روزنامه هم میهن درخواست نوشتن مطلبی را داشت.من هم از میان موضوعاتی که در ذهن داشتم به مساله افغانها پرداختم.
از من خواسته شد كه براي اولين شماره روزنامه «همميهن» مطلبي بنويسم. شايد بهتر اين بود كه به واسطه وجود مشكلات فراوان در «ميهن» خويش يكي از اين مشكلات را موضوع نوشته خود قرار ميدادم. از بحران در روابط خارجي و پرونده هستهاي گرفته تا مسايل اقتصادي و سياستگذاريهاي عجيب و غريب و روزمره در امور اقتصادي. از بحران در درون دانشگاهها گرفته تا طرحهاي مورد توجه عامه مردم چون مبارزه با بدحجابي و امثالهم. طبيعي است كه «همميهنان» من نيز چنين انتظاري داشته باشند تا در روزنامه «همميهن» و خطاب به آنان و در اولین نوشته خویش ،يكي از اين مسايل را موضوع نوشته خود قرار ميدادم، اما فكر كردم كه به مسأله ديگري بپردازم،«مهاجران افغاني».
1ـ ابتدا گريبان دولت را بايد گرفت. دولتي كه مدعي دارا بودن نگرش اسلامي است و گويي همه مسلمانان را در جهان به يك چشم نگاه ميكند، و در مواردي هم هزينههاي فراوان بابت آن صرف ميكند، که در فلسطين و لبنان و عراق نمونههاي آن را شاهديم. هم به لحاظ پرداختهاي مستقيم مادي و هم به لحاظ هزينههاي جانبي ناشي از مواضع ما در اين كشورها. اگر بگويم اين هزينههاي مستقيم و غير مستقيم سالانه به ميلياردها دلار بالغ ميشود، گزاف نگفتهام. با اين نگاه براساس كدام معيار انساني و اسلامي و حتي ملي تصميم گرفته شده است كه مهاجران افغاني پيش از آنكه شرايطي در كشورشان فراهم شود از ايران اخراج شوند؟ فقدان معيارهاي انساني و اسلامي در این کار روشنتر از آن است كه جاي بحث باشد، اما تأكيد من بر معيار ملي است. زيرا به لحاظ منافع ملي نیز ،چنين سياستي موثر و كارساز نيست. افغانستان همسايه ماست با آن مسايل و مشكلات متعددي داشتهايم و اگر نتوانيم روابطي مبتني بر تفاهم و همكاري با دولت و مردم افغانستان داشته باشيم، دير يا زود هزينههاي بيشتري را خواهيم پرداخت. هزينههايي كه به دليل سه دهه بيثباتي از سوي مرزهاي شرقي تحمل كردهايم كمتر از هزينههاي ديگری که پرداخته ایم نيست، و نبايد كاري كرد كه در آينده نيز مجبور به پرداخت اين هزينهها شويم.
گرچه افغانهاي مهاجر به ايران هزينههايي را بر مردم ايران تحميل كردهاند، اما منافعي هم داشتهاند، ضمن اينكه تحميل اين هزينهها براي كشورهاي همسايه در دنياي امروز، امري معمول و گريزناپذير است، اما پرداخت آن هزينهها دليل نميشود كه چشمها را بر هر اقدامي ببنديم و مهاجران افغاني را و سپس كل مردم آنجا را نسبت به ايران بدبين كنيم. دستگيري آنا در خيابان و اعزامشان به افغانستان، در حالي كه مايملك اندك آنان نيز همراهشان نيست و خسارات زيادي را متحمل ميشوند، ذهنيت بسيار بدي را در ميان آنان ايجاد خواهد نمود.
فراموش نكنيم كه اشتراكات فرهنگي ميان دو كشور و ضرورت وجود رابطهاي خوب و متناسب براي گسترش فرهنگ مشترك، موضوعي نيست كه بتوان آن را با اين اقدامات به سرانجام رساند.
شايد دولت فكر كند كه با اخراج آنان بازار كار براي بخشي از نيروها فراهم ميشود. ترديدي نيست كه در بخشي از موارد چنين خواهد شد، ضمن اينكه افزايش قيمت را نيز در آن موارد ايجاد ميكند، اما سخن اينجاست كه آيا با اين استدلال ميپذيريم كه كشورهاي ديگر هم با مهاجران و نيز اتباع ايراني چنين برخوردي را داشته باشند؟
2ـ بايد نكتهاي را هم خطاب به «همميهنان» گفت. همه ميدانند كه به دلايلي ممكن است ذهنيت مناسبي نسبت به برخي از افاغنه وجود نداشته باشد و عدهاي هم اين ذهنيت را به همه آنان تعميم می دهند. دلايل اين ذهنيت منفي، گرفتن فرصتهاي شغلي، دخالت در قاچاق مواد مخدر و بروز برخي جرايم مثل قتل و... است. در مورد فرصتهاي شغلي بايد متذكر شد كه افاغنه عموماً فاقد نيروهاي متخصص هستند، در حالي كه مشكل اصلي اشتغال در ايران برای نيروهاي تحصيلكرده و جوان است كه رقيب شغلي افاغنه نيستند. بعلاوه در برخي زمينهها اصولاً عرضه كار وجود ندارد و مهاجران افغاني جاي خالي آن را پر كردهاند. مثلاً در بخشي از روستاها چنين وضعي حاكم است. و از اينها گذشته بايد هزينه جايگزيني نيروهاي داخلي را نيز پرداخت.
در خصوص جرايم هم لزوماً نميتوان گفت كه بسياري از جرايم مربوط به حضور آنان است، زيرا اين ساده است كه با ديدن يك يا چند مورد از جرايم آنان، همه را متهم كرد، اما برخي مطالعات نشان داده است كه جرايم افغانان چندان بيشتر از جرايم ايرانيها نيست (با توجه به نسبت جمعيتي آنان). البته مهاجرت و فقر زمينه رشد اين مشكلات است. اما به نظر من نگاه تحقيرآميز داشتن به ديگران بيش از هر چيز آزاردهنده و محكوم است. این نگاه ممكن است ميان برخي افراد زمينه سوءظن و نگرش منفي را درباره افغانها فراهم كند.
اين گزاره و اصل اخلاقي اميرالمومنين (ع) را هيچگاه فراموش نكنيم كه «اگر چيزي را براي خود نميپسنديم بر ديگران هم نپسنديم». اگر ما چنين رفتاري را با خود نميپسنديم (كه نمي پسنديم)، منطقي است كه درباره ديگران هم نپسنديم. زنان، كودكان و... افغاني هم مثل ديگران و از جمله ما انسان هستند، مسلمان هم هستند، و حتي به لحاظ مشتركات فرهنگي نزديكترين ملتها به ايران هستند. آنا همسايه ما هم هستند. مطمئن باشيد كساني كه حقوق اين مردم را به نام دفاع از حقوق مردم ايران رعايت نكنند، هيچگاه نميتوانند افرادي امين و درستكار در دفاع از حقوق مردم ايران باشند.
زيباترين تجلي دفاع از حقوق انسان وقتي است كه از حقوق انسانهاي ديگر دفاع ميشود. دفاع از حقوق خويش يا فاميل خويش يا دوست خويش يا همميهن خويش پسنديده است، اما همه آنها را ميتوان به گونهاي ،دفاع خودخواهانه نيز تعبير كرد، اما دفاع از افراد ضعيف و بي پناه و كساني كه حتي همميهن ما هم نيستند، نشاندهنده اعتقاد صادقانه و غير خودخواهانه به انسانيت، حقوق بشر و عدالت است كه بروز چنين اعتقادي معرف روح زيباي بشريت است. هيچ صحنهاي وجدآورتر از آن نيست كه بعضي وقتها ميبينيم كه مردم كشورهاي ديگر راهپيمايي اعتراضي در دفاع از حقوق مهاجران و اقليتهاي خارجي در كشور خودشان برگزار ميكنند. متأسفانه به دليل متعدد اين روحيه در ايران كمتر امكان ظهور پيدا ميكند، دارفور و مصائب مردم آفريقا و... از اين جملهاند. در ايران حقوق بشر در ذيل منافع سياسي است كه امكان بروز و تجلي پيدا ميكند.