روز پنجشنبه (13/2/86)در انجمن صنفی روزنامه نگاران جلسه ای به مناسبت روز جهانی آزادی مطبوعات و تجلیل از روزنامه نگاران برتر کشور برگزار شد که متن سخنرانی ده دقیقه ای من بعلاوه مصاحبه ای با روزنامه سرمایه در مورد فعالیت حرفه ای من در مطبوعات تقدیم می شود.
قبل از هر چيز از دوستان و همكاران خود در هيأت مديره انجمن صنفي روزنامهنگاران به واسطه لطفي كه به بنده نمودهاند و نيز انجام برنامهاي كه به وحدت و همدلي و تقويت هويت حرفهاي روزنامهنگاران كمك ميكند، تشكر كنم. حرفهاي كه در جامعه ما متناسب با نيازهايش توسعه نيافته و پيشرفت نكرده است و اين ضعف و كاستي نه از بابت بيتوجهي يا ناتواني اعضاي اين حرفه كه ناشي از حساسيتهاي به ناحق ساختاري است كه چنين شغل و حرفهاي را يا نميپذيرد و يا ملتزم به مقتضيات چنين شغلي نيست، و يا اساساً ميكوشند با جلوگيري از شكلگيري بستر لازم براي فعاليت حرفهاي، روزنامهنگاري را سالب به انتفاء موضوع كند و در مقاطعي هم به اين اهداف خود رسيدهاند. از اين روست كه جامعه ايران در مقايسه با ديگر كشورهاي منطقه عليرغم پيشرفتهاي چشمگير خود در بسياري از زمينهها، در عرصه روزنامهنگاري كماكان دوران سخت و متأخري را نسبت به ديگر جوامع مشابه ميگذارند.
به نظر من هر اقدامي كه براي توسعه پايدار اين كشور صورت گيرد لاجرم بايد خطمشي مشخصي را نسبت به مقوله مطبوعات و روزنامهنگار در پيش داشته باشد. هر برنامه توسعهاي بدون مشاركت مطبوعات و ايفاي نقش موثر از جانب روزنامهنگاران به سر منزل مقصود نخواهد رسيد و ناقص است. ضمن اينكه هر برنامه توسعهاي در ايران ميبايست منجر به تقويت اين نهاد و حرفه مهم نيز بشود. بنابراين حرفه روزنامهنگاري رابطهاي دوسويه با راهبردهاي توسعه در ايران دارد، هم نقش محرك و تقويتكننده دارد و هم بر اثر توسعه اجتماعی، اين نهاد و حرفه تقويت شده و جايگاه شايستهتري در خدمت به جامعه پيدا ميكند. در اينجا ميتوانم به برخی از ويژگيهاي ضروری چنين نهاد و حرفهاي در جامعهاي كه در صدد دستيابي به توسعه است اشاره كنم.
1ـ اگرچه فضاي مجازي اين فرصت را فراهم كرده كه افراد فارغ از تعلقات موجود به موسسهاي خاص ، ميداني براي حضور و تأثيرگذاري پيدا كنند، اما بجز محدوديتهاي چنين فضايي، معتقدم كه كماكان نهاد مطبوعات ركن مهم فعاليت حرفهاي است نهادي كه اولاً: استقلال نسبي از ساختار قدرت داشته باشد. ثانياً: به لحاظ هزينه و فايده، امكان بقا داشته باشد، و ثالثاً: به لحاظ حقوقي از جايگاه و ثبات قابل قبولي برخوردار باشد.
با توجه به اين ويژگيها ميتوان حدس زد كه وضعيت نهاد مطبوعات در جامعه ما با حداقل معيارهاي مورد قبول نيز فاصلهاي بس زياد دارد.
2ـ ويژگي دوم آزادي گردش خبر و بيان نظر است. خطوط قرمز نيز ميبايد در حداقلها باشد. اصل و قاعده بر آزادي خبر و بيان عقيده است و استثنا بر این قاعده را بايد برحسب منافع اجتماعي و ملي تعريف كرد. گو اينكه آزادي گردش اخبار و بيان عقيده يكي از اركان منافع اجتماعي است. و از همين روست كه نويسندگان قانون اساسي به دليل تجربهاي كه از رژيم گذشته داشتند، كاملاً ميدانستند كه ميتوان با نام حفظ استقلال يا تماميت ارضي و با تصويب قانون، آزاديهاي مشروع را سلب كرد و برای پرهیز از چنین ضایعه ای بود كه در ذيل اصل نهم قانون اساسي چنين اقدامي را نامشروع دانستهاند. اگر در جامعهاي حتی تصويب قوانين براي سلب اين حق مسلم نامشروع است، به طريق اولي خط و نشان كشيدن زيد و عمر برای مطبوعات و حرفه روزنامه نگاری نيز نامشروعتر است. اما چه ميتوان گفت كه اين خط و نشانها ،كشيده و از آن بدتر اينكه عملي هم ميشود.
در اين زمينه نه تنها گردش آزاد خبر به عنوان يك ويژگي ضروري است، بلكه آزادي دسترسي روزنامهنگار به اخبار نيز ضرورت دارد، در جامعهاي كه مجراي اطلاعرساني روابطعموميها آن هم از نوع غير دموكراتيك هستند، اعتمادي به اخبار منتشره نيست بويژه هنگامي كه جامعه نياز دارد كه به خبر معيني اعتماد كند، بيش از همه بياعتمادي ابراز ميشود.
متأسفانه بايد گفت كه قوانين موجود نه تنها به لحاظ اجرا دچار اشكالات متعدد هستند، به نحوي كه اطلاق عنوان حاكميت قانون بر رفتارهاي موجود فاقد وجاهت است، بلكه متن قانون نيز به شكلي تحرير و تصويب شدهاند كه برداشتهاي كشدار و غير منطبق بر عدالت از آن به وفور گريبان روزنامهنگاران و مطبوعات را ميگيرد. به تعبير ديگر قوانين مرتبط با حرفه روزنامهنگاري عموماً فاقد ويژگيهاي لازم يك قانون هستند.
3ـ ويژگي سوم وجود انجمني قوي از شاغلان در اين حرفه است. انجمني كه نه تنها از حقوق روزنامهنگار در برابر قدرت، كارفرما و... دفاع كند، بلكه با نظارت دروني بر اعضا و آموزش آنها، زمينههاي ارتقاي شغلي، حس داشتن هويت حرفهاي و امنيت شغلي را فراهم نمايد.
انجمني كه بايد ميثاقنامه و حقوق حرفهاي روزنامهنگاران به نحو مطلوب و متناسب با شرايط اجتماعي ما تهيه و خود نيز يكي از پايههاي ضمانت اجراي آن باشد، انجمني كه بايد از حقوق مادي و معنوي روزنامهنگاران دفاع كند، و براي تصويب قوانين لازم در اين زمينه آن را حمايت كرد. روزنامهنگاران ما از چند جهت تحت فشار هستند. از يك سو صاحبان و ساختار قدرت مشكلاتي مادي يا معنوي را مستقيم يا غير مستقيم براي آنان فراهم ميكنند، و از سوي ديگر مديران مطبوعات هم كه با آنان در جبهه واحدي قرار دارند، حقوق مادي و بويژه معنوي را ناديده ميانگارند. البته بايد انصاف داشت كه در شرايط كنوني بار مهمي بر دوش مديران مطبوعات است، و لذا نبايد توقعي بيش از حد از آنان داشت، اما به نظر ميرسد كه بهبود رابطه ميان اين دو و تفكيك آنها به مرور زمان به ارتقاي حرفه روزنامهنگاري و نيز مديريت مطبوعات كمك ميكند.
ويژگيهاي ديگري را هم ميتوان برشمرد، اما در همين حد نيز كافيست، و اميدوارم كه با همت همه همكاران و روزنامهنگاراني كه همّ و كوشش خود را صرف خدمت به جامعه خويش و نيز ارتقاي منزلت و تأثيرگذاري اين حرفه کرده اند ،شاهد آيندهاي بهتر و شايستهتر براي حرفه روزنامهنگاري در ايران باشيم.
والسلام 13/2/86
.......................................................................................................................
مصاحبه با روزنامه سرمایه(13/2/86)
كيوان مهرگان
هر سال قرعه به نام پنج نفر ميافتد. سال گذشته گنجي، بهنود، بلوري، رستگار و عميد ناييني تقدير شدند و جايزه گرفتند. امسال اما قرعه به نام عباس عبدي، شهلا شركت، عبدالعلي رضايي، فيروز گوران و احمدرضا دريايي افتاد.ديروز هم سخن با شهلا شركت بوديم. امروز قرار شد پاي سخنان عبدي و گوران بنشينيم. گوران گفتوگو را موكول كرد به بعد از مراسم اهداي جوايز وعباس عبدي صميمانه پاسخگوي پرسشهايمان بود اما عبدالعلي رضايي در آن سوي دنيا در دسترس نبود.
مراسم تقدير از اين پنج نفر امروز ازساعت 2 بعد از ظهر در انجمن صنفي روزنامهنگاران برگزار ميشود.
ممم
چهطور به سمت روزنامهنگاري آمديد؟
پس از سال 68 به آقاي موسوي خويينيها پيشنهاد كردم روزنامهاي تاسيس كنند. البته در آن سال چنين نشد اما سال بعد چارهاي جز راه انداختن روزنامه نماند. از من هم دعوت كردند براي عضويت در شوراي سردبيري و دبيري سرويس اقتصادي سلام. من هم با بيان ديدگاههايم آن را پذيرفتم. البته قبل از سال 69 هم در روزنامهء كيهان بهطور پراكنده مطالبي مينوشتم.
لذت روزنامهنگاري براي شما چگونه بوده است؟
خيلي لذت بخش بود. بيشتر مواقع تا ساعت يك يا دو نيمه شب در روزنامه بودم تا صفحهء اول تهيه و ارسال شود. هيچگاه هم خسته نميشدم.
در طول فعاليت روزنامهنگاريتان يك مصاحبه بيشتر از شما ديده نشده است. داستان آن مصاحبه چه بود و چرا ديگر ادامه نداديد؟
مصاحبه داشتم اما كم بود يك دليلش مصاحبه شوندهها بودند. فقط يك مصاحبه را يادم است كه با آقاي ناطق نوري كه در آن زمان رييس مجلس بود انجام دادم.
آيا در دوران روزنامهنگاريتان دنبال گزارش يا خبر هم ميرفتيد؟
كار خبرنگاري به معناي معمول را نكردهام. اما گزارش نوشتهام كه فكر ميكنم بايد از گزارش اختلاس در بانك سپه شعبهء پاريس ياد كرد كه وقت زيادي را از من گرفت و به نظرم گزارش كلاسيكي هم هست (اين گزارش در صفحه 45 تا51 كتاب قدرت، قانون، فرهنگ چاپ شده است.)
فكر ميكنيد سياستمداران، روزنامهنگاران خوبي خواهند شد؟
هر چه جامعه مدرنتر شود تفكيك نقشها هم بيشتر ميشود.بنابر اين اين دو نقش در يك جامعه كاملا مدرن بايد از هم متمايز شوند.اما اگر فردي به هر دليلي اين دو نقش را بازي كند بايد به الزامات هر كدام در جاي خود پايبند باشد.به عبارت ديگر بتوان او را با هر دو صفت شناخت و درباره او قضاوت كرد.از آنجا كه روي سخن شما احتمالا با من است در اين صورت فكر ميكنم قضاوت در اين باره را بايد ديگران انجام دهند.تا حدي كه به من مربوط است اين تفكيك را رعايت كردهام. البته فراموش نكنيد كه در ايران به دلايل خاصي در شرايط كنوني هر روزنامهنگار متعهد لزوما سياستمدار هم بايد بشود و الا بر در خانهء قدرت مجيز گفتن و نوشتن كار روزنامهنگار نيست.
آيا به عنوان نيروي حقالتحريري هم در روزنامهها كار ميكرديد؟
نه. هميشه مبلغي معين دريافت كردهام.البته دو سال گذشته تعدادي مطلب نوشتم كه به درخواست يك روزنامه خاص بود. ولي چيزي پرداخت نكردند.خدا كند وضع حقالتحريريها اينطور نباشد.
تلخترين و شيرينترين خاطرهء روزنامه نگاريتان كدام است؟
وقتي كاري را دوست داري همه اش شيرين است اما واقعهء تلخي در سال 70 رخ داد كه بي مناسبت با اوضاع امروز نيست.ساعت 30/12 شب بود داشتم صفحهء اول را نظارت ميكردم كه زنگ تلفن به صدا در آمد.آقايي كه حتي اسم او يادم است از دستگيري همسرش به اتهام بدحجابي صحبت كرد و از مسايلي كه پيش آمده. آدم محترمي بود و فكر كنم حدود 10 سال هم از من بزرگتر بود اما وسط صحبتش گريه كرد. خيلي ناراحت شدم گفتم چه كار ميتونم براي شما بكنم. گفت هيچي فقط در اين نصفه شبي دنبال كسي ميگشتم كه حرفم را بزنم، كمي دلم خالي شود. تلفنش را گرفتم و روز بعد پيگيري كردم. دو روز بعد تماس گرفتم و گفت همسرم آزاد شده و توضيح داد كه ديگه جاي ماندنش در اينجا نيست. كارشناس قابلي بود و ظاهرا ايران راترك كرد. هيچگاه آن گريه را فراموش نميكنم و تا مدتي تحت تاثير آن گريه بودم. شكستن انسانها راحت است اماترميم آن بسيار سخت، اگر نگوييم ناشدني است.
غير از مسايل سياسي مهمترين مشكل صنفي روزنامهنگاران ايران را چه ميدانيد؟
بهجز مسايل سياسي مهمترين مشكل مسايل سياسي است چون متاسفانه جايي براي بروز و يا فهميدن مشكلات ديگر باقي نميگذارد. اين پاسخ واقعي من است،نه قصد فرار از پاسخ را دارم و نه قصد غلو در پاسخ.