضی فاقد نفتی» چنانچه امکان برگزاری روزانه سه انتخابات ملی و در آرمانی ترين شکل ممکن از دمکراتيک و آزادانه بودن را داشته باشند از دل چنان انتخابات دمکراتيکی می توانند ارزنی قدرت برای شهروند استحصال نمايند.
فرض هم بگذاريد جميع شهروندان آن «ايران بدون نفت» با گشاده روئی پای صندوق های رای حاضر شده و در فضائی کاملاً آزاد و دمکراتيک رای خود را درون صندوق رای بريزند.
اکنون جناب آقای عبدی و ميليون ها تعرفه رای با ميليون ها شهروند را به حال خود می گذاريم تا از اين مجموعه استحصال قدرت برای شهروندان کنند!
جناب آقای عبدی شما که خود معترفيد نفت عامل منفی در روند دمکراتيزاسيون کشور است، چگونه دمکراسی را بالذات برخوردار از ماهيت احصاء قدرت برای شهروند می دانيد.
نکته نغز اين تناسب آنجاست که دمکراسی غربی سال هاست و بدون مجادله بر روی همان گسلی نشسته که محل مناقشه تاريخی بين اصلاح طلبان و محافظه کاران است و آن بحث هميشگی مشروعيت و کارآمدی حکومت نزد اين دو جناح است.
قطعاً جناب آقای عبدی بخوبی در جريان بحث خسته کننده محافظه کاران با اصلاح طلبان مبنی بر چيستی نقش مردم درحکومت هستند که يک طرف همواره بر طبل کارآمدی نقش مردم در حکومت می کوبد و مشروعيت قدرت را منفک از رای مردم می داند و يک طرف هم بر اصالت رای مردم و نقش مشروعيت زای ايشان برای حکومت دارند.
اين جدال پايان ناپذير و نافرجام بين اصلاح طلبان و محافظه کاران ايران در حالی صورت می گيرد که دمکراسی غربی بسادگی مشکلش را با آن حل کرده و از رای مردم جهت «استخدام عمله قدرت» بهره می برد و از پول مردم جهت «استحصال خود قدرت» کام می جويد.
اکنون بار ديگر از جناب آقای عبدی می پرسم، دمکراسی بمعنای مورد نظر شما (حق انتخاب آزادانه شهروند) و بمعنای مورد نظر اينجانب (شکستن قدرت در واحد زمان) چگونه می تواند منشاء قدرت برای حکومت يا جامعه ذيل آن حکومت شود؟
جناب آقای عبدی در واقع بر اين نکته تصريح دارند که حکومت بدون پشتوانه مردم، حکومت ضعيفی است که ناتوان از حفظ امنيت و استقلال خود می شود.
اين ادعای کاملاً درستی است.
همچنانکه ايشان به درستی اعلام کرده اند طی دو دهه گذشته ميزان حمايت مردمی از حکومت تقليل يافته.
راه حلی هم که جناب آقای عبدی جهت برون رفت از اين بحران ارائه می دهند عبارت است از اقتصاد قوی، ارائه آزادی ها و تقويت دمکراسی است.
اختلاف اينجانب با ايشان دقيقاً از آنجائی شروع می شود که جناب عبدی تقويت دمکراسی در کنار دو عامل ديگر (اقتصاد قوی و ارائه آزادی ها) را داروی شفای مشکل ضعف حکومت می دانند.
ضمن صحه گذاردن بر عامل اقتصاد و تفويض آزادی ها برای تقويت حکومت اما برخلاف نظر آقای عبدی موضوعيتی برای دمکراسی در قوت يک حکومت قائل نبوده و همانطور که پيشتر هم تاکيد داشتم دمکراسی ماهيت قدرت شکنانه دارد.
پيشتر در مقاله حصار در حصار نيز بر اين نکته تاکيد کرده بودم که دوستان اصلاح طلب در جميع مباحث آسيب شناسانه خود از نهضت اصلاحات کمترين توجه به عنصر امنيت و دشمن خارجی را داشته و دارند.
اکنون نيز و برخلاف آقای عبدی خاستگاه اُفت پايگاه مردمی و قدرت حکومت در ايران را بجای ضعف سنت دمکراسی در بی کفايتی و سوء مديريت مسئولين کشور در کنار عامل مهم تر: ناامنی های سياسی و اقتصادی و تهديدات مستمر تحميلی خارجی طی 28 سال گذشته از ناحيه ايالات متحده می دانم که عملاً اين کشور را از اين توفيق برخوردار کرده تا با تحميل شرايط بی ثبات به ايران بدنه اقتصادی کشور را با تحريم های اقتصادی مستهلک کند، همچنانکه با تهديدان امنيتی و نظامی نيز مانع از ايجاد فضای مناسب برای تمهيد فضای آزاد سياسی در کشور شده.
اين دقيقاً همان نسخه ای است که پيشتر در نظام جنگ سرد برای مسکو پيچيده شد تا بتوانند از طريق تحميل ناامنی نظامی و اقتصادی و هدايت بودجه های عمرانی کشور به هاضمه پراشتهای نظاميگری، تدريجاً ضمن ايجاد بحران اقتصادی و بسته نگاه داشتن تحميلی فضای سياسی، بدنه شهروندی شوروی سوسياليستی را از درون دچار بحران استحاله کنند، که کردند.
بی مناسبت هم نيست که آندره گروميکو در کتاب خاطرات خود به صراحت نوشت:
« اگر از آخرین تکنولوژی ها استفاده کنیم و عکسی که حجم تدارکات نظامی آمریکا و هم پیمانان آن در سطح جهانی را نشان دهد بگیریم، چشم اندازی می بینیم که هر شخص بی طرفی را به وحشت می اندازد، چرا که چشم اندازی از موشک هائی باچند کلاهک هسته ای، بمب افکن های استراتژیک، ناوگان های عظیم، صدها پایگاه در اطراف جهان و انبار بزرگی از همه نوع تسلیحات پدیدار می شود. اما در اینجا گفته خواهد شد درباره شوروی و تمام تسلیحاتی که در زمین و هوا و زیر دریا دارد چه می گوئید؟ پاسخ ما این است: بله ،ما نيز در همه جا این تسليحات را داریم اما این به اختیار و انتخاب ما نبوده است »
توضيحات بيشتر در مقاله انقلاب اسلامی، کـُنش ها و واکـُنش ها آمده
http://www.sokhan.info/Farsi/Konesh.htm
در بازگشت به تصريح جناب آقای عبدی مبنی بر «استواری قدرت حکومت بر زمين دمکراسی» جای اين پرسش باقی است که اگر صرف برخورداری بيشينه از آرا شهروندان تامين کننده قدرت يک کشور در جميع عرصه ها بخصوص عرصه سياست خارجی است چرا علی رغم کاريزمای دمکراتيک جناب آقای خاتمی با تکيه بر آرای مثال زدنی 20 ميليونی و علی رغم مساعی جميله ای که ايشان جهت ترميم وجهه ايران در عرصه بين المللی کردند نهايتاً ايران توسط ايالات متحده متهم به عضويت در محور شرارت شد؟
جناب آقای عبدی تضمين می کنند چنانچه بفرض وضعيت پرونده اتمی ايران طی چند سال آينده در همين حالت باقی بماند و آقای خاتمی در انتخابات رياست جمهوری آتی ايران شرکت کرده و اين بار 40 ميليون رای بيآورند آنگاه روسيه در شورای امنيت بنفع ايران رای دهد؟
يعنی جناب آقای عبدی می فرمايند علت رای منفی روسيه يا چين در پرونده اتمی عليه ايران نابرخورداری رئيس جمهور فعلی ايران از آرای دمکراتيک است که منجر به افول استقلال ايران شده و چنانچه آقای احمدی نژاد برخوردار از رائی مثلاً 30 ميليونی بودند، اکنون روسيه و چين و بلکه عموم کشورهای جهان به احترام قدرت منبعث از آراء انتخابات دمکراتيک ايران به پابوس ايشان در شورای امنيت می رفتند؟!
پيشتر در مقاله مغلطه مفاهيم خدمت جناب آقای عبدی معروض داشته بودم که قدرت ماهيت مالکانه دارد. حجم و وسعت و عمق مالکيت است که تعيين کننده ميزان قدرت می شود.
گذشته از آنکه قدرت امری ملموس و محاسبه پذير و عينی است
ايالات متحده آمريکا چنانچه ادعای قدرتمندی می کند اين ادعای خود را با عدد و رقم می تواند ثابت کند.
يعنی صراحتاً می تواند بگويد اقتصادی مبتنی بر چند ميليارد دلار در گردش و ارتشی مشتمل بر 300 هزار نيروی نظامی با ناوگان های دريائی و اسکادران های هوائی و نيروی زرهی قابل محاسبه و موشک های اتمی و بالستيک و قاره پيما و جمعيتی 260 ميليونی و وسعت خاکی مشخص و تکنولوژی های متعين دارد.
استقلال خود را نيز از بطن هويت ليبرال دمکراسی خود تعريف کرده و به پشتوانه قدرت نظامی و اقتصادی و امنيتی و سياسی اش به چنان استقلالی فعليت بخشيده و به اعتبار امنيت منبعث از همان قدرت ملموس و محاسبه پذير تا قبل از 11 سپتامبر حافظ آزادی های شهروندانش بود و بمجرد افول امنيت اش در 11 سپتامبر آزادی شهروندان را قربانی امنيت لازم الاحصا تماميت اش کرد.
در اين ميان دمکراسی بمعنای حاکميت نظر اکثريت شهروندان کمترين تاثيری در قدرتمندی واشنگتن نگذاشت.
کمااينکه جورج بوشی که در سال 2000 برخوردار از بالاترين درصد محبوبيت نزد شهروندان آمريکائی بود، در حال حاضر به نازل ترين سطح از محبوبيت از جانب شهروندان مخالف جنگ در عراق رسيده اما چنين افولی هرگز نتوانسته مستهلک کننده قدرت ايالات متحده در ساختار نظام بين الملل شود.
اين در حالی است که در جريان جنگ ويتنام نهضت ضد جنگ با قوت توانست منويات خود را بر دولتمردان کاخ سفيد تحميل کند. دليل آن نيز روشن بود:
در جنگ ويتنام مخالفان جنگ با قوت توانستند عرصه خيابان ها را در آمريکا به «مالکيت» روزمره خود درآورند. در حالی که در آمريکای فعلی علی رغم رای بيشينه مردم آمريکا عليه جنگ هنوز چنين مخالفتی نتوانسته عرصه علنی جامعه را به تملک خود درآورد.
بر همين اساس معتقدم 20 ميليون رای آقای خاتمی نيز چون هيچوقت نتوانست نقد شود، به اين معنا که عرصه خيابان را در مالکيت خود بگيرد صرفاً در حد کالائی لوکس و تزئينی باقی ماند، چرا که در دوره اصلاحات کمتر به اين مبانی توجه می شد که:
ـ جنس قدرت از جنس تملک است.
ـ در سياست به همان اندازه که مالک باشيد، قدرت داريد.
ـ شهروند با پرداخت ماليات است که به حکومت قدرت می دهد و از اين طريق نيز خود با تملک بخشی از قدرت صاحب حق و قدرت می شود.
ـ دمکراسی بمعنای حق انتخاب آزادانه شهروندان نفياً يا اثباتاً قدرت زا نيست و تنها اين فرصت را به شهروند می دهد تا اصحاب قدرت را گزينش کند.
ـ دمکراسی تنها در صورتی می توان مولد قدرت شود که از دمکراسی صندوق مُبدل به دمکراسی خيابان شود تا با مالکيت خيابان قابل محاسبه و اثرگذار شود.
بعنوان مثال تفاوت آيت الله خمينی در خرداد 42 با آيت الله خمينی در بهمن 57 آن بود که ايشان در 57 برخلاف 42 توانستند مالکيت خيابان ها را توسط قاطبه مردم به انحصار خود درآورند در حالی که تا پيش از اين آن مالکيت در انحصار حکومت وقت بود.
گذشته از آن چنانچه دمکراسی تامين کننده قدرت و امنيت کشور است چرا در سال 58 علی رغم محبوبيت و اقبال ميليونی قاطبه ملت ايران به مرحوم امام و علی رغم گزينش دمکراتيک 98درصدی رژيم جمهوری اسلامی در همان سال باز هم چنان دمکراسی زبان زدی نتوانست امنيت و قدرت ايران را تضمين کند و ايران درگير جنگی خانمان سوز و 8 ساله شد؟
اساساً تفکر شيعه چنانچه به لوازم استدلال جناب آقای عبدی پايبند باشد (توليد قدرت از دل دمکراسی) بايد پيشتر به اين سوال جواب دهند چرا طی 25 سال خانه نشينی علی ابن ابيطالب ايشان تا زمانی که شهروندان کوفه و نجف و مدينه هجوم و اقبال خيابانی به ايشان نيآوردند تا جائی که حسنين ايشان در معرض خطر قرار گرفتند، نتوانستند قدرت ولايت خود را فعليت بخشند.
طبعاً در طول تمام آن 25 سال عزلت، ايشان کماکان مورد وثوق و اعتماد شيعيان برای احراز مقام ولايت بودند اما چرا چنان وثوقی تا قبل از تملک خيابان های کوفه و نجف و مدينه به فعليت نرسيد.
چنين حُبی مصداق اقبال 20 ميليونی جناب آقای خاتمی است که در خرداد 76 در شعار زير تجلی داشت:
خاتمی قهرمان خدا نگهدار تو
قلب تمام ملت صندوق آرای توست
قهراً تا زمانی که آقای خاتمی صرفاً مالک قلب های مردم بود، منطقاً نيز تنها بايد خداوند نگهدار ايشان می بود! ايشان زمانی می توانست آرای 20 ميليونی خود را مُبـّدل به قدرت کند که شيدائيان بجای قلوب شان، عرصه خيابان ها را به وی هبه می کردند.
همانطور که مشاهده می شود در اين نوع از دمکراسی نيز (دمکراسی خيابانی) مالکيت که منشا قدرت است حرف اول را می زند و نه محبوبيت.
قطعاً حافظه تاريخی جناب آقای عبدی بيآد دارند مصدق کی و کجا گفت: مجلس همانجائی است که مردم حضور دارند؟ زمانی که عرصه ميدان بهارستان در انحصار شهروندان حامی مصدق بود.
همچنين بر خلاف نظر جناب آقای عبدی که معتقدند دمکراسی از طريق تامين آزادی های منجر به توليد و تقويت قدرت می شود تجربه دوم خرداد نشان داد برخورداری بيشينه آقای خاتمی از آراء دمکراتيک، هرگز نتوانست قدرت تضمين کننده ای برای آزادی شهروندان شود و تصادفاً در دوره ايشان هر چند ميزان آزادی ها نسبتاً بيشتر از دوره قبل بود اما به همان درجه، ميزان برخورد با آزادی ها بمراتب بيشتر و شديدتر از دوره های قبل شد.
بر همين مبنا اهتمام جناب آقای عبدی در مقاله« آيا در برابر ديگران مستقل تر شده ايم؟» و همچنين اندرزی که ديدم جناب آقای پدرام ذيل کامنت های مقاله «مغلطه مفاهيم» گذاشته اند مبنی بر آنکه:«اگر آقای سجادی به اين سوال که آيا در برابر ديگران مستقل تر شده ايم جواب می دادند دچار مغلطه نمی شدند» را از اساس قابل مناقشه می دانم.
اينجانب در مقاله «مغلطه مفاهيم» با اتکا به تعريفی انتزاعی و روان شناسانه از «استقلال» آن را جوششی درون سوز و فائم بالذات معرفی کرده ام و اکنون آقای عبدی و آقای پدرام با قرار دادن يک پسوند «تر» برای آن ماهيتی تفضيلی قائل شده اند.
اين بمثابه آنست تا با اتکای بر تعريف آهن از مخاطب بپرسند:
کدام آهن، آهن تر است؟!
آهن يا آهن هست و يا نيست. می توان پرسيد از ميان فلزات آهن و مس کداميک رساناتر است اما نمی توان آهن را در قياس با آهن سنجيد.
در پايان مايلم تکرار کنم کانون جوشش استقلال يک کشور متکی بر خودباوری و اعتماد بنفس مردمان آن کشور است که در سايه امنيت ناشی از قدرت حاکم فعليت می يابد و نه موجوديت.
توضيحات بيشتر را در همان مقاله مغلطه مفاهيم معروض داشته ام.
اميدوارم از کل اين مباحث شائبه مخالفت با دمکراسی مستفاد نشود. همه تلاش بر آن بود و هست تا ضمن تعريف صحيح از مفاهيم آنها را در مکان صحيح خود قرار داده تا بتوان استفاده بهينه از آن بُرد.
داريوش سجادی
2/ارديبهشت/86
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مغلطه مفاهيم:
http://www.sokhan.info/Farsi/Maghlateh.htm
مقاله حصار در حصار:
http://www.sokhan.info/Farsi/Hesar.htm
۳ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۰:۰۶ بֽظֽ | Reply
فریدون :
بعد از خواندن کامل دو مطلب اقای سجادی در این صفحه تازه پی بردم چرا اقای مرتضی نبوی از ادامه بحث با ایشان انصراف دادند! به دور از هر گونه قصد جسارت به ساحت ایشان باید عرض کنم توجیهاتشان واقعا از منطقی که ما میشناسیم و خوانده ایم فاصله دارد.من هنوز از نحوه استدلال و استنتاج ایشان در قضیه تملک خیابانها در انقلاب 57 و انتخابات 76 و رابطه ان رویدادها با قدرت در بهت و حیرتم! از جناب اقای سجادی تنها یک سوال دارم: با توجه به شیفتگی که به افکار" نوبر "دارید و با عنایت به اینکه فرموده اید استقلال به زعم شما یک شان روانی دارد که ناشی از یک احساس روانی بلوغ و داشتن هویت فرهنگی است چگونه برای رای دادن و احساس روانی "سهیم بودن در قدرت" اعتباری قائل نیستید؟ فرموده اید: قدرتمندی مردم در ذیل یک حکومت دموکراتیک یک فکت غیر قابل انکار است اما نه به خاطر رایی که به صندوق می اندازند بلکه به خاطر مالیاتی که میپردازند...
اگر " استقلال " یک حالت روانی است ایا "حمایت از حکومت" یا " مشروعیت حکومت" یا " محبوبیت دولت " حالتهایی روانی و ناشی از احساس سهیم بودن در قدرت نیست؟ ایا انتخاب کردن و رای دادن هیچ تاثیری در حمایت از حکومت و به تبع ان "قدرت" ندارد؟ در امریکایی که جنابعالی زندگی میکنید چند موسسه رسمی و خصوصی و دانشگاهی و تحقیقاتی " نظر سنجی" وجود دارند که به مناسبتهای گوناگون محبوبیت انتخاب شده ها را در بین انتخاب کنندگان یا همان رای دهندگان میسنجند؟چه میزان فعالیت های رسانه ای و تبلیغاتی پر هزینه در زمان های نزدیک به انتخابات انجام میگیرد؟
اخیرا برای اشنا شدن با فرمت انتخابات ریاست جمهوری در امریکا و حال و هوای ان به عضویت کانون هواداران یکی از کاندیداها در امدم! باور کنید هر روز که میل باکسم را چک میکنم چند ایمیل جدید از این کانون و اخبار میتینگ های جدید رامیبینم و حس میکنم که حتی برای یک رای بیشتر هم چه تلاشی میکنند! این در حالی است که هنوز نزدیک به یک سال به انتخابات ریاست جمهوری امریکا باقی است!
۳ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۵:۵۹ بֽظֽ | Reply
علی :
توضیح جدید آقای سجادی نه تنها چیزی را روشن تر نکرد بلکه بر ابهامات افزود. ایشان بهتر است بجای پافشاری بر کج فهمی خوانندگان از تمجید اقتدارگرایی و رادیکالیسم موجود در ایران(از نوع برخی روزنامه ها) کمی فاصله بگیرند تا بشود با ایشان گفتگو کرد نه دعوا!
۳ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۷:۲۴ بֽظֽ | Reply
چواب به آقای سجادی :
از اینکه آقای سجادی نوبرش را از "نوبری" آورده , امر غیر مادی استقلال را با امر مادی آهن یکسان کرده تا بگویند :" حرف حرف نوروزیست!!" میتوان فهمید که چرا آقای عبدی ترجیح داده اند توپ را به زمین خوانندگان انداخته و آنها را انگشت به دهان تنها بگذارند!!
(حالا آقای سجادی! خدا وکیلی , شما که مضنه دستتان است , استقلال مثل هادی بودن آهن , تر میگیرد یا نه؟)
باری , خوشحالم که بالاخره آقای سجادی در این جوابیه ی طولانی که دیگر خوانندگان را هم داخل آدم ندانسته!! از کنار سؤالاتشان به راحتی آب خوردن گذشته اند!!( بیخود نیست ایشان اینقدر از آقای احمدی نژاد دفاع میکنند!! کبوتر با کبوتر , باز با باز , کند همجنس با همجنس پرواز!!) , اعتراف کرده اند که قدرت میتواند نقش حمایتی از استقلال داشته باشد و نه جنینی!!( همین حدش هم برای قدم اول کافیست!)
برای جوابیه بعد , اگر صلاح دانستید لطفا اگر توانستید به این سؤالات پیش افتاده ی اینجانب نیز جواب دهید:
- با نظر فعلی شما , بالاخره شاه قدرت داشت یا نداشت؟
- آیا آقای خمینی که در سال 57 قدرت را تصاحب کردند, مالیات پرداخت کرده بودند که قدرتمند شدند؟
- آیا ما , چون مثل فیدل کاسترو , راه دیگری را نداریم , باید از هر دولتی , از جمله دولت آقای احمدی نژاد طرفداری کنیم؟
- برای جوابیه دوم , البته اگر هوس محک زنی بیشتر نظر خود را داشتید , همین چند سؤال کافیست.
۳ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۹:۳۱ بֽظֽ | Reply
:
اين آقای سجادی بجای اين همه نگرانی از گمراهی مردم و زيادی نويسی و ... بهتر است اول فارسی را پاس بدارند
۵ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۱۱:۵۸ بֽظֽ | Reply

آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/502