آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
مصاحبه
۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۶
سخنرانی در انجمن صنفی روزنامه نگاران
قبل از هر چيز از دوستان و همكاران خود در هيأت مديره انجمن صنفي روزنامهنگاران به واسطه لطفي كه به بنده نمودهاند و نيز انجام برنامهاي كه به وحدت و همدلي و تقويت هويت حرفهاي روزنامهنگاران كمك ميكند، تشكر كنم. حرفهاي كه در جامعه ما متناسب با نيازهايش توسعه نيافته و پيشرفت نكرده است و اين ضعف و كاستي نه از بابت بيتوجهي يا ناتواني اعضاي اين حرفه كه ناشي از حساسيتهاي به ناحق ساختاري است كه چنين شغل و حرفهاي را يا نميپذيرد و يا ملتزم به مقتضيات چنين شغلي نيست، و يا اساساً ميكوشند با جلوگيري از شكلگيري بستر لازم براي فعاليت حرفهاي، روزنامهنگاري را سالب به انتفاء موضوع كند و در مقاطعي هم به اين اهداف خود رسيدهاند. از اين روست كه جامعه ايران در مقايسه با ديگر كشورهاي منطقه عليرغم پيشرفتهاي چشمگير خود در بسياري از زمينهها، در عرصه روزنامهنگاري كماكان دوران سخت و متأخري را نسبت به ديگر جوامع مشابه ميگذارند.
به نظر من هر اقدامي كه براي توسعه پايدار اين كشور صورت گيرد لاجرم بايد خطمشي مشخصي را نسبت به مقوله مطبوعات و روزنامهنگار در پيش داشته باشد. هر برنامه توسعهاي بدون مشاركت مطبوعات و ايفاي نقش موثر از جانب روزنامهنگاران به سر منزل مقصود نخواهد رسيد و ناقص است. ضمن اينكه هر برنامه توسعهاي در ايران ميبايست منجر به تقويت اين نهاد و حرفه مهم نيز بشود. بنابراين حرفه روزنامهنگاري رابطهاي دوسويه با راهبردهاي توسعه در ايران دارد، هم نقش محرك و تقويتكننده دارد و هم بر اثر توسعه اجتماعی، اين نهاد و حرفه تقويت شده و جايگاه شايستهتري در خدمت به جامعه پيدا ميكند. در اينجا ميتوانم به برخی از ويژگيهاي ضروری چنين نهاد و حرفهاي در جامعهاي كه در صدد دستيابي به توسعه است اشاره كنم.
1ـ اگرچه فضاي مجازي اين فرصت را فراهم كرده كه افراد فارغ از تعلقات موجود به موسسهاي خاص ، ميداني براي حضور و تأثيرگذاري پيدا كنند، اما بجز محدوديتهاي چنين فضايي، معتقدم كه كماكان نهاد مطبوعات ركن مهم فعاليت حرفهاي است نهادي كه اولاً: استقلال نسبي از ساختار قدرت داشته باشد. ثانياً: به لحاظ هزينه و فايده، امكان بقا داشته باشد، و ثالثاً: به لحاظ حقوقي از جايگاه و ثبات قابل قبولي برخوردار باشد.
با توجه به اين ويژگيها ميتوان حدس زد كه وضعيت نهاد مطبوعات در جامعه ما با حداقل معيارهاي مورد قبول نيز فاصلهاي بس زياد دارد.
2ـ ويژگي دوم آزادي گردش خبر و بيان نظر است. خطوط قرمز نيز ميبايد در حداقلها باشد. اصل و قاعده بر آزادي خبر و بيان عقيده است و استثنا بر این قاعده را بايد برحسب منافع اجتماعي و ملي تعريف كرد. گو اينكه آزادي گردش اخبار و بيان عقيده يكي از اركان منافع اجتماعي است. و از همين روست كه نويسندگان قانون اساسي به دليل تجربهاي كه از رژيم گذشته داشتند، كاملاً ميدانستند كه ميتوان با نام حفظ استقلال يا تماميت ارضي و با تصويب قانون، آزاديهاي مشروع را سلب كرد و برای پرهیز از چنین ضایعه ای بود كه در ذيل اصل نهم قانون اساسي چنين اقدامي را نامشروع دانستهاند. اگر در جامعهاي حتی تصويب قوانين براي سلب اين حق مسلم نامشروع است، به طريق اولي خط و نشان كشيدن زيد و عمر برای مطبوعات و حرفه روزنامه نگاری نيز نامشروعتر است. اما چه ميتوان گفت كه اين خط و نشانها ،كشيده و از آن بدتر اينكه عملي هم ميشود.
در اين زمينه نه تنها گردش آزاد خبر به عنوان يك ويژگي ضروري است، بلكه آزادي دسترسي روزنامهنگار به اخبار نيز ضرورت دارد، در جامعهاي كه مجراي اطلاعرساني روابطعموميها آن هم از نوع غير دموكراتيك هستند، اعتمادي به اخبار منتشره نيست بويژه هنگامي كه جامعه نياز دارد كه به خبر معيني اعتماد كند، بيش از همه بياعتمادي ابراز ميشود.
متأسفانه بايد گفت كه قوانين موجود نه تنها به لحاظ اجرا دچار اشكالات متعدد هستند، به نحوي كه اطلاق عنوان حاكميت قانون بر رفتارهاي موجود فاقد وجاهت است، بلكه متن قانون نيز به شكلي تحرير و تصويب شدهاند كه برداشتهاي كشدار و غير منطبق بر عدالت از آن به وفور گريبان روزنامهنگاران و مطبوعات را ميگيرد. به تعبير ديگر قوانين مرتبط با حرفه روزنامهنگاري عموماً فاقد ويژگيهاي لازم يك قانون هستند.
3ـ ويژگي سوم وجود انجمني قوي از شاغلان در اين حرفه است. انجمني كه نه تنها از حقوق روزنامهنگار در برابر قدرت، كارفرما و... دفاع كند، بلكه با نظارت دروني بر اعضا و آموزش آنها، زمينههاي ارتقاي شغلي، حس داشتن هويت حرفهاي و امنيت شغلي را فراهم نمايد.
انجمني كه بايد ميثاقنامه و حقوق حرفهاي روزنامهنگاران به نحو مطلوب و متناسب با شرايط اجتماعي ما تهيه و خود نيز يكي از پايههاي ضمانت اجراي آن باشد، انجمني كه بايد از حقوق مادي و معنوي روزنامهنگاران دفاع كند، و براي تصويب قوانين لازم در اين زمينه آن را حمايت كرد. روزنامهنگاران ما از چند جهت تحت فشار هستند. از يك سو صاحبان و ساختار قدرت مشكلاتي مادي يا معنوي را مستقيم يا غير مستقيم براي آنان فراهم ميكنند، و از سوي ديگر مديران مطبوعات هم كه با آنان در جبهه واحدي قرار دارند، حقوق مادي و بويژه معنوي را ناديده ميانگارند. البته بايد انصاف داشت كه در شرايط كنوني بار مهمي بر دوش مديران مطبوعات است، و لذا نبايد توقعي بيش از حد از آنان داشت، اما به نظر ميرسد كه بهبود رابطه ميان اين دو و تفكيك آنها به مرور زمان به ارتقاي حرفه روزنامهنگاري و نيز مديريت مطبوعات كمك ميكند.
ويژگيهاي ديگري را هم ميتوان برشمرد، اما در همين حد نيز كافيست، و اميدوارم كه با همت همه همكاران و روزنامهنگاراني كه همّ و كوشش خود را صرف خدمت به جامعه خويش و نيز ارتقاي منزلت و تأثيرگذاري اين حرفه کرده اند ،شاهد آيندهاي بهتر و شايستهتر براي حرفه روزنامهنگاري در ايران باشيم.
والسلام 13/2/86
.......................................................................................................................
مصاحبه با روزنامه سرمایه(13/2/86)
كيوان مهرگان
هر سال قرعه به نام پنج نفر ميافتد. سال گذشته گنجي، بهنود، بلوري، رستگار و عميد ناييني تقدير شدند و جايزه گرفتند. امسال اما قرعه به نام عباس عبدي، شهلا شركت، عبدالعلي رضايي، فيروز گوران و احمدرضا دريايي افتاد.ديروز هم سخن با شهلا شركت بوديم. امروز قرار شد پاي سخنان عبدي و گوران بنشينيم. گوران گفتوگو را موكول كرد به بعد از مراسم اهداي جوايز وعباس عبدي صميمانه پاسخگوي پرسشهايمان بود اما عبدالعلي رضايي در آن سوي دنيا در دسترس نبود.
مراسم تقدير از اين پنج نفر امروز ازساعت 2 بعد از ظهر در انجمن صنفي روزنامهنگاران برگزار ميشود.
ممم
چهطور به سمت روزنامهنگاري آمديد؟
پس از سال 68 به آقاي موسوي خويينيها پيشنهاد كردم روزنامهاي تاسيس كنند. البته در آن سال چنين نشد اما سال بعد چارهاي جز راه انداختن روزنامه نماند. از من هم دعوت كردند براي عضويت در شوراي سردبيري و دبيري سرويس اقتصادي سلام. من هم با بيان ديدگاههايم آن را پذيرفتم. البته قبل از سال 69 هم در روزنامهء كيهان بهطور پراكنده مطالبي مينوشتم.
لذت روزنامهنگاري براي شما چگونه بوده است؟
خيلي لذت بخش بود. بيشتر مواقع تا ساعت يك يا دو نيمه شب در روزنامه بودم تا صفحهء اول تهيه و ارسال شود. هيچگاه هم خسته نميشدم.
در طول فعاليت روزنامهنگاريتان يك مصاحبه بيشتر از شما ديده نشده است. داستان آن مصاحبه چه بود و چرا ديگر ادامه نداديد؟
مصاحبه داشتم اما كم بود يك دليلش مصاحبه شوندهها بودند. فقط يك مصاحبه را يادم است كه با آقاي ناطق نوري كه در آن زمان رييس مجلس بود انجام دادم.
آيا در دوران روزنامهنگاريتان دنبال گزارش يا خبر هم ميرفتيد؟
كار خبرنگاري به معناي معمول را نكردهام. اما گزارش نوشتهام كه فكر ميكنم بايد از گزارش اختلاس در بانك سپه شعبهء پاريس ياد كرد كه وقت زيادي را از من گرفت و به نظرم گزارش كلاسيكي هم هست (اين گزارش در صفحه 45 تا51 كتاب قدرت، قانون، فرهنگ چاپ شده است.)
فكر ميكنيد سياستمداران، روزنامهنگاران خوبي خواهند شد؟
هر چه جامعه مدرنتر شود تفكيك نقشها هم بيشتر ميشود.بنابر اين اين دو نقش در يك جامعه كاملا مدرن بايد از هم متمايز شوند.اما اگر فردي به هر دليلي اين دو نقش را بازي كند بايد به الزامات هر كدام در جاي خود پايبند باشد.به عبارت ديگر بتوان او را با هر دو صفت شناخت و درباره او قضاوت كرد.از آنجا كه روي سخن شما احتمالا با من است در اين صورت فكر ميكنم قضاوت در اين باره را بايد ديگران انجام دهند.تا حدي كه به من مربوط است اين تفكيك را رعايت كردهام. البته فراموش نكنيد كه در ايران به دلايل خاصي در شرايط كنوني هر روزنامهنگار متعهد لزوما سياستمدار هم بايد بشود و الا بر در خانهء قدرت مجيز گفتن و نوشتن كار روزنامهنگار نيست.
آيا به عنوان نيروي حقالتحريري هم در روزنامهها كار ميكرديد؟
نه. هميشه مبلغي معين دريافت كردهام.البته دو سال گذشته تعدادي مطلب نوشتم كه به درخواست يك روزنامه خاص بود. ولي چيزي پرداخت نكردند.خدا كند وضع حقالتحريريها اينطور نباشد.
تلخترين و شيرينترين خاطرهء روزنامه نگاريتان كدام است؟
وقتي كاري را دوست داري همه اش شيرين است اما واقعهء تلخي در سال 70 رخ داد كه بي مناسبت با اوضاع امروز نيست.ساعت 30/12 شب بود داشتم صفحهء اول را نظارت ميكردم كه زنگ تلفن به صدا در آمد.آقايي كه حتي اسم او يادم است از دستگيري همسرش به اتهام بدحجابي صحبت كرد و از مسايلي كه پيش آمده. آدم محترمي بود و فكر كنم حدود 10 سال هم از من بزرگتر بود اما وسط صحبتش گريه كرد. خيلي ناراحت شدم گفتم چه كار ميتونم براي شما بكنم. گفت هيچي فقط در اين نصفه شبي دنبال كسي ميگشتم كه حرفم را بزنم، كمي دلم خالي شود. تلفنش را گرفتم و روز بعد پيگيري كردم. دو روز بعد تماس گرفتم و گفت همسرم آزاد شده و توضيح داد كه ديگه جاي ماندنش در اينجا نيست. كارشناس قابلي بود و ظاهرا ايران راترك كرد. هيچگاه آن گريه را فراموش نميكنم و تا مدتي تحت تاثير آن گريه بودم. شكستن انسانها راحت است اماترميم آن بسيار سخت، اگر نگوييم ناشدني است.
غير از مسايل سياسي مهمترين مشكل صنفي روزنامهنگاران ايران را چه ميدانيد؟
بهجز مسايل سياسي مهمترين مشكل مسايل سياسي است چون متاسفانه جايي براي بروز و يا فهميدن مشكلات ديگر باقي نميگذارد. اين پاسخ واقعي من است،نه قصد فرار از پاسخ را دارم و نه قصد غلو در پاسخ.

:
یکی از مشکلات عمده ی کشور ما تشکلهای موازیست! ما در حقیقت پول دوتا دولت را باید تامین کنیم! به همین دلیل هم یکی از مشکلات عمده در صنعت روزنامه نگاری در ایران , جریان روزنامه نگاری مواریست که سالهاست نه حرمت همکار را رعایت میکند و نه حرمت قلم را و نه قانون قدرت ایستاندن آنرا دارد!
میخواستم بپرسم آیا شما در انجمن صنفی از این تشکل موازی هم نماینده ای دارید؟ برخورد و رابطه آنها در انجمن چگونه است؟
..........................................
عبدی:
از سال 81 به بعد از فعالیتهای انجمن اآشنائی نزدیک ندارم.
۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۳:۱۴ قֽظֽ | Reply
بيژن صف سري :
سلام ضمن تبريك براي انتخاب بحق شما بعنوان روزنامه نگار برتر گزارشي از مراسم انجمن در وبلاگم نوشتم
.................................
عبدی:
ممنون از لطف شما و دیگر دوستانی که در این پست اظهار لطف می کنند.
۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۵:۴۱ قֽظֽ | Reply
حبیب :
با سلام آقای عبدی!
دریافت.جایزه روزنامه نگاری سال را به شما تبریک میگویم،
۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۸:۴۴ قֽظֽ | Reply
سيد ابوالحسن مختاباد :
تبريك آقاي عبدي ! سايت شما به معني دقيق كلمه به اندازه چند روزنامه تاثير گذاري دارد . خداوند سلامتتان بدارد كه همچنان پر انرژي و دقيق وكارشناسانه بنويسيد
....................................
عبدی:
از اظهار لطف جنابعالی هم ممنونم.
۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۱۰:۰۸ قֽظֽ | Reply
:
تا آنجا که از نوشته های شما بذهن میرسد شما به قدرت فوق العاده ی رسانه ها معتقدید؛ و تلویحا اذعان دارید که خبرنگاران و روزنامه نگاران و گزارشگران با اریه تصاویر واقعی از دل رویدادهای فاجعه بار, سرنوشت مردم را تغییر داد ه و تغییر میدهند . خود شما فکر میکنید تا چه اندازه توانسته اید در این راه موفق باشید و از شانه بالا انداختن رهبران در مقابل نابسامانیها و فاجعه ها و انحرافات جلوگیری کنید؟
آیا شما بعنوان یک روزنامه نگار و عضو برجسته ی انجمن روزنامه نگاران میتوانید در حرفه خود صریح و سخت سر باشید؟ خصوصیتی که احساس میشود پیش نیاز کار روزنامه نگاری مستقل و متعهد بشمار میرود.
و بطور کلی بنظر شما روزنامه نگاران ایرانی, با این نگاهی که مسؤلان نسبت به این حرفه و بقییه رکن های نظارتی دارند, میتوانند آینه ی تمام نمایی در برابر واقعیات جامعه ی خود باشند؟
......................................
عبدی:
ابتدای سخنرانی به این مساله اشاره صریح کرده ام.
۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۶:۱۷ بֽظֽ | Reply
حق السکوت؟ :
نظر شما نسبت به حق السکوت گرفتن روزنامه نگاران چیست؟ آیا انجکن اهرمهایی برای برخورد با اینگونه روزنامه نویس ها دارد؟
...........................................
عبدی:
تا رسیدن به نظام نظارتی موثر بر امور مطبوعات راه دارازی در پیش داریم.ولی امروز مساله حق السکوت گرفتن زید و عمر نیست.بلکه مساله فشاری است که به روزنامه نگاران متعهد وارد می شود.
۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۶:۵۸ بֽظֽ | Reply
امید :
از بچگی شنیده بودم که "کشتن یک انسان بیگناه , به منزله ی کشتن همه ی انسانهاست" ولی دروغ چرا؟ مفهوم و معنی آن را نفهمیده بودم . خیلی هم از دیگران سؤال کرده بودم ولی آنها هم مثل من!! خلاصه خیلی وقتها در تنهایی و بیکاری به این جمله فکر , ذهن را مشغولش کرده , مرتب از خود می پرسیدم : یعنی چه؟ وقتی یک انسان را می کشند , خوب یک نفر را کشته اند ؛ چرا میگویند همه ی انسانها را کشته اند؟ این دیگر چه صیغه ایست؟ چرا فرا افکنی میکنند؟ چرا بزرگنمایی میکنند؟ چرا ...
تا یکهو با خواندن این نوشتار شما مثل همیشه پرواز کرده , در خیال رفتم و رفتم تا رسیدم به اولین روزنامه ای که به ناحق بسته شد, که دوزاریم یکهو افتاد که ای دل غافل!
با خوشحال بقول ارشمیدس گفتم کشف کردم کشف کردم!! چرا که بیاد وقتی افتادم که اولین روزنامه را به ناحق بستند و متوجه شدم که پشت بند آن بود که همه ی روزنامه های دیگر را به پشتوانه ی آن بستن , بستند!! و ما خبر نداشتیم چون اولا کتاب نخوانده بودیم درثانی بدرستی نمیدانستیم که وقتی یک انسان بیگناه را می کشند یعنی همه ی انسانها را میکشند!!
یکهو دوزاریم افتاد که ای دل غافل! وقتی اولین نفر مستحق را بدون محاکمه ی عادلانه کشتند یعنی بعد از آن , همه را بدون محاکمه خواهند کشت!! و کشتند.
وقتی اولین ترور شخصیت را با زدن اتهامات ناروا و دروغ انجام دادند و خبری در دفاع از آن ترور غیر منصفانه نشد , یعنی همه ی انسانها دیگر هم بعد از آن ترور خواهند شد و شدند!! و ما خبر نداشتیم.
وقتی ....
حالا که همه را کشته اند و ... بسته اند بهتر نیست به هم قول دهیم و هم پیمان شویم وقتی دوباره زنده شدیم ! ( مرده بدم , زنده شدم / دولت عشق آمد و من ملت سر زنده شدم !) در مقابل هر اولینی ایستاده, اجازه ندهیم با سکوت ما همه ی بعدیها کشته شوند؟
۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۷:۳۳ بֽظֽ | Reply
پیشنهاد :
حال که به روش سعی و خطا توسط همه ی قشرهای جامعه , به اثبات رسیده که بنای ایران آزاد و مترقی تنها با ایده ها و شرکت همه ی مردم ایران ممکن میباشد و حال که این سال را سال اتحاد ملی و انسجام دینی لقب داده اند؛ پیشنهاد دارم شما از طرف ما قبول زحمت نموده بعنوان پایه گذار مرکز نظر خواهی های مردمی , گوشه ای از سایت وزین خود را به طرح نظر خواهی ها در مورد مسایل مبتلا به روز اختصاص داده تا کم کم به کمک هم بتوانیم این عادت حسنه , نیکو , مفید , ... موثر و مهم را در بین افراد و مسؤلان جا بیاندازیم. البته برای شروع میتوانید در مورد این پیشنهاد هم نظر خواهی کنید.
....................................
عبدی:ر
اگر نظر شما این است که نظر خواهی قابل تعمیم به جامعه باشد باید گفت که نظرات خوانندگان آینده چنین قابلیتی را ندارد و گروه خاصی از جامعه هستند.
۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۷:۴۵ بֽظֽ | Reply
:
آقای عبدی همانطوریکه میدانید بالاخره ارتباط بین ایران و آمریکا توسط دولت صد در صد مورد تایید در شرم الشیخ انجام شد و خوشبختانه مطمان هستیم که دیگر هیچ کفن پوشی فردا در خیابانها نخواهد آمد و صدای وااسلاما در هیچ جایی شنیده نخواهد شد.
نمیخواهم کارآگاهانه نقش و مدرک تمام آن اتفاقات گذشته را امروز به صحن علنی دادگاه اجتماع کشانده و کیفر خواست قراءت کنم ولی حال که بالاخره این اتفاق خوشآیند توسط دوستان عراقی - آمریکایی صورت گرفته است , این جمله موفق ربيعی، مشاور نخست وزير عراق در امور امنيتی که در نشست شرم الشيخ شرکت دارد و گفته که هر دو کشور ايران و آمريکا تمايل به مذاکره مستقيم دارند اما آنچه مانع از اين مذاکره می شود، "موانع روانی" است را چگونه تفسیر میکنید و آیا شما میدانید این موانع روانی چه موانعیست؟
.....................................
عبدی:
صریح عرض کنم که من به اظهارات و تحلیلهای کشورهای خارجی در این مورد بخصوص استناد نمی کنم و اهمیتی قائل نیستم.مگر آن که خبری را بیان کنند.
۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۹:۱۷ بֽظֽ | Reply
به مناسبت روز روزنامه نگاری :
من هم به سهم خودم این روز را به شما و همه ی روزنامه نگاران , این چشمان بیدار تمام جوامع بشری تبریک و تهنیت عرض کرده برای تک تک شما موفقیت و صبر و پایداری آرزومندم.
میدانید یکی از دلایل آمار کم تصادفات در خارج از کشور در چیست؟
(اگر رعایت شود بسیار بسیار کم هزینه است!) یکی از دلایل مهم در کمبود تصادفات رانندگی در خارج از کشور اهمیت دادن فوق العاده ی اداره ی راهنمایی و رانندگی به نگاه راننده در موقع رانندگی است.
شایسته ی گفتن است در موقع امتحان رانندگی , ممتحن با زدن عینک دودی و بردن صندلی به انتها درجه ممکن به عقب , به طرز نگاه راننده به چپ و راست و عقب توجه میکند ! و در صورت نداشتن هنر نگاه درست بیرحمانه متقاضی را رد میکند!! با تجربه چندین بار رد شدن در این امتحان برایتان می نویسم که مسؤلان رانندگی در حارج از کشور , معتقدند اگر راننده درست به پیرامونش نگاه کند , تصادف نخواهد کرد!! و واقعا اینطور است و از وقتی من با این روش رانندگی میکنم آنقدر رلکس هستم که نه تنها از رانندگی خسته نمی شوم بلکه از آن لذت هم میبرم!!
به جد معتقدند اگر راننده به جوانب نگاه درست داشته باشد , مخصوصا در محلهای تلاقی( که از راننده میخواهند شکلی هم شده سرش را به چپ و راست بچرخاند تا کم کم ملکه ی ذهنش شود) و قوانین رانندگی را رعایت کند هرگز تصادف
نخواهد کرد!!
با این تجربه فکر میکنم لطف و ظلم بزرگی را روزنامه نگاران و بولتن سازان به مردم کشورها کرده و میکنند , بسیار قابل توجه است. بولتن سازان این دشمنان روزنامه نگاران , در همه ی کشورها رهبران را از نگاه درست به پیرامون محروم میکنند و روزنامه نگاران واقعی بر عکس تلاش دارند تا توجه رهبران را به خطرات و چاله و چوله های بر سر راه آنها توجه نگاه آنها را به آن خطر معطوف سازنند. بنابراین اگر صاحب قدرتی از روزنامه نگار و روزنامه نگاری خوشش نیامد؛ بهتر است در جا او را از داشتن صلاحیت رد , به سلامت سیاسی او شک کرد چرا که با گرفتن فرمان و سکان قدرت و ندیدن و نخواستن دیدن خطرات معلوم نیست که ما را در کدام چهارراهی سر به نیست کند.
بنا این توضیح یکبار دیگر این روز مهم و حیاتی را که روز نگاه درست جامع ه به رخدادها و رویدادهاست به شما و دیگر همکارانتان تبریک و شادباش میگویم.
۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۱۰:۰۱ بֽظֽ | Reply
حامد شيرزاد :
با سلام
در حال حاضر اين ديد در مورد آقاي خوييني ها وجود دارد كه ايشان ازادي خواه و مدافع حاكميت قانون هستند. عملكرد ايشان در دهه 60 آزادي خواهانه نبوده است (ومن در ادامه شاهدي ذكر مي كنم). گمان مي كنم اين قبيل افراد پس از حذف از قدرت از سر استيصال آزادي خواه شدند و در اين مسير از پشتوانه تئوريك بر خوردار نبودند و همين مساله سبب تزلزل آنان در عمل شد. البته من آقاي خوييني ها را به عنوان نمونه اي از يك يك گروه سياسي مطرح مي كنم و قصد اهانت به شخصيت ايشان را ندارم.
اين نمونه اي از عملكرد ايشان است: (بيانيه نهضت آزادي در اعتراض به سخنان ايشان)
هموطنان عزيز:
نهضت آزادي ايران در تاريخ 5/6/65 پيامي براي رهبر انقلاب اسلامي ايران فرستاد كه مورد استقبال قشرهاي وسيعي از مردم قرار گرفت و بسياري از هموطنان دردمند و علاقمند به سرنوشت ايران و اسلام آن را خوانده و از مفادش آگاه شدهاند.
در كشور انقلاب كرده و ملت رشد يافتهاي كه با آرمانهاي والاي انقلابش پرچم جمهوريت اسلامي را به ايوان دولتش زده است، نوشتن يك نامه و نظريه براي مقام معظم رهبري يا گردانندگان كشور و در ميان گذاشتن آن با ملت سادهترين عمل و بديهيترين حق براي يك فرد يا جمعيت ميباشد و به لحاظ ملي و ديني وظيفه محسوب ميشود و اي كاش ساير مردم نيز در سطح وسيعي به اين فرضيه الهي عمل ميكردند.
قريب يك ماه بعد از انتشار پيام پارهاي از مسئولين و غير مسئولين به جاي تأسي به روش رهبر انقلاب كه با متانت با پيام نهضت برخورد كردهاند و انشاءالله كلمه حقي كه درآن باشد پذيرفته و پيشنهادهاي ارائه شده را مورد عمل قرار داده و خواهند داد، در اثر ناراحتي و يا وسوسههاي نفساني يا سوء استفاده ازموقعيت خود و امكاناتي كه در اختيار و انحصار دارند به عكسالعمل و ابراز وجود پرداختهاند و اي كاش اين كار را به صورت مردانه معقول و مشروع انجام ميدادند.
اگر پيام را بيجا و مردود يا مضر به حال انقلاب و نظام تشخيص دادهاند حق بود اولاً با شهامت عيناً متن آن را مطرح ميساختند و نكات و نظرياتي را كه باطل يا خلاف ميديدند مشخص نموده بدون تحريف و تبديل يا كم و زياد كردن هر قسمت را با مقدمات و دلائل ذكر شده عيناً نقل ميكردند تا ابهام و اتهامي بيش نيايد. ثانياً تقوي و عفت كلام به خرج داده با دليل و برهان به اتكاي قانون و قرآن به تحليل قضايا و رد كردن اظهارات ما ميپرداختند. نه آنكه از يك امر حياتي و اساسي جامعه جنجال و جوسازي راه انداخته با توسل به كنايه و طعنه يا دروغ و تحريف و تهمت به توهين و تهديد بپردازند و بعضي از مردم ناآگاه خوشدل يا گروههاي افراطي جاهل را تحريك نمايند.
نهضت آزادي ايران هيچگاه مايل نبوده و نيست كه جنجالآفريني كند. ولي از آنجا كه دفاع نفس از بديهيترين و حياتيترين حقوق هر انسان بلكه هر موجود زنده است كه اگر نكند نه تنها خود بلكه به ديگران خيانت ورزيده و ظالم را تشويق و جريتر مينمايد، اجباراً به اين جملات پاسخ ميگويد تا مردم در اثر تحريفها و قلب ماهيتها به اشتباه و گمراهي نيفتند.
هموطنان شرافتمند احتمالاً پاسخي را كه نهضت در تاريخ 20 مهرماه 65 به حملات آقاي هاشمي رفسنجاني در خطبه جمعه يازدهم مهرماه داده است، ملاحظه فرمودهاند و اگر نديده باشند ميتوانند مطالبه و مطالعه نمايند. هنوز طنين امواج افترائات و اظهارات امام جمعه موقت تهران فرو ننشسته و هنوز مركب پاسخ نهضت خشك نشده بود كه دادستان كل كشور به مناسبت اربعين حسيني در مجلس سوگواري مورخ چهارم آبان نيروي پليس قضائي بيانات مفصلي عليه پيام و ناشرين ان ابراز فرمودند كه قسمتهايي از آن در روزنامهها(2) درج و همه آن عيناً از صداي جمهوري اسلامي پخش گرديد.
دادستان كل در اين بيانات با عناوين موهن و عبارات مبهم عليه كساني صحبت ميكنند كه "ورشكستگان سياسي، همصدا با صدام و امريكا و ظاهرالصلاح هستند" و "هدفشان برگرداندن افكار اسلامي و انقلابي به شرايط گذشته و چه بسي بدتر از آن" ميباشد.
از قول آنها ميگويند:
"امام حسين وقتي از مدينه راه افتاد در پي جنگ و جهاد نبود و حاضر به سازش با يزيد بود... آيا شيعه امام حسين ميتواند جرأت كند كه بگويد امام حسين ميخواست بيعت كند اما دشمن حاضر نشد؟
....آيا اين حرفها را نميزنيد كه تاريخ عاشورا را تحريف كنيد يا حماسه كربلا را مسخ كنيد يا ميخواهيد ملت ما را از جبهه برگردانيد و صدام را نجات دهيد؟... شما با مردم چكار داريد؟ با امام حسين چكار داريد؟"
وقتي دادستان كل كه بايد حافظ قانون و حقوق عمومي باشد صريحاً قانون را زير پا ميگذارد و حتي ”قانونگرائي“ را تخطئه ميكند از تحريف مطالب پيام نهضت به رهبر انقلاب و تهمت و افترا چه پروائي دارد؟ راستي اگر از خدا و آخرت هم ترسي نداشته باشيم باز هم انصاف و آزادگي چيز خوبي است. آخر در كجاي پيام نهضت گفته شده است امام حسين (ع) از مدينه حركت كرد كه با يزيد سازش كند يا امام حسين ميخواست بيعت كند اما دشمن (يزيد) حاضر نشد؟
مگر در پيام نهضت نگفتهايم:
"امام ما حسين بن علي تنها عملي كه به ابتكار شخصي در ماجراي ولايتعهدي يزيد و در اعتراض به نقض عهد معاويه در صلح با امام حسن انجام داد امتناع از بيعت بود كه يك حركت ضد استبدادي محسوب ميشود."
"پس از آنكه آخرين تلاشهاي او براي جلوگيري از پيكار و آزار و خونريزي و خرابي به سنگ شقاوت و شخص پرستي خورد با ارادهاي محكم به دفاع پرداخت و شجاعانه جنگيد و حتي در عين جنگ دست از ارشاد برنداشت سرانجام مظلومانه، جوانمردانه و خداپسندانه شهيد گشت."
"اهداف، افكار و اعمال حسين ناشي از ايمان و ايثار و محبت و همراه با تجهيز و تدبير و حمكت بود... اسلام را كه ميرفت منحرف و مدفون گردد اعلام و احيا نمود. مسلمانان را آگاه و بيدار كرد و پايههاي استبداد را كه باعث فساد و آزار و الحاد ميشود متزلزل ساخت او امامي است كه بايد راهش را بيابيم و بپيمائيم و از عاشورا و كربلايش سرمشق بگيريم."
در مورد جنگ و صلح نظرات نهضت كاملاً روشن است. نهضت معتقد است كه ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر به نفع ابرقدرتها و اسرائيل و به ضرر دو ملت ايران و عراق بوده و اين عقيده را همراه با ادله و براهين نخست به اطلاع مسئولان جنگ و سپس به آگاهي مردم رسانده است. واقعيتهاي پس از فتح خرمشهر صحت اين نظرات را نشان ميدهد و آينده روشنتر از گذشته نشان خواهد داد. به زودي ملت ايران به ويژه رزمندگان عزيز به روشني درخواهند يافت كه فرياد نهضت براي نجات ملت و خنثي كردن توطئه بيگانگان و دشمنان آزادي و استقلال ايران و آبرو و قداست اسلام بوده كه متأسفانه با تهمت و افترا و دروغ دادستان كل پاسخ داده شده است.
دادستان كل در ادامه اتهامات خود اضافه ميكند:
"اخيراً فقيه هم شدهاند راجع به حلال و حرام فتوي ميدهند... تازگي مرجع تقليد شدهاند و به ما ميگويند از كلام خدا منحرف شدهايد."
البته ما نه در باره حلال و حرام فتوي دادهايم و نه ادعاي مرجعيت تقليد كردهايم، تنها كاري كه كردهايم اين است كه در مسألهاي كه آينده ايران و اسلام و جان و مال ميليونها نفر از مسلمانان جهان در گرو آن است پرسش و اظهارنظر نمودهايم و كوشيدهايم از قرآني كه راهنماي همه مردم (هدي للناس) و سيره پيامبري كه براي همه مردم (كافه للناس) و نه براي طبقهاي خاص فرستاده شده است در جهت پيدا كردن چاره استفاده كنيم. البته اين چارهجويي به نظر ما جرم نيست ولي به نظر كساني كه اسلام و خدا و قرآن و دين را ملك موروثي شخصي يا صنفي و در انحصار لباس و درسهاي حوزهاي بدانند بزرگترين جرم همين است كه افراد ديگر به خود اجازه دهند پرسش و نظر در قلمروي قرآن و مذهب داشته باشند.
در لابهلاي اين تحريفها و تهمتها جملات ناروا و ناجوانمردانهاي داشتهاند كه پاسخ آن بر مردم روشن است. ما برخي از آنان را در اينجا ميآوريم تا درجه تقوي و تعهد و قدرت منطق دادستان كل نشان داده شود:
"اگر بعضي از آنها ظاهرالصلاح هستند افرادي هم بين آنها قرار دارند كه حامي صدامند و اين حرفها را به زبان و قلم آنها به راه انداختهاند... بعد از پيروزي انقلاب هرچه تلاش كردند كه انقلاب را به بهانه ترس از شوري به دامن امريكا بياندازند نتوانستند... لا اقل طوري حرف بزنيد كه حرفهاي چرندتان را هم بتوانيم باور كنيم. . . ملت ايران فريب حرفهاي آنان را نميخورد چرا كه اينها را شناخته و حناي آنان رنگي ندارد. معلوم است اهل دعوا و اين حرفها نيستند... اينها اگر زمان حضرت علي(ع) هم بودند حتماً به روي علي شمشير ميكشيدند تا در مقابل معاويه صلح را بپذيرد."
* * *
هنگامي كه دادستان كل كه به اقتضاي مقام و مسئوليت بايد قانونگراترين فرد اين مملكت و كنارهگيرترين آنها از دخالت در سياست و وظائف قوه مقننه و مجريه بوده و سرمشق عدالت و تقوي و انضباط باشند خود برخلاف تقوي و عدالت و قانون عمل نمايد و با تحريف و تهمت، جوسازي و اشاعه اكاذيب تهديد كند چگونه ميتواند مدافع حق و حقوق عمومي باشد؟
سئوالي كه در اينجا مطرح ميشود اين است كه اگر دادستان واقعاً براي اين اتهامات ادلهاي دارد چرا بر اساس وظائف قانوني خود متهمين را احضار و رسيدگي و در صورت اثبات جرم تسليم عدالت نمينمايد و اگر دلائلي براي اظهارات خود ندارد با چه مجوزي در حضور پليس قضايي اينچنين گستاخانه با تحريف پيام قرآني قانوني نهضت به رهبر انقلاب، دست به تهمت و جوسازي و اشاعه اكاذيب و تهديد ميزند و رسانهها نيز به پخش آن ميپردازند؟
در پايان بايد يادآور شويم كه اگر شورايعالي قضائي و مقامات ذيربط اعلام جرمهاي قبلي ما را رسيدگي كرده و آقاي خوئينيها را محاكمه نموده به كيفر اعمال خود ميرساندند ايشان هرگز به خود اجازه نميدادند اينچنين برخلاف قرآن و قانون و اخلاق عمل نمايند و مردم را نسبت به مقام مقدس قضا بدبين سازند.
به راستي مولاي متقيان علي(ع) چه زيبا، هشداردهنده و واقع بينانه به شريح قاضي فرموده است كه اي شريح تو بر جايگاهي نشسته اي كه درآن جايگاه به غير از نبي يا وصي و يا شقي نمينشيند.
نهضت آزادي
..............................................
عبدی:
در این که افراد در موضع قضائی نباید سخن سیاسی بگویند حرفی نیست.اما استدلال شما از این حیث که گفته اید افراد پس از کسب قدرت و از سر اسیصال آزادی خواه یا قانون گرا می شوند هم می تواند درست باشد ولی فراموش نکنیم که این گزاره برای همه قابل استناد است از جمله کسانی که به سریر قدرت نرسیده اند.در هر حال باید میان موضع سیاسی افراد با موضع قدرتی آنان تفاوت قائل شد.در همان زمان بنده نماینده دادستان کل در کمیسیون احزاب بودم و وقتی پرونده درخواست نهضت آزادی مطرح شد گفته شد که بهتر است در این باره اعضای جلسه نظر مقام بالاتر خود را بپرسند و ارائه کنند و تنها کسی که رای مثبت داد من بودم که به آقای موسوی صحبت کردم و به این نتیجه رسیدیم که به لحاظ قانونی هیچ منعی برای فعالیت آنان نیست.و در همان زمان هم هیچگاه دستور برخورد قضائی با این افراد را ندادند.تا آنجا که من می دانم فقط یک مورد مقدمات رفتارشان در آنجا مطابق قانون نبود(در ابتدای ورود و در باره اراضی شمال) که آن راهم فورا اصلاح کردند.و اتفاقا بسیاری بر تاکید بیش از حد وی بر قانون اعتراض داشتند از جمله در قضیه پرونده نخست وزیری.در همان موقع مقامات بالای نهضت با آقای موسوی دیدار داشتند(در همان دادستانی کل) و درباره مسائل گفتگو هم می کردند.
ضمنا به نظر من بیش از آن که در بند انگیزه شناسی افراد باشیم بهتر است به ساختارها توجه کنیم. برخی از مستبد ترین افراد کسانی بودذه اند که سالهای زیادی از عمرشان را صادقانه در راه آزادی صرف کرده اند و فقط بر حسب شانس کشته نشده و زنده ماندند.اما اگر هم باید انگیزه شناسی کنیم بهتر است که کارنامه کسانی را که در مسند قدرت بوده اند و آن را ناجوانمردانه علیه دیگران بکار نبرده اند مثبت تر ارزیابی کرد.
۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۰:۲۱ قֽظֽ | Reply
علي :
آقاي عبدي
به كساني كه با تمام مصيبت ها و سختيهاي راه عاشق حرفه روزنامه نگاريند چه توصيه اي براي شروع داريد . به عبارت واضح تر از كجا مي توان آغاز نمود.؟
..........................................
عبدی:
من چندان اعتقادی به این گزاره غلط ندارم که روزنامه نگار اقیانوسی به عمق یک انگشت است ندارم.!پس به نظر من قبل از روزنامه نگار شدن حداقل در یک زمینه باید تخصص قابل قبول پیدا کرد.سپس وارد روزنامه نگاری شوید اگر خوشتان آمد و با روحیات شما سازگار بود خودتان راه را پیدا کرده و ادامه می دهید.
۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۰:۴۸ قֽظֽ | Reply
بردیا :
با سلام
این دومین بار است که برای شما می نویسم.
به تازگی شنیدم که یکی از شرکتهای فیلم سازی "شیطان بزرگ" در حال ساخت فیلمی به نام "فرار از تهران" می باشد که موضوعش به نمایش شجاعتهای شما و هم رزمانتان در زمان انقلاب دوم برمی گردد.
پیشنهاد می کنم تا برای ایفای نقشی هر چند کوچک با گروه مذکور تماس بگیرید تا شاید هم در میان نسل جوان بیشتر شناخته شوید و هم بار دیگر شجاعت خود را برای مردم ایران و جهان به رخ بکشید.
و ای کاش تو به ما درس سیاست نمی دادی.
که سیاست یعنی از دیوار خانه ی همسایه بالا نرفتن!!!
دیدار به قیامت
........................................
عبدی:
اینقدرها هم ناامید نباشید که به قیامت حواله دهید شاید روزی در همین دنیا به دیدار هم نائل شدیم!!اضمنا دل باز در هالیوود زیاد پیدا می شود نگرانی وجود ندارد.فعلا فیلم 300 را مشاهده کنید تا به فرار بزرگ برسد.!!
ضمنما اگر من درس سیاست هم بدهم اولا کلاس آزاد است و همه حق اظهار نظر دارند.ثانیا معلوم می شود که برخی از جمله جنابعالی مطالب را قبول ندارید و درس ما هم غیر موثر است!
در هر حال پیشنهاد می کنم کمی از گذشته به حال بیائید دنیا فقط گذشته نیست حال و بخصوص آینده هم مهم است.
۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۷:۱۳ قֽظֽ | Reply
amir irani nejad :
Salam:
I had no intention to write but when I reached reading your sad recollection about that gentleman whose wife was arrested presumably due to her bad dressing I’ve changed my mind and decided to express my opinion and take it out of my chest. Earlier I’ve read your opinion on the honest work of the news paper people and their reevaluation of the Israel’s government and the possibility of that government dismissal by the people. We have big problems in Iran and these kinds of problems are devastating sociologically, politically and ultimately economically. Simply speaking we people in Iran never heard an honest and constructive words from our politicians. Our governing authorities from the past and the present who were at first ordinary people and then became either a military person or a clergy and ultimately became politicians but in different appearance for different purpose have always said something to attract our attentions and gain our supports but, soon when they secured the power in their favor they went on directions that was not neither good for them nor for us. Let us think for a moment and travel into the twilight zone and review what we heard and what the promises were. We have heard that the country’s economy will get better, social justice will be implemented, corruptions will be eliminated, a better educations will be offered, social services will be established and so on and so forth. Then naively we agreed with what they said by giving them our heart, time and money to bring them into the unimaginable situation (power) as some of them acknowledged in the past. And await them to see how they are going to build a dynasty that is good for them and their followers only. If we’re witnessing clear political things in Israel it is because the interests of the nation are before the interests of the individuals or the political parties. We in Iran are not allowed to think and act for our national interests and that is because the government is afraid of its consequences. Now let us dissect these two different systems and find out the differences. In the West people are allowed to put their noses into the government business and that is very legit tradition but, can we do the same in Iran? In the West if the medias (news people) spread the words and if those findings were admissible by the watch groups from the different political parties then the government will be scrutinized and all these are because of the importance of the national interests and not the interests of the parties or the ideology of the especial interests. Tonight I was looking at the pictures of those ladies who were harassed by the police on the streets of the Iranian Cities at the Etemad Meli site and I began to cry. For give me for my emotion. God Bless.
۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۹:۳۷ قֽظֽ | Reply
امیرفرشاد :
سلام به جناب عبدی عزیز
تبریک صمیمانه من را برای سالها نوشتن عالمانه ، عمیق ، واقعی ، روشنگرانه و مسئولانه بپذیرید.
این جایزه برای آن سالهای دور و این سالهای نزدیک مبارک باشد. هر چند...
۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۲:۳۴ بֽظֽ | Reply
حمید فرخنده :
در پاسخ به جناب بردیا،
ما باید سرانجام روزی این سنت غیر منطقی و غیر انسانی که اگر سیاستمداری در گذشته اشتباهی داشته را تا ابد مانند چماقی بر سر وی بکوبیم و حرف ها و نظرات امروزش را نخوانیم و نشنویم و از آن بدتر از وی بخواهیم سکوت اختیار کند را پشت سر بگذاریم.
۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۲:۳۵ بֽظֽ | Reply
هادي قرباني :
اين انتخاب را بهتان تبريك ميگويم.
اميدوارم روزي برسد كه كشور ما ،
حداقل در منطقه ، به الگويي براي رفتار
مناسب با روزنامه نگاران و اهل فرهنگ
و انديشه ، بدل شود.
با آرزوي سلامتي
۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۸:۳۲ بֽظֽ | Reply
امیر علی مجاهد :
سلام آقای عبدی
بعد از تبریک ، می خواستم بپرسم که آیا شما خود را مستحق دریافت چنین جایزه یا عنوانی می دانستید و اگر شما می خواستید فردی را انتخاب کنید چه کسی را انتخاب می کردید؟
با تشکر و توفیق روز افزون
.........................................
عبدی:
حتما خودم را انتخاب نمی کردم.همچنان که هیچ فرد معقولی هم چنین نمی کند.
۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۴:۲۱ بֽظֽ | Reply
مهربان :
جناب برديا با سلام،
ظاهرا بحث جنابعالي در رابطه با ماجراي سفارت آمريكا است..خوب حق هم داريد كه ناراحت باشيد ولي توجه به حقيقت مسئله هم اشكالي ندارد. در آن روز قرار بود كه دانشجويان چند ساعت آنجا باشند نه يكسال. بعدا اينطوري شد كه شد و اين اصلا ارتباطي به دانشجويان نداشت و من هنوز سر در نمي آورم كه چرا دوستان ما روي اين مطلب تاكيد نمي كنند.آقاي عبدي بردباري عجيبي در اين موضوع دارند. در ضمن همنجا هم به ايشان بابت انتخابشان تبريك ميگويم.
۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۷:۵۳ بֽظֽ | Reply
سهراب :
اقای عبدی از جایزه ا ی که گرفته اید خوشحال هستم وانرا حق شما میدانم وبنابر این صمیمانه بشما تبریک میگویم.
و اما توضیحات شما را در ذیل یاداشت بسیار روشنگر اقای شیر زاد دقیقن نفهمیدم. ایا مطالبی که در یاداشت اقای شیر زاد هست صحت دارد ؟ من نفهمیدم که اقای شیر زاد در کجای نوشته شان دنبال انگیزه یابی بوده اند.
۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۱۱:۴۱ بֽظֽ | Reply
آزادی مطبوعات فروش نشریات را بالا می برد :
سیزدهم اردیبهشت روز جهانی مطبوعات است.بسیاری از روزنامه ها در صفحه رسانه خود این روز را پاس می دارند و گزارش های زیادی نیز در باب حقوق و رسالت مطبوعات می نویسند. در بسیاری از گزارش ها هم به ضرورت آزادی بیان برای مطبوعات به عنوان رکن چهارم دموکراسی تاکید می شود و در بسیاری از گزارش ها هم به اصل 23 قانون اساسی که در آن تفتیش عقاید صراحتا ممنوع اعلام شده بود و یا اصل 24 قانون اساسی که در آن تصریح شده : نشریات و مطبوعات در بیان مطالب آزادند مگر آنکه مخل مبانی اسلام و یا حقوق عمومی باشد." اشاره می گردد.
ولی در این بین من به سراغ کیوسک های مطبوعاتی رفتم تا مطبوعات را از زبان روزنامه فروشان بکاوم!
ظاهر بخش مسئول کیوسکی در خیبان ابن سینا ست
برای شروع درباره توزیع مطبوعات توضیح بدهید آیا توزیع مطبوعات رضایتبخش است ؟
توزیع مطبوعات در مشهد وحشتناک است , مجله ای که اول ماه در دسترس شهروندان تهرانیست پس از 12 تا 15 روز به دست مشهدی ها می رسد و مجله های هفتگی نیز اغلب با 3 یا 4 روز تاخیر به کیوسک های مشهد میرسد .
روزنامه ها چطور؟
جز قدس و خراسان اغلب روزنامه ها ی صبح تهران , عصر ها به دست مشهدی ها می رسد! و همین دیر رسیدن روزنامه ها به شدت فروش روزنامه را در مشهد تحت تاثیر قرار داده است !
کدام روزنامه ها فروش بیشتری دارد ؟
بازار کار تقریبا جز پر فروش ترین نشریات ماست که هرگز برگشتی ندارد ! لبخند تلخی می زند و ادامه می دهد با این همه تحصیل کرده بیکاری که در کشور است فروش زیاد بازار کار منطقیست دیگر!
روزنامه های سیاسی چطور؟
زمانی که مطبوعات آزادی عمل بیشتری داشتند و روز نامه های دوم خردادی زیادی منتشر میشد , فروش ما هم بسیار خوب بود مثلاآن زمان که کرباسچی مسئول همشهری بود همشهری تا 500 عدد هم فروش میرفت!
والان چند تا فروش می رود ؟
به زحمت به 15 تا میرسد ! فروش شرق هم پیش از توقیف خیلی خوب بود و اغلب برگشتی نداشت . در روز حدود 100 عدد شرق هم به فروش می رفت !
الان فروش روزنامه های سیاسی چطور است ؟
سیاسی دوم خردادی تا 25 یا 30 تا فروش می رود و روزنامه های اصول گرا 8 یا 10 تا در طول روز!
وضعیت فروش مجله ها به چه صورت است؟
مجله های سینمایی فروش خوبی دارد و پس از آن مجله های ورزشی , جدول , حوادث, و در انتها مجله های سیاسی در رده های بعد ی قرار میگیرد .
گپمان نیم ساعتی طول کشید و در این مدت 8 مشتری برای خرید مراجعه کردند 6 نفر سیگار خریدند و 2 نفر هم سه عدد بازار کار!
به سراغ بادجه ای دیگر در محله ای دیگر رفتم . از همان ابتدا قید کرد : " به شرطی حرف میزنم که نام و نشانی از من نبری ." وقتی خیالش آسوده می شود بدون اینکه زیاد منتظر پرسش های من شود سر درد و دل را باز میکند .
کدام یک سود بیشتری دارد ؟ روزنامه یا سیگار؟
مسلم است سیگار . یک روز حاضرم سود سیگار را یک طرف بگذارم و سود مطبوعات را در سویی دیگر بعد خودتان مقایسه کنید ! سود روزنامه ها برای ما 10 درصد و اغلب مجلات تا 15 درصد است در حالیکه سود سیگار به 30 درصد هم می رسد وتازه فروش سیگار چند برابر مطبوعات هم هست .
اگر فروش سیگار در کیوسک ها ممنوع شود همگی ورشکست می شویم .یک بار این اتفاق افتاد علی رغم اینکه کرایه کیوسک ها به شدت کاهش یافت باز هم نتوانستیم دوام بیاوریم یک روز اعتصاب کردیم تا دوباره فروش سیگار ازاد شد !!!
این کیوسک خرجتان را تامین میکند ؟
من با این شغل خرج دو خانواده را تامین میکنم و فروشم به ترتیب از سیگار , تنقلات , کارت اینترنت و در آخر روزنامه ها و مجلات است !
دختری با کفشهای کتانی رادیدی ؟ آنجا یکی از کیوسک های مطبوعاتی قرار شد یک شب دختر فراری را پناه دهد؟!
کیوسک های تهران خیلی بزرگتر از کیوسک های مشهد است این تو کسی برای خواب به راحتی جا نمی شود !اما از این اتفاقات همیشه میافتد . فروش مواد مخدر هم که جای خود دارد !
در ادامه به سمت یکی از کیوسک های مطبوعاتی ..... رفتم . گوشه ای ایستادم تا چند مشتریش را راه بیندازد از بین 7 یا 8 نفر 3 نفر ناس می خواستند ! از مصاحبه صرف نظر کردم !
در راه برگشت یک گروه دیگر از رابطان ما با روزنامه ها را که از قلم من افتاده بودند دیدم .
کودکان کاری که بهزیستی برای ساماندهی این قشر آنها را به فروش روزنامه ی خراسان گماشته است .
پشت چراغ قرمز گپ کوتاهی با علی زدم .
چند سالته ؟
11 سال خانم
سواد داری؟
آره خانم ! می تونم روزنامه هم بخونم .
همین الان اگه یه آرزوت برآورده میشد چه آرزویی داشتی ؟
آرزو میکردم بتونم صبح ها برم مدرسه .
اگه یه روز همه صفحه های روزنامه هایی که می فروشی خالی میشد دلت می خواست توش چی بنویسی ؟
از خودمون مینوشتیم خانم ! از اینکه دلمون می خواد بریم مدرسه .از اینکه شوهر ننمون رو دوست نداریم ...
به آسمان خیره شد .خیال کردم می خواهد آرزویی بکند . گفت : "خورشید خیلی داغ سرم داره تیر میکشه!!"
چراغ سبز شد و گپمان نیمه تمام ماند . اما انگار فروش آن روزش بدک نبود !
.......................................
عبدی:
از این گزارش مقاله گونه ممنون.
۱۷ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۰:۳۴ قֽظֽ | Reply
آشنا :
به این فکر میکردم که نقش رسانه در تحولات ایران چیه؟متاسفانه میشه گفت نقش رسانه های نوشتاری (روزنامه،نشریه،کتاب و رسانه های الکترونیک و حتی وبلاگها)در جهت دادن افکار عمومی تقریبا قابل چشم پوشیه چون مردم عادی که درصد بالایی از جمعیت ایران را تشکیل میدن میانه ای با مطالعه ندارن اگر هم مطالعه ای داشته باشن در حد طالع بینی هفتگی و حوادث و صفحه ترحیم روزنامه ها و یا مجلات ورزشی و حاشیه های سینماو... است.در این میانه رسانه های دیداری و شنیداری نقش بیشتری را ایفا می کنند از جمله صدا و سیما جمهوری اسلامی که تنها شبکه های قانونی ایران محسوب میشن و صرفا به تبلیغ شاهکارهای دولت و دیگر مسئولان کنونی مشغولند و مخالفان و حتی منتقدان جدی، سهمی از آن ندارند مگر تخریب شدن و مورد تمسخر قرار گرفتن و... البته خبری هم از شبکه های خصوصی نیست و آخرین تلاش که توسط مهدی کروبی برای راه اندازی شبکه خصوصی "صبا" شد ،ناکام موند. هر چند گسترش روزافزون استفاده از ماهواره امکان استفاده از شبکه های سیاسی ماهواره را فراهم کرده اما متاسفانه دیده میشه این شبکه هادر مسائل مهم و کلیدی کشور منفعلانه و بعضا" غیر عاقلانه و شعاری برخورد می کنن و راهنمای مناسبی برای افرادیکه به علت کمبود اطلاعات قدرت تحلیل موقعیت را ندارن،نیستند.
در این وضعیت احتمالا" ایجاد یک شبکه خصوصی از داخل ایران که بیشتر به مسایل گوناگون فرهنگی بپردازه و نگاه واقع بینانه ای به مسائل سیاسی ایران داشته باشه ،کمک کننده است. نکته مهمتر تلاش برای کاهش بی تفاوتی مردم نسبت به آنچه بر سر این کشور میاد ،است که می تونه آنها را با رسانه های نوشتاری آزاد و بدون سانسور(از کجا بیاریم؟؟؟!) هم ، آشتی بده .بنابراین لازمه تا از هر موقعیتی برای آگاهی دادن حتی به صورت چهره به چهره و نامحسوس جهت کاهش این بی تفاوتی استفاده کنیم تا فقط عده ای محدود خواننده روزنامه ،نشریات الکترونیک و ... نباشند
۱۷ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۰:۴۶ قֽظֽ | Reply
یوسف :
جناب آقای عبدی سلام خسته نباشی
مطلب مربوط به سخنرانی در انجمن صنفی خیلی به سمت چپ کشیده شده یا نوشته شده لطفآ اصلاح فرمایید تا راحتتر خوانده شود.
با تشکر و ارادت: یوسف کمش دفه ای
...............................
عبدی:
مجددا مشاهده شد و مشکلی نداشت.
۱۷ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۹:۰۳ قֽظֽ | Reply
ي الف :
در اسناد نهضت آزادي ازين دست اعتراضات زياد است از جمله به آقايان خاتمي و مهاجراني. بويژه آقاي مهاجراني كه دست به قلم فحش نويسي شان خيلي خوب بود.
۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۱:۱۰ قֽظֽ | Reply

آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/523