218 سال دموکراسی خواهی "همشهری" ها:(آقای صفر زائی)

گرچه مطلب حاضر تناسب کاملی با مطالب این وبسایت ندارد اما از این حیث که تحولات فرانسه به دلیل سابقه مهمی که در تحولات بعدی اروپا و جهان داشته است و اکنون هم انتخابات ریاست جمهوری آن در جریان است لذا مرور تاریخ دو قرن اخیر فرانسه برای کسانی که علاقه مند به اطلاع از این تاریخ هستند می تواند مفید باشد .




218 سال دموکراسی خواهی "همشهری" ها:
سامان صفر زائی
شكوه انتخابات ریاست جمهوری بيست و دوم آوريل در فرانسه تمام جهان را مسخ خويش كرد. مردم جهان در آن روز به دو دسته تقسيم شدند. آنها كه در كشورهاي غيردموكراتيك و سلطه گرا زندگي مي كنند با حسرت فراوان آرزو كردند كه كاش روزي شبیه چنين انتخابات آزادی که کثرت گرایی در آن موج می زند در مملكت آنان نيز برگزار شود. گروه دوم اما جوامع دموكراتيك دنيا بودند كه نسبت به عيار باور نكردني دموكراسي و پلوراليسم ناب در كشور "عشق و خون" رشك ورزيدند و با خود پنداشتند آيا روزي فرا مي رسد كه در ميهن آنان نيز هشتاد وچهار درصد واجدين شرايط حضور در انتخابات به پاي صندوق هاي راي بروند.

ششم می دور دوم این اتخابات با حضور نیکلا سارکوزی (سارکو) از جناح محافظه کاران و سگولن رویال (سگو) از جناح سوسیالیست برگزار می شود تا پنجمین جانشین شارل دوگل مشخص گردد. بدین مناسبت بد نيست نگاهي بسیار اجمالي به تاريخ سياسي مهد دموكراسي مدرن جهان بيندازيم و دريابيم كه نظام سياسي فرانسه در راه 218 ساله دموكراسي خواهي چه اوج و حضيض هايي را به خود ديده است و چه خون دل ها كه نخورده است تا به مرحله اي از آزادي و برابري و مشاركت مردمي رسيده است كه مي تواند الگويي دلنشين براي بسياري از آرمان خواهان دموكراسي در گرداگرد گيتي باشد.

پنج جمهوري- دو امپراطوري

چهاردهم ژوئيه 1789 روزي است كه در تاريخ به نام انقلاب فرانسه كه همزمان با فتح زندان باستيل به وقوع پيوست ثبت شده است. تا سال 1792 اين كشور به روش سلطنت مشروطه اداره مي شد تا سرانجام در 21 سپتامبر آن سال انقلابيون سلطنت را ملغي كردند و بدين سان نخستين جمهوري فرانسه پديدار شد. اين جمهوري تا سال 1804 ادامه يافت و سه دوران گوناگون حكومت داري را توسط سه نهاد مجمع ملي ،ديركتوار و كنسول را در خود جاي داد. در آخرين دهه ي قرن هجدهم که دهه ی بلوا و آشوب در فرانسه بود دو رویداد مهم به وقوع پیوست.

اول اينكه انقلابيون افراطي يا ژاكوبين ها به رهبري روبسپير که قدرت را در دست داشتند با ترور و وحشت افكني مردم را در سخت ترين شرايط امنيتي قرار دادند. در همين دوران گردن رهبري مساوات خواه و ميانه رو چون ژرژ ژاك دانتون از محبوب ترين انقلابيون به فرمان روبسپير به تيزي گيوتين سپرده شد. دومین رخداد حیاتی در سال ۱۷۹۹ به انجام رسید. در آن سال كه در واقع آن را پايان يك دهه شورش و انقلاب در پاريس مي خوانند ناپلئون بناپارات در كودتايي نظامي انجمن گردانندگان(ديركتوار) را با همكاري و توطئه ي ژوزف سيه كه خود عضو اين انجمن بود منحل كرد و پس از آن پارلمان و ارتش را یکجا در دست گرفت و بدين ترتيت به قدرت بي رقيب انقلاب فرانسه بدل شد. همه پرسي هاي مشكوكي كه او را با راي 99 درصد آرا به عنوان كنسول نخست فرانسه بدل مي ساخت نيز در واقع اعتبار شبه دموکراتيك او را نيز تضمين مي ساخت. سرانجام قدرتمندترين مرد تاريخ فرانسه در 18 مه 1804 با راي سنا به عنوان امپراطور فرانسه برگزيده شد.

امپراطوري اول: در اين دوره ي ده ساله ناپلئون بيش از هرچيز به كشور گشايي مي انديشيد.در واقع او مدل امپراطوري كبير پارس و يا روم را براي فرانسه متصور بود. هرچند او در آغازبا فتح بخش هايي از آلمان و ايتاليا و اتريش امپراطوري رويايی براي فرانسه رقم زد اما در دو سال پاياني حكومتش 1812-14 او در جنگ هاي سه گانه ي ايلو، واگرام و نبرد مشهور واتلرو شكست هاي جانانه اي را متحمل شد و مجبور شد كه به مرزهاي 1795 بازگردد.سرانجام ناپلئون تبعيد شد و حكومت مجددا به بوبون ها(نسل پادشاهان قبل از انقلاب) رسيد. مدتي لوئي هجدهم حكومت را در دست گرفت و پس ازآن شارل دهم كه برادر لوئي بود به پادشاه فرانسه شد.شارل نيز پس از شش سال تحت فشار آزادي خواهان و همينطور به دليل بحران اقتصادي فرانسه از سلطنت كناره گيري كرد و بدين ترتيب سلطنت ژوئيه آغاز گرديد .دوران سلطنت لوئي فيليپ نیز در سال 1848 با واگذاري حكومت به جمهوري خواهان به پايان خود رسيد.

جمهوري دوم تنها چهار سال به طول انجاميد و آزادي خواهان با كودتاي ناپلئون سوم با حكومت وداع گفتند. دوران ناپلئون سوم كه از آن با عنوان امپراطوري دوم فرانسه ياد مي شود به دو بخش كاملا مجزا تبديل شد كه از قضا نمونه ي آن در ايران نعصار نيز قابل مشاهده بود.دوره ي نخست دوران ركود آزادي و مطبوعات و پارلمان و آراي مردم بود كه شبيه به دوران رضا پهلوي است . دوره ي دوم -که بی شباهنت به سال های 32-1320 شمسی در ایران نیست- زماني است كه ناپلئون در ده سال پاياني حكومت خويش به اصلاحاتي در وضعي سياسي كشور دست زد و در پس ان نهادهاي دموكراسي خواه توانستند نفسي بكشند و تجديد قوا كنند تا اينكه سرانجام دست به اعتصابات و اعتراضات انقلابي زدند و پس از همه پرسي ژانويه و مي 1870 که به نفع جمهوری خواهان تمام شد حکومت آخرین پادشاه فرانسه بیش از پیش متزلل شد.از سوی دیگر ناپلئون که آهنگ نبرد كونيگراتس با پروس را داشت دريافت كه ارتش نیز همراه او نيست و بدين ترتيب پايان كار او نيز فرا رسيد و از سلطنت کنار رفت.

جمهوري سوم در واقع سال هاي تثبيت دموكراسي پر فراز و نشيب فرانسه بود. اين دوران كه تا جنگ جهاني دوم (1940-1870) ادامه يافت دوران استعمارگري فرانسه نيز مي تواند لقب گيرد.در واقع در دهه ي بيست و سي قرن بيستم حدود 9 درصد مساحت زمين تحت حكمراني پاريسي ها قرار داشت. بسياري از كشور ها از آمريكاي شمالي و كارائيب و آمريكاي لاتين تا آفريقاي شمالي و مركزي در آن سالها سياست خود را بر اساس فرمان فرانسه تنظيم مي كردند تا اينكه تاريخ اروپا جنون حقيقي را به خود ديد و جنگ جهاني دوم آغاز شد و فرانسه به اشغال آلمان نازي در آمد. اين اشغال چهار ساله (44-1940) روی کار آمدن دولت سرسپرده ي مارشال پتن را به همراه داشت. دولتي ويشي پتن در پي آزاد سازي فرانسه توسط نيروهاي مقاومت آن كشور و ارتش متفقين سقوط كرد و پتن به جرم خيانت به ميهن به اعدام محكوم شد. هرچند ژنرال دوگل كه قهرمان ملي آن سالهاي فرانسه بود اين حكم را به حبس ابد تقليل داد.

جمهوري چهارم پيشرفت هاي اقتصادي اميدوار كننده اي را به همراه داشت . در آن سال رئيس جمهور قدرتي تشريفاتي بود و قدرت اصلي در دست نخست وزيران بود . اين دوره كه با قدرت گيري قوه ي مجريه همراه بود نخست وزيرهاي بسياري را به خود ديد و نوعي بي ثباتي که نتیجه ی دست به دست شدن پياپي قدرت در دولت فرانسه بود را به همراه داشت. روي كارآمدن بيست و يك نخست وزير در يازده سال(58-1947) ماحصل اين دوران كه البته با سياست ضد استعمارگري و وداع با سرزمين هاي تحت نفوذ فرانسه همراه بود محسوب مي شود.

در سال هاي نبرد و انقلاب در الجزاير جمهوري پنج فرانسه كه با تغييرات مهمي در قانون فرانسه همراه بود روي كار آمد. ژنرال دوگل از سال 1958 رئيس جمهور فرانسه لقب گرفت و قانون اختيارات رئيس جمهور را كه پيش از آن سمتي تقريبا تشريفاتي بود تا انجا افزايش داد كه به قدرتمندنرين قدرت فرانسه تبديل شود. دوگل همچنين در قانون گنجاند كه رئيس جمهور كه پيش از آن از سوي "دانشكده ي گزينش" انتخاب مي شد از آن پس توسط راي مستقيم مردم بر قدرت تكيه زند . در سال 1962 انقلاب الجزاير نيز به پيروزي رسيد و همه چيز براي ظهور قدرتي باثبات و دموكراتيك که به لحاظ رعایت الزامات ضد استعماری نیز شرایط خوبی داشت آماده گرديد. در مه 1968 شورش هاي دانشجويي و روشنفكران چپ که آغازی ساده داشت اما در کوتاه ترین زمان ممکن به بزرگترین بحران فرانسه پس از جنگ جهانی دوم بدل شد فشار بسياري را به رئيس جمهور دوگل براي كناره گيري از قدرت وارد ساخت .دوگل اما در مقابل خواست دانشجویان و کارگران ناراضی مقاومت کرد و بسیاری از ناراضیان را به گرایش رادیکال به كمونيسم متهم کرد (ادعایی که چندان نادرست هم نبود و پرچم های قرمزی که در دستان دانشجویان بود ارادت آنان به مارکس و لنین و مخصوصا مائو تسه که در آن سال ها نزد چپ ها بسیار محبوب بود را نشان می داد) و شرایط کشور را خطرناک اعلاک کرد و بدین ترتیب توانست تا حمايت مردم از خود را افزايش دهد .از سویی اعتراضات دانشجویی شدیدا بوی آنارشیسم به خود گرفته بود و در واقع نوعی سردرگمی در خواسته های دانشجویان به چشم می خورد و این خود به سرکوب و شکست قیام مه دامن زد. دوگل تصمیم به برگزاری انتخابات زودرس گرفت و در انتخابات پارلماني ژوئن 68 با اكثريت بي نظيري توانست مجددا قدرت خود را بازيابد. هرچند دو ماه بعد و پس از شكست او در طرح همه پرسي اصلاحات منطقه اي او براي هميشه از قدرت كناره گيري كرد و يك سال بعد نيز درگذشت.

از آن سال تا انتخابات بيست و دوم آوريل ۲۰۰۷ چهار رئيس جمهور قدرت اليزه را در دست گرفتند:

ژرژ پمپيدو(پنج سال)، ژسكار ديستن(7 سال)، فرانسوا ميتران( چهارده سال) و ژاك شيراك (دوازه سال) .

این سرگذشت كوتاهي از پروسه ي دراماتيك دموكراسي خواهي در كشوري بود كه مردمان آن در آغاز انقلاب بناي آن گذاشتند تا براي احترام به ارزش هاي برابري و برادري به جاي "مادام" و "مسيو" يكديگر را همشهري خطاب كنند. دموکراسی خوشرنگ فرانسه که البته هنوز جای رشد و تکامل دارد بیش از هر چیزی ما را به یاد جمله ای از وینستون چرچیل بریتانیایی می اندازد: " دموکراسی بدترین نوع حکومت است اما بهتر از آن را سراغ ندارم"